پرش به محتوا

آل ایوب: تفاوت میان نسخه‌ها

۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۴ اوت ۲۰۲۲
جز
خط ۲: خط ۲:


'''آل ایوب''' به معنای خاندان [[ایوب پیامبر]] {{ع}} است.
'''آل ایوب''' به معنای خاندان [[ایوب پیامبر]] {{ع}} است.
==مقدمه==
== مقدمه ==
این اصطلاح در ذیل [[حدیثی]] از [[امام رضا]]{{ع}} به کار رفته است. در این [[حدیث]] که [[امام]]، [[اهل بیت]]{{عم}} را [[میراث]] بر [[عفو]] و [[شکر]] از [[آل یعقوب]] و آل‌داوود می‌شمارد، سخن از آل‌ایوب نیز به میان می‌آید. اینکه چه معنایی برای آن می‌توان [[فهم]] کرد، محل بحث است، به ویژه آنکه در جای دیگری از این ترکیب سخن به میان نیامده است.
این اصطلاح در ذیل [[حدیثی]] از [[امام رضا]]{{ع}} به کار رفته است. در این [[حدیث]] که [[امام]]، [[اهل بیت]]{{عم}} را [[میراث]] بر [[عفو]] و [[شکر]] از [[آل یعقوب]] و آل‌داوود می‌شمارد، سخن از آل‌ایوب نیز به میان می‌آید. اینکه چه معنایی برای آن می‌توان [[فهم]] کرد، محل بحث است، به ویژه آنکه در جای دیگری از این ترکیب سخن به میان نیامده است.
آل‌ایوب در پیکره حدیث، به [[سیاق]] دیگر اصطلاحات به کار رفته، یعنی آل یعقوب و آل‌داوود، معرفی شده است. اما به نظر می‌رسد که کلمه “آل” در اینجا صرفاً معنای تعظیمی را در بر دارد، چون در هیچ [[نقلی]] برای [[ایوب]] [[خانواده]] یا خاندان شناخته شده‌ای معرفی نشده تا بتواند [[الگو]] قرار گیرد. حتی در متون [[مقدس]] [[اهل کتاب]] که برای وی هفت پسر و سه دختر ذکر شده، گویی نسلی از آنان تداوم نیافته یا در معرض [[ابتلائات]] از [[دنیا]] رفته‌اند<ref>کتاب مقدس، سفر ایوب، ۱: ۱۸- ۱۹.</ref>. بر این اساس، واژه “آل” در اینجا ناظر به خاندان وی نیست. در [[ادبیات عرب]] گاه این کلمه برای [[احترام]] و [[تعظیم]] بر سر اسمی داخل می‌شود که مراد از آن [[خویشاوند]] و تبار یا همراه نیست، بلکه خود فرد مراد است و چنان که برخی از لغت‌نامه‌ها آورده‌اند، “آل” در این گونه ترکیب‌های مقحم و بی‌خاصیت<ref>لسان العرب، ج۱۱، ص۳۸؛ مجمع البحرین، ج۲، ص۲۸۹.</ref> و تنها حاکی از بزرگی فرد است. اساساً تفاوت “آل” و “اهل” در همین نکته نهفته است که اطلاق آن را بر [[انسان]] جلیل‌القدر و دارای [[شرف]] جایز دانسته‌اند<ref>عمدة القاری، ج۹، ص۹۵.</ref> و در اینجا نیز چنین است.
آل‌ایوب در پیکره حدیث، به [[سیاق]] دیگر اصطلاحات به کار رفته، یعنی آل یعقوب و آل‌داوود، معرفی شده است. اما به نظر می‌رسد که کلمه “آل” در اینجا صرفاً معنای تعظیمی را در بر دارد، چون در هیچ [[نقلی]] برای [[ایوب]] [[خانواده]] یا خاندان شناخته شده‌ای معرفی نشده تا بتواند [[الگو]] قرار گیرد. حتی در متون [[مقدس]] [[اهل کتاب]] که برای وی هفت پسر و سه دختر ذکر شده، گویی نسلی از آنان تداوم نیافته یا در معرض [[ابتلائات]] از [[دنیا]] رفته‌اند<ref>کتاب مقدس، سفر ایوب، ۱: ۱۸- ۱۹.</ref>. بر این اساس، واژه “آل” در اینجا ناظر به خاندان وی نیست. در [[ادبیات عرب]] گاه این کلمه برای [[احترام]] و [[تعظیم]] بر سر اسمی داخل می‌شود که مراد از آن [[خویشاوند]] و تبار یا همراه نیست، بلکه خود فرد مراد است و چنان که برخی از لغت‌نامه‌ها آورده‌اند، “آل” در این گونه ترکیب‌های مقحم و بی‌خاصیت<ref>لسان العرب، ج۱۱، ص۳۸؛ مجمع البحرین، ج۲، ص۲۸۹.</ref> و تنها حاکی از بزرگی فرد است. اساساً تفاوت “آل” و “اهل” در همین نکته نهفته است که اطلاق آن را بر [[انسان]] جلیل‌القدر و دارای [[شرف]] جایز دانسته‌اند<ref>عمدة القاری، ج۹، ص۹۵.</ref> و در اینجا نیز چنین است.
خط ۸: خط ۸:
ایوب به روایتی فرزند [[موص بن روح]] (رازح)<ref>تاریخ الطبری، ج۱، ص۲۲۶؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۱۲۸.</ref> بن عیص بن [[اسحاق بن ابراهیم]]{{ع}} <ref>جامع البیان، ج۷، ص۳۳۹.</ref> یا فرزند [[عیص بن اسحاق]] بود<ref>تفسیر البیضاوی، ج۵، ص۳۰.</ref>. برخی او را فرزند [[اموص بن رعوئیل بن عیصو بن اسحاق بن ابراهیم]] دانسته‌اند که در عصر [[حضرت یعقوب]] و [[یوسف]]{{عم}} می‌زیست<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۳۲؛ عمدة القاری، ج۳، ص۲۳۱.</ref>. به روایتی دیگر، وی فرزند [[بر حما بن زبرج بن رعوئیل بن عیصوست]]<ref>تاریخ ابن خلدون، ج۲، ق ۱، ص۴۱. </ref>. در هر حال، همگان او را از [[نسل حضرت ابراهیم]] و از بنی‌عیصو دانسته‌اند. او به گفته [[زهری]]، در قریه‌ای به نام بثنیه، بین [[دمشق]] و اذرعات، می‌زیست<ref>معجم البلدان، ج۱، ص۳۳۸.</ref> و در هنگام [[ملاقات]] حضرت یعقوب با یوسف{{عم}}، برابر داده ابن‌خلدون، یکی از هفتاد تنی بود که وی را [[همراهی]] کرد و سپس در [[مصر]] استقرار یافت<ref>تاریخ ابن خلدون، ج۲، ق ۱، ص۴۱.</ref>. بر این اساس، برخی او را از [[آل یعقوب]] - نه [[اهل بیت]] [[یعقوب]] به شمار آورده‌اند<ref>المیزان، ج۱۷، ص۲۰۸.</ref>. زرکلی در یک جمع‌بندی او را از [[پیامبران]] [[عرب]] پیش از [[حضرت موسی]]{{ع}} می‌داند که در [[سرزمین]] عوص در [[شرق]] [[فلسطین]] یا در دوران می‌زیست و سپس می‌نویسد: [[مورخان]] عرب وی را از [[نسل ابراهیم]]، اما برخی از شارحان [[تورات]]، او را قبل از [[ابراهیم]] ذکر می‌کنند<ref>کمال الدین و تمام النعمة، ص۱۴۷؛ تفسیر ابن أبی حاتم، ج۸، ص۳۲۷؛ الدر المنثور، ج۵، ص۸۵؛ بحار الأنوار، ج۱۳، ص۳۸.</ref>.
ایوب به روایتی فرزند [[موص بن روح]] (رازح)<ref>تاریخ الطبری، ج۱، ص۲۲۶؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۱۲۸.</ref> بن عیص بن [[اسحاق بن ابراهیم]]{{ع}} <ref>جامع البیان، ج۷، ص۳۳۹.</ref> یا فرزند [[عیص بن اسحاق]] بود<ref>تفسیر البیضاوی، ج۵، ص۳۰.</ref>. برخی او را فرزند [[اموص بن رعوئیل بن عیصو بن اسحاق بن ابراهیم]] دانسته‌اند که در عصر [[حضرت یعقوب]] و [[یوسف]]{{عم}} می‌زیست<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۳۲؛ عمدة القاری، ج۳، ص۲۳۱.</ref>. به روایتی دیگر، وی فرزند [[بر حما بن زبرج بن رعوئیل بن عیصوست]]<ref>تاریخ ابن خلدون، ج۲، ق ۱، ص۴۱. </ref>. در هر حال، همگان او را از [[نسل حضرت ابراهیم]] و از بنی‌عیصو دانسته‌اند. او به گفته [[زهری]]، در قریه‌ای به نام بثنیه، بین [[دمشق]] و اذرعات، می‌زیست<ref>معجم البلدان، ج۱، ص۳۳۸.</ref> و در هنگام [[ملاقات]] حضرت یعقوب با یوسف{{عم}}، برابر داده ابن‌خلدون، یکی از هفتاد تنی بود که وی را [[همراهی]] کرد و سپس در [[مصر]] استقرار یافت<ref>تاریخ ابن خلدون، ج۲، ق ۱، ص۴۱.</ref>. بر این اساس، برخی او را از [[آل یعقوب]] - نه [[اهل بیت]] [[یعقوب]] به شمار آورده‌اند<ref>المیزان، ج۱۷، ص۲۰۸.</ref>. زرکلی در یک جمع‌بندی او را از [[پیامبران]] [[عرب]] پیش از [[حضرت موسی]]{{ع}} می‌داند که در [[سرزمین]] عوص در [[شرق]] [[فلسطین]] یا در دوران می‌زیست و سپس می‌نویسد: [[مورخان]] عرب وی را از [[نسل ابراهیم]]، اما برخی از شارحان [[تورات]]، او را قبل از [[ابراهیم]] ذکر می‌کنند<ref>کمال الدین و تمام النعمة، ص۱۴۷؛ تفسیر ابن أبی حاتم، ج۸، ص۳۲۷؛ الدر المنثور، ج۵، ص۸۵؛ بحار الأنوار، ج۱۳، ص۳۸.</ref>.


ایوب{{ع}} که یک بار نامش در [[قرآن]] آمده است، در [[تفکر]] [[اسلامی]] نماد [[صبوری]] و [[سپاس]] است و کسی چون او به [[بلا]] آزموده نشده است<ref>الأعلام، ج۲، ص۳۶.</ref>. [[خداوند]] می‌فرماید:{{متن قرآن|وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ}}<ref>«و از بنده ما ایّوب یاد کن آنگاه که پروردگارش را ندا کرد که شیطان به من رنج و عذاب رسانده است» سوره ص، آیه ۴۱.</ref>. [[انس بن مالک]] از [[پیامبر خدا]]{{صل}} نقل می‌کند که ایوب [[نبی]] هجده سال دچار بلا بود، به گونه‌ای که همگان، از افراد نزدیک و دور، جز دو برادرش از او بریدند، اما همچنان [[صبر]] کرد و [[شکر]] گزارد<ref>الأحادیث الطوال، ص۱۰۹.</ref>. وی به انواع [[بلاها]] گرفتار شد<ref>کتاب الثقات، ج۵، ص۴.</ref>، اما چون همسرش از او خواست تا به [[درگاه الهی]] دست نیاز بردارد و از [[خداوند]] بخواهد تا شفایش دهد، به [[تندی]] گفت: وای بر تو! هفتاد سال در [[نعمت]] بودیم، پس در [[سختی]] به مانند آن [[صبر]] خواهیم کرد. البته چیزی نگذشت که [[عافیت]] یافت<ref>الدعوات، ص۱۶۵.</ref>. برابر [[روایت]] [[اسلامی]] و نیز داده‌های [[کتاب مقدس]]، او چون [[محبوب]] [[خدا]] بود، مورد [[حسادت]] [[شیطان]] واقع شد. شیطان به خدا عرضه داشت: [[شکر گزاری]] او نه از سر [[عشق]] و [[عبودیت]]، بلکه ناشی از نعمت‌هایی است که به او داده‌ای. خداوند همه [[نعمت‌ها]]، حتی نعمت تندرستی و [[سلامتی]] را از او گرفت، اما او همچنان [[بنده]] [[خالص]] و [[شاکر]] ماند<ref>علل الشرایع، ج۱، ص۷۵؛ کتاب مقدس، سفر ایوب، ۱: ۱-۱۹، ۲: ۷،‌۱۲.</ref>، جز [[صبوری]] پیشه نکرد و به گناهی [[آلوده]] نشد و تنها می‌گفت: خدایا، تو می‌دانی که اگر دو چیز مورد [[رضایت]] تو باشد، من آنی را که برای بدنم سخت‌تر است بر می‌گزینم<ref>فقه الرضا{{ع}}، ص۳۷۲؛ الأمالی، طوسی، ص۶۶۲؛ بحار الأنوار، ج۱۲، ص۳۵۰، ج۶۸، ص۲۳۱. </ref>. نیز می‌گفت: به عزتت قسم که هیچ‌گاه از [[برکات]] تو [[بی‌نیاز]] نیستم و همیشه در آن غرقه‌ام<ref>السنن الکبری، نسائی، ج۱۰، ص۴۲.</ref>. او هیچ گاه نسبت ناروایی به خدا نداد<ref>کتاب مقدس، سفر ایوب، ۵: ۱۱. </ref>.
ایوب{{ع}} که یک بار نامش در [[قرآن]] آمده است، در [[تفکر]] [[اسلامی]] نماد [[صبوری]] و [[سپاس]] است و کسی چون او به [[بلا]] آزموده نشده است<ref>الأعلام، ج۲، ص۳۶.</ref>. [[خداوند]] می‌فرماید:{{متن قرآن|وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ}}<ref>«و از بنده ما ایّوب یاد کن آنگاه که پروردگارش را ندا کرد که شیطان به من رنج و عذاب رسانده است» سوره ص، آیه ۴۱.</ref>. [[انس بن مالک]] از [[پیامبر خدا]]{{صل}} نقل می‌کند که ایوب [[نبی]] هجده سال دچار بلا بود، به گونه‌ای که همگان، از افراد نزدیک و دور، جز دو برادرش از او بریدند، اما همچنان [[صبر]] کرد و [[شکر]] گزارد<ref>الأحادیث الطوال، ص۱۰۹.</ref>. وی به انواع [[بلاها]] گرفتار شد<ref>کتاب الثقات، ج۵، ص۴.</ref>، اما چون همسرش از او خواست تا به [[درگاه الهی]] دست نیاز بردارد و از [[خداوند]] بخواهد تا شفایش دهد، به [[تندی]] گفت: وای بر تو! هفتاد سال در [[نعمت]] بودیم، پس در [[سختی]] به مانند آن [[صبر]] خواهیم کرد. البته چیزی نگذشت که [[عافیت]] یافت<ref>الدعوات، ص۱۶۵.</ref>. برابر [[روایت]] [[اسلامی]] و نیز داده‌های [[کتاب مقدس]]، او چون [[محبوب]] [[خدا]] بود، مورد [[حسادت]] [[شیطان]] واقع شد. شیطان به خدا عرضه داشت: [[شکر گزاری]] او نه از سر [[عشق]] و [[عبودیت]]، بلکه ناشی از نعمت‌هایی است که به او داده‌ای. خداوند همه [[نعمت‌ها]]، حتی نعمت تندرستی و [[سلامتی]] را از او گرفت، اما او همچنان [[بنده]] [[خالص]] و [[شاکر]] ماند<ref>علل الشرایع، ج۱، ص۷۵؛ کتاب مقدس، سفر ایوب، ۱: ۱-۱۹، ۲: ۷، ‌۱۲.</ref>، جز [[صبوری]] پیشه نکرد و به گناهی [[آلوده]] نشد و تنها می‌گفت: خدایا، تو می‌دانی که اگر دو چیز مورد [[رضایت]] تو باشد، من آنی را که برای بدنم سخت‌تر است بر می‌گزینم<ref>فقه الرضا{{ع}}، ص۳۷۲؛ الأمالی، طوسی، ص۶۶۲؛ بحار الأنوار، ج۱۲، ص۳۵۰، ج۶۸، ص۲۳۱. </ref>. نیز می‌گفت: به عزتت قسم که هیچ‌گاه از [[برکات]] تو [[بی‌نیاز]] نیستم و همیشه در آن غرقه‌ام<ref>السنن الکبری، نسائی، ج۱۰، ص۴۲.</ref>. او هیچ گاه نسبت ناروایی به خدا نداد<ref>کتاب مقدس، سفر ایوب، ۵: ۱۱. </ref>.


بنابر این، [[حضرت ایوب]]{{ع}} با صبوری ورزیدن در [[آزمون]] خداوندی [[توفیق]] یافت و الگوی [[انسان]] [[مقاوم]] در [[تاریخ]] [[دین]] گردید. برابر روایتی از [[حسین بن محمد اشعری]] از [[معلی بن محمد]] از [[علی بن اسباط]] از [[محمد بن حسین بن یزید]] نقل شده که [[امام رضا]]{{ع}} در [[خراسان]] فرمود: ما [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} [[عفو و گذشت]] را از [[آل یعقوب]] فرا گرفته‌ایم و [[شکر]] و [[سپاسگزاری]] را از آل‌داوود. [[راوی]] در اینجا [[گمان]] برده که نکته‌ای را فراموش کرده است. علی می‌گوید: من گفتم: شاید فرموده باشد که صبر و [[شکیبایی]] را هم از آل‌ایوب فرا گرفتیم. راوی گفت: می‌سزد که چنین باشد. ابن‌اسباط توضیح می‌دهد: من این گمانه را از آنجا [[استنباط]] کردم که از [[یعقوب بن یقطین]] شنیدم که از بزرگان چنین نقل می‌کرد [[ابوجعفر منصور]] در سالی (۱۴۵<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۶، ص۳۴۹.</ref> یا ۱۴۶ق)<ref>تاریخ الطبری، ج۶، ص۱۴۴؛ الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۵۱۳.</ref> که [[محمد]] و [[ابراهیم]]، [[فرزندان]] [[عبدالله بن حسن]]، را کشت، به [[مدینه]] آمد و به عموی خود [[عیسی بن علی]] گفت: ای [[ابوالعباس]]! [[امیرمؤمنان]] [[تصمیم]] گرفته درختان مدینه را قطع کند، قنات‌ها و چاه‌ها را هموار کند و [[شهر مدینه]] را ویران سازد. عیسی گفت: ای امیرمؤمنان! اکنون پسر عمت [[جعفر بن محمد]] در حضور تو در این [[شهر]] است. کسی بفرست و در این باره با وی [[مشورت]] کن. [[راوی]] می‌گوید: [[منصور]] کسی را دنبال [[حضرت صادق]]{{ع}} فرستاد. وقتی [[امام]] آمد، عیسی خود آنچه را گفته شده بود با ایشان در میان گذاشت. امام پس از شنیدن آن، نزد منصور آمد و فرمود: [[داوود]] در برابر عطایای [[خداوند]] [[سپاسگزاری]] کرد، ایوب گرفتار [[مصائب]] شد و [[صبر]] کرد، و [[یوسف]] بعد از آنکه به [[سلطنت]] رسید [[عفو]] کرد. تو نیز امروز از [[اهل]] مدینه درگذر که از [[نسل]] آنها هستی<ref>الکافی، ج۸ ص۳۰۸؛ مسند الإمام الرضا{{ع}}، ص۴۷، مقدمه.</ref>.
بنابر این، [[حضرت ایوب]]{{ع}} با صبوری ورزیدن در [[آزمون]] خداوندی [[توفیق]] یافت و الگوی [[انسان]] [[مقاوم]] در [[تاریخ]] [[دین]] گردید. برابر روایتی از [[حسین بن محمد اشعری]] از [[معلی بن محمد]] از [[علی بن اسباط]] از [[محمد بن حسین بن یزید]] نقل شده که [[امام رضا]]{{ع}} در [[خراسان]] فرمود: ما [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} [[عفو و گذشت]] را از [[آل یعقوب]] فرا گرفته‌ایم و [[شکر]] و [[سپاسگزاری]] را از آل‌داوود. [[راوی]] در اینجا [[گمان]] برده که نکته‌ای را فراموش کرده است. علی می‌گوید: من گفتم: شاید فرموده باشد که صبر و [[شکیبایی]] را هم از آل‌ایوب فرا گرفتیم. راوی گفت: می‌سزد که چنین باشد. ابن‌اسباط توضیح می‌دهد: من این گمانه را از آنجا [[استنباط]] کردم که از [[یعقوب بن یقطین]] شنیدم که از بزرگان چنین نقل می‌کرد [[ابوجعفر منصور]] در سالی (۱۴۵<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۶، ص۳۴۹.</ref> یا ۱۴۶ق)<ref>تاریخ الطبری، ج۶، ص۱۴۴؛ الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۵۱۳.</ref> که [[محمد]] و [[ابراهیم]]، [[فرزندان]] [[عبدالله بن حسن]]، را کشت، به [[مدینه]] آمد و به عموی خود [[عیسی بن علی]] گفت: ای [[ابوالعباس]]! [[امیرمؤمنان]] [[تصمیم]] گرفته درختان مدینه را قطع کند، قنات‌ها و چاه‌ها را هموار کند و [[شهر مدینه]] را ویران سازد. عیسی گفت: ای امیرمؤمنان! اکنون پسر عمت [[جعفر بن محمد]] در حضور تو در این [[شهر]] است. کسی بفرست و در این باره با وی [[مشورت]] کن. [[راوی]] می‌گوید: [[منصور]] کسی را دنبال [[حضرت صادق]]{{ع}} فرستاد. وقتی [[امام]] آمد، عیسی خود آنچه را گفته شده بود با ایشان در میان گذاشت. امام پس از شنیدن آن، نزد منصور آمد و فرمود: [[داوود]] در برابر عطایای [[خداوند]] [[سپاسگزاری]] کرد، ایوب گرفتار [[مصائب]] شد و [[صبر]] کرد، و [[یوسف]] بعد از آنکه به [[سلطنت]] رسید [[عفو]] کرد. تو نیز امروز از [[اهل]] مدینه درگذر که از [[نسل]] آنها هستی<ref>الکافی، ج۸ ص۳۰۸؛ مسند الإمام الرضا{{ع}}، ص۴۷، مقدمه.</ref>.
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش