پرش به محتوا

قاسم بن الحسن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = قاسم بن الحسن | مداخل مرتبط = [[قاسم بن الحسن در تاریخ اسلامی]] - [[قاسم بن الحسن در معارف و سیره حسینی]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = قاسم بن الحسن | مداخل مرتبط = [[قاسم بن الحسن در تاریخ اسلامی]] - [[قاسم بن الحسن در معارف و سیره حسینی]]| پرسش مرتبط  = }}


خط ۹: خط ۸:
«قاسم» فرزند [[امام حسن مجتبی]] ابن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و مادرش [[کنیز]] بود و نامش [[نرجس]] یا «[[رمله]]»<ref>ابصارالعین، ص۷۲، مرکز الدراسات الاسلامیة لحرس الثورة.</ref> و یا «نفیله» بود<ref>نام مادر قاسم به نقل سماوی در ابصارالعین، ص۶۹ «رمله» و به نقل سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص، ص۱۰۳ «نفیله» بوده است.</ref> و [[برادر]] [[مادری]] [[ابوبکر]] و [[حسن مثنی]] است.
«قاسم» فرزند [[امام حسن مجتبی]] ابن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و مادرش [[کنیز]] بود و نامش [[نرجس]] یا «[[رمله]]»<ref>ابصارالعین، ص۷۲، مرکز الدراسات الاسلامیة لحرس الثورة.</ref> و یا «نفیله» بود<ref>نام مادر قاسم به نقل سماوی در ابصارالعین، ص۶۹ «رمله» و به نقل سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص، ص۱۰۳ «نفیله» بوده است.</ref> و [[برادر]] [[مادری]] [[ابوبکر]] و [[حسن مثنی]] است.


وی در سال ۴۷ ه.ق در [[مدینه منوره]] دیده به [[جهان]] گشود و در سن دو سالگی [[پدر]] گرامی‌اش امام حسن مجتبی{{ع}} را از دست داد و [[یتیم]] شد، از آن پس تا هنگام [[شهادت]] در دامان پُر [[عطوفت]] عموی ارجمند خود [[حضرت اباعبدالله الحسین]]{{ع}} پرورش یافت. قاسم در [[واقعه عاشورا]] و به هنگام شهادت در سن [[نوجوانی]] بود و به حد [[بلوغ]] نرسیده بود؛ زیرا در سن سیزده چهارده سالگی بوده است<ref>ر.ک: ارشاد مفید، ج۲، ص۱۱۰.</ref> ولی مؤلّف لباب الأنساب، او را شانزده ساله می‌داند<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[ اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۴۱؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۵۸۸.</ref>. رشادت و [[ایمان]] قاسم بن حسن، الگوی [[نوجوانان]] است<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[ فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۷۸.</ref>.
وی در سال ۴۷ ه.ق در [[مدینه منوره]] دیده به [[جهان]] گشود و در سن دو سالگی [[پدر]] گرامی‌اش امام حسن مجتبی{{ع}} را از دست داد و [[یتیم]] شد، از آن پس تا هنگام [[شهادت]] در دامان پُر [[عطوفت]] عموی ارجمند خود [[حضرت اباعبدالله الحسین]]{{ع}} پرورش یافت. قاسم در [[واقعه عاشورا]] و به هنگام شهادت در سن [[نوجوانی]] بود و به حد [[بلوغ]] نرسیده بود؛ زیرا در سن سیزده چهارده سالگی بوده است<ref>ر.ک: ارشاد مفید، ج۲، ص۱۱۰.</ref> ولی مؤلّف لباب الأنساب، او را شانزده ساله می‌داند<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۴۱؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۵۸۸.</ref>. رشادت و [[ایمان]] قاسم بن حسن، الگوی [[نوجوانان]] است<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۷۸.</ref>.


==[[شب عاشورا]]، قاسم و استقبال از [[مرگ]]==
==[[شب عاشورا]]، قاسم و استقبال از [[مرگ]]==
خط ۲۰: خط ۱۹:
[[قاسم]] عرض کرد: «ای عموجان، مرگ برای من از عسل شیرین‌تر است»<ref>{{متن حدیث|يَا عَمِّ أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ}}</ref>
[[قاسم]] عرض کرد: «ای عموجان، مرگ برای من از عسل شیرین‌تر است»<ref>{{متن حدیث|يَا عَمِّ أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ}}</ref>


سپس حضرت به او فرمود: «عمویت به فدایت، آری تو هم پس از ابتلا به بلایی بزرگ کشته خواهی شد و پسر کوچکم [[عبدالله]] ([[شیرخواره]]) هم کشته می‌‌شود، بعد گفت: عمو [[جان]] کار به آنجا می‌‌رسد که [[کودک شیرخوار]] را بکشند؟، فرمود: آری»<ref>نفس المهموم، ص۲۲۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[ اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۴۲-۲۴۳.</ref>
سپس حضرت به او فرمود: «عمویت به فدایت، آری تو هم پس از ابتلا به بلایی بزرگ کشته خواهی شد و پسر کوچکم [[عبدالله]] ([[شیرخواره]]) هم کشته می‌‌شود، بعد گفت: عمو [[جان]] کار به آنجا می‌‌رسد که [[کودک شیرخوار]] را بکشند؟، فرمود: آری»<ref>نفس المهموم، ص۲۲۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۴۲-۲۴۳.</ref>


==قاسم عازم میدان [[نبرد]]==
==قاسم عازم میدان [[نبرد]]==
خط ۴۱: خط ۴۰:
{{ب|''مِنْ شِمْرِ ذِي الْجَوْشَنِ أَوْ ابْنِ الدَّعِي''|2=<ref>مناقب ابن شهرآشوب، ج۴، ص۱۰۶.</ref>}}
{{ب|''مِنْ شِمْرِ ذِي الْجَوْشَنِ أَوْ ابْنِ الدَّعِي''|2=<ref>مناقب ابن شهرآشوب، ج۴، ص۱۰۶.</ref>}}
{{پایان شعر}}
{{پایان شعر}}
:من قاسم از [[نسل علی]] هستم؛ به [[خانه خدا]] [[سوگند]] ما به [[پیامبر]] نزدیک‌تریم؛ تا از [[شمر بن ذی الجوشن]] یا [[ابن زیاد]]<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[ اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۴۳-۲۴۴؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۵۸۸.</ref>.
:من قاسم از [[نسل علی]] هستم؛ به [[خانه خدا]] [[سوگند]] ما به [[پیامبر]] نزدیک‌تریم؛ تا از [[شمر بن ذی الجوشن]] یا [[ابن زیاد]]<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۴۳-۲۴۴؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۵۸۸.</ref>.


==کیفیت [[شهادت]] قاسم==
==کیفیت [[شهادت]] قاسم==
برخی از [[مورخان]] چون [[شیخ مفید]] و [[ابوالفرج اصفهانی]] از [[حمید بن مسلم]] کیفیت حضور [[امام حسین]]{{ع}} بر بالین [[جسد]] بی‌رمق قاسم را این‌گونه نقل کرده‌اند. حمید می‌‌گوید: «من در میان [[سپاه]] عمرسعد ایستاده بودم [[نوجوانی]] را دیدم که به جانب ما آمد، صورتش گویا قرص [[قمر]] بود و شمشیری در دست و [[قبا]] و پیراهن در بر و نعلینی به پا داشت اما بند یکی از نعلین او پاره شد و فراموش نمی‌کنم که بند نعلین پای چپ او بود، وارد معرکه [[کارزار]] شد. [[عمرو بن سعد ازدی]] به من گفت: به خدا سوگند به او [[حمله]] خواهم کرد و او را به [[هلاکت]] می‌‌رسانم!
برخی از [[مورخان]] چون [[شیخ مفید]] و [[ابوالفرج اصفهانی]] از [[حمید بن مسلم]] کیفیت حضور [[امام حسین]]{{ع}} بر بالین [[جسد]] بی‌رمق قاسم را این‌گونه نقل کرده‌اند. حمید می‌‌گوید: «من در میان [[سپاه]] عمرسعد ایستاده بودم [[نوجوانی]] را دیدم که به جانب ما آمد، صورتش گویا قرص [[قمر]] بود و شمشیری در دست و [[قبا]] و پیراهن در بر و نعلینی به پا داشت اما بند یکی از نعلین او پاره شد و فراموش نمی‌کنم که بند نعلین پای چپ او بود، وارد معرکه [[کارزار]] شد. [[عمرو بن سعد ازدی]] به من گفت: به خدا سوگند به او [[حمله]] خواهم کرد و او را به [[هلاکت]] می‌‌رسانم!


به او گفتم: سبحان الله چه منظوری داری؟ این گروه که اطراف او را گرفته‌اند او را بس است، پاسخ داد: چنین نیست، به خدا بر او حمله خواهم کرد و او را خواهم کُشت، این را گفت و به قاسم{{ع}} حمله کرد شمشیری بر فرق او زد که سرش شکافته شد و به صورت به روی [[زمین]] افتاد و فریاد برآورد: ای عموجان به فریادم برس، حسین{{ع}} چون باز شکاری خود را بر بالین قاسم رسانید و مانند شیر [[خشمگین]] به [[قاتل]] او حمله کرد و ضربتی با [[شمشیر]] بر قاتل او، ( عمر بن سعد ازدی) زد تا او را بکشد اما او دست خود را پیش آورد که دستش از مرفق جدا شد، در این حال فریاد زد و کمک‌ طلبید، [[سپاه کوفه]] برای [[نجات]] او شتافتند و [[جنگ]] [[سختی]] درگرفت در این میان [[عمرو بن سعد]]، نجات یافت، اما [[بدن]] حضرت [[قاسم]] زیر سم اسبان [[خرد]] شد». البته در نقلی دیگر گفته شده: "سواران [[کوفه]]، یورش آوردند تا عمرو را از دست حسین{{ع}} بِرَهانند؛ امّا عمرو در جلوی سینه مَرکب‌ها قرار گرفت و سواران، با اسب بر روی او رفتند و وی را لگدمال کردند تا مُرد<ref>{{متن حدیث|خَرَجَ إلَيْنَا غُلَامٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ، فِي يَدِهِ السَّيْفُ، عَلَيْهِ قَمِيصٌ وَ إزَارٌ وَ نَعْلَانِ قَدِ انْقَطَعَ شِسْعُ أحَدِهِمَا - مَا أَنْسَى أَنَّهَا اليُسْرى - فَقَالَ لِي عَمْرُو بْنُ سَعْدِ بْنِ نُفَيلٍ الأَزدِيُّ: وَاللّهِ لَأَشُدَّنَّ عَلَيْهِ! فَقُلْتُ لَهُ: سُبْحَانَ اللّهِ! وَ مَا تُرِيدُ إِلَى ذَلِكَ؟! يَكْفِيكَ قَتْلُ هَؤُلاءِ الَّذِينَ تَرَاهُمْ قَدِ احْتَوَلُوهُمْ. قَالَ: فَقَالَ: وَاللّهِ لَأَشُدَّنَّ عَلَيْهِ؛ فَشَدَّ عَلَيْهِ، فَمَا وَلَّى حَتَّى ضَرَبَ رَأْسَهُ بِالسَّيْفِ، فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجْهِهِ، فَقَالَ: يَا عَمَّاهْ! قَالَ: فَجَلَّى الحُسَيْنُ{{ع}} كَمَا يُجَلِّي الصَّقْرُ، ثُمَّ شَدَّ شِدَّةَ لَيْثٍ غُضُبٍّ، فَضَرَبَ عَمْراً بِالسَّيْفِ، فَاتَّقَاهُ بِالسَّاعِدِ، فَأَطَنَّهَا مِنْ لَدُنِ المِرْفَقِ، فَصَاحَ، ثُمَّ تَنَحَّى عَنْهُ وَ حَمَلَتْ خَيْلٌ لِأَهْلِ الكُوفَةِ لِيَسْتَنْقِذُوا عَمْراً مِنْ حُسَيْنٍ{{ع}}، فَاسْتَقْبَلَتْ عَمْراً بِصُدُورِهَا، فَحَرَّكَتْ حَوَافِرَهَا وَجَالَتِ الخَيْلُ بِفُرْسَانِهَا عَلَيْهِ فَوَطِئَتْهُ حَتَّى مَاتَ. وَانْجَلَتِ الغَبْرَةُ، فَإِذَا أنَا بِالحُسَيْنِ{{ع}} قَائِمٌ عَلَى رَأْسِ الغُلَامِ، وَالغُلامُ يَفْحَصُ بِرِجْلَيهِ؛ وَ حُسَيْنٌ{{ع}} يَقُولُ: بُعْدَاً لِقَومٍ قَتَلُوكَ، وَ مَنْ خَصْمُهُمْ يَوْمَ القِيَامَةِ فِيكَ جَدُّكَ! ثُمَّ قَالَ: عَزَّ وَاللّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا يُجِيبَكَ، أَوْ يُجِيبَكَ ثُمَّ لَا يَنْفَعَكَ! صَوْتٌ وَاللّهِ كَثُرَ وَاتِرُهُ وَ قَلَّ نَاصِرُهُ. ثُمَّ احْتَمَلَهُ، فَكَأَنِّي أنْظُرُ إِلَى رِجْلَيِ الغُلَامِ يَخُطّانِ فِي الْأَرْضِ، وَ قَدْ وَضَعَ حُسَيْنٌ صَدْرَهُ عَلَى صَدْرِهِ، قَالَ: فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: مَا يَصْنَعُ بِهِ؟ فَجَاءَ بِهِ حَتَّى أَلْقَاهُ مَعَ ابْنِهِ عَلِيِّ بْنِ الحُسَيْنِ وَقَتْلِى قَدْ قُتِلَتْ حَوْلَهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ، فَسَأَلْتُ عَنِ الغُلَامِ، فَقِيلَ: هُوَ القَاسِمُ بْنُ الحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ}}(تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۴۷؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۷۰).</ref>.
به او گفتم: سبحان الله چه منظوری داری؟ این گروه که اطراف او را گرفته‌اند او را بس است، پاسخ داد: چنین نیست، به خدا بر او حمله خواهم کرد و او را خواهم کُشت، این را گفت و به قاسم{{ع}} حمله کرد شمشیری بر فرق او زد که سرش شکافته شد و به صورت به روی [[زمین]] افتاد و فریاد برآورد: ای عموجان به فریادم برس، حسین{{ع}} چون باز شکاری خود را بر بالین قاسم رسانید و مانند شیر [[خشمگین]] به [[قاتل]] او حمله کرد و ضربتی با [[شمشیر]] بر قاتل او، (عمر بن سعد ازدی) زد تا او را بکشد اما او دست خود را پیش آورد که دستش از مرفق جدا شد، در این حال فریاد زد و کمک‌ طلبید، [[سپاه کوفه]] برای [[نجات]] او شتافتند و [[جنگ]] [[سختی]] درگرفت در این میان [[عمرو بن سعد]]، نجات یافت، اما [[بدن]] حضرت [[قاسم]] زیر سم اسبان [[خرد]] شد». البته در نقلی دیگر گفته شده: "سواران [[کوفه]]، یورش آوردند تا عمرو را از دست حسین{{ع}} بِرَهانند؛ امّا عمرو در جلوی سینه مَرکب‌ها قرار گرفت و سواران، با اسب بر روی او رفتند و وی را لگدمال کردند تا مُرد<ref>{{متن حدیث|خَرَجَ إلَيْنَا غُلَامٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ، فِي يَدِهِ السَّيْفُ، عَلَيْهِ قَمِيصٌ وَ إزَارٌ وَ نَعْلَانِ قَدِ انْقَطَعَ شِسْعُ أحَدِهِمَا - مَا أَنْسَى أَنَّهَا اليُسْرى - فَقَالَ لِي عَمْرُو بْنُ سَعْدِ بْنِ نُفَيلٍ الأَزدِيُّ: وَاللّهِ لَأَشُدَّنَّ عَلَيْهِ! فَقُلْتُ لَهُ: سُبْحَانَ اللّهِ! وَ مَا تُرِيدُ إِلَى ذَلِكَ؟! يَكْفِيكَ قَتْلُ هَؤُلاءِ الَّذِينَ تَرَاهُمْ قَدِ احْتَوَلُوهُمْ. قَالَ: فَقَالَ: وَاللّهِ لَأَشُدَّنَّ عَلَيْهِ؛ فَشَدَّ عَلَيْهِ، فَمَا وَلَّى حَتَّى ضَرَبَ رَأْسَهُ بِالسَّيْفِ، فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجْهِهِ، فَقَالَ: يَا عَمَّاهْ! قَالَ: فَجَلَّى الحُسَيْنُ{{ع}} كَمَا يُجَلِّي الصَّقْرُ، ثُمَّ شَدَّ شِدَّةَ لَيْثٍ غُضُبٍّ، فَضَرَبَ عَمْراً بِالسَّيْفِ، فَاتَّقَاهُ بِالسَّاعِدِ، فَأَطَنَّهَا مِنْ لَدُنِ المِرْفَقِ، فَصَاحَ، ثُمَّ تَنَحَّى عَنْهُ وَ حَمَلَتْ خَيْلٌ لِأَهْلِ الكُوفَةِ لِيَسْتَنْقِذُوا عَمْراً مِنْ حُسَيْنٍ{{ع}}، فَاسْتَقْبَلَتْ عَمْراً بِصُدُورِهَا، فَحَرَّكَتْ حَوَافِرَهَا وَجَالَتِ الخَيْلُ بِفُرْسَانِهَا عَلَيْهِ فَوَطِئَتْهُ حَتَّى مَاتَ. وَانْجَلَتِ الغَبْرَةُ، فَإِذَا أنَا بِالحُسَيْنِ{{ع}} قَائِمٌ عَلَى رَأْسِ الغُلَامِ، وَالغُلامُ يَفْحَصُ بِرِجْلَيهِ؛ وَ حُسَيْنٌ{{ع}} يَقُولُ: بُعْدَاً لِقَومٍ قَتَلُوكَ، وَ مَنْ خَصْمُهُمْ يَوْمَ القِيَامَةِ فِيكَ جَدُّكَ! ثُمَّ قَالَ: عَزَّ وَاللّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا يُجِيبَكَ، أَوْ يُجِيبَكَ ثُمَّ لَا يَنْفَعَكَ! صَوْتٌ وَاللّهِ كَثُرَ وَاتِرُهُ وَ قَلَّ نَاصِرُهُ. ثُمَّ احْتَمَلَهُ، فَكَأَنِّي أنْظُرُ إِلَى رِجْلَيِ الغُلَامِ يَخُطّانِ فِي الْأَرْضِ، وَ قَدْ وَضَعَ حُسَيْنٌ صَدْرَهُ عَلَى صَدْرِهِ، قَالَ: فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: مَا يَصْنَعُ بِهِ؟ فَجَاءَ بِهِ حَتَّى أَلْقَاهُ مَعَ ابْنِهِ عَلِيِّ بْنِ الحُسَيْنِ وَقَتْلِى قَدْ قُتِلَتْ حَوْلَهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ، فَسَأَلْتُ عَنِ الغُلَامِ، فَقِيلَ: هُوَ القَاسِمُ بْنُ الحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ}}(تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۴۷؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۷۰).</ref>.


[[راوی]] گوید: چون گرد و غبار میدان فرو نشست [[امام حسین]]{{ع}} را دیدم که بالای سر قاسم ایستاده و قاسم پاهای خود را به [[زمین]] می‌‌کشد و آخرین لحظات [[عمر]] را می‌‌گذراند، [[امام]]{{ع}} که از این حالت فرزند [[برادر]] سخت ناراحت بود در [[حق دشمن]] [[نفرین]] کرد و چنین فرمود: «از [[رحمت خدا]] دور باشند مردمی که تو را کشتند و [[دشمن]] آنها [[روز قیامت]]، جد توست.
[[راوی]] گوید: چون گرد و غبار میدان فرو نشست [[امام حسین]]{{ع}} را دیدم که بالای سر قاسم ایستاده و قاسم پاهای خود را به [[زمین]] می‌‌کشد و آخرین لحظات [[عمر]] را می‌‌گذراند، [[امام]]{{ع}} که از این حالت فرزند [[برادر]] سخت ناراحت بود در [[حق دشمن]] [[نفرین]] کرد و چنین فرمود: «از [[رحمت خدا]] دور باشند مردمی که تو را کشتند و [[دشمن]] آنها [[روز قیامت]]، جد توست.
خط ۵۴: خط ۵۳:
آنگاه امام{{ع}} پیکر بی‌جان و لگدکوب شده قاسم را به سینه گرفت و از میدان [[نبرد]] بیرون برد، [[حمید بن مسلم]] می‌‌گوید: نگاه می‌‌کردم پاهای قاسم به زمین کشیده می‌‌شد و امام او را به سینه چسبانیده و او را آورد کنار کشته فرزندش [[علی اکبر]] و سایر شهدای [[بنی هاشم]] قرار داد<ref>ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۷؛ مقتل ابومخنف، تحقیق غفاری، ص۱۶۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۷؛ مقاتل الطالبیین، ص۵۸؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۳۵؛ نفس المهموم، ص۳۱۱.</ref>.
آنگاه امام{{ع}} پیکر بی‌جان و لگدکوب شده قاسم را به سینه گرفت و از میدان [[نبرد]] بیرون برد، [[حمید بن مسلم]] می‌‌گوید: نگاه می‌‌کردم پاهای قاسم به زمین کشیده می‌‌شد و امام او را به سینه چسبانیده و او را آورد کنار کشته فرزندش [[علی اکبر]] و سایر شهدای [[بنی هاشم]] قرار داد<ref>ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۷؛ مقتل ابومخنف، تحقیق غفاری، ص۱۶۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۷؛ مقاتل الطالبیین، ص۵۸؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۳۵؛ نفس المهموم، ص۳۱۱.</ref>.


و [[قاتل]] حضرت قاسم{{ع}}، عمرو بن سعد بن نفیل ازدی [[ملعون]] گفته شده است<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[ اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۴۵-۲۴۶؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۵۸۸.</ref>.
و [[قاتل]] حضرت قاسم{{ع}}، عمرو بن سعد بن نفیل ازدی [[ملعون]] گفته شده است<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۴۵-۲۴۶؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۵۸۸.</ref>.


==قاسم و [[سلام]] و [[صلوات]]، در [[زیارت]] ناحیه بر او==
==قاسم و [[سلام]] و [[صلوات]]، در [[زیارت]] ناحیه بر او==
خط ۶۰: خط ۵۹:


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل‌ وابسته}}
{{مدخل وابسته}}
* [[امام حسن مجتبی]] (پدر)
* [[امام حسن مجتبی]] (پدر)
* [[رمله]] (مادر)
* [[رمله]] (مادر)
خط ۷۹: خط ۷۸:
[[رده:اصحاب امام حسین]]
[[رده:اصحاب امام حسین]]
[[رده:شهدای بنی‌هاشم در واقعه کربلا]]
[[رده:شهدای بنی‌هاشم در واقعه کربلا]]
[[رده:مدخل]]
[[رده:اصحاب امام حسین]]
[[رده:اصحاب امام حسین]]
[[رده:امامزادگان کربلا]]
[[رده:امامزادگان کربلا]]
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش