ایمان: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۷۳ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۶ مهٔ ۲۰۱۸
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:


*'''ایمان''': تصدیق تنها یا همراه با التزام عملی به اموری غیبی، مانند خدا و آخرت<ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/5/13.htm دایره المعارف قرآن کریم؛ ج۵، ص ۱۸۹]</ref>.
*'''ایمان''': تصدیق تنها یا همراه با التزام عملی به اموری غیبی، مانند خدا و آخرت<ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/5/13.htm دایره المعارف قرآن کریم؛ ج۵، ص ۱۸۹]</ref>.
*'''ایمان''': از مفاهیم کانونی ادیان الهی از جمله اسلام می‌باشد که نقش تعیین کننده‌ای در سعادت انسان دارد<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''ایمان''': از مفاهیم کانونی ادیان الهی از جمله اسلام می‌باشد که نقش تعیین کننده‌ای در سعادت انسان دارد<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
 
==واژه‌شناسی لغوی==
==واژه‌شناسی لغوی==
*ایمان مصدر باب افعال، از ریشه «أ ـ م ـ ن» به معنای ایجاد اطمینان و آرامش در قلب خویش یا دیگری است. تصدیق کردن خبر کسی بر اثر اطمینان یافتن از صحت و عدم کذب آن، و از‌ بین‌ رفتن ترس، اضطراب و وحشت از دیگر معانی کاربردی آن است<ref>مقاییس‌اللغه، ج‌۱، ص‌۱۳۳؛ لسان العرب، ج‌۱، ص‌۲۲۳‌ـ‌۲۲۷، «امن».</ref>. دستیابی انسان به آرامش و اطمینان با اعتقاد به خدا و تصدیق او احتمالا سبب استفاده از «امن» برای مفهوم ایمان بوده است<ref>التحقیق، ج‌۱، ص‌۱۵۰‌ـ‌۱۵۱، «امن».</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/5/13.htm دایره المعارف قرآن کریم؛ ج۵، ص ۱۸۹]</ref>.
*ایمان مصدر باب افعال، از ریشه «أ ـ م ـ ن» به معنای ایجاد اطمینان و آرامش در قلب خویش یا دیگری است. تصدیق کردن خبر کسی بر اثر اطمینان یافتن از صحت و عدم کذب آن، و از‌ بین‌ رفتن ترس، اضطراب و وحشت از دیگر معانی کاربردی آن است<ref>مقاییس‌اللغه، ج‌۱، ص‌۱۳۳؛ لسان العرب، ج‌۱، ص‌۲۲۳‌ـ‌۲۲۷، «امن».</ref>. دستیابی انسان به آرامش و اطمینان با اعتقاد به خدا و تصدیق او احتمالا سبب استفاده از «امن» برای مفهوم ایمان بوده است<ref>التحقیق، ج‌۱، ص‌۱۵۰‌ـ‌۱۵۱، «امن».</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/5/13.htm دایره المعارف قرآن کریم؛ ج۵، ص ۱۸۹]</ref>.
*واژه ایمان از ریشه "أمن" گرفته شده است که فعل ثلاثی مجرد آن أمِنَ، یأمن وأمناً به معنای آرامش و اطمینان قلب و نبود ترس است. فعل ثلاثی مزید آن آمَن، یؤمن و ایماناً است، که اگر متعدی به با و لام باشد به اتفاق اهل لغت به معنای تصدیق کردن است. وبه همین معناست آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَّنَا }}﴾}}<ref> اگر (هم) راستگو می‌بودیم؛ سوره یوسف، آیه: ۱۷.</ref>ای: بمصدِّق<ref>کتاب العین، ص ۴۰؛ معجم مقاییس اللغة، ج۱، ص ۱۳۳ـ ۱۳۵؛ لسان العرب، ج۱، ص ۱۶۳ـ ۱۶۴۴؛ اقرب الموارد، ج۱، ص ۷۳۳</ref>. وامّا اگر متعدی به ذات خود باشد به معنای اطمینان پیدا کردن است که در برابر ترسیدن و هراسان کردن است و در این صورت با ثلاثی مجرد هم معنا است<ref>لسان العرب، ج۱، ص ۱۶۳.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*واژه ایمان از ریشه "أمن" گرفته شده است که فعل ثلاثی مجرد آن أمِنَ، یأمن وأمناً به معنای آرامش و اطمینان قلب و نبود ترس است. فعل ثلاثی مزید آن آمَن، یؤمن و ایماناً است، که اگر متعدی به با و لام باشد به اتفاق اهل لغت به معنای تصدیق کردن است. وبه همین معناست آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَّنَا }}﴾}}<ref> اگر (هم) راستگو می‌بودیم؛ سوره یوسف، آیه: ۱۷.</ref>ای: بمصدِّق<ref>کتاب العین، ص ۴۰؛ معجم مقاییس اللغة، ج۱، ص ۱۳۳ـ ۱۳۵؛ لسان العرب، ج۱، ص ۱۶۳ـ ۱۶۴۴؛ اقرب الموارد، ج۱، ص ۷۳۳</ref>. وامّا اگر متعدی به ذات خود باشد به معنای اطمینان پیدا کردن است که در برابر ترسیدن و هراسان کردن است و در این صورت با ثلاثی مجرد هم معنا است<ref>لسان العرب، ج۱، ص ۱۶۳.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*برخلاف معنای لغوی نسبتاً روشن ایمان، درباره معنای اصطلاحی آن بر اثر طرح درگیریهای کلامی زودرس پیرامون آن، چندگانگی گسترده‌ای وجود دارد؛ فرقه‌هایی مانند خوارج، مرجئه، قدریّه و جهمیّه به زوایای گوناگونی از این بحث پرداخته و پرسشهای فراوانی درباره ایمان و کفر مطرح کرده‌اند. در ادامه این روند متکلمان شیعی، معتزلی و اشعری در دوره‌های بعد به نظریه‌پردازی در این باب پرداخته و قلمرو بحثهای کلامی در حوزه ایمان را توسعه‌داده‌اند<ref>سیر فلسفه در جهان اسلام، ص‌۵۸‌ـ‌۶۳‌؛ مفهوم ایمان در کلام اسلامی، ص‌۳۳، ۱۲۹.</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/5/13.htm دایره المعارف قرآن کریم؛ ج۵، ص ۱۸۹]</ref>.
*برخلاف معنای لغوی نسبتاً روشن ایمان، درباره معنای اصطلاحی آن بر اثر طرح درگیریهای کلامی زودرس پیرامون آن، چندگانگی گسترده‌ای وجود دارد؛ فرقه‌هایی مانند خوارج، مرجئه، قدریّه و جهمیّه به زوایای گوناگونی از این بحث پرداخته و پرسشهای فراوانی درباره ایمان و کفر مطرح کرده‌اند. در ادامه این روند متکلمان شیعی، معتزلی و اشعری در دوره‌های بعد به نظریه‌پردازی در این باب پرداخته و قلمرو بحثهای کلامی در حوزه ایمان را توسعه‌داده‌اند<ref>سیر فلسفه در جهان اسلام، ص‌۵۸‌ـ‌۶۳‌؛ مفهوم ایمان در کلام اسلامی، ص‌۳۳، ۱۲۹.</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/5/13.htm دایره المعارف قرآن کریم؛ ج۵، ص ۱۸۹]</ref>.
*متکلمان نظریه‌های مختلف را در مورد معنای اصطلاحی ایمان بیان کرده‌اند<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:
*متکلمان نظریه‌های مختلف را در مورد معنای اصطلاحی ایمان بیان کرده‌اند<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:
* '''۱. ایمان، عمل قلب و کار دل:''' بر اساس این دیدگاه ایمان همان تصدیق قلبی خدا، [[پیامبر]]{{صل}} و آنچه که [[پیامبر]]{{صل}} یقیناً آورده است، می‌باشد. مؤمن کسی است که با قلب خود بدان‌ها معتقد باشد و اقرار زبان ضرورت ندارد و عمل نیز بیرون از ایمان و از لوازم آن است. این تصدیق غیر از معرفت است بلکه گرویدن قلبی و فعل اختیاری مبتنی بر معرفت است. مشهور اشاعره، <ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۱۷۷؛ مواقف، ج۳، ص ۵۲۷؛ شرح تجرید، ۳۹۳.</ref>. ماتریدی و برخی پیروانش، <ref>التوحید، ص ۳۹۵؛ کتاب اصول الدین، ص ۲۵۰ـ ۲۵۱.</ref>. و برخی از امامیه، مانند [[ابن نوبخت]]، [[سید مرتضی]]، [[شیخ طوسی]]، [[ابن میثم بحرانی]]، [[فاضل مقداد]] و [[عبدالرزاق لاهیجی]] <ref>الذخیرة فی علم الکلام، ص ۵۳۶ـ ۵۳۷؛ الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد، ص ۲۲۷؛ قواعد المرام فی علم الکلام، ص ۱۷۰؛ ارشاد الطالبین، ص ۴۴۲؛ اللوامع الإلهیة فی المباحث الکلامیة، ص ۴۴۰؛ سرمایه ایمان، ص ۱۶۵.</ref>. این نظریه را پذیرفته‌اند<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
* '''۱. ایمان، عمل قلب و کار دل:''' بر اساس این دیدگاه ایمان همان تصدیق قلبی خدا، [[پیامبر]]{{صل}} و آنچه که [[پیامبر]]{{صل}} یقیناً آورده است، می‌باشد. مؤمن کسی است که با قلب خود بدان‌ها معتقد باشد و اقرار زبان ضرورت ندارد و عمل نیز بیرون از ایمان و از لوازم آن است. این تصدیق غیر از معرفت است بلکه گرویدن قلبی و فعل اختیاری مبتنی بر معرفت است. مشهور اشاعره، <ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۱۷۷؛ مواقف، ج۳، ص ۵۲۷؛ شرح تجرید، ۳۹۳.</ref>. ماتریدی و برخی پیروانش، <ref>التوحید، ص ۳۹۵؛ کتاب اصول الدین، ص ۲۵۰ـ ۲۵۱.</ref>. و برخی از امامیه، مانند [[ابن نوبخت]]، [[سید مرتضی]]، [[شیخ طوسی]]، [[ابن میثم بحرانی]]، [[فاضل مقداد]] و [[عبدالرزاق لاهیجی]] <ref>الذخیرة فی علم الکلام، ص ۵۳۶ـ ۵۳۷؛ الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد، ص ۲۲۷؛ قواعد المرام فی علم الکلام، ص ۱۷۰؛ ارشاد الطالبین، ص ۴۴۲؛ اللوامع الإلهیة فی المباحث الکلامیة، ص ۴۴۰؛ سرمایه ایمان، ص ۱۶۵.</ref>. این نظریه را پذیرفته‌اند<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*برخی از ادله که در اثبات این دیدگاه بدانها استدلال شده‌اند، عبارت اند از<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:
*برخی از ادله که در اثبات این دیدگاه بدانها استدلال شده‌اند، عبارت اند از<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:
*الف) ایمان در لغت به معنای تصدیق است پس در شرع نیز به همین معناست و گرنه اشتراک یا نقل لازم می‌آید، که هر دو خلاف اصل است و نمی‌توان ازمعنای لغوی عدول کرد مگر اینکه دلیل قطعی بر خلاف آن ثابت شود<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۱۸۳؛ اللوامع الالهیة، ص ۴۴۰.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*الف) ایمان در لغت به معنای تصدیق است پس در شرع نیز به همین معناست و گرنه اشتراک یا نقل لازم می‌آید، که هر دو خلاف اصل است و نمی‌توان ازمعنای لغوی عدول کرد مگر اینکه دلیل قطعی بر خلاف آن ثابت شود<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۱۸۳؛ اللوامع الالهیة، ص ۴۴۰.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*ب) آیاتی که دلالت بر این دارند که جایگاه ایمان قلب است، مانند:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإِيمَانَ }}﴾}}<ref> آنانند که (خداوند) ایمان را در دلشان برنوشته؛ سوره مجادله، آیه: ۲۲.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلَمَّا يَدْخُلِ الإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ }}﴾}}<ref> و هنوز ایمان در دل‌هایتان راه نیافته است؛ سوره حجرات، آیه: ۱۴.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ }}﴾}}<ref> دلشان به ایمان گرم است؛ سوره نحل، آیه: ۱۰۶.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*ب) آیاتی که دلالت بر این دارند که جایگاه ایمان قلب است، مانند:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإِيمَانَ }}﴾}}<ref> آنانند که (خداوند) ایمان را در دلشان برنوشته؛ سوره مجادله، آیه: ۲۲.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلَمَّا يَدْخُلِ الإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ }}﴾}}<ref> و هنوز ایمان در دل‌هایتان راه نیافته است؛ سوره حجرات، آیه: ۱۴.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ }}﴾}}<ref> دلشان به ایمان گرم است؛ سوره نحل، آیه: ۱۰۶.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*ج) آیاتی که عمل صالح را در کنار ایمان قرار داده و دلالت می‌کند که عمل صالح غیر از ایمان است و در حقیقت آن دخل ندارد. مانند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|  وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ }}﴾}}<ref> و بی‌گمان از گناهان آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند؛ سوره عنکبوت، آیه: ۷.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*ج) آیاتی که عمل صالح را در کنار ایمان قرار داده و دلالت می‌کند که عمل صالح غیر از ایمان است و در حقیقت آن دخل ندارد. مانند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|  وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ }}﴾}}<ref> و بی‌گمان از گناهان آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند؛ سوره عنکبوت، آیه: ۷.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*د) آیاتی که به کسانی که برخی از گناهان را مرتکب شده‌اند، مؤمن گفته است{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا }}﴾}}<ref> و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند؛ سوره حجرات، آیه: ۹.</ref> و این دلالت می‌کند که عمل در ایمان داخل نیست. دلالت این دلیل و دلیل سوم بر این دیدگاه به این جهت است که اقوال عمده متکلمان درباره حقیقت ایمان از این خارج نیست که ایمان عمل تنها و یا عمل با تصدیق و یا تصدیق تنهاست و وقتی عمل از حقیقت ایمان نفی شد، تصدیق ثابت می‌شود<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*د) آیاتی که به کسانی که برخی از گناهان را مرتکب شده‌اند، مؤمن گفته است{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا }}﴾}}<ref> و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند؛ سوره حجرات، آیه: ۹.</ref> و این دلالت می‌کند که عمل در ایمان داخل نیست. دلالت این دلیل و دلیل سوم بر این دیدگاه به این جهت است که اقوال عمده متکلمان درباره حقیقت ایمان از این خارج نیست که ایمان عمل تنها و یا عمل با تصدیق و یا تصدیق تنهاست و وقتی عمل از حقیقت ایمان نفی شد، تصدیق ثابت می‌شود<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۲. '''ایمان، اقرار زبانی فقط:''' یعنی اگر انسان فقط به زبان اقرار به شهادتین کند بدون این که تصدیق قلبی و یا سایر اعمال را انجام دهد، مؤمن واقعی است، و منافق در دنیا مؤمن واقعی است. این دیدگاه کرامیه است و به برخی از مرجئه نیز نسبت داده شده است<ref>مقالات الاسلامیین، جج۱، ص ۲۲۳؛ شرح الاصول الخمسة، ص ۷۰۹؛ الملل والنحل، ج۱، ص ۱۲۷؛ المنقذ من التقلید، ج۲، ص ۱۶۲؛ شرح المقاصد، ج۵، ص ۱۸۳؛ شرح تجرید، ص ۳۹۳؛ حقایق الإیمان، ص ۵۴.</ref>. دلیلی که در تأیید این نظریه آورده شده است، این سخن [[پیامبر]]{{صل}} است:{{عربی|اندازه=150%|" أُمِرْتُ‏ أَنْ‏ أُقَاتِلَ‏ النَّاسَ‏ حَتَّى‏ يَقُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ‏‏"}}<ref>صحیح مسلم، ج۱، ص ۵۳.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۲. '''ایمان، اقرار زبانی فقط:''' یعنی اگر انسان فقط به زبان اقرار به شهادتین کند بدون این که تصدیق قلبی و یا سایر اعمال را انجام دهد، مؤمن واقعی است، و منافق در دنیا مؤمن واقعی است. این دیدگاه کرامیه است و به برخی از مرجئه نیز نسبت داده شده است<ref>مقالات الاسلامیین، جج۱، ص ۲۲۳؛ شرح الاصول الخمسة، ص ۷۰۹؛ الملل والنحل، ج۱، ص ۱۲۷؛ المنقذ من التقلید، ج۲، ص ۱۶۲؛ شرح المقاصد، ج۵، ص ۱۸۳؛ شرح تجرید، ص ۳۹۳؛ حقایق الإیمان، ص ۵۴.</ref>. دلیلی که در تأیید این نظریه آورده شده است، این سخن [[پیامبر]]{{صل}} است:{{عربی|اندازه=150%|" أُمِرْتُ‏ أَنْ‏ أُقَاتِلَ‏ النَّاسَ‏ حَتَّى‏ يَقُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ‏‏"}}<ref>صحیح مسلم، ج۱، ص ۵۳.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*برخی از نقدهای این نظریه عبارت اند از<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:
*برخی از نقدهای این نظریه عبارت اند از<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:
*الف. مراد در این حدیث، اسلام است و آن غیر از ایمان است<ref>حقایق الایمان، ص ۸۱ـ ۸۲.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*الف. مراد در این حدیث، اسلام است و آن غیر از ایمان است<ref>حقایق الایمان، ص ۸۱ـ ۸۲.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*ب. آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا }}﴾}}<ref> تازی‌های بیابان‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم بگو: ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم؛ سوره حجرات، آیه: ۱۴.</ref> این دیدگاه را رد می‌کند، زیرا با این که اعراب اقرار زبانی کرده بودند، امّا ایمان از آنها سلب شده است؛ بر اساس این دیدگاه منافق باید مؤمن واقعی باشد، در حالی که از ضروریات دین اسلام است که منافق مؤمن نیست<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*ب. آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا }}﴾}}<ref> تازی‌های بیابان‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم بگو: ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم؛ سوره حجرات، آیه: ۱۴.</ref> این دیدگاه را رد می‌کند، زیرا با این که اعراب اقرار زبانی کرده بودند، امّا ایمان از آنها سلب شده است؛ بر اساس این دیدگاه منافق باید مؤمن واقعی باشد، در حالی که از ضروریات دین اسلام است که منافق مؤمن نیست<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۳. '''ایمان، معرفت و شناخت:''' در اینکه [[جهم بن صفوان]] به این دیدگاه معتقد بوده است، اتفاق وجود دارد. اما به برخی دیگر مانند نجاریه، عده‌ای از قدریه، بعضی امامیه و [[ابوالحسن اشعری]] نیز نسبت داده شده است<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۱۷۷؛ ارشاد الطالبین، ص ۴۳۹۹.</ref> دلیلی که برای این نظریه آورده شده است، حدیث {{عربی|اندازه=150%|" أَوَّلُ‏ الدِّينِ‏ مَعْرِفَتُهُ‏ ‏‏"}}<ref>نهج البلاغه، خطبه اوّل.</ref> است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۳. '''ایمان، معرفت و شناخت:''' در اینکه [[جهم بن صفوان]] به این دیدگاه معتقد بوده است، اتفاق وجود دارد. اما به برخی دیگر مانند نجاریه، عده‌ای از قدریه، بعضی امامیه و [[ابوالحسن اشعری]] نیز نسبت داده شده است<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۱۷۷؛ ارشاد الطالبین، ص ۴۳۹۹.</ref> دلیلی که برای این نظریه آورده شده است، حدیث {{عربی|اندازه=150%|" أَوَّلُ‏ الدِّينِ‏ مَعْرِفَتُهُ‏ ‏‏"}}<ref>نهج البلاغه، خطبه اوّل.</ref> است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
خط ۲۱: خط ۲۲:
۴. '''ایمان، انجام همه طاعات از واجبات و مستحبات واجتناب محرمات:''' اکثر معتزله<ref>مقالات الاسلامیین، ج۱، ص ۳۳۰؛ شرح الاصول الخمسة، ص ۷۰۷.</ref> خوارج و غلات<ref>المنقذ من التقلید، ج۲، ص ۱۶۴؛ مواقف، ج۳، ص ۵۲۸؛ شرح تجرید، ص ۳۹۳؛ حقایق الایمان، ص ۵۴۴.</ref> طرفداران این دیدگاه شناخته شده‌اند<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
۴. '''ایمان، انجام همه طاعات از واجبات و مستحبات واجتناب محرمات:''' اکثر معتزله<ref>مقالات الاسلامیین، ج۱، ص ۳۳۰؛ شرح الاصول الخمسة، ص ۷۰۷.</ref> خوارج و غلات<ref>المنقذ من التقلید، ج۲، ص ۱۶۴؛ مواقف، ج۳، ص ۵۲۸؛ شرح تجرید، ص ۳۹۳؛ حقایق الایمان، ص ۵۴۴.</ref> طرفداران این دیدگاه شناخته شده‌اند<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''ادله<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:'''
*'''ادله<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:'''
*الف) فاعل حرام و تارک واجب خوار و ذلیل است. و هیچ مؤمنی خوار نیست، پس هیچ فاعل حرام و ترک کننده واجب مؤمن نیست<ref>ارشاد الطالبین، ص ۴۳۹.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*الف) فاعل حرام و تارک واجب خوار و ذلیل است. و هیچ مؤمنی خوار نیست، پس هیچ فاعل حرام و ترک کننده واجب مؤمن نیست<ref>ارشاد الطالبین، ص ۴۳۹.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*برای اثبات صغرا به این آیات: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ }}﴾}}<ref> کیفر کسانی که با خداوند و پیامبرش به جنگ برمی‌خیزند و در زمین به تبهکاری می‌کوشند جز این نیست که کشته یا به دار آویخته شوند یا دست‌ها و پاهایشان ناهمتا بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند؛ این (کیفرها) برای آنان خواری در این جهان است و در جهان واپسین عذابی سترگ خواهند داشت؛ سوره مائده، آیه: ۳۳.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| رَبَّنَا إِنَّكَ مَن تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ }}﴾}}<ref> پروردگارا! هر که را به آتش (دوزخ) درآوری، خوار کرده‌ای و ستمگران را یاوری نخواهد بود ؛ سوره آل عمران، آیه: ۱۹۲.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*برای اثبات صغرا به این آیات: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ }}﴾}}<ref> کیفر کسانی که با خداوند و پیامبرش به جنگ برمی‌خیزند و در زمین به تبهکاری می‌کوشند جز این نیست که کشته یا به دار آویخته شوند یا دست‌ها و پاهایشان ناهمتا بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند؛ این (کیفرها) برای آنان خواری در این جهان است و در جهان واپسین عذابی سترگ خواهند داشت؛ سوره مائده، آیه: ۳۳.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| رَبَّنَا إِنَّكَ مَن تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ }}﴾}}<ref> پروردگارا! هر که را به آتش (دوزخ) درآوری، خوار کرده‌ای و ستمگران را یاوری نخواهد بود ؛ سوره آل عمران، آیه: ۱۹۲.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*و برای اثبات کبراء به این آیه استناد شده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُكَفِّرَ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ }}﴾}}<ref> ای مؤمنان! به سوی خداوند توبه‌ای راستین کنید، امید است که پروردگار شما از گناهانتان چشم پوشد و شما را در بوستان‌هایی درآورد که از بن آنها جویبارها روان است؛ در روزی که خداوند پیامبر و مؤمنان همراه او را خوار نمی‌گذارد؛ سوره تحریم، آیه: ۸.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*و برای اثبات کبراء به این آیه استناد شده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُكَفِّرَ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ }}﴾}}<ref> ای مؤمنان! به سوی خداوند توبه‌ای راستین کنید، امید است که پروردگار شما از گناهانتان چشم پوشد و شما را در بوستان‌هایی درآورد که از بن آنها جویبارها روان است؛ در روزی که خداوند پیامبر و مؤمنان همراه او را خوار نمی‌گذارد؛ سوره تحریم، آیه: ۸.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*این دلیل رد شده است، زیرا آیاتی که به آنها برای اثبات صغرا و کبرا استدلال شده است، این مدعا را ثابت نمی‌کند، و نیز برخی از ادله نظریه اوّل که دلالت بر جدایی ایمان و عمل می‌کرد، این قول را رد می‌کند<ref>ارشاد الطالبین، ص ۴۴۰؛ مواقف، ج۳، ص ۵۳۱.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*این دلیل رد شده است، زیرا آیاتی که به آنها برای اثبات صغرا و کبرا استدلال شده است، این مدعا را ثابت نمی‌کند، و نیز برخی از ادله نظریه اوّل که دلالت بر جدایی ایمان و عمل می‌کرد، این قول را رد می‌کند<ref>ارشاد الطالبین، ص ۴۴۰؛ مواقف، ج۳، ص ۵۳۱.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*ب) دین و ایمان یکی است، و امت اتفاق کرده اند که دو رکعت فجر از دین است، پس دو رکعت فجر از ایمان است. <ref>شرح الاصول الخمسة، ص ۷۰۸.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*ب) دین و ایمان یکی است، و امت اتفاق کرده اند که دو رکعت فجر از دین است، پس دو رکعت فجر از ایمان است. <ref>شرح الاصول الخمسة، ص ۷۰۸.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*در رد این دلیل این نکته کافی است که دین و ایمان مساوی نیستند، چنان که در نقد دلیل بعدی بیان خواهد شد<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*در رد این دلیل این نکته کافی است که دین و ایمان مساوی نیستند، چنان که در نقد دلیل بعدی بیان خواهد شد<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*ج) آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاء وَيُقِيمُوا الصَّلاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ }}﴾}}<ref> و فرمانی نیافته بودند جز این که خدا را در حالی که دین خویش را برای او ناب داشته‌اند، با درستی آیین، بپرستند و نماز بر پا دارند و زکات بپردازند و این است آیین پایدار و استوار؛ سوره بینه، آیه: ۵.</ref> به این بیان که مرجع اسم اشاره ذلک تمام مابعد الاّ است، از سوی دیگر دین همان اسلام است به دلیل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الإِسْلامُ }}﴾}}<ref> بی‌گمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است؛ سوره آل عمران، آیه: ۱۹.</ref> و اسلام همان ایمان است به دلیل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ }}﴾}}<ref> و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمی‌شود؛ سوره آل عمران، آیه: ۸۵.</ref> زیرا  شکی نیست که ایمان از اهلش پذیرفته می‌شود به دلیل نص و اجماع امت، پس ایمان همان طاعات است به دلیل آیه اوّل که دین را طاعات دانسته است<ref>مواقف، ج۳، ص ۵۳۰؛ حقایق الإیمان، ص ۸۲ـ ۸۳؛ حق الیقین، ص ۵۵۷.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*ج) آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاء وَيُقِيمُوا الصَّلاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ }}﴾}}<ref> و فرمانی نیافته بودند جز این که خدا را در حالی که دین خویش را برای او ناب داشته‌اند، با درستی آیین، بپرستند و نماز بر پا دارند و زکات بپردازند و این است آیین پایدار و استوار؛ سوره بینه، آیه: ۵.</ref> به این بیان که مرجع اسم اشاره ذلک تمام مابعد الاّ است، از سوی دیگر دین همان اسلام است به دلیل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الإِسْلامُ }}﴾}}<ref> بی‌گمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است؛ سوره آل عمران، آیه: ۱۹.</ref> و اسلام همان ایمان است به دلیل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ }}﴾}}<ref> و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمی‌شود؛ سوره آل عمران، آیه: ۸۵.</ref> زیرا  شکی نیست که ایمان از اهلش پذیرفته می‌شود به دلیل نص و اجماع امت، پس ایمان همان طاعات است به دلیل آیه اوّل که دین را طاعات دانسته است<ref>مواقف، ج۳، ص ۵۳۰؛ حقایق الإیمان، ص ۸۲ـ ۸۳؛ حق الیقین، ص ۵۵۷.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
'''*نقد<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:'''
'''*نقد<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:'''
*'''اوّلاً:''' دین در هر دو آیه به یک معنا نیست، پس حد وسط تکرار نشده است و استدلال منتج نیست<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''اوّلاً:''' دین در هر دو آیه به یک معنا نیست، پس حد وسط تکرار نشده است و استدلال منتج نیست<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''ثانیاً:''' ایمان همان اسلام نیست بلکه شرط یا جزء آن است و شرط و جزء چیزی غیر از خود آن چیز است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''ثانیاً:''' ایمان همان اسلام نیست بلکه شرط یا جزء آن است و شرط و جزء چیزی غیر از خود آن چیز است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''ثالثاً:''' آیه ابتغاء<ref>سوره آل عمران، آیه: ۸۵</ref>. مربوط به کسی است که از اسلام تماماً روی گردان شود نه کسی که ترک بعضی طاعات از او سر زده است<ref>حقایق الایمان، ص ۸۳؛ حق الیقین، ص ۵۵۷ ـ۵۵۸</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''ثالثاً:''' آیه ابتغاء<ref>سوره آل عمران، آیه: ۸۵</ref>. مربوط به کسی است که از اسلام تماماً روی گردان شود نه کسی که ترک بعضی طاعات از او سر زده است<ref>حقایق الایمان، ص ۸۳؛ حق الیقین، ص ۵۵۷ ـ۵۵۸<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
۵. '''ایمان، انجام واجبات و ترک محرمات:''' در این نظریه، نوافل جزء ایمان دانسته نشده است. [[ابو علی جبائی]]، [[ابو هاشم جبائی]] و بیشتر معتزله بصره به این دیدگاه معتقداند<ref>شرح الاصول الخمسة، ص ۷۰۷؛ المنقذ من التقلید، ج۲، ص ۱۶۳؛ مواقف، ج۳، ص ۵۲۸؛ شرح تجرید، ص ۳۹۳؛ حقایق الایمان، ص ۵۴.</ref>.
۵. '''ایمان، انجام واجبات و ترک محرمات:''' در این نظریه، نوافل جزء ایمان دانسته نشده است. [[ابو علی جبائی]]، [[ابو هاشم جبائی]] و بیشتر معتزله بصره به این دیدگاه معتقداند<ref>شرح الاصول الخمسة، ص ۷۰۷؛ المنقذ من التقلید، ج۲، ص ۱۶۳؛ مواقف، ج۳، ص ۵۲۸؛ شرح تجرید، ص ۳۹۳؛ حقایق الایمان، ص ۵۴.</ref>.
*'''دلیل:''' اگر نوافل جزو ایمان باشد باید کسی که برخی نوافل را ترک می‌کند ناقص الایمان گردد، در حالی که خلافش معروف است<ref>شرح الاصول الخمسة، ص ۷۰۸۸.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''دلیل:''' اگر نوافل جزو ایمان باشد باید کسی که برخی نوافل را ترک می‌کند ناقص الایمان گردد، در حالی که خلافش معروف است<ref>شرح الاصول الخمسة، ص ۷۰۸۸.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*'''نقد:''' آنچه در رد نظریه چهارم بیان شد این نظریه را نیز در برمی‌گیرد، زیرا در اینکه هر دو ایمان را عمل و طاعات می‌دانند، مشترک‌اند، و با  حفظ مبنای معتزله [[قاضی عبدالجبار]] نیز آن را نقد کرده است<ref>شرح الاصول الخمسة، ص ۷۰۸۸.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''نقد:''' آنچه در رد نظریه چهارم بیان شد این نظریه را نیز در برمی‌گیرد، زیرا در اینکه هر دو ایمان را عمل و طاعات می‌دانند، مشترک‌اند، و با  حفظ مبنای معتزله [[قاضی عبدالجبار]] نیز آن را نقد کرده است<ref>شرح الاصول الخمسة، ص ۷۰۸۸.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
۶.'''ایمان، تصدیق قلبی، اقرار زبانی وعمل به طاعات:''' این دیدگاه اهل حدیث، بعضی از سلف مانند [[ابن مجاهد]]<ref>شرح تجرید، ص ۳۹۳؛ حقایق الایمان، ص ۵۴.</ref>. شافعی، <ref>اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص ۴۱.</ref>. [[شیخ مفید]] از علمای امامیه است<ref>الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد، ص ۲۲۷؛ ارشاد الطالبین، ص ۴۴۰؛ حق الیقین، ص ۵۵۸ـ ۵۵۹.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
۶.'''ایمان، تصدیق قلبی، اقرار زبانی وعمل به طاعات:''' این دیدگاه اهل حدیث، بعضی از سلف مانند [[ابن مجاهد]]<ref>شرح تجرید، ص ۳۹۳؛ حقایق الایمان، ص ۵۴.</ref>. شافعی، <ref>اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص ۴۱.</ref>. [[شیخ مفید]] از علمای امامیه است<ref>الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد، ص ۲۲۷؛ ارشاد الطالبین، ص ۴۴۰؛ حق الیقین، ص ۵۵۸ـ ۵۵۹.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
'''ادله<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:'''
'''ادله<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:'''
*الف) با کنار هم گذاشتن استدلال کسانی که ایمان را تصدیق قلبی می‌دانستند با استدلال گروهی که ایمان را عمل به طاعات می‌دانستند، به این نتیجه می‌رسیم که در ایمان هم اعتقاد قلبی لازم است و هم عمل<ref>حقایق الایمان، ص ۸۷؛ حق الیقین، ص ۵۵۹۹.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*الف) با کنار هم گذاشتن استدلال کسانی که ایمان را تصدیق قلبی می‌دانستند با استدلال گروهی که ایمان را عمل به طاعات می‌دانستند، به این نتیجه می‌رسیم که در ایمان هم اعتقاد قلبی لازم است و هم عمل<ref>حقایق الایمان، ص ۸۷؛ حق الیقین، ص ۵۵۹۹.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
'''نقد:''' از آنچه در نقد نظریه کسانی که عمل یا اقرار را ایمان می‌دانستند، بیان شد، نادرستی این استدلال روشن است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
'''نقد:''' از آنچه در نقد نظریه کسانی که عمل یا اقرار را ایمان می‌دانستند، بیان شد، نادرستی این استدلال روشن است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
ب) روایات<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:
ب) روایات<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:
*۱. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|" الْإِيمَانُ‏ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ‏ وَ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَان‏‏ ‏‏"}}<ref>الکافی، ج۲، ص ۷۷.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۱. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|" الْإِيمَانُ‏ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ‏ وَ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَان‏‏ ‏‏"}}<ref>الکافی، ج۲، ص ۷۷.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*۲. [[امام صادق]]{{ع}} در پاسخ پرسش از حدود ایمان، فرمود: {{عربی|اندازه=150%|" شَهَادَةُ أَنْ‏ لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ صَلَوَاتُ الْخَمْسِ ‏‏"}}<ref>کافی، ج۲، ص ۱۸۸.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۲. [[امام صادق]]{{ع}} در پاسخ پرسش از حدود ایمان، فرمود: {{عربی|اندازه=150%|" شَهَادَةُ أَنْ‏ لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ صَلَوَاتُ الْخَمْسِ ‏‏"}}<ref>کافی، ج۲، ص ۱۸۸.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*۳. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|" الْإِيمَانُ‏ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ‏ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ ‏‏"}} <ref>سنن ابن ماجة، ج۱، ص ۲۶.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۳. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|" الْإِيمَانُ‏ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ‏ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ ‏‏"}} <ref>سنن ابن ماجة، ج۱، ص ۲۶.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
'''نقد:''' برخی از این روایات، مشکل دلالی دارند "روایت دوم" زیرا موارد یاد شده به عنوان مرزهای ایمان، دلالت ندارند که خود ایمان هم باشند، شاید آنها شروط ایمان باشند<ref>حقایق الایمان، ص ۸۸۸.</ref>. و برخی هم مشکل سندی دارند "روایت اوّل" و اگر از مشکل سندی ـ به دلیل کثرت روایات به این مضمون ـ صرف نظر کنیم از آنجا که این روایات ناظر به تفسیر ایمان به معنای خودش نیست، در توجیه این دسته از روایات چند وجه بیان شده است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:
'''نقد:''' برخی از این روایات، مشکل دلالی دارند "روایت دوم" زیرا موارد یاد شده به عنوان مرزهای ایمان، دلالت ندارند که خود ایمان هم باشند، شاید آنها شروط ایمان باشند<ref>حقایق الایمان، ص ۸۸۸.</ref>. و برخی هم مشکل سندی دارند "روایت اوّل" و اگر از مشکل سندی ـ به دلیل کثرت روایات به این مضمون ـ صرف نظر کنیم از آنجا که این روایات ناظر به تفسیر ایمان به معنای خودش نیست، در توجیه این دسته از روایات چند وجه بیان شده است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:
*۱. ترتب آثار ظاهری ایمان متوقف بر اقرار زبانی و مانند آن است، چنان که ترتب آثار واقعی ایمان بر عمل به مقتضای ایمان است، نه این که اقرار  و عمل جزء ایمان باشد<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۱. ترتب آثار ظاهری ایمان متوقف بر اقرار زبانی و مانند آن است، چنان که ترتب آثار واقعی ایمان بر عمل به مقتضای ایمان است، نه این که اقرار  و عمل جزء ایمان باشد<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۲. رابطه ایمان و عمل، مانند رابطه درخت و میوه آن است. و ایمان بدون عمل مانند درخت بدون میوه است، و از این لحاظ درست است که  بگوییم ایمان به عمل قوام پیدا می‌کند<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۲. رابطه ایمان و عمل، مانند رابطه درخت و میوه آن است. و ایمان بدون عمل مانند درخت بدون میوه است، و از این لحاظ درست است که  بگوییم ایمان به عمل قوام پیدا می‌کند<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۳. گناه اگر چه منافات با ایمان ظاهری ندارد، امّا با حقیقت آن که اذعان قلبی به احکام الهی است منافات دارد، و به همین جهت است که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|" لَا يَزْنِي‏ الزَّانِي‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ‏ وَ لَا يَسْرِقُ السَّارِقُ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ ‏‏"}}<ref>کافی، ج۳، ص  ۳۱.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۳. گناه اگر چه منافات با ایمان ظاهری ندارد، امّا با حقیقت آن که اذعان قلبی به احکام الهی است منافات دارد، و به همین جهت است که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|" لَا يَزْنِي‏ الزَّانِي‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ‏ وَ لَا يَسْرِقُ السَّارِقُ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ ‏‏"}}<ref>کافی، ج۳، ص  ۳۱.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*۴. بیشتر این روایات که عمل را جزء ایمان می‌دانند، ناظر به بطلان عقیده مرجئه است که برای عمل نقشی در سعادت انسان قائل نبودند، و ترک واجبات و انجام محرمات را بعد از ایمان به خدا و پیامبر جایز می‌دانستند<ref>قواعد العقائد (تعلیقه)، ص ۱۴۸۸.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۴. بیشتر این روایات که عمل را جزء ایمان می‌دانند، ناظر به بطلان عقیده مرجئه است که برای عمل نقشی در سعادت انسان قائل نبودند، و ترک واجبات و انجام محرمات را بعد از ایمان به خدا و پیامبر جایز می‌دانستند<ref>قواعد العقائد (تعلیقه)، ص ۱۴۸۸.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
۷. '''ایمان، تصدیق به قلب و اقرار به زبان:''' این نظریه برخی از [[امامیه]] مانند [[خواجه نصیرالدین طوسی]]، [[علامه حلی]]<ref>کشف المراد، ص ۴۲۶.</ref>.و شیخ [[سالم بن محفوظ]] است<ref>ارشاد الطالبین، ص ۴۴۰ـ ۴۴۱۱.</ref>. از استدلال خواجه روشن می‌شود که مراد ایشان از تصدیق معرفت است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
۷. '''ایمان، تصدیق به قلب و اقرار به زبان:''' این نظریه برخی از [[امامیه]] مانند [[خواجه نصیرالدین طوسی]]، [[علامه حلی]]<ref>کشف المراد، ص ۴۲۶.</ref>.و شیخ [[سالم بن محفوظ]] است<ref>ارشاد الطالبین، ص ۴۴۰ـ ۴۴۱۱.</ref>. از استدلال خواجه روشن می‌شود که مراد ایشان از تصدیق معرفت است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
'''*دلیل:''' یقین تنها ایمان نیست، به دلیل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ }}﴾}}<ref> و از سر ستم و گردنکشی، با آنکه در دل باور داشتند آن را انکار کردند؛ سوره نمل، آیه: ۱۴.</ref> و نیز اقرار به زبان کافی نیست، به دلیل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا }}﴾}}<ref> تازی‌های بیابان‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم بگو: ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم؛ سوره حجرات، آیه: ۱۴.</ref> شکی نیست که اعراب اقرار زبانی به ایمان کرده بودند با این حال خداوند ایمان را از آنها نفی می‌کند<ref>کشف المراد، ص ۴۲۶۶.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
'''*دلیل:''' یقین تنها ایمان نیست، به دلیل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ }}﴾}}<ref> و از سر ستم و گردنکشی، با آنکه در دل باور داشتند آن را انکار کردند؛ سوره نمل، آیه: ۱۴.</ref> و نیز اقرار به زبان کافی نیست، به دلیل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا }}﴾}}<ref> تازی‌های بیابان‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم بگو: ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم؛ سوره حجرات، آیه: ۱۴.</ref> شکی نیست که اعراب اقرار زبانی به ایمان کرده بودند با این حال خداوند ایمان را از آنها نفی می‌کند<ref>کشف المراد، ص ۴۲۶۶.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*'''نقد:''' استدلال ایشان در عدم کفایت اقرار درست است، امّا اینکه اقرار هم لازم است دلیل این را ثابت نمی‌کند، و امّا نفی در آیه اوّل به جهت عدم کفایت یقین نیست بلکه به دلیل ضمیمه شدن انکار به یقین است<ref>حقایق الایمان، ص ۹۰۰.</ref>. و نیز آنچه در بیان نظریه اوّل که ایمان عقد القلب مبتنی بر معرفت است، بیان شد این نظریه را رد می‌کند، و نیز خداوند وقتی که ایمان را به محل‌اش اضافه کرده، آن را به قلب نسبت داده است، و اگر تصدیق زبانی جزو ایمان باشد، این اضافه درست نخواهد بود زیرا تصدیق زبانی در قلب حاصل نمی‌شود، تا از باب اطلاق اسم محل بر حال به قلب اضافه شده باشد<ref>ارشاد الطالبین، ص ۴۴۱.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''نقد:''' استدلال ایشان در عدم کفایت اقرار درست است، امّا اینکه اقرار هم لازم است دلیل این را ثابت نمی‌کند، و امّا نفی در آیه اوّل به جهت عدم کفایت یقین نیست بلکه به دلیل ضمیمه شدن انکار به یقین است<ref>حقایق الایمان، ص ۹۰۰.</ref>. و نیز آنچه در بیان نظریه اوّل که ایمان عقد القلب مبتنی بر معرفت است، بیان شد این نظریه را رد می‌کند، و نیز خداوند وقتی که ایمان را به محل‌اش اضافه کرده، آن را به قلب نسبت داده است، و اگر تصدیق زبانی جزو ایمان باشد، این اضافه درست نخواهد بود زیرا تصدیق زبانی در قلب حاصل نمی‌شود، تا از باب اطلاق اسم محل بر حال به قلب اضافه شده باشد<ref>ارشاد الطالبین، ص ۴۴۱.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*۸. '''ایمان، تصدیق قلبی با کلمه شهادتین:''' [[ابو حنیفه]] این دیدگاه را پذیرفته است<ref>مواقف، ج۳، ص ۵۳۳؛ شرح تجرید، ص ۳۹۳؛ حقایق الایمان، ص ۵۴؛ اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص ۳۵۴۴.</ref>. و تفاوت این دیدگاه با دیدگاه هفتم در این است که این دیدگاه خاص است و فقط شهادتین را شرط می‌داند به خلاف دیدگاه هفتم که عام است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۸. '''ایمان، تصدیق قلبی با کلمه شهادتین:''' [[ابو حنیفه]] این دیدگاه را پذیرفته است<ref>مواقف، ج۳، ص ۵۳۳؛ شرح تجرید، ص ۳۹۳؛ حقایق الایمان، ص ۵۴؛ اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص ۳۵۴۴.</ref>. و تفاوت این دیدگاه با دیدگاه هفتم در این است که این دیدگاه خاص است و فقط شهادتین را شرط می‌داند به خلاف دیدگاه هفتم که عام است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''ادله<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:'''
*'''ادله<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:'''
خط ۵۶: خط ۵۷:
*۲. [[پیامبر]]{{صل}} مردم را به شهادت دادن به یگانگی خدا و اقرار به آنچه که از جانب خدا آورده است، دعوت نمود، و آنگاه هر  که وارد اسلام می‌شد مؤمن بود، وواجبات پس از آن نازل شد<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۲. [[پیامبر]]{{صل}} مردم را به شهادت دادن به یگانگی خدا و اقرار به آنچه که از جانب خدا آورده است، دعوت نمود، و آنگاه هر  که وارد اسلام می‌شد مؤمن بود، وواجبات پس از آن نازل شد<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۳. نابود کننده عمل نابود کننده تصدیق نیست<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۳. نابود کننده عمل نابود کننده تصدیق نیست<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۴. هدایت در تصدیق مانند هدایت در اعمال نیست<ref>اصول الدین عند الامام ابوحنیفة، ص ۳۵۵.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۴. هدایت در تصدیق مانند هدایت در اعمال نیست<ref>اصول الدین عند الامام ابوحنیفة، ص ۳۵۵.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*'''نقد:''' مدعای ابوحنیفه در جدایی ایمان و عمل درست است، اگر چه برخی از ادله که آورده، قابل مناقشه است، امّا این که اقرار زبانی به شهادتین نیز جزو ایمان است، دلیل بر آن نیاورده است. بلکه آن را اصل مسلّم تلقی کرده و به نقد کسانی پرداخته است که عمل را نیز جزو ایمان یا همه ایمان می‌دانند<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''نقد:''' مدعای ابوحنیفه در جدایی ایمان و عمل درست است، اگر چه برخی از ادله که آورده، قابل مناقشه است، امّا این که اقرار زبانی به شهادتین نیز جزو ایمان است، دلیل بر آن نیاورده است. بلکه آن را اصل مسلّم تلقی کرده و به نقد کسانی پرداخته است که عمل را نیز جزو ایمان یا همه ایمان می‌دانند<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.


خط ۸۸: خط ۸۹:
*از دیگر آیاتی که در این زمینه می‌توان به آنها استناد کرد، آیاتی است که امر به ایمان و نهی از کفر می‌کند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَآمِنُواْ بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُمْ وَلاَ تَكُونُواْ أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلاً وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ }}﴾}} <ref> و به آنچه فرو فرستاده‌ام ، که کتاب نزد شما را راست می‌شمارد، ایمان آورید و نخستین منکر آن نباشید و آیات مرا به بهای ناچیز نفروشید  و تنها از من پروا کنید؛ سوره بقره، آیه: ۴۱.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُواْ نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرُونَ بِمَا وَرَاءهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِيَاء اللَّهِ مِن قَبْلُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ}}﴾}} <ref> و چون به آنان گفته شود به آنچه خداوند (بر پیامبر اسلام) فرو فرستاده است؛ ایمان آورید؛ می‌گویند: ما به آنچه بر (پیامبر) خودمان فرو فرستاده شده است ایمان می‌آوریم؛ و جز آن را انکار می‌کنند با آنکه آن (قرآن)، راستین است و کتابی را که آنان دارند، راست می‌شمارد؛ (نیز) بگو، اگر ایمان دارید، چرا از این پیش، پیامبران خداوند را می‌کشتید؟؛ سوره بقره، آیه: ۹۱.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ}}﴾}} <ref> و چون بندگانم درباره من از تو پرسند من نزدیکم، دعاکننده چون مرا بخواند دعا (ی او) را پاسخ می‌دهم؛ پس باید دعوت مرا پاسخ دهند و به من ایمان آورند باشد که راهیاب شوند؛ سوره بقره، آیه: ۱۸۶.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيدًا }}﴾}} <ref> ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاده و کتابی که پیش از آن فرود آورده است ایمان بیاورید و هر کس به خداوند و فرشتگان او و کتاب‌های (آسمانی) وی و پیامبران او و به روز بازپسین کفر ورزد بی‌گمان به گمراهی ژرفی در افتاده است؛ سوره بقره،آیه: ۱۳۶.</ref> کافران را نکوهش کرده، عده عذاب می‌دهد{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أُوْلَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ فَلاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ}}﴾}} <ref> آنان، زندگانی این جهان را به بهای جهان واپسین خریدند؛ پس، نه از عذابشان کاسته می‌شود و نه یاری خواهند شد؛ سوره بقره، آیه: ۸۶.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلاً }}﴾}} <ref> خداوند بر آن نبوده است تا آنان را که ایمان آوردند سپس کافر شدند، باز ایمان آوردند بعد کافر شدند سپس بر کفر خود افزودند هرگز ببخشاید یا راهی به آنان بنماید؛ سوره نساء، آیه: ۱۳۷.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ}}﴾}} <ref> و می‌گویند: اگر ما سخن نیوش یا خردورز می‌بودیم در زمره دوزخیان نبودیم؛ سوره ملک، آیه: ۱۰.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| قُتِلَ الإِنسَانُ مَا أَكْفَرَهُ }}﴾}} <ref> مرگ بر آدمی! چه ناسپاس است!؛ سوره عبس، آیه: ۱۷.</ref> کفر را جرم تلقی می‌کند{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء وَلاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ}}﴾}} <ref> درهای آسمان بر کسانی که آیات ما را دروغ شمردند و از (پذیرش) آنها سرکشی ورزیدند گشوده نخواهد شد و به بهشت وارد نخواهند گشت تا آنگاه که شتر به سوراخ سوزن در آید! و این چنین تبهکاران را کیفر می‌دهیم؛ سوره اعراف، آیه: ۴۰.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا أَفَلَمْ تَكُنْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ وَكُنتُمْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ}}﴾}} <ref> و امّا (ای) کافران! آیا آیات مرا بر شما نمی‌خواندند که گردنکشی کردید و قومی گناهکار بودید؟؛ سوره جاثیه، آیه: ۳۱.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَإِنْ لَّمْ تُؤْمِنُوا لِي فَاعْتَزِلُونِ فَدَعَا رَبَّهُ أَنَّ هَؤُلاء قَوْمٌ مُّجْرِمُونَ }}﴾}} <ref> و اگر (سخن) مرا باور ندارید از من کناره جویید!و پروردگارش را بخواند که: اینان قومی گناهکارند؛ سوره دخان، آیه: ۲۱ - ۲۲.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَإِنْ لَّمْ تُؤْمِنُوا لِي فَاعْتَزِلُونِ فَدَعَا رَبَّهُ أَنَّ هَؤُلاء قَوْمٌ مُّجْرِمُونَ }}﴾}} <ref> به کافران ندا می‌دهند که دشمنی خداوند، بزرگ‌تر از دشمنی شما با خودتان است که به ایمان فرا خوانده می‌شدید امّا شما کفر می‌ورزیدید.می‌گویند: پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده گرداندی، اینک ما به گناهان خویش اعتراف کرده‌ایم، آیا راه بیرون شدی از اینجا هست؟؛ سوره غافر، آیه: ۱۰ - ۱۱.</ref>، از حسرت کافران در روز قیامت خبر می‌دهد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لا تَشْعُرُونَ أَن تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَى عَلَى مَا فَرَّطتُ فِي جَنبِ اللَّهِ وَإِن كُنتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ}}﴾}} <ref> و پیش از آنکه ناگهان و بی‌آنکه دریابید عذاب شما را فراگیرد از بهترین چیزی که از پروردگارتان به سوی شما فرو فرستاده شده است، پیروی کنید. و پیش از آن که کسی بگوید: ای دریغا از آنچه درباره خداوند کوتاهی کردم و بی‌گمان از ریشخندکنندگان بودم؛ سوره زمر، آیه: ۵۵ - ۵۶.</ref>، سرنوشت کافران را مایه عبرت می‌شمرد{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الأَلِيمَ}}﴾}} <ref> آنگاه هر کس از مؤمنان را که در آن (شهر) بود بیرون بردیم.و در آن (شهر) جز یک خانواده از فرمانبرداران نیافتیم. و در آن نشانه‌ای برای آنان که از عذاب دردناک می‌هراسند وانهادیم؛ سوره ذاریات، آیه: ۳۵ - ۳۷.</ref>، اکراه در دین را نفی کرده {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ }}﴾}} <ref> در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن  ندارد و خداوند شنوای داناست؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۶.</ref>و به اختیاری بودن ایمان تصریح می‌کند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلا }}﴾}} <ref> بی‌گمان این یک پند است و هر که خواهد راهی به سوی پروردگارش در پیش گیرد؛ سوره مزمل، آیه: ۱۹.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلا }}﴾}} <ref> بی‌گمان این یک پند است پس هر که خواهد، راهی به سوی پروردگارش در پیش گیرد؛ سوره انسان، آیه: ۲۹.</ref> که همگی نشان از وجود شرط اختیار برای ایمان دارد و اصولا چون اعتقاد و ایمان از امور قلبی است آدمیان توان ایجاد آن را با اجبار و اکراه ندارند<ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/5/13.htm دایره المعارف قرآن کریم؛ ج۵، ص ۱۹۵]</ref>.
*از دیگر آیاتی که در این زمینه می‌توان به آنها استناد کرد، آیاتی است که امر به ایمان و نهی از کفر می‌کند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَآمِنُواْ بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُمْ وَلاَ تَكُونُواْ أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلاً وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ }}﴾}} <ref> و به آنچه فرو فرستاده‌ام ، که کتاب نزد شما را راست می‌شمارد، ایمان آورید و نخستین منکر آن نباشید و آیات مرا به بهای ناچیز نفروشید  و تنها از من پروا کنید؛ سوره بقره، آیه: ۴۱.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُواْ نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرُونَ بِمَا وَرَاءهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِيَاء اللَّهِ مِن قَبْلُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ}}﴾}} <ref> و چون به آنان گفته شود به آنچه خداوند (بر پیامبر اسلام) فرو فرستاده است؛ ایمان آورید؛ می‌گویند: ما به آنچه بر (پیامبر) خودمان فرو فرستاده شده است ایمان می‌آوریم؛ و جز آن را انکار می‌کنند با آنکه آن (قرآن)، راستین است و کتابی را که آنان دارند، راست می‌شمارد؛ (نیز) بگو، اگر ایمان دارید، چرا از این پیش، پیامبران خداوند را می‌کشتید؟؛ سوره بقره، آیه: ۹۱.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ}}﴾}} <ref> و چون بندگانم درباره من از تو پرسند من نزدیکم، دعاکننده چون مرا بخواند دعا (ی او) را پاسخ می‌دهم؛ پس باید دعوت مرا پاسخ دهند و به من ایمان آورند باشد که راهیاب شوند؛ سوره بقره، آیه: ۱۸۶.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيدًا }}﴾}} <ref> ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاده و کتابی که پیش از آن فرود آورده است ایمان بیاورید و هر کس به خداوند و فرشتگان او و کتاب‌های (آسمانی) وی و پیامبران او و به روز بازپسین کفر ورزد بی‌گمان به گمراهی ژرفی در افتاده است؛ سوره بقره،آیه: ۱۳۶.</ref> کافران را نکوهش کرده، عده عذاب می‌دهد{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أُوْلَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ فَلاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ}}﴾}} <ref> آنان، زندگانی این جهان را به بهای جهان واپسین خریدند؛ پس، نه از عذابشان کاسته می‌شود و نه یاری خواهند شد؛ سوره بقره، آیه: ۸۶.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلاً }}﴾}} <ref> خداوند بر آن نبوده است تا آنان را که ایمان آوردند سپس کافر شدند، باز ایمان آوردند بعد کافر شدند سپس بر کفر خود افزودند هرگز ببخشاید یا راهی به آنان بنماید؛ سوره نساء، آیه: ۱۳۷.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ}}﴾}} <ref> و می‌گویند: اگر ما سخن نیوش یا خردورز می‌بودیم در زمره دوزخیان نبودیم؛ سوره ملک، آیه: ۱۰.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| قُتِلَ الإِنسَانُ مَا أَكْفَرَهُ }}﴾}} <ref> مرگ بر آدمی! چه ناسپاس است!؛ سوره عبس، آیه: ۱۷.</ref> کفر را جرم تلقی می‌کند{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء وَلاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ}}﴾}} <ref> درهای آسمان بر کسانی که آیات ما را دروغ شمردند و از (پذیرش) آنها سرکشی ورزیدند گشوده نخواهد شد و به بهشت وارد نخواهند گشت تا آنگاه که شتر به سوراخ سوزن در آید! و این چنین تبهکاران را کیفر می‌دهیم؛ سوره اعراف، آیه: ۴۰.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا أَفَلَمْ تَكُنْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ وَكُنتُمْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ}}﴾}} <ref> و امّا (ای) کافران! آیا آیات مرا بر شما نمی‌خواندند که گردنکشی کردید و قومی گناهکار بودید؟؛ سوره جاثیه، آیه: ۳۱.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَإِنْ لَّمْ تُؤْمِنُوا لِي فَاعْتَزِلُونِ فَدَعَا رَبَّهُ أَنَّ هَؤُلاء قَوْمٌ مُّجْرِمُونَ }}﴾}} <ref> و اگر (سخن) مرا باور ندارید از من کناره جویید!و پروردگارش را بخواند که: اینان قومی گناهکارند؛ سوره دخان، آیه: ۲۱ - ۲۲.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَإِنْ لَّمْ تُؤْمِنُوا لِي فَاعْتَزِلُونِ فَدَعَا رَبَّهُ أَنَّ هَؤُلاء قَوْمٌ مُّجْرِمُونَ }}﴾}} <ref> به کافران ندا می‌دهند که دشمنی خداوند، بزرگ‌تر از دشمنی شما با خودتان است که به ایمان فرا خوانده می‌شدید امّا شما کفر می‌ورزیدید.می‌گویند: پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده گرداندی، اینک ما به گناهان خویش اعتراف کرده‌ایم، آیا راه بیرون شدی از اینجا هست؟؛ سوره غافر، آیه: ۱۰ - ۱۱.</ref>، از حسرت کافران در روز قیامت خبر می‌دهد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لا تَشْعُرُونَ أَن تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَى عَلَى مَا فَرَّطتُ فِي جَنبِ اللَّهِ وَإِن كُنتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ}}﴾}} <ref> و پیش از آنکه ناگهان و بی‌آنکه دریابید عذاب شما را فراگیرد از بهترین چیزی که از پروردگارتان به سوی شما فرو فرستاده شده است، پیروی کنید. و پیش از آن که کسی بگوید: ای دریغا از آنچه درباره خداوند کوتاهی کردم و بی‌گمان از ریشخندکنندگان بودم؛ سوره زمر، آیه: ۵۵ - ۵۶.</ref>، سرنوشت کافران را مایه عبرت می‌شمرد{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الأَلِيمَ}}﴾}} <ref> آنگاه هر کس از مؤمنان را که در آن (شهر) بود بیرون بردیم.و در آن (شهر) جز یک خانواده از فرمانبرداران نیافتیم. و در آن نشانه‌ای برای آنان که از عذاب دردناک می‌هراسند وانهادیم؛ سوره ذاریات، آیه: ۳۵ - ۳۷.</ref>، اکراه در دین را نفی کرده {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ }}﴾}} <ref> در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن  ندارد و خداوند شنوای داناست؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۶.</ref>و به اختیاری بودن ایمان تصریح می‌کند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلا }}﴾}} <ref> بی‌گمان این یک پند است و هر که خواهد راهی به سوی پروردگارش در پیش گیرد؛ سوره مزمل، آیه: ۱۹.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلا }}﴾}} <ref> بی‌گمان این یک پند است پس هر که خواهد، راهی به سوی پروردگارش در پیش گیرد؛ سوره انسان، آیه: ۲۹.</ref> که همگی نشان از وجود شرط اختیار برای ایمان دارد و اصولا چون اعتقاد و ایمان از امور قلبی است آدمیان توان ایجاد آن را با اجبار و اکراه ندارند<ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/5/13.htm دایره المعارف قرآن کریم؛ ج۵، ص ۱۹۵]</ref>.
==زوال‌پذیری ایمان==
==زوال‌پذیری ایمان==
*آیا زوال ایمان مؤمن بعد از متصف شدن‌اش به ایمان حقیقی ممکن است یا خیر؟ اکثر متکلمان امکان زوال ایمان مؤمن را پذیرفته اند، امّا به [[سید مرتضی]] نسبت داده شده است که زوال ایمان حقیقی را غیر ممکن می‌دانسته است، و [[شهید ثانی]] نیز آن را پذیرفته است<ref>حقایق الایمان، ص ۱۱۰؛ حق الیقین، ص ۵۷۲.</ref>. و [[سید عبداللّه شبر]] نیز معتقد به تفصیل بین مرتبه کمال یقین؛ یقین مقربین و صدیقین و مراتب دیگر شده است، که در صورت تحقق یقین کامل زوال ایمان ممکن نیست و در غیر آن صورت ممکن است<ref>حق الیقین، ص ۵۷۳.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*آیا زوال ایمان مؤمن بعد از متصف شدن‌اش به ایمان حقیقی ممکن است یا خیر؟ اکثر متکلمان امکان زوال ایمان مؤمن را پذیرفته اند، امّا به [[سید مرتضی]] نسبت داده شده است که زوال ایمان حقیقی را غیر ممکن می‌دانسته است، و [[شهید ثانی]] نیز آن را پذیرفته است<ref>حقایق الایمان، ص ۱۱۰؛ حق الیقین، ص ۵۷۲.</ref>. و [[سید عبداللّه شبر]] نیز معتقد به تفصیل بین مرتبه کمال یقین؛ یقین مقربین و صدیقین و مراتب دیگر شده است، که در صورت تحقق یقین کامل زوال ایمان ممکن نیست و در غیر آن صورت ممکن است<ref>حق الیقین، ص ۵۷۳.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
===ادله امکان زوال ایمان===
===ادله امکان زوال ایمان===
*۱.آیات قرآن: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|  إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا }}﴾}}<ref> خداوند بر آن نبوده است تا آنان را که ایمان آوردند سپس کافر شدند، باز ایمان آوردند بعد کافر شدند سپس بر کفر خود افزودند؛ سوره نساء، آیه: ۱۳۷.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِن تُطِيعُواْ فَرِيقًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ يَرُدُّوكُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ }}﴾}}<ref> ای مؤمنان! اگر از دسته‌ای از کسانی که به آنان کتاب داده شده است فرمانبرداری کنید شما را پس از ایمانتان به کفر باز می‌گردانند؛ سوره آل عمران، آیه: ۱۰۰.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ }}﴾}}<ref> بی‌گمان، شیطان (کفر را) در چشم آنان که به گذشته خود- پس از آنکه رهنمود برایشان روشن شد- بازگشتند، آراست و به آنان میدان داد؛ سوره محمد، آیه: ۲۵.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ }}﴾}}<ref> و کردار کسانی از شما که از دین خود بازگردند و در کفر بمیرند؛ سوره بقره، آیه:۲۱۷.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۱.آیات قرآن: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|  إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا }}﴾}}<ref> خداوند بر آن نبوده است تا آنان را که ایمان آوردند سپس کافر شدند، باز ایمان آوردند بعد کافر شدند سپس بر کفر خود افزودند؛ سوره نساء، آیه: ۱۳۷.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِن تُطِيعُواْ فَرِيقًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ يَرُدُّوكُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ }}﴾}}<ref> ای مؤمنان! اگر از دسته‌ای از کسانی که به آنان کتاب داده شده است فرمانبرداری کنید شما را پس از ایمانتان به کفر باز می‌گردانند؛ سوره آل عمران، آیه: ۱۰۰.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ }}﴾}}<ref> بی‌گمان، شیطان (کفر را) در چشم آنان که به گذشته خود- پس از آنکه رهنمود برایشان روشن شد- بازگشتند، آراست و به آنان میدان داد؛ سوره محمد، آیه: ۲۵.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ }}﴾}}<ref> و کردار کسانی از شما که از دین خود بازگردند و در کفر بمیرند؛ سوره بقره، آیه:۲۱۷.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*۲. تشریع احکام خاص مرتد در شریعت که کافر اصلی با او در آن احکام مشارکت ندارد، دلالت بر امکان بلکه تحقق زوال ایمان مؤمن می‌کند<ref>حقایق الایمان، ص ۱۱۲؛ حق الیقین، ص ۵۷۳۳.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۲. تشریع احکام خاص مرتد در شریعت که کافر اصلی با او در آن احکام مشارکت ندارد، دلالت بر امکان بلکه تحقق زوال ایمان مؤمن می‌کند<ref>حقایق الایمان، ص ۱۱۲؛ حق الیقین، ص ۵۷۳۳.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*۳. وجود مرتدان در تاریخ<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۳. وجود مرتدان در تاریخ<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
===دلیل عدم امکان زوال ایمان===
===دلیل عدم امکان زوال ایمان===
* ثواب ایمان و عقاب کفر همیشگی است، و احباط و موافات نیز باطل است، پس باید ایمان زوال پذیر نباشد<ref>حقایق الایمان، ص ۱۱۰؛ حق الیقین، ص۵۷۳۳.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
* ثواب ایمان و عقاب کفر همیشگی است، و احباط و موافات نیز باطل است، پس باید ایمان زوال پذیر نباشد<ref>حقایق الایمان، ص ۱۱۰؛ حق الیقین، ص۵۷۳۳.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*در مورد آیاتی که دلالت بر زوال ایمان می‌کند، می‌گویند: مراد از توصیف آنها به ایمان، ایمان زبانی است نه قلبی، و نیز احکام که در شریعت آمده است نهایت دلالت اش این است که کسی که در ظاهر شرع متصف به ارتداد شده است، آن احکام بر او جاری می‌شود، نه اینکه او در واقع هم مرتد شده است، بلکه به لحاظ واقع شاید کافر بوده است و یا اینکه هنوز هم مؤمن است<ref>حقایق الایمان، ص ۱۱۲؛ حق الیقین، ص ۵۷۳.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*در مورد آیاتی که دلالت بر زوال ایمان می‌کند، می‌گویند: مراد از توصیف آنها به ایمان، ایمان زبانی است نه قلبی، و نیز احکام که در شریعت آمده است نهایت دلالت اش این است که کسی که در ظاهر شرع متصف به ارتداد شده است، آن احکام بر او جاری می‌شود، نه اینکه او در واقع هم مرتد شده است، بلکه به لحاظ واقع شاید کافر بوده است و یا اینکه هنوز هم مؤمن است<ref>حقایق الایمان، ص ۱۱۲؛ حق الیقین، ص ۵۷۳.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*'''نقد:''' مقدمه استدلال که موافات باطل است، درست نیست زیرا موافات می‌تواند شرط استحقاق ثواب باشد، و دلیل بر عدم صحت آن نداریم<ref>حقایق الایمان، ص ۱۱۱.</ref>. و نیز دست بر داشتن از ظاهر آیات با این اعتبارهای عقلی و احتمال های بدون پشتوانه درست نیست<ref>حق الیقین، ص ۵۷۳.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''نقد:''' مقدمه استدلال که موافات باطل است، درست نیست زیرا موافات می‌تواند شرط استحقاق ثواب باشد، و دلیل بر عدم صحت آن نداریم<ref>حقایق الایمان، ص ۱۱۱.</ref>. و نیز دست بر داشتن از ظاهر آیات با این اعتبارهای عقلی و احتمال های بدون پشتوانه درست نیست<ref>حق الیقین، ص ۵۷۳.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*حق این است که این امر بر اساس دیدگاه‌هایی که در باب حقیقت ایمان بود، روشن است: اگر ایمان را تصدیق قلبی مبتنی بر معرفت بدانیم که امر اختیاری است امکان زوال آن روشن است، و نیز بر اساس دیدگاه هایی که عمل را ایمان می‌دانست یا جزو ایمان می‌داند، امکان زوال ایمان قابل انکار نیست، فقط بر اساس دیدگاهی که ایمان را معرفت یقینی می‌داند جای بحث است که آیا امکان زوال ایمان است یا نه؟ ولی حق این است که در اینجا نیز امکان زوال ایمان است، زیرا این معرفت امر نظری است وبا ایجاد شبهه وشک در مقدمات آن، یقین ومعرفت نیز زایل می‌شود، آری، در مورد کسانی که معرفت آن ها حضوری و شهودی است، نه استدلالی و نظری، زوال ایمان راه نخواهد داشت<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*حق این است که این امر بر اساس دیدگاه‌هایی که در باب حقیقت ایمان بود، روشن است: اگر ایمان را تصدیق قلبی مبتنی بر معرفت بدانیم که امر اختیاری است امکان زوال آن روشن است، و نیز بر اساس دیدگاه هایی که عمل را ایمان می‌دانست یا جزو ایمان می‌داند، امکان زوال ایمان قابل انکار نیست، فقط بر اساس دیدگاهی که ایمان را معرفت یقینی می‌داند جای بحث است که آیا امکان زوال ایمان است یا نه؟ ولی حق این است که در اینجا نیز امکان زوال ایمان است، زیرا این معرفت امر نظری است وبا ایجاد شبهه وشک در مقدمات آن، یقین ومعرفت نیز زایل می‌شود، آری، در مورد کسانی که معرفت آن ها حضوری و شهودی است، نه استدلالی و نظری، زوال ایمان راه نخواهد داشت<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
==ایمان مقلّد (تقلید در ایمان)==
==ایمان مقلّد (تقلید در ایمان)==
*متکلمان در اینکه تقلید در ایمان صحیح است یا اینکه ایمان باید از روی استدلال و دلیل باشد، اختلاف کرده‌اند. فقهای عامه<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۸.</ref>، حشویه و تعلیمیه ایمان مقلِّد را درست می‌دانند<ref>حقایق الایمان، ص ۵۹.</ref> معتزله، مشهور اشاعره<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۸۸.</ref> و [[امامیه]] تقلید در ایمان را صحیح ندانسته، دلیل را در صحت ایمان واجب می‌دانند،<ref>حقایق الایمان، ص ۵۹.</ref> اگر چه خود آنها در منشأ وجوب که عقلی است یا نقلی اختلاف کرده‌اند، معتزله و [[امامیه]] عقلی بودن آن را و اشاعره نقلی بودن آن را برگزیده‌اند<ref>حقایق الایمان، ص ۵۹.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*متکلمان در اینکه تقلید در ایمان صحیح است یا اینکه ایمان باید از روی استدلال و دلیل باشد، اختلاف کرده‌اند. فقهای عامه<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۸.</ref>، حشویه و تعلیمیه ایمان مقلِّد را درست می‌دانند<ref>حقایق الایمان، ص ۵۹.</ref> معتزله، مشهور اشاعره<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۸۸.</ref> و [[امامیه]] تقلید در ایمان را صحیح ندانسته، دلیل را در صحت ایمان واجب می‌دانند،<ref>حقایق الایمان، ص ۵۹.</ref> اگر چه خود آنها در منشأ وجوب که عقلی است یا نقلی اختلاف کرده‌اند، معتزله و [[امامیه]] عقلی بودن آن را و اشاعره نقلی بودن آن را برگزیده‌اند<ref>حقایق الایمان، ص ۵۹.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
===برخی ادله صحت ایمان مقلّد===
===برخی ادله صحت ایمان مقلّد===
*۱. ایمان همان تصدیق است و این تصدیق وجود پیدا کرده است بدون اینکه با آنچه که موجب کفر است مقارن باشد<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۸۸.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۱. ایمان همان تصدیق است و این تصدیق وجود پیدا کرده است بدون اینکه با آنچه که موجب کفر است مقارن باشد<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۸۸.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*'''نقد:''' درست است که ایمان همان تصدیق است، لکن تصدیق مبتنی بر معرفت است و حصول معرفت به یکی از این سه طریق است: الف. شهود، ب. ضروری، ج. استدلال. در تقلید هیچ کدام نیست، و باید توجه داشت که اگر برای انسان از گفتار متخصص یک فن معرفت به آن حاصل شود، این داخل معرفت از روی استدلال است، امّا اگر حاصل نشود، اعتبار ندارد<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''نقد:''' درست است که ایمان همان تصدیق است، لکن تصدیق مبتنی بر معرفت است و حصول معرفت به یکی از این سه طریق است: الف. شهود، ب. ضروری، ج. استدلال. در تقلید هیچ کدام نیست، و باید توجه داشت که اگر برای انسان از گفتار متخصص یک فن معرفت به آن حاصل شود، این داخل معرفت از روی استدلال است، امّا اگر حاصل نشود، اعتبار ندارد<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۲. انسان ممکن نیست به خدا علم پیدا کند، زیرا اگر مکلّف به وجود خداوند علم نداشته باشد، نسبت به امر الهی به معرفت نیز علم نخواهد داشت. بنابراین معرفت خدا برای او ممکن نخواهد بود <ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:
*۲. انسان ممکن نیست به خدا علم پیدا کند، زیرا اگر مکلّف به وجود خداوند علم نداشته باشد، نسبت به امر الهی به معرفت نیز علم نخواهد داشت. بنابراین معرفت خدا برای او ممکن نخواهد بود <ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:
*امّا اگر به وجود خداوند علم دارد، امر الهی به تحصیل معرفت تحصیل حاصل و محال است<ref>حقایق الایمان، ص ۶۱؛ حق الیقین، ص ۵۷۱.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*امّا اگر به وجود خداوند علم دارد، امر الهی به تحصیل معرفت تحصیل حاصل و محال است<ref>حقایق الایمان، ص ۶۱؛ حق الیقین، ص ۵۷۱.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*'''نقد:''' اوّلاً این اشکال مبتنی بر دیدگاه اشاعره است که وجوب معرفت را سمعی می‌داند، نه عدلیه که آن را عقلی می‌داند؛ ثانیاً این استدلال همان گونه که علم به اصول دین را محال می‌کند، تقلید را نیز ممتنع می‌کند<ref>حق الیقین، ص ۵۷۱.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''نقد:''' اوّلاً این اشکال مبتنی بر دیدگاه اشاعره است که وجوب معرفت را سمعی می‌داند، نه عدلیه که آن را عقلی می‌داند؛ ثانیاً این استدلال همان گونه که علم به اصول دین را محال می‌کند، تقلید را نیز ممتنع می‌کند<ref>حق الیقین، ص ۵۷۱.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*۳. در آیات قرآن از جدال در آیات الهی نهی شده است {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلاَّ الَّذِينَ كَفَرُوا }}﴾}}<ref> جز کافران کسی در آیات خداوند چالش نمی‌ورزد؛ سوره غافر، آیه: ۴.</ref>، و تفکر باب جدال را می‌گشاید، پس جایز نیست<ref>حقایق الایمان، ص ۶۲۲.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۳. در آیات قرآن از جدال در آیات الهی نهی شده است {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلاَّ الَّذِينَ كَفَرُوا }}﴾}}<ref> جز کافران کسی در آیات خداوند چالش نمی‌ورزد؛ سوره غافر، آیه: ۴.</ref>، و تفکر باب جدال را می‌گشاید، پس جایز نیست<ref>حقایق الایمان، ص ۶۲۲.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*'''نقد:''' هر گونه جدال مقصود نیست، بلکه مراد جدال به باطل است به دلیل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ }}﴾}}<ref> و به نادرستی به چالش برخاستند تا حق را از میان بردارند؛ سوره غافر، آیه: ۵.</ref>؛ نه جدال به حق که به آن امر شده است، به دلیل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ }}﴾}}<ref> با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!؛ سوره نحل، آیه: ۱۲۵.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''نقد:''' هر گونه جدال مقصود نیست، بلکه مراد جدال به باطل است به دلیل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ }}﴾}}<ref> و به نادرستی به چالش برخاستند تا حق را از میان بردارند؛ سوره غافر، آیه: ۵.</ref>؛ نه جدال به حق که به آن امر شده است، به دلیل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ }}﴾}}<ref> با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!؛ سوره نحل، آیه: ۱۲۵.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
===برخی ادله عدم صحت تقلید===
===برخی ادله عدم صحت تقلید===
*۱. آیات قرآن: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلاَ يَهْتَدُونَ }}﴾}}<ref> و چون به آنان گویند که به آنچه خداوند فرو فرستاده است و به پیامبر روی آورید می‌گویند: آنچه نیاکان خود را بر آن یافته‌ایم ما را بسنده است؛ آیا حتی اگر نیاکانشان چیزی نمی‌دانستند و رهنمودی نیافته بودند؟؛ سوره مائده، آیه:۱۰۴.</ref> و آیات دیگر که در آنها پیروی از پدران بدون معرفت منع شده است<ref>سوره اعراف، آیه:۲۸؛ سوره شعراء، آیه:۷۴؛ سوره زخرف، آیه:۲۳؛ سوره انبیاء، آیه: ۵۲ـ ۵۴.</ref> از سوی دیگر در آیات بسیاری انسانها به تفکر فرا خوانده شده‌اند<ref>سوره بقره، آیه:۷۳ و ۱۶۴ و ۲۴۲؛ سوره عنکبوت، آیه: ۴۳.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۱. آیات قرآن: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلاَ يَهْتَدُونَ }}﴾}}<ref> و چون به آنان گویند که به آنچه خداوند فرو فرستاده است و به پیامبر روی آورید می‌گویند: آنچه نیاکان خود را بر آن یافته‌ایم ما را بسنده است؛ آیا حتی اگر نیاکانشان چیزی نمی‌دانستند و رهنمودی نیافته بودند؟؛ سوره مائده، آیه:۱۰۴.</ref> و آیات دیگر که در آنها پیروی از پدران بدون معرفت منع شده است<ref>سوره اعراف، آیه:۲۸؛ سوره شعراء، آیه:۷۴؛ سوره زخرف، آیه:۲۳؛ سوره انبیاء، آیه: ۵۲ـ ۵۴.</ref> از سوی دیگر در آیات بسیاری انسانها به تفکر فرا خوانده شده‌اند<ref>سوره بقره، آیه:۷۳ و ۱۶۴ و ۲۴۲؛ سوره عنکبوت، آیه: ۴۳.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*۲. اقوال مختلف پیش مقلّد مساوی است، پس اثبات صانع سزاوارتر از نفیش نیست<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۲. اقوال مختلف پیش مقلّد مساوی است، پس اثبات صانع سزاوارتر از نفیش نیست<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۳. اگر تقلید باطل نباشد، آوردن معجزات از سوی پیامبران در حکم عبث است<ref>الذخیرة فی علم الکلام، ص ۱۶۴.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۳. اگر تقلید باطل نباشد، آوردن معجزات از سوی پیامبران در حکم عبث است<ref>الذخیرة فی علم الکلام، ص ۱۶۴.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*۴. اجماع مسلمین است که تقلید غیر حق جایز نیست، و حق از غیرش با نظر و استدلال شناخته می‌شود، پس استدلال در مورد تقلید یک مرحله پیش‌تر است و هرگاه استدلال وجود داشت تقلید محال می‌شود<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۲۲؛ حقایق الایمان، ص ۶۱۱</ref>. و قیاس اعتقادات به فروع دین هم جایز نیست چون خطا در عقاید به کفر منجر می‌شود بر خلاف فروع دین<ref>حقایق الایمان، ص ۶۱.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۴. اجماع مسلمین است که تقلید غیر حق جایز نیست، و حق از غیرش با نظر و استدلال شناخته می‌شود، پس استدلال در مورد تقلید یک مرحله پیش‌تر است و هرگاه استدلال وجود داشت تقلید محال می‌شود<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۲۲؛ حقایق الایمان، ص ۶۱۱</ref>. و قیاس اعتقادات به فروع دین هم جایز نیست چون خطا در عقاید به کفر منجر می‌شود بر خلاف فروع دین<ref>حقایق الایمان، ص ۶۱.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*اگر چه برخی از دلایل یاد شده قابل مناقشه است، ولی در مجموع می‌توان گفت: تقلید در همه مسایل اعتقادی، حتی وجود خداوند جایز نیست، و به تسلسل می‌انجامد، ولی اگر در مسایل اساسی استدلال باشد، هر چند به صورت ساده، می‌توان در مسایل پیچیده به اهل خبره رجوع کرد و در نتیجه تقلید در تفاصیل اعتقادات جایز، و در اصول آن جایز نیست<ref>حق الیقین، ص ۵۷۲ـ ۵۷۱.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*اگر چه برخی از دلایل یاد شده قابل مناقشه است، ولی در مجموع می‌توان گفت: تقلید در همه مسایل اعتقادی، حتی وجود خداوند جایز نیست، و به تسلسل می‌انجامد، ولی اگر در مسایل اساسی استدلال باشد، هر چند به صورت ساده، می‌توان در مسایل پیچیده به اهل خبره رجوع کرد و در نتیجه تقلید در تفاصیل اعتقادات جایز، و در اصول آن جایز نیست<ref>حق الیقین، ص ۵۷۲ـ ۵۷۱.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>


==استثناءپذیری ایمان==
==استثناءپذیری ایمان==
*مقصود این است که در بیان ایمان باید عبارت من مؤمن هستم را به کار برد. یا عبارت اگر خدا بخواهد من مؤمن هستم "أنا مؤمن إن شاء اللّه" که از آن به استثناء در ایمان تعبیر می‌کنند، نیز درست است.
*مقصود این است که در بیان ایمان باید عبارت من مؤمن هستم را به کار برد. یا عبارت اگر خدا بخواهد من مؤمن هستم "أنا مؤمن إن شاء اللّه" که از آن به استثناء در ایمان تعبیر می‌کنند، نیز درست است.
*در این مسأله میان متکلمان اختلاف شده است، [[ابو حنیفه]] و پیروانش و ماتریدیه معتقدند که استثناء در ایمان جایز نیست<ref>التوحید، ص ۳۸۸؛ شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۵؛ اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص ۴۱۵</ref>. و بسیاری از سلف مانند سفیان ثوری، حسن بصری، شافعی و نیز اشاعره معتقد به صحت استثناء هستنند<ref>قواعد العقائد، ص ۲۶۸ـ ۲۶۹؛ شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۵</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*در این مسأله میان متکلمان اختلاف شده است، [[ابو حنیفه]] و پیروانش و ماتریدیه معتقدند که استثناء در ایمان جایز نیست<ref>التوحید، ص ۳۸۸؛ شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۵؛ اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص ۴۱۵</ref>. و بسیاری از سلف مانند سفیان ثوری، حسن بصری، شافعی و نیز اشاعره معتقد به صحت استثناء هستنند<ref>قواعد العقائد، ص ۲۶۸ـ ۲۶۹؛ شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۵<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
===ادله عدم جواز استثناء===
===ادله عدم جواز استثناء===
*۱. استثناء شک است و شک در ایمان کفر است<ref>کتاب اصول الدین، ص ۲۶۳؛ اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص ۴۱۵</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۱. استثناء شک است و شک در ایمان کفر است<ref>کتاب اصول الدین، ص ۲۶۳؛ اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص ۴۱۵<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*۲. استثناء در کارهای گذرا و موقتی، مشروع است نه امور همیشگی، و ایمان امر همیشگی است که زمان بردار نیست <ref>کتاب اصول الدین، ص ۲۶۴۴</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۲. استثناء در کارهای گذرا و موقتی، مشروع است نه امور همیشگی، و ایمان امر همیشگی است که زمان بردار نیست <ref>کتاب اصول الدین، ص ۲۶۴۴<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*۳. ایمان همان تصدیق است و تصدیق از معانی روشنی است که اگر در جایی تحقق پیدا کرد متصف شدن آنجا به آن معنا ضروری است، مانند  سیاهی و سفیدی، و شکی نیست که هرگاه این اوصاف برای شیء پدید آید، صدق سیاه و سفید، بر آنها درست است بدون هیج استثنایی، و ایمان نیز چنین است<ref>اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص ۴۱۶</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۳. ایمان همان تصدیق است و تصدیق از معانی روشنی است که اگر در جایی تحقق پیدا کرد متصف شدن آنجا به آن معنا ضروری است، مانند  سیاهی و سفیدی، و شکی نیست که هرگاه این اوصاف برای شیء پدید آید، صدق سیاه و سفید، بر آنها درست است بدون هیج استثنایی، و ایمان نیز چنین است<ref>اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص ۴۱۶<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
===ادله جواز استثناء===
===ادله جواز استثناء===
*۱. استثناء به جهت شک و تردید نیست بلکه برای تبرک و ادب یاد خدا بودن در هر حال است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۱. استثناء به جهت شک و تردید نیست بلکه برای تبرک و ادب یاد خدا بودن در هر حال است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۲. ایمان معتبر، ایمانی است که انسان را نجات دهد، و این نوع ایمان را داشتن امر دشوار است، زیرا انسان که جزم یقینی هم دارد ممکن است  برخی از اموری که با ایمان ناسازگار است با ایمان او درآمیزد که او خود نمی‌داند، از این رو امر خود را به خدا واگذار می‌کند، نه این که در تصدیق یقینی دچار شک باشد<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۲. ایمان معتبر، ایمانی است که انسان را نجات دهد، و این نوع ایمان را داشتن امر دشوار است، زیرا انسان که جزم یقینی هم دارد ممکن است  برخی از اموری که با ایمان ناسازگار است با ایمان او درآمیزد که او خود نمی‌داند، از این رو امر خود را به خدا واگذار می‌کند، نه این که در تصدیق یقینی دچار شک باشد<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۳. استثناء به خاطر شک است امّا شک در پایداری ایمانش تا زمان مرگ، زیرا مؤمن نمی‌داند که آیا ایمانش تا پایان محفوظ می‌ماند یا نه؟ و ایمان نجات بخش هم ایمانی است که تا مرگ همراه انسان باشد، امّا در حال اظهار هیچ شکی در ایمان خود ندارد<ref>قواعد العقائد، ص ۲۷۰ـ ۲۸۲۲؛ شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۵ـ ۲۱۶</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۳. استثناء به خاطر شک است امّا شک در پایداری ایمانش تا زمان مرگ، زیرا مؤمن نمی‌داند که آیا ایمانش تا پایان محفوظ می‌ماند یا نه؟ و ایمان نجات بخش هم ایمانی است که تا مرگ همراه انسان باشد، امّا در حال اظهار هیچ شکی در ایمان خود ندارد<ref>قواعد العقائد، ص ۲۷۰ـ ۲۸۲۲؛ شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۵ـ ۲۱۶<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*۴. استثناء به جهت شک است امّا نه در اصل ایمان، بلکه شک در کمال آن است<ref>قواعد العقائد، ص ۲۷۲</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۴. استثناء به جهت شک است امّا نه در اصل ایمان، بلکه شک در کمال آن است<ref>قواعد العقائد، ص ۲۷۲<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*بنابراین تعلیق ایمان اگر به جهت شک در اصل ایمان باشد بر اساس هر دو دیدگاه جایز نیست، و از سوی دیگر مخالفان هم استثناء را به انگیزه جهات دیگر تماماً منع نمی‌کند، چنانکه غزنوی به برخی از آن جهات تصریح می‌کند. <ref>کتاب اصول الدین، ص ۲۶۴</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*بنابراین تعلیق ایمان اگر به جهت شک در اصل ایمان باشد بر اساس هر دو دیدگاه جایز نیست، و از سوی دیگر مخالفان هم استثناء را به انگیزه جهات دیگر تماماً منع نمی‌کند، چنانکه غزنوی به برخی از آن جهات تصریح می‌کند. <ref>کتاب اصول الدین، ص ۲۶۴<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*گفتنی است که متکلمان امامیه به این بحث نپرداخته اند، و به نظر می‌رسد که علت آن هم این باشد که آنها توجه داشته اند به این امر که این بحث و اختلاف بیشتر لفظی است، تا یک نزاع واقعی<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*گفتنی است که متکلمان امامیه به این بحث نپرداخته اند، و به نظر می‌رسد که علت آن هم این باشد که آنها توجه داشته اند به این امر که این بحث و اختلاف بیشتر لفظی است، تا یک نزاع واقعی<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
==افزایش و کاهش ایمان==
==افزایش و کاهش ایمان==
خط ۱۳۴: خط ۱۳۵:
*اکثر اشاعره <ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۱.</ref>. و برخی از عالمان شیعه، مانند علاّمه [[محمد باقر مجلسی]]، <ref>بحارالانوار، ج۶۶، ص ۲۱۰.</ref>، [[علامه شبر]]<ref>حق الیقین، ص ۵۶۴.</ref>، [[علامه طباطبایی]]<ref>المیزان، ج۱۸، ص ۲۵۹۹.</ref> و شیخ [[جعفر سبحانی]]<ref>بحوث فی الملل و النحل، ج۳، ص ۸۰ـ ۸۱.</ref> افزایش و کاهش ایمان را پذیرفته‌اند<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*اکثر اشاعره <ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۱.</ref>. و برخی از عالمان شیعه، مانند علاّمه [[محمد باقر مجلسی]]، <ref>بحارالانوار، ج۶۶، ص ۲۱۰.</ref>، [[علامه شبر]]<ref>حق الیقین، ص ۵۶۴.</ref>، [[علامه طباطبایی]]<ref>المیزان، ج۱۸، ص ۲۵۹۹.</ref> و شیخ [[جعفر سبحانی]]<ref>بحوث فی الملل و النحل، ج۳، ص ۸۰ـ ۸۱.</ref> افزایش و کاهش ایمان را پذیرفته‌اند<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''ادله<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:'''
*'''ادله<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:'''
*۱. ایمان را چه تصدیق به معنای علم، و چه التزام قلبی مبتنی بر علم "قول حق" بدانیم، در هر دو صورت افزایش و کاهش را می‌پذیرد، زیرا  هم علم قابل افزایش و کاهش است و هم التزام و گرویدن قلبی. و اختلاف مراتب و تفاوت درجات از امور ضروری است که شک و شبهه بردار نیست<ref>المیزان، ج۱۸، ص ۲۵۹.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۱. ایمان را چه تصدیق به معنای علم، و چه التزام قلبی مبتنی بر علم "قول حق" بدانیم، در هر دو صورت افزایش و کاهش را می‌پذیرد، زیرا  هم علم قابل افزایش و کاهش است و هم التزام و گرویدن قلبی. و اختلاف مراتب و تفاوت درجات از امور ضروری است که شک و شبهه بردار نیست<ref>المیزان، ج۱۸، ص ۲۵۹.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
۲. اگر درجات ایمان تفاوت نکند، لازم می‌آید که ایمان همه امت بلکه کسانی که دچار فسق و فجوراند مساوی با تصدیق و ایمان پیامبران و ملائکه باشد، و این لازم قطعاً باطل است، پس ملزوم عدم تفاوت درجات ایمان نیز باطل است<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۲۲؛ حق الیقین، ص ۵۶۴.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
۲. اگر درجات ایمان تفاوت نکند، لازم می‌آید که ایمان همه امت بلکه کسانی که دچار فسق و فجوراند مساوی با تصدیق و ایمان پیامبران و ملائکه باشد، و این لازم قطعاً باطل است، پس ملزوم عدم تفاوت درجات ایمان نیز باطل است<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۲۲؛ حق الیقین، ص ۵۶۴.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
۳. آیات و روایات: آیات قرآن بر افزایش و کاهش ایمان دلالت می‌کند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ }}﴾}}<ref> تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند؛ سوره فتح، آیه: ۴.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا }}﴾}}<ref> چون آیات او را بر آنان بخوانند بر ایمانشان می‌افزاید؛ سوره انفال، آیه: ۲.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا }}﴾}}<ref> ولی به ایمان کسانی که ایمان آورده‌اند می‌افزاید؛ سوره توبه، آیه: ۱۲۴.</ref> و... و نیز روایات شیعه و سنی تصریح دارند که ایمان قابل افزایش و کاهش است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:
۳. آیات و روایات: آیات قرآن بر افزایش و کاهش ایمان دلالت می‌کند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ }}﴾}}<ref> تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند؛ سوره فتح، آیه: ۴.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا }}﴾}}<ref> چون آیات او را بر آنان بخوانند بر ایمانشان می‌افزاید؛ سوره انفال، آیه: ۲.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا }}﴾}}<ref> ولی به ایمان کسانی که ایمان آورده‌اند می‌افزاید؛ سوره توبه، آیه: ۱۲۴.</ref> و... و نیز روایات شیعه و سنی تصریح دارند که ایمان قابل افزایش و کاهش است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:
*[[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|" إِنَ‏ الْإِيمَانَ‏ عَشْرُ دَرَجَاتٍ‏ بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ‏ يُصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاةً بَعْدَ مِرْقَاةٍ فَلَا يَقُولَنَّ صَاحِبُ الِاثْنَيْنِ لِصَاحِبِ الْوَاحِدِ لَسْتَ عَلَى شَيْ‏ءٍ حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى الْعَاشِرِ ‏‏"}}<ref>الکافی، ج۲، ص ۴۵۵.</ref> و از پسر عمر نقل شده که از [[رسول خدا]]{{صل}} پرسیدیم:{{عربی|اندازه=150%|" يا [[رسول الله]] إن الإيمان يزيد و ينقص؟ قال نعم يزيد حتى يدخل صاحبه الجنة و ينقص حتى يدخل صاحبه النار ‏‏"}}<ref>تخریج الأحادیث والآثار، ج۱، ص ۲۴۷.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*[[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|" إِنَ‏ الْإِيمَانَ‏ عَشْرُ دَرَجَاتٍ‏ بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ‏ يُصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاةً بَعْدَ مِرْقَاةٍ فَلَا يَقُولَنَّ صَاحِبُ الِاثْنَيْنِ لِصَاحِبِ الْوَاحِدِ لَسْتَ عَلَى شَيْ‏ءٍ حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى الْعَاشِرِ ‏‏"}}<ref>الکافی، ج۲، ص ۴۵۵.</ref> و از پسر عمر نقل شده که از [[رسول خدا]]{{صل}} پرسیدیم:{{عربی|اندازه=150%|" يا [[رسول الله]] إن الإيمان يزيد و ينقص؟ قال نعم يزيد حتى يدخل صاحبه الجنة و ينقص حتى يدخل صاحبه النار ‏‏"}}<ref>تخریج الأحادیث والآثار، ج۱، ص ۲۴۷.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
===مخالفان افزایش و کاهش ایمان===
===مخالفان افزایش و کاهش ایمان===
*[[ابو حنیفه]] و پیروانش، [[امام الحرمین]]،<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۱.</ref>، [[فخر رازی]]، <ref>المحصل، ص ۵۷۰.</ref> و عده‌ای از عالمان شیعه مانند [[فاضل مقداد]] <ref>ارشاد الطالبین، ص ۴۴۲، اللوامع الإلهیة، ص ۴۴۰.</ref> و [[شهید ثانی]] <ref>حقایق الایمان، ص ۹۶ـ ۹۸۸.</ref> معتقداند که ایمان افزایش و کاهش را نمی‌پذیرد<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*[[ابو حنیفه]] و پیروانش، [[امام الحرمین]]،<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۱.</ref>، [[فخر رازی]]، <ref>المحصل، ص ۵۷۰.</ref> و عده‌ای از عالمان شیعه مانند [[فاضل مقداد]] <ref>ارشاد الطالبین، ص ۴۴۲، اللوامع الإلهیة، ص ۴۴۰.</ref> و [[شهید ثانی]] <ref>حقایق الایمان، ص ۹۶ـ ۹۸۸.</ref> معتقداند که ایمان افزایش و کاهش را نمی‌پذیرد<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''ادله<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:'''
*'''ادله<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:'''
*۱. ایمان تصدیق رسول است در اموری که علم ضروری داریم، [[پیامبر]]{{صل}} آورده است؛ و این تصدیق هم بسیط بوده و تفاوت نمی‌کند، پس ایمان هم افزایش و کاهش نمی‌یابد. <ref>المحصل، ص ۵۷۰ـ ۵۷۱؛ ارشاد الطالبین، ص ۴۴۲؛ اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص ۳۹۰۰.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*۱. ایمان تصدیق رسول است در اموری که علم ضروری داریم، [[پیامبر]]{{صل}} آورده است؛ و این تصدیق هم بسیط بوده و تفاوت نمی‌کند، پس ایمان هم افزایش و کاهش نمی‌یابد. <ref>المحصل، ص ۵۷۰ـ ۵۷۱؛ ارشاد الطالبین، ص ۴۴۲؛ اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص ۳۹۰۰.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*'''نقد:''' این سخن که تصدیق زیاده و نقصان را برنمی‌تابد، ادعای بدون دلیل است، بلکه واقع امر خلاف آن را ثابت می‌کند، زیرا برخی از ایمانها است که تندباد حوادث تکانش نمی‌دهد و برخی دیگر را می‌بینیم که به کمترین جهت از بین می‌رود. <ref>المیزان، ج۱۸، ص ۲۶۰۰.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''نقد:''' این سخن که تصدیق زیاده و نقصان را برنمی‌تابد، ادعای بدون دلیل است، بلکه واقع امر خلاف آن را ثابت می‌کند، زیرا برخی از ایمانها است که تندباد حوادث تکانش نمی‌دهد و برخی دیگر را می‌بینیم که به کمترین جهت از بین می‌رود. <ref>المیزان، ج۱۸، ص ۲۶۰۰.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*۲. و نیز آیاتی را که دلالت بر زیادی و نقصان ایمان می‌کنند، تأویل کرده‌اند<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:
*۲. و نیز آیاتی را که دلالت بر زیادی و نقصان ایمان می‌کنند، تأویل کرده‌اند<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>:
*الف) مراد از زیادی و نقصان به جهت ثبات و دوام و کثرت عددی  است نه شدت و ضعف، زیرا تصدیق عرضی است که باقی نمی‌ماند، و لذا برای پیامبر این تصدیق پشت سر هم حاصل می‌شود ولی برای دیگران با فاصله، و در نتیجه برای پیامبر تعداد از ایمان حاصل شده است که برای دیگران حاصل نشده است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*الف) مراد از زیادی و نقصان به جهت ثبات و دوام و کثرت عددی  است نه شدت و ضعف، زیرا تصدیق عرضی است که باقی نمی‌ماند، و لذا برای پیامبر این تصدیق پشت سر هم حاصل می‌شود ولی برای دیگران با فاصله، و در نتیجه برای پیامبر تعداد از ایمان حاصل شده است که برای دیگران حاصل نشده است<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*ب) مراد از زیادی به جهت افزونی متعلق ایمان است، زیرا صحابه در ابتدا به صورت اجمالی ایمان آورده بودند، بعد از آن واجبات به تدریج نازل می‌شد، و به هر کدام به صورت تفصیلی ایمان می‌آوردند<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*ب) مراد از زیادی به جهت افزونی متعلق ایمان است، زیرا صحابه در ابتدا به صورت اجمالی ایمان آورده بودند، بعد از آن واجبات به تدریج نازل می‌شد، و به هر کدام به صورت تفصیلی ایمان می‌آوردند<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*ج) مراد افزایش آثار ایمان است که همان نورانیت قلب است<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۴.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*ج) مراد افزایش آثار ایمان است که همان نورانیت قلب است<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۱۴.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*'''نقد:''' تأویل اوّل لازمه اش این است که کسی که ایمان کامل را بدست نیاورده باشد،به صورت حقیقی و واقعی مؤمن و کافر باشد، و این چیزی است که قرآن با آن سازگار نیست، و چیزی که به آن اشعار داشته باشد در کلام خداوند دیده نمی‌شود؛ و امّا تأویل دوم، اگر مراد از آیه (لیزدادوا إیماناً مع إیمانهم) این بود، مناسب بود که زیادی ایمان را در آیه غایت تشریع و انزال بسیار قرار دهد، نه نتیجه انزال سکینه در قلب های مؤمنان ؛ و تأویل سوم نیز درست نیست، زیرا زیادی اثر به خاطر زیادی و قوّت مؤثر است، معنا ندارد دو امر که از همه جهات برابراند، اثر یکی نسبت به دیگری بیشتر باشد. <ref>المیزان، ج۱۸، ص ۲۶۰ـ ۲۶۱.</ref><ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*'''نقد:''' تأویل اوّل لازمه اش این است که کسی که ایمان کامل را بدست نیاورده باشد،به صورت حقیقی و واقعی مؤمن و کافر باشد، و این چیزی است که قرآن با آن سازگار نیست، و چیزی که به آن اشعار داشته باشد در کلام خداوند دیده نمی‌شود؛ و امّا تأویل دوم، اگر مراد از آیه (لیزدادوا إیماناً مع إیمانهم) این بود، مناسب بود که زیادی ایمان را در آیه غایت تشریع و انزال بسیار قرار دهد، نه نتیجه انزال سکینه در قلب های مؤمنان ؛ و تأویل سوم نیز درست نیست، زیرا زیادی اثر به خاطر زیادی و قوّت مؤثر است، معنا ندارد دو امر که از همه جهات برابراند، اثر یکی نسبت به دیگری بیشتر باشد. <ref>المیزان، ج۱۸، ص ۲۶۰ـ ۲۶۱.<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.]</ref>
*برای منکران تأویلات دیگری نیز هست، و لکن هیچ کدام قابل پذیرش نیست، افزون بر این، این تأویلات زمانی در خور توجه است که منکران ثابت کنند تصدیق وا لتزام قلبی، شدت و ضعف را نمی‌پذیرد، چیزی که از عهده اش برنیامده اند. بنابراین ایمان افزایش و کاهش را می‌پذیرد<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.
*برای منکران تأویلات دیگری نیز هست، و لکن هیچ کدام قابل پذیرش نیست، افزون بر این، این تأویلات زمانی در خور توجه است که منکران ثابت کنند تصدیق وا لتزام قلبی، شدت و ضعف را نمی‌پذیرد، چیزی که از عهده اش برنیامده اند. بنابراین ایمان افزایش و کاهش را می‌پذیرد<ref>http://lib.eshia.ir/23021/1/98 دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۹۸.</ref>.


۱۱۵٬۳۵۳

ویرایش