بحث:امامت: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۳۵۹: | خط ۳۵۹: | ||
افضل، احتیاج به هدایت دیگران ندارد و مفضول محتاج هدایت دیگران است حتی ابوبکر هم اعتراف کرد که مرا از حکومت عزل کنید! چون من بهترین شما نیستم، در حالی که علی در بین شماست . | افضل، احتیاج به هدایت دیگران ندارد و مفضول محتاج هدایت دیگران است حتی ابوبکر هم اعتراف کرد که مرا از حکومت عزل کنید! چون من بهترین شما نیستم، در حالی که علی در بین شماست . | ||
[ص 164 امامت پژوهی] | [ص 164 امامت پژوهی] | ||
==محمد حسین فاریاب== | |||
واژه امامت از ریشه أمّ گرفته شده و معانی متعددی برای این ریشه در متون لغوی بیان شده است که جمع میان آنها چندان آسان بهنظر نمیرسد. برای نمونه، ابنفارس با تتبع در کاربردهای مختلف واژه «أمّ»، چهار اصل برای آن بیان میکند. وی بدون آنکه عنوانی خاص برای اصل نخست قرار دهد، چهار باب با عناوین «اصل»، «مرجع»، «جماعت» و «دین» از آن اصل متفرع میسازد. از دیدگاه وی، سه اصل دیگر عبارتاند از: «القامة»، «الحين» و «القصد» که هرکدام کاربردهایی خاص دارد.@احمدبنفارسبنزکریا، معجم مقاییس اللغة، ج۱، ص۲۱.& | |||
فراهیدی نیز نخستین معنا برای این ریشه را چنین بیان میکند: «هر چیزی که سایر آنچه از پی او میآید، به او ضمیمه شود، پس همانا عرب آن را امّ مینامد».@خلیلبناحمد فراهیدی، العین، ج۸، ص426. همچنین ر.ک: صاحببنعباد، المحيط فی اللغة، ج۱، ص458.& به نظر میرسد این معنا، همان چیزی است که ابنفارس از آن به «اصل» یا «مرجع» یا حتى «قصد» تعبیر میکند؛ چرا که فروعات به اصل ضمیمه میشوند. أمّ مرجع سایر چیزهاست و سایر امور آن را قصد میکنند.@البته در خصوص معنای «قصد» ممکن است گفته شود آنچه در تعریف «امّ» از فراهیدی نقل شد، بهمعنای دقیق کلمه با معنای «مقصود» سازگار است نه با معنای «قصد».& | |||
برخی دیگر از محققان عرصه لغت با نگاهی جامع به کاربردها و مشتقات واژه «أمّ»، معنای «قصد مخصوص» - یا قصد همراه با توجه خاص - را برای آن در نظر گرفتهاند و تمام مشتقات یادشده را به این معنا برگرداندهاند@حسن مصطفوی، التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج۱، ص۱۳۵.& که بهنظر میرسد کاربردهایی مانند «القامة» و «الحين» را - که در سخن ابنفارس به آن اشاره شد - نتوان به اصل یادشده برگرداند. | |||
صرفنظر از این اختلافات، اغلب ارباب لغت، «امام» را از مصدر «ائتمام»، بهمعنای تقدم و پیشوایی دانستهاند. بنابراین امام کسی است که یک قوم یا گروه به او اقتدا میکنند و او پیشوای آن قوم باشد؛ ازاینرو به پیامبر، امام گفته میشود؛ چرا که پیشوای امت است؛ چنانکه به خلیفه نیز ازاینرو که پیشوای رعیت، امام میگویند. قرآن نیز از آنجا که پیشوای مسلمانان است، امام خوانده میشود.@برای نمونه، ر.ک: خلیلبناحمد فراهیدی، العین، ج۸، ص428 و 429؛ اسماعیلبنحماد جوهری، الصحاح، ج5، ص1865.& | |||
همچنین برخی لغويون بر این باور شدهاند که «امام» گاه بهمعنای طریق نیز وارد میشود؛ چنانکه در قرآن کریم میخوانیم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُّبِينٍ}}﴾}}@حجر، 79.&.@خلیلبناحمد فراهيدی، العین، ج۸، ص429؛ اسماعیلبنحماد جوهری، الصحاح، ج۵، ص1865.& | |||
البته بهنظر میرسد «امام» - که از ریشه أمّ گرفته شده است - چه آنگاه که بهمعنای پیشوا بهکار میرود و چه آنگاه که بهمعنای طریق مدنظر است، باز هم بریده از معنای «قصد» نیست؛ چرا که پیشوا کسی است که مورد قصد مردم است و طریق نیز مورد قصد رهپوی آن است. | |||
از آنچه بیان شد، میتوان گفت که «امام» آنگاه که بر فردی اطلاق میشود، کسی است که اصل، مرجع و پیشوا، و در یک سخن، مورد قصد مردم است. بنابراین، امامت نیز بهمعنای پیشوایی است. | |||
در اصطلاح، تعاریف متعدد اما نزدیک به هم و فراوانی برای امامت از سوی عالمان شیعه و سنی ارائه شده است. برای نمونه، برخی متکلمان شیعی، همچون سید مرتضی (436ق) و سديدالدين حمصی (قرن ششم) در تعریف امامت مینویسند: الأمامة رئاسة عامة فی الدين بالأصالة لا بالنيابة عمن هو فی دار التكليف.@سیدمرتضی علمالهدی، الرسائل، ج۲، ص264.& | |||
براساس این تعریف، اولاً حوزه ریاست امام، عام و مربوط به تمام امور دینی است، ثانياً رئيس یادشده چنین نیست که نیابت از جانب کسی داشته باشد، بلکه ریاست او اصیل است. | |||
البته تعریف یادشده با این اشکال مواجه بود که بر شخص نبی نیز قابل اطلاق است. به همین دلیل علامه حلی (۷۲۶ق)، این تعریف را ترجیح داد: الإمامة رئاسة عامة فی أمور الدين والدنيا لشخص من الأشخاص نيابة عن النبی{{صل}}.@حسنبنیوسف حلی، الباب الحادی عشر، ص۱۰؛ فاضل مقداد سیوری حلی، النافع یوم الحشر، ص93. گفتنی است تعاریف سایر متکلمان شیعی هم نزدیک به همین تعریف است. برای تفصیل بیشتر، ر.ک: محمدحسین فاریاب، معنا و چیستی امامت در قرآن، سنت و آثار متکلمان، ص393-404.& | |||
در سوی مقابل، دانشمندان اهل سنت نیز تعاریفی از امامت ارائه کردهاند که شباهت فراوانی با یکدیگر دارد. برای نمونه، سیف الدین آمدی (۶۳۱ق) از متکلمان نامدار اشعری در تعریف امامت مینویسد: ان الإمامة عبارة عن خلافة شخص من الأشخاص للرّسول{{صل}} فی إقامة قوانين الشّرع و حفظ حوزة الملة على وجه يجب اتّباعه على كافة الأمة.@سیفالدین علیبنابیعلی آمدی، ابکار الافکار فی اصول الدین، ج5، ص121.& | |||
تفتازانی (۷۹۲ق) نیز دراینباره مینویسد: هی ریاسة عامة فی أمر الدين والدنيا خلافة عن النبی{{صل}}.@مسعودبنعمر تفتازانی، شرح المقاصد، ج5، ص232. برای تفصیل بیشتر، ر.ک: محمدحسین فاریاب، معنا و چیستی امامت در قرآن، سنت و آثار متکلمان، ص404-407.& | |||
باید توجه داشت که تعاریف متکلمان امامیه در مواردی، دقیقاً همان تعریف متکلمان اهل سنت از امامت است که تعریف علامه حلی و تفتازانی از همین باب است. با وجود این، تفاوتی بنیادین، اما ظریف میان آن دو قابل ملاحظه است. | |||
این تفاوت با توجه به رویکرد دو مذهب اهل سنت و شیعه به مسئله امامت آشکار میشود؛ بدین معنا که امام در ادبیات کلامی اهل سنت، وظیفه اجرای دین و پاسداری از آن را بر عهده دارد. به دیگر سخن، ضرورت وجود امام در اندیشه اهل سنت بر اجرای احکام دین و نیز تشکیل حکومت، جهت ایجاد نظم اجتماعی استوار است؛ چنانکه ابوبکر باقلانی (۶۰۳ق) در تبیین دلیل نیاز به امام مینویسد: «به دلیل آنچه که پیشتر گفتیم، یعنی مدیریت لشکر و بستن مرزها و دفع ظالم و گرفتن حق مظلوم و پیاده کردن حقوق و تقسيم فیء میان مسلمانان و...».@ابوبکر محمدبنطیب باقلانی، تمهيد الاوائل، ص ۴۷۷.& | |||
ابوالحسن ماوردی (۴۵۰ق) در کتاب خود، وظایف دهگانهای را متوجه امام میداند که همگی از سنخ اجرای احکام و مدیریت جامعه اسلامی است.@علیبنمحمد ماوردی، الاحکام السلطانية، ص۲۵ و ۲۶.& ابومعین نسفی (۵۰۸ق) نیز دراینباره بر این باور است که «همانا مسلمانان باید امامی داشته باشند تا به تنفيذ احكام و پیاده کردن حدود و بستن مرزها و تجهیز لشكر و گرفتن صدقات و... اقدام کند».@ابومعین میمونبنمحمد نسفی، تبصرة الادلة، ج۲، ص۸۲۳ و ۸۲۴ و نیز ر.ک: محمدبنعبدالكریم شهرستانی، نهاية الاقدام، ص۲۶۷.& | |||
ازهمینروست که سیفالدین آمدی مدعای یادشده را به صراحت در تعریف خود از امامت گنجانده است: أن الإمامة عبارة عن خلافة شخص من الأشخاص للرّسول{{صل}} فی إقامة قوانين الشّرع و حفظ حوزة الملة... .@سیفالدین علیبنابیعلى آمدی، ابکار الافكار فی اصولالدين، ج ۵، ص ۱۲۱.& | |||
این در حالی است که به باور امامیه، امام افزون بر وظیفه اجرای دین، مسئول تبیین و تفسیر دین نیز میباشد. ازاینروست که مبیّن و مفسر دین را لزوماً معصوم دانسته، آنگاه لزوم نصب را نتیجه گرفتهاند. | |||
با توجه به آنچه گفته شد، نمیتوان تعریف متکلمان امامیه و متکلمان اهل سنت در تعریف امامت را منطبق بر یکدیگر دانست. | |||
البته تعریفی که از متکلمان امامیه نیز نقل شد، تعریفی است که بیشتر بر دو بُعد حاکمیت سیاسی و مرجعیت دینی تأکید دارد و تعریفی جامع از حقیقت امامت نیست. تعریف جامع از امامت آنگاه حاصل میشود که دیگر شئون امامت نیز در نظر گرفته شود و این نوشتار، کوششی در همین راستاست. | |||