مقام وراثت پیامبر به چه معناست؟ (پرسش) (نمایش مبدأ)
نسخهٔ ۲۴ دسامبر ۲۰۲۱، ساعت ۱۴:۱۴
، ۲۴ دسامبر ۲۰۲۱جایگزینی متن - '\. \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به '. $1 '
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-== پاسخهای دیگر== {{یادآوری پاسخ}} +== پاسخها و دیدگاههای متفرقه ==)) |
جز (جایگزینی متن - '\. \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به '. $1 ') |
||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
::::::آیت الله '''[[سید احمد خاتمی|سید احمد خاتمی]]''' در کتاب ''«[[در آستان امامان معصوم ج۲ (کتاب)|در آستان امامان معصوم]]»'' در اینباره گفته است: | ::::::آیت الله '''[[سید احمد خاتمی|سید احمد خاتمی]]''' در کتاب ''«[[در آستان امامان معصوم ج۲ (کتاب)|در آستان امامان معصوم]]»'' در اینباره گفته است: | ||
::::::«"ارث"، "تراث" و "وراثت" هر سه، مصدر "وَرث یرث" و به معنای آن است که چیزی از آنِ کسانی باشد و بعد از مرگ، طبق احکامی خاص، بستگان نسبی و سببی، مالک آن گردند؛<ref>معجم مقاییس اللغه: ۱۰۵۰. [[ابی فارس]]، به مسأله مرگ در ارث تصریح ندارد، ولی از محتوای آن استفاده میشود، اما دیگر لغویین تصریح دارند؛ ر.ک: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم: ۱۴ و ۱۳ / ۸۳- ۷۷؛ المفردات: ۵۱۸.</ref> بنابراین، درباره ارث چند مطلب نهفته است: #مورث از دنیا رفته باشد؛ #وارث، انتساب نسبی یا سببی با مورّث داشته باشد؛ #انتقال با مرگ باشد، نه داد و ستد و معامله. بنابر این، در مواردی که این واژه بدون ملاحظه سه مورد فوق به کار رفته، آنجا یا مجاز است یا استعاره و تذکّر این نکته مفید است که "مجاز" و "استعاره" موجب زیبایی و صفای معناست نه ایراد و اشکال یا تحریف؛ از زیباییهای قرآن و [[نهج البلاغه]]، به کارگیری همین مَجازات است تا جایی که بزرگانی همچون [[سید رضی]]، کتابهایی به نام "مَجازات القرآن" و "المَجازات النبویّه" نوشتهاند. واژه "میراث" در اصل "موراث" بوده، واوِ ماقبل مکسور، تبدیل به یاء شده است و به معنای مصدری است که گفتیم و اگر از ریشه ورث باشد به معنای مالی است که انسان با ارث به آن دست مییابد<ref>مجمع البحرین: ج۲، ص۲۶۸.</ref> واژه تراث در اصل وارث بوده، واوش تبدیل به تاء شده و به معنای مالی است که از مرده برای ورثه به جا میماند. | ::::::«"ارث"، "تراث" و "وراثت" هر سه، مصدر "وَرث یرث" و به معنای آن است که چیزی از آنِ کسانی باشد و بعد از مرگ، طبق احکامی خاص، بستگان نسبی و سببی، مالک آن گردند؛<ref>معجم مقاییس اللغه: ۱۰۵۰. [[ابی فارس]]، به مسأله مرگ در ارث تصریح ندارد، ولی از محتوای آن استفاده میشود، اما دیگر لغویین تصریح دارند؛ ر.ک: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم: ۱۴ و ۱۳ / ۸۳- ۷۷؛ المفردات: ۵۱۸.</ref> بنابراین، درباره ارث چند مطلب نهفته است: #مورث از دنیا رفته باشد؛ #وارث، انتساب نسبی یا سببی با مورّث داشته باشد؛ #انتقال با مرگ باشد، نه داد و ستد و معامله. بنابر این، در مواردی که این واژه بدون ملاحظه سه مورد فوق به کار رفته، آنجا یا مجاز است یا استعاره و تذکّر این نکته مفید است که "مجاز" و "استعاره" موجب زیبایی و صفای معناست نه ایراد و اشکال یا تحریف؛ از زیباییهای قرآن و [[نهج البلاغه]]، به کارگیری همین مَجازات است تا جایی که بزرگانی همچون [[سید رضی]]، کتابهایی به نام "مَجازات القرآن" و "المَجازات النبویّه" نوشتهاند. واژه "میراث" در اصل "موراث" بوده، واوِ ماقبل مکسور، تبدیل به یاء شده است و به معنای مصدری است که گفتیم و اگر از ریشه ورث باشد به معنای مالی است که انسان با ارث به آن دست مییابد<ref>مجمع البحرین: ج۲، ص۲۶۸.</ref> واژه تراث در اصل وارث بوده، واوش تبدیل به تاء شده و به معنای مالی است که از مرده برای ورثه به جا میماند. | ||
اینجا باید به این پرسش پاسخ داد که [[امامان معصوم]]{{عم}} از چه ناحیه {{عربی|" وَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ "}} هستند؟ بیتردید [[انبیاء]]{{عم}} مثل همه انسانها دو شخصیّت دارند: یکی: شخصیّت حقیقی و دومی: شخصیّت حقوقی. | |||
در بُعد شخصیّت حقیقی آنچه از امکانات مادّی انبیا پس از آنان باقی بماند، به ارث، به وارثان نسبی و سببی آنان میرسد؛ چون [[انبیا]]{{عم}} آنان هم همانند دیگر انسانها از خود، ارث مادّی به جای میگذارند: {{متن قرآن| وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ }}<ref> و زکریّا را (یاد کن) آنگاه که پروردگارش را خواند: پروردگارا! مرا تنها مگذار که تو بهترین بازماندگانی!؛ سوره انبیاء، آیه:۸۹.</ref>؛ {{متن قرآن| وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِن وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا }}.<ref> و من از وارثان پس از خویش در هراسم و زنم نازاست؛ بنابراین از نزد خویش به من وارثی ببخش! همان که از من و از خاندان یعقوب میراث میبرد و پروردگارا! او را پسندیده گردان؛ سوره مریم، آیه:۵ - ۶.</ref> | |||
::::::اگر ارث در این آیات را (با توجّه به شواهد و قراین) ارث مادّی نگیریم حداقل باید به گونهای معنا کنیم که ارث مادّی را هم شامل بشود؛ چون آنچنان که مورد، مخصّص نیست، نمیتوان آیات را به گونهای معنا کرد که مورد را شامل نباشد. استناد [[حضرت صدّیقه طاهره]]{{س}} به آیه شریفه در مورد ارث فدک زندهترین سند تفسیر آیه است که مراد از ارث در آیه، ارث مادّی است و هیچ مانعی ندارد پیامبری مثل [[حضرت زکریا]]{{ع}} نگران آن باشد که بعد از او امکانات مادّیاش در دست نااهلان قرار گیرد، خصوصاً با توجه به دو نکته: (۱): در آن زمان، بنی اسرائیل هدایا و نذورات فراوانی برای احبار (علمای یهود) میبردند و [[حضرت زکریا]]{{ع}} رئیس احبار بود و قهراً اموال فراوانی نزد او بود؛ (۲): همسر [[حضرت زکریا]]{{ع}} از دودمان [[حضرت سلیمان بن داوود]]{{ع}} بود و با توجّه به وضع مالی خوب [[حضرت سلیمان]] و [[حضرت داوود]]{{عم}} اموالی را به ارث برده بود و اینها نزد [[حضرت زکریا]]{{ع}} بود. | ::::::اگر ارث در این آیات را (با توجّه به شواهد و قراین) ارث مادّی نگیریم حداقل باید به گونهای معنا کنیم که ارث مادّی را هم شامل بشود؛ چون آنچنان که مورد، مخصّص نیست، نمیتوان آیات را به گونهای معنا کرد که مورد را شامل نباشد. استناد [[حضرت صدّیقه طاهره]]{{س}} به آیه شریفه در مورد ارث فدک زندهترین سند تفسیر آیه است که مراد از ارث در آیه، ارث مادّی است و هیچ مانعی ندارد پیامبری مثل [[حضرت زکریا]]{{ع}} نگران آن باشد که بعد از او امکانات مادّیاش در دست نااهلان قرار گیرد، خصوصاً با توجه به دو نکته: (۱): در آن زمان، بنی اسرائیل هدایا و نذورات فراوانی برای احبار (علمای یهود) میبردند و [[حضرت زکریا]]{{ع}} رئیس احبار بود و قهراً اموال فراوانی نزد او بود؛ (۲): همسر [[حضرت زکریا]]{{ع}} از دودمان [[حضرت سلیمان بن داوود]]{{ع}} بود و با توجّه به وضع مالی خوب [[حضرت سلیمان]] و [[حضرت داوود]]{{عم}} اموالی را به ارث برده بود و اینها نزد [[حضرت زکریا]]{{ع}} بود. | ||
براساس این آیه است که باید حکم به جعلی بودن حدیثی کرد که میگوید: ما انبیا چیزی به ارث نمیگذاریم!<ref>{{عربی|" نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُوَرِّثُ "}}؛اللآلی المصنوعه، ج۲، ص۴۴۲.</ref>. زیرا این حدیث، با قرآن هیچ سازگار نیست. [[ابوبکر]] گفت: از [[پیامبر]]{{صل}} شنیدم که: ما طایفه پیامبران، طلا و نقره، خانه و زمینی را برای کسی به ارث نمیگذاریم بلکه تنها کتاب و حکمت و علم و نبوّت را ارث میگذاریم و هر آنچه از ما بجا ماند از آنِ ولیّ امر بعد از ماست و او به هر شکل که صلاح دید، عمل میکند!!».<ref>{{عربی|" أَنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} يَقُولُ نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُورَثُ ذَهَباً وَ لَا فِضَّةً وَ لَا دَاراً وَ لَا عَقَاراً وَ إِنَّمَا نُورَثُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ مَا كَانَ لَنَا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِيِّ الْأَمْرِ بَعْدَنَا أَنْ يَحْكُمَ فِيهِ بِحُكْمِهِ "}}؛ خطبه فدکیّه (درباره مصادر این خطبه ر.ک: نهج الحیاة، ص۱۲۹ - ۱۲۳.</ref> | |||
::::::عقل و نقل، هر دو، حکم به جعلی بودن حدیث فوق میکند؛ زیرا: | ::::::عقل و نقل، هر دو، حکم به جعلی بودن حدیث فوق میکند؛ زیرا: | ||
| خط ۳۵: | خط ۳۸: | ||
:::::#حدیث از جهت سند ضعیف است؛ چون در سند [[ابی البختری]] هست که کنیه وهب بن وهب است و در مواردی حضرت [[امام رضا]]{{ع}} او را تکذیب کرده تا جایی که درباره او گفته شده: دروغگوترین مردم است.<ref>{{عربی|"مِنْ أَكْذَبِ الْبَرِيَّةِ"}}؛ قاموس الرجال، ج۱۰، ص۴۵۷.</ref> [[مرحوم مجلسی]] در مرآة العقول فرموده: الحدیث ضعیف. <ref>مرآة العقول، ج۱، ص۱۰۳.</ref> | :::::#حدیث از جهت سند ضعیف است؛ چون در سند [[ابی البختری]] هست که کنیه وهب بن وهب است و در مواردی حضرت [[امام رضا]]{{ع}} او را تکذیب کرده تا جایی که درباره او گفته شده: دروغگوترین مردم است.<ref>{{عربی|"مِنْ أَكْذَبِ الْبَرِيَّةِ"}}؛ قاموس الرجال، ج۱۰، ص۴۵۷.</ref> [[مرحوم مجلسی]] در مرآة العقول فرموده: الحدیث ضعیف. <ref>مرآة العقول، ج۱، ص۱۰۳.</ref> | ||
:::::#با صرف نظر از سند، معنای روایت این نیست که اگر پیامبری، مالی داشت، به ارث برده نمیشود بلکه معنای روایت این است که پیامبران مال قابل توجهی نداشتند؛ آنان علمشان را برای امّت باقی گذاشتند و چیزی هم که مردم باید از پیامبران انتظار داشته باشند، دانش و حکمت و آثار نبوّت است، نه مال و ثروت. و بخشیدن و تملیک فدک به [[حضرت زهرا]]{{س}} آن را ملک شخصی او قرار دادن، بدین جهت بود که این اموال، در بیت [[امامت]] و [[ولایت]] باشد و علاوه بر تأمین زندگی شخصی، در جهت پیشرفت امر ولایت به کار گرفته شود. این ارث [[انبیا]]{{عم}} در بُعد حقیقی، لکن در مقام بحث، نظر به ارث از این نگاه نیست. بلکه مراد ارث از نگاهی دیگر است. | :::::#با صرف نظر از سند، معنای روایت این نیست که اگر پیامبری، مالی داشت، به ارث برده نمیشود بلکه معنای روایت این است که پیامبران مال قابل توجهی نداشتند؛ آنان علمشان را برای امّت باقی گذاشتند و چیزی هم که مردم باید از پیامبران انتظار داشته باشند، دانش و حکمت و آثار نبوّت است، نه مال و ثروت. و بخشیدن و تملیک فدک به [[حضرت زهرا]]{{س}} آن را ملک شخصی او قرار دادن، بدین جهت بود که این اموال، در بیت [[امامت]] و [[ولایت]] باشد و علاوه بر تأمین زندگی شخصی، در جهت پیشرفت امر ولایت به کار گرفته شود. این ارث [[انبیا]]{{عم}} در بُعد حقیقی، لکن در مقام بحث، نظر به ارث از این نگاه نیست. بلکه مراد ارث از نگاهی دیگر است. | ||
مراد از ارث در اینجا در ابعاد شخصیّت حقوقی پیامبران{{عم}} است، برخی از این ابعاد عبارتند از: | |||
::::::* [[انبیا]]{{عم}} به اذن خداوند [ولایت]] تکوینی داشتند؛ یعنی میتوانستند با اذن خداوند در جهان آفرینش و تکوین، تصرّف کنند و برخلاف عادت و جریان طبیعی عالم اسباب، حوادثی را بهوجود آورند، مانند زنده کردن مردگان و بازگرداندن بینایی به کور مادرزاد توسط [[حضرت عیسی]]{{ع}}<ref>سوره آل عمران، آیه: ۴۹.</ref>، باد در اختیار [[حضرت سلیمان]]{{ع}} قرار گرفتن<ref>سوره ص، آیه:۳۶.</ref>، و با یک چشم بهمزدن، احضار تخت بلقیس<ref>سوره نمل، آیه:۴۰.</ref> این اختیارات را خداوند به [[امامان معصوم]]{{عم}} نیز داده است، در این عرصه، آن قدر نمونهها زیاد است که محتوای کتابهای بزرگ را تشکیل میدهد، ولی ما تنها به ذکر یک روایت بسنده میکنیم: [[ابو بصیر]] میگوید: بر [[امام باقر]]{{ع}} و [[امام صادق]]{{ع}} وارد شدم و گفتم: آیا شما ورثه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} هستید؟ [[امام]] فرمود: آری. پرسیدم: آیا [[رسول خدا]] وارث انبیا بود و آنچه آنان میدانستند، [[رسول اکرم]]{{صل}} نیز میدانست؟ فرمود: آری. گفتم: آیا شما میتوانید مردگان را زنده کنید و کورهای مادرزاد و مبتلایان به برص را شفا دهید؟ حضرت فرمود: آری، به اذن الهی میتوانیم. آنگاه فرمود: نزدیک بیا. وقتی جلو رفتم، دستی بر چشم و صورتم کشید، دیدگانم باز شد و خورشید و آسمان، زمین، خانهها و آنچه در خانه بود را دیدم، سپس فرمود: آیا دوست داری به همین صورت بینا باشی و در قیامت مانند دیگران حساب پس دهی؟ یا اینکه مثل سابق نابینا باشی و بهشت از آنِ تو باشد؟ گفتم: دوست دارم به حال سابقم باشم. آنگاه دستی به چشمم کشید و به حالت اولیّهام برگشتم».<ref>بصائر الدرجات، ص۲۶۹.</ref> | ::::::* [[انبیا]]{{عم}} به اذن خداوند [ولایت]] تکوینی داشتند؛ یعنی میتوانستند با اذن خداوند در جهان آفرینش و تکوین، تصرّف کنند و برخلاف عادت و جریان طبیعی عالم اسباب، حوادثی را بهوجود آورند، مانند زنده کردن مردگان و بازگرداندن بینایی به کور مادرزاد توسط [[حضرت عیسی]]{{ع}}<ref>سوره آل عمران، آیه: ۴۹.</ref>، باد در اختیار [[حضرت سلیمان]]{{ع}} قرار گرفتن<ref>سوره ص، آیه:۳۶.</ref>، و با یک چشم بهمزدن، احضار تخت بلقیس<ref>سوره نمل، آیه:۴۰.</ref> این اختیارات را خداوند به [[امامان معصوم]]{{عم}} نیز داده است، در این عرصه، آن قدر نمونهها زیاد است که محتوای کتابهای بزرگ را تشکیل میدهد، ولی ما تنها به ذکر یک روایت بسنده میکنیم: [[ابو بصیر]] میگوید: بر [[امام باقر]]{{ع}} و [[امام صادق]]{{ع}} وارد شدم و گفتم: آیا شما ورثه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} هستید؟ [[امام]] فرمود: آری. پرسیدم: آیا [[رسول خدا]] وارث انبیا بود و آنچه آنان میدانستند، [[رسول اکرم]]{{صل}} نیز میدانست؟ فرمود: آری. گفتم: آیا شما میتوانید مردگان را زنده کنید و کورهای مادرزاد و مبتلایان به برص را شفا دهید؟ حضرت فرمود: آری، به اذن الهی میتوانیم. آنگاه فرمود: نزدیک بیا. وقتی جلو رفتم، دستی بر چشم و صورتم کشید، دیدگانم باز شد و خورشید و آسمان، زمین، خانهها و آنچه در خانه بود را دیدم، سپس فرمود: آیا دوست داری به همین صورت بینا باشی و در قیامت مانند دیگران حساب پس دهی؟ یا اینکه مثل سابق نابینا باشی و بهشت از آنِ تو باشد؟ گفتم: دوست دارم به حال سابقم باشم. آنگاه دستی به چشمم کشید و به حالت اولیّهام برگشتم».<ref>بصائر الدرجات، ص۲۶۹.</ref> | ||
::::::* [[انبیا]]{{عم}} دارای علم گسترده بودند؛ علم به حقایق جهان هستی که خداوند به آنان اعطا کرده بود، این علم را برای [[امامان معصوم]]{{عم}} به ارث گذاشتند. در گذشته در این باره بحث کردیم و به یاری خداوند در آینده نیز به مناسبت فرازهایی که سخن از علم [[امامان معصوم]]{{عم}} دارد سخن خواهیم گفت. این جا فقط یک روایت را ذکر میکنیم و آن اینکه: [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: [[سلیمان]] از [[داوود]] ارث برد، [[محمد]] از [[سلیمان]] ارث برد و ما از [[محمد]] ارث بردیم، از این جهت، علم به تورات و انجیل و زبور و بیان آنچه در الواح موسی بود، نزد ماست.<ref>اصول کافی، ج۱، ص۲۲۴، ح۳.</ref> | ::::::* [[انبیا]]{{عم}} دارای علم گسترده بودند؛ علم به حقایق جهان هستی که خداوند به آنان اعطا کرده بود، این علم را برای [[امامان معصوم]]{{عم}} به ارث گذاشتند. در گذشته در این باره بحث کردیم و به یاری خداوند در آینده نیز به مناسبت فرازهایی که سخن از علم [[امامان معصوم]]{{عم}} دارد سخن خواهیم گفت. این جا فقط یک روایت را ذکر میکنیم و آن اینکه: [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: [[سلیمان]] از [[داوود]] ارث برد، [[محمد]] از [[سلیمان]] ارث برد و ما از [[محمد]] ارث بردیم، از این جهت، علم به تورات و انجیل و زبور و بیان آنچه در الواح موسی بود، نزد ماست.<ref>اصول کافی، ج۱، ص۲۲۴، ح۳.</ref> | ||