آل بویه: تفاوت میان نسخه‌ها

۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۴ اوت ۲۰۲۲
جز
خط ۲: خط ۲:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
از خاندان‌های [[ایرانی]] [[شیعی]] که [[دولت]] تأسیس کردند و به [[ترویج]] [[مذهب شیعه]] و رسمیت دادن به مراسم و [[شعائر مذهبی شیعه]] پرداختند، در [[ده روز محرّم]] [[عزاداری امام حسین]]{{ع}} را علنی و باشکوه برگزار می‌کردند و مراسم [[جشن]] [[عید غدیر]] را با تشریفات خاصّی در [[بغداد]] برپا می‌کردند. این [[خاندان]] به [[دیالمه]] و [[دیلمیان]] نیز معروفند ([[دیلم]] در مناطق کوهستانی [[گیلان]] است). [[علی بن بویه|علی]] و [[حسن بن بویه|حسن]] [[فرزندان بویه]] [[دولت شیعی]] تشکیل داده، از [[ایران]] به [[عراق]] رفتند و خدمات بسیاری به [[مکتب اهل بیت]]{{عم}} داشتند و آثار فراوانی از خود به‌جای گذاشتند. [[ابن ابی الحدید]] [[نقل]] می‌کند که [[امام علی|علی]]{{ع}} در سخنی به [[حکومت]] رسیدن سه نفر از دیلمان را ([[معز الدوله]]، [[رکن الدوله]]، و [[عماد الدوله]]) را [[پیشگویی]] کرده بود.<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۷ ص ۴۹</ref> [[حکومت آل بویه]] ۱۲۰ سال طول کشید و در این مدّت با [[عالمان]] بزرگ [[شیعه]]؛ همچون: [[شیخ صدوق]]، [[شیخ مفید]]، [[شیخ طوسی]]، [[سیّد رضی]]، [[سیّد مرتضی]] و [[ابن جنید]]، [[روابط]] خوبی داشتند.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۲۴.</ref>
از خاندان‌های [[ایرانی]] [[شیعی]] که [[دولت]] تأسیس کردند و به [[ترویج]] [[مذهب شیعه]] و رسمیت دادن به مراسم و [[شعائر مذهبی شیعه]] پرداختند، در [[ده روز محرّم]] [[عزاداری امام حسین]] {{ع}} را علنی و باشکوه برگزار می‌کردند و مراسم [[جشن]] [[عید غدیر]] را با تشریفات خاصّی در [[بغداد]] برپا می‌کردند. این [[خاندان]] به [[دیالمه]] و [[دیلمیان]] نیز معروفند ([[دیلم]] در مناطق کوهستانی [[گیلان]] است). [[علی بن بویه|علی]] و [[حسن بن بویه|حسن]] [[فرزندان بویه]] [[دولت شیعی]] تشکیل داده، از [[ایران]] به [[عراق]] رفتند و خدمات بسیاری به [[مکتب اهل بیت]] {{عم}} داشتند و آثار فراوانی از خود به‌جای گذاشتند. [[ابن ابی الحدید]] [[نقل]] می‌کند که [[امام علی|علی]] {{ع}} در سخنی به [[حکومت]] رسیدن سه نفر از دیلمان را ([[معز الدوله]]، [[رکن الدوله]]، و [[عماد الدوله]]) را [[پیشگویی]] کرده بود.<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۷ ص ۴۹</ref> [[حکومت آل بویه]] ۱۲۰ سال طول کشید و در این مدّت با [[عالمان]] بزرگ [[شیعه]]؛ همچون: [[شیخ صدوق]]، [[شیخ مفید]]، [[شیخ طوسی]]، [[سیّد رضی]]، [[سیّد مرتضی]] و [[ابن جنید]]، [[روابط]] خوبی داشتند.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۲۴.</ref>


== [[خاندان بویه]] پیش از [[تسلط]] بر [[بغداد]] ==
== [[خاندان بویه]] پیش از [[تسلط]] بر [[بغداد]] ==
خط ۱۹: خط ۱۹:
احمد در آغاز پیروزی‌های درخشانی به دست آورد؛ اما چون [[جوانی]] خام و بی‌تجربه بود، در [[جنگ]] با [[طوایف]] کوچ و بلوچ به [[فرماندهی]] [[علی بن زنگی]]، بی‌پروایی و [[سبک‌سری]] کرد و شکست خورد و دست چپش قطع شد و به اقطع معروف گردید<ref>وفیات الاعیان، ج۱، ص۱۷۵.</ref>. پس از آنکه احمد از زخم‌های گران این جنگ [[جان]] سالم به در برد، علی او را به [[فارس]] فرا خواند<ref>تجارب الامم، ج۱، ص۳۵۲-۳۵۶.</ref> و برای [[دلجویی]] از او و نیز برای جبران شکست کرمان، وی را همراه [[ابوعبدالله]] بریدی [[حاکم]] [[اهواز]] که برای [[استعانت]] نزد [[امیر]] [[بویهی]] آمده بود، به [[خوزستان]] فرستاد و احمد، [[بجکم]]، سردار ابن رائق امیرالامرای [[بغداد]]، را شکست داد و بر اهواز دست یافت؛ اما بریدی به او [[خیانت]] کرد و اهواز را از دست او بیرون آورد<ref>الکامل، ج۸، ص۳۴۰-۳۴۳.</ref>. با این همه، اندکی بعد، علی از فارس، احمد را با سپاهی [[یاری]] داد و او اهواز را باز پس گرفت و بریدی را تا [[بصره]] عقب راند<ref>الکامل، ج۸، ص۳۴۰-۳۴۳.</ref>. با وجود این پیروزی‌ها، قلمرو [[بویهیان]] در [[اصفهان]] و [[خوزستان]] هنوز در معرض [[تهدید]] و خطر بود؛ زیرا وشمگیر زیاری که بیشتر قلمرو [[زیاریان]] را پس از [[قتل]] [[مرداویج]] از دست داده بود، همواره در [[فکر]] [[تسخیر]] اصفهان بود تا آنکه به سال ۳۲۷ ق. به آنجا [[هجوم]] برد و آن [[شهر]] را از دست [[حسن بن بویه]] خارج ساخت. با این همه، یک سال بعد، حسن موفق شد که اصفهان را با کمک برادرش از چنگ زیاریان بیرون آورد؛ آنگاه برای تقویت موضع خود به [[ری]] [[لشکر]] کشید و به سال ۳۳۰ ق. آن منطقه را تسخیر کرد و مواضع بویهیان را در آن ناحیه [[استحکام]] بخشید. از طرفی، قلمرو احمد بن بویه در خوزستان همواره در معرض نیرنگ‌های خصمانه [[ابوعبدالله]] بریدی و توطئه‌های [[ابن رائق]] و بجکم قرار داشت، اما از [[بخت]] بلند احمد، در این [[زمان]] [[آتش]] [[اختلاف]] و درگیری میان بریدی، [[بجکم]]، ابن رائق، ابن مقله و [[دستگاه خلافت]] زبانه کشید و هر کدام از این رقبا برای نابودی دیگری [[کوشش]] آغاز کرده و تمام هم خود را به کار گرفته بودند: بجکم برای به دست آوردن [[مقام]] [[امیرالامرایی]] بر ابن رائق بشورید و از [[فرمان]] وی سرپیچید و برای به دست آوردن آن مقام، از هیچ [[توطئه]] و نیرنگی فروگذار نکرد؛ ابن مقله نیز برای [[تجدید]] موقعیت خویش به صورت پنهانی از سویی بجکم و از سوی دیگر وشمگیر زیاری را به [[بغداد]] فرا خواند تا هر کدام که بتوانند امیرالامرایی را از چنگ ابن رائق بیرون آورند. احمد با استفاده از این اوضاع آشفته، از سال ۳۲۸ تا ۳۳۳ ق. بارها به [[عراق]] هجوم برد و هر بار موقعیت بهتری به دست آورد<ref>نک: تجارب الامم، ج۱، ص۳۷۶-۳۸۷.</ref>. به دنبال قتل بجکم (۳۲۹ ق.) و کشته شدن ابن رائق (۳۳۰ ق.) و [[مرگ]] ابوعبدالله بریدی (۳۳۲ ق.)، مهمترین مانع برای [[تصرف]] بغداد، یعنی توزون امیرالامرای ترکی [[المستکفی]] بالله، نیز به سال ۳۳۴ ق. درگذشت و در حالی که [[دستگاه خلافت]] دچار اغتشاش و [[هرج]] و مرجی [[وصف]] ناپذیر شده بود و المستکفی [[خلیفه]] [[ناتوان]] [[عباسی]]، مانند بازیچه‌ای، [[اسیر]] دست ابن شیرزاد، امیرالامرای تازه، بود، احمد بن بویه آهنگ [[تصرف]] [[بغداد]] کرد و در [[جمادی الاولی]] [[سال]] ۳۳۴ ق. ، تقریباً بدون مانع مهمی و ظاهراً با توافق یا درخواست مخفیانه خلیفه، وارد بغداد شد. خلیفه، مستکفی، و ابن شیرزاد و دیگر [[سرداران ترک]]، پیش از ورود احمد از بغداد گریختند و چون به [[موصل]] رسیدند، ناگهان خلیفه از [[یاران]] خود جدا شد و به [[دارالخلافه]] بازگشت و [[بیعت]] احمد را با علاقه و [[خرسندی]] پذیرفت و او را به [[امیرالامرایی]] برگزید و به او [[لقب]] معزالدوله داد؛ همچنین [[برادر]] بزرگ او، علی، را [[عمادالدوله]] و برادر دیگرش، حسن، را [[رکن الدوله]] لقب داد و [[القاب]] آنان را بر سکه‌ها ضرب کرد و خلعت و لوای [[فرماندهی]] برای آنها ارسال کرد<ref>تجارب الامم، ج۲، ص۸۵.</ref>. بدین ترتیب، برای نخستین بار، یکی از سلسله‌های [[اسلامی]] که از [[ایران]] سر بر آورده بود توانست [[عراق]] و دارالخلافه عباسی را زیر [[سلطه]] خود بگیرد و بیش از یک قرن تعیین کننده سیاست‌های [[دستگاه خلافت عباسی]] باشد؛ زیرا پس از آن، [[قدرت]] [[واقعی]] از دست [[خلفای عباسی]] بیرون رفت و دیگر، خلیفه محور اصلی وقایع و رویدادها نبود و به گفته صاحب مجمل التواریخ «خلیفه به فرمانی [[قناعت]] کرد و [[خلفا]] را جز لوا و منشور فرستادن و خلعت دادن و پاسخ [[پادشاهان]] اطراف کاری نماند»<ref>مجمل التواریخ و القصص، ص۳۷۹.</ref>. به همین دلیل است که از [[زمان]] سلطه [[آل بویه]] بر بغداد، از خلفای عباسی جز نامی باقی نماند و حتی وقایع و رویدادهای [[تاریخ]] [[خلافت]] بر محور [[امیران بویهی]] و دیگر [[امیران]] [[قدرتمند]] محلی دور می‌زد.
احمد در آغاز پیروزی‌های درخشانی به دست آورد؛ اما چون [[جوانی]] خام و بی‌تجربه بود، در [[جنگ]] با [[طوایف]] کوچ و بلوچ به [[فرماندهی]] [[علی بن زنگی]]، بی‌پروایی و [[سبک‌سری]] کرد و شکست خورد و دست چپش قطع شد و به اقطع معروف گردید<ref>وفیات الاعیان، ج۱، ص۱۷۵.</ref>. پس از آنکه احمد از زخم‌های گران این جنگ [[جان]] سالم به در برد، علی او را به [[فارس]] فرا خواند<ref>تجارب الامم، ج۱، ص۳۵۲-۳۵۶.</ref> و برای [[دلجویی]] از او و نیز برای جبران شکست کرمان، وی را همراه [[ابوعبدالله]] بریدی [[حاکم]] [[اهواز]] که برای [[استعانت]] نزد [[امیر]] [[بویهی]] آمده بود، به [[خوزستان]] فرستاد و احمد، [[بجکم]]، سردار ابن رائق امیرالامرای [[بغداد]]، را شکست داد و بر اهواز دست یافت؛ اما بریدی به او [[خیانت]] کرد و اهواز را از دست او بیرون آورد<ref>الکامل، ج۸، ص۳۴۰-۳۴۳.</ref>. با این همه، اندکی بعد، علی از فارس، احمد را با سپاهی [[یاری]] داد و او اهواز را باز پس گرفت و بریدی را تا [[بصره]] عقب راند<ref>الکامل، ج۸، ص۳۴۰-۳۴۳.</ref>. با وجود این پیروزی‌ها، قلمرو [[بویهیان]] در [[اصفهان]] و [[خوزستان]] هنوز در معرض [[تهدید]] و خطر بود؛ زیرا وشمگیر زیاری که بیشتر قلمرو [[زیاریان]] را پس از [[قتل]] [[مرداویج]] از دست داده بود، همواره در [[فکر]] [[تسخیر]] اصفهان بود تا آنکه به سال ۳۲۷ ق. به آنجا [[هجوم]] برد و آن [[شهر]] را از دست [[حسن بن بویه]] خارج ساخت. با این همه، یک سال بعد، حسن موفق شد که اصفهان را با کمک برادرش از چنگ زیاریان بیرون آورد؛ آنگاه برای تقویت موضع خود به [[ری]] [[لشکر]] کشید و به سال ۳۳۰ ق. آن منطقه را تسخیر کرد و مواضع بویهیان را در آن ناحیه [[استحکام]] بخشید. از طرفی، قلمرو احمد بن بویه در خوزستان همواره در معرض نیرنگ‌های خصمانه [[ابوعبدالله]] بریدی و توطئه‌های [[ابن رائق]] و بجکم قرار داشت، اما از [[بخت]] بلند احمد، در این [[زمان]] [[آتش]] [[اختلاف]] و درگیری میان بریدی، [[بجکم]]، ابن رائق، ابن مقله و [[دستگاه خلافت]] زبانه کشید و هر کدام از این رقبا برای نابودی دیگری [[کوشش]] آغاز کرده و تمام هم خود را به کار گرفته بودند: بجکم برای به دست آوردن [[مقام]] [[امیرالامرایی]] بر ابن رائق بشورید و از [[فرمان]] وی سرپیچید و برای به دست آوردن آن مقام، از هیچ [[توطئه]] و نیرنگی فروگذار نکرد؛ ابن مقله نیز برای [[تجدید]] موقعیت خویش به صورت پنهانی از سویی بجکم و از سوی دیگر وشمگیر زیاری را به [[بغداد]] فرا خواند تا هر کدام که بتوانند امیرالامرایی را از چنگ ابن رائق بیرون آورند. احمد با استفاده از این اوضاع آشفته، از سال ۳۲۸ تا ۳۳۳ ق. بارها به [[عراق]] هجوم برد و هر بار موقعیت بهتری به دست آورد<ref>نک: تجارب الامم، ج۱، ص۳۷۶-۳۸۷.</ref>. به دنبال قتل بجکم (۳۲۹ ق.) و کشته شدن ابن رائق (۳۳۰ ق.) و [[مرگ]] ابوعبدالله بریدی (۳۳۲ ق.)، مهمترین مانع برای [[تصرف]] بغداد، یعنی توزون امیرالامرای ترکی [[المستکفی]] بالله، نیز به سال ۳۳۴ ق. درگذشت و در حالی که [[دستگاه خلافت]] دچار اغتشاش و [[هرج]] و مرجی [[وصف]] ناپذیر شده بود و المستکفی [[خلیفه]] [[ناتوان]] [[عباسی]]، مانند بازیچه‌ای، [[اسیر]] دست ابن شیرزاد، امیرالامرای تازه، بود، احمد بن بویه آهنگ [[تصرف]] [[بغداد]] کرد و در [[جمادی الاولی]] [[سال]] ۳۳۴ ق. ، تقریباً بدون مانع مهمی و ظاهراً با توافق یا درخواست مخفیانه خلیفه، وارد بغداد شد. خلیفه، مستکفی، و ابن شیرزاد و دیگر [[سرداران ترک]]، پیش از ورود احمد از بغداد گریختند و چون به [[موصل]] رسیدند، ناگهان خلیفه از [[یاران]] خود جدا شد و به [[دارالخلافه]] بازگشت و [[بیعت]] احمد را با علاقه و [[خرسندی]] پذیرفت و او را به [[امیرالامرایی]] برگزید و به او [[لقب]] معزالدوله داد؛ همچنین [[برادر]] بزرگ او، علی، را [[عمادالدوله]] و برادر دیگرش، حسن، را [[رکن الدوله]] لقب داد و [[القاب]] آنان را بر سکه‌ها ضرب کرد و خلعت و لوای [[فرماندهی]] برای آنها ارسال کرد<ref>تجارب الامم، ج۲، ص۸۵.</ref>. بدین ترتیب، برای نخستین بار، یکی از سلسله‌های [[اسلامی]] که از [[ایران]] سر بر آورده بود توانست [[عراق]] و دارالخلافه عباسی را زیر [[سلطه]] خود بگیرد و بیش از یک قرن تعیین کننده سیاست‌های [[دستگاه خلافت عباسی]] باشد؛ زیرا پس از آن، [[قدرت]] [[واقعی]] از دست [[خلفای عباسی]] بیرون رفت و دیگر، خلیفه محور اصلی وقایع و رویدادها نبود و به گفته صاحب مجمل التواریخ «خلیفه به فرمانی [[قناعت]] کرد و [[خلفا]] را جز لوا و منشور فرستادن و خلعت دادن و پاسخ [[پادشاهان]] اطراف کاری نماند»<ref>مجمل التواریخ و القصص، ص۳۷۹.</ref>. به همین دلیل است که از [[زمان]] سلطه [[آل بویه]] بر بغداد، از خلفای عباسی جز نامی باقی نماند و حتی وقایع و رویدادهای [[تاریخ]] [[خلافت]] بر محور [[امیران بویهی]] و دیگر [[امیران]] [[قدرتمند]] محلی دور می‌زد.


ظاهراً [[تسلط]] آل بویه بر بغداد و دستگاه خلافت، برای خلفای عباسی مطلوب و موافق میل بود زیرا به جای کسانی چون [[مرداویج]]، که مردی [[متعصب]] و میهن پرست و درصدد نابودی [[خلافت عباسی]] بود، مردانی [[بغداد]] را [[تصرف]] کرده بودند که قصد براندازی [[دستگاه خلافت]] را نداشتند و با وجود [[شیعه]] بودنشان، به دلیل داشتن [[روحیه]] [[تسامح]] و [[سازش]] با محیط‌های غیرشیعی نیز می‌ساختند؛ از این‌رو با آنکه بار [[سلطه]] [[بویهیان]] بر شانه‌های [[خلیفه عباسی]] به‌شدت سنگینی می‌کرد، اما چون سلطه آنان [[سیادت]] ظاهری [[خلفای عباسی]] را [[حفظ]] می‌کرد، [[تحمل]] آن وضع برای آنان امکان پذیر و حتی مطلوب بود. ناگفته نماند که معزالدوله از همان روزهای نخست [[تسلط]] بر بغداد، در صدد برآمد تا [[خلافت]] را از [[آل عباس]] به [[آل علی]]{{ع}} منتقل نماید؛ اما به دنبال هشدار مشاورانش، از این کار صرف نظر کرد و بدین نتیجه رسید که خلیفه‌ای از [[اهل سنت]] که [[فرمانبردار]] او باشد، بهتر از [[خلیفه]] شیعه‌ای است که خود بخواهد از او [[اطاعت]] کند.
ظاهراً [[تسلط]] آل بویه بر بغداد و دستگاه خلافت، برای خلفای عباسی مطلوب و موافق میل بود زیرا به جای کسانی چون [[مرداویج]]، که مردی [[متعصب]] و میهن پرست و درصدد نابودی [[خلافت عباسی]] بود، مردانی [[بغداد]] را [[تصرف]] کرده بودند که قصد براندازی [[دستگاه خلافت]] را نداشتند و با وجود [[شیعه]] بودنشان، به دلیل داشتن [[روحیه]] [[تسامح]] و [[سازش]] با محیط‌های غیرشیعی نیز می‌ساختند؛ از این‌رو با آنکه بار [[سلطه]] [[بویهیان]] بر شانه‌های [[خلیفه عباسی]] به‌شدت سنگینی می‌کرد، اما چون سلطه آنان [[سیادت]] ظاهری [[خلفای عباسی]] را [[حفظ]] می‌کرد، [[تحمل]] آن وضع برای آنان امکان پذیر و حتی مطلوب بود. ناگفته نماند که معزالدوله از همان روزهای نخست [[تسلط]] بر بغداد، در صدد برآمد تا [[خلافت]] را از [[آل عباس]] به [[آل علی]] {{ع}} منتقل نماید؛ اما به دنبال هشدار مشاورانش، از این کار صرف نظر کرد و بدین نتیجه رسید که خلیفه‌ای از [[اهل سنت]] که [[فرمانبردار]] او باشد، بهتر از [[خلیفه]] شیعه‌ای است که خود بخواهد از او [[اطاعت]] کند.


معزالدوله چندی پس از ورود به بغداد، به سبب سوءظنی که در [[حق]] مستکفی یافت، او را مخلوع و [[کور]] کرد و خلیفه‌ای دیگر را که فرمانبردار او بود با [[لقب]] المطیع لله به خلافت نشاند<ref>نک: تجارب الأمم، ج۲، ص۸۶-۸۷.</ref>.
معزالدوله چندی پس از ورود به بغداد، به سبب سوءظنی که در [[حق]] مستکفی یافت، او را مخلوع و [[کور]] کرد و خلیفه‌ای دیگر را که فرمانبردار او بود با [[لقب]] المطیع لله به خلافت نشاند<ref>نک: تجارب الأمم، ج۲، ص۸۶-۸۷.</ref>.
خط ۵۱: خط ۵۱:
در پایان این بخش، [[شایسته]] است که فهرستی از نام مشهورترین [[دانشمندان]] و فرهیختگانی که در دوران [[آل بویه]] و با [[حمایت]] [[امیران]] [[دانش]] [[دوست]] آن [[خاندان]] پرورش یافتند، ارائه گردد. گروهی از این بزرگان از این قرارند: [[ابوالحسن علی بن حسین بن علی مسعودی]] صاحب کتاب‌های مروج الذهب و التنبیه و الاشراف؛ [[ابراهیم بن محمد اصطخری]] صاحب المسالک و الممالک؛ ابوالحسن [[محمد بن احمد مافروخی]]؛ [[ابوالفرج اصفهانی]] صاحب [[دائرة المعارف]] گونه الاغانی؛ [[احمد بن محمد طبری]]؛ [[حسن بن احمد فارسی]] صاحب کتاب الایضاح و التکملة در نحو؛ [[علی بن عباس مجوسی اهوازی]] صاحب الکتاب الملکی یا کامل الصناعة در [[علم]] [[پزشکی]]؛ [[ابوالحسن علی بن عمر دار قطنی]] صاحب آثاری چون القراءات و السنن؛ [[محمد بن عبد الله]] مشهور به [[حاکم نیشابوری]] صاحب الصحیح، [[تاریخ]] [[نیشابور]] و المستدرک؛ [[قاضی عبدالجبار معتزلی]] از فحول [[معتزله]] و صاحب [[تنزیه القرآن عن المطاعن]]؛ [[ابوعلی احمد مسکویه]] [[حکیم]] و [[مورخ]] مشهور و صاحب تجارب الامم و جاویدان [[خرد]]؛ [[ابوعلی حسین بن سینا]] صاحب آثار [[ارزشمند]] و بی‌مانندی در [[فلسفه]] و [[کلام]] و [[طب]] و [[اخلاق]] از جمله [[قانون]]، [[شفا]]، اشارات و [[دانشنامه]] علایی؛ [[علی بن حسین]] معروف به [[سید مرتضی علم الهدی]] صاحب آثار مهمی در [[فقه شیعه]] چون الشافی و امالی.
در پایان این بخش، [[شایسته]] است که فهرستی از نام مشهورترین [[دانشمندان]] و فرهیختگانی که در دوران [[آل بویه]] و با [[حمایت]] [[امیران]] [[دانش]] [[دوست]] آن [[خاندان]] پرورش یافتند، ارائه گردد. گروهی از این بزرگان از این قرارند: [[ابوالحسن علی بن حسین بن علی مسعودی]] صاحب کتاب‌های مروج الذهب و التنبیه و الاشراف؛ [[ابراهیم بن محمد اصطخری]] صاحب المسالک و الممالک؛ ابوالحسن [[محمد بن احمد مافروخی]]؛ [[ابوالفرج اصفهانی]] صاحب [[دائرة المعارف]] گونه الاغانی؛ [[احمد بن محمد طبری]]؛ [[حسن بن احمد فارسی]] صاحب کتاب الایضاح و التکملة در نحو؛ [[علی بن عباس مجوسی اهوازی]] صاحب الکتاب الملکی یا کامل الصناعة در [[علم]] [[پزشکی]]؛ [[ابوالحسن علی بن عمر دار قطنی]] صاحب آثاری چون القراءات و السنن؛ [[محمد بن عبد الله]] مشهور به [[حاکم نیشابوری]] صاحب الصحیح، [[تاریخ]] [[نیشابور]] و المستدرک؛ [[قاضی عبدالجبار معتزلی]] از فحول [[معتزله]] و صاحب [[تنزیه القرآن عن المطاعن]]؛ [[ابوعلی احمد مسکویه]] [[حکیم]] و [[مورخ]] مشهور و صاحب تجارب الامم و جاویدان [[خرد]]؛ [[ابوعلی حسین بن سینا]] صاحب آثار [[ارزشمند]] و بی‌مانندی در [[فلسفه]] و [[کلام]] و [[طب]] و [[اخلاق]] از جمله [[قانون]]، [[شفا]]، اشارات و [[دانشنامه]] علایی؛ [[علی بن حسین]] معروف به [[سید مرتضی علم الهدی]] صاحب آثار مهمی در [[فقه شیعه]] چون الشافی و امالی.


ناگفته نماند که [[بویهیان]] بر [[مذهب شیعه]] بودند. آنان [[تشیع]] را مدیون روزگاری بودند که [[علویان]] [[زیدی]] بر [[طبرستان]] [[حکومت]] می‌کردند. با این همه، نمی‌توان به‌درستی روشن کرد که آنها پیرو کدام یک از فرق [[شیعه]] بوده‌اند؛ زیرا در میان آنان پیروانی از فرق [[زیدی]]، [[اسماعیلی]] و [[دوازده امامی]] پیدا می‌شد. اما [[حمایت]] و [[پشتیبانی]] خاص آنان از [[دوازده]] امامیان، آنها را بیشتر هواداران آن گروه از شیعه می‌نماید. از همین روست که معزالدوله [[فرمان]] داد تا [[آیین]] [[سوگواری امام حسین]]{{ع}} در [[روز عاشورا]] برگزار گردد<ref>الکامل، ج۸، ص۵۴۹؛ یافعی، عبدالله بن اسعد، مرآة الجنان، ج۳، ص۲۴۷.</ref> و در سال‌روز [[واقعه غدیر خم]]، [[مراسم]] [[جشن]] و [[شادمانی]] برپا شود<ref>الکامل، ج۸، ص۵۴۹-۵۵۰؛ المنتظم، ج۷، ص۲۰۶.</ref>؛ همچنانکه خود به [[زیارت]] مشاهد و مقابر [[ائمه شیعه]] می‌رفت و به تعمیر و [[تزیین]] و ساختن گنبد و بارگاه بر مقابر آنان [[همت]] می‌گماشت. افزون بر آن، [[امیران بویهی]] ارادت همیشگی خود را نسبت به [[خاندان پیامبر]]{{صل}} با [[تکریم]] و [[تعظیم]] [[علمای شیعه]] نشان دادند؛ چنانکه [[رکن الدوله]] در [[حق]] [[محمد بن علی بن بابویه]] مشهور به [[شیخ صدوق]]، از فقهای نامدار شیعه، تکریم بسیار می‌کرد و عضدالدوله [[شیخ مفید]]، عالم شهیر [[شیعی]]، را در [[بغداد]] گرامی داشت و بهاءالدوله نسبت به [[شریف رضی]]، جامع [[نهج البلاغه]]، اظهار [[تفقد]] بسیار می‌کرد. با این همه، امیران بویهی برای جلوگیری از پدید آمدن درگیری‌های مذهبی و فرقه‌ای با روحیه‌ای آکنده از [[تسامح]] و [[آزاد]] اندیشی با [[اصحاب]] و ارباب دیگر فرق برخورد می‌کردند و حتی در درگیری‌هایی که میان [[شیعیان]] و سنیان پدید می‌آمد، غالباً بی‌طرف می‌ماندند.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۱۸۹.</ref>.
ناگفته نماند که [[بویهیان]] بر [[مذهب شیعه]] بودند. آنان [[تشیع]] را مدیون روزگاری بودند که [[علویان]] [[زیدی]] بر [[طبرستان]] [[حکومت]] می‌کردند. با این همه، نمی‌توان به‌درستی روشن کرد که آنها پیرو کدام یک از فرق [[شیعه]] بوده‌اند؛ زیرا در میان آنان پیروانی از فرق [[زیدی]]، [[اسماعیلی]] و [[دوازده امامی]] پیدا می‌شد. اما [[حمایت]] و [[پشتیبانی]] خاص آنان از [[دوازده]] امامیان، آنها را بیشتر هواداران آن گروه از شیعه می‌نماید. از همین روست که معزالدوله [[فرمان]] داد تا [[آیین]] [[سوگواری امام حسین]] {{ع}} در [[روز عاشورا]] برگزار گردد<ref>الکامل، ج۸، ص۵۴۹؛ یافعی، عبدالله بن اسعد، مرآة الجنان، ج۳، ص۲۴۷.</ref> و در سال‌روز [[واقعه غدیر خم]]، [[مراسم]] [[جشن]] و [[شادمانی]] برپا شود<ref>الکامل، ج۸، ص۵۴۹-۵۵۰؛ المنتظم، ج۷، ص۲۰۶.</ref>؛ همچنانکه خود به [[زیارت]] مشاهد و مقابر [[ائمه شیعه]] می‌رفت و به تعمیر و [[تزیین]] و ساختن گنبد و بارگاه بر مقابر آنان [[همت]] می‌گماشت. افزون بر آن، [[امیران بویهی]] ارادت همیشگی خود را نسبت به [[خاندان پیامبر]] {{صل}} با [[تکریم]] و [[تعظیم]] [[علمای شیعه]] نشان دادند؛ چنانکه [[رکن الدوله]] در [[حق]] [[محمد بن علی بن بابویه]] مشهور به [[شیخ صدوق]]، از فقهای نامدار شیعه، تکریم بسیار می‌کرد و عضدالدوله [[شیخ مفید]]، عالم شهیر [[شیعی]]، را در [[بغداد]] گرامی داشت و بهاءالدوله نسبت به [[شریف رضی]]، جامع [[نهج البلاغه]]، اظهار [[تفقد]] بسیار می‌کرد. با این همه، امیران بویهی برای جلوگیری از پدید آمدن درگیری‌های مذهبی و فرقه‌ای با روحیه‌ای آکنده از [[تسامح]] و [[آزاد]] اندیشی با [[اصحاب]] و ارباب دیگر فرق برخورد می‌کردند و حتی در درگیری‌هایی که میان [[شیعیان]] و سنیان پدید می‌آمد، غالباً بی‌طرف می‌ماندند.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۱۸۹.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش