سراقة بن مالک در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ' لیکن ' به ' لکن '
جز (جایگزینی متن - '</div> <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">' به '</div>')
جز (جایگزینی متن - ' لیکن ' به ' لکن ')
خط ۲۴: خط ۲۴:


==گزارش‌های مشکوک از سراقه==
==گزارش‌های مشکوک از سراقه==
گزارش‌هایی درباره سراقه یا به [[نقل]] از سراقه در منابع [[مشاهده]] می‌شوند که چندان قابل [[اعتماد]] نیستند. در ماجرای تعقیب [[پیامبر]]{{صل}} توسط سراقه در منطقه قُدید بیان شده که چون سراقه تلاش کرد تا به پیامبر نزدیک شود، چندبار دستان اسبش در [[زمین]] فرو رفتند و سراقه مطمئن شد که بر آن [[حضرت]] دست نخواهد یافت، از این رو از آن حضرت خواست تا از [[خداوند]] بخواهد او را از این [[مهلکه]] [[نجات]] دهد.<ref>السیرة النبویه، ج۱، ص۴۸۹-۴۹۱؛ الطبقات، ج۱، ص۲۳۲؛ الروض الانف، ج۴، ص۱۸۶-۱۸۷.</ref> سراقه در گزارش خود از این حادثه آورده است که وی از آن حضرت خواست تا نوشته و به [[نقلی]] امان‌نامه‌ای <ref>انساب الاشراف، ج۱، ص۲۶۳.</ref> نیز به او بدهد که نشانی میان او و آن حضرت باشد. پیامبر{{صل}} نیز به [[ابوبکر]] [[دستور]] [[نگارش]] داد؛<ref> السیرة النبویه، ج۱، ص۴۸۹-۴۹۱.</ref> لیکن در آن هنگام هنوز در [[مدینه]] [[حکومتی]] تشکیل نشده بود تا فردی به نام سراقه [[نیازمند]] چنین امان‌نامه‌ای باشد؛ همچنین در گزارش ابوبکر از این رویداد، نه تنها به [[امان‌نامه]] اشاره نشده، بلکه [[نفرین]] پیامبر{{صل}} عامل فرو رفتن دستان اسب [[سراقه]] دانسته شده است؛<ref> مسند ابن الجعد، ص۳۷۶؛ المنتظم، ج۳، ص۵۵؛ اسدالغابه، ج۲، ص۱۷۹-۱۸۰.</ref> ضمن آنکه [[ابوبکر]] [[خواندن و نوشتن]] نمی‌دانست. در ادامه چنین گزارش‌هایی آمده است که سراقه پس از این رخداد و در پاسخ به [[ابوجهل]] در اشعاری به این رویداد پرداخت و به [[حقانیت]] [[ادعای نبوت]] [[حضرت]] [[اذعان]] کرد.<ref> الاستیعاب، ج۲، ص۵۸۲؛ اعلام الوری، ج۱، ص۷۸.</ref> برخلاف گزارش‌هایی که از [[قرارداد]] سراقه با [[پیامبر]]{{صل}} مبنی بر بی‌طرفی او و [[بنی‌مدلج]] در [[روابط]] میان پیامبر{{صل}} و [[قریش]] سخن می‌گویند،<ref>الطبقات، ج۲، ص۱۰؛ المحبر، ص۱۱۰.</ref> گزارش‌هایی دیگر از جمله در حوادث [[نبرد بدر]] حکایت از آن دارند که وی در مواضعی گوناگون جانب قریش را گرفته است. بر اساس این گزارش‌ها، آن‌گاه که مسلمانانِ [[مدینه]] [[کاروان تجاری قریش]] را در مسیرش به سوی [[شام]] [[تهدید]] کردند، [[ابوسفیان]] پیکی به [[مکه]] فرستاد تا هنگام بازگشت با [[حمایت]] [[سپاه]] مکه بتواند کاروان را بازگرداند؛<ref> السیرة النبویه، ج۱، ص۶۰۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۹۵.</ref> اما مکیان از سویی به سبب رؤیای عاتکَه، عمه پیامبر{{صل}} از درگیری با [[مسلمانان]] بیمناک بودند<ref>المغازی، ج۱، ص۳۳.</ref> و از سوی دیگر به سبب [[نزاع]] قدیمی با [[طایفه]] [[بنی‌بکر]] از زیرمجموعه‌های [[کنانه]] و به [[نقلی]] نزاع با بنی‌مدلج، نگران [[حمله]] آنان به مکه بودند و از این رو در اعزام نیرو برای ابوسفیان دچار تردید شدند. گفته شده در این حال [[شیطان]] به قیافه سراقه ظاهر شد و با معرفی خود به عنوان بزرگ کنانه، مکیان را از بابت هرگونه انتقامی مطمئن ساخت<ref>انساب الاشراف، ج۱، ص۲۹۵؛ نیز الروض الانف، ج۵، ص۲۲۳.</ref> و آن‌گاه آیه {{متن قرآن|وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لَا تَرَوْنَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که شیطان کردارهای آنان را (در چشمشان) آراست و گفت: امروز هیچ‌یک از مردم بر شما پیروز نخواهد شد و من پناه‌دهنده شمایم  و چون دو دسته رویاروی شدند پشت کرد  و گفت: من از شما بیزارم، من چیزی می‌بینم که شما نمی‌بینید، من از خداوند می‌هراسم و خداوند سخت کیفر است» سوره انفال، آیه ۴۸.</ref> در خصوص این حادثه نازل شد.<ref>جامع البیان، ج۱۰، ص۱۴؛ تفسیر ابن ابی حاتم، ج۵، ص۱۷۱۵-۱۷۱۶؛ تفسیر ثعلبی، ج۴، ص۳۶۵.</ref> در این [[آیه]] اشاره شده که شیطان کارهای مکیان را در نظرشان [[زیبا]] جلوه داد و به آنها گفت که امروز کسی بر شما چیره نمی‌شود. البته گزارشی در این باره که [[سراقه]] از بزرگان [[قبیله]] شناخته شده کِنانَه و طوایف قدرتمند آن بوده، در [[اختیار]] نیست و اگر چنین بود، بسیاری از درگیری‌های [[مسلمانان]] با طوایف [[کنانه]] پس از [[قرارداد]] میان وی و [[پیامبر]]{{صل}} روی نمی‌داد.
گزارش‌هایی درباره سراقه یا به [[نقل]] از سراقه در منابع [[مشاهده]] می‌شوند که چندان قابل [[اعتماد]] نیستند. در ماجرای تعقیب [[پیامبر]]{{صل}} توسط سراقه در منطقه قُدید بیان شده که چون سراقه تلاش کرد تا به پیامبر نزدیک شود، چندبار دستان اسبش در [[زمین]] فرو رفتند و سراقه مطمئن شد که بر آن [[حضرت]] دست نخواهد یافت، از این رو از آن حضرت خواست تا از [[خداوند]] بخواهد او را از این [[مهلکه]] [[نجات]] دهد.<ref>السیرة النبویه، ج۱، ص۴۸۹-۴۹۱؛ الطبقات، ج۱، ص۲۳۲؛ الروض الانف، ج۴، ص۱۸۶-۱۸۷.</ref> سراقه در گزارش خود از این حادثه آورده است که وی از آن حضرت خواست تا نوشته و به [[نقلی]] امان‌نامه‌ای <ref>انساب الاشراف، ج۱، ص۲۶۳.</ref> نیز به او بدهد که نشانی میان او و آن حضرت باشد. پیامبر{{صل}} نیز به [[ابوبکر]] [[دستور]] [[نگارش]] داد؛<ref> السیرة النبویه، ج۱، ص۴۸۹-۴۹۱.</ref> لکن در آن هنگام هنوز در [[مدینه]] [[حکومتی]] تشکیل نشده بود تا فردی به نام سراقه [[نیازمند]] چنین امان‌نامه‌ای باشد؛ همچنین در گزارش ابوبکر از این رویداد، نه تنها به [[امان‌نامه]] اشاره نشده، بلکه [[نفرین]] پیامبر{{صل}} عامل فرو رفتن دستان اسب [[سراقه]] دانسته شده است؛<ref> مسند ابن الجعد، ص۳۷۶؛ المنتظم، ج۳، ص۵۵؛ اسدالغابه، ج۲، ص۱۷۹-۱۸۰.</ref> ضمن آنکه [[ابوبکر]] [[خواندن و نوشتن]] نمی‌دانست. در ادامه چنین گزارش‌هایی آمده است که سراقه پس از این رخداد و در پاسخ به [[ابوجهل]] در اشعاری به این رویداد پرداخت و به [[حقانیت]] [[ادعای نبوت]] [[حضرت]] [[اذعان]] کرد.<ref> الاستیعاب، ج۲، ص۵۸۲؛ اعلام الوری، ج۱، ص۷۸.</ref> برخلاف گزارش‌هایی که از [[قرارداد]] سراقه با [[پیامبر]]{{صل}} مبنی بر بی‌طرفی او و [[بنی‌مدلج]] در [[روابط]] میان پیامبر{{صل}} و [[قریش]] سخن می‌گویند،<ref>الطبقات، ج۲، ص۱۰؛ المحبر، ص۱۱۰.</ref> گزارش‌هایی دیگر از جمله در حوادث [[نبرد بدر]] حکایت از آن دارند که وی در مواضعی گوناگون جانب قریش را گرفته است. بر اساس این گزارش‌ها، آن‌گاه که مسلمانانِ [[مدینه]] [[کاروان تجاری قریش]] را در مسیرش به سوی [[شام]] [[تهدید]] کردند، [[ابوسفیان]] پیکی به [[مکه]] فرستاد تا هنگام بازگشت با [[حمایت]] [[سپاه]] مکه بتواند کاروان را بازگرداند؛<ref> السیرة النبویه، ج۱، ص۶۰۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۹۵.</ref> اما مکیان از سویی به سبب رؤیای عاتکَه، عمه پیامبر{{صل}} از درگیری با [[مسلمانان]] بیمناک بودند<ref>المغازی، ج۱، ص۳۳.</ref> و از سوی دیگر به سبب [[نزاع]] قدیمی با [[طایفه]] [[بنی‌بکر]] از زیرمجموعه‌های [[کنانه]] و به [[نقلی]] نزاع با بنی‌مدلج، نگران [[حمله]] آنان به مکه بودند و از این رو در اعزام نیرو برای ابوسفیان دچار تردید شدند. گفته شده در این حال [[شیطان]] به قیافه سراقه ظاهر شد و با معرفی خود به عنوان بزرگ کنانه، مکیان را از بابت هرگونه انتقامی مطمئن ساخت<ref>انساب الاشراف، ج۱، ص۲۹۵؛ نیز الروض الانف، ج۵، ص۲۲۳.</ref> و آن‌گاه آیه {{متن قرآن|وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لَا تَرَوْنَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که شیطان کردارهای آنان را (در چشمشان) آراست و گفت: امروز هیچ‌یک از مردم بر شما پیروز نخواهد شد و من پناه‌دهنده شمایم  و چون دو دسته رویاروی شدند پشت کرد  و گفت: من از شما بیزارم، من چیزی می‌بینم که شما نمی‌بینید، من از خداوند می‌هراسم و خداوند سخت کیفر است» سوره انفال، آیه ۴۸.</ref> در خصوص این حادثه نازل شد.<ref>جامع البیان، ج۱۰، ص۱۴؛ تفسیر ابن ابی حاتم، ج۵، ص۱۷۱۵-۱۷۱۶؛ تفسیر ثعلبی، ج۴، ص۳۶۵.</ref> در این [[آیه]] اشاره شده که شیطان کارهای مکیان را در نظرشان [[زیبا]] جلوه داد و به آنها گفت که امروز کسی بر شما چیره نمی‌شود. البته گزارشی در این باره که [[سراقه]] از بزرگان [[قبیله]] شناخته شده کِنانَه و طوایف قدرتمند آن بوده، در [[اختیار]] نیست و اگر چنین بود، بسیاری از درگیری‌های [[مسلمانان]] با طوایف [[کنانه]] پس از [[قرارداد]] میان وی و [[پیامبر]]{{صل}} روی نمی‌داد.


[[مقاتل]] درباره [[زمان]] [[نزول آیه]]، [[تفسیری]] دیگر دارد. بنابر این [[تفسیر]]، در پی تقاضای [[ابوسفیان]]، [[قریش]] نیروهای خود را به سوی [[مدینه]] فرستاد. آنان در میانه [[راه]] دریافتند که ابوسفیان توانسته با [[تغییر]] مسیر کاروان، از خطر مسلمانان [[رهایی]] یابد. در چنین شرایطی که زمینه درگیری [[قریش]] و مسلمانان از بین رفته بود، [[شیطان]] در صورت سراقه، مکیان را به [[نبرد]] با مسلمانان [[ترغیب]] کرد و [[موفقیت]] آنان را حتمی دانست.<ref>تفسیر مقاتل، ج۲، ص۱۱۸-۱۱۹.</ref> در [[تفاسیر]] متعددی ذیل [[آیه]]، روایاتی از [[شیعه]] و [[سنی]] آمده‌اند که با آشکار شدن نشانه‌های [[شکست]] قریش در [[نبرد بدر]]، شیطان، که در صورت سراقه در [[جنگ]] حضور داشت، از صحنه نبرد گریخت. یکی از [[مشرکان]] او را از فرار منع کرد؛ اما [[شیطان]] [[ترس]] از [[عذاب]] [[خداوند]] را سبب فرار خود دانست. این دسته از [[مفسران]]، بخش‌های پایانی این آیه را مبنای تفسیر خود دانسته‌اند که در آن بیان شده پس از مواجهه دو [[سپاه]]، شیطان از قریش کناره گرفت و از آنها [[بیزاری]] جست و چنین گفت که من چیزی را می‌بینم که شما نمی‌بینید و از عذاب دردناک خداوند می‌ترسم<ref> جامع البیان، ج۱۰، ص۱۴؛ مجمع البیان، ج۴، ص۸۴۴؛ زادالمسیر، ج۲، ص۲۱۶.</ref> پذیرش این دسته از گزارش‌ها که از [[تمثل]] شیطان در قیافه سراقه خبر می‌دهند هیچ‌گونه استبعاد [[عقلی]] نداشته و حتی با ظاهر آیه نیز سازگارتر است؛<ref> المیزان، ج۹، ص۹۸.</ref> لیکن می‌توان این احتمال را داد که گزارشگرانی با [[جعل]] این خبر کوشیده‌اند تا با طرح حضور [[شیطان]] در قیافه [[سراقه]]، اقدامات تحریک‌آمیز سراقه در [[نبرد بدر]] را به شیطان منتسب کرده و مانع [[انتقام]] [[مسلمانان]] شوند. از سوی دیگر، انتقام نگرفتن [[پیامبر]]{{صل}} از [[قبیله]] مدلج و سراقه حکایت از آن دارد که این گزارش‌ها می‌توانند برساخته مورخانی باشند که نسبت به [[قریش]] جانبدارانه نوشته‌اند و در تلاش‌اند تا با مؤثر جلوه دادن حضور شیطان در قیافه سراقه، نقش قریش را در راه‌اندازی نبرد بدر تا حد امکان تقلیل دهند.<ref>[[سید علی خیرخواه علوی|خیرخواه علوی، سید علی]]، [[سُراقه بن مالک (مقاله)|مقاله «سراقه بن مالک»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۵]]، ج۱۵.</ref>
[[مقاتل]] درباره [[زمان]] [[نزول آیه]]، [[تفسیری]] دیگر دارد. بنابر این [[تفسیر]]، در پی تقاضای [[ابوسفیان]]، [[قریش]] نیروهای خود را به سوی [[مدینه]] فرستاد. آنان در میانه [[راه]] دریافتند که ابوسفیان توانسته با [[تغییر]] مسیر کاروان، از خطر مسلمانان [[رهایی]] یابد. در چنین شرایطی که زمینه درگیری [[قریش]] و مسلمانان از بین رفته بود، [[شیطان]] در صورت سراقه، مکیان را به [[نبرد]] با مسلمانان [[ترغیب]] کرد و [[موفقیت]] آنان را حتمی دانست.<ref>تفسیر مقاتل، ج۲، ص۱۱۸-۱۱۹.</ref> در [[تفاسیر]] متعددی ذیل [[آیه]]، روایاتی از [[شیعه]] و [[سنی]] آمده‌اند که با آشکار شدن نشانه‌های [[شکست]] قریش در [[نبرد بدر]]، شیطان، که در صورت سراقه در [[جنگ]] حضور داشت، از صحنه نبرد گریخت. یکی از [[مشرکان]] او را از فرار منع کرد؛ اما [[شیطان]] [[ترس]] از [[عذاب]] [[خداوند]] را سبب فرار خود دانست. این دسته از [[مفسران]]، بخش‌های پایانی این آیه را مبنای تفسیر خود دانسته‌اند که در آن بیان شده پس از مواجهه دو [[سپاه]]، شیطان از قریش کناره گرفت و از آنها [[بیزاری]] جست و چنین گفت که من چیزی را می‌بینم که شما نمی‌بینید و از عذاب دردناک خداوند می‌ترسم<ref> جامع البیان، ج۱۰، ص۱۴؛ مجمع البیان، ج۴، ص۸۴۴؛ زادالمسیر، ج۲، ص۲۱۶.</ref> پذیرش این دسته از گزارش‌ها که از [[تمثل]] شیطان در قیافه سراقه خبر می‌دهند هیچ‌گونه استبعاد [[عقلی]] نداشته و حتی با ظاهر آیه نیز سازگارتر است؛<ref> المیزان، ج۹، ص۹۸.</ref> لکن می‌توان این احتمال را داد که گزارشگرانی با [[جعل]] این خبر کوشیده‌اند تا با طرح حضور [[شیطان]] در قیافه [[سراقه]]، اقدامات تحریک‌آمیز سراقه در [[نبرد بدر]] را به شیطان منتسب کرده و مانع [[انتقام]] [[مسلمانان]] شوند. از سوی دیگر، انتقام نگرفتن [[پیامبر]]{{صل}} از [[قبیله]] مدلج و سراقه حکایت از آن دارد که این گزارش‌ها می‌توانند برساخته مورخانی باشند که نسبت به [[قریش]] جانبدارانه نوشته‌اند و در تلاش‌اند تا با مؤثر جلوه دادن حضور شیطان در قیافه سراقه، نقش قریش را در راه‌اندازی نبرد بدر تا حد امکان تقلیل دهند.<ref>[[سید علی خیرخواه علوی|خیرخواه علوی، سید علی]]، [[سُراقه بن مالک (مقاله)|مقاله «سراقه بن مالک»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۵]]، ج۱۵.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۲۲۴٬۹۸۹

ویرایش