رابطه قلم با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳۲: خط ۳۲:
[[پرونده:11522.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد زمان رستمی|رستمی]]]]
[[پرونده:11522.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد زمان رستمی|رستمی]]]]
دکتر '''[[محمد زمان رستمی]]'''  (استادیار دانشگاه قم) و خانم '''[[طاهره آل‌بویه]]''' (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب ''«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»'' در این‌باره گفته‌‌اند:
دکتر '''[[محمد زمان رستمی]]'''  (استادیار دانشگاه قم) و خانم '''[[طاهره آل‌بویه]]''' (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب ''«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»'' در این‌باره گفته‌‌اند:
:::::*«در روایت آمده است که لوح در نزد [[اسرافیل]] است، پس هرگاه خداوند اراده نماید [[وحی]] بفرستد، لوح به اسرائیل ارائه می‌شود، پس در آن می‌نگرد و آن را می‌خواند و سپس آن را به [[میکائیل]] القا می‌کند و او آن را به [[جبرئیل]] و وی به [[انبیا]] القا می‌نماید. از صفات هر یک از [[انبیا]]{{عم}} آن است که در حدّ مشترک میان عالم معقول و محسوس قرار دارد، پس او از خداوند اخذ می‌کند و از او تعلیم گیرد و آنگاه خلق را تعلیم می‌دهد و هدایتشان می‌‌نماید، پس او از خدا سؤال می‌کند و جواب می‌شنود و مردم از او سؤال می‌کنند و جواب می‌دهد و او واسطه میان دو طرف است. او از یک سو گوش و از سوی دیگر زبان است، پس برای قلب او دو در گشوده است؛ یک در برای مطالعه لوح است که به او علم یقینی و لدنی از عجایب گذشته و آینده و احوال قیامت و حشر و حساب و سرنوشت نهایی مردم در بهشت و در جهنم را می‌آموزد و این در برای کسی باز می‌شود که به عالم غیب توجه نماید و دائماً خدا را یاد کند. در دوم برای کسی باز می‌شود که به عالم غیب توجه نماید و دائماً خدا را یاد کند. در دوم برای مطالعه آثار حواس و اطلاع بر امور مهم مردم، جهت هدایت ایشان به خیر و بازداشتشان از شر است. این هر دو نیرو در [[پیامبر]]{{صل}} به حد کمال می‌رسد و لذا بهره وافری از وجود و از کمال از سوی خدا نصیب او می‌گردد و می‌تواند حق هر دو طرف را به گونه کامل ادا نماید و این کامل‌ترین مراتب انسانی است.<ref>[[محسن فیض کاشانی]]، علم الیقین، ص۶۳.</ref>
:::::«قلم با ماهیت خاص خود یکی از مخازن علم الهی است و [[امام]]{{ع}} در مراحل سیر کمالی خود به این جایگاه دست می‌یابد و از علوم آن به گونه علم حضوری بهره می‌گیرد؛ به بیان دیگر، به مقام قلم نایل می‌شود و با آن عینیت می‌یابد و وظایف آن بدو سپرده می‌شود و یا هم ردیف آن می‌شود و همان را می‌کند که قلم انجام می‌دهد.
::::::[[شیخ صدوق]] می‌گوید: لوح و قلم دو فرشته‌اند و کرسی ظرفی است که تمام آن چه خداوند آفریده از عرش و آسمان‌ها و زمین را در بر می‌گیرد و در معنای دیگر، همان علم است، چنان که از [[امام صادق]]{{ع}} درباره معنای کرسی در آیه مبارکه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۲۵۵ سوره بقره نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ]]}}﴾}}<ref>«اریکه او گستره آسمان‌ها و زمین است»؛ سوره بقره، آیه۲۵۵.</ref> پرسیدند و [[امام]]{{ع}} فرمود: منظور علم خداوند است.<ref>[[شیخ صدوق]]، توحید، ص۳۱۵.</ref>.
::::::'''قلم و مراتب آن:''' میان احدیّت ذات و واحدیّت او برزخیّت اول است که برزخیّت اکبر نام دارد و میان علم الهی و وجود ممکنات، برزخیت دوم است و آن برزخیت اول، منشأ این برزخیت دوم می‌باشد و برزخیت دوم، منشأ عقل اول یا روح اعظم که منشأ ارواح است یا قلم اعلی است<ref>فرغانی، مشرف الدراری، ص۶۵۸.</ref>. قلم، اولین مخلوقی است که از صفت قدرت خداوند آفریده شده است<ref>در روایتی از پیامبر اکرم{{صل}} آمده است که اولین آفریده الهی، نور من است: {{عربی|اندازه=120%|« أَوَّلُ‏ مَا خَلَقَ‏ اللَّهُ‏ نُورِي‏»}}. این نور، ارواح جمیع انبیا و اولیا را به جمع احدی در بر دارد و این در مرتبه عقل اول است، سپس ارواح در مرتبه لوح محفوظ تعیّن پیدا کردند و متمیز شدند تا در عالم عنصری یکی پس از دیگری به انوار مختصه خود طلوع کردند؛ حسن‌زاده آملی، ممد الهمم، ص۶۷۳.</ref>. و محلی برای نفوذ اقتدار الهی است<ref>قلم اعلی از احکام کثرت و امکان منزه است و تنها در نفس خودش ممکن است و به اعتبار وجهی که به سوی پروردگارش دارد، واجب است.</ref>. قلم همان عقل اول است و از این روی قلم نامیده شده است که قلم نسبتی با دست دارد و دست، سنبل قدرت است و اصلی‌ترین صفت عقل اول، قدرت است. عقل اول یا قلم، نخستین سبب از اسباب ایجاد وجود امکانی است. پس از قلم و در مرتبه‌ای پایین‌تر، [[لوح محفوظ]]<ref>چهار نوع لوح وجود دارد: الف) لوح قضایی که بر لوح محو و اثبات پیشی دارد و آن را لوح عقل اول هم می‌گویند؛ ب) لوح قدری که عبارت از لوح نفس ناطقه کلیه است که در آن کلیات لوح اول به طور تفصیل آمده و به اسباب آنها تعلق می‌گیرد و آن لوح محفوظ نامیده می‌شود؛ ج) لوح نفس جزئی که در آن هرچه که در این عالم است (شکل و هیئت و مقدارش) نقش بسته است و به منزله خیال عالم است، همچنان که اولین لوح، به منزله روح عالم و دومین لوح، به منزله قلب عالم است؛ د) لوح هیولی، که پذیرای صورت‌ها در عالم شهادت است؛ خواجوی، ترجمه فکوک قونوی، ص۱۰۲.</ref>. آفریده شده است که محل تأثیر قلم می‌باشد و قلم آزاد است و لوح محفوظ، محکوم آن می‌باشد. قلم آنچه از علم خدا به مخلوقاتش را در خود به اجمال دارد، به تفصیل در لوح ایجاد می‌کند و نقش می‌دهد، پس آنچه به تفصیل در [[لوح محفوظ]] قرار دارد، مظهر و تنزل یافته آن چیزی است که به اجمال در قلم موجود است. بعد از لوح، عرش و پس از آن کرسی و بعد از این‌ها دیگر افلاک یکی پس از دیگری قرار دارند که هر یک مظهر و تنزل یافته دیگری است. انسان می‌تواند سلوک نموده و به تدریج به تمام این مقامات عالی بالا رفته و سرانجام با عقل اول اتحاد پیدا کرده و سپس از آن هم درگذرد و به آن برزخیتی که از جمله صفات آن وحدانیت است که مرتبه پایین احدیت می‌باشد اتصال یابد و این رازی است که آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ}}﴾}}<ref>سوره هود، آیه۱۲۳</ref>. و کارها تماماً به او بازگشت دارد، اشاره می‌نماید<ref>قونوی، فکوک، ص۴۵-۶۵.</ref>.
::::::[[شیخ مفید]] می‌نویسد: لوح همان کتاب خداوند متعال است که در آن، آن چه تا قیامت می‌باشد نوشته شده است و آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ}}﴾}}<ref>« و در زبور پس از تورات نگاشته‌ایم که بی‌گمان زمین را بندگان شایسته من به ارث خواهند برد»؛ سوره انبیا، آیه۱۰۵.</ref> نیز بر این معنا دلالت دارد، پس لوح ذکر است و قلم چیزی است که خداوند با آن نوشته‌های لوح را ایجاد نمود و لوح را یک منبع قرارداد تا [[ملائکه]]، [[علم غیب]] و [[وحی]] را از آن دریابند، پس زمانی که خداوند اراده نماید تا [[ملائکه]] را بر غیب مطلع سازد و یا آنان را به سوی [[انبیا]] بفرستد، ایشان را از لوح مطع می‌سازد و کسانی که گفته‌اند لوح و قلم دو فرشته‌اند از سخن حق دور افتاده‌اند.<ref>[[شیخ مفید]]، تصحیح الاعتقاد، ص۷۴.</ref>
::::::علم به قلم، مستلزم علم به دیگر معلولات: اسمای الهی عین مسمی یعنی ذات الهی هستند و ذات الهی میان تمام اسما مشترک است و این اسما موجودات عینی خارجی نیستند و مطلقا داخل وجود نمی‌باشند، ولی هر چه وجود خارجی دارد، اثر و حکم آنهاست. اولین اثر این اسما، حقیقت قلم اعلی است. ذات الهی این قلم را علت تامه حقیقت لوح محفوظ قرار داده است که در مرتبه دوم ظاهر می‌شود و علم به علت تامه مستلزم علم به معلول است<ref>قلم اعلی، حقیقت تمام اشیا از ملائکه گرفته تا انسان و دیگر موجودات هستی را به گونه جمع و اجمال در بردارد و این جمع و اجمال را تفرقه و تفصیلی است که آن را لوح محفوظ می‌نامند و دربرگیرنده عرش و کرسی و جمیع صور مثالی است.</ref>. هم‌چنین ذات الهی، این دو را علت تامه معلول سوم قرار داده است و علم به آنها مستلزم علم به وی باشد و این امر هم‌چنان استمرار می‌یابد تا تمام مخلوقات خلق گردند. در هر مرحله، حقایق ممکنات، صورت‌هایی از اسما و صفات ذات الهی می‌باشند و علم به آنها علم به اسما و صفات است، چرا که همه ممکنات، اثر ذات می‌باشند و هر اثری صورتی از مؤثر خود را ارائه می‌دهد، هم‌چنان که هر مرحله از خلقت، اثر مرحله قبل می‌باشد و صورت‌هایی از آن را ارائه می‌دهد و البته علم به مرحله بالاتر، علم به مرحله پایین را در بر دارد، چرا که هر معلولی هر چه از کمال دارد را از علت خود می‌گیرد و علم به علت، علم به معلول را بی‌کم و کاست در بر دارد؛ ازاین‌رو، مراحل بالاتر به طور کامل به مراحل پایین‌تر احاطه دارند، هم‌چنان که خداوند به تمام خلقت احاطه دارد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ }}﴾}}<ref>سوره فصلت، آیه:۵۴.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ }}﴾}}<ref>سوره انعام، آیه:۱۰۱.</ref>، اما مراحل بالاتر گرچه تمام کمالات خود را به گونه تنزل یافته و رقیق شده به معلولات خود که مراحل پایین‌تر می‌باشند ارائه کرده‌اند، اما برای آنها در حکم غیب می‌باشند. مراحل بالاتر به صفت وحدانیت الهی نزدیک‌تر و از کثرت دورتر و از احکام و آثار ممکنات منزه‌ترند، ولی کثرتی که در آنها مخفی‌تر و مجمل‌تر است، در مراحل پایین‌تر آشکارتر و مفصل‌تر می‌گردد، چنان‌که کثرتی نسبی که در وجود قلم اعلی، مخفی و متعقّل بود، در [[لوح محفوظ]] مفصّل شده است و هم‌چنین هر حکمی که در عرش مجمل بود، در کرسی به طور نسبی مفصّل گشت. از آن جمله، امر الهی در عرش که آیینه حکم و اثر وحدانی قلم اعلی است. در کرسی، به امر و نهی منقسم گشت که امر، مظهر حکم وحدت در عین کثرت است و نهی، مظهر حکم کثرت با رجوع به وحدت نسبی خود است، پس کرسی، آیینه احکام و آثار تکثر یافته لوح محفوظ است. این کثرت در مراحل بعدی بیشتر می‌گردد<ref>قونوی، فانکوک، ص۵۹.</ref>. خداوند برای تمام مراتب دیگر، غیب محض و باطن محض می‌باشد یعنی احاطه به شناخت حق تعالی محال است<ref>علت محال بودن احاطه به شناخت حق تعالی، عدم مناسبت میان نامتناهی و متناهی است، برای این‌که هر چه دارای قوه و پایان پذیر باشد، حقیقتش مقید است و داخل در مرتبه عددی است و از مطلق وجود و علم جز امر متعیّن متناهی را نمی‌پذیرد.</ref>. و البته غیب بودن او برای درجات پایین‌تر بیشتر و ظهورش کمتر است و لذا ظهورش در مرتبه عقل اول که قلم است بیشتر از ظهورش در مرتبه لوح، و ظهورش در مرتبه ارواحی که تحت لوح‌اند یعنی از آن جهت که فقط ارواح مجردند، بیشتر از ظهورش در عالم مثال مطلق با پنهانی‌های مثالی است، و ظهورش در عالم مثال مطلق، بیشتر از ظهورش در عالم شهادت است<ref>خواجوی، ترجمه نفحات إلهیه قونوی، ص۱۵۰- ۱۷۰.</ref>. ظهور هر یک از عوالم برای عوالم پایین‌تر به همین گونه است، اما نفس انسانی به گونه‌ای آفریده شده است که تحمل همه این مراتب را دارد و می‌تواند حقیقت لوح محفوظ را دریابد و همان کاری را نماید که او می‌کند و سپس مظهر روح اعظم یعنی قلم اعلی شود و تمام علم وی به خود و به خدا را دریابد و سپس از آن نیز بالاتر رود و به علومی دست یابد که قلم اعلی به آن دسترسی ندارد<ref>فرغانی، مشارق الدراری، ص۵۵۹.</ref>. وساطت قلم یا عقل اول<ref>قلم همان عقل اول است و ازاین‌روی قلم نامیده شده است که قلم نسبتی با دست دارد و دست، سنبل قدرت است و از اصلی‌ترین اوصاف عقل اول صفت قدرت است، زیرا عقل اول، نخستین سبب از اسباب ایجاد وجود امکانی است و تدبیر کل خلقت را در دست دارد.</ref>. در فیض الهی: قلم یا عقل اول و صادر نخست که نور تنزل یافته از عالم احدیت است، واسطه در رسیدن فیض به دیگر عوالم می‌باشد و آنچه به وسیله آن بر صفحه عقول و نفوس افاضه می‌شود از سنخ نور، و کاتب آن نورالانوار است:<ref>{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ}}﴾}} سوره نور، آیه: ۳۵.</ref><ref>قونوی، نفحات الهیه، ص۱۹۵.</ref>. و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در اول بعثت هنگامی که آیه شريفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ}}﴾}} <ref> بخوان و (بدان که) پروردگار تو گرامی‌ترین است.همان که با قلم آموزش داد.به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت ؛ سوره علق، آیه: ۳ - ۵.</ref> بر وی فرود آمد، قلم عقل اول بر وی منکشف شد<ref>امام خمینی، مصباح الهدایة إلی الخلافة والولایة، ص۱۴۰.</ref>. بعد از قلم یا عقل اول که اولین مرحله از تعیّن علم الهی است، نفس کلیّه است که نفوس ناطقه از او به وجود آمدند و بعد از آن، طبیعت است که به واسطه او فعل و انفعال در اشیا ظهور یافت. بعد از آن، هیولای حسّیه و بعد از آن عرش کریم و بعد از آن کرسی و بعد از آن عناصر آسمان‌ها و زمین و بعد از آن موالید ثلاث است و همه این حقایق، درجات الهیه و مراتب رحمانیه است. نفس کلی بر همه این درجات و مراتب مقدم است و این نفس کلی وقتی به مرتبه حسی تنزل می‌یابد، روح محمدی که مظهر رحمانی است حاصل می‌شود که رحمت او شامل همه عالمیان است، هم‌چنان که آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ}}﴾}} <ref> و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستاده‌ایم ؛ سوره انبیاء، آیه: ۱۰۷.</ref> دلالت دارد<ref> خوارزمی، شرح فصوص، ج۲، ص۷۹۹.</ref>»<ref> [http://rasekhoon.net/article/show/1080720/%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85/)/ علم امام (با رویکرد قرآنی، روایی، عرفانی، فلسفی و کلامی)، ص: ۸۵ - ۹۰]</ref>.
::::::یادآوری این نکته لازم است که آن‌چه همه [[پیامبران ]]دارا بوده‌اند [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]] از آن آگاه بوده است، چنان که [[ابوبصیر]] می‌گوید [[امام صادق]]{{ع}} به من فرمود: ای ابا محمد، به راستی خدا به هیچ کدام از پیامبران چیزی نداد، جز آن که او را به [[محمد]]{{صل}} داده است، و فرمود خدا به محمد همه آنچه به [[انبیا]] عطا کرد داده است و نزد ماست همان صحفی که خدای عزوجل فرمود: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الأُولَى صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى}}﴾}}<ref>« این (حقیقت) بی‌گمان در صحیفه‌های (آسمانی) پیشین (نیز آمده) است. صحیفه‌های ابراهیم و موسی»؛ سوره اعلی، آیه۱۸ و ۱۹.</ref> وی عرض کرد: آیا این‌ها همان الواح است؟ حضرت فرمود: آری.<ref>[[شیخ کلینی]]، اصول کافی، ج۱، ص۴۳۵.</ref>
::::::بنابر برخی روایات، [[ام‌الکتاب]] همان [[لوح محفوظ]] است و در روایت آمده است که از [[امام کاظم]]{{ع}} سؤال شد آیا [[پیامبر]]{{صل}} وارث همه [[پیامبران]]{{عم}} است؟ حضرت فرمود: آری. سؤال شد: آیا از دوران آدم تا به خود آن حضرت؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: خدا هیچ [[پیغمبری]] را مبعوث نکرده جز این که [[پیامبر]]{{صل}} از او اعلم است، سپس [[امام]]{{ع}} فرمود: ما وارث قرآنیم که در آن است آن چه کوه‌ها را به گردش آورد و زمین را بشکافد و مردگان را به گفتار آورد و به راستی در کتاب خدا آیاتی است که هر چه به وسیله آن خواسته شود به اذن خدا تحقق یابد و خدا همه را در [[ام الکتاب]] برای ما مقرر داشته است. به راستی خدا می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ}}﴾}}<ref>« و هیچ (چیز) پنهانی در آسمان و زمین نیست مگر که در کتابی روشنگر (آمده) است»؛ سوره نمل، آیه۷۵.</ref> و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ}}﴾}}؛<ref>«سپس این کتاب را به کسانی از بندگان خویش که برگزیده‌ایم به میراث دادیم و برخی از آنان، ستمکاره با خویشند و برخی میانه‌رو و برخی با اذن خداوند در کارهای نیک پیشتازند»؛ سوره فاطر، آیه۳۲.</ref> و ماییم که خدای عزوجل ما را برگزیده است و به ما ارث داده این کتابی را که در آن شرح و بیان هر چیزی است<ref>[[شیخ کلینی]]، اصول کافی، ج۱، ص۴۳۵.</ref>»<ref>[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]</ref>.
:::::*«علوم [[اهل بیت]] {{عم}} بر درس و تکرار متوقف نیست و از روی قیاس و فکر و حدس به دست نمی‌آید، چرا که ایشان پرسش‌های دشوار را پیش از تأمل پاسخ می‌دهند و هیچ مستفید و ممتحن و هیچ منکری، امری از امور دین را از ایشان نپرسیده است مگر آن‌که بی‌توقف و تأمل پاسخ گفته‌اند، معارف و علوم ایشان از ادراک دیگران به دور است، مناقب و مدایح ایشان، مثل ظهور نور شمس و قمر است، در شرافت بر همه سابق‌اند و در عرصه یقین بر همه فایق، عجز و قصور بر ایشان راه ندارد و نقص و فتور، گِرد ایشان نمی‌گردد و در جمیع صفات غالبند.<ref>اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۲۲۵.</ref> بنابراین، [[علم امام]] لدنّی است و هر کس علمش مستفاد از کتب و معلمین باشد، او ورثه [[انبیا]] در علم ایشان نیست. علوم [[انبیا]] تنها از سوی خداوند متعال قابل دست‌یابی است، چنان‌که قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ }}﴾}} <ref> پروردگار تو کریم‌تر است کسی که به انسان آنچه را نمی‌دانست به توسط قلم آموخت؛ سوره علق، آیات: ۳-۵.</ref> علم واقعی که تنها برای [[انبیا]] و [[اوصیا]]ست از سوی قلم "یا عقل اول" نازل شده است که در سرسلسله مقامات و فرشتگان ملکوت است و بر همه عالم سلطه دارد. و نباید گمان کرد که تعلیم خداوند، تنها مختص [[انبیا]] {{عم}} است، زیرا خداوند می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ}}﴾}} <ref> سوره بقره، آیه: ۲۸۲.</ref> یعنی هر کس که در سلوک خود به حقیقت تقوا نایل شود، خداوند آنچه را نمی‌داند به او تعلیم می‌نماید.<ref>عین القضاه همدانی، زبدة الحقایق، ص۶۸.</ref> [[علم لدنی]] از راه وحی و الهام به دست می‌آید. الهام درجات خفیفه‌ای از وحی است و در تمام زمان‌ها و برای تمام افراد امکان‌پذیر است و هر قدر روح فرد به اعتدال نزدیک‌تر شود، الهامات وارد شده فزونی و شدت می‌یابد، و این از برکات و رحمات الهی است که وقتی باب [[نبوت]] و وحی منسد می‌گردد، باب الهام گشوده می‌شود»<ref> [http://rasekhoon.net/article/show/1080720/%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85/)/ علم امام (با رویکرد قرآنی، روایی، عرفانی، فلسفی و کلامی).]</ref>.
{{پایان جمع شدن}}
{{پایان جمع شدن}}


۱۱۵٬۳۵۵

ویرایش