وحی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۳۵۱: | خط ۳۵۱: | ||
"کتاب" واژهای است به معنای نوشتهشده که لفظ در او دخالت کامل دارد و نوشتار بدون لفظ ممکن نیست. | "کتاب" واژهای است به معنای نوشتهشده که لفظ در او دخالت کامل دارد و نوشتار بدون لفظ ممکن نیست. | ||
{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}. | {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}. | ||
'''بررسی مصادر ادعایی وحی''' | |||
پیش از این به اثبات رسید که خداوند تنها مصدر قرآن است. و بحث از مصدر وحی پایه و اساس اعتبار و ارزش قرآن است. | |||
یوسف دره الحداد تورات و انجیل را در کنار خداوند متعال از مصادر قرآن میداند <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۳۸ و ۲۳۹.</ref>. | |||
'''۱. اجمالی از شبهات عصر [[رسالت]]''' | |||
مشرکان میگفتند آیات قرآن از خداوند متعال نیست و: | |||
*[[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} قرآن را از افراد آگاه به کتب پیشین گرفته است. | |||
*یا معانی قرآن از خداوند است؛ ولی الفاظ از پیامبر | |||
* افراد سخنور و فصیح ابتدا اتهام [[سحر]] به قرآن زندند. سپس اعتراف کردند که نه کلام بشر است و نه کلام جن. | |||
کفار و مشرکان با تعبیرهای مختلف سعی کردهاند وحیانیت قرآن را زیر سؤال ببرند مانند: | |||
*افترا: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هَذا إِلاَّ إِفْكٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ}}﴾}} | |||
*اساطیر: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ قالُوا أَساطيرُ الْأَوَّلينَ اكْتَتَبَها}}﴾}} | |||
*سحر: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ْإِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ}}﴾}} | |||
خداوند بسیار کوتاه به این اتهامات پاسخ داده، در آغاز بیاساس بودن شبهه را مطرح نموده که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ْفَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً}}﴾}} <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۴۰ و ۲۴۱.</ref>. | |||
در پاسخ اتهام [[سحر]] نیز میفرماید: "من اگر دروغگویم خود گرفتار عذاب میشوم" جز وحی الهی از چیزی پیروی نمیکنم"." | |||
==۲. شبهات خاورشناسان== | |||
===۱-۲. منشأ قرآن؛ یهود، نصارا و دیگر ادیان=== | |||
برخی مستشرقان با تمسک به سفرهای [[پیامبر خاتم|پیامبر]] به شام یا دیدار با علمای یهود و نصارا، و نسبت دادن مطالعه کتب اهل کتاب به پیامبر مصادری را برای وحی بیان میکنند. ریچارد بل در کتابش قرآن را در بهکارگیری برخی الفاظ و قصص متأثر از مذهب مانوی و یا متکی بر مصادر شفوی "غیر مکتوب" دانسته. برخی پیامبر را متأثر از مبشران مسیحی جنوب عربستان و برخی قرآن را متأثر از یهود و برخی دیگر پیامبر را از حنیفان و ادیان گذشته تأثیرپذیر دانستهاند<ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۴۲ و ۲۴۳.</ref>. برخی نیز در حالت تردید بین این مدعا سیر کردهاند که قرآن یا حاصل اختراع پیامبر یا اقتباس از غیر است. وجود برخی الفاظ غیرعربی در قرآن، به اتهام یاد شده بیشتر دامن زده است. چنانکه تشابه مضامین برخی آیات قرآن با آیات عهدین نیز به این شبهه بیشتر دامن میزند؛ برخی هم به همگونی آموزههای قرآن با کتب یهود و انجیل و آموزههای زردشت و برهما متمسک شدهاند. | |||
ازجمله داستان معراج، صراط، آغاز با ؟؟؟ و ... | |||
ویل دورانت دین اسلام را در بعضی موارد به آیین یهود شبیه میداند. مانند مراسم دینی آیین یهود به نام "شما سیرائیل" "هان گوش کن اسرائیل!" در دین اسلام بهصورت لا إله الا الله در آمده است و غیره <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۴۴ و ۲۴۵.</ref>. تشابه قصص قرآنی با قصههای کتاب مقدس زمینه دیگری برای طرح اتهام یاد شده است. برخی از مستشرقان که سعی داشتند عهدین را مصادر اصلی قرآن بدانند، قوم عاد و ثمود را که در عهدین نیستند منکر شدند؛ اما وقتی شواهدی بر وجود قوم عاد و ثمود یافتند مجبور شدند مصادری غیر از عهدین نیز برای قرآن تصور کنند. برخی کوشیدهاند به حضرت تهمت بزنند که او تاریخ یهود قدیم را بهگونهای دیگر عرضه کرد. | |||
زمینه دیگر اتهام مستشرقان بر تأثیرپذیری [[پیامبر خاتم|پیامبر]] از اهل کتاب کثرت ذکر اهل کتاب در آیات مدنی است که دلیلش را تأثیر پیامبر از اهل کتاب مدینه میدانند <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۴۶ و ۲۴۷.</ref>. | |||
یوسف درة الحداد آیاتی از قرآن را گواه میآورد که مهمترین مصدر قرآن کتب مقدس است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِما في صُحُفِ مُوسى * وَ إِبْراهيمَ الَّذي وَفَّى * أَلاَّ تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى}}﴾}} <ref> سوره نجم؛ آیات: ۳۶ تا ۳۸.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الأُولَى * صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى}}﴾}} <ref> سوره اعلی؛ آیات: ۱۸ و ۱۹.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ إِنَّهُ لَفي زُبُرِ الْأَوَّلينَ * أَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَني إِسْرائيلَ}}﴾}} <ref> سوره شعراء؛ آیات: ۱۹۶ و ۱۹۷.</ref>. درة الحداد میگوید: آیه نخست نشان از سازگاری قرآن با زبر الأولین دارد و آیه دوم او دانشمندان بنیاسرائیل را بر تطبیق، گواه میگیرد. پس اصل قرآن در متون پیشینیان نازل شده بود. نیز آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِيًّا}}﴾}}. میگوید [[پیامبر خاتم|محمد]] {{صل}} بر کتاب موسی شاگردی کرده <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۴۸ و ۲۴۹.</ref>. | |||
===نقد و بررسی=== | |||
[[پیامبر خاتم|محمد]] {{صل}} به گواهی تاریخ و قومش، در وطن و مسافرت هیچ آموزگاری نداشته. عهد قدیم در زمان رسول {{صل}} به اعتراف خود مستشرقان به زبان عربی ترجمه نشده بود. اگر قرآن محصول آموزش افراد ادیان دیگر بود بهیقین نخبگانی در میان عرب بودند تا آنها نیز مانند محمد {{صل}} سخنانی بیاورند در حالی که چنین نکردند بر اساس دشمنی که اهل کتاب با آن حضرت داشتند اگر قرآن از سوی آنان بود حتماً افشا میکردند اما چنین چیزی وجود ندارد. از طرفی داستانهای قرآنی تفاوت جوهری و اساسی با دیگر [[کتب آسمانی]] دارد؛ ازجمله داستان آفرینش آدم {{ع}} و غیره. یکی از این تفاوتها نجات بدن فرعون است که قرآن میفرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً}}﴾}} افزون بر آن، معرفی [[پیامبران]] در قرآن با نوعی نزاحت، اخلاق والا و [[عصمت]] بیان شده است برخلاف کتب عهدین. بسیاری از داستانهای قرآنی در تورات و انجیل یافت نمیشود ازجمله داستان هود، صالح و شعیب {{عم}} <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۴۹-۲۵۱.</ref> قرآن به تحریف تورات و انجیل اشاره نموده و اگر پیامبر نقل کرده باشد بدین معناست که مطالب قرآن نیز تحریف شده است. | |||
===۲-۲. [[پیامبر خاتم|محمد]]، مصدر قرآن=== | |||
برخی از خاورشناسان، قرآن را ساخته [[پیامبر اکرم|پیامبر اسلام]] {{صل}} دانستهاند. ولی در دورههای بعد به علت مطالعه بیشتر از تعداد آنها کاسته شد؛ اما با یک رویکرد حرفهایتر وارد عرصه مخالفت شدند. | |||
#'''قرآن محمد {{صل}}''': این عنوانی است که عدهای از مترجمان قرآن در غرب استفاده کردهاند. این موارد چیزی جز ادعاهای بیاساس نیست که چهبسا بر حقانیت قرآن میافزاید تا جایی که محققان منصف همچون دکتر موریس بوکای گفتهاند: تنها کتابی که میشود آن را به خدا نسبت داد [[کتاب آسمانی]] مسلمانان است <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۵۲ و ۲۵۳.</ref>. وی اسلام را دارای متن وحی تثبیتشده همزمان میداند. مارگولیوس استاد دانشگاه آکسفورد مینویسد: قرآن تازهترین کتاب الهی، تأثیری غیرقابل قیاس بر روی تودههای بشریت گذاشته. افزون بر آن دلایل گذشته، امی بودن پیامبر، عدم همانند آوری برای قرآن، این شبهه را باطل میکند. | |||
#'''وحی نفسانی''': گروه دیگری حالتهای نفسانی را عامل وحی قرآن دانستهاند. و حضور [[پیامبر]] در غار حرا را نیز مهمترین نشانه آن دانستهاند. ادوارد مونته میگوید: "[[پیامبر خاتم|محمد]] {{صل}} همانند پیامبران بنیاسرائیل، راستگو بود و به وی الهام نفسی "درواقع دریافتی از سوی خود" میشد". در منگهام و گلدزیهز و تورآندریه و گیب نیز به این دیدگاه معتقدند ریچارد بل نیز الفاظ و کلمات قرآن را از ناحیه خداوند ندانسته. نقد اول اینکه: انتساب وحی به پیامبر {{صل}} نوعی شهود است که به آن وحی گفته نمیشود، اما وحی [[پیامبران]] از بیرون شخصیت باطنی، بر آنان القا میشود و یقینی خطاناپذیر است. که تنها ویژه پیامبران است و ایشان را مأمور به تبلیغ مینماید. [[وحی رسالی]] بدون واسطه از خداوند گرفته شده <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۵۴-۲۵۷.</ref>. از طرفی هیچ مدرکی نیست که پیامبر قرآن را از خود بداند، بلکه آیات قرآن و روایات قرآن را از جانب خدا دانسته. از طرف دیگر حتی مخالفان آن حضرت او را راستگو و امین دانستند پس وقتی او قرآن را از جانب خدا میداند چگونه میتوان قرآن را به او نسبت داد. [[پیامبران]] [[کتب آسمانی]] پیشین نیز بشارت به وجود چنین پیامبری دادهاند. پس پیامبری که: '''۱. ''' امی بوده؛ '''۲. ''' به راستگویی معروف بوده که حتی نضر بن حارث به قریش اعلان کرد: {{عربی|اندازه=150%|"لَقَد کانَ مُحَمَّدٌ أَصْدَقُكُمْ حَدِيثاً وَ أَعْظَمُكُمْ أَمَانَة"}}؛ '''۳. ''' بسیاری از پیروان ادیان منتظر ظهور چنین پیامبری بودهاند؛ ازجمله [[سلمان فارسی]]؛ '''۴. ''' نشانههای [[نبوت]] او در عهد قدیم و جدید، انکارناپذیر است، دیگر نمیتوان وحی را به او نسبت داد <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۵۸ و ۲۵۹.</ref>. نقد سوم اینکه: حوادثی در قرآن آمده که نشان از محافظت خداوند از پیامبرش است و در برخی تصمیمات آن حضرت را مورد توبیخ قرار داده چگونه میشود که شخص مورد سرزنش در آیات قرآن، خود، آورنده همان آیات باشد. | |||
===۳-۲. نبوغ اجتماعی=== | |||
برخی بیان کردهاند که [[پیامبر خاتم|محمد]] {{صل}} از اوضاع و احوال مردم زمان خود بسیار آگاه بود و رنجهای مردم را میدانست و با استفاده از نبوغش مطالبی را آورد که مردم پذیرفتند. در همین جهت برخی، پیامبر را سیاستمدار نابغه، یا شخصی فریبکار یا قدرتطلب معرفی کردهاند. | |||
'''نقد و بررسی''' | |||
بدون تردید [[پیامبران|پیامبران الهی]] نبوغ داشتند اما میان پیامبران و نابغهها تفاوت اساسی وجود دارد. | |||
# دریافت پیامبران از نوع علم حضوری است و قابل تعلیم و تعلم نیست. برخلاف نوابغ | |||
# پیامبران در همه امور زندگی مردم نقشآفرین بودهاند. ولی نوابغ تنها در جنبههای خاصی | |||
# محتوای [[رسالت]]، مربوط به ابعاد مختلف جهان هستی و انسان است و یک نابغه نمیتواند در همه این زمینهها سخن هماهنگ داشته باشد. | |||
# چهبسا ایدههای توابع آراء گذشته را نقض کرده یا بعد از مدتی خود، نقض شده اما [[پیامبران|پیامبران الهی]] همواره یکدیگر را تأیید کردهاند | |||
'''د. وحی، رهاورد صرع و جنون [[پیامبر]] ''' | |||
برخی از مستشرقان حالت غش در حین وحی را همان بیماری صرع میدانند <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۶۰-۲۶۳.</ref>. | |||
و نشانههایش را ترک کردن مردم، رفتن به غار و با خدا سخن گفتن که عرق سنگینی در جبینش احساس میکرد، میدانند و به این حالت "هیستری" و "هیجان عصبی" میگویند. | |||
'''نقد و بررسی''' | |||
:'''۱. '''این دیدگاه در میان مخالفان [[پیامبران]] پیشین نیز مطرح بوده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ}}﴾}} <ref> سوره قلم؛ آیه: ۳.</ref>. | |||
هیچ دلیل و شاهدی ازنظر تاریخی بر وجود بیماری روانی [[پیامبر خاتم|پیامبر]] وجود ندارد. | |||
:*امیل درمنگهام معتقد است "کسانی که فرضیه وجود بیماری صرع را ارائه دادهاند از نظم زندگی محمد {{صل}} قبل از [[بعثت]] و بعد از آن غافل بودهاند" <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۶۴ و ۲۶۵.</ref>. | |||
:*جان دیون پورت میگوید: عدهای خواستهاند با این تهمتها محمد {{صل}} را مورد انزجار جهان مسیحیت قرار دهند. | |||
: '''۲. ''' ادعای مستشرقان با روایات همخوانی ندارد و دچار اشتباه شدهاند مثلاً نولدکه، عبارت «فخفق خفقه» "چرت مختصری زد" را به معنای غش گرفته. | |||
: '''۳. ''' حالت غش تنها در هنگام وحی مستقیم و بیواسطه به [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} دست میداد. | |||
: '''۴. ''' فرد مبتلا به صرع رفتاری نامتعادل از خود نشان میدهد و سپس از بهبودی از آنچه کرده بیاطلاع است؛ به خلاف پیامبر. | |||
: '''۵. ''' اگر حالت وحی همان حالت صرع بوده، چرا این حالت فقط به هنگام نزول آیات الهی برای پیامبر {{صل}} پیش میآمده؟ و چرا قبل از [[بعثت]] چنین نمیشد؟ | |||
: '''۶. ''' بیماری صرع سیستم عصبی را به هم میریزد، چگونه چنین فردی میتواند رهبری فصیح و قانونگذار باشد؟ <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۶۶ و ۲۶۷.</ref> | |||
==منابع== | ==منابع== | ||