پرش به محتوا

شورش بابک خرمدین: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[شورش بابک خرمدین در تاریخ اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[شورش بابک خرمدین در تاریخ اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}


==مقدمه==
==مقدمه==
شورش‌های متعدد [[ایرانیان]] و استقلال‌طلبی آنان در [[خراسان]] موجب شد که [[خلفای عباسی]] همواره، اوضاع و احوال آن دیار را به‌دقت زیر نظر داشته باشند؛ [[غافل]] از اینکه [[اندیشه]] استقلال‌خواهی آنان این بار در کوه‌های بلند و راه‌های دشوار شمال [[غرب]] [[ایران]] و به وسیله خرمدینان در حال شکل‌گیری بود. با آنکه خرمدینان از [[زمان]] [[خلافت]] [[مهدی]] دست به شورش‌هایی بر [[ضد]] [[عباسیان]] زده بودند، اما در دور خلافت [[مأمون]] کارشان بالا گرفت و با استفاده از اوضاع آشفته ناشی از درگیری میان [[امین]] و مأمون خطراتی جدی برای [[دستگاه خلافت عباسی]] فراهم ساختند. [[روایات]] مربوط به [[آیین]] و [[نسب]] و [[دوران کودکی]] بابک به‌شدت متناقض است. با این همه، از این روایات چنین بر می‌آید که وی [[جوانی]] با هوش و دلیر و [[زیرک]] بود و پیش از [[ریاست]]، در میان گروهی [[زندگی]] می‌کرد که [[مسلمان]] نبودند و با [[اعراب]] و [[آداب و رسوم]] و [[عقاید]] آنان [[دشمن]] بودند و برای دفع [[سلطه]] [[عرب]] و [[تجدید دین]] و [[سلطنت]] پیشین [[ایرانی]] تلاش می‌کردند. آغاز کار بابک از آنجا بود که [[همسر]] [[جاویدان بن سهل]] - [[رهبر]] پیشین خرمدینان - وی را برای [[جانشینی]] همسرش برگزید و او را به خرمدینان معرفی کرد و آنان را به [[پیروی]] و [[اطاعت]] از او فرا خواند. بابک به [[سال ۲۰۰ ق]]. در [[روزگار]] خلافت مأمون، در [[آذربایجان]]، سر به [[شورش]] برداشت. در این زمان، مأمون سرگرم گرفتاری‌های ناشی از مسأله [[ولایت‌عهدی]] [[امام رضا]]{{ع}} و نارضایتی‌های عباسیان و اعراب بود. به‌علاوه، اقامت طولانی وی در خراسان و دور بودنش از بلاد آذربایجان و [[عراق]]، [[فرصت]] مناسبی برای [[پیشرفت]] کار با یک فراهم کرده بود. بابک برای نابودی [[اسلام]] و عرب به‌سختی فعالیت می‌کرد و در این راه از [[خونریزی]] و [[قتل]] و [[غارت]] ابایی نداشت<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۷۱.</ref>. در واقع، شورش وی [[مظهر]] تند‌ترین [[اعتقادات]] شعوبی بود. بابک دشمن سرسخت اعراب بود و آنان را [[پست]] و سِفله می‌شمرد و [[یهود]] می‌نامید<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۷۱.</ref>. وی در بیشتر جنگ‌های خود کامیاب بود و عده پیروانش پیوسته فزونی می‌یافت و دامنه حکومتش وسیع‌تر می‌شد؛ چنانکه بارها [[لشکریان عباسی]] را در هم [[شکست]] و چند تن از سران [[سپاه]] [[عرب]] را از میان برداشت<ref>البدء و التاریخ، ج۶، ص۱۱۶؛ فتوح البلدان، ص۳۳۰.</ref>. شکست‌های متوالی [[سپاهیان]] [[مأمون]] و رونق روزافزون کار با یک موجب شد که دامنه [[شورش]] خرمدینان، ایالت جبال را نیز که متصل به [[آذربایجان]] بود، فرا گیرد. از [[سال ۲۱۲ ق]]. از [[اصفهان]] و حوالی آن دسته‌هایی از خرمدینان به آذربایجان می‌رفتند و به بابک می‌پیوستند<ref>سیرالملوک، ص۲۰۰.</ref>. بالا گرفتن کار [[بابک ]]مأمون را به‌شدت نگران ساخت و از این‌رو، در صدد نابودکردن وی برآمد، اما [[مرگ]] امانش نداد (۲۱۸ق) و ناچار شد این مهم را به [[معتصم]] واگذارد؛ اما در این باره چنین توصیه کرد: «در باب خرمدینان، صاحب خرم و [[دلاور]] و زورمندی را به [[جنگ]] فرست و او را با [[اموال]] و [[سلاح]] و لشکرهای سوار و پیاده [[یاری]] ده و اگر کار ایشان به درازا کشید، هر که را از [[یاران]] و [[دوستداران]] که با توست سوی ایشان روان کن»<ref>الکامل، ج۶، ص۴۳۰.</ref>. سرانجام، معتصم، [[حیدر بن کاووس]]، امیرزاده اشروسنه معروف به افشین<ref>افشین لقب پادشاهان اشرسنه بود؛ چنانکه این خردادبه گوید: «پادشاه بخارا را بخارا خُداة، پادشاه اشروسنه را افشین و ملک سمرقند را طرخان گویند» (نک: المسالک و الممالک، ص۲۰).</ref>، را [[مأمور]] دفع بابک کرد. افشین که از [[سرداران]] ترک بود با سپاهی [[عظیم]] از [[ترکان]] و ساز و برگ نظامی فراوان به جنگ بابک شتافت. [[مورخان]] جریان جنگ‌های افشین و بابک را که در کوه‌های آذربایجان به وقوع پیوسته و مدت‌ها به طول انجامیده است، به تفصیل ذکر کرده‌اند. از این [[روایات]] چنین بر می‌آید که [[جدیت]] و [[کوشش]] افشین در دفع بابک موجب شد که وی برای [[نجات]] خویش، از تئوفیل، [[امپراتوری]] بیزانس، [[یاری]] طلبد؛ اما پیش از آنکه تئوفیل کاری از پیش برد، افشین پس از سه سال [[جنگ]]، بابک را با پیام‌ها و دلنوازی‌ها [[فریب]] داد و قلاع خرمدینان را به چنگ آوَرْد و بابک را که به ارمنستان گریخته بود دستگیر کرد و نزد [[معتصم]] برد (صفر ۲۲۳ق)<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۷۴؛ مروج الذهب، ج۲، ص۴۶۹؛ البدء و التاریخ، ج۶، ص۱۱۸.</ref>. [[خلیفه]] ابتدا [[فرمان]] داد که با یک را سوار بر پیلی گرد [[شهر]] بگردانیدند؛ سپس او را با [[شکنجه]] و [[خفت]] تمام بکشت و پاره‌های جسدش را بر دار کرد<ref>نک: سیر الملوک، ص۳۱۷.</ref>. بدین‌گونه، [[سپاه]] ترک به [[فرماندهی]] افشین، خطرناک‌ترین [[دشمن]] معتصم را از میان برداشت. این [[خدمت]] صادقانه و بزرگ موجب شد [[دستگاه خلافت]] علاقه و توجه بیشتری به [[غلامان]] ترک نشان دهد و همین، سبب [[اقتدار]] بیش از پیش آنان شد. خدماتی این چنین، روی آوردن معتصم را به [[ترکان]] برای [[اعراب]] و ایرانیانی که نسبت به این موضوع معترض بودند به‌خوبی توجیه می‌کرد. هم از این‌رو بود که معتصم جوایز و هدایای [[ارزشمند]] و گران‌بهایی نثار افشین و سپاهش کرد.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۹۶.</ref>.
شورش‌های متعدد [[ایرانیان]] و استقلال‌طلبی آنان در [[خراسان]] موجب شد که [[خلفای عباسی]] همواره، اوضاع و احوال آن دیار را به‌دقت زیر نظر داشته باشند؛ [[غافل]] از اینکه [[اندیشه]] استقلال‌خواهی آنان این بار در کوه‌های بلند و راه‌های دشوار شمال [[غرب]] [[ایران]] و به وسیله خرمدینان در حال شکل‌گیری بود. با آنکه خرمدینان از [[زمان]] [[خلافت]] [[مهدی]] دست به شورش‌هایی بر [[ضد]] [[عباسیان]] زده بودند، اما در دور خلافت [[مأمون]] کارشان بالا گرفت و با استفاده از اوضاع آشفته ناشی از درگیری میان [[امین]] و مأمون خطراتی جدی برای [[دستگاه خلافت عباسی]] فراهم ساختند. [[روایات]] مربوط به [[آیین]] و [[نسب]] و [[دوران کودکی]] بابک به‌شدت متناقض است. با این همه، از این روایات چنین بر می‌آید که وی [[جوانی]] با هوش و دلیر و [[زیرک]] بود و پیش از [[ریاست]]، در میان گروهی [[زندگی]] می‌کرد که [[مسلمان]] نبودند و با [[اعراب]] و [[آداب و رسوم]] و [[عقاید]] آنان [[دشمن]] بودند و برای دفع [[سلطه]] [[عرب]] و [[تجدید دین]] و [[سلطنت]] پیشین [[ایرانی]] تلاش می‌کردند. آغاز کار بابک از آنجا بود که [[همسر]] [[جاویدان بن سهل]] - [[رهبر]] پیشین خرمدینان - وی را برای [[جانشینی]] همسرش برگزید و او را به خرمدینان معرفی کرد و آنان را به [[پیروی]] و [[اطاعت]] از او فرا خواند. بابک به [[سال ۲۰۰ ق]]. در [[روزگار]] خلافت مأمون، در [[آذربایجان]]، سر به [[شورش]] برداشت. در این زمان، مأمون سرگرم گرفتاری‌های ناشی از مسأله [[ولایت‌عهدی]] [[امام رضا]]{{ع}} و نارضایتی‌های عباسیان و اعراب بود. به‌علاوه، اقامت طولانی وی در خراسان و دور بودنش از بلاد آذربایجان و [[عراق]]، [[فرصت]] مناسبی برای [[پیشرفت]] کار با یک فراهم کرده بود. بابک برای نابودی [[اسلام]] و عرب به‌سختی فعالیت می‌کرد و در این راه از [[خونریزی]] و [[قتل]] و [[غارت]] ابایی نداشت<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۷۱.</ref>. در واقع، شورش وی [[مظهر]] تند‌ترین [[اعتقادات]] شعوبی بود. بابک دشمن سرسخت اعراب بود و آنان را [[پست]] و سِفله می‌شمرد و [[یهود]] می‌نامید<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۷۱.</ref>. وی در بیشتر جنگ‌های خود کامیاب بود و عده پیروانش پیوسته فزونی می‌یافت و دامنه حکومتش وسیع‌تر می‌شد؛ چنانکه بارها [[لشکریان عباسی]] را در هم [[شکست]] و چند تن از سران [[سپاه]] [[عرب]] را از میان برداشت<ref>البدء و التاریخ، ج۶، ص۱۱۶؛ فتوح البلدان، ص۳۳۰.</ref>. شکست‌های متوالی [[سپاهیان]] [[مأمون]] و رونق روزافزون کار با یک موجب شد که دامنه [[شورش]] خرمدینان، ایالت جبال را نیز که متصل به [[آذربایجان]] بود، فرا گیرد. از [[سال ۲۱۲ ق]]. از [[اصفهان]] و حوالی آن دسته‌هایی از خرمدینان به آذربایجان می‌رفتند و به بابک می‌پیوستند<ref>سیرالملوک، ص۲۰۰.</ref>. بالا گرفتن کار [[بابک]]مأمون را به‌شدت نگران ساخت و از این‌رو، در صدد نابودکردن وی برآمد، اما [[مرگ]] امانش نداد (۲۱۸ق) و ناچار شد این مهم را به [[معتصم]] واگذارد؛ اما در این باره چنین توصیه کرد: «در باب خرمدینان، صاحب خرم و [[دلاور]] و زورمندی را به [[جنگ]] فرست و او را با [[اموال]] و [[سلاح]] و لشکرهای سوار و پیاده [[یاری]] ده و اگر کار ایشان به درازا کشید، هر که را از [[یاران]] و [[دوستداران]] که با توست سوی ایشان روان کن»<ref>الکامل، ج۶، ص۴۳۰.</ref>. سرانجام، معتصم، [[حیدر بن کاووس]]، امیرزاده اشروسنه معروف به افشین<ref>افشین لقب پادشاهان اشرسنه بود؛ چنانکه این خردادبه گوید: «پادشاه بخارا را بخارا خُداة، پادشاه اشروسنه را افشین و ملک سمرقند را طرخان گویند» (نک: المسالک و الممالک، ص۲۰).</ref>، را [[مأمور]] دفع بابک کرد. افشین که از [[سرداران]] ترک بود با سپاهی [[عظیم]] از [[ترکان]] و ساز و برگ نظامی فراوان به جنگ بابک شتافت. [[مورخان]] جریان جنگ‌های افشین و بابک را که در کوه‌های آذربایجان به وقوع پیوسته و مدت‌ها به طول انجامیده است، به تفصیل ذکر کرده‌اند. از این [[روایات]] چنین بر می‌آید که [[جدیت]] و [[کوشش]] افشین در دفع بابک موجب شد که وی برای [[نجات]] خویش، از تئوفیل، [[امپراتوری]] بیزانس، [[یاری]] طلبد؛ اما پیش از آنکه تئوفیل کاری از پیش برد، افشین پس از سه سال [[جنگ]]، بابک را با پیام‌ها و دلنوازی‌ها [[فریب]] داد و قلاع خرمدینان را به چنگ آوَرْد و بابک را که به ارمنستان گریخته بود دستگیر کرد و نزد [[معتصم]] برد (صفر ۲۲۳ق)<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۷۴؛ مروج الذهب، ج۲، ص۴۶۹؛ البدء و التاریخ، ج۶، ص۱۱۸.</ref>. [[خلیفه]] ابتدا [[فرمان]] داد که با یک را سوار بر پیلی گرد [[شهر]] بگردانیدند؛ سپس او را با [[شکنجه]] و [[خفت]] تمام بکشت و پاره‌های جسدش را بر دار کرد<ref>نک: سیر الملوک، ص۳۱۷.</ref>. بدین‌گونه، [[سپاه]] ترک به [[فرماندهی]] افشین، خطرناک‌ترین [[دشمن]] معتصم را از میان برداشت. این [[خدمت]] صادقانه و بزرگ موجب شد [[دستگاه خلافت]] علاقه و توجه بیشتری به [[غلامان]] ترک نشان دهد و همین، سبب [[اقتدار]] بیش از پیش آنان شد. خدماتی این چنین، روی آوردن معتصم را به [[ترکان]] برای [[اعراب]] و ایرانیانی که نسبت به این موضوع معترض بودند به‌خوبی توجیه می‌کرد. هم از این‌رو بود که معتصم جوایز و هدایای [[ارزشمند]] و گران‌بهایی نثار افشین و سپاهش کرد.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۹۶.</ref>.


==منابع==
==منابع==
خط ۱۴: خط ۱۳:


[[رده:شورش بابک خرمدین]]
[[رده:شورش بابک خرمدین]]
[[رده:مدخل]]
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش