پرش به محتوا

کارکردهای امامت: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جزبدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = امامت
| موضوع مرتبط = امامت
خط ۲۱: خط ۲۰:
*به گفته خواجه [[طوسی]] "پس در تقدیر اوضاع به شخصی احتیاج باشد که به [[الهام الهی]] ممتاز بود از دیگران تا او را [[انقیاد]] نمایند و این شخص را در عبارت قدما "صاحب [[ناموس]]" گفته‌اند:... و در تقدیر [[احکام]]، به شخصی احتیاج باشد که به [[تأیید الهی]] ممتاز بود از دیگران تا او را تکمیل ایشان میسر شود.
*به گفته خواجه [[طوسی]] "پس در تقدیر اوضاع به شخصی احتیاج باشد که به [[الهام الهی]] ممتاز بود از دیگران تا او را [[انقیاد]] نمایند و این شخص را در عبارت قدما "صاحب [[ناموس]]" گفته‌اند:... و در تقدیر [[احکام]]، به شخصی احتیاج باشد که به [[تأیید الهی]] ممتاز بود از دیگران تا او را تکمیل ایشان میسر شود.
*در عبارت [[محدثان]] او را "[[امام]]" و فعل او را "[[امامت]]" خوانند، [[افلاطون]] او را "[[مدبر]]" عالم خواند و ارسطو او را "[[انسان]] [[مدنی]]" که قوام [[تمدن]] به وجود او و امثال او صورت بندد".
*در عبارت [[محدثان]] او را "[[امام]]" و فعل او را "[[امامت]]" خوانند، [[افلاطون]] او را "[[مدبر]]" عالم خواند و ارسطو او را "[[انسان]] [[مدنی]]" که قوام [[تمدن]] به وجود او و امثال او صورت بندد".
*[[یادآوری]] این نکته ضروری می‌نماید که اصل [[حاکمیت الهی]] با [[حاکمیت]] [[مردم]] بر [[سرنوشت]] خویش در طول [[حاکمیت الهی]] و در چارچوبه [[احکام الهی]] تنافی ندارد؛ چون است او ([[خداوند]]) [[انسان]] را [[حاکم]] بر [[سرنوشت]] خویش ساخته است و هیچ کسی [[حق]] ندارد این [[حق الهی]] را از [[انسان]] سلب کند<ref>قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل ۵۶.</ref>؛ آنان میتوانند این [[حق]] خداداد را بر طریقی که [[خدا]] [[هدایت]] کرده است، [[اعمال]] نمایند. این امر بیانگر اصل [[توحید در حاکمیت]] است<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۴۶-۱۴۸.</ref>
* [[یادآوری]] این نکته ضروری می‌نماید که اصل [[حاکمیت الهی]] با [[حاکمیت]] [[مردم]] بر [[سرنوشت]] خویش در طول [[حاکمیت الهی]] و در چارچوبه [[احکام الهی]] تنافی ندارد؛ چون است او ([[خداوند]]) [[انسان]] را [[حاکم]] بر [[سرنوشت]] خویش ساخته است و هیچ کسی [[حق]] ندارد این [[حق الهی]] را از [[انسان]] سلب کند<ref>قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل ۵۶.</ref>؛ آنان میتوانند این [[حق]] خداداد را بر طریقی که [[خدا]] [[هدایت]] کرده است، [[اعمال]] نمایند. این امر بیانگر اصل [[توحید در حاکمیت]] است<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۴۶-۱۴۸.</ref>
===دوم: [[قانونگذاری الهی]]===
===دوم: [[قانونگذاری الهی]]===
*با [[پذیرش]] این اصل که [[جهان]] قلمرو [[حکومت]] و [[حاکمیت]] [[خداوند]] است، [[مدیر و مدبر]] و [[نظام]] بخش [[عالم هستی]] تنها اوست ([[توحید ربوبیت]]) به این واقعیت خواهیم رسید که غیر او صلاحیت قانونگذاری ندارد؛ زیرا غیر او در [[تدبیر]] [[جهان]] سهمی ندارد تا قوانینی هماهنگ با [[نظام تکوین]] وضع نماید ([[توحید در تشریع]]) یعنی قانونگذاری [[خداوند]] از شوون [[توحید افعالی]] است.
*با [[پذیرش]] این اصل که [[جهان]] قلمرو [[حکومت]] و [[حاکمیت]] [[خداوند]] است، [[مدیر و مدبر]] و [[نظام]] بخش [[عالم هستی]] تنها اوست ([[توحید ربوبیت]]) به این واقعیت خواهیم رسید که غیر او صلاحیت قانونگذاری ندارد؛ زیرا غیر او در [[تدبیر]] [[جهان]] سهمی ندارد تا قوانینی هماهنگ با [[نظام تکوین]] وضع نماید ([[توحید در تشریع]]) یعنی قانونگذاری [[خداوند]] از شوون [[توحید افعالی]] است.
*این مسأله علاوه بر اینکه در [[کتاب و سنت]] با صراحت آمده، منطبق بر [[دلیل عقلی]] نیز هست؛ زیرا قانونگذار واقعی کسی است که دارای صفات ذیل باشد:
*این مسأله علاوه بر اینکه در [[کتاب و سنت]] با صراحت آمده، منطبق بر [[دلیل عقلی]] نیز هست؛ زیرا قانونگذار واقعی کسی است که دارای صفات ذیل باشد:
#[[انسان]] و تمام ویژگی‌های او را از نظر [[جسم]] و [[جان]] بشناسد و از تمام [[اسرار]] وجود او، [[عواطف]] و [[امیال]] و [[غرایز]]، استعداد و مسائل [[فطری]] او بالطلاع باشد.
# [[انسان]] و تمام ویژگی‌های او را از نظر [[جسم]] و [[جان]] بشناسد و از تمام [[اسرار]] وجود او، [[عواطف]] و [[امیال]] و [[غرایز]]، استعداد و مسائل [[فطری]] او بالطلاع باشد.
#از تمام آثار اشیای [[جهان]] و [[خواص]] آنها از حیث هماهنگی و عدم آن با وجود [[انسان]] [[آگاه]] باشد و دقیقا [[مصالح]] و [[مفاسد]] تمام [[اعمال]] و اقدامات فردی و [[اجتماعی]] و پیامدهای آن را بداند.
#از تمام آثار اشیای [[جهان]] و [[خواص]] آنها از حیث هماهنگی و عدم آن با وجود [[انسان]] [[آگاه]] باشد و دقیقا [[مصالح]] و [[مفاسد]] تمام [[اعمال]] و اقدامات فردی و [[اجتماعی]] و پیامدهای آن را بداند.
#از تمام حوادثی که در [[آینده]] دور یا نزدیک ممکن است روی دهد و به شکلی در [[سرنوشت انسان]] موثر است، [[آگاه]] باشد.
#از تمام حوادثی که در [[آینده]] دور یا نزدیک ممکن است روی دهد و به شکلی در [[سرنوشت انسان]] موثر است، [[آگاه]] باشد.
#از هرگونه [[لغزش]] و [[خطا]] برکنار بوده، در عین [[محبت]]، با [[شهامت]] باشد و از هیچ قدرتی در [[اجتماع]] نترسد.
#از هرگونه [[لغزش]] و [[خطا]] برکنار بوده، در عین [[محبت]]، با [[شهامت]] باشد و از هیچ قدرتی در [[اجتماع]] نترسد.
#[[منافع]] شخصی در [[اجتماع]] [[انسانی]] نداشته باشد تا [[منافع]] [[جامعه]] را فدای آن کند.
# [[منافع]] شخصی در [[اجتماع]] [[انسانی]] نداشته باشد تا [[منافع]] [[جامعه]] را فدای آن کند.
*با [[عنایت]] به ویژگی‌های مزبور، با [[قاطعیت]] می‌توان گفت که کسی جز [[خدا]] و فرستادگان او دارای چنین صفاتی نیست. آیا کسی می‌تواند ادعا کند که من [[انسان]] را به طور کامل شناخته‌ام، در حالی ‌که [[دانشمندان]] بزرگ در پاسخ به این سوال اظهار عجز و [[ناتوانی]] میکنند و رسما [[انسان]] را موجودی ناشناخته معرفی می‌نمایند؟
*با [[عنایت]] به ویژگی‌های مزبور، با [[قاطعیت]] می‌توان گفت که کسی جز [[خدا]] و فرستادگان او دارای چنین صفاتی نیست. آیا کسی می‌تواند ادعا کند که من [[انسان]] را به طور کامل شناخته‌ام، در حالی ‌که [[دانشمندان]] بزرگ در پاسخ به این سوال اظهار عجز و [[ناتوانی]] میکنند و رسما [[انسان]] را موجودی ناشناخته معرفی می‌نمایند؟
*از این اشاره گذرا نتیجه میگیریم که قانونگذار واقعی خداست. او [[خالق]] [[انسان]] و [[جهان]] است. از تمام [[اسرار]] وجودی [[انسان]] و [[خواص]] اشیاء باخبر است، از حوادث گذشته و [[آینده]] و تأثیر آنها بر [[سرنوشت انسان]] به خوبی [[آگاه]] است، [[خطا]] و [[اشتباه]] در ذات او راه ندارد، چیزی کم ندارد تا بخواهد از طریق [[قانون]] آن را جبران کند، از کسی نمی‌ترسد و در تشریعات خود تنها نفع [[انسان‌ها]] را در نظر داد. به [[اعتقاد]] ما، [[بشر]] به [[دلایل]] عدم اطلاع کافی، [[حب ذات]]، در معرض [[خطا]] و [[نسیان]] بودن و عدم [[توانایی]] در [[درک]] جمیع [[مصالح]] مادی و [[معنوی]] [[انسان]]، صلاحیت قانونگذاری ندارد. از اینها گذشته، بر اساس چه منطقی [[اکثریت]] افراد [[جامعه]] و یا [[قدرت]] [[حاکم]] میتوانند مقررات اجباری وضع کنند، در حالی‌که می‌دانیم هر [[انسانی]] [[آزاد]] [[آفریده]] شده و هیچ کسی نمی‌تواند در [[سرنوشت]] دیگری [[بدن]] [[دلیل]] دخالت نماید. بر این اساس، بزرگان [[دین]] گفته‌اند که قانونگذاری در انحصار [[خداوند]] است.
*از این اشاره گذرا نتیجه میگیریم که قانونگذار واقعی خداست. او [[خالق]] [[انسان]] و [[جهان]] است. از تمام [[اسرار]] وجودی [[انسان]] و [[خواص]] اشیاء باخبر است، از حوادث گذشته و [[آینده]] و تأثیر آنها بر [[سرنوشت انسان]] به خوبی [[آگاه]] است، [[خطا]] و [[اشتباه]] در ذات او راه ندارد، چیزی کم ندارد تا بخواهد از طریق [[قانون]] آن را جبران کند، از کسی نمی‌ترسد و در تشریعات خود تنها نفع [[انسان‌ها]] را در نظر داد. به [[اعتقاد]] ما، [[بشر]] به [[دلایل]] عدم اطلاع کافی، [[حب ذات]]، در معرض [[خطا]] و [[نسیان]] بودن و عدم [[توانایی]] در [[درک]] جمیع [[مصالح]] مادی و [[معنوی]] [[انسان]]، صلاحیت قانونگذاری ندارد. از اینها گذشته، بر اساس چه منطقی [[اکثریت]] افراد [[جامعه]] و یا [[قدرت]] [[حاکم]] میتوانند مقررات اجباری وضع کنند، در حالی‌که می‌دانیم هر [[انسانی]] [[آزاد]] [[آفریده]] شده و هیچ کسی نمی‌تواند در [[سرنوشت]] دیگری [[بدن]] [[دلیل]] دخالت نماید. بر این اساس، بزرگان [[دین]] گفته‌اند که قانونگذاری در انحصار [[خداوند]] است.
*[[ادله نقلی]] فراوانی به این امر که وضع [[قانون]] در انحصار [[خداوند]] است دلالت دارند. [[امام علی]]{{ع}} در این زمینه می‌فرماید: "آیا [[خداوند]] [[دین]] ناقصی نازل کرده و از آنها برای تکمیل آن کمک خواسته است؟ یا آنها [[شریک]] خدایند که [[حق]] دارند بگویند (قانونگذاری کنند) و بر [[خدا]] لازم است که [[رضایت]] دهد و بپذیرد؟"<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۸.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۴۸-۱۵۰.</ref>
* [[ادله نقلی]] فراوانی به این امر که وضع [[قانون]] در انحصار [[خداوند]] است دلالت دارند. [[امام علی]]{{ع}} در این زمینه می‌فرماید: "آیا [[خداوند]] [[دین]] ناقصی نازل کرده و از آنها برای تکمیل آن کمک خواسته است؟ یا آنها [[شریک]] خدایند که [[حق]] دارند بگویند (قانونگذاری کنند) و بر [[خدا]] لازم است که [[رضایت]] دهد و بپذیرد؟"<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۸.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۴۸-۱۵۰.</ref>


===سوم: [[عینیت دیانت و سیاست]]===
===سوم: [[عینیت دیانت و سیاست]]===
خط ۵۰: خط ۴۹:
*بنابراین [[انسان]] در برابر هرگونه [[رفتار]] خود [[مسئول]] است و این [[پاسخگویی]] در برابر [[اعمال]]، [[مقتضای عدالت]] است.
*بنابراین [[انسان]] در برابر هرگونه [[رفتار]] خود [[مسئول]] است و این [[پاسخگویی]] در برابر [[اعمال]]، [[مقتضای عدالت]] است.
*اصولا در [[منطق]] [[خلافت]]، [[نظام هستی]] و [[حیات]] بر پایه [[تکلیف]] پذیری و [[فلسفه آفرینش]] پدید آوردن انسان‌های [[مسئول]] و [[متعهد]] است؛ انسان‌هایی که با [[درک]] [[هدفمندی]] [[نظام خلقت]]، به سوی [[سعادت]] و کمال حرکت نمایند و بدانند که [[رسالت]] اصلی آنان [[سازندگی]]، اعم از [[خودسازی]] و [[دیگرسازی]]، در پرتو [[احکام دینی]] است. [[هدایت]] [[انسان]] به انجام [[تکالیف]] به این معناست که مواظب باش [[حقوق]] دیگران را ضایع نکنی؛ چون "[[تکلیف]]" و "[[حق]]" متلازمند؛ در برابر [[حقوقی]] که به [[انسان]] اعطا می‌گردد، تکالیفی نیز از آنان خواسته می‌شود؛ اما به [[دلیل]] جنبه [[سازندگی]] و [[دیگرسازی]] که [[دین]] برای خود قائل است، در [[مقام]] بیان، به بعد [[تکلیف]] و [[مسئولیت]] [[عنایت]] بیشتری دارد. علاوه بر این، [[انسان]] به حسب طبع اولی خود، درصدد تأمین خواسته‌های خود برمی‌آید. آن‌چه مهم است توجه دادن او به [[رسالت]] [[انسانی]] و [[مسئولیت الهی]] خویش است.
*اصولا در [[منطق]] [[خلافت]]، [[نظام هستی]] و [[حیات]] بر پایه [[تکلیف]] پذیری و [[فلسفه آفرینش]] پدید آوردن انسان‌های [[مسئول]] و [[متعهد]] است؛ انسان‌هایی که با [[درک]] [[هدفمندی]] [[نظام خلقت]]، به سوی [[سعادت]] و کمال حرکت نمایند و بدانند که [[رسالت]] اصلی آنان [[سازندگی]]، اعم از [[خودسازی]] و [[دیگرسازی]]، در پرتو [[احکام دینی]] است. [[هدایت]] [[انسان]] به انجام [[تکالیف]] به این معناست که مواظب باش [[حقوق]] دیگران را ضایع نکنی؛ چون "[[تکلیف]]" و "[[حق]]" متلازمند؛ در برابر [[حقوقی]] که به [[انسان]] اعطا می‌گردد، تکالیفی نیز از آنان خواسته می‌شود؛ اما به [[دلیل]] جنبه [[سازندگی]] و [[دیگرسازی]] که [[دین]] برای خود قائل است، در [[مقام]] بیان، به بعد [[تکلیف]] و [[مسئولیت]] [[عنایت]] بیشتری دارد. علاوه بر این، [[انسان]] به حسب طبع اولی خود، درصدد تأمین خواسته‌های خود برمی‌آید. آن‌چه مهم است توجه دادن او به [[رسالت]] [[انسانی]] و [[مسئولیت الهی]] خویش است.
*[[امام سجاد]]{{ع}} در این خصوص بیان [[زیبا]] و جامعی دارد: "(ای [[انسان]]) بدان - [[خدا]] تو را [[رحمت]] کند - و توجه داشته باش که اطراف تو را [[حقوقی]] فراگرفته است. هر حرکتی که انجام می‌دهی و سکونی که داری، حقی در آن است. در هر [[مقام]] و [[موقعیت]] [[اجتماعی]] که قرار بگیری، هر اندامی از اندام‌های بدنت را به کار‌گیری و هر ابزاری را برای کار خود مورد استفاده قرار بدهی، بر هر یک از آنها [[حقوقی]] تعلق می‌گیرد. برخی از این [[حقوق]] بزرگ‌تر از بعضی دیگرند"<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۴، ص۲-۳.</ref>.
* [[امام سجاد]]{{ع}} در این خصوص بیان [[زیبا]] و جامعی دارد: "(ای [[انسان]]) بدان - [[خدا]] تو را [[رحمت]] کند - و توجه داشته باش که اطراف تو را [[حقوقی]] فراگرفته است. هر حرکتی که انجام می‌دهی و سکونی که داری، حقی در آن است. در هر [[مقام]] و [[موقعیت]] [[اجتماعی]] که قرار بگیری، هر اندامی از اندام‌های بدنت را به کار‌گیری و هر ابزاری را برای کار خود مورد استفاده قرار بدهی، بر هر یک از آنها [[حقوقی]] تعلق می‌گیرد. برخی از این [[حقوق]] بزرگ‌تر از بعضی دیگرند"<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۴، ص۲-۳.</ref>.
*بیان [[امام]] ناظر بر این واقعیت است که ای [[انسان]]، متوجه باش که ابعاد گوناگون [[زندگی]] تو مشمول [[حقوق]] الهی‌اند. گه یک حرکت تو را چندین [[حق]] احاطه می‌کند. تو [[رسالت]] [[انسانی]] و [[الهی]] داری. تنها در پرتو انجام این [[رسالت]] است که می‌توانی [[خلیفه خدا]] در [[زمین]] باشی. جالب اینکه نمی‌فرماید: تو [[حقوقی]] داری که دیگران باید رعایت کنند، بلکه می‌فرماید: "[[حقوق]] دیگران تو را احاطه کرده است و باید از عهده آنها برآیی و منشأ [[حقوق]]، حقی است که [[خداوند]] بر تو دارد. آن‌چه [[انسانیت]] [[انسان]] را [[رشد]] میدهد، استعدادهای او را شکوفا می‌سازد، [[خلاقیت]] و ابتکار او را بروز می‌دهد، توجه به [[وظایف]] [[انسانی]] و [[الهی]] اوست. کسی که [[خالق]] خود را [[شناخت]] و [[وظیفه]] [[بندگی]] او را خوب انجام داد، [[رفتار]] و کردارش [[الهی]] می‌شود و [[روحیه]] [[مسئولیت پذیری]] و [[رعایت حقوق دیگران]] در او شکوفا می‌گردد<ref>عبدالله جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص۲۲۹-۲۲۶.</ref>؛ زیرا [[احساس]] و [[درک]] [[مسئولیت]] منشأ [[سعادت]] است"<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۵۳-۱۵۵.</ref>
*بیان [[امام]] ناظر بر این واقعیت است که ای [[انسان]]، متوجه باش که ابعاد گوناگون [[زندگی]] تو مشمول [[حقوق]] الهی‌اند. گه یک حرکت تو را چندین [[حق]] احاطه می‌کند. تو [[رسالت]] [[انسانی]] و [[الهی]] داری. تنها در پرتو انجام این [[رسالت]] است که می‌توانی [[خلیفه خدا]] در [[زمین]] باشی. جالب اینکه نمی‌فرماید: تو [[حقوقی]] داری که دیگران باید رعایت کنند، بلکه می‌فرماید: "[[حقوق]] دیگران تو را احاطه کرده است و باید از عهده آنها برآیی و منشأ [[حقوق]]، حقی است که [[خداوند]] بر تو دارد. آن‌چه [[انسانیت]] [[انسان]] را [[رشد]] میدهد، استعدادهای او را شکوفا می‌سازد، [[خلاقیت]] و ابتکار او را بروز می‌دهد، توجه به [[وظایف]] [[انسانی]] و [[الهی]] اوست. کسی که [[خالق]] خود را [[شناخت]] و [[وظیفه]] [[بندگی]] او را خوب انجام داد، [[رفتار]] و کردارش [[الهی]] می‌شود و [[روحیه]] [[مسئولیت پذیری]] و [[رعایت حقوق دیگران]] در او شکوفا می‌گردد<ref>عبدالله جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص۲۲۹-۲۲۶.</ref>؛ زیرا [[احساس]] و [[درک]] [[مسئولیت]] منشأ [[سعادت]] است"<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۱۵۳-۱۵۵.</ref>


خط ۶۰: خط ۵۹:


== جستارهای وابسته ==  
== جستارهای وابسته ==  
{{مدخل‌ وابسته}}
{{مدخل وابسته}}
* [[هدایت]]
* [[هدایت]]
* [[ولایت]] ([[ولایت تکوینی]]؛ [[ولایت تشریعی]]؛ [[ولایت امر]])
* [[ولایت]] ([[ولایت تکوینی]]؛ [[ولایت تشریعی]]؛ [[ولایت امر]])
خط ۱۰۳: خط ۱۰۲:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:مدخل]]
[[رده:امامت]]
[[رده:امامت]]
[[رده:امامت عامه]]
[[رده:امامت عامه]]
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش