پرش به محتوا

مقام خلافت الهی به چه معناست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - '\: \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به ': $1 '
جز (جایگزینی متن - '\. \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به '. $1 ')
جز (جایگزینی متن - '\: \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به ': $1 ')
خط ۱۹: خط ۱۹:
[[پرونده:260.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید احمد خاتمی|سید احمد خاتمی]]]]
[[پرونده:260.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید احمد خاتمی|سید احمد خاتمی]]]]
::::::آیت‌الله '''[[سید احمد خاتمی|سید احمد خاتمی]]''' در کتاب ''«[[در آستان امامان معصوم ج۲ (کتاب)|در آستان امامان معصوم]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
::::::آیت‌الله '''[[سید احمد خاتمی|سید احمد خاتمی]]''' در کتاب ''«[[در آستان امامان معصوم ج۲ (کتاب)|در آستان امامان معصوم]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
::::::«'''پرسش:''' او که جهان هستی در قبضه قدرت اوست؛ چرا در زمین خلیفه قرار داد؟ '''پاسخ این است که:''' انسان‌ها وقتی برای خود، جانشین تعیین می‌کنند این به دلیل محدودیّت آنان است؛ چون رئیس نمی‌تواند در غیاب خود، مدیریّت کند، لذا جانشین تعیین می‌کند، اما ذات مقدّس ربوبی که به تمام جهان هستی احاطه دارد{{متن قرآن| إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ }}<ref> پروردگارت بر همه چیز گواه است؟؛ سوره فصلت، آیه:۵۴.</ref>، با این انگیزه جانشین تعیین نمی‌کند؛ باید انگیزه را در جای دیگر دید و آن این‌جاست که انسان‌های معمولی توان دریافت فیض الهی را بدون واسطه ندارند، نقش خلیفه الهی در این میان، همان منبع آب‌رسانی شهر است که آب را ذخیره می‌کند تا به هنگام نیاز، هرکس به اندازه نیازش بهره‌مند گردد، پس جعل "خلیفه" با این انگیزه است، نه انگیزه محدودیّت.
 
«'''پرسش:''' او که جهان هستی در قبضه قدرت اوست؛ چرا در زمین خلیفه قرار داد؟ '''پاسخ این است که:''' انسان‌ها وقتی برای خود، جانشین تعیین می‌کنند این به دلیل محدودیّت آنان است؛ چون رئیس نمی‌تواند در غیاب خود، مدیریّت کند، لذا جانشین تعیین می‌کند، اما ذات مقدّس ربوبی که به تمام جهان هستی احاطه دارد{{متن قرآن| إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ }}<ref> پروردگارت بر همه چیز گواه است؟؛ سوره فصلت، آیه:۵۴.</ref>، با این انگیزه جانشین تعیین نمی‌کند؛ باید انگیزه را در جای دیگر دید و آن این‌جاست که انسان‌های معمولی توان دریافت فیض الهی را بدون واسطه ندارند، نقش خلیفه الهی در این میان، همان منبع آب‌رسانی شهر است که آب را ذخیره می‌کند تا به هنگام نیاز، هرکس به اندازه نیازش بهره‌مند گردد، پس جعل "خلیفه" با این انگیزه است، نه انگیزه محدودیّت.


  "خلیفه" به معنای "جانشین" است و تای "ة" آن برای مبالغه است نه تأنیث. مقام خلافة اللّهی مقامی است بسیار والا و بالا که قرآن کریم فرشتگان را در شأن و آن جایگاه ندانسته، ولی "انسان" را شایسته این مقام دیده؛ مقامی که فرشتگان در برابر آن به خضوع افتاده، زمین ادب بوسیدند، پر واضح است که این مقام، از آنِ هر انسانی نیست، آیا به راستی انسانی که به تعبیر قرآن، حیوانی زندگی می‌کند: {{متن قرآن| وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ }}<ref> و کافران (از زندگی دنیا) برخوردار می‌شوند و همچون چارپایان می‌خورند و آتش (دوزخ) جایگاه آنهاست؛ سوره محمد، آیه:۱۲.</ref> یا حتّی بدتر از حیوان زندگی می‌کند: {{متن قرآن| وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ }}<ref> و بی‌گمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریده‌ایم؛ (زیرا) دل‌هایی دارند که با آن درنمی‌یابند و دیدگانی که با آن نمی‌نگرند و گوش‌هایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراه‌ترند؛ آنانند که ناآگاهند؛ سوره اعراف، آیه:۱۷۹.</ref> آیا چنین انسانی، شایستگی مقام خلیفة اللّهی را دارد؟! قطعاً نه، آن‌کس "خلیفة الله" است که آیت کمال الهی باشد لکن خداوند، این کمالات را بالذات دارد و جانشین، بالعرض؛ یعنی خداوند به او عنایت کرده، به هر حال، "خلیفة الله" کسی است که به اذن الله کار خدایی کند، همانند آهنی که بر اثر نزدیکی با آتش، گداخته می‌شود و خاصّیّت آن را پیدا می‌کند، چنین آتشی هرچند آتش نیست، ولی کار آتش را می‌کند. با این تحلیل، مقام "خلیفة اللّهی" اختصاص به پیامبران و امامان{{عم}} دارد و با این تحلیل است که معجزات و کرامات اولیای الهی به آسانی قابل تحلیل و مناسب با همان عنوان آیت خدا بودن است؛ بنابراین، خداوند، [[امامان معصوم]]{{عم}} را به عنوان "جانشینان خود بر زمین" پسندیده و آنان را "خلیفه خود" قرار داده است: {{متن قرآن| وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ }}<ref> خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند وعده داده است که آنان را به یقین در زمین جانشین می‌گرداند- چنان که کسانی پیش از آنها را جانشین گردانید- و بی‌گمان دینی را که برای آنان پسندیده است برای آنها استوار می‌دارد و (حال) آنان را از پس هراس به آرامش بر می‌گرداند؛ (آنان) مرا می‌پرستند و چیزی را شریک من نمی‌گردانند و کسانی که پس از این کفر ورزند نافرمانند؛ سوره نور، آیه:۵۵.</ref> این استخلاف، قطعی و استخلافی است هم معنوی و هم ظاهری و آن استخلاف معنوی آنان زیربنای استخلاف ظاهری؛ یعنی حکومت بر کلّ گستره زمین است. در روایات فراوانی، این آیه به [[امام مهدی|حضرت ولی عصر]]{{ع}} تأویل شده است. محصول تمام زحمات پیامبران و تبلیغات مستمر و پیگیر آنان و نمونه اتمّ حاکمیّت توحید، امنیّت کامل و عبادت خالی از شرک، در زمانی تحقّق می‌یابد که [[امام مهدی]]{{ع}} آن سلاله انبیا و فرزند [[پیامبر]]{{صل}} ظاهر شود. در بسیاری از تفاسیر شیعه از حضرت [[امام سجاد]]{{ع}} در تفسیر آیه چنین نقل شده: آنان به خدا سوگند! شیعیان ما هستند، خداوند این کار را برای آنان به دست مردی از ما انجام می‌دهد که مهدی این امّت است، زمین را پر از عدل و داد می‌کند آن‌گونه که از ظلم و جور پر شده باشد و هم اوست که [[پیامبر]]{{صل}} درباره او فرمود: اگر از عمر دنیا چیزی جز یک روز باقی نماند، خداوند آن یک روز را آن‌قدر طولانی می‌کند تا مردی از دودمان من که نامش نام من است، بر زمین حاکم شود و صفحه زمین را پر از عدل و داد کند آن‌گونه که از ظلم و جور پر شده است<ref>{{عربی|" هُمْ‏ وَ اللَّهِ‏ شِيعَتُنَا أَهْلَ‏ الْبَيْتِ‏ يَفْعَلُ اللَّهُ ذَلِكَ بِهِمْ عَلَى يَدَيْ رَجُلٍ مِنَّا وَ هُوَ مَهْدِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ الَّذِي قَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} فِيهِ لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَأْتِيَ‏  رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتِي اسْمُهُ اسْمِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً‏‏‏"}}؛مجمع البیان، ج۷، ص۱۵۲؛ منتخب الأثر: ۲۴۷ به بعد، ۱۲۳ حدیث با این مضمون از منابع مختلف اسلامی مخصوصاً از منابع اهل تسنّن نقل کرده است.</ref>
  "خلیفه" به معنای "جانشین" است و تای "ة" آن برای مبالغه است نه تأنیث. مقام خلافة اللّهی مقامی است بسیار والا و بالا که قرآن کریم فرشتگان را در شأن و آن جایگاه ندانسته، ولی "انسان" را شایسته این مقام دیده؛ مقامی که فرشتگان در برابر آن به خضوع افتاده، زمین ادب بوسیدند، پر واضح است که این مقام، از آنِ هر انسانی نیست، آیا به راستی انسانی که به تعبیر قرآن، حیوانی زندگی می‌کند: {{متن قرآن| وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ }}<ref> و کافران (از زندگی دنیا) برخوردار می‌شوند و همچون چارپایان می‌خورند و آتش (دوزخ) جایگاه آنهاست؛ سوره محمد، آیه:۱۲.</ref> یا حتّی بدتر از حیوان زندگی می‌کند: {{متن قرآن| وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ }}<ref> و بی‌گمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریده‌ایم؛ (زیرا) دل‌هایی دارند که با آن درنمی‌یابند و دیدگانی که با آن نمی‌نگرند و گوش‌هایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراه‌ترند؛ آنانند که ناآگاهند؛ سوره اعراف، آیه:۱۷۹.</ref> آیا چنین انسانی، شایستگی مقام خلیفة اللّهی را دارد؟! قطعاً نه، آن‌کس "خلیفة الله" است که آیت کمال الهی باشد لکن خداوند، این کمالات را بالذات دارد و جانشین، بالعرض؛ یعنی خداوند به او عنایت کرده، به هر حال، "خلیفة الله" کسی است که به اذن الله کار خدایی کند، همانند آهنی که بر اثر نزدیکی با آتش، گداخته می‌شود و خاصّیّت آن را پیدا می‌کند، چنین آتشی هرچند آتش نیست، ولی کار آتش را می‌کند. با این تحلیل، مقام "خلیفة اللّهی" اختصاص به پیامبران و امامان{{عم}} دارد و با این تحلیل است که معجزات و کرامات اولیای الهی به آسانی قابل تحلیل و مناسب با همان عنوان آیت خدا بودن است؛ بنابراین، خداوند، [[امامان معصوم]]{{عم}} را به عنوان "جانشینان خود بر زمین" پسندیده و آنان را "خلیفه خود" قرار داده است: {{متن قرآن| وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ }}<ref> خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند وعده داده است که آنان را به یقین در زمین جانشین می‌گرداند- چنان که کسانی پیش از آنها را جانشین گردانید- و بی‌گمان دینی را که برای آنان پسندیده است برای آنها استوار می‌دارد و (حال) آنان را از پس هراس به آرامش بر می‌گرداند؛ (آنان) مرا می‌پرستند و چیزی را شریک من نمی‌گردانند و کسانی که پس از این کفر ورزند نافرمانند؛ سوره نور، آیه:۵۵.</ref> این استخلاف، قطعی و استخلافی است هم معنوی و هم ظاهری و آن استخلاف معنوی آنان زیربنای استخلاف ظاهری؛ یعنی حکومت بر کلّ گستره زمین است. در روایات فراوانی، این آیه به [[امام مهدی|حضرت ولی عصر]]{{ع}} تأویل شده است. محصول تمام زحمات پیامبران و تبلیغات مستمر و پیگیر آنان و نمونه اتمّ حاکمیّت توحید، امنیّت کامل و عبادت خالی از شرک، در زمانی تحقّق می‌یابد که [[امام مهدی]]{{ع}} آن سلاله انبیا و فرزند [[پیامبر]]{{صل}} ظاهر شود. در بسیاری از تفاسیر شیعه از حضرت [[امام سجاد]]{{ع}} در تفسیر آیه چنین نقل شده: آنان به خدا سوگند! شیعیان ما هستند، خداوند این کار را برای آنان به دست مردی از ما انجام می‌دهد که مهدی این امّت است، زمین را پر از عدل و داد می‌کند آن‌گونه که از ظلم و جور پر شده باشد و هم اوست که [[پیامبر]]{{صل}} درباره او فرمود: اگر از عمر دنیا چیزی جز یک روز باقی نماند، خداوند آن یک روز را آن‌قدر طولانی می‌کند تا مردی از دودمان من که نامش نام من است، بر زمین حاکم شود و صفحه زمین را پر از عدل و داد کند آن‌گونه که از ظلم و جور پر شده است<ref>{{عربی|" هُمْ‏ وَ اللَّهِ‏ شِيعَتُنَا أَهْلَ‏ الْبَيْتِ‏ يَفْعَلُ اللَّهُ ذَلِكَ بِهِمْ عَلَى يَدَيْ رَجُلٍ مِنَّا وَ هُوَ مَهْدِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ الَّذِي قَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} فِيهِ لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَأْتِيَ‏  رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتِي اسْمُهُ اسْمِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً‏‏‏"}}؛مجمع البیان، ج۷، ص۱۵۲؛ منتخب الأثر: ۲۴۷ به بعد، ۱۲۳ حدیث با این مضمون از منابع مختلف اسلامی مخصوصاً از منابع اهل تسنّن نقل کرده است.</ref>
خط ۲۹: خط ۳۰:
[[پرونده:373589.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید علی حسینی میلانی]]]]
[[پرونده:373589.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید علی حسینی میلانی]]]]
::::::آیت‌الله '''[[سید علی حسینی میلانی]]''' در کتاب ''«[[با پیشوایان هدایتگر ج۲ (کتاب)|با پیشوایان هدایتگر]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
::::::آیت‌الله '''[[سید علی حسینی میلانی]]''' در کتاب ''«[[با پیشوایان هدایتگر ج۲ (کتاب)|با پیشوایان هدایتگر]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
::::::«{{عربی|وَ رَضِیَکُم خُلَفاءَ فی اَرضِهِ}} اگر اندکی در این جمله تأمّل و تعمّق کنیم انصافاً خیلی مطلب دارد. کلمه "خلافت" در زبان فارسی به معنای جانشینی است؛ یعنی وقتی کسی از جایی رفت و به رفتن او خلائی پیدا شد و دیگری آمد و خلاء او را پر کرد به این دوّمی می‌گویند: خلیفۀ اوست. از این رو راغب اصفهانی در معنای لغوی "خلیفه" می‌نویسد: {{عربی|و الخلافة: النیابة عن الغیر إمّا لغیبة المنوب عنه و إمّا لموته و إمّا لعجزه و إمّا لتشریف المستخلف}}
 
«{{عربی|وَ رَضِیَکُم خُلَفاءَ فی اَرضِهِ}} اگر اندکی در این جمله تأمّل و تعمّق کنیم انصافاً خیلی مطلب دارد. کلمه "خلافت" در زبان فارسی به معنای جانشینی است؛ یعنی وقتی کسی از جایی رفت و به رفتن او خلائی پیدا شد و دیگری آمد و خلاء او را پر کرد به این دوّمی می‌گویند: خلیفۀ اوست. از این رو راغب اصفهانی در معنای لغوی "خلیفه" می‌نویسد: {{عربی|و الخلافة: النیابة عن الغیر إمّا لغیبة المنوب عنه و إمّا لموته و إمّا لعجزه و إمّا لتشریف المستخلف}}
::::::توضیح مطلب: چون خداوند متعال حضرت آدم {{ع}} را آفرید و بنا شد بشر، جانشین جن بشود –زیرا می‌گویند: قبلاً جنیان در این کره، روی زمین می‌زیسته‌اند- از این مخلوق جدید به خلیفه تعبیر شده، قرآن کریم در این زمینه چنین می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}} <ref>«بیادآور آن‌گاه که پروردگارت به ملائکه فرمود: من در روی زمین خلیفه‌ای قرار خواهم داد. فرشتگان عرضه داشتند: خدایا! آیا کسی را در زمین قرار می‌دهی که فساد و خون‌ریزی نماید؛ در حالی که ما تسبیح و حمد تو را به جا می‌آوریم و تو را تقدیس می‌نماییم؟ خداوند فرمود: من اموری می‌دانم که شما نمی‌دانید.» سوره بقره: آیه ۳۰.</ref> و نیز وقتی خداوند متعال قوم نوح را از بین برد، کرۀ زمین از بشر خالی شد به انسان‌های بعد از قوم نوح خلفاء گفته شد، آن جا که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ}}<ref>«به یاد آورید هنگامی را که شما را جانشینان قوم نوح قرار داد.»سوره اعراف: آیه ۶۹.</ref> یعنی با رفتن آنها خلائی پیدا شد و بعد از آن‌ها شما آمدید و جای آن‌ها پر کردید، پس همان گونه که با آن‌ها رفتار کردیم با شما نیز همان گونه رفتار می‌کنیم. و نیز در آیۀ دیگر وقتی داستان قوم عاد را مطرح می‌فرماید که ما آنها را از بین بردیم و کسی باقی نماند، به کسانب که به جای آن‌ها آمدند خلفاء گفته و به آن‌ها نیز هشدار می‌دهد و می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الْأَرْضِ}}<ref>به یاد آورید که شما را جانشینان قوم عاد قرار داد و در زمین مستقر ساخت. اعراف: آیه ۷۴.</ref> و در قصّة فرعون نیز همین طور است، آن جا که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ خَلَائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا}} <ref>ما آنان را جانشین قرار دادیم و کسانی را که آیات ما را تکذیب نمودند غرق کردیم. سوره یونس آیه ۷۳.</ref> در همۀ این موارد از کسانی که بعد از اقوام گذشته آمده‌اند به خلیفه تعبیر شده است. این معنای لغوی خلیفه است. در هیچ یک از موارد یاد شده برای جانشین فضیلتی نمی‌باشد.
::::::توضیح مطلب: چون خداوند متعال حضرت آدم {{ع}} را آفرید و بنا شد بشر، جانشین جن بشود –زیرا می‌گویند: قبلاً جنیان در این کره، روی زمین می‌زیسته‌اند- از این مخلوق جدید به خلیفه تعبیر شده، قرآن کریم در این زمینه چنین می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}} <ref>«بیادآور آن‌گاه که پروردگارت به ملائکه فرمود: من در روی زمین خلیفه‌ای قرار خواهم داد. فرشتگان عرضه داشتند: خدایا! آیا کسی را در زمین قرار می‌دهی که فساد و خون‌ریزی نماید؛ در حالی که ما تسبیح و حمد تو را به جا می‌آوریم و تو را تقدیس می‌نماییم؟ خداوند فرمود: من اموری می‌دانم که شما نمی‌دانید.» سوره بقره: آیه ۳۰.</ref> و نیز وقتی خداوند متعال قوم نوح را از بین برد، کرۀ زمین از بشر خالی شد به انسان‌های بعد از قوم نوح خلفاء گفته شد، آن جا که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ}}<ref>«به یاد آورید هنگامی را که شما را جانشینان قوم نوح قرار داد.»سوره اعراف: آیه ۶۹.</ref> یعنی با رفتن آنها خلائی پیدا شد و بعد از آن‌ها شما آمدید و جای آن‌ها پر کردید، پس همان گونه که با آن‌ها رفتار کردیم با شما نیز همان گونه رفتار می‌کنیم. و نیز در آیۀ دیگر وقتی داستان قوم عاد را مطرح می‌فرماید که ما آنها را از بین بردیم و کسی باقی نماند، به کسانب که به جای آن‌ها آمدند خلفاء گفته و به آن‌ها نیز هشدار می‌دهد و می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الْأَرْضِ}}<ref>به یاد آورید که شما را جانشینان قوم عاد قرار داد و در زمین مستقر ساخت. اعراف: آیه ۷۴.</ref> و در قصّة فرعون نیز همین طور است، آن جا که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ خَلَائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا}} <ref>ما آنان را جانشین قرار دادیم و کسانی را که آیات ما را تکذیب نمودند غرق کردیم. سوره یونس آیه ۷۳.</ref> در همۀ این موارد از کسانی که بعد از اقوام گذشته آمده‌اند به خلیفه تعبیر شده است. این معنای لغوی خلیفه است. در هیچ یک از موارد یاد شده برای جانشین فضیلتی نمی‌باشد.


ولکن در جملۀ {{عربی|و رضیکم خلفاء فی أرضه}} فضیلتی غیر قابل وصف و مقامی غیر قابل درک وجود دارد؛ زیرا این جمله دلالت دارد بر جانشینی [[ائمه]] {{عم}} از خداوند جلّ و علا، و با توجّه به سه امر، تا حدّی می‌توان به حقیقت موضوع پی برد:
ولکن در جملۀ {{عربی|و رضیکم خلفاء فی أرضه}} فضیلتی غیر قابل وصف و مقامی غیر قابل درک وجود دارد؛ زیرا این جمله دلالت دارد بر جانشینی [[ائمه]] {{عم}} از خداوند جلّ و علا، و با توجّه به سه امر، تا حدّی می‌توان به حقیقت موضوع پی برد:
::::::نخست آن‌که بین خلیفه و مستخلف باید یک ارتباط و نسبتی وجود داشته باشد که بتواند جای او را پر کند، وگرنه چرا چیز دیگری و کس دیگری جای او را پر نکند؟  
 
نخست آن‌که بین خلیفه و مستخلف باید یک ارتباط و نسبتی وجود داشته باشد که بتواند جای او را پر کند، وگرنه چرا چیز دیگری و کس دیگری جای او را پر نکند؟  
::::::دوّم آن که این خلافت از کجا پیدا شده؟ چه کسی این خلافت را داده؟ چه کسی آن را قرار گذاشته؟
::::::دوّم آن که این خلافت از کجا پیدا شده؟ چه کسی این خلافت را داده؟ چه کسی آن را قرار گذاشته؟
::::::سوم آن که خلافت در چه جهتی است؟ وقتی می‌فرماید: خداوند متعال راضی شد که شما خلفای او در زمین باشید، در چه جهتی؟
::::::سوم آن که خلافت در چه جهتی است؟ وقتی می‌فرماید: خداوند متعال راضی شد که شما خلفای او در زمین باشید، در چه جهتی؟
خط ۴۷: خط ۵۰:
[[پرونده:11662.JPG|بندانگشتی|right|100px|[[سید م‍ج‍ت‍ب‍ی‌ ب‍ح‍ری‍ن‍ی‌]]]]
[[پرونده:11662.JPG|بندانگشتی|right|100px|[[سید م‍ج‍ت‍ب‍ی‌ ب‍ح‍ری‍ن‍ی‌]]]]
::::::حجت الاسلام و المسلمین '''[[سید م‍ج‍ت‍ب‍ی‌ ب‍ح‍ری‍ن‍ی‌]]''' در کتاب ''«[[جامعه در حرم (کتاب)|جامعه در حرم]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
::::::حجت الاسلام و المسلمین '''[[سید م‍ج‍ت‍ب‍ی‌ ب‍ح‍ری‍ن‍ی‌]]''' در کتاب ''«[[جامعه در حرم (کتاب)|جامعه در حرم]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
::::::«{{عربی|وَ رَضِیَکُم خُلفاءَ فی اَرضِهِ}} این فراز از زیارت مشتمل بر دو قسمت است. نخستین قسمت، بیان هشت صفت از اوصاف خاصّه خاندان رسالت {{عم}} بود که توضیح داده شد. و دومین قسمت در بیان دوازده منصب اختصاصی این دودمان است. از جهت لفظی و کلامی این قسمت، متفرّع و مترتّب بر عبارات گذشته نیست، ولی از جهت معنی کاملاً این حقیقت روشن و مسلّم است که این مناصب در سایۀ آن صفات عنایت شده است. از این ترتیب و ترتّب چند نکته استفاده می‌شود. یکی این که اعطای لوازم مناصب، مقدّم بر افاضۀ خود مناصب است؛ باید اوّل قدرت در اختیار کسی بگذارند و بعد او را فرمان‌روا قرار دهند. به کسی بگویید: تو را رییس قرار دادیم ولی هیچ کدام از ابزار و لوازم ریاست را در اختیار او نگذارند، ریاستی بی‌معنا و خالی از مفهوم. ریاست واقعی او از آن لحظه است که آنچه لازمۀ ریاست و مورد استفادۀ یک رییس است در اختیارش قرار گیرد.
 
«{{عربی|وَ رَضِیَکُم خُلفاءَ فی اَرضِهِ}} این فراز از زیارت مشتمل بر دو قسمت است. نخستین قسمت، بیان هشت صفت از اوصاف خاصّه خاندان رسالت {{عم}} بود که توضیح داده شد. و دومین قسمت در بیان دوازده منصب اختصاصی این دودمان است. از جهت لفظی و کلامی این قسمت، متفرّع و مترتّب بر عبارات گذشته نیست، ولی از جهت معنی کاملاً این حقیقت روشن و مسلّم است که این مناصب در سایۀ آن صفات عنایت شده است. از این ترتیب و ترتّب چند نکته استفاده می‌شود. یکی این که اعطای لوازم مناصب، مقدّم بر افاضۀ خود مناصب است؛ باید اوّل قدرت در اختیار کسی بگذارند و بعد او را فرمان‌روا قرار دهند. به کسی بگویید: تو را رییس قرار دادیم ولی هیچ کدام از ابزار و لوازم ریاست را در اختیار او نگذارند، ریاستی بی‌معنا و خالی از مفهوم. ریاست واقعی او از آن لحظه است که آنچه لازمۀ ریاست و مورد استفادۀ یک رییس است در اختیارش قرار گیرد.


نکتۀ دومی که از این ترتیب و ترتّب به دست می‌آید این است که این کمالات هشت‌گانه ملازم با این مناصب و مقامات دوازده‌گانه است. سومین مطلب این است که در هر کس این کمالات ثمانیه نباشد این مناسب دوازده‌گانه را که نخستین آن‌ها مقام خلافت اللّهی است، ندارد. اوّلین منصب از این مناصب دوازده‌گانه که خاصّه این خاندان است، منصب خلافت حقّۀ الهیّه است در زمین، که منصبی است بس رفیع و مقامی بس شامخ. اطلاق خلافت و جانشینی اقتضا دارد که خلیفه و جانشین، جامع جمیع کمالات مستخلف عنه باشد. کسی که می‌خواهد شخص دیگری را جانشین خود قرار دهد باید همۀ آنچه دارد و لازمۀ آن مقام است و قابل انتقال، در اختیار آن جانشین و خلیفه بگذارد تا خلافت و جانشینی حقیقی و واقعی تحقّق یابد. جمعی که خداوند به خلافت آن‌ها راضی شده و جانشینی آنان را نسبت به خود پسندیده، باید واجد همۀ کمالات ذات مقدّس ربوبی –آن کمالاتی که می‌شود از حقّ متعال به غیر برسد- باشند که هستند، و الّا خلافت، خلافت تامّه و جانشینی، جانشینی کامله نخواهد بود. قید فِی ارضه که در عبارت ذکر شده، با توجّه به آنچه می‌دانیم و از عبارات قبل زیارت هم استفاده شد که مقام خلافت اللهی و حجیّت حضراتشان اختصاص به زمین و زمینیان ندارد، قیدی نیست که مفهوم –مقامبل منطوق- داشته باشد و ذکر آن در مقام نفی غیر باشد. ذکر این قید یا از این جهت است که مورد کلام، زمین و زمینان هستند، و یا اشاره به گفتگوی حقّ متعال با فرشتگان می‌شود: منِ خدا راضی به خلافت و جانشینی چنین عناصر واجد چنین کمالاتی در زمین هستم، نه خلافت آن هیا کل مفسده‌جو و خون‌ریز. و یا که کلمۀ فِی ارضه کنایه از کلّ ما سوی الله و همه چیزهایی باشد که قابلیّت تعلّق و زمینۀ تحقّق خلافت و جانشینی خدا در آن وجود دارد، نه این که مقصود از فی ارضه معنای مقابل فی سمائه باشد، بلکه مراد از ارض و زمین، زمینه و محلّ لایق و قابل است، که کلّ هستی و مجموعۀ وجود باشد. میرداماد در چکامه‌ای خطاب به حضرات معصومین {{عم}} سطح فلک را زمین آنان قلمداد کرده است» <ref>[[سید م‍ج‍ت‍ب‍ی‌ ب‍ح‍ری‍ن‍ی‌|ب‍ح‍ری‍ن‍ی‌، سید م‍ج‍ت‍ب‍ی‌]]، [[جامعه در حرم (کتاب)|جامعه در حرم]]؛ ص:۳۴۷.</ref>.
نکتۀ دومی که از این ترتیب و ترتّب به دست می‌آید این است که این کمالات هشت‌گانه ملازم با این مناصب و مقامات دوازده‌گانه است. سومین مطلب این است که در هر کس این کمالات ثمانیه نباشد این مناسب دوازده‌گانه را که نخستین آن‌ها مقام خلافت اللّهی است، ندارد. اوّلین منصب از این مناصب دوازده‌گانه که خاصّه این خاندان است، منصب خلافت حقّۀ الهیّه است در زمین، که منصبی است بس رفیع و مقامی بس شامخ. اطلاق خلافت و جانشینی اقتضا دارد که خلیفه و جانشین، جامع جمیع کمالات مستخلف عنه باشد. کسی که می‌خواهد شخص دیگری را جانشین خود قرار دهد باید همۀ آنچه دارد و لازمۀ آن مقام است و قابل انتقال، در اختیار آن جانشین و خلیفه بگذارد تا خلافت و جانشینی حقیقی و واقعی تحقّق یابد. جمعی که خداوند به خلافت آن‌ها راضی شده و جانشینی آنان را نسبت به خود پسندیده، باید واجد همۀ کمالات ذات مقدّس ربوبی –آن کمالاتی که می‌شود از حقّ متعال به غیر برسد- باشند که هستند، و الّا خلافت، خلافت تامّه و جانشینی، جانشینی کامله نخواهد بود. قید فِی ارضه که در عبارت ذکر شده، با توجّه به آنچه می‌دانیم و از عبارات قبل زیارت هم استفاده شد که مقام خلافت اللهی و حجیّت حضراتشان اختصاص به زمین و زمینیان ندارد، قیدی نیست که مفهوم –مقامبل منطوق- داشته باشد و ذکر آن در مقام نفی غیر باشد. ذکر این قید یا از این جهت است که مورد کلام، زمین و زمینان هستند، و یا اشاره به گفتگوی حقّ متعال با فرشتگان می‌شود: منِ خدا راضی به خلافت و جانشینی چنین عناصر واجد چنین کمالاتی در زمین هستم، نه خلافت آن هیا کل مفسده‌جو و خون‌ریز. و یا که کلمۀ فِی ارضه کنایه از کلّ ما سوی الله و همه چیزهایی باشد که قابلیّت تعلّق و زمینۀ تحقّق خلافت و جانشینی خدا در آن وجود دارد، نه این که مقصود از فی ارضه معنای مقابل فی سمائه باشد، بلکه مراد از ارض و زمین، زمینه و محلّ لایق و قابل است، که کلّ هستی و مجموعۀ وجود باشد. میرداماد در چکامه‌ای خطاب به حضرات معصومین {{عم}} سطح فلک را زمین آنان قلمداد کرده است» <ref>[[سید م‍ج‍ت‍ب‍ی‌ ب‍ح‍ری‍ن‍ی‌|ب‍ح‍ری‍ن‍ی‌، سید م‍ج‍ت‍ب‍ی‌]]، [[جامعه در حرم (کتاب)|جامعه در حرم]]؛ ص:۳۴۷.</ref>.
خط ۵۵: خط ۵۹:
[[پرونده:11439.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید مجتبی حسینی]]]]
[[پرونده:11439.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید مجتبی حسینی]]]]
::::::آقای'''[[سید مجتبی حسینی]]''' در کتاب ''«[[مقامات اولیاء ج۲ (کتاب)|مقامات اولیاء]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
::::::آقای'''[[سید مجتبی حسینی]]''' در کتاب ''«[[مقامات اولیاء ج۲ (کتاب)|مقامات اولیاء]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
::::::«{{عربی|وَ رَضِيَكُمْ خُلَفَاءَ فِي أَرْضِهِ}}
 
«{{عربی|وَ رَضِيَكُمْ خُلَفَاءَ فِي أَرْضِهِ}}
::::::'''خلافت و هبوط:''' بحث استخلاف و خلافت الهی، از مقوله‌های مهم مباحث انسان‌شناسی در فرهنگ دینی ماست. در یک مکتب، انسان موجودی است که تصادفی خلق شده و در جای دیگر، مخلوقی است که عصیان کرده است. معمولاً مذاهبی که به صورت تحریف‌شده به دست ما رسیده‌اند، دیدگاه اخیر را پذیرفته‌اند. وقتی خداوند آدم {{ع}} را خلق کرد، نزدیک شدن به شجره منهيه را قدغن کرد، اما آدم {{ع}} به آن نزدیک شد و از آن فضای بهشتی هبوط کرد؛ البته گناه آدم {{ع}} یک گناه فقهی نیست، زیرا حوزه، حوزه احکام فقهی نیست، بلکه حوزه مباحث نظری است. علاوه بر قرآن، تورات و انجیل هم به این قضیه اشاره دارند، اما این تفکر که ما وامدار گناه آدم {{ع}} هستیم در اذهان بسیاری از متدینین ادیان مختلف و حتی برخی مسلمانان رسوخ کرده است. این نگرانی، یأس، ناامنی و ناراحتی از هویت انسانی خود، در طول تاریخ در بسیاری از نوشته‌ها، آثار هنری، ادبیات و فرهنگ انسان‌ها تجلی پیدا کرده است، اما در اسلام چنین تصوری وجود ندارد.
::::::'''خلافت و هبوط:''' بحث استخلاف و خلافت الهی، از مقوله‌های مهم مباحث انسان‌شناسی در فرهنگ دینی ماست. در یک مکتب، انسان موجودی است که تصادفی خلق شده و در جای دیگر، مخلوقی است که عصیان کرده است. معمولاً مذاهبی که به صورت تحریف‌شده به دست ما رسیده‌اند، دیدگاه اخیر را پذیرفته‌اند. وقتی خداوند آدم {{ع}} را خلق کرد، نزدیک شدن به شجره منهيه را قدغن کرد، اما آدم {{ع}} به آن نزدیک شد و از آن فضای بهشتی هبوط کرد؛ البته گناه آدم {{ع}} یک گناه فقهی نیست، زیرا حوزه، حوزه احکام فقهی نیست، بلکه حوزه مباحث نظری است. علاوه بر قرآن، تورات و انجیل هم به این قضیه اشاره دارند، اما این تفکر که ما وامدار گناه آدم {{ع}} هستیم در اذهان بسیاری از متدینین ادیان مختلف و حتی برخی مسلمانان رسوخ کرده است. این نگرانی، یأس، ناامنی و ناراحتی از هویت انسانی خود، در طول تاریخ در بسیاری از نوشته‌ها، آثار هنری، ادبیات و فرهنگ انسان‌ها تجلی پیدا کرده است، اما در اسلام چنین تصوری وجود ندارد.


۴۱۵٬۰۷۸

ویرایش