یزید بن عبدالملک: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۲٬۳۱۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۵ نوامبر ۲۰۲۵
 
(۱۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[یزید بن عبدالملک در حدیث]] - [[یزید بن عبدالملک در تاریخ اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = بنی‌امیه | عنوان مدخل  = یزید بن عبدالملک| مداخل مرتبط = [[یزید بن عبدالملک در تاریخ اسلامی]] | پرسش مرتبط  = }}


==آشنایی اجمالی==
== آشنایی اجمالی ==
او [[یزید بن عبدالملک بن مروان ابوخالد قریشی اموی]]، است. مادرش [[عاتکه]] - دختر [[یزید بن معاویه]] - است. در دِمَشق به سال ۷۲ / ۶۹۱ متولّد شد. او پیش از [[خلافت]]، با عُلما بسیار [[همنشینی]] داشت.
[[یزید بن عبدالملک بن مروان ابوخالد قریشی اموی]]، مادرش عاتکه ـ دختر [[یزید بن معاویه]] ـ است. در دِمَشق در سال ۷۲ / ۶۹۱ متولّد شد. او پیش از [[خلافت]]، با عُلما بسیار [[همنشینی]] داشت. در [[رجب]] ۱۰۱ / ۷۲۰ بعد از [[عمر بن عبدالعزیز]] با او برای خلافت [[بیعت]] شد. برادرش سلیمان [[عهد]] کرده بود که بعد از عمر، وی [[خلیفه]] شود. وی در میان [[خاندان اموی]]، شخصیت سیاسی و [[عقلی]] بسیار واپس‌گرایی داشت، به‌ویژه او نخستین خلیفه اموی است که به طور علنی با قیسی‌ها همراه با [[تعصب]] شدیدی هم‌نوا شد. برخلاف پدرانش که به گونه متفاوتی با یمنی‌ها هم‌داستان بودند<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۹، ص۲۳۲؛ بیضون، ملامح التیارات السیاسیة فی القرن الاول الهجری، ص۳۲۹.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]]، ص ۱۸۷.</ref>


در [[رجب]] ۱۰۱ / ۷۲۰ بعد از [[عمر بن عبدالعزیز]] با او برای خلافت [[بیعت]] شد. برادرش سلیمان [[عهد]] کرده بود که بعد از عمر، وی [[خلیفه]] شود. او تلاش کرد در مسیر عمر حرکت کند، اما [[افراد صالح]] کمی در اطرافش بودند، بنابراین [[منحرف]] شد؛ حتی به شخص شماره یک، در میان خلفای [[ضعیف]] تبدیل شد. علاوه بر آن وی در میان [[خاندان اموی]]، [[شخصیت سیاسی]] و [[عقلی]] بسیار واپس‌گرایی داشت، به‌ویژه او نخستین خلیفه اموی است که به طور علنی با قیسی‌ها همراه با [[تعصب]] شدیدی هم‌نوا شد. برخلاف پدرانش که به گونه متفاوتی با یمنی‌ها [[هم‌داستان]] بودند<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۹، ص۲۳۲؛ بیضون، ملامح التیارات السیاسیة فی القرن الاول الهجری، ص۳۲۹.</ref>.
او چهل [[روز]] ابتدای [[حکومت]] خود را براساس [[سیاست]] عمر بن عبدالعزیز سپری نمود. این مطلب بر [[بنی امیه]] سخت آمد. آنان چهل پیرمرد نزد یزید بن عبدالملک آورده و آنها برای او [[شهادت]] داده و قسم خوردند که [[خلفا]] در نزد [[خداوند]] حساب و عقاب ندارند و در هر کاری که بکنند آزادند<ref>تاریخ ابن اثیر، ج۹، ص۲۳۲.</ref>. اینجا بود که یزید بن عبدالملک از سیاست عمر بن عبدالعزیز دست برداشت و در میان [[مردم]] با سیاست [[زور]] و جبروت [[حکم]] نمود. وی همه والیانی که عمر بن عبدالعزیز بر [[شهرها]] گماشته بود عزل کرده و دستور العملی به تمام عمّال خود صادر نمود که در آن آمده بود: امّا بعد، همانا عمر بن عبدالعزیز [[فریب]] خورده بود. امّا از امروز آنچه را که از دوران او می‌دانید فراموش کنید. مردم را به همان حالت سابق در آورید. چه آنها در حالت [[رفاه]] و پرمحصولی باشند چه در حالت خشکسالی و قحطی. خوششان بیاید یا بدشان بیاید. زنده باشند یا بمیرند<ref>العقد الفرید، ج۳، ص۱۸۰.</ref> و بدین‌گونه [[ستم]] بر مردم به فجیع‌ترین شکل و صورت دوباره به میان [[جامعه]] بازگشت و [[ظلم و ستم]] در جامعه منتشرشده و [[سرکشی]] همه شهرها را فراگرفت.


نوشته‌های [[مورخان]]، [[شخصیت]] خلیفه یزید دوم را این‌گونه برجسته کرده‌اند: «او شخص بی‌لیاقتی بود که به مجالس عیش و [[عشرت]]، بیش از مسائل [[مردم]] و [[مشکلات]] [[حکومت]] می‌پرداخت»<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۷، ص۲۲ - ۲۳؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ص۲۳۲ - ۲۳۳.</ref>.
یزید بن عبدالملک [[انسان]] [[جاهل]] و عاری از [[علمی]] بود که به [[اهل]] علم‌ [[حسادت]] می‌نمود و همین مسأله باعث شده بود که او [[علما]] را تحقیر کند. وی [[حسن بصری]] را با عنوان پیرمرد جاهل می‌نامید<ref>طبقات کبرى، ج۵، ص۹۵.</ref>. وی همچنین در لهو و لعب و هرزه‌درایی [[زیاده‌روی]] بسیاری می‌کرد. تا جایی که شیفته و فریفته کنیزکی به نام [[حبابه]] گردید و [[عقل]] از سر او پرید. وی روزی در حال مستی می‌گفت: مرا رها کنید تا پرواز کنم. حبابه به او گفت: [[امّت]] را به که می‌سپاری؟ پاسخ داد: به تو می‌سپارم. وی هنگامی که برای تفریح به [[اردن]] رفته بود، حبابه را نیز با خود برد. در آن هنگام از سر شوخی حبّه اناری را به دهان حبابه پرتاب کرد و آن حبّه انار در حلق او داخل شده باعث [[بیماری]] و [[مرگ]] وی گردید. یزید بن عبدالملک سه [[روز]] [[اجازه]] [[دفن]] او را نمی‌داد و دائم او را بو می‌کشید و می‌بوسید و به او نگاه کرده و می‌گریست، تا اینکه جسد گندیده شد. سران [[قوم]] به نزد او آمده و از او خواستند تا اجازه دفن او را صادر کند و پس از خواهش بسیار وی اجازه دفن او را صادر کرد و به حالت حزن و اندوه به کاخ خود برگشت‌<ref>الکامل فى التّاریخ، ج۵، ص۱۲۱.</ref>.


==اوضاع داخلی==
از هرزگی و خوشگذرانی او در [[تاریخ]] [[اخبار]] شرم‌آوری ذکر شده است. وی در سال ۱۰۵ هجری، در ۳۸ سالگی پس از چهار سال و یک ماه [[حکومت]]، از [[دنیا]] رفت<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۷ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۷]]، ص ۱۲۲.</ref>.
===[[شورش یزید بن مهلب]]===


==[[سیاست خارجی]] یزید دوم==
نوشته‌های مورخان، [[شخصیت]] خلیفه یزید دوم را این‌گونه برجسته کرده‌اند: «او شخص بی‌لیاقتی بود که به مجالس عیش و [[عشرت]]، بیش از مسائل [[مردم]] و [[مشکلات]] [[حکومت]] می‌پرداخت»<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۷، ص۲۲ - ۲۳؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ص۲۳۲ - ۲۳۳.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]]، ص ۱۸۷.</ref>
مخلافت [[اموی]] در دوران یزید دوم بی‌میلی‌اش را در اجرای [[فتوحات]] مهم نشان داد. [[حقیقت]] این است، اوضاع سیاسی‌ای را که این [[خلافت]] پشت سر می‌گذاشت، مانند وجود جنبش‌های داخلی مخالف و [[ضعف]] [[خلفا]]، رفتن به این مسیر را ناگزیر کرد. مناطق مرزی در همه [[جبهه‌ها]] [[آرامش]] نسبی داشت و جز برای فرو نشاندن [[شورش]] یا [[سرکوب]] جنبش‌های مخالف یا جنگ‌های محدود - به منظور [[اثبات وجود]] - ناآرام نمی‌شد.


به نظر می‌رسد که [[جبهه]] [[روم]] و ارمنستان فعال‌ترین جبهه‌های مرزی بودند، اما مسئله محدود به خط طولانی میان کوه‌های طوروس تا قبادوقیا و حمله‌های موسمی برای [[دفاع]] از پایگاه‌های [[اسلامی]] یا محدود کردن رومی‌ها در [[آسیای صغیر]] می‌شد، در حالی که [[جبهه]] ارمنستان [[شاهد]] برخی فعالیت‌های نظامی بود.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۱۸۷.</ref>.
==[[لهو و لعب]] یزید بن عبدالملک==
یزید بن عبدالملک مثل برادرش ولید عمل کرد، در [[زمان]] خلفای قبل [[اخبار]] [[جنگ‌ها]] داستان‌های [[شجاعان]] قدیم [[عرب]] و قصاید شعرا رایج بود و گوش می‌دادند، ولی در زمان خلفای بعد، از جمله یزید بن عبدالملک ساز و آواز و موسیقی جای قصاید را گرفت. یزید برای خوانندگان و خنیاگران که از شهرهای دور دست می‌آورد هزینه می‌کرد.


==[[ولایت‌عهدی]] [[هشام بن عبدالملک]] و [[مرگ یزید]] دوم==
یزید بن عبدالملک به [[والی مکه]] نوشت که پسر [[ابولهب]] را که از آوازه خوان‌های معروف [[مکه]] بود روانه [[دمشق]] کند، هزار دینار جهت [[خرج]] راه به او بدهند و هر اسبی که از اسب‌های تندرو خواست جهت سواری در [[اختیار]] او بگذارند. او وقتی نزد یزید آمد و آوازی خواند یزید فوق العاده خوشحال شد و گفت: دوباره بخوان! دوباره خواند، یزید به وجد و طرب آمد گفت: این آواز را از چه کسی آموخته‌ای؟ گفت: از پدرم! اینگونه بود که در [[تشکیلات]] [[خلافت]] و رده‌های پایین [[مقامات]] [[حکومتی]] غنا و موسیقی و مجالس لهو و لعب رواج پیدا کرد<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام باقر (کتاب)|مظلومیت امام باقر]]، ص ۵۶.</ref>.
[[یزید]] دوم [[تصمیم]] داشت فرزندش [[ولید]] را [[جانشین]] خود کند، ولی به دلیل کمی سن ولید برادرش [[هشام]] و پس از او ولید را جانشین نمود<ref>ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۷۷ - ۱۷۸.</ref>.
یزید دوم در ۳۸ سالگی پس از چهار سال و یک ماه [[حکومت]]، سرانجام در بیست و پنجم [[ماه شعبان]] ۱۰۵ / ۷۲۴ در بَلْقای [[شام]] درگذشت<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۷، ص۲۱ - ۲۲.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۱۸۷.</ref>.


== [[تحمیل]] فشار و [[سختی]] بر [[مردم]] ==
یزید بن عبدالملک با استقرار خلافت ننگینش، طی نامه‌ای به فرمانداران و بخشدارانش تازیانه [[ظلم]] و [[تعدی]] را به‌دستشان داد. در این نامه آمده است: [[عمر بن عبدالعزیز]] گول خورده بود و شما و اطرافیانتان او را [[فریب]] داده بودید. نامه‌های شما را در کم کردن [[مالیات]] و عوارضات که برای او نوشته بودید خواندم، نامه من که به دست شما می‌رسد همکاران سابق و [[دوستان]] خود را جمع کنید و مردم را به حال سابق خودشان برگردانید، خواه [[قدرت]] پرداخت مالیات را داشته باشند یا نداشته باشند، زنده باشند یا بمیرند، باید مالیات را بپردازند، والسلام<ref>عقد الفرید، ج۴، ص۴۰۲.</ref>.
با این نامه دست [[غارتگران]] حکومتی را بر [[مقدرات]] مردم باز کرد و باز هم موجی از سختی و عسرت، [[رفاه]] و [[معیشت]] اولیه مردم را در مخاطره قرار داد. فشار آن گونه است که سفیان ثوری به [[عیسی]] فرزند [[زید بن علی بن الحسین]] می‌‌گفت: هر کس کم‌ترین [[ایمانی]] داشته باشد به خاطر فشارها و [[تهدیدها]] و کشتارهایی که در مورد بنی‌فاطمه می‌شود [[گریه]] خواهد کرد<ref>تاریخ تشیع در ایران، ص۹۶.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام باقر (کتاب)|مظلومیت امام باقر]]، ص ۵۷.</ref>
== شهوت‌رانی یزید بن عبدالملک ==
یزید حقیری بود که [[بندگی]] [[هوی و هوس]] می‌کرد و در برابر [[بت]] [[شهوت]] به زانوی عجز افتاده بود. توجه به [[مردم]] و [[مشکلات]] مردم رها شده بود و امور حکومتی به دیگرانی از نوع خودش واگذار شده بود و خود غرق شهوت و [[عیاشی]] با [[زنان]] و کنیزان [[زیبا]] و آوازه‌خوان. داستان دلباختگی این [[جوان]] بی‌کفایت و خوشگذران به معشوقه‌اش [[حبابه]] و [[سلامه]] مایه [[خفت]] و [[خواری]] برای [[نظام]] [[حکومت]] در [[جوامع اسلامی]] و نشانگر عمق [[فاجعه]] [[حاکمیت]] ناصالحان و سبکسران بر [[سرنوشت]] [[مسلمین]] است.
او در [[عشق]] این دو کنیز تا مرز دیوانگی پیش رفته بود. صاحب عقدالفرید می‌نویسد: یزید حبابه را طرف راستش و سلامه را طرف چپش می‌نشاند، سپس به حبابه می‌‌گفت: برایم آواز بخوان و به سلامه می‌گفت برایم شراب بریز، موقعی که خوب مست می‌‌شد لباسش را پاره نموده می‌گفت: می‌خواهم پرواز کنم. روزی حبابه [[شعر]] عاشقانه‌ای را با آواز دلنشین برایش خواند، یزید از شنیدن آن، چنان به هیجان آمد که خواست به پرواز درآید. حبابه گفت: [[امیر]] پرواز نکن ما هنوز به وجود تو احتیاج داریم. یزید گفت: به [[خدا]] باید پرواز کنم! گفت: پس این [[امت]] را به چه کسی می‌سپاری گفت: امت را به تو می‌سپارم، آنگاه خم شد و دست‌های حبابه را بوسید<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۱۹۸.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام باقر (کتاب)|مظلومیت امام باقر]]، ص ۵۸.</ref>
== عاقبت تنبه‌آمیز یزید بن عبدالملک ==
یزید که مسائل و مشکلات جاری [[خلافت]] و مردم را با کنیزان آوازه‌خوانش عوض کرده بود، روزی به همراه حبابه برای تفریح به اطراف [[اردن]] رفتند در حالی که انگور می‌خوردند و با [[مزاح]] و [[غفلت]] دانه‌های انگور را در دهان حبابه می‌انداخت، اتفاقاً یک بار که دانه انگوری در دهان حبابه انداخت، انگور بیخ گلوی حبابه را گرفت و او بال بال زد و خفه شد. یزید که [[شاهد]] [[مرگ]] کنیزش بود [[دنیا]] به دیده‌اش تاریک شد و [[مصیبت]] بزرگی او را فراگرفت، به روی او افتاد و او را می‌بوسید و می‌بویید و به او نگاه می‌کرد و [[گریه]] می‌کرد و تا سه [[روز]] [[اجازه]] نداد بدن او را [[دفن]] کنند<ref>کامل ابن اثیر، حوادث سال ۱۰۵.</ref>.
آن قدر کنار جسد او زانوی [[غم]] به بغل گرفت تا جسد او گندیده شد. درباریان به او [[اعتراض]] کردند، ناگزیر دست از جنازه برداشت و او را به خاک سپردند. [[مرگ]] [[حبابه]] خیلی او را منقلب کرده بود و از آن پس اوقات خود را با خدمتکار او سپری می‌کرد و بوی حبابه را از او استشمام می‌‌نمود، ولی این کار هم سودی نبخشید، سرانجام در [[اندوه]] مرگ حبابه قالب تهی کرد و [[مسلمانان]] از [[فکر]] [[پلید]] او راحت شدند<ref>تاریخ سیاسی اسلام، ج۱، ص۳۸۳.</ref>.
این تعفن نفسانیات [[خلیفه]] مستقیماً [[جامعه]] آن [[روز]] را متأثر می‌کند و [[مردم]] که خود را تابع و پیرو خلیفه می‌دانند از این‌گونه مدل‌های [[حکومتی]] [[الهام]] می‌گیرند.
خلیفه‌ای که در برابر دو کنیز [[آلوده]] به زانو درآید و دست‌بوس آوازه‌خوان فاحشه‌ای باشد، آیا [[اجازه]] می‌دهد که [[امام باقر]]{{ع}} به تنویر [[افکار]] و [[هدایت]] [[دل‌ها]] بپردازد؟ خلیفه‌ای که جز به شکم و شهوتش نمی‌اندیشد و همتش مصروف دنیایش شده است اجازه می‌دهد که [[امام نور]] یعنی [[باقر]]{{ع}} از [[تقوی]] و [[قیامت]] و جزا و مکافات [[آخرتی]] سخن بگوید؟
[[بت پرستی]] که [[بت]] او [[هوس]] او شده اجازه می‌دهد امام باقر{{ع}} از [[توحید]] و تأثیر [[خدا]] در [[زندگی]] سخن بگوید؟ طبیعی است [[امام صادق]]{{ع}} هم در این عصر مهجور و محدود است و به جامعه [[غارت]] زده [[فرهنگی]] آن عصر اجازه برخورداری از کانون [[معنویت]] و [[عشق الهی]] که در قامت رسای [[امامت]] [[شیعه]] متجلی است نخواهد داد. طبیعی است که یزید بن عبدالملک شدید‌ترین روش‌ها را علیه شیعه و امامت شیعه به کار گیرد و کینه‌های کهن خود را با [[خاندان اهل‌بیت]] از سر گیرد. باند [[اموی]] به ویژه یزید بن عبدالملک [[محرومیت]] جامعه را از انتفاع [[معنوی]] جامعه نسبت به [[حضرت باقر]]{{ع}} در صدر برنامه‌هایش قرار داده بود، تا مردم سرگرم [[هوی و هوس]] و [[عیاشی]] خود باشند و مزاحمتی برای خلیفه درست نکنند<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام باقر (کتاب)|مظلومیت امام باقر]]، ص ۵۸.</ref>.
==جستارهای وابسته==
{{مدخل وابسته}}
* [[بنی‌امیه]] (قبیله)
* [[مروانیان]] (خاندان)
* [[حکم بن ابی‌العاص]] (جد اعلی)
* [[مروان بن حکم]] (جد)
* [[عبدالملک بن مروان]] (پدر)
* [[سلیمان بن عبدالملک]] (برادر)
* [[ولید بن عبدالملک]] (برادر)
* [[هشام بن عبدالملک]] (برادر)
* [[مسلمة بن عبدالملک]] (برادر)
{{پایان مدخل وابسته}}
== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:1100848.jpg|22px]] [[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|'''دولت امویان''']]
# [[پرونده:1100848.jpg|22px]] [[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|'''دولت امویان''']]
# [[پرونده:151921.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۷ (کتاب)|'''پیشوایان هدایت ج۷''']]
# [[پرونده:IM010712.jpg|22px]] [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام باقر (کتاب)|'''مظلومیت امام باقر''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۲۸: خط ۶۰:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:یزید بن عبدالملک]]
[[رده:خلفای بنی‌امیه]]
۲۲۴٬۹۸۹

ویرایش