مسلم بن عوسجه اسدی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جز (جایگزینی متن - '\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(252\,\s252\,\s233\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\[\[(.*)\]\](.*)\"\'\'\'(.*)\'\'\'\"(.*)\<\/div\>\n\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(255\,\s245\,\s227\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\<\/div\>\n\n' به '{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = $2 | عنوان مدخل = $4 | مداخل مرتبط = $6 | پرسش مرتبط = }} ')
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = مسلم بن عوسجه اسدی
| موضوع مرتبط = مسلم بن عوسجه اسدی
خط ۲۱: خط ۲۰:


==[[حمایت]] ابن عوسجه از [[مسلم بن عقیل]]==
==[[حمایت]] ابن عوسجه از [[مسلم بن عقیل]]==
مسلم بن عوسجه از شخصیت‌های بانفوذ و سرشناس [[کوفه]] بود؛ لذا از جمله کسانی بود که برای [[امام حسین]]{{ع}} [[نامه]] نوشت و برای آمدن حضرت به کوفه [[دعوت]] به عمل آورد. او تا پای [[جان]] بر آن دعوت [[ایستادگی]] کرد و هنگامی که مسلم بن عقیل [[نماینده]] [[امام]]{{ع}} به کوفه وارد شد با او [[بیعت]] کرد و حمایت آشکار و پنهان خود را از مسلم بن عقیل دریغ ننمود و از [[مردم کوفه]] نیز برای آن حضرت بیعت گرفت<ref>ابصارالعین، ص۱۰۰ و ر.ک: نفس المهموم، ص۲۵۶.</ref>. ابن عوسجه جزء [[یاران خاص]] و محرم اسرار حضرت مسلم بود و هنگامی که مسلم در [[منزل]] [[هانی بن عروه]] مخفی شد. ابن عوسجه از جمله اندک کسانی بود که به این امر واقف بود و مخفیانه به [[دیدار]] آن حضرت می‌رفت<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[ اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۵۷۱-۵۷۲.</ref>.
مسلم بن عوسجه از شخصیت‌های بانفوذ و سرشناس [[کوفه]] بود؛ لذا از جمله کسانی بود که برای [[امام حسین]]{{ع}} [[نامه]] نوشت و برای آمدن حضرت به کوفه [[دعوت]] به عمل آورد. او تا پای [[جان]] بر آن دعوت [[ایستادگی]] کرد و هنگامی که مسلم بن عقیل [[نماینده]] [[امام]]{{ع}} به کوفه وارد شد با او [[بیعت]] کرد و حمایت آشکار و پنهان خود را از مسلم بن عقیل دریغ ننمود و از [[مردم کوفه]] نیز برای آن حضرت بیعت گرفت<ref>ابصارالعین، ص۱۰۰ و ر.ک: نفس المهموم، ص۲۵۶.</ref>. ابن عوسجه جزء [[یاران خاص]] و محرم اسرار حضرت مسلم بود و هنگامی که مسلم در [[منزل]] [[هانی بن عروه]] مخفی شد. ابن عوسجه از جمله اندک کسانی بود که به این امر واقف بود و مخفیانه به [[دیدار]] آن حضرت می‌رفت<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۵۷۱-۵۷۲.</ref>.


==[[ملاقات]] جاسوس [[ابن زیاد]] با مسلم بن عوسجه==
==[[ملاقات]] جاسوس [[ابن زیاد]] با مسلم بن عوسجه==
خط ۳۰: خط ۲۹:
مسلم بن عوسجه که [[گمان]] می‌‌کرد او از روی [[صداقت]] و [[صفا]] چنین می‌‌گوید به او اعتماد کرد و ضمن [[دعا]] و [[طلب]] خیر، معقل را نزد مسلم بن عقیل{{ع}} برد، او با حضرت بیعت کرد و آن [[مال]] را هم به حضرت تحویل داد<ref>ظاهرا ارتباط معقل با مخفیگاه مسلم بن عقیل بعد از وفات شریک در خانه هانی بن عروه است به دلیل آنکه ابن زیاد هیچ اطلاعی نداشت که مسلم بن عقیل در خانه هانی است و لذا به خانه هانی، به دیدن شریک رفت.</ref>. مسلم بن عقیل آن مال را به «[[ابو ثمامه صائدی]]»<ref>در نفس المهموم، ص۲۵۶، آورده که مسلم بن عوسجه مسئول اخذ اموال و خرید سلاح بوده است.</ref> که [[مسئول]] اخذ [[اموال]] و خرید [[سلاح]] بود تحویل داد.
مسلم بن عوسجه که [[گمان]] می‌‌کرد او از روی [[صداقت]] و [[صفا]] چنین می‌‌گوید به او اعتماد کرد و ضمن [[دعا]] و [[طلب]] خیر، معقل را نزد مسلم بن عقیل{{ع}} برد، او با حضرت بیعت کرد و آن [[مال]] را هم به حضرت تحویل داد<ref>ظاهرا ارتباط معقل با مخفیگاه مسلم بن عقیل بعد از وفات شریک در خانه هانی بن عروه است به دلیل آنکه ابن زیاد هیچ اطلاعی نداشت که مسلم بن عقیل در خانه هانی است و لذا به خانه هانی، به دیدن شریک رفت.</ref>. مسلم بن عقیل آن مال را به «[[ابو ثمامه صائدی]]»<ref>در نفس المهموم، ص۲۵۶، آورده که مسلم بن عوسجه مسئول اخذ اموال و خرید سلاح بوده است.</ref> که [[مسئول]] اخذ [[اموال]] و خرید [[سلاح]] بود تحویل داد.


[[معقل]] این مرد بد [[سیرت]] از آن [[روز]] به بعد به مخفیگاه [[مسلم بن عقیل]] رفت و آمد می‌‌کرد و هیچ کس مانع او نمی‌شد و او هم تمامی [[اخبار]] را گرفته و برای [[ابن زیاد]] گزارش می‌‌کرد<ref>ارشاد مفید، ج۲، ص۴۵ و ۴۶؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۳۷؛ مقتل مقرم، ص۱۵۳؛ ابصارالعین، ص۱۰۰؛ و نیز، ر.ک: تاریخ طبری، ج۵، ص۳۶۴ و البدایة و النهایة، ج۸، ص۱۵۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[ اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۵۷۲-۵۷۳؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۴۵۳.</ref>
[[معقل]] این مرد بد [[سیرت]] از آن [[روز]] به بعد به مخفیگاه [[مسلم بن عقیل]] رفت و آمد می‌‌کرد و هیچ کس مانع او نمی‌شد و او هم تمامی [[اخبار]] را گرفته و برای [[ابن زیاد]] گزارش می‌‌کرد<ref>ارشاد مفید، ج۲، ص۴۵ و ۴۶؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۳۷؛ مقتل مقرم، ص۱۵۳؛ ابصارالعین، ص۱۰۰؛ و نیز، ر.ک: تاریخ طبری، ج۵، ص۳۶۴ و البدایة و النهایة، ج۸، ص۱۵۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۵۷۲-۵۷۳؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۴۵۳.</ref>


==[[فرماندهی]] ابن عوسجه در محاصره [[قصر]] ابن زیاد==
==[[فرماندهی]] ابن عوسجه در محاصره [[قصر]] ابن زیاد==
خط ۳۷: خط ۳۶:
«[[عبدالله بن حازم]]» که از طرف حضرت مسلم [[مأمور]] بررسی اوضاع دارالاماره بود، چون اوضاع را نابسامان و خطرناک دید، فوراً [[خدمت]] حضرت مسلم آمد و اوضاع را برای ایشان شرح داد. حضرت برای آنکه غافل‌گیر نشود، به ابن حازم [[دستور]] داد تا نیروهای [[ذخیره]] آماده شوند، در اندک زمانی، چهار هزار مرد مسلح آماده شدند. حضرت مسلم فرماندهی [[مذحج]] و [[اسد]] را به [[مسلم بن عوسجه]] داد و فرماندهی [[تمیم]] و [[همدان]] را به [[ابو ثمامه صائدی]] و کنده و [[ربیعه]] را به [[عبیدالله بن عمرو بن عزیز کندی]] و فرماندهی سایر گروه‌ها را به [[عباس بن جعده جلالی]] سپرد و فرماندهی کل نیروها را خود عهده دار شد. در مدت کوتاهی قصر دارالاماره ابن زیاد را محاصره کردند. شرایط به گونه‌ای شد که با یورشی، عبیدالله و یارانش نابود می‌‌شدند، اما افراد خود فروخته‌ای، مثل [[کثیر بن شهاب]] و [[محمد بن اشعث]] و [[شبث بن ربعی]] و [[شمر بن ذی الجوشن]] و برخی دیگر که در خفا با ابن زیاد سر وسرّی داشتند، [[مردم]] شهر را علیه مسلم و [[یاران]] او شوراندند. هنوز شب فرا نرسیده بود که [[ابن زیاد]] توانست نیروهای مسلم را پراکنده کند. به طوری که تعداد مأمومین [[نماز]] [[مغرب]] حضرت مسلم به بیش از بیست نفر نمی‌رسید و بعد از نماز هم یکه و تنها ماند و ناچار شد به [[خانه]] طوعه (و [[محمد بن کثیر]]) برود<ref>ر.ک: ارشاد مفید، ج۲، ص۵۱؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۶۵؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۴۰؛ البدایة والنهایة ابن کثیر، ج۸، ص۱۵۷ و ابصارالعین، ص۱۰۰.</ref>.
«[[عبدالله بن حازم]]» که از طرف حضرت مسلم [[مأمور]] بررسی اوضاع دارالاماره بود، چون اوضاع را نابسامان و خطرناک دید، فوراً [[خدمت]] حضرت مسلم آمد و اوضاع را برای ایشان شرح داد. حضرت برای آنکه غافل‌گیر نشود، به ابن حازم [[دستور]] داد تا نیروهای [[ذخیره]] آماده شوند، در اندک زمانی، چهار هزار مرد مسلح آماده شدند. حضرت مسلم فرماندهی [[مذحج]] و [[اسد]] را به [[مسلم بن عوسجه]] داد و فرماندهی [[تمیم]] و [[همدان]] را به [[ابو ثمامه صائدی]] و کنده و [[ربیعه]] را به [[عبیدالله بن عمرو بن عزیز کندی]] و فرماندهی سایر گروه‌ها را به [[عباس بن جعده جلالی]] سپرد و فرماندهی کل نیروها را خود عهده دار شد. در مدت کوتاهی قصر دارالاماره ابن زیاد را محاصره کردند. شرایط به گونه‌ای شد که با یورشی، عبیدالله و یارانش نابود می‌‌شدند، اما افراد خود فروخته‌ای، مثل [[کثیر بن شهاب]] و [[محمد بن اشعث]] و [[شبث بن ربعی]] و [[شمر بن ذی الجوشن]] و برخی دیگر که در خفا با ابن زیاد سر وسرّی داشتند، [[مردم]] شهر را علیه مسلم و [[یاران]] او شوراندند. هنوز شب فرا نرسیده بود که [[ابن زیاد]] توانست نیروهای مسلم را پراکنده کند. به طوری که تعداد مأمومین [[نماز]] [[مغرب]] حضرت مسلم به بیش از بیست نفر نمی‌رسید و بعد از نماز هم یکه و تنها ماند و ناچار شد به [[خانه]] طوعه (و [[محمد بن کثیر]]) برود<ref>ر.ک: ارشاد مفید، ج۲، ص۵۱؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۶۵؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۴۰؛ البدایة والنهایة ابن کثیر، ج۸، ص۱۵۷ و ابصارالعین، ص۱۰۰.</ref>.


[[شخصیت]] و [[منزلت]] [[مسلم بن عوسجه]] در این حادثه به خوبی آشکار است که او مورد [[عنایت]] حضرت مسلم{{ع}} بود و حاضر بود تا پای [[جان]] از [[نماینده]] [[امام حسین]]{{ع}} [[حمایت]] نماید<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[ اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۵۷۳-۵۴۴.</ref>.
[[شخصیت]] و [[منزلت]] [[مسلم بن عوسجه]] در این حادثه به خوبی آشکار است که او مورد [[عنایت]] حضرت مسلم{{ع}} بود و حاضر بود تا پای [[جان]] از [[نماینده]] [[امام حسین]]{{ع}} [[حمایت]] نماید<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۵۷۳-۵۴۴.</ref>.


==[[پیوستن]] مسلم بن عوسجه به کاروان [[امام]]{{ع}}==
==[[پیوستن]] مسلم بن عوسجه به کاروان [[امام]]{{ع}}==
پس از آنکه مخفیگاه [[مسلم بن عقیل]] توسط [[معقل]]، [[غلام]] ابن زیاد آشکار شد و گزارش‌های روزانه دیدارهای [[یاران]] آن حضرت، سبب شد ابن زیاد بر اوضاع بیشتر مسلط شود و یاران حضرت را [[شناسایی]] و دستگیر کند و سرانجام مسلم بن عقیل و [[هانی بن عروه]] را به [[شهادت]] رساند و لذا تمامی آن افرادی که به امام{{ع}} [[نامه]] نوشته و [[اعلان]] [[وفاداری]] کرده بودند، یا مخفی شدند و یا به [[زندان]] افتادند و یا فراری گشتند. اگرچه برخی از افرادی که از [[کوفه]] گریختند به امام ملحق شدند، اما جمعی هم در خفا ماندند و نتوانستند کاری انجام دهند و با کمال [[تأسف]] عده زیادی از آنان هم به اردوی [[سپاه عمر سعد]] پیوستند و با [[امام حسین]]{{ع}} جنگیدند. در این میان مسلم بن عوسجه در مخفیگاه ماند تا آنکه باخبر شد امام حسین{{ع}} به [[کربلا]] آمده است؛ با [[زن]] و فرزندش، مخفیانه از کوفه خارج شد و در کربلا به آن حضرت پیوست و جانش را فدای امام{{ع}} کرد<ref>ابصارالعین، ص۱۰۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[ اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۵۷۴-۵۷۵.</ref>
پس از آنکه مخفیگاه [[مسلم بن عقیل]] توسط [[معقل]]، [[غلام]] ابن زیاد آشکار شد و گزارش‌های روزانه دیدارهای [[یاران]] آن حضرت، سبب شد ابن زیاد بر اوضاع بیشتر مسلط شود و یاران حضرت را [[شناسایی]] و دستگیر کند و سرانجام مسلم بن عقیل و [[هانی بن عروه]] را به [[شهادت]] رساند و لذا تمامی آن افرادی که به امام{{ع}} [[نامه]] نوشته و [[اعلان]] [[وفاداری]] کرده بودند، یا مخفی شدند و یا به [[زندان]] افتادند و یا فراری گشتند. اگرچه برخی از افرادی که از [[کوفه]] گریختند به امام ملحق شدند، اما جمعی هم در خفا ماندند و نتوانستند کاری انجام دهند و با کمال [[تأسف]] عده زیادی از آنان هم به اردوی [[سپاه عمر سعد]] پیوستند و با [[امام حسین]]{{ع}} جنگیدند. در این میان مسلم بن عوسجه در مخفیگاه ماند تا آنکه باخبر شد امام حسین{{ع}} به [[کربلا]] آمده است؛ با [[زن]] و فرزندش، مخفیانه از کوفه خارج شد و در کربلا به آن حضرت پیوست و جانش را فدای امام{{ع}} کرد<ref>ابصارالعین، ص۱۰۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۵۷۴-۵۷۵.</ref>


==اعلام وفاداری ابن عوسجه در [[شب عاشورا]]==
==اعلام وفاداری ابن عوسجه در [[شب عاشورا]]==
خط ۵۵: خط ۵۴:
[[برادران]] امام و [[فرزندان]] و فرزندزادگان و بسیاری از [[جوانان]] اهل بیت برخاسته و اعلام [[وفاداری]] کردند و اولین آنان [[قمر]] [[بنی هاشم]] [[حضرت ابوالفضل]]{{ع}} بود، سپس جمعی از [[اصحاب]] و [[یاران]] برخاستند و با سخنان گرم و آتشین اعلام ماندن تا مرز [[شهادت]] کردند. از آن جمله [[مسلم بن عوسجه]] بود که برخاست و گفت: "آیا ما دست از تو برداریم در حالی که هیچ بهانه‌ای در ادای حقت در پیشگاه [[خدا]] که تو را تنها گذاریم، نداریم. هان، به [[خدا]] [[سوگند]]! تا این نیزه را در سینه آنها فرو نشکنم و تا قبضه این [[شمشیر]] در دست من است بر آنها [[حمله]] نکنم از تو جدا نمی‌شوم، و اگر [[سلاح]] [[جنگی]] نداشته باشم که با آنها بجنگم، سنگ برداشته و به طرف آنها پرتاب می‌کنم و به [[جنگ]] ادامه می‌دهم تا پیش پایت بمیرم!"<ref>{{عربی|"أَ نَحْنُ نُخَلِّي عَنْكَ وَ لَمَّا نُعْذَرْ إِلَى اَللَّهِ فِي أَدَاءِ حَقِّكَ! أَمَا وَ اَللَّهِ حَتَّى أَكْسِرَ فِي صُدُورِهِمْ رُمْحِي، وَ أَضْرِبَهُمْ بِسَيْفِي مَا ثَبَتَ قَائِمُهُ فِي يَدِي، وَ لاَ أُفَارِقُكَ، وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ مَعِي سِلاَحٌ أُقَاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجَارَةِ دُونَكَ حَتَّى أَمُوتَ مَعَكَ"}}؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۹؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۵۹ و نفس المهموم، ص۲۲۰.</ref>؛
[[برادران]] امام و [[فرزندان]] و فرزندزادگان و بسیاری از [[جوانان]] اهل بیت برخاسته و اعلام [[وفاداری]] کردند و اولین آنان [[قمر]] [[بنی هاشم]] [[حضرت ابوالفضل]]{{ع}} بود، سپس جمعی از [[اصحاب]] و [[یاران]] برخاستند و با سخنان گرم و آتشین اعلام ماندن تا مرز [[شهادت]] کردند. از آن جمله [[مسلم بن عوسجه]] بود که برخاست و گفت: "آیا ما دست از تو برداریم در حالی که هیچ بهانه‌ای در ادای حقت در پیشگاه [[خدا]] که تو را تنها گذاریم، نداریم. هان، به [[خدا]] [[سوگند]]! تا این نیزه را در سینه آنها فرو نشکنم و تا قبضه این [[شمشیر]] در دست من است بر آنها [[حمله]] نکنم از تو جدا نمی‌شوم، و اگر [[سلاح]] [[جنگی]] نداشته باشم که با آنها بجنگم، سنگ برداشته و به طرف آنها پرتاب می‌کنم و به [[جنگ]] ادامه می‌دهم تا پیش پایت بمیرم!"<ref>{{عربی|"أَ نَحْنُ نُخَلِّي عَنْكَ وَ لَمَّا نُعْذَرْ إِلَى اَللَّهِ فِي أَدَاءِ حَقِّكَ! أَمَا وَ اَللَّهِ حَتَّى أَكْسِرَ فِي صُدُورِهِمْ رُمْحِي، وَ أَضْرِبَهُمْ بِسَيْفِي مَا ثَبَتَ قَائِمُهُ فِي يَدِي، وَ لاَ أُفَارِقُكَ، وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ مَعِي سِلاَحٌ أُقَاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجَارَةِ دُونَكَ حَتَّى أَمُوتَ مَعَكَ"}}؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۹؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۵۹ و نفس المهموم، ص۲۲۰.</ref>؛


[[ارشاد]] مفید در ادامه [[حدیث]] می‌‌افزاید: [[مسلم بن عوسجه]]<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۹، و ابن طاووس درالملهوف، ص۱۵۲ ادامه این سخن را به سعید بن عبدالله حنفی نسبت داده است. و کامل ابن اثیر این ادامه را نیاورده است. متن عربی سخن مسلم با امام چنین است:{{متن حدیث|وَ اَللَّهِ لاَ نُخَلِّيكَ حَتَّى يَعْلَمَ اَللَّهُ أَنَّا حَفِظْنَا غَيْبَةَ رَسُولِ اَللَّهِ{{صل}} فِيكَ، وَ اَللَّهِ لَوْ عَلِمْتُ أَنِّي أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْيَا ثُمَّ أُحْرَقُ حَيّاً ثُمَّ أُذْرَى، يُفْعَلُ ذَلِكَ بِي سَبْعِينَ مَرَّةً مَا فَارَقْتُكَ حَتَّى أَلْقَى حِمَامِي دُونَكَ، فَكَيْفَ لاَ أَفْعَلُ ذَلِكَ وَ إِنَّمَا هِيَ قَتْلَةٌ وَاحِدَةٌ ثُمَّ هِيَ اَلْكَرَامَةُ اَلَّتِي لاَ اِنْقِضَاءَ لَهَا اَبَداً}}.</ref> گفت: "ای پسر [[فاطمه]]، به خدا قسم ما تو را رها نمی‌کنیم تا خدا بداند که [[حرمت]] [[پیامبر]]{{صل}} را در [[غیبت]] او درباره تو رعایت کردیم. به خدا سوگند! اگر بدانم که کشته می‌‌شوم و بعد زنده می‌‌شوم و سپس مرا می‌‌سوزانند. و دیگر بار زنده می‌‌شوم و بعد خاکسترم را بر باد دهند و تا هفتاد بار این کار را در [[حق]] من کنند، هرگز از تو جداا نشوم تا در برابر دیدگانت جام [[مرگ]] را بیاشامم؛ پس چرا چنین [[فداکاری]] نکنم و دست از یاریت بردارم، در حالی که کشته شدن یک بار است و در پی آن کرامتی است که پایانی ندارد!"<ref>ارشاد، مفید، ج۲، ص۹۲؛ بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۹۳ و نفس المهموم، ص۲۲۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[ اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۵۷۵-۵۷۸؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۴۵۳.</ref>
[[ارشاد]] مفید در ادامه [[حدیث]] می‌‌افزاید: [[مسلم بن عوسجه]]<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۹، و ابن طاووس درالملهوف، ص۱۵۲ ادامه این سخن را به سعید بن عبدالله حنفی نسبت داده است. و کامل ابن اثیر این ادامه را نیاورده است. متن عربی سخن مسلم با امام چنین است:{{متن حدیث|وَ اَللَّهِ لاَ نُخَلِّيكَ حَتَّى يَعْلَمَ اَللَّهُ أَنَّا حَفِظْنَا غَيْبَةَ رَسُولِ اَللَّهِ{{صل}} فِيكَ، وَ اَللَّهِ لَوْ عَلِمْتُ أَنِّي أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْيَا ثُمَّ أُحْرَقُ حَيّاً ثُمَّ أُذْرَى، يُفْعَلُ ذَلِكَ بِي سَبْعِينَ مَرَّةً مَا فَارَقْتُكَ حَتَّى أَلْقَى حِمَامِي دُونَكَ، فَكَيْفَ لاَ أَفْعَلُ ذَلِكَ وَ إِنَّمَا هِيَ قَتْلَةٌ وَاحِدَةٌ ثُمَّ هِيَ اَلْكَرَامَةُ اَلَّتِي لاَ اِنْقِضَاءَ لَهَا اَبَداً}}.</ref> گفت: "ای پسر [[فاطمه]]، به خدا قسم ما تو را رها نمی‌کنیم تا خدا بداند که [[حرمت]] [[پیامبر]]{{صل}} را در [[غیبت]] او درباره تو رعایت کردیم. به خدا سوگند! اگر بدانم که کشته می‌‌شوم و بعد زنده می‌‌شوم و سپس مرا می‌‌سوزانند. و دیگر بار زنده می‌‌شوم و بعد خاکسترم را بر باد دهند و تا هفتاد بار این کار را در [[حق]] من کنند، هرگز از تو جداا نشوم تا در برابر دیدگانت جام [[مرگ]] را بیاشامم؛ پس چرا چنین [[فداکاری]] نکنم و دست از یاریت بردارم، در حالی که کشته شدن یک بار است و در پی آن کرامتی است که پایانی ندارد!"<ref>ارشاد، مفید، ج۲، ص۹۲؛ بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۹۳ و نفس المهموم، ص۲۲۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۵۷۵-۵۷۸؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۴۵۳.</ref>


==خودسنجی==
==خودسنجی==
علاقه‌مندان و [[عزاداران]] [[حسینی]] اگر می‌خواهند بدانند [[میزان]] [[ایمان]] و ارادتشان به [[امام حسین]]{{ع}} و [[خاندان پیامبر]]{{صل}} در چه حد و اندازه‌ای است، بایستی سخنان [[مسلم بن عوسجه]] و سایر [[یاران امام]]{{ع}} در شب و [[روز عاشورا]] را معیار قرار دهند و ببینند تا چقدر حاضرند در راه [[اسلام]] و [[تشیع]] فداککاری کنند و تنها به سینه زنی و [[گریه]] برخاندان [[عصمت]] و [[طهارت]]{{ع}} اکتفا ننمایند؛ اگرچه [[امام]] [[جعفر صادق]]{{ع}} به [[ریان بن شبیب]] فرمود: «ای پسر شبیب اگر بر حسین{{ع}} گریه کنی که اشک چشمت بر صورتت جاری شود خداوند تمام گناهان تو چه کوچک چه بزرگ، و چه کم یا زیاد باشد می‌بخشد، ای پسر شبیب اگر دوست داری خدار عزوجل را بدون گناه ملاقت کنی، به زیارت حسین{{ع}} برو...، ای پسر شبیب اگر دوست داری با ما و در درجات با ما بهشت باشی برای حزن ما محزون و برای خوشی ما خوشحال شو، و بر تو باد به ولایت با ما، پس اگر مردی ولایت سنگی را گزیند خداوند با همان سنگ او را محشور خواهد کرد»<ref>{{متن حدیث|يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ بَكَيْتَ عَلَى اَلْحُسَيْنِ{{ع}} حَتَّى تَصِيرَ دُمُوعُكَ عَلَى خَدَّيْكَ غَفَرَ اَللَّهُ لَكَ كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِيراً كَانَ أَوْ كَبِيراً قَلِيلاً كَانَ أَوْ كَثِيراً يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَلْقَى اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لاَ ذَنْبَ عَلَيْكَ فَزُرِ اَلْحُسَيْنَ{{ع}} يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَسْكُنَ اَلْغُرَفَ اَلْمَبْنِيَّةَ فِي اَلْجَنَّةِ مَعَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَالْعَنْ قَتَلَةَ اَلْحُسَيْنِ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ يَكُونَ لَكَ مِنَ اَلثَّوَابِ مِثْلَ مَا لِمَنِ اُسْتُشْهِدَ مَعَ اَلْحُسَيْنِ فَقُلْ مَتَى مَا ذَكَرْتَهُ - يٰا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا فِي اَلدَّرَجَاتِ اَلْعُلَى مِنَ اَلْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ اِفْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَيْكَ بِوَلاَيَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلاً تَوَلَّى حَجَراً لَحَشَرَهُ اَللَّهُ مَعَهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ}}؛ نفس المهموم، ۲۳۸.</ref>.
علاقه‌مندان و [[عزاداران]] [[حسینی]] اگر می‌خواهند بدانند [[میزان]] [[ایمان]] و ارادتشان به [[امام حسین]]{{ع}} و [[خاندان پیامبر]]{{صل}} در چه حد و اندازه‌ای است، بایستی سخنان [[مسلم بن عوسجه]] و سایر [[یاران امام]]{{ع}} در شب و [[روز عاشورا]] را معیار قرار دهند و ببینند تا چقدر حاضرند در راه [[اسلام]] و [[تشیع]] فداککاری کنند و تنها به سینه زنی و [[گریه]] برخاندان [[عصمت]] و [[طهارت]]{{ع}} اکتفا ننمایند؛ اگرچه [[امام]] [[جعفر صادق]]{{ع}} به [[ریان بن شبیب]] فرمود: «ای پسر شبیب اگر بر حسین{{ع}} گریه کنی که اشک چشمت بر صورتت جاری شود خداوند تمام گناهان تو چه کوچک چه بزرگ، و چه کم یا زیاد باشد می‌بخشد، ای پسر شبیب اگر دوست داری خدار عزوجل را بدون گناه ملاقت کنی، به زیارت حسین{{ع}} برو...، ای پسر شبیب اگر دوست داری با ما و در درجات با ما بهشت باشی برای حزن ما محزون و برای خوشی ما خوشحال شو، و بر تو باد به ولایت با ما، پس اگر مردی ولایت سنگی را گزیند خداوند با همان سنگ او را محشور خواهد کرد»<ref>{{متن حدیث|يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ بَكَيْتَ عَلَى اَلْحُسَيْنِ{{ع}} حَتَّى تَصِيرَ دُمُوعُكَ عَلَى خَدَّيْكَ غَفَرَ اَللَّهُ لَكَ كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِيراً كَانَ أَوْ كَبِيراً قَلِيلاً كَانَ أَوْ كَثِيراً يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَلْقَى اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لاَ ذَنْبَ عَلَيْكَ فَزُرِ اَلْحُسَيْنَ{{ع}} يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَسْكُنَ اَلْغُرَفَ اَلْمَبْنِيَّةَ فِي اَلْجَنَّةِ مَعَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَالْعَنْ قَتَلَةَ اَلْحُسَيْنِ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ يَكُونَ لَكَ مِنَ اَلثَّوَابِ مِثْلَ مَا لِمَنِ اُسْتُشْهِدَ مَعَ اَلْحُسَيْنِ فَقُلْ مَتَى مَا ذَكَرْتَهُ - يٰا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا فِي اَلدَّرَجَاتِ اَلْعُلَى مِنَ اَلْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ اِفْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَيْكَ بِوَلاَيَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلاً تَوَلَّى حَجَراً لَحَشَرَهُ اَللَّهُ مَعَهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ}}؛ نفس المهموم، ۲۳۸.</ref>.


و این [[روایت]] بسیار با اهمیت دلالت دارد که گریه و [[حزن]] بر [[حسین]]{{ع}} [[ثواب]] بسیار دارد. اما بدون تردید پیروی از [[امام حسین]]{{ع}} و سایر [[پیشوایان]] اسلام که [[امامان معصوم]] هستند با [[گریه]] و [[حزن]] و [[اندوه]] کافی نیست، بلکه عمل به دستورات آنان و در راه [[پیشرفت]] اهداف ان بزرگواران با تمام [[جدیت]] تلاش کردن است<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[ اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۵۷۸-۵۷۹.</ref>.
و این [[روایت]] بسیار با اهمیت دلالت دارد که گریه و [[حزن]] بر [[حسین]]{{ع}} [[ثواب]] بسیار دارد. اما بدون تردید پیروی از [[امام حسین]]{{ع}} و سایر [[پیشوایان]] اسلام که [[امامان معصوم]] هستند با [[گریه]] و [[حزن]] و [[اندوه]] کافی نیست، بلکه عمل به دستورات آنان و در راه [[پیشرفت]] اهداف ان بزرگواران با تمام [[جدیت]] تلاش کردن است<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۵۷۸-۵۷۹.</ref>.


==[[جسارت]] [[شمر]] و موضع‌گیری مسلم==
==[[جسارت]] [[شمر]] و موضع‌گیری مسلم==
خط ۷۱: خط ۷۰:
امام{{ع}} که نمی‌خواست آغازگر جنگ باشد و [[حجت]] را بر [[دشمن]] تمام کرده باشد، فرمود: «به او [[تیراندازی]] نکن؛ زیرا [[دوست]] ندارم آغازگر جنگ باشم»<ref>{{متن حدیث|لاَ تَرْمِهِ فَإِنِّي أَكْرَهُ أَنْ أَبْدَأَهُمْ}}؛ مقتل ابومخنف، ص۱۱۶؛ ارشاد، مفید، ج۲، ص۹۶؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۲۳ و ابصارالعین، ص۱۰۱.</ref>؛
امام{{ع}} که نمی‌خواست آغازگر جنگ باشد و [[حجت]] را بر [[دشمن]] تمام کرده باشد، فرمود: «به او [[تیراندازی]] نکن؛ زیرا [[دوست]] ندارم آغازگر جنگ باشم»<ref>{{متن حدیث|لاَ تَرْمِهِ فَإِنِّي أَكْرَهُ أَنْ أَبْدَأَهُمْ}}؛ مقتل ابومخنف، ص۱۱۶؛ ارشاد، مفید، ج۲، ص۹۶؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۲۳ و ابصارالعین، ص۱۰۱.</ref>؛


[[عظمت]] و بزرگی امام{{ع}} در اینجا درس بزرگی است برای مدعیان [[رهبری اسلامی]] که چگونه پای بند به [[اسلام]] باشند و حتی در برخورد با دشمن قسم خورده که آماده ریختن [[خون]] آنان است رعایت [[موازین شرعی]] را بنمایند<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[ اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۵۷۹-۵۸۰.</ref>.
[[عظمت]] و بزرگی امام{{ع}} در اینجا درس بزرگی است برای مدعیان [[رهبری اسلامی]] که چگونه پای بند به [[اسلام]] باشند و حتی در برخورد با دشمن قسم خورده که آماده ریختن [[خون]] آنان است رعایت [[موازین شرعی]] را بنمایند<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۵۷۹-۵۸۰.</ref>.


==[[مسلم بن عوسجه]] اولین [[شهید]] [[کارزار]] [[کربلا]]==
==[[مسلم بن عوسجه]] اولین [[شهید]] [[کارزار]] [[کربلا]]==
خط ۸۲: خط ۸۱:
:اگر از من سؤال کنید، من پهلوانی‌ام از گروه [[برگزیدگان]] [[بنی اسد]]، پس کسی که به من [[ستم]] کند از [[سعادت]] [[منحرف]] و به [[دین]] خدای [[جبار]] و [[بی‌نیاز]]، [[کافر]] است<ref>مناقب ابن شهرآشوب، ج۴، ص۱۰۲ و بحار الأنوار، ج۴۵، ص۱۹.</ref>.
:اگر از من سؤال کنید، من پهلوانی‌ام از گروه [[برگزیدگان]] [[بنی اسد]]، پس کسی که به من [[ستم]] کند از [[سعادت]] [[منحرف]] و به [[دین]] خدای [[جبار]] و [[بی‌نیاز]]، [[کافر]] است<ref>مناقب ابن شهرآشوب، ج۴، ص۱۰۲ و بحار الأنوار، ج۴۵، ص۱۹.</ref>.


سپس مسلم مردانه و دلاورانه [[شمشیر]] زد و بی‌مهابا به [[قلب]] [[سپاه]] دشمن تاخت. دو نفر از نیروهای دشمن به نام‌های [[مسلم بن عبدالله ضبابی]] و [[عبدالرحمن بن ابی خشکاره بجلی]] به سوی مسلم شتافتند و برای کشتن او [[همت]] گماردند و با شمشیر بر او زدند. همین که گرد و غبار میدان جنگ و فروکش فروکش کرد، دیدند مسلم روی [[زمین]] افتاده و آخرین لحظات [[حیات]] را می‌‌گذراند<ref>ر.ک: نفس المهموم، ص۲۵۶.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[ اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۵۸۰-۵۸۱.</ref>
سپس مسلم مردانه و دلاورانه [[شمشیر]] زد و بی‌مهابا به [[قلب]] [[سپاه]] دشمن تاخت. دو نفر از نیروهای دشمن به نام‌های [[مسلم بن عبدالله ضبابی]] و [[عبدالرحمن بن ابی خشکاره بجلی]] به سوی مسلم شتافتند و برای کشتن او [[همت]] گماردند و با شمشیر بر او زدند. همین که گرد و غبار میدان جنگ و فروکش فروکش کرد، دیدند مسلم روی [[زمین]] افتاده و آخرین لحظات [[حیات]] را می‌‌گذراند<ref>ر.ک: نفس المهموم، ص۲۵۶.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۵۸۰-۵۸۱.</ref>


==[[امام]]{{ع}} بر بالین ابن عوسجه==
==[[امام]]{{ع}} بر بالین ابن عوسجه==
خط ۱۰۵: خط ۱۰۴:


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل‌ وابسته}}
{{مدخل وابسته}}
*[[عوسجة بن سعد بن ثعلبه اسدی]] (پدر)
* [[عوسجة بن سعد بن ثعلبه اسدی]] (پدر)
* [[ام خلف]] (همسر)
* [[ام خلف]] (همسر)
* [[خلف بن مسلم بن عوسجه]] (فرزند)
* [[خلف بن مسلم بن عوسجه]] (فرزند)
*[[عمرو بن حجاج زبیدی]] (قاتل)
* [[عمرو بن حجاج زبیدی]] (قاتل)
{{پایان مدخل وابسته}}
{{پایان مدخل وابسته}}


خط ۱۲۴: خط ۱۲۳:


[[رده: مسلم بن عوسجه اسدی]]
[[رده: مسلم بن عوسجه اسدی]]
[[رده:مدخل]]
[[رده:اعلام]]
[[رده:اعلام]]
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش