آیا اعتقاد به علم غیب امام غلو است؟ (پرسش): تفاوت میان نسخهها
آیا اعتقاد به علم غیب امام غلو است؟ (پرسش) (نمایش مبدأ)
نسخهٔ ۲۹ دسامبر ۲۰۲۱، ساعت ۱۴:۳۱
، ۲۹ دسامبر ۲۰۲۱جایگزینی متن - '\:\s \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به ': $1 '
جز (جایگزینی متن - '| پاسخدهنده = ]]' به '| پاسخدهنده = | پاسخ = ') |
جز (جایگزینی متن - '\:\s \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به ': $1 ') |
||
| خط ۹۴: | خط ۹۴: | ||
| تصویر = 39587474.jpg | | تصویر = 39587474.jpg | ||
| پاسخدهنده = علامه طباطبایی | | پاسخدهنده = علامه طباطبایی | ||
| پاسخ = '''[[علامه طباطبایی]]''' در کتاب ''«[http://lib.eshia.ir/50081/10/317 المیزان]»'' در این باره گفته است: | | پاسخ = '''[[علامه طباطبایی]]''' در کتاب ''«[http://lib.eshia.ir/50081/10/317 المیزان]»'' در این باره گفته است: | ||
«کسی که چیزی از [[علم غیب]] و [[قدرت غیبی]] را از غیر طریق [[فکر]] و [[قدرت بشری]]، و خارج از مجرای عادی و طبیعی برای غیر [[خدای تعالی]] یعنی [[انبیا]] و اولیای او [[اثبات]] میکند، - همچنان که در [[روایات]] و [[تواریخ]] بسیاری اثبات شده و در عین حال اصالت و [[استقلال]] را از آن حضرات در اینگونه امور نفی کرده و میگوید: این حضرات به طور استقلال علم غیب و قدرت غیبی ندارند، و هرچه از آنان به [[ظهور]] رسیده به [[اذن خدا]] و به [[افاضه]] وجود او بوده - تناقضی نگفته، بلکه سخنی منطقی گفته است و بر عکس کسی که برای آن حضرات [[معتقد]] به اصالت و استقلال در داشتن اینگونه امور باشد (...) با [[فهم]] عوامالناس [[قضاوت]] کرده و چنین کسی خالی از [[غلو]] نیست، هر چند که بگوید این اصالت و استقلال را خدای تعالی به انبیا و [[اولیا]] داده (...) و چنین کسی مشمول [[آیه شریفه]] زیر است که میفرماید: {{متن قرآن|لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ }}<ref>در دینتان غلوّ نورزید و درباره خداوند جز راستی سخنی بر زبان نیاورید؛ سوره نساء آیه ۱۷۱.</ref>»<ref>[http://lib.eshia.ir/50081/10/317 ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۳۱۷].</ref>. | |||
}} | }} | ||
{{پاسخ پرسش | {{پاسخ پرسش | ||
| خط ۱۱۸: | خط ۱۱۹: | ||
| تصویر = 11546943.jpg | | تصویر = 11546943.jpg | ||
| پاسخدهنده = علی نمازی شاهرودی | | پاسخدهنده = علی نمازی شاهرودی | ||
| پاسخ = آیتالله [[علی نمازی شاهرودی]] در کتاب ''«[[علم غیب (کتاب)|علم غیب]]»'' در اینباره گفته است: | | پاسخ = آیتالله [[علی نمازی شاهرودی]] در کتاب ''«[[علم غیب (کتاب)|علم غیب]]»'' در اینباره گفته است: | ||
«واضح است که اعتقاد به این مطالب غلو نیست. توضیح ما این است که از طرفی ذوات مقدسه ائمه هدی{{عم}} به نص قرآن در آیه تطهیر {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}.<ref>«جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند»؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref>، پاکیزهاند و در نهایت قابلیت و استعداد نمیباشند و اشرف و افضل جمیع خلایقاند و از طرف دیگر در مبدأ اعلای کریم بینهایت، بخل وجود ندارد. به عبارت سادهتر: نه خدا بخیل است و نه ائمه هدی{{عم}} نالایقاند، پس این آیات و روایات ممکنِ عقلی را ثابت میکند. غلو آن است که چیزی که عقل و نقل اجازه نمیدهد گفته شود و یا مطلبی را درباره کسی بگوییم که او فاقد لیاقت آن باشد. عقل مانع کرم خدا نیست؛ پس مانعی ندارد که آن کریم بینهایت بر آن ذوات مقدسه کمال لیاقت را افاضه فرماید چنان که عقول مخلوق از درک آن مبهوت گردد. پس استبعادی برای [[علم غیب]] آنان نیست. علم غیبی که برای آنان ادعا میشود مختص به باری تعالی نیست. چون علم غیب باری تعالی ذاتی است و [[علم غیب]] ائمه هدی{{عم}} غیر ذاتی» <ref>[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%B9%D9%84%D9%85%20%D8%BA%DB%8C%D8%A8&option=com_mtree&task=readonline&link_id=16234&page=122&chkhashk=7E47CFD238&Itemid=&lang=fa علم غیب، ص۱۲۲.]</ref>. | |||
}} | }} | ||
{{پاسخ پرسش | {{پاسخ پرسش | ||
| خط ۱۲۵: | خط ۱۲۷: | ||
| تصویر = 769540432.jpg | | تصویر = 769540432.jpg | ||
| پاسخدهنده = عبدالله جوادی آملی | | پاسخدهنده = عبدالله جوادی آملی | ||
| پاسخ = آیت الله '''[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]''' در کتاب ''«[[ادب فنای مقربان ج۶ (کتاب)|ادب فنای مقربان]]»'' در این باره گفته است: | | پاسخ = آیت الله '''[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]''' در کتاب ''«[[ادب فنای مقربان ج۶ (کتاب)|ادب فنای مقربان]]»'' در این باره گفته است: | ||
«گاهی گفته میشود که ادعای آگاهی [[ائمه]]{{عم}} از احوال شیعیان غلو است. ظاهر دلیل این سخن آن است که علم آن ذوات قدسی پس از مرگ اساساً بی معنا است ، زیر شخص مرده شعور ندارد و [[امام]] باشد یا غیر [[امام]]! [[امام]] در زمان [[حیات]] نیز تنها اطراف خود را میبیند و آگاهی بر اعمال شیعیانی که در نقاط دیگر قرار هستند. نیاز به [[علم غیب]] دارد و ادعای [[علم غیب]] برای آنها نیز غلو است، چنان که ادعای شنیدن صدای زائر در حرمهای مطهر پس از وفاتشان بیمعنا و غلو است. پاسخ این سه اشکال چنین است: آیات فراوانی دلالت میکنند که [[پیامبر]]{{صل}} شاهد اعمال امت خود و {{متن قرآن|يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا}}<ref>پیامبر بر شما گواه باشد؛ سوره بقره، آیه ۱۴۳.</ref>، {{متن قرآن|لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ}}<ref>تا پیامبر بر شما گواه باشد؛ سوره حج، آیه ۷۸.</ref> و شاهد اعمال شهدای اعمال امتهای دیگر [[انبیا]]{{عم}} است: {{متن قرآن|فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلاء شَهِيدًا}}<ref>پس آن هنگام که از هر امّتی گواهی آوریم و تو را (نیز) بر آنان، گواه گیریم حالشان چگونه خواهد بود؟؛ سوره نسا، آیه ۴۱.</ref>، {{متن قرآن|وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء}}<ref>و یاد کن روزی را که در هر امّتی گواهی از خودشان بر آنان برانگیزیم و تو را بر اینان گواه آوریم؛ سوره نحل، آیه ۸۹.</ref>. چنان که مسیح شاهد اعمال امت خودش است: {{متن قرآن|وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا}}<ref>و در روز رستخیز بر آنان گواه است، سوره نساء، آیه ۱۵۹.</ref>۔ روشن است که قیامت ظرف ادای شهادت است و ادای شهادت باید۔مسبوق به تحمل صحیح آن باشد، پس اعمال امت آن حضرت باید قبل از قیامت مورد شهود و تحت علمی آن حضرت قرار گرفته باشد تا او بتواند در معاد به آن شهادت دهد. اکنون سخن در این است که چند قرن از رحلت [[پیامبر|پیامبر اسلام]]{{صل}} و رحلت یا عروج [[عیسی]]{{ع}} میگذرد. اگر مرگ یا عروج که سبب عدم حضور آنها در امتشان است، مانع دیدن اعمال امت و شنیدن صدایشان باشد، چگونه این دو [[پیامبر]] بزرگ و همچنین سایر پیامبران میتوانند تحمل شهادت کنند تا در صحنه قیامت به اعمال امت پس از خود شهادت بدهند؟ چنان که شهادت بر اعمال و گفتار کسانی که در زمان خودشان زندگی میکردند و در کنار آنها نبودند نیز به مشکل برمیخورد. افزون بر این، گروهی از مؤمنان نیز شاهد اعمال امتاند: {{متن قرآن|لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ}}<ref>تا گواه بر مردم باشید، سوره بقره، آیه ۱۴۳.</ref>، {{متن قرآن|وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ}}<ref>و شما بر مردم گواه باشید؛سوره حج، آیه ۷۸.</ref> و {{متن قرآن|وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ}}<ref>و بگو آنچه در سر دارید انجام دهید، به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید؛ سوره توبه، آیه ۱۰۵.</ref>. در اینکه مقصود از "مؤمنان" در این آیه چه کسانیاند<ref>ادب فنای مقربان، ج۱، ص۱۵۴.</ref> این مؤمنان هر کس باشند اگر مرده باشند، همانند پیامبران - در شهادت بر اعمال با مشکل روبه رو خواهند شد و چنانچه زنده باشند نیز نمیتوانند شاهد همه اعمال مؤمنان باشند، مگر آنکه از [[علم غیب]] برخوردار باشند. نتیجه آنکه [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و دیگر پیامبران، هم از [[علم غیب]] برخوردارند و هم از احوال امت خود حتی پس از مرگ آگاهاند و هم صداهای مردم را میشنوند، از این رو امت اسلام در زیارتها و در نمازهایشان به هر جای جهان که باشند با خطاب به [[پیامبر]]{{صل}} میگویند: {{عربی|"السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه"}}! بر این اساس، شنیدن صدا به زائر حاضر در حرم اختصاص ندارد، بلکه از هر نقطه دنیا میتوان به آنها سلام کرد و آنان میشنوند و خطاب بدون شنیدن مخاطب معنا ندارد؛ پس پذیرش هیچ یک از امور یاد شده، با عقل و قرآن کریم تعارض ندارد»<ref>[[ادب فنای مقربان ج۶ (کتاب)|ادب فنای مقربان]]، ج۶، ص ۳۲۱.</ref> | |||
}} | }} | ||
{{پاسخ پرسش | {{پاسخ پرسش | ||
| خط ۱۴۶: | خط ۱۴۹: | ||
| تصویر = 11720.JPG | | تصویر = 11720.JPG | ||
| پاسخدهنده = سید علی هاشمی ۱ | | پاسخدهنده = سید علی هاشمی ۱ | ||
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]''' در کتاب ''«[[علوم برگزیدگان (کتاب)|علوم برگزیدگان]]»'' در اینباره گفته است: | | پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]''' در کتاب ''«[[علوم برگزیدگان (کتاب)|علوم برگزیدگان]]»'' در اینباره گفته است: | ||
«اعتقاد به علوم ویژه برای [[ائمه]]{{عم}} و دیگر برگزیدگان خداوند، غلوآمیز نیست و تأییدهای قرآنی دارد. ارتباط حضرت مریم{{س}} با فرشتگان، الهام به مادر موسی{{ع}}، و علوم جناب [[ذوالقرنین]] و [[آصف بن برخیا]]، نمونههاییاند که نشان میدهند اعتقاد به ارتباط ویژه [[ائمه]]{{عم}} به عنوان حجتهای خداوند بعد از پیامبر{{صل}} با منابع علوم فرابشری، غلوآمیز نیست؛ بلکه ممکن بوده و قرآن کریم از رخ دادن آن در برخی موارد گزارش داده است. در روایات نیز این استدلال زیبا نقل شده که خداوند بزرگتر و کریمتر از آن است که کسی را حجت خود بر مردم قرار دهد، اما اخبار آسمانها و زمین را از او پنهان بدارد<ref>{{عربی|"اللَّهُ أَجَلُّ وَأَعَزُّ وَأَکْرَمُ مِنْ أَنْ یَفْرِضَ طَاعَهَ عَبْدٍ یَحْجُبُ عَنْهُ عِلْمَ سَمَائِهِ وَأَرْضِهِ؛ ثُمَّ قَالَ: لا یَحْجُبُ ذلِکَ عَنْهُ"}}[[محمد بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج۱، ص۶۵۴. سند این روایت، صحیح است. همچنین ر.ک: الکافی، ص۶۵۰ـ۶۵۴. در این صفحات، چهار روایت در این موضوع نقل شده که سه روایت اخیر آن دارای سند صحیح است. همچنین ر.ک: محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۲۲ـ۱۲۷. در این صفحات، روایات متعدد و مستفیضی با این محتوا نقل شده است.</ref> تجربه هم نشان داده است که افراد عادی با دانشهای عادی نمیتوانند جهان را مدیریت کنند و به سعادت مطلوب برسانند. بنابراین داشتن پشتوانه قرآنی و مستند بودن به روایات معتبر، نادرستی ادعای یادشده را روشن میسازد. به نظر میرسد ادعای نفی هرگونه علم الهی و ویژه از [[ائمه]]{{عم}}، دیدگاهی تفریطی و ناشی از مقایسه [[ائمه]]{{عم}} با پیشوایان اهل سنت است»<ref>[[علوم برگزیدگان (کتاب)|علوم برگزیدگان]]؛ ص۴۰۸.</ref>. | |||
}} | }} | ||
{{پاسخ پرسش | {{پاسخ پرسش | ||
| خط ۱۵۳: | خط ۱۵۷: | ||
| تصویر = 11805.jpg | | تصویر = 11805.jpg | ||
| پاسخدهنده = سید حبیب بخاراییزاده | | پاسخدهنده = سید حبیب بخاراییزاده | ||
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[سید حبیب بخاراییزاده]]''' در پایاننامه دکتری خود با عنوان ''«[[علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت (پایاننامه)|علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت]]»'' در اینباره گفته است: | | پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[سید حبیب بخاراییزاده]]''' در پایاننامه دکتری خود با عنوان ''«[[علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت (پایاننامه)|علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت]]»'' در اینباره گفته است: | ||
«صفات خداوند متعال "صفات ذاتی" عین ذات الهی بوده و مستفاد از غیر نمیباشند، و همچنین به دلیل عینیت با ذات، واجباند و نه ممکن؛ و پیراسته از هر نوع حد و قید میباشند. در حالی که همان صفات، در مخلوقات، عرضی و مستفاد از غیر و مغایر با ذات آنها بوده و همانند ذاتشان ممکن الوجود و محدود و مقید میباشد. و معلوم است که وقتی صفات الهی را با چنان ویژگیهایی در نظر بگیریم، اختصاص به او پیدا کرده و محال است احدی از مخلوقات در آنها شریک وی باشند. و نیز صفات مخلوقات با آن خصوصیات، از اختصاصات آنها بوده و اتصاف خداوند سبحان به آنها ممتنع خواهد بود. | |||
::::::[[علم غیب]] نیز همانند سایر صفات از چنین تقسیمی و چنان احکامی برخوردار است. قسمی از [[علم غیب]] با ویژگیهای خاص، اختصاص به خداوند متعال داشته و قسمی دیگر با ویژگیهای دیگر، اختصاص به مخلوقات. بنابراین آیاتی که [[علم غیب]] را برای خداوند متعال ثابت مینمایند ناظر به [[علم غیب]] از نوع اولاند که اختصاص به خداوند سبحان داشته و هیچ شریکی برایش متصور نیست. و نیز آیاتی که [[علم غیب]] را از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و سایر موجودات نفی مینمایند هم ناظر به همین قسم از علم غیباند؛ یعنی [[علم غیب]] واجب، ذاتی و غیر مستفاد از غیر، مطلق و غیر محدود به هر نوع قیدی را از غیر خداوند نفی مینمایند. | ::::::[[علم غیب]] نیز همانند سایر صفات از چنین تقسیمی و چنان احکامی برخوردار است. قسمی از [[علم غیب]] با ویژگیهای خاص، اختصاص به خداوند متعال داشته و قسمی دیگر با ویژگیهای دیگر، اختصاص به مخلوقات. بنابراین آیاتی که [[علم غیب]] را برای خداوند متعال ثابت مینمایند ناظر به [[علم غیب]] از نوع اولاند که اختصاص به خداوند سبحان داشته و هیچ شریکی برایش متصور نیست. و نیز آیاتی که [[علم غیب]] را از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و سایر موجودات نفی مینمایند هم ناظر به همین قسم از علم غیباند؛ یعنی [[علم غیب]] واجب، ذاتی و غیر مستفاد از غیر، مطلق و غیر محدود به هر نوع قیدی را از غیر خداوند نفی مینمایند. | ||
| خط ۱۶۳: | خط ۱۶۸: | ||
| تصویر = 11786.jpg | | تصویر = 11786.jpg | ||
| پاسخدهنده = سید محمد فائز باقری | | پاسخدهنده = سید محمد فائز باقری | ||
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[سید محمد فائز باقری|باقری]]''' در پایاننامه کارشناسیارشد خود با عنوان ''«[[بررسی علم اولیای الهی (پایاننامه)|بررسی علم اولیای الهی]]»'' در اینباره گفته است: | | پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[سید محمد فائز باقری|باقری]]''' در پایاننامه کارشناسیارشد خود با عنوان ''«[[بررسی علم اولیای الهی (پایاننامه)|بررسی علم اولیای الهی]]»'' در اینباره گفته است: | ||
«شاه اسماعیل و وهابیون گمان میکنند که اگر معتقد به [[علم غیب]] برای [[پیامبر]]{{صل}} یا اولیای الهی شویم لازم میآید که بین خداوند متعال و آنان مساوات قائل باشیم و صاحب این پندار مشرک است<ref>شاه اسماعیل، تقویة الایمان، ص۳۵ - ۳۶.</ref>. | |||
کسانی که به تبع آیات و روایات به [[علم غیب]] اولیاء و در رأس آنها [[پیامبر اسلام]]{{صل}} عقیده پیدا کردهاند هرگز اعتقاد به [[علم غیب]] ذاتی و استقلالی برای آنها ندارند، بلکه اصل غیب و استقلال آن را برای خدا میدانند و اگر [[پیامبر]]{{صل}} و اولیاء از آن باخبرند به اذن و اراده و مشیت و عنایت خدا است. | کسانی که به تبع آیات و روایات به [[علم غیب]] اولیاء و در رأس آنها [[پیامبر اسلام]]{{صل}} عقیده پیدا کردهاند هرگز اعتقاد به [[علم غیب]] ذاتی و استقلالی برای آنها ندارند، بلکه اصل غیب و استقلال آن را برای خدا میدانند و اگر [[پیامبر]]{{صل}} و اولیاء از آن باخبرند به اذن و اراده و مشیت و عنایت خدا است. | ||
| خط ۲۴۰: | خط ۲۴۶: | ||
| تصویر = 11670.jpg | | تصویر = 11670.jpg | ||
| پاسخدهنده = محمد حسن وکیلی | | پاسخدهنده = محمد حسن وکیلی | ||
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[محمد حسن وکیلی]]''' در مقاله ''«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD%29 علم غیب امام]»'' در این باره گفته است: | | پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[محمد حسن وکیلی]]''' در مقاله ''«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD%29 علم غیب امام]»'' در این باره گفته است: | ||
«با توجّه به این مقدّمات وقتی درباره علم امام یا هر کسی از مخلَصین صحبت میکنیم، چند تعبیر میتوان بهکار برد: | |||
#اگر توجه کنیم که [[وجود امام]] وجودی ذومراتب است و هر مرتبه حکمی دارد، باید بگوئیم: {{عربی|«الإمام عالم بحسب مرتبه و هو غیر عالم بحسب مرتبه اخری»}}<ref>«همانا امام نسبت به سطحی مطلع میباشد و همو از سطح دیگر مطلع نیست.»</ref> در این بیان روحالقدس مرتبهای از امام و در درون امام است که امام با آن حقایق ملک و ملکوت را مییابد: {{عربی|«عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ عِلْمِ الْعَالِمِ، فَقَالَ: يَا جَابِرُ إِنَّ فِي الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ: رُوحَ الْقُدُسِ وَ رُوحَ الْإِيمَانِ وَ رُوحَ الْحَيَاةِ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ؛ فَبِرُوحِ الْقُدُسِ يَا جَابِرُ عَرَفُوا مَا تَحْتَ الْعَرْشِ إِلَى مَا تَحْتَ الثَّرَى، ثُمَّ قَالَ: يَا جَابِرُ إِنَّ هَذِهِ الْأَرْوَاحَ يُصِيبُهَا الْحَدَثَانُ، إِلَّا أَنَّ رُوحَ الْقُدُسِ لَا يَلْهُو وَ لَا يَلْعَبُ»}}<ref>«از جابر از امام باقر{{ع}} منقول است: از ایشان{{عم}} نسبت به علم امام پرسش نمودم، پس فرمود: ای جابر همانا در پیامبران و اوصیا پنجگونه روح میباشد: روح القدس و روح الإیمان و روح الحیاة و روح القوة و روح الشهوة؛ پس ای جابر ایشان به وسیله روح القدس نسبت به آنچه در زیر عرش تا زیر زمین وجود دارد مطلع گشتند، سپس فرمود: ای جابر این ارواح دو رخداد برایش روی میدهد، مگر روح القدس که نه سرگرمی و نه بازی در آن راه ندارد.»</ref> | #اگر توجه کنیم که [[وجود امام]] وجودی ذومراتب است و هر مرتبه حکمی دارد، باید بگوئیم: {{عربی|«الإمام عالم بحسب مرتبه و هو غیر عالم بحسب مرتبه اخری»}}<ref>«همانا امام نسبت به سطحی مطلع میباشد و همو از سطح دیگر مطلع نیست.»</ref> در این بیان روحالقدس مرتبهای از امام و در درون امام است که امام با آن حقایق ملک و ملکوت را مییابد: {{عربی|«عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ عِلْمِ الْعَالِمِ، فَقَالَ: يَا جَابِرُ إِنَّ فِي الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ: رُوحَ الْقُدُسِ وَ رُوحَ الْإِيمَانِ وَ رُوحَ الْحَيَاةِ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ؛ فَبِرُوحِ الْقُدُسِ يَا جَابِرُ عَرَفُوا مَا تَحْتَ الْعَرْشِ إِلَى مَا تَحْتَ الثَّرَى، ثُمَّ قَالَ: يَا جَابِرُ إِنَّ هَذِهِ الْأَرْوَاحَ يُصِيبُهَا الْحَدَثَانُ، إِلَّا أَنَّ رُوحَ الْقُدُسِ لَا يَلْهُو وَ لَا يَلْعَبُ»}}<ref>«از جابر از امام باقر{{ع}} منقول است: از ایشان{{عم}} نسبت به علم امام پرسش نمودم، پس فرمود: ای جابر همانا در پیامبران و اوصیا پنجگونه روح میباشد: روح القدس و روح الإیمان و روح الحیاة و روح القوة و روح الشهوة؛ پس ای جابر ایشان به وسیله روح القدس نسبت به آنچه در زیر عرش تا زیر زمین وجود دارد مطلع گشتند، سپس فرمود: ای جابر این ارواح دو رخداد برایش روی میدهد، مگر روح القدس که نه سرگرمی و نه بازی در آن راه ندارد.»</ref> | ||
#اگر به حقیقت امام که مقام امامت به آن قائم است توجّه کنیم، یعنی همان باطن و قلب امام و همان حقیقت عالم اسماء و صفات کلیه و همان روحالقدس، باید بگوییم امام به همه حقایق عالم واقف است، و بلکه در حقیقت قلب امام {{عربی|«مَعْدِنَ حُكْمِ اللَّهِ وَ سِرِّهِ وَ عَيْبَةَ عِلْمِ اللَّهِ وَ خَازِنَه و حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَةً لِوَحْيِهِ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِهِ وَ شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِه»}}<ref>«گنجینه حکم و سر خداوند متعال، و صندوق و مخزن علم خداوند متعال، و نگهبانان راز خداوند و گنجینههای علم او، و محل نگهداری حکمت پروردگار، و مفسران وحی او، و پایههای یکتاپرستی خداوند متعال و گواهان بر خلق او می باشند.»</ref> میباشد و همه علوم از قلب او میجوشد. امثال این روایت را نیز باید حمل بر همین قسم دوّم یا قسم اول نمود: {{عربی|«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} أُعْطِيَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَوَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وِرَاثَة»}}</ref>«به رسول خدا{{صل}} علم گذشته و علم آینده تا روز قیامت داده شده است، پس ما از رسول خدا{{صل}} این علم را به ارث بردهایم.» | #اگر به حقیقت امام که مقام امامت به آن قائم است توجّه کنیم، یعنی همان باطن و قلب امام و همان حقیقت عالم اسماء و صفات کلیه و همان روحالقدس، باید بگوییم امام به همه حقایق عالم واقف است، و بلکه در حقیقت قلب امام {{عربی|«مَعْدِنَ حُكْمِ اللَّهِ وَ سِرِّهِ وَ عَيْبَةَ عِلْمِ اللَّهِ وَ خَازِنَه و حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَةً لِوَحْيِهِ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِهِ وَ شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِه»}}<ref>«گنجینه حکم و سر خداوند متعال، و صندوق و مخزن علم خداوند متعال، و نگهبانان راز خداوند و گنجینههای علم او، و محل نگهداری حکمت پروردگار، و مفسران وحی او، و پایههای یکتاپرستی خداوند متعال و گواهان بر خلق او می باشند.»</ref> میباشد و همه علوم از قلب او میجوشد. امثال این روایت را نیز باید حمل بر همین قسم دوّم یا قسم اول نمود: {{عربی|«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} أُعْطِيَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَوَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وِرَاثَة»}}</ref>«به رسول خدا{{صل}} علم گذشته و علم آینده تا روز قیامت داده شده است، پس ما از رسول خدا{{صل}} این علم را به ارث بردهایم.» | ||
| خط ۲۹۱: | خط ۲۹۸: | ||
| پاسخ = آقای '''[[علی اصغر رضوانی]]'''، در کتاب ''«[[علم و سلطه غیبی اولیا (کتاب)|علم و سلطه غیبی اولیا]]»'' در اینباره گفته است: | | پاسخ = آقای '''[[علی اصغر رضوانی]]'''، در کتاب ''«[[علم و سلطه غیبی اولیا (کتاب)|علم و سلطه غیبی اولیا]]»'' در اینباره گفته است: | ||
«وهابیان درباره عقیده به [[علم غیب]] [[اولیا]] شبهاتی مطرح نمودهاند که اینک به بررسی آن میپردازیم: | «وهابیان درباره عقیده به [[علم غیب]] [[اولیا]] شبهاتی مطرح نمودهاند که اینک به بررسی آن میپردازیم: | ||
برخی عقیده به علم غیب اولیا را غلو دانسته در این باره به حدیث ابن عباس تمسک کردهاند که از عمر نقل کرده که گفت: از [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} شنیدم که میفرمود: در مدح من زیادهروی نکنید همانگونه که نصارا در شأن مریم چنین کردند؛ زیرا من بنده خدایم، بلکه بگویید: بنده خدا و رسولش. | |||
پاسخ: ابن حجر میگوید که اطراء به معنای مدح باطل است و قاضی عینی میگوید از اطراء به معنای ستایش باطل است. ابن التین میگوید: قول [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} که فرمود: لاتطرونی یعنی مرا همانگونه که نصارا مدح میکنند مدح نکنید؛ زیرا برخی از آنها در حقّ عیسی غلو کرده و او را شریک خدا در الوهیت میدانند، و برخی ادّعا کردهاند که او همان خداست، و برخی ادّعا کردهاند که او فرزند خداست، لذا بعد از آن میفرماید: من بنده خدایم»<ref>[[علم و سلطه غیبی اولیا (کتاب)|علم و سلطه غیبی اولیا]]، ص۶۷تا۷۲.</ref>. | پاسخ: ابن حجر میگوید که اطراء به معنای مدح باطل است و قاضی عینی میگوید از اطراء به معنای ستایش باطل است. ابن التین میگوید: قول [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} که فرمود: لاتطرونی یعنی مرا همانگونه که نصارا مدح میکنند مدح نکنید؛ زیرا برخی از آنها در حقّ عیسی غلو کرده و او را شریک خدا در الوهیت میدانند، و برخی ادّعا کردهاند که او همان خداست، و برخی ادّعا کردهاند که او فرزند خداست، لذا بعد از آن میفرماید: من بنده خدایم»<ref>[[علم و سلطه غیبی اولیا (کتاب)|علم و سلطه غیبی اولیا]]، ص۶۷تا۷۲.</ref>. | ||