انتقاد: تفاوت میان نسخه‌ها

۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۴ اوت ۲۰۲۲
جز
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[انتقاد در قرآن]] - [[انتقاد در حدیث]] - [[انتقاد در تاریخ اسلامی]] - [[انتقاد در فقه سیاسی]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[انتقاد در قرآن]] - [[انتقاد در حدیث]] - [[انتقاد در تاریخ اسلامی]] - [[انتقاد در فقه سیاسی]]| پرسش مرتبط  = }}


==مقدمه==
== مقدمه ==
[[قوه]] [[نقادی]] و انتقاد کردن به معنای [[عیب]] گرفتن نیست. معنای انتقاد، یک شئ را در محک قرار دادن و به وسیله محک زدن به آن، سالم و ناسالم را تشخیص دادن است<ref>اسلام و مقتضیات زمان، جلد اول، ص۲۸۵.</ref><ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۱۵۱.</ref>
[[قوه]] [[نقادی]] و انتقاد کردن به معنای [[عیب]] گرفتن نیست. معنای انتقاد، یک شئ را در محک قرار دادن و به وسیله محک زدن به آن، سالم و ناسالم را تشخیص دادن است<ref>اسلام و مقتضیات زمان، جلد اول، ص۲۸۵.</ref><ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۱۵۱.</ref>


==انتقاد==
== انتقاد ==
[[پندار]] برترنشینی و خطاناپذیری<ref>برای تنصیل این بحث، ر.ک: سیدکاظم سیدباقری، قدرت سیاسی از منظر قرآن کریم، ص۲۱۵ به بعد.</ref> از سوی قدرتمندان، به دنبال خود، نقدناپذیری می‌آورد. انتقاد، [[جامعه]] و پیرامونیان قدرت‌مداران را وحشت‌زده می‌سازد، پس دانایان جامعه اجازه هرگونه اظهار نظر و [[نقد]] توهم‌های [[ناشایست]] آنان را نمی‌یابند و انتقاد کالای [[ممنوع]] جامعه می‌گردد؛ پس در این اوضاع، جوانه [[آزادی]] در جامعه اجازه برآمدن نمی‌یابد و زبان، [[ذهن]] و [[ضمیر]] [[خیرخواهان]] و صاحبان [[اندیشه]]، به لکنت می‌افتد. به تعبیر [[قرآن کریم]]، [[ظالمان]] و [[طاغیان]] را باد [[نخوت]] و پندار [[عترت]] در بر می‌گیرد و کسی یارای نقد و انتقاد آنان را ندارد: {{متن قرآن|وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ}}<ref>«و چون به او گویند: از خداوند پروا کن، خویشتن‌بینی او را به گناه می‌کشاند» سوره بقره، آیه ۲۰۶.</ref>.
[[پندار]] برترنشینی و خطاناپذیری<ref>برای تنصیل این بحث، ر. ک: سیدکاظم سیدباقری، قدرت سیاسی از منظر قرآن کریم، ص۲۱۵ به بعد.</ref> از سوی قدرتمندان، به دنبال خود، نقدناپذیری می‌آورد. انتقاد، [[جامعه]] و پیرامونیان قدرت‌مداران را وحشت‌زده می‌سازد، پس دانایان جامعه اجازه هرگونه اظهار نظر و [[نقد]] توهم‌های [[ناشایست]] آنان را نمی‌یابند و انتقاد کالای [[ممنوع]] جامعه می‌گردد؛ پس در این اوضاع، جوانه [[آزادی]] در جامعه اجازه برآمدن نمی‌یابد و زبان، [[ذهن]] و [[ضمیر]] [[خیرخواهان]] و صاحبان [[اندیشه]]، به لکنت می‌افتد. به تعبیر [[قرآن کریم]]، [[ظالمان]] و [[طاغیان]] را باد [[نخوت]] و پندار [[عترت]] در بر می‌گیرد و کسی یارای نقد و انتقاد آنان را ندارد: {{متن قرآن|وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ}}<ref>«و چون به او گویند: از خداوند پروا کن، خویشتن‌بینی او را به گناه می‌کشاند» سوره بقره، آیه ۲۰۶.</ref>.


فعل قیل، مجهول آمده، شاید از این رو که گویی عنصر [[طغیان]] در [[طاغوت]] به آن حد می‌رسد که کسی را یارای روبه‌رو شدن با او نیست تا شاید پندش دهد و از سرْخودی و طغیانش باز دارد. {{متن قرآن|أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ}}، دلالت به این [[حقیقت]] دارد که [[خوی]] خودْسری و [[سرکشی]] در او آن‌چنان [[راسخ]] و [[ملکه]] و [[مالک]] [[عقل]] و اراده‌اش گشته که چون مواجه شود با هرچه و هر که بخواهد او را رام و [[وجدان]] و عقلش را بیدار و هشیار کند، این خوی طغیان از جای برمی‌خیزد و او را فرا می‌گیرد و روزنه‌های درونش را یک‌سر می‌بندد. معنای {{متن قرآن|الْعِزَّةُ}}، درباره [[طاغی]] همین خوی سرکشی بر هر [[قانون]] و [[حقوق]] و طغیان بر هر خیراندیش و عاقبتْ‌بین است. پس از تولیت و [[پیشرفت]] در [[فساد]] و طغیان، چون [[نام خدا]] و پروای از او را که متضمن اندیشه در خیر و [[مصلحت]] است بشنود، به جای آنکه بیندیشد و [[پروا]] گیرد، [[طبیعت]] سرکشش با [[آلودگی]] به [[گناه]] و [[تجاوز]] او را فرا می‌گیرد. همین طبیعت و شراره‌های آن، هر روزنه [[اندیشه]] به خیر و [[حق]] را به رویش می‌بندد. او در میان این خودسوزی و [[تاریکی]]، پیوسته وحشت‌زده و هراسناک است، بانگ و شبحی از [[غلامان]] خدمتگزار سر به زیر باشد یا آزادگان سرفراز<ref>ر.ک: سید محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۲، ص۹۹-۱۰۰.</ref>.
فعل قیل، مجهول آمده، شاید از این رو که گویی عنصر [[طغیان]] در [[طاغوت]] به آن حد می‌رسد که کسی را یارای روبه‌رو شدن با او نیست تا شاید پندش دهد و از سرْخودی و طغیانش باز دارد. {{متن قرآن|أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ}}، دلالت به این [[حقیقت]] دارد که [[خوی]] خودْسری و [[سرکشی]] در او آن‌چنان [[راسخ]] و [[ملکه]] و [[مالک]] [[عقل]] و اراده‌اش گشته که چون مواجه شود با هرچه و هر که بخواهد او را رام و [[وجدان]] و عقلش را بیدار و هشیار کند، این خوی طغیان از جای برمی‌خیزد و او را فرا می‌گیرد و روزنه‌های درونش را یک‌سر می‌بندد. معنای {{متن قرآن|الْعِزَّةُ}}، درباره [[طاغی]] همین خوی سرکشی بر هر [[قانون]] و [[حقوق]] و طغیان بر هر خیراندیش و عاقبتْ‌بین است. پس از تولیت و [[پیشرفت]] در [[فساد]] و طغیان، چون [[نام خدا]] و پروای از او را که متضمن اندیشه در خیر و [[مصلحت]] است بشنود، به جای آنکه بیندیشد و [[پروا]] گیرد، [[طبیعت]] سرکشش با [[آلودگی]] به [[گناه]] و [[تجاوز]] او را فرا می‌گیرد. همین طبیعت و شراره‌های آن، هر روزنه [[اندیشه]] به خیر و [[حق]] را به رویش می‌بندد. او در میان این خودسوزی و [[تاریکی]]، پیوسته وحشت‌زده و هراسناک است، بانگ و شبحی از [[غلامان]] خدمتگزار سر به زیر باشد یا آزادگان سرفراز<ref>ر. ک: سید محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۲، ص۹۹-۱۰۰.</ref>.


حق [[نقد]] و انتقاد از [[حقوقی]] است که با حوزه [[قدرت سیاسی]] برخورد بسیار دارد؛ زیراکه نقد فردی، ناظر به تصمیم‌های شخصی است و از حقوقی است که غالباً در [[جامعه]]، اجرایی می‌شود و پیامد چندانی هم ندارد، آنچه چالش‌زاست، نقدقدرت، برنامه‌های [[سیاسی]] و تصمیم‌سازی‌های حکومت‌هاست و البته همین [[ساحت]] است که اهمیت دو چندان و گشایش‌گرانه دارد. جامعه اگر دارای [[آزادی]] باشد، منتقدان، صاحب‌نظران و [[اندیشوران]] در بستری آسوده و آرام می‌توانند، نقد [[قدرت]] کنند. همه آموزه‌هایی مانند [[امر به معروف]]، [[نهی از منکر]]، [[رایزنی]] و [[مشورت]]، نقد و [[نصیحت]]، در زمینه و جامعه‌ای معنادار می‌شوند که حق انتقاد وجود داشته باشد. هرچند این آموزه‌ها می‌توانند حوزه فردی را شامل شود، اما به نظر می‌رسد بیشترین جلوه و حضور این [[دستورها]]، در حوزه سیاسی و [[اجتماعی]] رخ می‌دهد.
حق [[نقد]] و انتقاد از [[حقوقی]] است که با حوزه [[قدرت سیاسی]] برخورد بسیار دارد؛ زیراکه نقد فردی، ناظر به تصمیم‌های شخصی است و از حقوقی است که غالباً در [[جامعه]]، اجرایی می‌شود و پیامد چندانی هم ندارد، آنچه چالش‌زاست، نقدقدرت، برنامه‌های [[سیاسی]] و تصمیم‌سازی‌های حکومت‌هاست و البته همین [[ساحت]] است که اهمیت دو چندان و گشایش‌گرانه دارد. جامعه اگر دارای [[آزادی]] باشد، منتقدان، صاحب‌نظران و [[اندیشوران]] در بستری آسوده و آرام می‌توانند، نقد [[قدرت]] کنند. همه آموزه‌هایی مانند [[امر به معروف]]، [[نهی از منکر]]، [[رایزنی]] و [[مشورت]]، نقد و [[نصیحت]]، در زمینه و جامعه‌ای معنادار می‌شوند که حق انتقاد وجود داشته باشد. هرچند این آموزه‌ها می‌توانند حوزه فردی را شامل شود، اما به نظر می‌رسد بیشترین جلوه و حضور این [[دستورها]]، در حوزه سیاسی و [[اجتماعی]] رخ می‌دهد.
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش