پرش به محتوا

آیا حضرت فاطمه زهرا علم غیب داشت؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
ربات: جایگزینی خودکار متن (-رده:پرسش‌ +رده:پرسش)؛ زیباسازی
جز (جایگزینی متن - 'سید علی هاشمی ۱' به 'سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)')
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-رده:پرسش‌ +رده:پرسش)؛ زیباسازی)
خط ۱۲: خط ۱۲:
'''آیا [[فاطمه زهرا|حضرت فاطمه زهرا]]{{س}} [[علم غیب]] داشت؟''' یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان ''«[[چه کسی غیر از خدا عالم به غیب است؟ (پرسش)|چه کسی غیر از خدا عالم به غیب است؟»]]'' است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی '''[[علم غیب]]''' مراجعه شود.
'''آیا [[فاطمه زهرا|حضرت فاطمه زهرا]]{{س}} [[علم غیب]] داشت؟''' یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان ''«[[چه کسی غیر از خدا عالم به غیب است؟ (پرسش)|چه کسی غیر از خدا عالم به غیب است؟»]]'' است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی '''[[علم غیب]]''' مراجعه شود.


== پاسخ جامع اجمالی==
== پاسخ جامع اجمالی ==
===معناشناسی [[غیب]] و [[علم غیب]]===
=== معناشناسی [[غیب]] و [[علم غیب]] ===
====معنای لغوی====
==== معنای لغوی ====
'''«غیب»''' در لغت به امری که از [[حس]] ([[باطنی]] و ظاهری) پوشیده باشد، اطلاق شده است، خواه آن چیز هم اکنون تحقق یافته باشد یا بعد از این تحقق پیدا کند؛ ‌این واژه در مقابلِ [[شهود]] ([[شهادت]]) است به‌ معنای چیزی که با حواس قابل [[درک]] باشد<ref>فراهیدی، خلیل بن احمد، «کتاب العین»، ‌ج۴، ص ۴۵۴؛ ازهری، محمد بن احمد، تهذیب اللغه، ج۳، ص۱۰۶؛ جوهری، ابونصر، الصحاح، ج۱، ص۲۹؛ ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، ج۴، ص۴۰۳؛ ثعالبی، ابومنصور، فقه اللغه، ص۲۴؛ ابن سیده، علی بن اسماعیل، المخصص، ج۳، ص۵۶؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ‌«المفردات»، ص ‌۶۱۶؛ ابن‌منظور، محمد بن مکرم، «لسان العرب»، ‌ج۱، ص ۶۵۴؛ طریحی، «مجمع البحرین»، ج۲، ۱۳۵ ـ ۱۳۴؛ ‌زبیدی، سید مرتضی، تاج العروس، ج۲، ص۲۹۵.</ref>. بنابراین معنای لغوی، اگر در کاربری عرفی عام - و نه اصطلاحی - '''«علم غیب»''' گفته شود، یعنی: «[[علم]] به هر چیزی که غایب از حواس بشری باشد»؛ چه علومی که [[قرآن]] و [[حدیث]] و کتب مفسران و متکلمان آن را «علم غیب» نامیده است و چه علومی که قرآن و حدیث و این کتب آن را «[[علم به غیب]]» نمی نامند.
'''«غیب»''' در لغت به امری که از [[حس]] ([[باطنی]] و ظاهری) پوشیده باشد، اطلاق شده است، خواه آن چیز هم اکنون تحقق یافته باشد یا بعد از این تحقق پیدا کند؛ ‌این واژه در مقابلِ [[شهود]] ([[شهادت]]) است به‌ معنای چیزی که با حواس قابل [[درک]] باشد<ref>فراهیدی، خلیل بن احمد، «کتاب العین»، ‌ج۴، ص ۴۵۴؛ ازهری، محمد بن احمد، تهذیب اللغه، ج۳، ص۱۰۶؛ جوهری، ابونصر، الصحاح، ج۱، ص۲۹؛ ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، ج۴، ص۴۰۳؛ ثعالبی، ابومنصور، فقه اللغه، ص۲۴؛ ابن سیده، علی بن اسماعیل، المخصص، ج۳، ص۵۶؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ‌«المفردات»، ص ‌۶۱۶؛ ابن‌منظور، محمد بن مکرم، «لسان العرب»، ‌ج۱، ص ۶۵۴؛ طریحی، «مجمع البحرین»، ج۲، ۱۳۵ ـ ۱۳۴؛ ‌زبیدی، سید مرتضی، تاج العروس، ج۲، ص۲۹۵.</ref>. بنابراین معنای لغوی، اگر در کاربری عرفی عام - و نه اصطلاحی - '''«علم غیب»''' گفته شود، یعنی: «[[علم]] به هر چیزی که غایب از حواس بشری باشد»؛ چه علومی که [[قرآن]] و [[حدیث]] و کتب مفسران و متکلمان آن را «علم غیب» نامیده است و چه علومی که قرآن و حدیث و این کتب آن را «[[علم به غیب]]» نمی نامند.


====معنای اصطلاحی====
==== معنای اصطلاحی ====
غیب در دایره‌ای خارج از عرف عام اهل لغت، اصطلاحی است که هم در [[قرآن کریم]] و حدیث [[معصومان]] از آن یاد شده و هم در آثار [[تفسیری]] و [[اعتقادی]]:
غیب در دایره‌ای خارج از عرف عام اهل لغت، اصطلاحی است که هم در [[قرآن کریم]] و حدیث [[معصومان]] از آن یاد شده و هم در آثار [[تفسیری]] و [[اعتقادی]]:
#'''اصطلاح قرآن و حدیث:''' واژه «غیب» در کاربری‌های [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، دو استعمال دارد؛ یکی: همان استعمال لغوی (امور پنهان از حواس) و دیگری: معنایی خاص‌تر از معنای لغوی است که تنها شامل اموری می‌‌شود که [[خدای متعال]] [[آگاهی]] از آنها را تنها به خود اختصاص داده و احدی از مخلوقاتش اعم از [[انبیاء]]، [[ملائکه]] و غیر ایشان را نیز از آن مطلع نکرده است که اصطلاحاً به آنها، «امور مستأثر» می‌‌گویند<ref>در روایتی امیرالمؤمنین{{ع}} فرمود: «همانا برای خداوند متعال دو علم وجود دارد؛ علمی که آن را ویژه خود قرار داده و کسی را نسبت به آن مطلع نساخته است، نه پیامبری از پیامبران و نه فرشته‌ای از فرشتگان و این همان فرمایش خداوند متعال در قرآن کریم است که فرمود: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}} و علمی که فرشتگان او از آن آگاهی دارند قطعا مورد آگاهی محمد{{صل}} و آل محمد{{ع}} است و آنچه ایشان از آن آگاهی دارند قطعا مرا نسبت به آن آگاه فرموده است، بزرگ از ما و کوچک از ما تا روز قیامت از آن مطلع هستند: {{متن حدیث|إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَيْنِ عِلْمٌ اسْتَأْثَرَ بِهِ فِي غَيْبِهِ فَلَمْ يُطْلِعْ عَلَيْهِ نَبِيّاً مِنْ أَنْبِيَائِهِ وَ لَا مَلَكاً مِنْ مَلَائِكَتِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى: إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ (سوره لقمان، آیه۳۴). وَ لَهُ عِلْمٌ قَدِ اطَّلَعَ عَلَيْهِ مَلَائِكَتُهُ فَمَا اطَّلَعَ عَلَيْهِ مَلَائِكَتُهُ فَقَدِ اطَّلَعَ عَلَيْهِ مُحَمَّدٌ وَ آلُهُ وَ مَا اطَّلَعَ عَلَيْهِ مُحَمَّدٌ وَ آلُهُ فَقَدْ أَطْلَعَنِي عَلَيْهِ يَعْلَمُهُ‏ الْكَبِيرُ مِنَّا وَ الصَّغِيرُ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ»}}؛ صفار، محمد بن حسن، «بصائر الدرجات»، ص ١٣١.</ref>. اما واژه «[[علم غیب]]» در استعمالات [[قرآنی]] برای [[علم]] به هر [[غیبی]] اطلاق نشده است؛ بلکه به یکی از دو معنای ذیل آمده؛ '''کاربری اول''': به [[علم غیب ذاتی|علم ذاتی]] و [[علم غیب استقلالی|استقلالی]] به [[امور غیبی]]؛ یعنی: علمی که از کسی گرفته نشده ([[علم غیر مستفاد]])<ref>به عنوان مثال، امام علی{{ع}} در جواب کسی که پرسید: «آیا به تو علم غیب داده شده است؟» فرمود: «ای برادر کلبی! این علم غیب نیست، بلکه علمی است که از صاحب علم آموخته شده است»: {{متن حدیث|لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْبٍ وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْمٍ}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸. </ref>، و '''کاربری دوم''': به خصوص [[علوم مختص به خدای تبارک و تعالی]] که در تعبیر [[روایات]]، [[علم مستأثر]] نامیده شدند<ref>روایت {{متن حدیث|إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَيْنِ عِلْمٌ اسْتَأْثَرَ بِهِ فِي غَيْبِهِ..»}} در بالا اشاره شده.</ref>. در این اصطلاح، [[علم به غیب]] فقط به [[علوم اختصاصی خداوند متعال]] ([[علم مکنون]] و [[علم مستأثر|مستأثر]]) که ذاتی بوده و اکتسابی نیستند اطلاق می‌شود و به علم دیگران اگرچه به [[تعلیم الهی]] یا اعطای او باشد [[غیب]] گفته نمی‌شود<ref>به عنوان مثال: سدیر - از یاران نزدیک امام صادق{{ع}} - نقل می‌کند من، ابوبصیر، یحیی بزّار و داود بن‌ کثیر در مجلسی بودیم که حضرت با حالت غضبناک وارد شد و فرمود: «تعجب از اقوامی که گمان می‌کنند ما علم غیب می‌دانیم، در حالی که من قصد تنبیه کنیزم را داشتم و او فرار کرد و من نمی‌دانم در کدامیک از اتاق‌هاست...»: {{متن حدیث|یَا عَجَباً لِأَقْوَامٍ یَزْعُمُونَ أَنَّا نَعْلَمُ اَلْغَیْبَ مَا یَعْلَمُ اَلْغَیْبَ إِلاَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَقَدْ هَمَمْتُ بِضَرْبِ جَارِیَتِی فُلاَنَةَ فَهَرَبَتْ مِنِّی فَمَا عَلِمْتُ فِی أَیِّ بُیُوتِ اَلدَّارِ هِیَ ...}}؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۵۷. همچنین: ابن مغیره می‌‏گوید: من به اتفاق یحیی‌ بن عبدالله بن حسین خدمت حضرت ابو الحسن{{ع}} بودیم، یحیی‌ عرض کرد: فدایت شوم! مردم گمان می‌‏کنند شما علم به غیب دارید، امام فرمود: سبحان‏‌ اللَّه! ای‌ یحیی‌! دست خودت را بر من بگذار، به خدا سوگند! از این نسبت تمام موهای‌ بدنم راست شد، نه به خدا سوگند، ما غیب نمی‌‏دانیم و هرآنچه نقل می‌کنیم از رسول خداست»: {{متن حدیث|عَنِ ابْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی الْحَسَنِ{{ع}}أَنَا وَ یَحْیَی بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَیْنِ فَقَالَ یَحْیَی جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّکَ تَعْلَمُ الْغَیْبَ فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ ضَعْ یَدَکَ عَلَی رَأْسِی فَوَ اللَّهِ مَا بَقِیَتْ فِی جَسَدِی شَعْرَةٌ وَ لَا فِی رَأْسِی إِلَّا قَامَتْ قَالَ ثُمَّ قَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا هِیَ إِلَّا رِوَایَةٌ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص}}؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۲۵، ص۲۹۳.</ref>.  
# '''اصطلاح قرآن و حدیث:''' واژه «غیب» در کاربری‌های [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، دو استعمال دارد؛ یکی: همان استعمال لغوی (امور پنهان از حواس) و دیگری: معنایی خاص‌تر از معنای لغوی است که تنها شامل اموری می‌‌شود که [[خدای متعال]] [[آگاهی]] از آنها را تنها به خود اختصاص داده و احدی از مخلوقاتش اعم از [[انبیاء]]، [[ملائکه]] و غیر ایشان را نیز از آن مطلع نکرده است که اصطلاحاً به آنها، «امور مستأثر» می‌‌گویند<ref>در روایتی امیرالمؤمنین{{ع}} فرمود: «همانا برای خداوند متعال دو علم وجود دارد؛ علمی که آن را ویژه خود قرار داده و کسی را نسبت به آن مطلع نساخته است، نه پیامبری از پیامبران و نه فرشته‌ای از فرشتگان و این همان فرمایش خداوند متعال در قرآن کریم است که فرمود: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}} و علمی که فرشتگان او از آن آگاهی دارند قطعا مورد آگاهی محمد{{صل}} و آل محمد{{ع}} است و آنچه ایشان از آن آگاهی دارند قطعا مرا نسبت به آن آگاه فرموده است، بزرگ از ما و کوچک از ما تا روز قیامت از آن مطلع هستند: {{متن حدیث|إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَيْنِ عِلْمٌ اسْتَأْثَرَ بِهِ فِي غَيْبِهِ فَلَمْ يُطْلِعْ عَلَيْهِ نَبِيّاً مِنْ أَنْبِيَائِهِ وَ لَا مَلَكاً مِنْ مَلَائِكَتِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى: إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ (سوره لقمان، آیه۳۴). وَ لَهُ عِلْمٌ قَدِ اطَّلَعَ عَلَيْهِ مَلَائِكَتُهُ فَمَا اطَّلَعَ عَلَيْهِ مَلَائِكَتُهُ فَقَدِ اطَّلَعَ عَلَيْهِ مُحَمَّدٌ وَ آلُهُ وَ مَا اطَّلَعَ عَلَيْهِ مُحَمَّدٌ وَ آلُهُ فَقَدْ أَطْلَعَنِي عَلَيْهِ يَعْلَمُهُ‏ الْكَبِيرُ مِنَّا وَ الصَّغِيرُ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ»}}؛ صفار، محمد بن حسن، «بصائر الدرجات»، ص ١٣١.</ref>. اما واژه «[[علم غیب]]» در استعمالات [[قرآنی]] برای [[علم]] به هر [[غیبی]] اطلاق نشده است؛ بلکه به یکی از دو معنای ذیل آمده؛ '''کاربری اول''': به [[علم غیب ذاتی|علم ذاتی]] و [[علم غیب استقلالی|استقلالی]] به [[امور غیبی]]؛ یعنی: علمی که از کسی گرفته نشده ([[علم غیر مستفاد]])<ref>به عنوان مثال، امام علی{{ع}} در جواب کسی که پرسید: «آیا به تو علم غیب داده شده است؟» فرمود: «ای برادر کلبی! این علم غیب نیست، بلکه علمی است که از صاحب علم آموخته شده است»: {{متن حدیث|لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْبٍ وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْمٍ}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸. </ref>، و '''کاربری دوم''': به خصوص [[علوم مختص به خدای تبارک و تعالی]] که در تعبیر [[روایات]]، [[علم مستأثر]] نامیده شدند<ref>روایت {{متن حدیث|إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَيْنِ عِلْمٌ اسْتَأْثَرَ بِهِ فِي غَيْبِهِ..»}} در بالا اشاره شده.</ref>. در این اصطلاح، [[علم به غیب]] فقط به [[علوم اختصاصی خداوند متعال]] ([[علم مکنون]] و [[علم مستأثر|مستأثر]]) که ذاتی بوده و اکتسابی نیستند اطلاق می‌شود و به علم دیگران اگرچه به [[تعلیم الهی]] یا اعطای او باشد [[غیب]] گفته نمی‌شود<ref>به عنوان مثال: سدیر - از یاران نزدیک امام صادق{{ع}} - نقل می‌کند من، ابوبصیر، یحیی بزّار و داود بن‌ کثیر در مجلسی بودیم که حضرت با حالت غضبناک وارد شد و فرمود: «تعجب از اقوامی که گمان می‌کنند ما علم غیب می‌دانیم، در حالی که من قصد تنبیه کنیزم را داشتم و او فرار کرد و من نمی‌دانم در کدامیک از اتاق‌هاست...»: {{متن حدیث|یَا عَجَباً لِأَقْوَامٍ یَزْعُمُونَ أَنَّا نَعْلَمُ اَلْغَیْبَ مَا یَعْلَمُ اَلْغَیْبَ إِلاَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَقَدْ هَمَمْتُ بِضَرْبِ جَارِیَتِی فُلاَنَةَ فَهَرَبَتْ مِنِّی فَمَا عَلِمْتُ فِی أَیِّ بُیُوتِ اَلدَّارِ هِیَ ...}}؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۵۷. همچنین: ابن مغیره می‌‏گوید: من به اتفاق یحیی‌ بن عبدالله بن حسین خدمت حضرت ابو الحسن{{ع}} بودیم، یحیی‌ عرض کرد: فدایت شوم! مردم گمان می‌‏کنند شما علم به غیب دارید، امام فرمود: سبحان‏‌ اللَّه! ای‌ یحیی‌! دست خودت را بر من بگذار، به خدا سوگند! از این نسبت تمام موهای‌ بدنم راست شد، نه به خدا سوگند، ما غیب نمی‌‏دانیم و هرآنچه نقل می‌کنیم از رسول خداست»: {{متن حدیث|عَنِ ابْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی الْحَسَنِ{{ع}}أَنَا وَ یَحْیَی بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَیْنِ فَقَالَ یَحْیَی جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّکَ تَعْلَمُ الْغَیْبَ فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ ضَعْ یَدَکَ عَلَی رَأْسِی فَوَ اللَّهِ مَا بَقِیَتْ فِی جَسَدِی شَعْرَةٌ وَ لَا فِی رَأْسِی إِلَّا قَامَتْ قَالَ ثُمَّ قَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا هِیَ إِلَّا رِوَایَةٌ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص}}؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۲۵، ص۲۹۳.</ref>.
#'''اصطلاح [[مفسران]] و [[متکلمان]]:''' واژه «غیب» در آثار [[تفسیری]] و [[اعتقادی]] نیز به دو گونه استعمال شده است؛ یکی: همان استعمال لغوی (امور پنهان از حواس)<ref>به عنوان مثال: شیخ طوسی (م۴۶۰ق) گفته است: {{عربی|«ما غاب عن الحواس}}. طوسی، محمد بن حسن، التبيان، ص۶، ص۲۲۵. و راغب اصفهانی (م۵۰۲ق) گفته است: {{عربی|«استُعمل في كلّ غائب عن الحاسّة... ما لا يقع تحت الحواس و لا تقتضيه بداهة العقول وإنّما يعلم بخبر الأنبياء عليهم السلام»}}. راغب اصفهانی، حسين بن محمد، المفردات فى غريب القرآن، ص۶۱۶. ابن عربی (م۵۴۲ق) نیز گفته است: {{عربی|«وحقيقته ما غاب عن الحواس»}}. ابن عربی، محمد بن عبدالله، احكام القرآن، ج۱، ص۱۵.</ref>. این معنا هم شامل [[غیب مطلق]] و [[غیب نسبی]] می‌‌شود و هم شامل [[غیب]] به معنای «امور مستأثر» و امور غیر آن. و دیگری: معنای خاص که تنها به اموری اشاره دارد که دانستن آنها فقط در [[اختیار]] [[خدای تبارک و تعالی]] است (امور مستأثر). اما واژه «[[علم غیب]]» در استعمالات [[مفسران]] و [[متکلمان]] به همان دو معنایی که در اصطلاح [[قرآنی]] گذشت استفاده شده است. بنابر این، علم غیب در '''کاربری اول''' خود گاهی به کیفیت خاصی از [[دانش]] اطلاق می‌شود که ذاتی و غیرتبعی بوده و از دیگران فراگیری نشده باشد (یعنی مستفاد نباشد)<ref>قاضى شوشترى (م۱۰۱۹ق) گفته است: {{عربی|«وفرق بين علم الغيب الذي لا يعلمه إلا الله تعالى وبين ما ادعيناه؛ فإن المراد بعلم الغيب هو العلم الذي لا يكون مستفاداً من سبب يفيده، وذلك إنما يصدق على الله تعالى؛ إذ كل ما علم من عداه تعالى فهو مستفاد من جوده؛ إما بواسطة، أو بغير واسطة؛ فلا يكون علم غيب»}} شوشترى، سید نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ص٢٠۴.</ref> و در '''کاربری دوم''' خود گاهی به خصوص [[علوم خاص الهی]] اطلاق شده است. لذا در این اصطلاح (چه در کاربری اول و چه در کاربری دوم) نیز، [[علم به غیب]]، مختص [[ذات خداوند]] است و به علم غیر خدا - هرچند ویژه باشد - به صورت مطلق «علم غیب» گفته نمی‌شود<ref>شیخ مفید (م۴۱۳ق) در همین راستا گفته است: {{عربی|«فأما إطلاق القول عليهم بأنهم يعلمون الغيب فهو منكر بين الفساد؛ لأن الوصف بذلك إنما يستحقه من علم الأشياء بنفسه لا بعلم مستفاد، وهذا لا يكون إلا الله عز وجل»}} مفید، محمد بن محمد، أوائل المقالات، ص۶۷. همچنین قاضى شوشترى (م۱۰۱۹ق) گفته است: {{عربی|«فلا يصح لغير الله تعالى أن يقال أنه يعلم الغيب ... وبالجملة: لا يجوز أن يقال لأحد فلان يعلم الغيب؛ نعم الإخبار بالغيب بتعليم الله تعالى جايز»}} شوشترى، سید نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ص٢٠۴.</ref>؛ بلکه به طور شایع، از لفظ «[[اطلاع بر مغیبات]]»<ref>به عنوان مثال: ابن میثم بحرانی (م۶۹۹ق) گفته است: {{عربی|«الفصل الثاني: في بيان اطلاعه عليه السلام على المغيبات، وتمكنه من خوارق العادات، وفيه بحثان: البحث الأول: في اطلاعه على الأمور الغيبية»}}. بحرانی، ابن میثم، شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين، ص٢٣٧. همچنین: سید هاشم بحرانی (م۱۱۰۷ق) گفته است: {{عربی|«والأئمة صلوات الله عليهم أجمعين؛ لأنّ الله سبحانه وتعالى لمّا أطلعهم على غيبه بما ينزل في ليلة القدر ..»}}. بحرانی، سید هاشم، ینابیع المعاجز، ص۱۷۵.</ref> یا «[[اخبار از غیب|اِخبار از غیب]]»<ref>به عنوان مثال: شیخ مفید، سید مرتضی، طبرسی، محقق حلی و تعداد عدیدی از مفسران و متکلمان شیعه از همین تعبیر استفاده کرده‌اند. ر.ک: مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج٢، ص۱۹۴؛ علم الهدی، سید مرتضی، رسائل المرتضى، ج۱، ص۴۱۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ج۱، ص۳۳۵-۳۴۶؛ حلی، جعفر بن حسن، المسلک فی اصول الدین، ص۱۸۷-۲۴۴.</ref> استفاده کرده‌اند. البته این بدان معنا نیست که مفسران یا متکلمان علم غیب را در معنای لغوی استفاده نکرده‌اند<ref>به عنوان مثال: سید هاشم بحرانی (م۱۱۰۷ق) گفته است: {{عربی|«والأئمة صلوات الله عليهم؛ لأنّ الله سبحانه وتعالى لمّا أفادهم علوماً زائدةً على علم الحلال والحرام، والعلوم والزائدة سائر العلوم، فلا ريب أن من سائر العلوم الزائدة، العلوم بالغيب»}}. بحرانی، سید هاشم، ینابیع المعاجز، ص۱۶۷. همچنین شیخ محمد حسن مظفر (م۱۳۷۶ق) گفته است: {{عربی|«ويشهد لعلمه (أي: الإمام علي) بالغيب: إيصاؤه بدفنه خفية»}}. مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۶، ص۳۶۹-۳۷۰.</ref> و بی‌شک، در این کاربری لغوی، دقت [[علمی]] رعایت نشده و باعث ایجاد [[شبهه]] نیز گشته است<ref>ر.ک: [[علی جزیری احسائی|جزیری احسائی، علی]]، [[دفع الریب عن علم الغیب (کتاب)|دفع الریب عن علم الغیب]]، ص۴۵-۵۷؛ [[سید محمد علی مسعودی|مسعودی، سید محمد علی]]، [[تفاوت نگرش علم کلام و حدیث به علم غیب (مقاله)|تفاوت نگرش علم کلام و حدیث به علم غیب]]، ص ۸؛ [[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری، سید ابراهیم]]، [[بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد (پایان‌نامه)|بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد]]، ص ۱۲۶الی ۱۲۹.</ref>.
# '''اصطلاح [[مفسران]] و [[متکلمان]]:''' واژه «غیب» در آثار [[تفسیری]] و [[اعتقادی]] نیز به دو گونه استعمال شده است؛ یکی: همان استعمال لغوی (امور پنهان از حواس)<ref>به عنوان مثال: شیخ طوسی (م۴۶۰ق) گفته است: {{عربی|«ما غاب عن الحواس}}. طوسی، محمد بن حسن، التبيان، ص۶، ص۲۲۵. و راغب اصفهانی (م۵۰۲ق) گفته است: {{عربی|«استُعمل في كلّ غائب عن الحاسّة... ما لا يقع تحت الحواس و لا تقتضيه بداهة العقول وإنّما يعلم بخبر الأنبياء عليهم السلام»}}. راغب اصفهانی، حسين بن محمد، المفردات فى غريب القرآن، ص۶۱۶. ابن عربی (م۵۴۲ق) نیز گفته است: {{عربی|«وحقيقته ما غاب عن الحواس»}}. ابن عربی، محمد بن عبدالله، احكام القرآن، ج۱، ص۱۵.</ref>. این معنا هم شامل [[غیب مطلق]] و [[غیب نسبی]] می‌‌شود و هم شامل [[غیب]] به معنای «امور مستأثر» و امور غیر آن. و دیگری: معنای خاص که تنها به اموری اشاره دارد که دانستن آنها فقط در [[اختیار]] [[خدای تبارک و تعالی]] است (امور مستأثر). اما واژه «[[علم غیب]]» در استعمالات [[مفسران]] و [[متکلمان]] به همان دو معنایی که در اصطلاح [[قرآنی]] گذشت استفاده شده است. بنابر این، علم غیب در '''کاربری اول''' خود گاهی به کیفیت خاصی از [[دانش]] اطلاق می‌شود که ذاتی و غیرتبعی بوده و از دیگران فراگیری نشده باشد (یعنی مستفاد نباشد)<ref>قاضى شوشترى (م۱۰۱۹ق) گفته است: {{عربی|«وفرق بين علم الغيب الذي لا يعلمه إلا الله تعالى وبين ما ادعيناه؛ فإن المراد بعلم الغيب هو العلم الذي لا يكون مستفاداً من سبب يفيده، وذلك إنما يصدق على الله تعالى؛ إذ كل ما علم من عداه تعالى فهو مستفاد من جوده؛ إما بواسطة، أو بغير واسطة؛ فلا يكون علم غيب»}} شوشترى، سید نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ص٢٠۴.</ref> و در '''کاربری دوم''' خود گاهی به خصوص [[علوم خاص الهی]] اطلاق شده است. لذا در این اصطلاح (چه در کاربری اول و چه در کاربری دوم) نیز، [[علم به غیب]]، مختص [[ذات خداوند]] است و به علم غیر خدا - هرچند ویژه باشد - به صورت مطلق «علم غیب» گفته نمی‌شود<ref>شیخ مفید (م۴۱۳ق) در همین راستا گفته است: {{عربی|«فأما إطلاق القول عليهم بأنهم يعلمون الغيب فهو منكر بين الفساد؛ لأن الوصف بذلك إنما يستحقه من علم الأشياء بنفسه لا بعلم مستفاد، وهذا لا يكون إلا الله عز وجل»}} مفید، محمد بن محمد، أوائل المقالات، ص۶۷. همچنین قاضى شوشترى (م۱۰۱۹ق) گفته است: {{عربی|«فلا يصح لغير الله تعالى أن يقال أنه يعلم الغيب ... وبالجملة: لا يجوز أن يقال لأحد فلان يعلم الغيب؛ نعم الإخبار بالغيب بتعليم الله تعالى جايز»}} شوشترى، سید نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ص٢٠۴.</ref>؛ بلکه به طور شایع، از لفظ «[[اطلاع بر مغیبات]]»<ref>به عنوان مثال: ابن میثم بحرانی (م۶۹۹ق) گفته است: {{عربی|«الفصل الثاني: في بيان اطلاعه عليه السلام على المغيبات، وتمكنه من خوارق العادات، وفيه بحثان: البحث الأول: في اطلاعه على الأمور الغيبية»}}. بحرانی، ابن میثم، شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين، ص٢٣٧. همچنین: سید هاشم بحرانی (م۱۱۰۷ق) گفته است: {{عربی|«والأئمة صلوات الله عليهم أجمعين؛ لأنّ الله سبحانه وتعالى لمّا أطلعهم على غيبه بما ينزل في ليلة القدر ..»}}. بحرانی، سید هاشم، ینابیع المعاجز، ص۱۷۵.</ref> یا «[[اخبار از غیب|اِخبار از غیب]]»<ref>به عنوان مثال: شیخ مفید، سید مرتضی، طبرسی، محقق حلی و تعداد عدیدی از مفسران و متکلمان شیعه از همین تعبیر استفاده کرده‌اند. ر.ک: مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج٢، ص۱۹۴؛ علم الهدی، سید مرتضی، رسائل المرتضى، ج۱، ص۴۱۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ج۱، ص۳۳۵-۳۴۶؛ حلی، جعفر بن حسن، المسلک فی اصول الدین، ص۱۸۷-۲۴۴.</ref> استفاده کرده‌اند. البته این بدان معنا نیست که مفسران یا متکلمان علم غیب را در معنای لغوی استفاده نکرده‌اند<ref>به عنوان مثال: سید هاشم بحرانی (م۱۱۰۷ق) گفته است: {{عربی|«والأئمة صلوات الله عليهم؛ لأنّ الله سبحانه وتعالى لمّا أفادهم علوماً زائدةً على علم الحلال والحرام، والعلوم والزائدة سائر العلوم، فلا ريب أن من سائر العلوم الزائدة، العلوم بالغيب»}}. بحرانی، سید هاشم، ینابیع المعاجز، ص۱۶۷. همچنین شیخ محمد حسن مظفر (م۱۳۷۶ق) گفته است: {{عربی|«ويشهد لعلمه (أي: الإمام علي) بالغيب: إيصاؤه بدفنه خفية»}}. مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۶، ص۳۶۹-۳۷۰.</ref> و بی‌شک، در این کاربری لغوی، دقت [[علمی]] رعایت نشده و باعث ایجاد [[شبهه]] نیز گشته است<ref>ر.ک: [[علی جزیری احسائی|جزیری احسائی، علی]]، [[دفع الریب عن علم الغیب (کتاب)|دفع الریب عن علم الغیب]]، ص۴۵-۵۷؛ [[سید محمد علی مسعودی|مسعودی، سید محمد علی]]، [[تفاوت نگرش علم کلام و حدیث به علم غیب (مقاله)|تفاوت نگرش علم کلام و حدیث به علم غیب]]، ص ۸؛ [[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری، سید ابراهیم]]، [[بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد (پایان‌نامه)|بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد]]، ص ۱۲۶الی ۱۲۹.</ref>.


===انحصار [[علم غیب]] ذاتی به [[خداوند]]===
=== انحصار [[علم غیب]] ذاتی به [[خداوند]] ===
بر اساس دسته‌ای از [[آیات قرآن کریم]]، [[علم به غیب]]، تنها در [[اختیار]] [[خداوند]] و مختص به اوست، زیرا تنها اوست که احاطۀ همه جانبه بر تمامی [[عالم]] دارد. [[علم خدا]] به [[زمان]]، مکان و یا حالت خاصی منحصر نمی‌شود، جز او کسی [[عالم به غیب]] نیست و در [[حقیقت]]، همه چیز نسبت به او مشهود است. آیاتی همچون {{متن قرآن|وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ}}<ref>«و كليدهاى غيب، تنها نزد اوست. جز او [كسى‌] آن را نمى‌داند» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>، {{متن قرآن|وَيَقُولُونَ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ}}<ref>«و مى‌گويند: چرا معجزه‌اى از جانب پروردگارش بر او نازل نمى‌شود؟ بگو: «غيب فقط به خدا اختصاص دارد. پس منتظر باشيد كه من هم با شما از منتظرانم.» سوره یونس، آیه ۲۰.</ref>، {{متن قرآن|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ}}<ref>«بگو: هر كه در آسمانها و زمين است -جز خدا- غيب را نمى‌شناسند و نمى‌دانند كى برانگيخته خواهند شد؟» سوره نمل، آیه ۶۵.</ref>، {{متن قرآن|هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ}}<ref>«اوست خدايى كه غير از او معبودى نيست، داننده غيب و آشكار است، اوست رحمت‌گر مهربان»؛ سوره حشر، آیه ۲۲.</ref> و ... از این جمله‌اند<ref>ر.ک: [[عبدالحسین امینی|امینی، عبدالحسین]]، «[[الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب (کتاب)|الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب]]»، ج ۵ ص ۸۰؛ [[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، «ترجمه تفسیر المیزان»، ج ‏۲۰، ص ۸۶؛ [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی، علی]]، «[[علم غیب - نمازی شاهرودی (کتاب)|علم غیب - نمازی شاهرودی]]»، ص ۱۵۹؛ [[سید محمد حسین حسینی طهرانی|حسینی طهرانی، سید محمد حسین]]، «[[امام‌شناسی ج۱۲ (کتاب)|امام‌شناسی]]»، ج ۱۲، ص ۲۲۴؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، «تفسیر تسنیم»، ‏ج ۳۹، ص ۶۴۶؛ فاطمی نیا، سیدعبدالله، «فرهنگ انتظار»، ص ۴۴ ـ ۶۸؛ [[ناصر رفیعی|رفیعی، ناصر]]، «[[علم غیب ائمه (مقاله)|علم غیب ائمه]]»، دوفصلنامه مطالعات اهل بیت‌شناسی، ص ۱۷ و ۱۸؛ [[محمد تقی شاکر|شاکر، محمد تقی]]، «[[منابع علم امام در قرآن و روایات (پایان‌نامه)|منابع علم امام در قرآن و روایات]]»، ص ۱۲۱؛ [[سید امین موسوی|موسوی، سید امین]]، «[[گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی (کتاب)|گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی]]»، ص ۱۰۸ الی ۱۱۱؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی، محمد نظیر]]، «[[بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]»، ص ۱۶؛ [[گل‌افشان پارسانسب|پارسانسب، گل‌افشان]]، «[[پژوهشی در مقام علمی و مقام تحدیث حضرت فاطمه زهرا (پایان‌نامه)|پژوهشی در مقام علمی و مقام تحدیث حضرت فاطمه زهرا]]»، ص ۴۲؛ [[محمد جواد مغنیه|مغنیه، محمد جواد]]، «تفسیر کاشف»، ج ۳، ص ۲۰۱.</ref>.
بر اساس دسته‌ای از [[آیات قرآن کریم]]، [[علم به غیب]]، تنها در [[اختیار]] [[خداوند]] و مختص به اوست، زیرا تنها اوست که احاطۀ همه جانبه بر تمامی [[عالم]] دارد. [[علم خدا]] به [[زمان]]، مکان و یا حالت خاصی منحصر نمی‌شود، جز او کسی [[عالم به غیب]] نیست و در [[حقیقت]]، همه چیز نسبت به او مشهود است. آیاتی همچون {{متن قرآن|وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ}}<ref>«و كليدهاى غيب، تنها نزد اوست. جز او [كسى‌] آن را نمى‌داند» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>، {{متن قرآن|وَيَقُولُونَ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ}}<ref>«و مى‌گويند: چرا معجزه‌اى از جانب پروردگارش بر او نازل نمى‌شود؟ بگو: «غيب فقط به خدا اختصاص دارد. پس منتظر باشيد كه من هم با شما از منتظرانم.» سوره یونس، آیه ۲۰.</ref>، {{متن قرآن|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ}}<ref>«بگو: هر كه در آسمانها و زمين است -جز خدا- غيب را نمى‌شناسند و نمى‌دانند كى برانگيخته خواهند شد؟» سوره نمل، آیه ۶۵.</ref>، {{متن قرآن|هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ}}<ref>«اوست خدايى كه غير از او معبودى نيست، داننده غيب و آشكار است، اوست رحمت‌گر مهربان»؛ سوره حشر، آیه ۲۲.</ref> و ... از این جمله‌اند<ref>ر.ک: [[عبدالحسین امینی|امینی، عبدالحسین]]، «[[الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب (کتاب)|الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب]]»، ج ۵ ص ۸۰؛ [[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، «ترجمه تفسیر المیزان»، ج ‏۲۰، ص ۸۶؛ [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی، علی]]، «[[علم غیب - نمازی شاهرودی (کتاب)|علم غیب - نمازی شاهرودی]]»، ص ۱۵۹؛ [[سید محمد حسین حسینی طهرانی|حسینی طهرانی، سید محمد حسین]]، «[[امام‌شناسی ج۱۲ (کتاب)|امام‌شناسی]]»، ج ۱۲، ص ۲۲۴؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، «تفسیر تسنیم»، ‏ج ۳۹، ص ۶۴۶؛ فاطمی نیا، سیدعبدالله، «فرهنگ انتظار»، ص ۴۴ ـ ۶۸؛ [[ناصر رفیعی|رفیعی، ناصر]]، «[[علم غیب ائمه (مقاله)|علم غیب ائمه]]»، دوفصلنامه مطالعات اهل بیت‌شناسی، ص ۱۷ و ۱۸؛ [[محمد تقی شاکر|شاکر، محمد تقی]]، «[[منابع علم امام در قرآن و روایات (پایان‌نامه)|منابع علم امام در قرآن و روایات]]»، ص ۱۲۱؛ [[سید امین موسوی|موسوی، سید امین]]، «[[گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی (کتاب)|گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی]]»، ص ۱۰۸ الی ۱۱۱؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی، محمد نظیر]]، «[[بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]»، ص ۱۶؛ [[گل‌افشان پارسانسب|پارسانسب، گل‌افشان]]، «[[پژوهشی در مقام علمی و مقام تحدیث حضرت فاطمه زهرا (پایان‌نامه)|پژوهشی در مقام علمی و مقام تحدیث حضرت فاطمه زهرا]]»، ص ۴۲؛ [[محمد جواد مغنیه|مغنیه، محمد جواد]]، «تفسیر کاشف»، ج ۳، ص ۲۰۱.</ref>.


===امکان دسترسی غیر [[خدا]] به [[غیب]] تبعی و محدود===
=== امکان دسترسی غیر [[خدا]] به [[غیب]] تبعی و محدود ===
بر اساس برخی [[آیات]] مانند: {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ}}<ref>«او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند جز فرستاده‌ای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۶ و ۲۷.</ref> و {{متن قرآن|وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ}}<ref>«و خداوند بر آن نیست که شما را از نهان آگاه گرداند اما خداوند از فرستادگان خویش هر که را بخواهد برمی‌گزیند» سوره آل عمران، آیه ۱۷۹.</ref>، [[روایات]] و [[دلایل عقلی]]، [[خداوند]] [[علم به غیب]] را به [[انبیاء]] و [[اوصیاء]] خود نیز عطا فرموده است. گرچه اصل برخورداری از این [[علم]]، منحصر در [[خدای متعال]] است؛ لکن [[قرآن کریم]] اطلاع از [[امور غیبی]] که توسط [[خدای متعال]] به [[برگزیدگان]] اعطا می‌شود را "[[علم غیب]]" نمی‌نامد بلکه با تعبیر {{متن قرآن|يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ}} و امثال آن از این [[علم]] یاد می‌کند که به معنای [[آگاهی]] و اطلاع بر این [[غیب]] است و این نشانه تفاوت بین این دو واژه و عنوان در کاربری‌های قرآن کریم است.
بر اساس برخی [[آیات]] مانند: {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ}}<ref>«او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند جز فرستاده‌ای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۶ و ۲۷.</ref> و {{متن قرآن|وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ}}<ref>«و خداوند بر آن نیست که شما را از نهان آگاه گرداند اما خداوند از فرستادگان خویش هر که را بخواهد برمی‌گزیند» سوره آل عمران، آیه ۱۷۹.</ref>، [[روایات]] و [[دلایل عقلی]]، [[خداوند]] [[علم به غیب]] را به [[انبیاء]] و [[اوصیاء]] خود نیز عطا فرموده است. گرچه اصل برخورداری از این [[علم]]، منحصر در [[خدای متعال]] است؛ لکن [[قرآن کریم]] اطلاع از [[امور غیبی]] که توسط [[خدای متعال]] به [[برگزیدگان]] اعطا می‌شود را "[[علم غیب]]" نمی‌نامد بلکه با تعبیر {{متن قرآن|يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ}} و امثال آن از این [[علم]] یاد می‌کند که به معنای [[آگاهی]] و اطلاع بر این [[غیب]] است و این نشانه تفاوت بین این دو واژه و عنوان در کاربری‌های قرآن کریم است.


در یکی از [[آیات]] آمده است: {{متن قرآن|إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ * لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ}}<ref>«که این قرآنی ارجمند است،در نوشته‌ای فرو پوشیده، که جز پاکان را به آن دسترس نیست.» سوره واقعه، آیه ۷۷ ـ ۷۹</ref> بر اساس یکی از [[تفاسیر]]، [[لوح]] مکنون همان [[لوح محفوظ]] است که [[علم غیب]] در آن قرار دارد و مطهّرون و پاکانی که صلاحیت [[درک]] [[لوح محفوظ]] را دارند، از آن بهره می‌‌برند. مطهرون همان کسانی هستند که در [[قرآن مجید]] توصیف شده اند: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>«و در خانه‌هایتان آرام گیرید و چون خویش‌آرایی دوره جاهلیت نخستین خویش‌آرایی مکنید و نماز بپا دارید و زکات بپردازید و از خداوند و فرستاده او فرمانبرداری کنید؛ جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گردان» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref>، طبق [[روایات شیعه]] و [[اهل سنت]]، [[ اهل بیت پیامبر]]{{صل}}، [[علی]] و [[فاطمه]] و [[فرزندان]] ایشان{{ع}} مطهرون هستند<ref>ر.ک: واعظی، حسین، گستره و چگونگی علم امام از منظر کتاب، سنت و عقل، ص ۱۹۲؛ هاشمی، سیدعلی، قلمرو علم امام از دیدگاه آیات روایات و اصحاب ائمه.</ref>.
در یکی از [[آیات]] آمده است: {{متن قرآن|إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ * لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ}}<ref>«که این قرآنی ارجمند است،در نوشته‌ای فرو پوشیده، که جز پاکان را به آن دسترس نیست.» سوره واقعه، آیه ۷۷ ـ ۷۹</ref> بر اساس یکی از [[تفاسیر]]، [[لوح]] مکنون همان [[لوح محفوظ]] است که [[علم غیب]] در آن قرار دارد و مطهّرون و پاکانی که صلاحیت [[درک]] [[لوح محفوظ]] را دارند، از آن بهره می‌‌برند. مطهرون همان کسانی هستند که در [[قرآن مجید]] توصیف شده اند: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>«و در خانه‌هایتان آرام گیرید و چون خویش‌آرایی دوره جاهلیت نخستین خویش‌آرایی مکنید و نماز بپا دارید و زکات بپردازید و از خداوند و فرستاده او فرمانبرداری کنید؛ جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گردان» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref>، طبق [[روایات شیعه]] و [[اهل سنت]]، [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}}، [[علی]] و [[فاطمه]] و [[فرزندان]] ایشان{{ع}} مطهرون هستند<ref>ر.ک: واعظی، حسین، گستره و چگونگی علم امام از منظر کتاب، سنت و عقل، ص ۱۹۲؛ هاشمی، سیدعلی، قلمرو علم امام از دیدگاه آیات روایات و اصحاب ائمه.</ref>.


====ادله عقلی و نقلی====
==== ادله عقلی و نقلی ====
#'''مقتضای [[مقام عصمت]]''': بر اساس [[ادله قرآنی]] و [[روایات]]، [[حضرت زهرا]] {{س}} برخوردار از [[عصمت]] بوده و از [[گناه]]، [[اشتباه]]، [[سهو]]، [[نسیان]] و [[غفلت]] به [[فضل الهی]] محفوظ است. عصمت از گناه و خطا در تمام لحظه‌های [[عمر]]، زمانی ‌تحقق‌ می‌‌یابد که‌ دانش‌ و آگاهی‌ فراگیر شود و [[معصوم]] به‌ هر اطلاعاتی که لازم دارد در هر حال‌ باید علم‌ داشته‌ باشد و اگر یک‌ مورد را نداند به مقام‌ عصمت‌ نمی‌رسد؛ زیرا آنچه‌ با عصمت‌ سازگار نیست ‌گناه‌ و اشتباه‌ از روی نادانی‌ و جهل‌ است‌ و کسی‌ که‌ از مصالح‌ و [[مفاسد]] واقعی‌ باخبر است‌، گناه‌ و اشتباه‌ نمی‌کند. پس‌ [[معصوم‌ بودن حضرت فاطمه]]{{ع}} مستلزم وجود دانش‌ و آگاهی‌ ایشان به‌ تمام‌ مصالح‌ و مفاسد و حقایق‌ اشیاء است و این چیزی جز اطلاع بر [[امور غیبی]] نیست؛ چراکه مراد از امور غیبی [[حقیقت]] اشیاء و [[افعال]] و چهره [[واقعی]] آنهاست که برای ما ظاهر نیست و در [[باطن]] است و [[علم]] به این باطن از [[مراتب علم غیب]] است<ref>ر.ک: مصطفوی، سید حسن، مروی، احمد، دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم، فصلنامه قبسات، ش ۶۳، ص ۱۶-۱۷؛ بهدار، محمد رضا، گستره علم امام در اندیشه علمای شیعه، فصلنامه تحقیقات کلامی، ش ۳، ص۵۴.</ref>.
# '''مقتضای [[مقام عصمت]]''': بر اساس [[ادله قرآنی]] و [[روایات]]، [[حضرت زهرا]] {{س}} برخوردار از [[عصمت]] بوده و از [[گناه]]، [[اشتباه]]، [[سهو]]، [[نسیان]] و [[غفلت]] به [[فضل الهی]] محفوظ است. عصمت از گناه و خطا در تمام لحظه‌های [[عمر]]، زمانی ‌تحقق‌ می‌‌یابد که‌ دانش‌ و آگاهی‌ فراگیر شود و [[معصوم]] به‌ هر اطلاعاتی که لازم دارد در هر حال‌ باید علم‌ داشته‌ باشد و اگر یک‌ مورد را نداند به مقام‌ عصمت‌ نمی‌رسد؛ زیرا آنچه‌ با عصمت‌ سازگار نیست ‌گناه‌ و اشتباه‌ از روی نادانی‌ و جهل‌ است‌ و کسی‌ که‌ از مصالح‌ و [[مفاسد]] واقعی‌ باخبر است‌، گناه‌ و اشتباه‌ نمی‌کند. پس‌ [[معصوم‌ بودن حضرت فاطمه]]{{ع}} مستلزم وجود دانش‌ و آگاهی‌ ایشان به‌ تمام‌ مصالح‌ و مفاسد و حقایق‌ اشیاء است و این چیزی جز اطلاع بر [[امور غیبی]] نیست؛ چراکه مراد از امور غیبی [[حقیقت]] اشیاء و [[افعال]] و چهره [[واقعی]] آنهاست که برای ما ظاهر نیست و در [[باطن]] است و [[علم]] به این باطن از [[مراتب علم غیب]] است<ref>ر.ک: مصطفوی، سید حسن، مروی، احمد، دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم، فصلنامه قبسات، ش ۶۳، ص ۱۶-۱۷؛ بهدار، محمد رضا، گستره علم امام در اندیشه علمای شیعه، فصلنامه تحقیقات کلامی، ش ۳، ص۵۴.</ref>.
#'''آیات ۷۷ تا ۷۹ سوره واقعه'''؛ {{متن قرآن|إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ * لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ}}<ref>«که این قرآنی ارجمند است، در نوشته‌ای فرو پوشیده، که جز پاکان را به آن دسترس نیست». سوره واقعه، آیه ۷۷ ـ ۷۹.</ref>: [[کتاب مکنون]] در اقوال اکثر مفسران، همان [[لوح محفوظ]] است<ref>ر.ک: زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، ج۴، ص۴۶۹؛ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۹، ص۵۱۰؛ فیض کاشانی، محمد بن مرتضی، تفسیر الصافی، ج۵، ص۱۲۹؛ بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل، ج۵، ص۱۸۳، رازی، فخرالدین محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۹، ص۴۳۱، بغدادی، علاء الدین، تفسیر الخازن، ج۴، ص۲۴۱، بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل، ج۵، ص۱۹، آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج۱۴، ص۱۵۳؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان (ترجمه فارسی)، ج۱۹، ص۲۳۷.</ref> که در آنجا [[علم غیب]] قرار دارد و [[مطهرون]] و پاکانی که صلاحیت [[درک]] لوح محفوظ را دارند، همان کسانی هستند که [[قرآن مجید]] درباره آنها فرموده: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>«جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref>. طبق [[روایات شیعه]] و [[اهل سنت]]<ref>زمخشری، محمود، «کشاف»، ج۱، ص۳۶۹؛ ذیل آیه مباهله، محمد بن عیسی بن سوره، «الجامع الصحیح»، ج۵، ص۶۶۳؛ حاکم نیشابوری، ابی‌عبدالله، «المستدرک علی الصحیحین»، ج۳، ص ۱۴۶ـ ۱۴۸؛ سیوطی، عبدالرحمن جلال‌الدین، «الدرالمنثور»، ج۶، ص ۶۰۵ ـ ۶۰۶.</ref>، آنها همان [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}}، [[علی]]{{ع}}، [[فاطمه]]{{س}} و [[فرزندان]] ایشان هستند.
# '''آیات ۷۷ تا ۷۹ سوره واقعه'''؛ {{متن قرآن|إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ * لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ}}<ref>«که این قرآنی ارجمند است، در نوشته‌ای فرو پوشیده، که جز پاکان را به آن دسترس نیست». سوره واقعه، آیه ۷۷ ـ ۷۹.</ref>: [[کتاب مکنون]] در اقوال اکثر مفسران، همان [[لوح محفوظ]] است<ref>ر.ک: زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، ج۴، ص۴۶۹؛ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۹، ص۵۱۰؛ فیض کاشانی، محمد بن مرتضی، تفسیر الصافی، ج۵، ص۱۲۹؛ بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل، ج۵، ص۱۸۳، رازی، فخرالدین محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۹، ص۴۳۱، بغدادی، علاء الدین، تفسیر الخازن، ج۴، ص۲۴۱، بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل، ج۵، ص۱۹، آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج۱۴، ص۱۵۳؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان (ترجمه فارسی)، ج۱۹، ص۲۳۷.</ref> که در آنجا [[علم غیب]] قرار دارد و [[مطهرون]] و پاکانی که صلاحیت [[درک]] لوح محفوظ را دارند، همان کسانی هستند که [[قرآن مجید]] درباره آنها فرموده: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>«جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref>. طبق [[روایات شیعه]] و [[اهل سنت]]<ref>زمخشری، محمود، «کشاف»، ج۱، ص۳۶۹؛ ذیل آیه مباهله، محمد بن عیسی بن سوره، «الجامع الصحیح»، ج۵، ص۶۶۳؛ حاکم نیشابوری، ابی‌عبدالله، «المستدرک علی الصحیحین»، ج۳، ص ۱۴۶ـ ۱۴۸؛ سیوطی، عبدالرحمن جلال‌الدین، «الدرالمنثور»، ج۶، ص ۶۰۵ ـ ۶۰۶.</ref>، آنها همان [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}}، [[علی]]{{ع}}، [[فاطمه]]{{س}} و [[فرزندان]] ایشان هستند.


===[[محدثه بودن حضرت زهرا]]{{س}} و [[مصحف حضرت فاطمه|مصحف ایشان]]===
=== [[محدثه بودن حضرت زهرا]]{{س}} و [[مصحف حضرت فاطمه|مصحف ایشان]] ===
علاوه بر این روایاتی وجود دارد در زمینه نازل شدن [[جبرئیل]] بر [[حضرت زهرا]]{{س}} بعد از [[رحلت]] [[پدر]] بزرگوارشان و اینکه ایشان [[محدثه]] بوده و [[فرشتگان]] با ایشان سخن می‌‌گفته اند<ref>علل الشرایع، ج ١، ص ٢١۶؛ بحارالانوار، ج ۴٣، ص ٧٨. دلائل الامامة، ص ٢٨.</ref>، مانند [[روایت]] معتبر [[امام صادق]]{{ع}} که فرمودند: "[[جبرئیل]] بر [[حضرت زهرا]] وارد می‌شد، و وی را تسلیت می‌داد، و احوال [[پیغمبر]] را برای او [[نقل]] می‌کرد، و حوادثی را که بعد از او بر فرزندانش واقع می‌شود به او خبر می‌داد؛ و [[امیرالمؤمنین]] همۀ آن را می‌نوشت. این است [[مصحف]] [[فاطمه زهرا]]{{س}}"<ref>{{متن حدیث|وَ كَانَ جَبْرَئِيلُ ع يَأْتِيهَا فَيُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَى أَبِيهَا وَ يُطَيِّبُ نَفْسَهَا وَ يُخْبِرُهَا عَنْ أَبِيهَا وَ مَكَانِهِ وَ يُخْبِرُهَا بِمَا يَكُونُ بَعْدَهَا فِي ذُرِّيَّتِهَا وَ كَانَ عَلِيٌّ ع يَكْتُبُ ذَلِكَ فَهَذَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ع}}؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص ۲۴۱، ح ۵.</ref> این [[مقام]]، فضیلتی بی‌نظیر برای [[صدیقه طاهره]] است؛ زیرا سابقه نداشته است جبراییل جز با طبقه اول انبیای عظام چنین رفت و آمد مکرری داشته باشد. در توصیف این [[مصحف]] آمده است: "از [[قرآن]] چیزی در آن نیست، در آن مسائلی است که ما را از [[مردم]] بی‌نیاز کرده و [[مردم]] را [[نیازمند]] به ما. در آن، حتی ریزترین مسائل شرعی، مانند جزای یک خراش کوچک، یک شلاق، نصف شلاق، ثلث شلاق بیان شده است" و... . این [[مصحف]] از منابع [[اهل بیت]]{{ع}} است و دربردارنده [[اخبار غیبی]] و وقایع، نسبت به زمان [[آینده]]. همچنین [[مصحف فاطمه]]{{س}} از ودایع و [[نشانه‌های امامت]] است،<ref>الخصال، ص ۵٢٧.</ref> و هم اکنون نزد [[امام زمان]]{{ع}} است<ref>ر.ک: نمازی شاهرودی، علی، علم غیب، ص ۱۱۰؛ مصباح یزدی، محمدتقی، جامی از زلال کوثر، ص ۳۴ ـ ۳۶؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج ۲، ص ۳۹۲ ـ ۳۹۶؛ سبحانی، سیدمحمدجعفر، منابع علم امامان شیعه، ص ۹۹ ـ ۱۳۰؛ نادم، محمدحسن و افتخاری، سیدابراهیم، منابع علم امام از دیدگاه متکلمان قم و بغداد، ص ۶۴؛ رستمی، محمدزمان، آل بویه، طاهره، علم امام؛ بخارایی زاده، سید حبیب، علم غیب امامان از نگاه عقل کتاب و سنت ص ۱۴۷ ـ ۱۶۹؛ اوجاقی، ناصرالدین، علم امام از دیدگاه کلام امامیه، ص ۶۷ و ۶۸.</ref>.
علاوه بر این روایاتی وجود دارد در زمینه نازل شدن [[جبرئیل]] بر [[حضرت زهرا]]{{س}} بعد از [[رحلت]] [[پدر]] بزرگوارشان و اینکه ایشان [[محدثه]] بوده و [[فرشتگان]] با ایشان سخن می‌‌گفته اند<ref>علل الشرایع، ج ١، ص ٢١۶؛ بحارالانوار، ج ۴٣، ص ٧٨. دلائل الامامة، ص ٢٨.</ref>، مانند [[روایت]] معتبر [[امام صادق]]{{ع}} که فرمودند: "[[جبرئیل]] بر [[حضرت زهرا]] وارد می‌شد، و وی را تسلیت می‌داد، و احوال [[پیغمبر]] را برای او [[نقل]] می‌کرد، و حوادثی را که بعد از او بر فرزندانش واقع می‌شود به او خبر می‌داد؛ و [[امیرالمؤمنین]] همۀ آن را می‌نوشت. این است [[مصحف]] [[فاطمه زهرا]]{{س}}"<ref>{{متن حدیث|وَ كَانَ جَبْرَئِيلُ ع يَأْتِيهَا فَيُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَى أَبِيهَا وَ يُطَيِّبُ نَفْسَهَا وَ يُخْبِرُهَا عَنْ أَبِيهَا وَ مَكَانِهِ وَ يُخْبِرُهَا بِمَا يَكُونُ بَعْدَهَا فِي ذُرِّيَّتِهَا وَ كَانَ عَلِيٌّ ع يَكْتُبُ ذَلِكَ فَهَذَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ع}}؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص ۲۴۱، ح ۵.</ref> این [[مقام]]، فضیلتی بی‌نظیر برای [[صدیقه طاهره]] است؛ زیرا سابقه نداشته است جبراییل جز با طبقه اول انبیای عظام چنین رفت و آمد مکرری داشته باشد. در توصیف این [[مصحف]] آمده است: "از [[قرآن]] چیزی در آن نیست، در آن مسائلی است که ما را از [[مردم]] بی‌نیاز کرده و [[مردم]] را [[نیازمند]] به ما. در آن، حتی ریزترین مسائل شرعی، مانند جزای یک خراش کوچک، یک شلاق، نصف شلاق، ثلث شلاق بیان شده است" و... . این [[مصحف]] از منابع [[اهل بیت]]{{ع}} است و دربردارنده [[اخبار غیبی]] و وقایع، نسبت به زمان [[آینده]]. همچنین [[مصحف فاطمه]]{{س}} از ودایع و [[نشانه‌های امامت]] است،<ref>الخصال، ص ۵٢٧.</ref> و هم اکنون نزد [[امام زمان]]{{ع}} است<ref>ر.ک: نمازی شاهرودی، علی، علم غیب، ص ۱۱۰؛ مصباح یزدی، محمدتقی، جامی از زلال کوثر، ص ۳۴ ـ ۳۶؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج ۲، ص ۳۹۲ ـ ۳۹۶؛ سبحانی، سیدمحمدجعفر، منابع علم امامان شیعه، ص ۹۹ ـ ۱۳۰؛ نادم، محمدحسن و افتخاری، سیدابراهیم، منابع علم امام از دیدگاه متکلمان قم و بغداد، ص ۶۴؛ رستمی، محمدزمان، آل بویه، طاهره، علم امام؛ بخارایی زاده، سید حبیب، علم غیب امامان از نگاه عقل کتاب و سنت ص ۱۴۷ ـ ۱۶۹؛ اوجاقی، ناصرالدین، علم امام از دیدگاه کلام امامیه، ص ۶۷ و ۶۸.</ref>.
===نتیجه‌گیری===
=== نتیجه‌گیری ===
با وجود ادله عقلی و نقلی شکی در اینکه [[حضرت زهرا]]{{ع}} از علومی فراطبیعی و غیرحسی برخوردار است وجود ندارد، اما تمام بحث در این است که آیا به این نوع از [[علوم ویژه]]، [[علم به غیب]] گفته می‌شود یا خیر؟ [[پاسخ]] به این [[پرسش]] را می‌توان از دو منظر مورد بررسی قرار داد:
با وجود ادله عقلی و نقلی شکی در اینکه [[حضرت زهرا]]{{ع}} از علومی فراطبیعی و غیرحسی برخوردار است وجود ندارد، اما تمام بحث در این است که آیا به این نوع از [[علوم ویژه]]، [[علم به غیب]] گفته می‌شود یا خیر؟ [[پاسخ]] به این [[پرسش]] را می‌توان از دو منظر مورد بررسی قرار داد:
# اگر مراد از [[غیب]] همان معنای لغوی آن بوده و بر اموری که پوشیده از [[حواس انسان‌ها]] هستند و با ابزار عادی قابل دسترسی نیستند باشد، به [[علوم حضرت زهرا]]{{ع}} [[علم غیب]] گفته می‌شود.
# اگر مراد از [[غیب]] همان معنای لغوی آن بوده و بر اموری که پوشیده از [[حواس انسان‌ها]] هستند و با ابزار عادی قابل دسترسی نیستند باشد، به [[علوم حضرت زهرا]]{{ع}} [[علم غیب]] گفته می‌شود.
# اما اگر مراد از علم غیب معنای اصطلاحی آن در [[فرهنگ قرآن]] و [[احادیث]] باشد به [[علوم حضرت فاطمه]] {{ع}} علم غیب گفته نمی‌شود، هرچند علوم ایشان در شمار [[علوم ویژه]] که نامش را «[[علم لدنی]]» گذاشته‌اند - قرار می‌گیرد. چراکه علم به غیب در فرهنگ قرآن و [[روایات]] تنها به علومی گفته می‌شود که ذاتی باشد و استقلالی و شامل اطلاع از غیب توسط دیگری نمی‌شود؛ لذا به [[خدای متعال]] اختصاص دارد.  
# اما اگر مراد از علم غیب معنای اصطلاحی آن در [[فرهنگ قرآن]] و [[احادیث]] باشد به [[علوم حضرت فاطمه]] {{ع}} علم غیب گفته نمی‌شود، هرچند علوم ایشان در شمار [[علوم ویژه]] که نامش را «[[علم لدنی]]» گذاشته‌اند - قرار می‌گیرد. چراکه علم به غیب در فرهنگ قرآن و [[روایات]] تنها به علومی گفته می‌شود که ذاتی باشد و استقلالی و شامل اطلاع از غیب توسط دیگری نمی‌شود؛ لذا به [[خدای متعال]] اختصاص دارد.


بر‌ این اساس، از آنجا که در خود [[قرآن کریم]] آیاتی وجود دارد که اشاره به امکان [[آگاهی]] برخی [[برگزیدگان الهی]] به [[اذن]] و [[اراده خدا]] از بخشی از علوم اختصاصی [[خدا]] دارد به علوم حضرت فاطمه زهرا{{ع}} علم به غیب گفته نمی‌شود، بلکه از آن به [[علم لدنی]] یا ویژه تعبیر می‌شود و اگر در مواردی به آن علم غیب گفته شده از باب مسامحه یا حمل بر معنای لغوی و عرفی غیب است.
بر‌ این اساس، از آنجا که در خود [[قرآن کریم]] آیاتی وجود دارد که اشاره به امکان [[آگاهی]] برخی [[برگزیدگان الهی]] به [[اذن]] و [[اراده خدا]] از بخشی از علوم اختصاصی [[خدا]] دارد به علوم حضرت فاطمه زهرا{{ع}} علم به غیب گفته نمی‌شود، بلکه از آن به [[علم لدنی]] یا ویژه تعبیر می‌شود و اگر در مواردی به آن علم غیب گفته شده از باب مسامحه یا حمل بر معنای لغوی و عرفی غیب است.


==پاسخ‌های تفصیلی (متفرقه)==
== پاسخ‌های تفصیلی (متفرقه) ==
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
| عنوان پاسخ‌دهنده = ۱. آیت الله مصباح یزدی؛
| عنوان پاسخ‌دهنده = ۱. آیت الله مصباح یزدی؛
خط ۹۳: خط ۹۳:


#'''سخن گفتن فرشتگان با [[حضرت مریم]]'''{{س}}: خداوند در چند آیه از قرآن به این مسئله اشاره دارد که فرشتگان با [[حضرت مریم]]{{س}} سخن گفته‌اند؛ براى مثال خداوند مى‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَتِ الْمَلائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ}}<ref>و به یادآورید هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان برترى بخشیده است؛ سوره آل عمران، آیه ۴٢.</ref> یا در آیه‌اى دیگر خداوند مى‌فرماید: {{متن قرآن|يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ}}<ref>«اى مریم! [به شکرانه این نعمت] براى پروردگار خضوع کن و سجده به‌جا آور و با رکوع‌کنندگان، رکوع کن»؛ سوره آل عمران، آیه ۴٣</ref> همچنین خداوند مى‌فرماید: {{متن قرآن|[[آیا آیه آیه ۴۵ و ۴۶ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|إِذْ قَالَتِ الْمَلائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ]]}}<ref>«به یاد آورید هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم! خداوند تو را به کلمه‌اى از سوى خود بشارت مى‌دهد که نامش مسیح، عیسى پسر مریم است و از مقربان الهى خواهد بود»؛ سوره آل عمران، آیه ۴۵.</ref>  
#'''سخن گفتن فرشتگان با [[حضرت مریم]]'''{{س}}: خداوند در چند آیه از قرآن به این مسئله اشاره دارد که فرشتگان با [[حضرت مریم]]{{س}} سخن گفته‌اند؛ براى مثال خداوند مى‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَتِ الْمَلائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ}}<ref>و به یادآورید هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان برترى بخشیده است؛ سوره آل عمران، آیه ۴٢.</ref> یا در آیه‌اى دیگر خداوند مى‌فرماید: {{متن قرآن|يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ}}<ref>«اى مریم! [به شکرانه این نعمت] براى پروردگار خضوع کن و سجده به‌جا آور و با رکوع‌کنندگان، رکوع کن»؛ سوره آل عمران، آیه ۴٣</ref> همچنین خداوند مى‌فرماید: {{متن قرآن|[[آیا آیه آیه ۴۵ و ۴۶ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|إِذْ قَالَتِ الْمَلائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ]]}}<ref>«به یاد آورید هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم! خداوند تو را به کلمه‌اى از سوى خود بشارت مى‌دهد که نامش مسیح، عیسى پسر مریم است و از مقربان الهى خواهد بود»؛ سوره آل عمران، آیه ۴۵.</ref>  
#'''سخن گفتن [[فرشته]] با[[ ساره]] ([[همسر حضرت ابراهیم]]'''{{ع}}): خداوند مى‌فرماید: {{متن قرآن|وَ امْرَأَتُهُ قٰائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنٰاهٰا بِإِسْحٰاقَ وَ مِنْ وَرٰاءِ إِسْحٰاقَ یَعْقُوبَ}}<ref>«همسرش ایستاده بود، از خوشحالى خندید. پس او را به اسحاق و بعد از اسحاق به یعقوب بشارت دادیم.»؛ سوره هود، آیه ٧١.</ref>   
#'''سخن گفتن [[فرشته]] با [[ساره]] ([[همسر حضرت ابراهیم]]'''{{ع}}): خداوند مى‌فرماید: {{متن قرآن|وَ امْرَأَتُهُ قٰائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنٰاهٰا بِإِسْحٰاقَ وَ مِنْ وَرٰاءِ إِسْحٰاقَ یَعْقُوبَ}}<ref>«همسرش ایستاده بود، از خوشحالى خندید. پس او را به اسحاق و بعد از اسحاق به یعقوب بشارت دادیم.»؛ سوره هود، آیه ٧١.</ref>   
#'''سخن گفتن فرشته با دختر [[پیامبر]]'''{{صل}}: روایات متعددى محدَّث بودن[[فاطمه زهرا]]{{س}} را بیان کرده‌اند؛ از جمله در روایتى از [[امام صادق]]{{ع}} است که حضرت فرمود: "[[فاطمه زهرا|فاطمه]]{{س}} دختر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} [[محدثه]] بود؛ زیرا فرشتگان از آسمان فرو مى‌آمدند و با او سخن مى‌گفتند؛ همچنان که با [[مریم بنت عمران]] سخن مى‌گفتند".<ref>علل الشرایع، ج١، ص٢١۶؛ بحارالانوار، ج۴٣، ص٧٨. دلائل الامامة، ص٢٨.</ref> همچنین در زیارت آن حضرت آمده است: {{عربی|«السَّلامُ عَلَیْکِ ایَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ السَّلامُ عَلَیْکِ ایَّتُهَا المُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ»}}<ref>«درود بر تو اى پرهیزکار پاک! درود بر تو اى همراز فرشته و دانا!»؛ إقبال الاعمال، ج٣، ص١۶۵؛ المزار، الشهید الاول، ص٢٢.</ref>  
#'''سخن گفتن فرشته با دختر [[پیامبر]]'''{{صل}}: روایات متعددى محدَّث بودن[[فاطمه زهرا]]{{س}} را بیان کرده‌اند؛ از جمله در روایتى از [[امام صادق]]{{ع}} است که حضرت فرمود: "[[فاطمه زهرا|فاطمه]]{{س}} دختر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} [[محدثه]] بود؛ زیرا فرشتگان از آسمان فرو مى‌آمدند و با او سخن مى‌گفتند؛ همچنان که با [[مریم بنت عمران]] سخن مى‌گفتند".<ref>علل الشرایع، ج١، ص٢١۶؛ بحارالانوار، ج۴٣، ص٧٨. دلائل الامامة، ص٢٨.</ref> همچنین در زیارت آن حضرت آمده است: {{عربی|«السَّلامُ عَلَیْکِ ایَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ السَّلامُ عَلَیْکِ ایَّتُهَا المُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ»}}<ref>«درود بر تو اى پرهیزکار پاک! درود بر تو اى همراز فرشته و دانا!»؛ إقبال الاعمال، ج٣، ص١۶۵؛ المزار، الشهید الاول، ص٢٢.</ref>  
#'''سخن گفتن فرشتگان با [[ائمه اطهار]]'''{{عم}}: روایات فراوانى در این زمینه است که به چند نمونه بسنده مى‌کنیم: [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: {{عربی|«أَنَّ أَوْصِیَاءَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ مُحَدَّثُون»}}<ref>به درستى که اوصیاى [[محمد]]{{صل}} محدث‌اند و مطالب را به آنها مى‌فهمانند؛ کافى، ج١، ص٢٧٠.</ref> همین حدیث با اختلاف کمى در کتاب "بصائر" از [[امام باقر]]{{ع}} چنین نقل شده است: {{عربی|«أن أوصیاء علی محدثون»}}<ref>به درستى که اوصیاى [[على]]{{ع}} محدث‌اند و مطالب را به آنها مى‌فهمانند؛ بصائر الدرجات، جزء ٧، ص۴٢١.</ref>
#'''سخن گفتن فرشتگان با [[ائمه اطهار]]'''{{عم}}: روایات فراوانى در این زمینه است که به چند نمونه بسنده مى‌کنیم: [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: {{عربی|«أَنَّ أَوْصِیَاءَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ مُحَدَّثُون»}}<ref>به درستى که اوصیاى [[محمد]]{{صل}} محدث‌اند و مطالب را به آنها مى‌فهمانند؛ کافى، ج١، ص٢٧٠.</ref> همین حدیث با اختلاف کمى در کتاب "بصائر" از [[امام باقر]]{{ع}} چنین نقل شده است: {{عربی|«أن أوصیاء علی محدثون»}}<ref>به درستى که اوصیاى [[على]]{{ع}} محدث‌اند و مطالب را به آنها مى‌فهمانند؛ بصائر الدرجات، جزء ٧، ص۴٢١.</ref>
خط ۹۹: خط ۹۹:
در روایتى چنین مى‌خوانیم که [[محمد بن‌ اسماعیل]] مى‌گوید شنیدم [[ابوالحسن]]{{ع}} مى‌فرمود: {{عربی|«الْأَئِمَّةُ عُلَمَاءُ صَادِقُونَ مُفَهَّمُونَ مُحَدَّثُون»}}<ref>«ائمه، دانشمندان، راستگویان، فهمیدگان و محدثان‌اند». کافى، ج١، ص٢٧١؛ امالى، الطوسى، ص٢۴۵.</ref>. [[محمد بن عمران]] نیز مى‌گوید از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدم که مى‌فرمود: {{عربی|«نَحْنُ اثْنَا عَشَرَ مُحَدَّثاً»}}<ref>«ما دوازده نفر محدث هستیم...». بصائر الدرجات.</ref> »<ref>[http://lib.hajj.ir/View/fa/Book/BookView/Image/1380 منابع علم امامان شیعه، ص ۱۳۰-۱۴۰].</ref>.
در روایتى چنین مى‌خوانیم که [[محمد بن‌ اسماعیل]] مى‌گوید شنیدم [[ابوالحسن]]{{ع}} مى‌فرمود: {{عربی|«الْأَئِمَّةُ عُلَمَاءُ صَادِقُونَ مُفَهَّمُونَ مُحَدَّثُون»}}<ref>«ائمه، دانشمندان، راستگویان، فهمیدگان و محدثان‌اند». کافى، ج١، ص٢٧١؛ امالى، الطوسى، ص٢۴۵.</ref>. [[محمد بن عمران]] نیز مى‌گوید از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدم که مى‌فرمود: {{عربی|«نَحْنُ اثْنَا عَشَرَ مُحَدَّثاً»}}<ref>«ما دوازده نفر محدث هستیم...». بصائر الدرجات.</ref> »<ref>[http://lib.hajj.ir/View/fa/Book/BookView/Image/1380 منابع علم امامان شیعه، ص ۱۳۰-۱۴۰].</ref>.


«'''[[صحیفه فاطمه]]'''{{س}}: [[منابع علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|از جمله منابع عام علم امامان است]] که بر اساس روایات، مجموعه‌اى از اخبار غیبى و وقایع آیندگان است که [[جبرئیل]] بعد از رحلت [[پیامبر|پیامبر اسلام]]{{صل}} به [[فاطمه زهرا|حضرت زهرا]]{{س}} عرضه کرد و [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز مطالب آن را نگاشت.<ref>کافى، ج١، صص ٢۴١ و ۴۵٨.</ref>(...) روايات فراوانى درباره محتواى [[مصحف فاطمه]] وارد شده است. البته اين روايات به‌تفصيل، محتواى مصحف را ذكر نكرده‌اند. بلكه تنها عنوان‌ها يا برخى سخنان را بيان نموده‌اند كه از مجموع آنها به‌دست مى‌آيد در[[ مصحف فاطمه]] چه مطالبى وجود دارد و چه مطالبى وجود ندارد. ابتدا به مواردى اشاره مى‌كنيم كه در مصحف وجود دارد: (۱): مقام عظيم[[پيامبر]]{{صل}}؛  (۲): آينده ذريه [[فاطمه زهرا|حضرت زهرا]]{{س}}؛ (۳): حوادثى كه رخ خواهد داد؛ (۴): نام‌هاى اوصيا و [[انبيا]]؛ (۵): اسامى پادشاهان و پدران آنها؛ (۶): وصيت [[فاطمه زهرا|حضرت زهرا]]{{س}}؛  (۷): نبود احكام شرعى در مصحف؛ (...)  (۸): نبودن چیزی از قرآن در مصحف. [[مصحف فاطمه]]{{س}} ميراثى ارزشمند است كه نزد [[امامان معصوم]]{{عم}} دست به دست گشته است. [[ابوبصير]] بعد از نقل حديثى از [[امام باقر]]{{ع}} در اين‌باره مى‌گويد: «به آن حضرت گفتم كه [[مصحف فاطمه]]{{س}} بعد از شهادت آن حضرت نزد چه كسى است»؟ [[امام باقر]]{{ع}} فرمود:{{عربی|«دَفَعْتُهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}}، فَلَمَّا مَضَى صَارَ إِلَى الْحَسَنِ، ثُمَّ إِلَى الْحُسَيْنِ، ثُمَّ عِنْدَ أَهْلِهِ حَتَّى يَدْفَعُوهُ إِلَى صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ»}}<ref> آن را به [[اميرمؤمنان]]{{ع}} داد. وقتى آن حضرت شهيد شد، رسيد به دست حسن. سپس رسيد به دست حسين. سپس نزد اهل آن است تا بدهد به صاحب اين امر "امر [[امامت]]" يعنى [[امام مهدی|حضرت مهدى]]{{ع}}؛ دلائل الامامة، طبرى، ص٢٨؛ مسند حضرت زهرا، عزيز الله عطاردى، ص٢٩٢.</ref> همچنين [[صحيفه حضرت زهرا]]{{س}} جزء نشانه‌هاى [[امامت]] نزد [[ائمه]]{{عم}} مى‌باشد؛ چنان‌كه [[امام رضا]]{{ع}}در اين‌باره فرمود: {{عربی|«... لِلْإِمَامِ عَلَامَاتٌ... وَ يَكُونُ عِنْدَهُ مُصْحَفُ فَاطِمَةَ...»}}.<ref>«... براى [[امام]]{{ع}} نشانه‌هايى است... و نزد او [[مصحف حضرت فاطمه]]{{س}} است». خصال، ص۵٢٧.</ref> [[امامان معصوم]] در مواردى به صحيفه [[فاطمه زهرا|حضرت فاطمه]]{{س}} استشهاد نموده و به وسيله آن عليه كج‌انديشان و منحرفان از مسير [[امامت]] احتجاج كرده و حقانيت خود و دروغِ دروغگويان را آشكار ساخته‌اند. در اين زمينه، احاديث بسيارى است كه در اينجا تنها به چند روايت بسنده مى‌كنيم: [[سليمان بن خالد]] مى‌گويد كه [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{عربی|«وَ لْيُخْرِجُوا مُصْحَفَ فَاطِمَةَ {{س}} فَإِنَّ فِيهِ وَصِيَّةَ فَاطِمَة...»}}.<ref>«اگر راست مى‌گويند [[مصحف فاطمه]]{{س}} را بيرون آورند؛ زيرا وصيت فاطمه در آن است...». بصائر الدرجات، صص٢١۵ و ٢١۶.</ref> [[حماد بن عثمان]] مى‌گويد كه شنيدم [[امام صادق]]{{ع}} مى‌فرمود: {{عربی|«تَظْهَرُ الزَّنَادِقَةُ فِي سَنَةِ ثَمَانٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَةٍ وَ ذَلِكَ أَنِّي نَظَرْتُ فِي مُصْحَفِ فَاطِمَةَ...»}}.<ref>«زنادقه در سال ١٢٨، ظهورمى‌كنند. من اين را از مطالعه [[مصحف فاطمه]] دريافتم...»؛ كافى، ج١، ص٢۴٠؛ بصائرالدرجات، ص٢١۵.</ref> صاحب كتاب "الذريعه" درباره [[مصحف حضرت زهرا]]{{س}} مى‌نويسد: {{عربی|«مصحف فاطمه{{س}} من ودايع الإمامة عند مولينا و إمامنا صاحب الزمان{{ع}} كما روي في عدة احاديث من طرق الائمة{{عم}} ...»}}.<ref>«[[مصحف فاطمه]]{{س}} از ودايع [[امامت]] است كه نزد مولا و [[امام]] ما [[صاحب الزمان]]{{ع}} است؛ همان‌طور كه تعدادى روايت از [[ائمه]]{{عم}} در اين‌باره نقل شده است»؛ الذريعة، ج٢١، ص١٢۶.</ref>
«'''[[صحیفه فاطمه]]'''{{س}}: [[منابع علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|از جمله منابع عام علم امامان است]] که بر اساس روایات، مجموعه‌اى از اخبار غیبى و وقایع آیندگان است که [[جبرئیل]] بعد از رحلت [[پیامبر|پیامبر اسلام]]{{صل}} به [[فاطمه زهرا|حضرت زهرا]]{{س}} عرضه کرد و [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز مطالب آن را نگاشت.<ref>کافى، ج١، صص ٢۴١ و ۴۵٨.</ref>(...) روايات فراوانى درباره محتواى [[مصحف فاطمه]] وارد شده است. البته اين روايات به‌تفصيل، محتواى مصحف را ذكر نكرده‌اند. بلكه تنها عنوان‌ها يا برخى سخنان را بيان نموده‌اند كه از مجموع آنها به‌دست مى‌آيد در [[مصحف فاطمه]] چه مطالبى وجود دارد و چه مطالبى وجود ندارد. ابتدا به مواردى اشاره مى‌كنيم كه در مصحف وجود دارد: (۱): مقام عظيم[[پيامبر]]{{صل}}؛  (۲): آينده ذريه [[فاطمه زهرا|حضرت زهرا]]{{س}}؛ (۳): حوادثى كه رخ خواهد داد؛ (۴): نام‌هاى اوصيا و [[انبيا]]؛ (۵): اسامى پادشاهان و پدران آنها؛ (۶): وصيت [[فاطمه زهرا|حضرت زهرا]]{{س}}؛  (۷): نبود احكام شرعى در مصحف؛ (...)  (۸): نبودن چیزی از قرآن در مصحف. [[مصحف فاطمه]]{{س}} ميراثى ارزشمند است كه نزد [[امامان معصوم]]{{عم}} دست به دست گشته است. [[ابوبصير]] بعد از نقل حديثى از [[امام باقر]]{{ع}} در اين‌باره مى‌گويد: «به آن حضرت گفتم كه [[مصحف فاطمه]]{{س}} بعد از شهادت آن حضرت نزد چه كسى است»؟ [[امام باقر]]{{ع}} فرمود:{{عربی|«دَفَعْتُهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}}، فَلَمَّا مَضَى صَارَ إِلَى الْحَسَنِ، ثُمَّ إِلَى الْحُسَيْنِ، ثُمَّ عِنْدَ أَهْلِهِ حَتَّى يَدْفَعُوهُ إِلَى صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ»}}<ref> آن را به [[اميرمؤمنان]]{{ع}} داد. وقتى آن حضرت شهيد شد، رسيد به دست حسن. سپس رسيد به دست حسين. سپس نزد اهل آن است تا بدهد به صاحب اين امر "امر [[امامت]]" يعنى [[امام مهدی|حضرت مهدى]]{{ع}}؛ دلائل الامامة، طبرى، ص٢٨؛ مسند حضرت زهرا، عزيز الله عطاردى، ص٢٩٢.</ref> همچنين [[صحيفه حضرت زهرا]]{{س}} جزء نشانه‌هاى [[امامت]] نزد [[ائمه]]{{عم}} مى‌باشد؛ چنان‌كه [[امام رضا]]{{ع}}در اين‌باره فرمود: {{عربی|«... لِلْإِمَامِ عَلَامَاتٌ... وَ يَكُونُ عِنْدَهُ مُصْحَفُ فَاطِمَةَ...»}}.<ref>«... براى [[امام]]{{ع}} نشانه‌هايى است... و نزد او [[مصحف حضرت فاطمه]]{{س}} است». خصال، ص۵٢٧.</ref> [[امامان معصوم]] در مواردى به صحيفه [[فاطمه زهرا|حضرت فاطمه]]{{س}} استشهاد نموده و به وسيله آن عليه كج‌انديشان و منحرفان از مسير [[امامت]] احتجاج كرده و حقانيت خود و دروغِ دروغگويان را آشكار ساخته‌اند. در اين زمينه، احاديث بسيارى است كه در اينجا تنها به چند روايت بسنده مى‌كنيم: [[سليمان بن خالد]] مى‌گويد كه [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{عربی|«وَ لْيُخْرِجُوا مُصْحَفَ فَاطِمَةَ {{س}} فَإِنَّ فِيهِ وَصِيَّةَ فَاطِمَة...»}}.<ref>«اگر راست مى‌گويند [[مصحف فاطمه]]{{س}} را بيرون آورند؛ زيرا وصيت فاطمه در آن است...». بصائر الدرجات، صص٢١۵ و ٢١۶.</ref> [[حماد بن عثمان]] مى‌گويد كه شنيدم [[امام صادق]]{{ع}} مى‌فرمود: {{عربی|«تَظْهَرُ الزَّنَادِقَةُ فِي سَنَةِ ثَمَانٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَةٍ وَ ذَلِكَ أَنِّي نَظَرْتُ فِي مُصْحَفِ فَاطِمَةَ...»}}.<ref>«زنادقه در سال ١٢٨، ظهورمى‌كنند. من اين را از مطالعه [[مصحف فاطمه]] دريافتم...»؛ كافى، ج١، ص٢۴٠؛ بصائرالدرجات، ص٢١۵.</ref> صاحب كتاب "الذريعه" درباره [[مصحف حضرت زهرا]]{{س}} مى‌نويسد: {{عربی|«مصحف فاطمه{{س}} من ودايع الإمامة عند مولينا و إمامنا صاحب الزمان{{ع}} كما روي في عدة احاديث من طرق الائمة{{عم}} ...»}}.<ref>«[[مصحف فاطمه]]{{س}} از ودايع [[امامت]] است كه نزد مولا و [[امام]] ما [[صاحب الزمان]]{{ع}} است؛ همان‌طور كه تعدادى روايت از [[ائمه]]{{عم}} در اين‌باره نقل شده است»؛ الذريعة، ج٢١، ص١٢۶.</ref>


'''[[جفر]]''': یکى دیگر از منابع علم [[امامان]]{{عم}} است که در مواردى به آن تمسک نموده‌اند. (...) در اصطلاح، جفر پوستى است که علوم در آن نوشته مى‌گردد و در اصطلاح حدیثى، به کتاب مخصوصى اطلاق مى‌شود که به املاى [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و نگارش [[على]]{{ع}} بوده و در بردارنده علم [[انبیا]] و اوصیا{{عم}} است. این کتاب، از جمله نشانه‌هاى [[امامت]] است که اکنون نزد [[خاتم‌الاوصیا]] [[امام مهدی|امام عصر]]{{ع}} مى‌باشد. (...) گاهى [[ائمه اطهار]]{{عم}} به [[جفر]] استدلال نموده‌اند؛ براى مثال وقتى [[مأمون]] در نامه‌اى ولايتعهدى را به [[امام رضا]]{{ع}} داد، آن حضرت در پشت آن نامه نوشت: {{عربی|«... وَ الجَامِعَةُ وَ الجَفْرُ يَدُلَّانِ عَلَى ضِدِّ ذَلِكَ ... لَكِنِّي امْتَثَلْتُ أَمْرَ أَمِيرِالمُؤْمِنِينَ وَ آثَرْتُ رِضَاه...»}}.<ref>«... [[جامعه]] و [[جفر]] برخلاف آن شهادت مى‌دهند... اما من از امر اميرمؤمنان! پيروى كردم و اختيار رضاى او نمودم...»؛ كشف الغمة، ج٣، صص١٧٢ - ١٧٩، معالم المدرستين، ج٢، ص۴٢٧.</ref> در واقع حضرت اشاره مى‌كند اگر من هم ولايتعهدى را قبول كنم، به پايان نمى‌رسد و به‌دست مأمون با سم به شهادت مى‌رسم؛ چرا كه من اين مطلب را در [[جفر]] و [[جامعه]] مشاهده نموده‌ام. اين سخن [[امام]]{{ع}} بيانگر آن است كه [[جفر]] و [[جامعه]]، مخزنى از علوم [[ائمه]]{{عم}} مى‌باشد كه [[امامان]]{{عم}} با رجوع به آن دو، از مسائل و حوادث آينده آگاه مى‌شدند.
'''[[جفر]]''': یکى دیگر از منابع علم [[امامان]]{{عم}} است که در مواردى به آن تمسک نموده‌اند. (...) در اصطلاح، جفر پوستى است که علوم در آن نوشته مى‌گردد و در اصطلاح حدیثى، به کتاب مخصوصى اطلاق مى‌شود که به املاى [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و نگارش [[على]]{{ع}} بوده و در بردارنده علم [[انبیا]] و اوصیا{{عم}} است. این کتاب، از جمله نشانه‌هاى [[امامت]] است که اکنون نزد [[خاتم‌الاوصیا]] [[امام مهدی|امام عصر]]{{ع}} مى‌باشد. (...) گاهى [[ائمه اطهار]]{{عم}} به [[جفر]] استدلال نموده‌اند؛ براى مثال وقتى [[مأمون]] در نامه‌اى ولايتعهدى را به [[امام رضا]]{{ع}} داد، آن حضرت در پشت آن نامه نوشت: {{عربی|«... وَ الجَامِعَةُ وَ الجَفْرُ يَدُلَّانِ عَلَى ضِدِّ ذَلِكَ ... لَكِنِّي امْتَثَلْتُ أَمْرَ أَمِيرِالمُؤْمِنِينَ وَ آثَرْتُ رِضَاه...»}}.<ref>«... [[جامعه]] و [[جفر]] برخلاف آن شهادت مى‌دهند... اما من از امر اميرمؤمنان! پيروى كردم و اختيار رضاى او نمودم...»؛ كشف الغمة، ج٣، صص١٧٢ - ١٧٩، معالم المدرستين، ج٢، ص۴٢٧.</ref> در واقع حضرت اشاره مى‌كند اگر من هم ولايتعهدى را قبول كنم، به پايان نمى‌رسد و به‌دست مأمون با سم به شهادت مى‌رسم؛ چرا كه من اين مطلب را در [[جفر]] و [[جامعه]] مشاهده نموده‌ام. اين سخن [[امام]]{{ع}} بيانگر آن است كه [[جفر]] و [[جامعه]]، مخزنى از علوم [[ائمه]]{{عم}} مى‌باشد كه [[امامان]]{{عم}} با رجوع به آن دو، از مسائل و حوادث آينده آگاه مى‌شدند.
خط ۲۲۶: خط ۲۲۶:
| پاسخ = پژوهشگران ''«[http://ghadir.ahlolbait.com/content/%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%B3%D9%86%D8%AA-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D9%83%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%D9%8A%D8%A8-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8F-%D9%88-%D9%87%D9%8A%DA%86-%D9%83%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%BA%D9%8A%D8%A8-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%88%D9%84%D9%89-%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%8A%D8%A7%D9%86- پایگاه تحقیقاتی غدیر]»'' در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:
| پاسخ = پژوهشگران ''«[http://ghadir.ahlolbait.com/content/%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%B3%D9%86%D8%AA-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D9%83%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%D9%8A%D8%A8-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8F-%D9%88-%D9%87%D9%8A%DA%86-%D9%83%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%BA%D9%8A%D8%A8-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%88%D9%84%D9%89-%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%8A%D8%A7%D9%86- پایگاه تحقیقاتی غدیر]»'' در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:


«[[شیعه]] معتقد است [[علم غیب]] بالذات که احتیاج به تحصیل، کسب و اذن ندارد مخصوص خداست و به نص قرآن، خداوند، علم به غیب را برای [[انبیا]]، اوصیاء و [[اولیا]] و محبین خود عطا فرموده است؛ در این زمینه آیات، روایات و دلایل عقلی زیاد است. مطهرون «آنهائی که خداوند رجس و پلیدی را از آنها بدور داشته» به لوح محفوظ عالم‌اند و اینها [[اهل بیت]] [[پیامبر خاتم| پیامبر]] {{صل}} هستند و [[اهل بیت]] [[پیامبر]] کسی جز [[امام علی|علی]]{{ع}} و [[حضرت فاطمه|فاطمه]]{{س}} و فرزندانش نیست. به یک نمونه از دلایلی که با استفاده از قرآن کریم و روایات، بر صحت علم اوصیاء الهی به غیب بیان شده است اشاره می‌کنیم: {{متن قرآن|إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لّا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ}}<ref>«به درستیکه آن قرآن کریم است که در لوح مکنون است و آن لوح مکنون را غیر از مطهرون نمی‌توانند لمس کنند (درک و فهم کنند)»؛ سوره واقعه، آیه۷۷ - ۷۹.</ref> لوح مکنون همان لوح محفوظ است که در آنجا علم غیب است. و مطهرون و پاکانی که صلاحیت درک لوح محفوظ را دارند، همان کسانی هستند که قرآن مجید فرموده {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref> سوره احزاب، آیه۳۳.</ref> طبق روایات [[شیعه]] و [[اهل سنت]]، [[اهل بیت]] [[پیامبر خاتم| پیامبر]] {{صل}}، [[امام علی|علی]] {{ع}}، [[حضرت فاطمه|فاطمه]]{{س}} و فرزندان آنها هستند. همچنین قرآن مجید، علم به [[لوح محفوظ]] را برای یکی از همراهان [[حضرت سلیمان]] [[آصف بن برخیا]] ثابت می‌داند: کسی که دانشی از کتاب داشت گفت پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را نزد تو خواهم آورد»<ref>[http://ghadir.ahlolbait.com/content/%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%B3%D9%86%D8%AA-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D9%83%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%D9%8A%D8%A8-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8F-%D9%88-%D9%87%D9%8A%DA%86-%D9%83%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%BA%D9%8A%D8%A8-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%88%D9%84%D9%89-%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%8A%D8%A7%D9%86-logo=images/right.jpg&id=87631 پایگاه تحقیقاتی غدیر]</ref>.
«[[شیعه]] معتقد است [[علم غیب]] بالذات که احتیاج به تحصیل، کسب و اذن ندارد مخصوص خداست و به نص قرآن، خداوند، علم به غیب را برای [[انبیا]]، اوصیاء و [[اولیا]] و محبین خود عطا فرموده است؛ در این زمینه آیات، روایات و دلایل عقلی زیاد است. مطهرون «آنهائی که خداوند رجس و پلیدی را از آنها بدور داشته» به لوح محفوظ عالم‌اند و اینها [[اهل بیت]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} هستند و [[اهل بیت]] [[پیامبر]] کسی جز [[امام علی|علی]]{{ع}} و [[حضرت فاطمه|فاطمه]]{{س}} و فرزندانش نیست. به یک نمونه از دلایلی که با استفاده از قرآن کریم و روایات، بر صحت علم اوصیاء الهی به غیب بیان شده است اشاره می‌کنیم: {{متن قرآن|إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لّا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ}}<ref>«به درستیکه آن قرآن کریم است که در لوح مکنون است و آن لوح مکنون را غیر از مطهرون نمی‌توانند لمس کنند (درک و فهم کنند)»؛ سوره واقعه، آیه۷۷ - ۷۹.</ref> لوح مکنون همان لوح محفوظ است که در آنجا علم غیب است. و مطهرون و پاکانی که صلاحیت درک لوح محفوظ را دارند، همان کسانی هستند که قرآن مجید فرموده {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref> سوره احزاب، آیه۳۳.</ref> طبق روایات [[شیعه]] و [[اهل سنت]]، [[اهل بیت]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}}، [[امام علی|علی]] {{ع}}، [[حضرت فاطمه|فاطمه]]{{س}} و فرزندان آنها هستند. همچنین قرآن مجید، علم به [[لوح محفوظ]] را برای یکی از همراهان [[حضرت سلیمان]] [[آصف بن برخیا]] ثابت می‌داند: کسی که دانشی از کتاب داشت گفت پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را نزد تو خواهم آورد»<ref>[http://ghadir.ahlolbait.com/content/%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%B3%D9%86%D8%AA-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D9%83%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%D9%8A%D8%A8-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8F-%D9%88-%D9%87%D9%8A%DA%86-%D9%83%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%BA%D9%8A%D8%A8-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%88%D9%84%D9%89-%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%8A%D8%A7%D9%86-logo=images/right.jpg&id=87631 پایگاه تحقیقاتی غدیر]</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۲۵۱: خط ۲۵۱:
# در روایت صحیح دیگری، آمده است که پس از رحلت [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}}، جبرئیل با [[فاطمه زهرا|حضرت زهرا]]{{س}} سخن می‌گفته است: "ابو عبیده ‌می‌گوید: یکی از شیعیان از [[امام صادق]]{{ع}} درباره [[جفر]] پرسید. حضرت {{ع}} فرمود: جفر پوست گاوی است که پر از علم می‌باشد. عرض کرد: جامعه چیست؟. فرمود: طوماریست به اندازه ی هفتاد ذراع و عرض یک پوست؛ مانند ران شتر چاق که تمام احتیاجات مردم در آن نوشته شده است یعنی نوشته‌‏ها، در آن است نه آن که روی خود آن پوست نوشته باشد. همه قضایا حتی جریمه خراش در آن‌جا وجود دارد. عرض کرد: مصحف [[فاطمه]]{{س}} چیست؟. حضرت مدتی سکوت کرد و سپس فرمود: شما از آن چه می‌­خواهید و نمی‌­خواهید بحث می‌کنید. همانا [[فاطمه]]{{س}} پس از [[پیغمبر]]{{صل}}هفتاد و پنج روز در قید [[حیات]] بود و از فراق پدر اندوه بسیاری داشت و [[جبرئیل]]{{ع}} می‏آمد و او را در مرگ پدر تسلیت می‌­گفت و خوشحال می‌ساخت و از احوال و مقام پدرش خبر می‌داد و سرگذشت اولادش را پس از او برایش بیان می­کرد و [[علی]]{{ع}} این­ها را می‌نوشت و آن نوشته‏‌ها مصحف [[فاطمه]]{{س}} است".<ref>«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ قَالَ: سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ الْجَفْرِ فَقَالَ: هُوَ جِلْدُ ثَوْرٍ مَمْلُوءٌ عِلْماً. قَالَ لَهُ فَالْجَامِعَةُ؟. قَالَ: تِلْکَ صَحِیفَةٌ طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً فِی عَرْضِ الْأَدِیمِ مِثْلُ فَخِذِ الْفَالِجِ‏ فِیهَا کُلُّ مَا یَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَیْهِ وَ لَیْسَ مِنْ قَضِیَّةٍ إِلَّا وَ هِیَ فِیهَا حَتَّی أَرْشُ الْخَدْشِ قَالَ فَمُصْحَفُ فَاطِمَةَ {{س}}. قَالَ: فَسَکَتَ طَوِیلًا ثُمَّ قَالَ إِنَّکُمْ لَتَبْحَثُونَعَمَّا تُرِیدُونَ وَ عَمَّا لَا تُرِیدُونَ إِنَّ فَاطِمَةَ مَکَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ یَوْماً وَ کَانَ دَخَلَهَا حُزْنٌ‏ شَدِیدٌ عَلَی أَبِیهَا وَ کَانَ جَبْرَئِیلُ {{ع}} یَأْتِیهَا فَیُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَی أَبِیهَا وَ یُطَیِّبُ نَفْسَهَا وَ یُخْبِرُهَا عَنْ أَبِیهَا وَ مَکَانِهِ وَ یُخْبِرُهَا بِمَا یَکُونُ بَعْدَهَا فِی ذُرِّیَّتِهَا وَ کَانَ عَلِیٌّ {{ع}} یَکْتُبُ ذَلِکَ فَهَذَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ {{س}}». محمد بن یعقوب کلینی، الکافی (طبعة الإسلامیة)، ج ‏۱، ص ۲۴۱.</ref> این روایت نیز، از نظر سندی صحیح است. [[علامه مجلسی]]، پس ذکر روایت، می‌نویسد: "الحدیث الخامس‏: صحیح". <ref>محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج‏ ۳، ص ۵۹.</ref> مرحوم‌ [[جواد تبریزی|آیت‎الله العظمی تبریزی]] نیز، درباره صحت سند این روایت و محدثه بودن حضرت زهرا {{س}} می‌نویسد: "[[فاطمه زهرا|حضرت زهرا]]{{س}} در شکم مادرش «محدثه» بود و بعد از وفات [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}}، [[فرشتگان]] بر ایشان نازل می‌شد. بر اثبات این مطلب، روایات متعددی شهادت می‌دهد. یکی از آن­ها، صحیحه ابو عبیده است که از [[امام صادق]]{{ع}} روایت شده است...". <ref>«وکانت فاطمة {{س}} فی بطن أمها محدثة، وکانت تنزل علیها الملائکة بعد وفاة الرسول {{صل}}و یشهد بذلک الروایات المتعددة، منها صحیحة أبی عبیدة عن أبی عبد الله {{ع}} قال: إن فاطمة {{س}} مکثت بعد رسول الله {{صل}}خمسة وسبعین یوما ، وکان دخلها حزن شدید علی أبیها وکان یأتیها جبرئیل {{ع}} فیحسن عزاءها علی أبیها و یطیب نفسها و یخبرها عن أبیها و مکانه، ویخبرها بما یکون بعدها فی ذریتها و کان علی {{ع}} یکتب ذلک».[[جواد تبریزی|المیرزا جواد التبریزی]]، صراط النجاة، ج ۳، ص ۴۴۰.</ref>
# در روایت صحیح دیگری، آمده است که پس از رحلت [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}}، جبرئیل با [[فاطمه زهرا|حضرت زهرا]]{{س}} سخن می‌گفته است: "ابو عبیده ‌می‌گوید: یکی از شیعیان از [[امام صادق]]{{ع}} درباره [[جفر]] پرسید. حضرت {{ع}} فرمود: جفر پوست گاوی است که پر از علم می‌باشد. عرض کرد: جامعه چیست؟. فرمود: طوماریست به اندازه ی هفتاد ذراع و عرض یک پوست؛ مانند ران شتر چاق که تمام احتیاجات مردم در آن نوشته شده است یعنی نوشته‌‏ها، در آن است نه آن که روی خود آن پوست نوشته باشد. همه قضایا حتی جریمه خراش در آن‌جا وجود دارد. عرض کرد: مصحف [[فاطمه]]{{س}} چیست؟. حضرت مدتی سکوت کرد و سپس فرمود: شما از آن چه می‌­خواهید و نمی‌­خواهید بحث می‌کنید. همانا [[فاطمه]]{{س}} پس از [[پیغمبر]]{{صل}}هفتاد و پنج روز در قید [[حیات]] بود و از فراق پدر اندوه بسیاری داشت و [[جبرئیل]]{{ع}} می‏آمد و او را در مرگ پدر تسلیت می‌­گفت و خوشحال می‌ساخت و از احوال و مقام پدرش خبر می‌داد و سرگذشت اولادش را پس از او برایش بیان می­کرد و [[علی]]{{ع}} این­ها را می‌نوشت و آن نوشته‏‌ها مصحف [[فاطمه]]{{س}} است".<ref>«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ قَالَ: سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ الْجَفْرِ فَقَالَ: هُوَ جِلْدُ ثَوْرٍ مَمْلُوءٌ عِلْماً. قَالَ لَهُ فَالْجَامِعَةُ؟. قَالَ: تِلْکَ صَحِیفَةٌ طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً فِی عَرْضِ الْأَدِیمِ مِثْلُ فَخِذِ الْفَالِجِ‏ فِیهَا کُلُّ مَا یَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَیْهِ وَ لَیْسَ مِنْ قَضِیَّةٍ إِلَّا وَ هِیَ فِیهَا حَتَّی أَرْشُ الْخَدْشِ قَالَ فَمُصْحَفُ فَاطِمَةَ {{س}}. قَالَ: فَسَکَتَ طَوِیلًا ثُمَّ قَالَ إِنَّکُمْ لَتَبْحَثُونَعَمَّا تُرِیدُونَ وَ عَمَّا لَا تُرِیدُونَ إِنَّ فَاطِمَةَ مَکَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ یَوْماً وَ کَانَ دَخَلَهَا حُزْنٌ‏ شَدِیدٌ عَلَی أَبِیهَا وَ کَانَ جَبْرَئِیلُ {{ع}} یَأْتِیهَا فَیُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَی أَبِیهَا وَ یُطَیِّبُ نَفْسَهَا وَ یُخْبِرُهَا عَنْ أَبِیهَا وَ مَکَانِهِ وَ یُخْبِرُهَا بِمَا یَکُونُ بَعْدَهَا فِی ذُرِّیَّتِهَا وَ کَانَ عَلِیٌّ {{ع}} یَکْتُبُ ذَلِکَ فَهَذَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ {{س}}». محمد بن یعقوب کلینی، الکافی (طبعة الإسلامیة)، ج ‏۱، ص ۲۴۱.</ref> این روایت نیز، از نظر سندی صحیح است. [[علامه مجلسی]]، پس ذکر روایت، می‌نویسد: "الحدیث الخامس‏: صحیح". <ref>محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج‏ ۳، ص ۵۹.</ref> مرحوم‌ [[جواد تبریزی|آیت‎الله العظمی تبریزی]] نیز، درباره صحت سند این روایت و محدثه بودن حضرت زهرا {{س}} می‌نویسد: "[[فاطمه زهرا|حضرت زهرا]]{{س}} در شکم مادرش «محدثه» بود و بعد از وفات [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}}، [[فرشتگان]] بر ایشان نازل می‌شد. بر اثبات این مطلب، روایات متعددی شهادت می‌دهد. یکی از آن­ها، صحیحه ابو عبیده است که از [[امام صادق]]{{ع}} روایت شده است...". <ref>«وکانت فاطمة {{س}} فی بطن أمها محدثة، وکانت تنزل علیها الملائکة بعد وفاة الرسول {{صل}}و یشهد بذلک الروایات المتعددة، منها صحیحة أبی عبیدة عن أبی عبد الله {{ع}} قال: إن فاطمة {{س}} مکثت بعد رسول الله {{صل}}خمسة وسبعین یوما ، وکان دخلها حزن شدید علی أبیها وکان یأتیها جبرئیل {{ع}} فیحسن عزاءها علی أبیها و یطیب نفسها و یخبرها عن أبیها و مکانه، ویخبرها بما یکون بعدها فی ذریتها و کان علی {{ع}} یکتب ذلک».[[جواد تبریزی|المیرزا جواد التبریزی]]، صراط النجاة، ج ۳، ص ۴۴۰.</ref>
# در این روایت دیگری، [[امام باقر]]{{ع}}، اوصیای [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را با عنوان "محدث" توصیف کرده است: "عبید بن زراره می‌گوید: [[امام باقر]]{{ع}} سراغ زراره فرستاد تا به حکم بن عتیبه اعلام کند که اوصیای پیامبر {{صل}} محَدَّث هستند".<ref>«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: أَرْسَلَ أَبُو جَعْفَرٍ {{ع}} إِلَی زُرَارَةَ أَنْ یُعْلِمَ الْحَکَمَ بْنَ عُتَیْبَةَ أَنَّ أَوْصِیَاءَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ {{عم}} مُحَدَّثُونَ». الشیخ الکلینی، الکافی، ج ۱، ص ۲۷۰.</ref> [[سید بدر الدین حسینی]]، واژه "محدثون" را به "ملهمون" تفسیر کرده است‌؛ یعنی به آن­ها [[الهام]] می‌شده است: {{عربی|«‏قوله {{ع}}: محدثون أی ملهمون»}}.<ref>السید بدر الدین بن أحمد الحسینی العاملی، الحاشیة علی أصول الکافی، ص ۱۶۶.</ref>
# در این روایت دیگری، [[امام باقر]]{{ع}}، اوصیای [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را با عنوان "محدث" توصیف کرده است: "عبید بن زراره می‌گوید: [[امام باقر]]{{ع}} سراغ زراره فرستاد تا به حکم بن عتیبه اعلام کند که اوصیای پیامبر {{صل}} محَدَّث هستند".<ref>«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: أَرْسَلَ أَبُو جَعْفَرٍ {{ع}} إِلَی زُرَارَةَ أَنْ یُعْلِمَ الْحَکَمَ بْنَ عُتَیْبَةَ أَنَّ أَوْصِیَاءَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ {{عم}} مُحَدَّثُونَ». الشیخ الکلینی، الکافی، ج ۱، ص ۲۷۰.</ref> [[سید بدر الدین حسینی]]، واژه "محدثون" را به "ملهمون" تفسیر کرده است‌؛ یعنی به آن­ها [[الهام]] می‌شده است: {{عربی|«‏قوله {{ع}}: محدثون أی ملهمون»}}.<ref>السید بدر الدین بن أحمد الحسینی العاملی، الحاشیة علی أصول الکافی، ص ۱۶۶.</ref>
# [[امیر مؤمنان ]]{{ع}} در حدیث معروف "نورانیت" می‌فرماید: "من صاحب [[لوح محفوظ]] هستم که خداوند متعال علم آن را به من [[الهام]] کرده است"»<ref>«وأنا صاحب اللوح المحفوظ ألهمنی الله عز وجل علم ما فیه». محمد باقر المجلسی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ۲۶، ص ۴.</ref>»<ref>[http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=7738 اثبات علم غیب امامان از قرآن کریم]</ref>.
# [[امیر مؤمنان]] {{ع}} در حدیث معروف "نورانیت" می‌فرماید: "من صاحب [[لوح محفوظ]] هستم که خداوند متعال علم آن را به من [[الهام]] کرده است"»<ref>«وأنا صاحب اللوح المحفوظ ألهمنی الله عز وجل علم ما فیه». محمد باقر المجلسی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ۲۶، ص ۴.</ref>»<ref>[http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=7738 اثبات علم غیب امامان از قرآن کریم]</ref>.
}}
}}


خط ۲۷۸: خط ۲۷۸:
# [[با توجه به عقیده بداء آیا بهره‌مندی انسان از علم غیب به معنای برتری مخلوق بر خالق نیست؟ (پرسش)]]
# [[با توجه به عقیده بداء آیا بهره‌مندی انسان از علم غیب به معنای برتری مخلوق بر خالق نیست؟ (پرسش)]]
# [[آیا شیطان و فرشتگان می‌توانند به افکار ما آگاهی داشته باشند؟ (پرسش)]]
# [[آیا شیطان و فرشتگان می‌توانند به افکار ما آگاهی داشته باشند؟ (پرسش)]]
# [[آیا اطلاع از سرنوشت به نفع انسان ها است یا به ضرر آنها؟ (پرسش)]]
# [[آیا اطلاع از سرنوشت به نفع انسان ها است یا به ضرر آنها؟ (پرسش)]]
{{پایان پرسش وابسته}}
{{پایان پرسش وابسته}}


خط ۲۹۱: خط ۲۹۱:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:پرسش‌]]
[[رده:پرسش]]
[[رده:پرسمان علم غیب امامان معصوم]]
[[رده:پرسمان علم غیب امامان معصوم]]
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]
۴۱۵٬۰۷۸

ویرایش