پرش به محتوا

حجیت سیره معصوم: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[حجیت سیره معصوم در قرآن]] - [[حجیت سیره معصوم در حدیث]] - [[حجیت سیره معصوم در اصول فقه]] - [[حجیت سیره معصوم در کلام اسلامی]]| پرسش مرتبط  = حجیت سیره معصوم (پرسش)}}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[حجیت سیره معصوم در قرآن]] - [[حجیت سیره معصوم در حدیث]] - [[حجیت سیره معصوم در اصول فقه]] - [[حجیت سیره معصوم در کلام اسلامی]]| پرسش مرتبط  = حجیت سیره معصوم (پرسش)}}


==مقدمه==
== مقدمه ==
پیش از بیان [[دلایل]] [[لزوم]] توجه به [[سیره معصومان]]، لازم است واژه [[معصوم]] را معنا کنیم و منظور خود را از [[معصومان]] در این اثر بیان نماییم.
پیش از بیان [[دلایل]] [[لزوم]] توجه به [[سیره معصومان]]، لازم است واژه [[معصوم]] را معنا کنیم و منظور خود را از [[معصومان]] در این اثر بیان نماییم.
به کسانی که دارای [[عصمت]] هستند و از تمام [[محرمات]] اجتناب می‌کنند، معصوم گویند<ref>شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص۱۳۲: امام صادق{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|الْمَعْصُومُ هُوَ الْمُمْتَنِعُ بِاللَّهِ مِنْ جَمِيعِ مَحَارِمِ اللَّهِ}}.</ref>؛ آنان که از ارتکاب [[خطا]] و [[لغزش]] به دورند<ref>شیخ صدوق، الهدایة فی الأصول و الفروع، ص۳۴: {{متن حدیث|أَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مِنَ الْخَطَإِ وَ الزَّلَلِ}}.</ref> و چون معصوم علامت و نشانه‌ای ندارد، باید [[خداوند]] و [[پیامبر]]، معصومان را مشخص و معرفی کنند<ref>شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص۱۳۲.</ref>. به طورکلی عنوان معصوم شامل [[پیامبران]] و [[امامان]] می‌شود؛ اما منظور ما از معصومان در این اثر پیامبران نیستند؛ بلکه [[رسول خدا]]{{صل}}، [[امیر مؤمنان علی]]، [[فاطمه زهرا]]، [[حسن]] و [[حسین]]{{عم}} و نه [[امام]] بعدی از [[فرزندان امام حسین]]{{ع}} هستند. ایشان چون معصوم هستند سخن، عمل و تقریر آنها [[حجت]] است و می‌توان از آن [[پیروی]] کرد. ما در اینجا در صدد بحث [[عقیدتی]] نیستیم؛ اما مناسب است به [[دلیل عصمت]] آنان، به [[اجمال]] اشاره کنیم. مهم‌ترین [[دلیل]] بر لزوم پیروی از سیره معصومان و [[حجیت سنت]] و [[سیره]] آنان، عصمت ایشان است. [[سند]] عصمت [[پنج تن]] یعنی رسول خدا{{صل}}، [[امام علی]]، فاطمه زهرا، [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} [[آیه تطهیر]] است. خداوند می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>«جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref>. در کتاب‌های [[شیعه]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۹۴؛ ج۳، ص۸۳؛ قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۱، ص۳۷؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ج۱، ص۲۰۵؛ شیخ طوسی، الأمالی، ص۵۴۹، ۵۶۴-۵۶۵ و ۵۹۹؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۲۱، ص۲۸۱؛ ج۳۵، ص۲۲۵.</ref> و [[اهل سنت]] و [[تفاسیر]] آنان<ref>ابوسعید عبدالله بن عمر شیرازی بیضاوی، أنوار التنزیل، ج۳، ص۳۸۲؛ عبدالرحمان سیوطی، در المنثور، ج۵، ص۱۹۸؛ ج۶، ص۶۰۳-۶۰۶ (چ دارالفکر).</ref> [[روایات]] فراوانی [[نقل]] شده که منظور از [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} در [[آیه]] این [[پنج تن]] هستند. از [[ام سلمه]] نقل شده است که [[پیامبر]] فرمود: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ}}<ref>شیخ طوسی، الأمالی، ص۲۶۳، ۳۶۸ و ۵۶۵؛ سلیمان بن احمد طبرانی، معجم الکبیر، ج۳، ص۵۳-۵۶؛ ج۹، ص۲۵؛ ج۲۳، ص۳۳۳؛ ابوعیسی محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذی، ج۵، ص۲۱ و ۳۲۸؛ احمد بن حسین بیهقی، سنن الکبری، ج۲، ص۱۵۰؛ محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۲، ص۴۵۱؛ ج۳، ص۱۵۸.</ref>: بارالها اینان [[اهل بیت]] من هستند، [[پلیدی]] را از آنان ببر؛ و فرمود: {{متن حدیث|أنَا و اهل بيتي مُطَهَّروُنَ مِنْ ذُنُوب}}<ref>ابویوسف یعقوب بن سفیان فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۱، ص۴۹۸؛ احمد بن حسین بیهقی، دلائل النبوه، ج۱، ص۱۷۰-۱۷۱.</ref>: من و [[اهل]] بیتم از گناه‌ها پاکیم. این موضوع از [[عایشه]] هم نقل شده است<ref>ابن ابی شیبه، المصنف فی الأحادیث و الآثار، ج۷، ص۵۰۱؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج۷، ص۱۳۰؛ محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۴۵۱؛ احمد بن حسین بیهقی، سنن الکبری، ج۲، ص۱۴۹.</ref>. علمای [[اهل سنت]] نقل کرده‌اند [[رسول خدا]]{{صل}} به مدت شش ماه وقتی به [[خانه]] [[فاطمه]]{{س}} می‌رسید، این آیه را می‌خواند و آنان را اهل بیت خود معرفی می‌کرد<ref>سلیمان بن احمد طبرانی، معجم الکبیر، ج۳، ص۵۶، ح۲۶۷۱ و ح۲۶۷۲؛ علی متقی هندی، کنز العمال، ج۱۳، ص۶۴۶، ح۳۷۶۳۲؛ ابن اثیر جرزی (مبارک)، جامع الأصول، ج۹، ص۱۵۶، ح۶۷۰۴.</ref>. بنابراین [[عصمت]] پنج تن از این [[آیه شریفه]] استفاده می‌شود و [[اطاعت]] از آنان [[واجب]] و لازم است. [[زیدیه]] با [[امامیه]] در عصمت این پنج تن [[اتفاق نظر]] دارند<ref>فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۱۱و ۱۳؛ شیخ مفید، الفصول المختاره، ص۳۴۰.</ref>.
به کسانی که دارای [[عصمت]] هستند و از تمام [[محرمات]] اجتناب می‌کنند، معصوم گویند<ref>شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص۱۳۲: امام صادق {{ع}} فرمود: {{متن حدیث|الْمَعْصُومُ هُوَ الْمُمْتَنِعُ بِاللَّهِ مِنْ جَمِيعِ مَحَارِمِ اللَّهِ}}.</ref>؛ آنان که از ارتکاب [[خطا]] و [[لغزش]] به دورند<ref>شیخ صدوق، الهدایة فی الأصول و الفروع، ص۳۴: {{متن حدیث|أَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مِنَ الْخَطَإِ وَ الزَّلَلِ}}.</ref> و چون معصوم علامت و نشانه‌ای ندارد، باید [[خداوند]] و [[پیامبر]]، معصومان را مشخص و معرفی کنند<ref>شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص۱۳۲.</ref>. به طورکلی عنوان معصوم شامل [[پیامبران]] و [[امامان]] می‌شود؛ اما منظور ما از معصومان در این اثر پیامبران نیستند؛ بلکه [[رسول خدا]] {{صل}}، [[امیر مؤمنان علی]]، [[فاطمه زهرا]]، [[حسن]] و [[حسین]] {{عم}} و نه [[امام]] بعدی از [[فرزندان امام حسین]] {{ع}} هستند. ایشان چون معصوم هستند سخن، عمل و تقریر آنها [[حجت]] است و می‌توان از آن [[پیروی]] کرد. ما در اینجا در صدد بحث [[عقیدتی]] نیستیم؛ اما مناسب است به [[دلیل عصمت]] آنان، به [[اجمال]] اشاره کنیم. مهم‌ترین [[دلیل]] بر لزوم پیروی از سیره معصومان و [[حجیت سنت]] و [[سیره]] آنان، عصمت ایشان است. [[سند]] عصمت [[پنج تن]] یعنی رسول خدا {{صل}}، [[امام علی]]، فاطمه زهرا، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] {{عم}} [[آیه تطهیر]] است. خداوند می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>«جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref>. در کتاب‌های [[شیعه]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۹۴؛ ج۳، ص۸۳؛ قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۱، ص۳۷؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ج۱، ص۲۰۵؛ شیخ طوسی، الأمالی، ص۵۴۹، ۵۶۴-۵۶۵ و ۵۹۹؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۲۱، ص۲۸۱؛ ج۳۵، ص۲۲۵.</ref> و [[اهل سنت]] و [[تفاسیر]] آنان<ref>ابوسعید عبدالله بن عمر شیرازی بیضاوی، أنوار التنزیل، ج۳، ص۳۸۲؛ عبدالرحمان سیوطی، در المنثور، ج۵، ص۱۹۸؛ ج۶، ص۶۰۳-۶۰۶ (چ دارالفکر).</ref> [[روایات]] فراوانی [[نقل]] شده که منظور از [[اهل بیت پیامبر]] {{صل}} در [[آیه]] این [[پنج تن]] هستند. از [[ام سلمه]] نقل شده است که [[پیامبر]] فرمود: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ}}<ref>شیخ طوسی، الأمالی، ص۲۶۳، ۳۶۸ و ۵۶۵؛ سلیمان بن احمد طبرانی، معجم الکبیر، ج۳، ص۵۳-۵۶؛ ج۹، ص۲۵؛ ج۲۳، ص۳۳۳؛ ابوعیسی محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذی، ج۵، ص۲۱ و ۳۲۸؛ احمد بن حسین بیهقی، سنن الکبری، ج۲، ص۱۵۰؛ محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۲، ص۴۵۱؛ ج۳، ص۱۵۸.</ref>: بارالها اینان [[اهل بیت]] من هستند، [[پلیدی]] را از آنان ببر؛ و فرمود: {{متن حدیث|أنَا و اهل بيتي مُطَهَّروُنَ مِنْ ذُنُوب}}<ref>ابویوسف یعقوب بن سفیان فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۱، ص۴۹۸؛ احمد بن حسین بیهقی، دلائل النبوه، ج۱، ص۱۷۰-۱۷۱.</ref>: من و [[اهل]] بیتم از گناه‌ها پاکیم. این موضوع از [[عایشه]] هم نقل شده است<ref>ابن ابی شیبه، المصنف فی الأحادیث و الآثار، ج۷، ص۵۰۱؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج۷، ص۱۳۰؛ محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۴۵۱؛ احمد بن حسین بیهقی، سنن الکبری، ج۲، ص۱۴۹.</ref>. علمای [[اهل سنت]] نقل کرده‌اند [[رسول خدا]] {{صل}} به مدت شش ماه وقتی به [[خانه]] [[فاطمه]] {{س}} می‌رسید، این آیه را می‌خواند و آنان را اهل بیت خود معرفی می‌کرد<ref>سلیمان بن احمد طبرانی، معجم الکبیر، ج۳، ص۵۶، ح۲۶۷۱ و ح۲۶۷۲؛ علی متقی هندی، کنز العمال، ج۱۳، ص۶۴۶، ح۳۷۶۳۲؛ ابن اثیر جرزی (مبارک)، جامع الأصول، ج۹، ص۱۵۶، ح۶۷۰۴.</ref>. بنابراین [[عصمت]] پنج تن از این [[آیه شریفه]] استفاده می‌شود و [[اطاعت]] از آنان [[واجب]] و لازم است. [[زیدیه]] با [[امامیه]] در عصمت این پنج تن [[اتفاق نظر]] دارند<ref>فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۱۱و ۱۳؛ شیخ مفید، الفصول المختاره، ص۳۴۰.</ref>.


اما اینکه پس از [[امام حسین]]{{ع}} نه تن از [[فرزندان]] وی [[معصوم]] و به ترتیب یکی پس از دیگری [[امام]] و [[رهبر]] [[جامعه اسلامی]] هستند و نظرها و [[رفتار]] آنان [[حجت]] هستند، برابر [[عقاید شیعه]] و دلایلی است که بر [[امامت]] این جمع ارائه کرده‌اند که اینجا جای بحث از آن نیست. در روایتی [[آیه تطهیر]] به [[ائمه]] [[تفسیر]] شده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۲۳.</ref>. [[رسول خدا]]{{صل}} می‌فرمود: {{متن حدیث|أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ}}<ref>شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۶۴؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۲۸۰؛ علی بن محمد خزاز رازی قمی، کفایة الأثر، ص۱۹.</ref>: من، [[علی]]، [[حسن]]، [[حسین]]{{عم}} و نه تن از [[فرزندان حسین]]{{ع}} [[پاک]] و [[معصوم]] هستیم.
اما اینکه پس از [[امام حسین]] {{ع}} نه تن از [[فرزندان]] وی [[معصوم]] و به ترتیب یکی پس از دیگری [[امام]] و [[رهبر]] [[جامعه اسلامی]] هستند و نظرها و [[رفتار]] آنان [[حجت]] هستند، برابر [[عقاید شیعه]] و دلایلی است که بر [[امامت]] این جمع ارائه کرده‌اند که اینجا جای بحث از آن نیست. در روایتی [[آیه تطهیر]] به [[ائمه]] [[تفسیر]] شده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۲۳.</ref>. [[رسول خدا]] {{صل}} می‌فرمود: {{متن حدیث|أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ}}<ref>شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا {{ع}}، ج۱، ص۶۴؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۲۸۰؛ علی بن محمد خزاز رازی قمی، کفایة الأثر، ص۱۹.</ref>: من، [[علی]]، [[حسن]]، [[حسین]] {{عم}} و نه تن از [[فرزندان حسین]] {{ع}} [[پاک]] و [[معصوم]] هستیم.
از طریق [[اهل سنت]] [[روایات]] متعددی [[نقل]] شده که [[امامان]] بعد از [[پیامبر]]{{صل}} دوازده نفرند و همه از [[قریش]] هستند<ref>ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۸، ص۱۲۷، (چ دارالفکر)؛ ج۶، ص۲۶۴۰ (چ دار ابن کثیر)؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج۶، ص۳-۴ (چ دار الفکر)؛ محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۷۱۵-۷۱۶.</ref>. اهل سنت در شرح این [[احادیث]] دچار مشکل شده‌اند<ref>ر.ک: ابوزکریا یحیی بن شرف نووی، صحیح مسلم بشرح النووی، ج۱۲، ص۲۰۱.</ref>. [[شیعه]] بر این [[باور]] است که این [[دوازده نفر]] [[امام]] و معصوم و از [[خاندان]] پیامبرند. آنان علی{{ع}} و یازده نفر از [[نسل]] وی هستند. [[شیخ صدوق]] این دسته روایات را در آثار خود آورده است<ref>شیخ صدوق، الخصال، ص۴۶۹-۴۷۲؛ شیخ صدوق، عیون أخبارالرضا{{ع}}، ج۱، ص۵۴؛ شیخ صدوق، الأمالی، ص۳۸۷.</ref>.
از طریق [[اهل سنت]] [[روایات]] متعددی [[نقل]] شده که [[امامان]] بعد از [[پیامبر]] {{صل}} دوازده نفرند و همه از [[قریش]] هستند<ref>ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۸، ص۱۲۷، (چ دارالفکر)؛ ج۶، ص۲۶۴۰ (چ دار ابن کثیر)؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج۶، ص۳-۴ (چ دار الفکر)؛ محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۷۱۵-۷۱۶.</ref>. اهل سنت در شرح این [[احادیث]] دچار مشکل شده‌اند<ref>ر. ک: ابوزکریا یحیی بن شرف نووی، صحیح مسلم بشرح النووی، ج۱۲، ص۲۰۱.</ref>. [[شیعه]] بر این [[باور]] است که این [[دوازده نفر]] [[امام]] و معصوم و از [[خاندان]] پیامبرند. آنان علی {{ع}} و یازده نفر از [[نسل]] وی هستند. [[شیخ صدوق]] این دسته روایات را در آثار خود آورده است<ref>شیخ صدوق، الخصال، ص۴۶۹-۴۷۲؛ شیخ صدوق، عیون أخبارالرضا {{ع}}، ج۱، ص۵۴؛ شیخ صدوق، الأمالی، ص۳۸۷.</ref>.


[[امامان معصوم]] در دوران امامت خویش در موارد مهم از [[فرصت]] استفاده و امامان بحق را معرفی می‌کردند. [[امام صادق]]{{ع}} در [[عرفات]] با صدای بلند اعلام کرد: ای [[مردم]]، رسول خدا{{صل}} امام بود، بعد [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}، سپس حسن{{ع}}، آن‌گاه حسین{{ع}}، بعد از وی [[علی بن الحسین]]{{ع}}، و پس از ایشان [[محمد بن علی]]{{ع}}، سپس من. ایشان این مطلب را سه بار تکرار کرد برای افراد روبرو، سمت راست و سمت چپ خود و پشت سر ایشان دوازده صدا بود که سخنان [[حضرت]] را تکرار می‌کرد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۴۶۶.</ref>.
[[امامان معصوم]] در دوران امامت خویش در موارد مهم از [[فرصت]] استفاده و امامان بحق را معرفی می‌کردند. [[امام صادق]] {{ع}} در [[عرفات]] با صدای بلند اعلام کرد: ای [[مردم]]، رسول خدا {{صل}} امام بود، بعد [[علی بن ابی طالب]] {{ع}}، سپس حسن {{ع}}، آن‌گاه حسین {{ع}}، بعد از وی [[علی بن الحسین]] {{ع}}، و پس از ایشان [[محمد بن علی]] {{ع}}، سپس من. ایشان این مطلب را سه بار تکرار کرد برای افراد روبرو، سمت راست و سمت چپ خود و پشت سر ایشان دوازده صدا بود که سخنان [[حضرت]] را تکرار می‌کرد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۴۶۶.</ref>.
بعد از بیان [[معنای معصوم]] و معرفی اجمالی [[معصومان]]، باید به این [[پرسش]] پاسخ داد که [[دلیل]] جواز استناد به [[سیره معصومان]] چیست و چرا باید به [[سیره]] و عمل آنان توجه کرد؟ در پاسخ می‌توان گفت: اساساً باید به اموری استناد کرد که از نظر [[شرعی]] مجاز باشد. [[مقام عصمت]] در [[پیامبر]] و [[امام]]، [[حجیت]] اقوال و [[افعال]] آنان را می‌رساند. افزون بر آن، درباره معصومان تعبیرات و عنوان‌های خاص دیگری آمده که قول و [[رفتار]] آنان را قابل استناد می‌شمارد و بر اساس آن می‌توان به سه جهت از سیره معصومان [[پیروی]] کرد.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۷۴.</ref>
بعد از بیان [[معنای معصوم]] و معرفی اجمالی [[معصومان]]، باید به این [[پرسش]] پاسخ داد که [[دلیل]] جواز استناد به [[سیره معصومان]] چیست و چرا باید به [[سیره]] و عمل آنان توجه کرد؟ در پاسخ می‌توان گفت: اساساً باید به اموری استناد کرد که از نظر [[شرعی]] مجاز باشد. [[مقام عصمت]] در [[پیامبر]] و [[امام]]، [[حجیت]] اقوال و [[افعال]] آنان را می‌رساند. افزون بر آن، درباره معصومان تعبیرات و عنوان‌های خاص دیگری آمده که قول و [[رفتار]] آنان را قابل استناد می‌شمارد و بر اساس آن می‌توان به سه جهت از سیره معصومان [[پیروی]] کرد.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۷۴.</ref>


==[[عصمت]]==
== [[عصمت]] ==
مهم‌ترین دلیل بر [[لزوم]] پیروی از سیره معصومان عصمت آنان است. [[خداوند]] در [[قرآن]] [[پیروی از پیامبر]]{{صل}}<ref>{{متن قرآن|قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي}} «بگو اگر خداوند را دوست می‌دارید از من پیروی کنید» سوره آل عمران، آیه ۳۱.</ref> و عمل به دستورهای ایشان را لازم دانسته است. اگر عصمت نباشد، الزامی برای عمل به سیره و [[سنت]] آنان نیست. [[ثقة الاسلام کلینی]] در باب اول کتاب [[حجت]] کافی روایاتی را [[نقل]] می‌کند که خداوند در قرآن فرموده: {{متن قرآن|مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا}}<ref>«آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید» سوره حشر، آیه ۷.</ref>؛ خداوند امور [[بندگان]] را به پیامبرش و آن حضرت به [[علی]]{{ع}} و [[فرزندان]] ایشان وانهاده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۶۸.</ref>؛ به همین جهت است که قول، عمل و تقریر آنان برای دیگران قابل استناد است.
مهم‌ترین دلیل بر [[لزوم]] پیروی از سیره معصومان عصمت آنان است. [[خداوند]] در [[قرآن]] [[پیروی از پیامبر]] {{صل}}<ref>{{متن قرآن|قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي}} «بگو اگر خداوند را دوست می‌دارید از من پیروی کنید» سوره آل عمران، آیه ۳۱.</ref> و عمل به دستورهای ایشان را لازم دانسته است. اگر عصمت نباشد، الزامی برای عمل به سیره و [[سنت]] آنان نیست. [[ثقة الاسلام کلینی]] در باب اول کتاب [[حجت]] کافی روایاتی را [[نقل]] می‌کند که خداوند در قرآن فرموده: {{متن قرآن|مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا}}<ref>«آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید» سوره حشر، آیه ۷.</ref>؛ خداوند امور [[بندگان]] را به پیامبرش و آن حضرت به [[علی]] {{ع}} و [[فرزندان]] ایشان وانهاده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۶۸.</ref>؛ به همین جهت است که قول، عمل و تقریر آنان برای دیگران قابل استناد است.


عمل به سنت و [[سیره رسول خدا]]{{صل}} [[دستور خداوند]] است و در [[روایات]] فراوانی مورد تأکید قرار گرفته است. باب آخر کتاب [[علم]] [[اصول کافی]] درباره اخذ به سنت است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۶۹.</ref>. [[ائمه]] هم [[اولی الامر]] هستند که در قرآن [[اطاعت]] از آنان [[واجب]] دانسته شده است<ref>{{متن قرآن|أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}} «از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>. آنان اوصیای پیامبرند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۸۷ و ۱۸۹.</ref> و منظور از [[اطاعت از اولی الامر]] در [[آیه]]، [[اطاعت]] از آنان است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۶: {{متن حدیث| إِيَّانَا عَنَى خَاصَّةً أَمَرَ جَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ بِطَاعَتِنَا}}.</ref>. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیان نموده، از آن جهت [[خداوند]] [[اطاعت اولی الامر]] را [[واجب]] کرده که آنان [[معصوم]] و [[پاک]] هستند و بر خلاف [[دستور خدا]] [[فرمان]] نمی‌دهند<ref>شیخ صدوق، علل الشرائع، ج۱، ص۱۲۳: {{متن حدیث|وَ إِنَّمَا أَمَرَ بِطَاعَةِ أُولِي الْأَمْرِ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ وَ لَا يَأْمُرُونَ بِمَعْصِيَتِهِ}}.</ref>؛ بنابراین کسی که پاک و معصوم باشد، [[شایسته]] [[پیروی]] است. [[سیره]] و [[سنت]] وی درخور عمل است؛ افزون بر آن، [[امام]] به معنای پیشواست؛ یعنی کسی که باید از او پیروی شود. به تعبیر امیرالمؤمنین هر پیروی امامی دارد که به او [[اقتدا]] می‌کند و از [[نور]] [[دانش]] او بهره می‌برد<ref>نهج البلاغه، ن۳۵: {{متن حدیث|أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِي‏ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ}}.</ref>. تنها یک معصوم باقی می‌ماند که ممکن است گفته شود با دیگران متفاوت است و سنت و سیره وی مطرح نشده و آن [[فاطمه زهرا]]{{س}} است. [[لزوم]] پیروی از سنت‌های منسوب به ایشان نیز از آن جهت که معصوم است، لازم می‌نماید. وقتی [[حجیت سنت]] و [[سیره معصوم]] [[اثبات]] شود، ایشان هم جزو [[معصومان]] [[مورد اتفاق]] و مشمول [[آیۀ تطهیر]] هستند. در [[احادیث]]، [[تشویق]] به عمل به سنت [[فاطمه]]{{س}} در کنار سنت دیگر معصومان بیان شده است. در دعای [[تعقیب نماز]] [[مغرب]] و صبح به [[نقل]] از [[امام صادق]]{{ع}} آمده: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ؛ أَمْسَيْتُ وَ أَصْبَحْتُ بِاللَّهِ مُؤْمِناً عَلَى دِينِ مُحَمَّدٍ{{صل}} وَ سُنَّتِهِ وَ عَلَى دِينِ عَلِيٍّ{{ع}} وَ سُنَّتِهِ وَ عَلَى دِينِ فَاطِمَةَ{{س}} وَ سُنَّتِهَا وَ عَلَى دِينِ الْأَوْصِيَاءِ{{عم}} وَ سُنَّتِهِمْ...}}<ref>ابن طاووس، فلاح السائل، ص۲۳۰؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۸۳، ص۹۷؛ میرزاحسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۵، ص۱۰۰.</ref>: به [[نام خداوند]] [[بخشنده]] [[مهربان]]. [[روز]] را [[شب]] کردم و شب را صبح کردم، درحالی که به [[خداوند]] [[ایمان]] دارم، بر [[دین]] [[محمد]] و [[سنت]] او هستم، بر [[دین علی]] و سنت او هستم، بر دین [[فاطمه]] و سنت او هستم و دین [[اوصیای الهی]] و سنت آنان.
عمل به سنت و [[سیره رسول خدا]] {{صل}} [[دستور خداوند]] است و در [[روایات]] فراوانی مورد تأکید قرار گرفته است. باب آخر کتاب [[علم]] [[اصول کافی]] درباره اخذ به سنت است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۶۹.</ref>. [[ائمه]] هم [[اولی الامر]] هستند که در قرآن [[اطاعت]] از آنان [[واجب]] دانسته شده است<ref>{{متن قرآن|أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}} «از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>. آنان اوصیای پیامبرند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۸۷ و ۱۸۹.</ref> و منظور از [[اطاعت از اولی الامر]] در [[آیه]]، [[اطاعت]] از آنان است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۶: {{متن حدیث| إِيَّانَا عَنَى خَاصَّةً أَمَرَ جَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ بِطَاعَتِنَا}}.</ref>. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} بیان نموده، از آن جهت [[خداوند]] [[اطاعت اولی الامر]] را [[واجب]] کرده که آنان [[معصوم]] و [[پاک]] هستند و بر خلاف [[دستور خدا]] [[فرمان]] نمی‌دهند<ref>شیخ صدوق، علل الشرائع، ج۱، ص۱۲۳: {{متن حدیث|وَ إِنَّمَا أَمَرَ بِطَاعَةِ أُولِي الْأَمْرِ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ وَ لَا يَأْمُرُونَ بِمَعْصِيَتِهِ}}.</ref>؛ بنابراین کسی که پاک و معصوم باشد، [[شایسته]] [[پیروی]] است. [[سیره]] و [[سنت]] وی درخور عمل است؛ افزون بر آن، [[امام]] به معنای پیشواست؛ یعنی کسی که باید از او پیروی شود. به تعبیر امیرالمؤمنین هر پیروی امامی دارد که به او [[اقتدا]] می‌کند و از [[نور]] [[دانش]] او بهره می‌برد<ref>نهج البلاغه، ن۳۵: {{متن حدیث|أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِي‏ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ}}.</ref>. تنها یک معصوم باقی می‌ماند که ممکن است گفته شود با دیگران متفاوت است و سنت و سیره وی مطرح نشده و آن [[فاطمه زهرا]] {{س}} است. [[لزوم]] پیروی از سنت‌های منسوب به ایشان نیز از آن جهت که معصوم است، لازم می‌نماید. وقتی [[حجیت سنت]] و [[سیره معصوم]] [[اثبات]] شود، ایشان هم جزو [[معصومان]] [[مورد اتفاق]] و مشمول [[آیۀ تطهیر]] هستند. در [[احادیث]]، [[تشویق]] به عمل به سنت [[فاطمه]] {{س}} در کنار سنت دیگر معصومان بیان شده است. در دعای [[تعقیب نماز]] [[مغرب]] و صبح به [[نقل]] از [[امام صادق]] {{ع}} آمده: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ؛ أَمْسَيْتُ وَ أَصْبَحْتُ بِاللَّهِ مُؤْمِناً عَلَى دِينِ مُحَمَّدٍ {{صل}} وَ سُنَّتِهِ وَ عَلَى دِينِ عَلِيٍّ {{ع}} وَ سُنَّتِهِ وَ عَلَى دِينِ فَاطِمَةَ {{س}} وَ سُنَّتِهَا وَ عَلَى دِينِ الْأَوْصِيَاءِ {{عم}} وَ سُنَّتِهِمْ...}}<ref>ابن طاووس، فلاح السائل، ص۲۳۰؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۸۳، ص۹۷؛ میرزاحسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۵، ص۱۰۰.</ref>: به [[نام خداوند]] [[بخشنده]] [[مهربان]]. [[روز]] را [[شب]] کردم و شب را صبح کردم، درحالی که به [[خداوند]] [[ایمان]] دارم، بر [[دین]] [[محمد]] و [[سنت]] او هستم، بر [[دین علی]] و سنت او هستم، بر دین [[فاطمه]] و سنت او هستم و دین [[اوصیای الهی]] و سنت آنان.


در اینجا از سنت فاطمه{{س}} یاد شده که مانند [[سنت پیامبر]] و [[امامان]] باید مورد توجه و [[پیروی]] و عمل قرار گیرد و [[سیره]] بخشی از سنت یا مرادف آن است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۷۸.</ref>
در اینجا از سنت فاطمه {{س}} یاد شده که مانند [[سنت پیامبر]] و [[امامان]] باید مورد توجه و [[پیروی]] و عمل قرار گیرد و [[سیره]] بخشی از سنت یا مرادف آن است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۷۸.</ref>


==[[حجت]]==
== [[حجت]] ==
[[معصومان]] [[حجت‌های الهی]] هستند. حجت بودن آنان، یکی از جهاتی است که پیروی از سیره و [[رفتار]] آنان را برای دیگران موجه و لازم می‌سازد. حجت یعنی چیزی که می‌توان به آن برای دیگران [[استدلال]] و [[برهان]] آورد<ref>{{عربی|الحجّة لغة: كلّ شيء يصلح أن يحتجّ به على الغير}} (محمدرضا مظفر، أصول فقه، ج۲، ص۱۲).</ref>. وقتی گفته می‌شود [[اجماع]] حجت است، یعنی [[دلیل]] بر [[حکم شرعی]] است که می‌توان به آن استناد کرد و دلیل بر حکم شرعی دانست که در مباحث [[اصول فقه]] به آن پرداخته شده است.
[[معصومان]] [[حجت‌های الهی]] هستند. حجت بودن آنان، یکی از جهاتی است که پیروی از سیره و [[رفتار]] آنان را برای دیگران موجه و لازم می‌سازد. حجت یعنی چیزی که می‌توان به آن برای دیگران [[استدلال]] و [[برهان]] آورد<ref>{{عربی|الحجّة لغة: كلّ شيء يصلح أن يحتجّ به على الغير}} (محمدرضا مظفر، أصول فقه، ج۲، ص۱۲).</ref>. وقتی گفته می‌شود [[اجماع]] حجت است، یعنی [[دلیل]] بر [[حکم شرعی]] است که می‌توان به آن استناد کرد و دلیل بر حکم شرعی دانست که در مباحث [[اصول فقه]] به آن پرداخته شده است.
زمانی که [[پیامبر]]{{صل}} [[یا علی]] و فاطمه{{عم}} حجت معرفی می‌شوند؛ یعنی آنان کسانی هستند که دیگران می‌توانند به [[راه]] و روش آنان عمل کنند و در بیان علت عمل به آن، نزد خداوند [[احتجاج]] کنند. [[بدیهی]] است سیره و روشی حجت است که برای دیگران قابل پیروی باشد. روایاتی داریم که در آنها معصومان حجت دانسته شده‌اند و طبق آنها، دیگران با پیروی از آنان در مسیر صحیح قرار می‌گیرند. به چند [[روایت]] اشاره می‌شود:
زمانی که [[پیامبر]] {{صل}} [[یا علی]] و فاطمه {{عم}} حجت معرفی می‌شوند؛ یعنی آنان کسانی هستند که دیگران می‌توانند به [[راه]] و روش آنان عمل کنند و در بیان علت عمل به آن، نزد خداوند [[احتجاج]] کنند. [[بدیهی]] است سیره و روشی حجت است که برای دیگران قابل پیروی باشد. روایاتی داریم که در آنها معصومان حجت دانسته شده‌اند و طبق آنها، دیگران با پیروی از آنان در مسیر صحیح قرار می‌گیرند. به چند [[روایت]] اشاره می‌شود:
#پیامبر فرمود: {{متن حدیث|أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ أَعْدَاؤُنَا أَعْدَاءُ اللَّهِ وَ أَوْلِيَاؤُنَا أَوْلِيَاءُ اللَّهِ}}<ref>شیخ صدوق، الأمالی، ص۱۳۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۶، ص۲۲۸؛ عمادالدین ابی جعفر طبری، بشارة المصطفی، ص۲۴.</ref>: من، [[علی]]، [[فاطمه]]، [[حسن]]، [[حسین]]{{عم}} و نه تن از [[فرزندان حسین]]{{عم}}، [[حجت‌های خدا]] بر [[خلق]] او هستیم. [[دشمنان]] ما، [[دشمنان خدا]] و [[دوستان]] ما دوستان [[خدا]] هستند.
# پیامبر فرمود: {{متن حدیث|أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ أَعْدَاؤُنَا أَعْدَاءُ اللَّهِ وَ أَوْلِيَاؤُنَا أَوْلِيَاءُ اللَّهِ}}<ref>شیخ صدوق، الأمالی، ص۱۳۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۶، ص۲۲۸؛ عمادالدین ابی جعفر طبری، بشارة المصطفی، ص۲۴.</ref>: من، [[علی]]، [[فاطمه]]، [[حسن]]، [[حسین]] {{عم}} و نه تن از [[فرزندان حسین]] {{عم}}، [[حجت‌های خدا]] بر [[خلق]] او هستیم. [[دشمنان]] ما، [[دشمنان خدا]] و [[دوستان]] ما دوستان [[خدا]] هستند.
# [[جابر بن عبدالله]] از [[پیامبر]]{{صل}} [[نقل]] می‌کند که فرمود: “خداوند علی{{ع}} و همسرش و فرزندانش را حجت‌های خدا بر خلقش قرار داده است و آنان درهای [[دانش]] در [[امت]] من می‌باشند. هر کس با [[راهنمایی]] آنان حرکت نماید، به سوی [[راه راست]] می‌رود”<ref>عبیدالله بن عبد الله حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۷۶: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ عَلِيّاً وَ زَوْجَتَهُ وَ أَبْنَاءَ [هُ‏] حُجَجَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ -وَ هُمْ أَبْوَابُ الْعِلْمِ فِي أُمَّتِي- مَنِ اهْتَدَى بِهِمْ هُدِيَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ}}.</ref>.
# [[جابر بن عبدالله]] از [[پیامبر]] {{صل}} [[نقل]] می‌کند که فرمود: “خداوند علی {{ع}} و همسرش و فرزندانش را حجت‌های خدا بر خلقش قرار داده است و آنان درهای [[دانش]] در [[امت]] من می‌باشند. هر کس با [[راهنمایی]] آنان حرکت نماید، به سوی [[راه راست]] می‌رود”<ref>عبیدالله بن عبد الله حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۷۶: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ عَلِيّاً وَ زَوْجَتَهُ وَ أَبْنَاءَ [هُ‏] حُجَجَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ -وَ هُمْ أَبْوَابُ الْعِلْمِ فِي أُمَّتِي- مَنِ اهْتَدَى بِهِمْ هُدِيَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ}}.</ref>.
در این [[روایت]] [[حجت]] به معنای [[امام]] نیست؛ زیرا زهرا{{س}} هم مورد اشاره قرار گرفته است؛ بنابراین می‌توان آنها را [[اسوه]] و نمونه برای دیگران دانست تا [[انسان‌ها]] با [[پیروی]] از ایشان به [[راه]] درست دست یابند. در روایتی دیگر که حسکانی از پیامبر{{صل}} نقل کرده، آن [[حضرت]] خود را به [[خورشید]] و علی{{ع}} را به ماه و فاطمه{{س}} را به [[زهره]] و حسن و حسین{{عم}} را به فرقدان (دو [[ستاره]])<ref>فرقدان: دو ستاره نزدیک قطب که به آن راه شناسند (علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه، ذیل کلمه فرقد).</ref> [[انبیا]] و [[پیامبران]] هم به عنوان حجت‌های خدا در [[زمین]] معرفی شده‌اند<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۰۰، ص۲۷۰.</ref>. [[امام زمان]]{{ع}} در توقیعی [[علما]] و آگاهان به حوادث [[سیاسی]] را حجت خود بر [[بندگان]] و خود را [[حجت خدا]] بر آنان معرفی کرده است<ref>شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۴۸۴: {{متن حدیث|فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ}}.</ref>. مرحوم [[کلینی]] در کافی پس از کتاب [[توحید]]، کتاب حجت را آورده و در آن از مسائل [[نبوت]]، [[امامت]] و ویژگی‌های هر یک از [[رسول]] و امام سخن گفته و به بیان مولد و [[تاریخ]] [[معصومان]] پرداخته است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۸۰.</ref>
در این [[روایت]] [[حجت]] به معنای [[امام]] نیست؛ زیرا زهرا {{س}} هم مورد اشاره قرار گرفته است؛ بنابراین می‌توان آنها را [[اسوه]] و نمونه برای دیگران دانست تا [[انسان‌ها]] با [[پیروی]] از ایشان به [[راه]] درست دست یابند. در روایتی دیگر که حسکانی از پیامبر {{صل}} نقل کرده، آن [[حضرت]] خود را به [[خورشید]] و علی {{ع}} را به ماه و فاطمه {{س}} را به [[زهره]] و حسن و حسین {{عم}} را به فرقدان (دو [[ستاره]])<ref>فرقدان: دو ستاره نزدیک قطب که به آن راه شناسند (علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه، ذیل کلمه فرقد).</ref> [[انبیا]] و [[پیامبران]] هم به عنوان حجت‌های خدا در [[زمین]] معرفی شده‌اند<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۰۰، ص۲۷۰.</ref>. [[امام زمان]] {{ع}} در توقیعی [[علما]] و آگاهان به حوادث [[سیاسی]] را حجت خود بر [[بندگان]] و خود را [[حجت خدا]] بر آنان معرفی کرده است<ref>شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۴۸۴: {{متن حدیث|فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ}}.</ref>. مرحوم [[کلینی]] در کافی پس از کتاب [[توحید]]، کتاب حجت را آورده و در آن از مسائل [[نبوت]]، [[امامت]] و ویژگی‌های هر یک از [[رسول]] و امام سخن گفته و به بیان مولد و [[تاریخ]] [[معصومان]] پرداخته است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۸۰.</ref>


==اسوه==
== اسوه ==
تعبیر دیگری که پیروی از معصومان را می‌رساند، “اُسوه” است. این واژه درباره [[معصومان]] به کار رفته است. راغب در معنای “اسوه” می‌نویسد: “اُسوه و إسوه مانند قُدوه و قِدوه و آن حالتی است که [[انسان]] در آن [[پیروی]] از دیگری می‌کند، چه [[نیکو]] باشد و چه [[زشت]]، چه در [[شادمانی]] و چه در زیانمندی”<ref>ابوالقاسم حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۶.</ref>.
تعبیر دیگری که پیروی از معصومان را می‌رساند، “اُسوه” است. این واژه درباره [[معصومان]] به کار رفته است. راغب در معنای “اسوه” می‌نویسد: “اُسوه و إسوه مانند قُدوه و قِدوه و آن حالتی است که [[انسان]] در آن [[پیروی]] از دیگری می‌کند، چه [[نیکو]] باشد و چه [[زشت]]، چه در [[شادمانی]] و چه در زیانمندی”<ref>ابوالقاسم حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۶.</ref>.
شخصی که دیگران او را نمونه و [[الگو]] قرار داده‌اند، ممکن است الگویی در [[خوبی‌ها]] باشد و ممکن است نمونه در [[بدی‌ها]] و [[زشتی‌ها]] باشد. [[علامه حلی]] بعد از [[نقل]] آیۀ [[اسوه]] درباره [[رسول خدا]]{{صل}} در بیان معنای اسوه می‌نویسد: اسوه انجام دادن کاری است به این جهت که دیگری انجام داده است<ref>علامه حلی، تهذیب الوصول إلی علم الأصول، ص۱۷۶: {{عربی|الأسوة: الإتيان بفعل الغير لأنّه فعله}}.</ref> که شامل خوب و بد می‌شود؛ به همین علت [[قرآن]] وقتی رسول خدا{{صل}} را به عنوان اسوه معرفی می‌کند، اسوه را به صفت نیکویی ستوده است: {{متن قرآن|لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ}}<ref>«بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست» سوره احزاب، آیه ۲۱.</ref>.
شخصی که دیگران او را نمونه و [[الگو]] قرار داده‌اند، ممکن است الگویی در [[خوبی‌ها]] باشد و ممکن است نمونه در [[بدی‌ها]] و [[زشتی‌ها]] باشد. [[علامه حلی]] بعد از [[نقل]] آیۀ [[اسوه]] درباره [[رسول خدا]] {{صل}} در بیان معنای اسوه می‌نویسد: اسوه انجام دادن کاری است به این جهت که دیگری انجام داده است<ref>علامه حلی، تهذیب الوصول إلی علم الأصول، ص۱۷۶: {{عربی|الأسوة: الإتيان بفعل الغير لأنّه فعله}}.</ref> که شامل خوب و بد می‌شود؛ به همین علت [[قرآن]] وقتی رسول خدا {{صل}} را به عنوان اسوه معرفی می‌کند، اسوه را به صفت نیکویی ستوده است: {{متن قرآن|لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ}}<ref>«بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست» سوره احزاب، آیه ۲۱.</ref>.


[[آیه]] به این نکته اشاره دارد که هر کسی را الگو و اسوه خود [[انتخاب]] نکنید. کسی را اسوه برگزینید که به دنبال [[اعمال پسندیده]] و [[نیک]] است. افزون بر رسول خدا{{صل}}، تعبیر اسوه درباره [[ابراهیم]] [[پیامبر]]{{ع}} و [[پیروان]] وی نیز در قرآن به کار رفته است<ref>{{متن قرآن|قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ}} «بی‌گمان برای شما ابراهیم و همراهان وی نمونه‌ای نیکویند» سوره ممتحنه، آیه ۴؛ {{متن قرآن|لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ}} «بی‌گمان برای شما آنان نمونه‌ای نیکویند، برای هر کس که به خداوند و روز بازپسین امید می‌ورزید» سوره ممتحنه، آیه ۶.</ref>.
[[آیه]] به این نکته اشاره دارد که هر کسی را الگو و اسوه خود [[انتخاب]] نکنید. کسی را اسوه برگزینید که به دنبال [[اعمال پسندیده]] و [[نیک]] است. افزون بر رسول خدا {{صل}}، تعبیر اسوه درباره [[ابراهیم]] [[پیامبر]] {{ع}} و [[پیروان]] وی نیز در قرآن به کار رفته است<ref>{{متن قرآن|قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ}} «بی‌گمان برای شما ابراهیم و همراهان وی نمونه‌ای نیکویند» سوره ممتحنه، آیه ۴؛ {{متن قرآن|لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ}} «بی‌گمان برای شما آنان نمونه‌ای نیکویند، برای هر کس که به خداوند و روز بازپسین امید می‌ورزید» سوره ممتحنه، آیه ۶.</ref>.
گرچه اسوه در لغت معنای عامی دارد، کاربرد آن در اسوۀ نیکو و [[پسندیده]] است. اسوه پیروی از [[رفتار]] دیگران است. اصولیان [[شیعه]] و [[سنی]] درباره آیه اسوه و [[آیات]] مربوط به [[اتباع]] از رسول خدا{{صل}} مانند {{متن قرآن|فَاتَّبِعُوهُ}}<ref>«از آن پیروی کنید» سوره انعام، آیه ۱۵۳.</ref> یا {{متن قرآن|قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي}}<ref>«بگو اگر خداوند را دوست می‌دارید از من پیروی کنید» سوره آل عمران، آیه ۳۱.</ref> بحث‌های مختلفی کرده‌اند که آیا [[اتباع]] و [[تأسی]] به فعل و [[رفتار پیامبر]]{{صل}} [[واجب]] است یا نه. دراین باره چهار نظر مطرح است<ref>شیخ طوسی، العدة فی أصول الفقه، ج۲، ص۵۷۶.</ref>. [[علمای شیعه]] مانند [[سید مرتضی]]<ref>سید مرتضی، الذریعة إلی أصول الشریعه، ج۲، ص۱۰۰ و ۱۰۲.</ref>، [[شیخ طوسی]]<ref>شیخ طوسی، العدة فی أصول الفقه، ج۲، ص۵۷۳.</ref>، [[علامه حلی]]<ref>علامه حلی، نهایة الوصول الی علم الأصول، ج۲، ص۵۵۲؛ علامه حلی، مبادی الوصول إلی علم الأصول، ص۱۷۲؛ علامه حلی، تهذیب الوصول إلی علم الأصول، ص۱۷۶.</ref>، صاحب فصول<ref>محمدحسین بن عبدالرحیم حائری اصفهانی، الفصول الغرویة فی الأصول الفقهیه، ص۳۱۳.</ref> و [[میرزای قمی]] در [[قوانین]]<ref>میرزا ابوالقاسم بن محمد قمی، القوانین المحکمة فی الأصول، ج۲، ص۵۵۵.</ref> از آیۀ [[اسوه]] بحث کرده‌اند.
گرچه اسوه در لغت معنای عامی دارد، کاربرد آن در اسوۀ نیکو و [[پسندیده]] است. اسوه پیروی از [[رفتار]] دیگران است. اصولیان [[شیعه]] و [[سنی]] درباره آیه اسوه و [[آیات]] مربوط به [[اتباع]] از رسول خدا {{صل}} مانند {{متن قرآن|فَاتَّبِعُوهُ}}<ref>«از آن پیروی کنید» سوره انعام، آیه ۱۵۳.</ref> یا {{متن قرآن|قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي}}<ref>«بگو اگر خداوند را دوست می‌دارید از من پیروی کنید» سوره آل عمران، آیه ۳۱.</ref> بحث‌های مختلفی کرده‌اند که آیا [[اتباع]] و [[تأسی]] به فعل و [[رفتار پیامبر]] {{صل}} [[واجب]] است یا نه. دراین باره چهار نظر مطرح است<ref>شیخ طوسی، العدة فی أصول الفقه، ج۲، ص۵۷۶.</ref>. [[علمای شیعه]] مانند [[سید مرتضی]]<ref>سید مرتضی، الذریعة إلی أصول الشریعه، ج۲، ص۱۰۰ و ۱۰۲.</ref>، [[شیخ طوسی]]<ref>شیخ طوسی، العدة فی أصول الفقه، ج۲، ص۵۷۳.</ref>، [[علامه حلی]]<ref>علامه حلی، نهایة الوصول الی علم الأصول، ج۲، ص۵۵۲؛ علامه حلی، مبادی الوصول إلی علم الأصول، ص۱۷۲؛ علامه حلی، تهذیب الوصول إلی علم الأصول، ص۱۷۶.</ref>، صاحب فصول<ref>محمدحسین بن عبدالرحیم حائری اصفهانی، الفصول الغرویة فی الأصول الفقهیه، ص۳۱۳.</ref> و [[میرزای قمی]] در [[قوانین]]<ref>میرزا ابوالقاسم بن محمد قمی، القوانین المحکمة فی الأصول، ج۲، ص۵۵۵.</ref> از آیۀ [[اسوه]] بحث کرده‌اند.
[[مهدی نراقی]] [[افعال]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[معصوم]] را دارای هشت جهت دانسته و درباره هر یک سخن گفته که سه وجه اول آنکه مرتبط به بحث ما می‌باشد، چنین است:
[[مهدی نراقی]] [[افعال]] [[پیامبر]] {{صل}} و [[معصوم]] را دارای هشت جهت دانسته و درباره هر یک سخن گفته که سه وجه اول آنکه مرتبط به بحث ما می‌باشد، چنین است:
#آنچه از افعال طبیعی انجام دادند، مانند خوردن، [[آشامیدن]]، [[بیداری]]، حرکت و [[سکون]] و مانند آن. تردیدی نیست که اینها برای ایشان و برای تمام [[امت اسلامی]] [[مباح]] است و در این موضوع خلافی نیست.
# آنچه از افعال طبیعی انجام دادند، مانند خوردن، [[آشامیدن]]، [[بیداری]]، حرکت و [[سکون]] و مانند آن. تردیدی نیست که اینها برای ایشان و برای تمام [[امت اسلامی]] [[مباح]] است و در این موضوع خلافی نیست.
#کارهایی است که از [[اختصاصات پیامبر]]{{صل}} است، چه [[عبادی]] مانند [[وجوب]] [[تهجّد]] و [[نماز وتر]] برای ایشان یا غیرعبادی مانند بیش از چهار [[همسر]] داشتن و مانند آن. تردیدی نیست که در این امور امکان [[پیروی]] از [[حضرت]] نیست.
# کارهایی است که از [[اختصاصات پیامبر]] {{صل}} است، چه [[عبادی]] مانند [[وجوب]] [[تهجّد]] و [[نماز وتر]] برای ایشان یا غیرعبادی مانند بیش از چهار [[همسر]] داشتن و مانند آن. تردیدی نیست که در این امور امکان [[پیروی]] از [[حضرت]] نیست.
#آنجا که جهت آن مشخص باشد از وجوب، [[استحباب]] و [[اباحه]]، طبق آن، به پیامبر{{صل}} تأسی می‌شود و حضرت اسوه قرار می‌گیرد. اگر واجب باشد پیروی واجب و اگر [[مستحب]] باشد پیروی و تأسی مستحب یا مباح خواهد بود.
# آنجا که جهت آن مشخص باشد از وجوب، [[استحباب]] و [[اباحه]]، طبق آن، به پیامبر {{صل}} تأسی می‌شود و حضرت اسوه قرار می‌گیرد. اگر واجب باشد پیروی واجب و اگر [[مستحب]] باشد پیروی و تأسی مستحب یا مباح خواهد بود.


موارد دیگری که ذکر می‌کند، مواردی است که جهت آن مشخص نیست و [[عمل]] پیامبر{{صل}} برای بیان [[حکم]] مجمل و مانند آن است و آن را وا می‌کاود<ref>محمدمهدی نراقی، أنیس المجتهدین فی علم الأصول، ج۱، ص۳۰۶.</ref>.
موارد دیگری که ذکر می‌کند، مواردی است که جهت آن مشخص نیست و [[عمل]] پیامبر {{صل}} برای بیان [[حکم]] مجمل و مانند آن است و آن را وا می‌کاود<ref>محمدمهدی نراقی، أنیس المجتهدین فی علم الأصول، ج۱، ص۳۰۶.</ref>.
[[شهید]] [[محمد باقر صدر]] نکته جالبی را درباره [[آیه]] [[اسوه]] بیان می‌کند؛ ایشان می‌گوید منظور [[پیروی]] در جنبه بشری [[پیامبر]]{{صل}} است؛ بنابراین [[حضرت]] و [[معصومان]] در تمام موارد اسوه هستند؛ مگر [[ثابت]] شود کاری که انجام داده‌اند، اختصاصی و از جهت [[رسالت]] و [[امامت]] آنان بوده است<ref>محمد باقر صدر، قواعد کلی استنباط، ج۲، ص۳۲۵.</ref>.
[[شهید]] [[محمد باقر صدر]] نکته جالبی را درباره [[آیه]] [[اسوه]] بیان می‌کند؛ ایشان می‌گوید منظور [[پیروی]] در جنبه بشری [[پیامبر]] {{صل}} است؛ بنابراین [[حضرت]] و [[معصومان]] در تمام موارد اسوه هستند؛ مگر [[ثابت]] شود کاری که انجام داده‌اند، اختصاصی و از جهت [[رسالت]] و [[امامت]] آنان بوده است<ref>محمد باقر صدر، قواعد کلی استنباط، ج۲، ص۳۲۵.</ref>.
[[فخر رازی]] از علمای [[اهل سنت]] در معنای اسوه بودن پیامبر{{صل}} می‌نویسد: “می‌توان اسوه را در موردی به کار برد که اسوه در بعضی از [[کارها]] باشد و این مسلم است؛ اما نزد ما پیامبر{{صل}} در سخنانش و بسیاری از اعمالش که ما را [[دستور]] پیروی از آن داده، مانند این سخن که "آن‌گونه [[نماز]] بخوانید که می‌بینید من نماز می‌خوانم" اسوه است”<ref>ابوعبدالله محمد بن عمر فخر رازی، المحصول، ج۳، ص۲۵۱ (مؤسسة الرساله)؛ ج۱، ص۴۲۲ (چ دار الکتب).</ref>. آمُدی با ذکر آیه اسوه در موردی گفته، هر کس به پیامبر{{صل}} [[تأسی]] ننماید، [[ایمان به خدا]] و [[روز قیامت]] ندارد؛ پس عمل به [[سنت پیامبر]]{{صل}} [[واجب]] است<ref>سیف الدین ابوالحسن علی بن محمد آمدی، الإحکام، ج۱، ص۲۳۱.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۸۲.</ref>
[[فخر رازی]] از علمای [[اهل سنت]] در معنای اسوه بودن پیامبر {{صل}} می‌نویسد: “می‌توان اسوه را در موردی به کار برد که اسوه در بعضی از [[کارها]] باشد و این مسلم است؛ اما نزد ما پیامبر {{صل}} در سخنانش و بسیاری از اعمالش که ما را [[دستور]] پیروی از آن داده، مانند این سخن که "آن‌گونه [[نماز]] بخوانید که می‌بینید من نماز می‌خوانم" اسوه است”<ref>ابوعبدالله محمد بن عمر فخر رازی، المحصول، ج۳، ص۲۵۱ (مؤسسة الرساله)؛ ج۱، ص۴۲۲ (چ دار الکتب).</ref>. آمُدی با ذکر آیه اسوه در موردی گفته، هر کس به پیامبر {{صل}} [[تأسی]] ننماید، [[ایمان به خدا]] و [[روز قیامت]] ندارد؛ پس عمل به [[سنت پیامبر]] {{صل}} [[واجب]] است<ref>سیف الدین ابوالحسن علی بن محمد آمدی، الإحکام، ج۱، ص۲۳۱.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۸۲.</ref>


==اسوه در [[کلام]] [[امامان]]==
== اسوه در [[کلام]] [[امامان]] ==
در [[جنگ احد]] که افراد فرار کردند و پیامبر را تنها گذاشتند، [[حضرت رسول]]{{صل}} [[مشاهده]] کرد [[علی]]{{ع}} در کنار وی قرار دارد؛ فرمود: تو هم به [[فرزندان]] پدرت ([[قریش]]) ملحق شو؛ آنان که فرار کردند و پیامبر{{صل}} را تنها گذاشتند. علی{{ع}} پاسخ داد: {{متن حدیث|يَا رَسُولَ اللَّهِ لِي بِكَ أُسْوَةٌ}}: ای [[رسول خدا]]{{صل}} من شما را اسوه و نمونه خود قرار داده‌ام و باقی می‌مانم.
در [[جنگ احد]] که افراد فرار کردند و پیامبر را تنها گذاشتند، [[حضرت رسول]] {{صل}} [[مشاهده]] کرد [[علی]] {{ع}} در کنار وی قرار دارد؛ فرمود: تو هم به [[فرزندان]] پدرت ([[قریش]]) ملحق شو؛ آنان که فرار کردند و پیامبر {{صل}} را تنها گذاشتند. علی {{ع}} پاسخ داد: {{متن حدیث|يَا رَسُولَ اللَّهِ لِي بِكَ أُسْوَةٌ}}: ای [[رسول خدا]] {{صل}} من شما را اسوه و نمونه خود قرار داده‌ام و باقی می‌مانم.
پیامبر{{صل}} به وی فرمود: مرا از اینان [[حفظ]] نما و علی{{ع}} به [[دشمن]] [[یورش]] برد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۱۰؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۲۰، ص۱۰۷؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری، ص۸۲.</ref>. علی{{ع}} در [[حدیثی]] خود را در شش مورد پیرو شش تن از [[پیامبران]] دانسته و آنان را اسوۀ خود معرفی کرده است<ref>ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۲۷۰.</ref>.
پیامبر {{صل}} به وی فرمود: مرا از اینان [[حفظ]] نما و علی {{ع}} به [[دشمن]] [[یورش]] برد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۱۰؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۲۰، ص۱۰۷؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری، ص۸۲.</ref>. علی {{ع}} در [[حدیثی]] خود را در شش مورد پیرو شش تن از [[پیامبران]] دانسته و آنان را اسوۀ خود معرفی کرده است<ref>ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۲۷۰.</ref>.
[[اسوه]] به معنای [[مساوات]] و همانندی است. وقتی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[بیت المال]] را به طور مساوی بین [[مردم]] تقسیم می‌کرد؛ از این مساوات به “اسوه” تعبیر شده است. در [[نهج البلاغه]] آمده است، شما که به این [[تساوی]] ایراد می‌گیرید، [[رسول خدا]]{{صل}} هم بیت المال را به صورت مساوی تقسیم کرده است. این نکته را [[حضرت]] در پاسخ به اشکال [[طلحه]] و [[زبیر]] بیان فرمود<ref>نهج البلاغه، ص۳۲۲، خ۵ و ۲۰؛ شیخ طوسی، الأمالی، ص۷۳۲.</ref>. بنابراین اسوه یعنی همانندی و یکسانی در [[کردار]] و [[رفتار]]، یعنی همانند فرد اسوه بودن و مانند او عمل کردن.
[[اسوه]] به معنای [[مساوات]] و همانندی است. وقتی [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[بیت المال]] را به طور مساوی بین [[مردم]] تقسیم می‌کرد؛ از این مساوات به “اسوه” تعبیر شده است. در [[نهج البلاغه]] آمده است، شما که به این [[تساوی]] ایراد می‌گیرید، [[رسول خدا]] {{صل}} هم بیت المال را به صورت مساوی تقسیم کرده است. این نکته را [[حضرت]] در پاسخ به اشکال [[طلحه]] و [[زبیر]] بیان فرمود<ref>نهج البلاغه، ص۳۲۲، خ۵ و ۲۰؛ شیخ طوسی، الأمالی، ص۷۳۲.</ref>. بنابراین اسوه یعنی همانندی و یکسانی در [[کردار]] و [[رفتار]]، یعنی همانند فرد اسوه بودن و مانند او عمل کردن.


[[علی]]{{ع}} [[پیامبر]]{{صل}} را اسوه و نمونه‌ای مناسب در بی توجهی به [[دنیا]] و [[ساده‌زیستی]] معرفی می‌کند<ref>نهج البلاغه، ص۲۲۶-۲۲۷: {{متن حدیث|وَ لَقَدْ كَانَ فِي رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} كَافٍ لَكَ فِي الْأُسْوَةِ وَ دَلِيلٌ لَكَ عَلَى ذَمِّ الدُّنْيَا وَ عَيْبِهَا...}}.</ref>. [[امیر مؤمنان]]{{ع}} در [[نامه]] به [[عثمان بن حنیف]] خود را اسوه و نمونه در [[زندگی]] سخت و ساده‌زیستی معرفی می‌کند<ref>نهج البلاغه، نامه ۴۵: {{متن حدیث|أَوْ أَكُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ}}.</ref> و به [[امام حسن]]{{ع}} توصیه می‌کند: خودت را اسوه تمام مسلمانانِ دور و نزدیک قرار ده<ref>ابواسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۱۸۰: {{متن حدیث|وَ اجْعَلْ نَفْسَكَ أُسْوَةً لِقَرِيبِ الْمُسْلِمِينَ وَ بَعِيدِهِمْ}}.</ref>. امام حسن{{ع}} به [[امام حسین]]{{ع}} توصیه می‌کند که اگر اجازه ندادند در کنار پیامبر{{صل}} [[دفن]] شوم، مرا در [[بقیع]] در کنار مادرم [[فاطمه]] دفن نمایید؛ زیرا من از کسانی که در آنجا هستند، [[پیروی]] می‌نمایم<ref>علی احمدی میانجی، مکاتیب الأئمه، ج۳، ص۶۸؛ محمد بن یوسف زرندی، نظم در السمطین، ص۲۰۳: {{متن حدیث|فَإنَّ لي بِمَن فيهِ أُسوَةً}}.</ref>. امام حسین{{ع}} در پایان [[خطبه]] خود در برابر [[لشکر]] حُرّ بن [[یزید]] ریاحی می‌فرماید: من اسوه شما در [[مبارزه]] با [[سلطان ستمگر]] هستم<ref>فلکم فیّ اسوة (ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۰۴؛ ابن اثیر جزری (عزالدین)، الکامل، ج۴، ص۴۸؛ شهاب الدین احمد نویری، نهایة الإرب، ج۲۰، ص۴۱۹).</ref>. [[امیر مؤمنان]]{{ع}} به [[امام حسین]]{{ع}} فرمود: ای [[اباعبدالله]]، تو اسوۀ [[پیشگامان]] هستی<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أُسْوَةٌ أَنْتَ قُدُماً}} (ابن قولویه، کامل الزیارات، ص۷۲؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۲۶۲).</ref>.
[[علی]] {{ع}} [[پیامبر]] {{صل}} را اسوه و نمونه‌ای مناسب در بی توجهی به [[دنیا]] و [[ساده‌زیستی]] معرفی می‌کند<ref>نهج البلاغه، ص۲۲۶-۲۲۷: {{متن حدیث|وَ لَقَدْ كَانَ فِي رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} كَافٍ لَكَ فِي الْأُسْوَةِ وَ دَلِيلٌ لَكَ عَلَى ذَمِّ الدُّنْيَا وَ عَيْبِهَا...}}.</ref>. [[امیر مؤمنان]] {{ع}} در [[نامه]] به [[عثمان بن حنیف]] خود را اسوه و نمونه در [[زندگی]] سخت و ساده‌زیستی معرفی می‌کند<ref>نهج البلاغه، نامه ۴۵: {{متن حدیث|أَوْ أَكُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ}}.</ref> و به [[امام حسن]] {{ع}} توصیه می‌کند: خودت را اسوه تمام مسلمانانِ دور و نزدیک قرار ده<ref>ابواسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۱۸۰: {{متن حدیث|وَ اجْعَلْ نَفْسَكَ أُسْوَةً لِقَرِيبِ الْمُسْلِمِينَ وَ بَعِيدِهِمْ}}.</ref>. امام حسن {{ع}} به [[امام حسین]] {{ع}} توصیه می‌کند که اگر اجازه ندادند در کنار پیامبر {{صل}} [[دفن]] شوم، مرا در [[بقیع]] در کنار مادرم [[فاطمه]] دفن نمایید؛ زیرا من از کسانی که در آنجا هستند، [[پیروی]] می‌نمایم<ref>علی احمدی میانجی، مکاتیب الأئمه، ج۳، ص۶۸؛ محمد بن یوسف زرندی، نظم در السمطین، ص۲۰۳: {{متن حدیث|فَإنَّ لي بِمَن فيهِ أُسوَةً}}.</ref>. امام حسین {{ع}} در پایان [[خطبه]] خود در برابر [[لشکر]] حُرّ بن [[یزید]] ریاحی می‌فرماید: من اسوه شما در [[مبارزه]] با [[سلطان ستمگر]] هستم<ref>فلکم فیّ اسوة (ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۰۴؛ ابن اثیر جزری (عزالدین)، الکامل، ج۴، ص۴۸؛ شهاب الدین احمد نویری، نهایة الإرب، ج۲۰، ص۴۱۹).</ref>. [[امیر مؤمنان]] {{ع}} به [[امام حسین]] {{ع}} فرمود: ای [[اباعبدالله]]، تو اسوۀ [[پیشگامان]] هستی<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أُسْوَةٌ أَنْتَ قُدُماً}} (ابن قولویه، کامل الزیارات، ص۷۲؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۲۶۲).</ref>.


[[امام صادق]]{{ع}} در [[ارتباط]] با [[پرسش]] [[ابراهیم]] کرخی که می‌گوید در محمل می‌توانم به جهت [[قبله]] قرار گیرم و [[نماز]] بخوانم، می‌فرماید: این تنگنا چیست؟ آیا برای شما [[رسول خدا]]{{صل}} [[اسوه]] نیست؟<ref>شیخ صدوق، من‎ لایحضره ‎الفقیه، ج۱، ص۴۴۶؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۳، ص۲۲۹: {{متن حدیث|فَقَالَ: هَذَا الضِّيقُ أَ مَا لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} أُسْوَةٌ}}.</ref> یعنی نیازی به رو به قبله نمازخواندن در روی مرکب نیست. این خبر نشان می‌دهد در مسائل [[فقهی]] و [[احکام]] نیز لازم است [[پیامبر]]{{صل}} اسوه قرار گیرد و از [[سیره]] ایشان [[پیروی]] شود.
[[امام صادق]] {{ع}} در [[ارتباط]] با [[پرسش]] [[ابراهیم]] کرخی که می‌گوید در محمل می‌توانم به جهت [[قبله]] قرار گیرم و [[نماز]] بخوانم، می‌فرماید: این تنگنا چیست؟ آیا برای شما [[رسول خدا]] {{صل}} [[اسوه]] نیست؟<ref>شیخ صدوق، من‎ لایحضره ‎الفقیه، ج۱، ص۴۴۶؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۳، ص۲۲۹: {{متن حدیث|فَقَالَ: هَذَا الضِّيقُ أَ مَا لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} أُسْوَةٌ}}.</ref> یعنی نیازی به رو به قبله نمازخواندن در روی مرکب نیست. این خبر نشان می‌دهد در مسائل [[فقهی]] و [[احکام]] نیز لازم است [[پیامبر]] {{صل}} اسوه قرار گیرد و از [[سیره]] ایشان [[پیروی]] شود.
[[فاطمه]]{{س}} گرچه [[امام]] نیست، جزو [[معصومان]] و به فرموده پیامبر{{صل}} [[سرور زنان]] است<ref>شیخ طوسی، الأمالی، ص۶۰۸: {{متن حدیث|وَ أَنْتَ سَيِّدَةُ النِّسَاءِ}}.</ref>. چنین شخصیتی باید برای دیگران [[الگو]] باشد؛ افزون بر این در برخی [[احادیث]]، فاطمه{{س}} اسوه معرفی شده است. [[علی بن جعفر]] گوید: نزد برادرم [[موسی بن جعفر]]{{ع}} بودم که فرزندش [[علی]] ([[امام هشتم]]) آمد و این [[دیدار]] سه [[روز]] قبل از آن بود که [[هارون]] امام را برای بار دوم دستگیر کند و از [[مدینه]] ببرد. [[حضرت]] به من فرمود: این صاحب توست، او از من است و به منزله من است. متوجه شدم که حضرت خبر درگذشت خود را می‌دهد و افزود: {{متن حدیث|وَ لِي بِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}} أُسْوَةٌ وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ{{عم}}}}<ref>شیخ طوسی، کتاب الغیبه للحجه، ص۴۲؛ علی بن جعفر عریضی، مسائل، ص۳۴۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۹، ص۲۷.</ref>: برای من است که پیامبر را (در [[مشکلات]] و [[گرفتاری‌ها]]) اسوه قرار دهم و همچنین [[امیرالمؤمنین]]، فاطمه، [[حسن]] و [[حسین]]{{عم}} را.
[[فاطمه]] {{س}} گرچه [[امام]] نیست، جزو [[معصومان]] و به فرموده پیامبر {{صل}} [[سرور زنان]] است<ref>شیخ طوسی، الأمالی، ص۶۰۸: {{متن حدیث|وَ أَنْتَ سَيِّدَةُ النِّسَاءِ}}.</ref>. چنین شخصیتی باید برای دیگران [[الگو]] باشد؛ افزون بر این در برخی [[احادیث]]، فاطمه {{س}} اسوه معرفی شده است. [[علی بن جعفر]] گوید: نزد برادرم [[موسی بن جعفر]] {{ع}} بودم که فرزندش [[علی]] ([[امام هشتم]]) آمد و این [[دیدار]] سه [[روز]] قبل از آن بود که [[هارون]] امام را برای بار دوم دستگیر کند و از [[مدینه]] ببرد. [[حضرت]] به من فرمود: این صاحب توست، او از من است و به منزله من است. متوجه شدم که حضرت خبر درگذشت خود را می‌دهد و افزود: {{متن حدیث|وَ لِي بِرَسُولِ اللَّهِ {{صل}} أُسْوَةٌ وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ {{عم}}}}<ref>شیخ طوسی، کتاب الغیبه للحجه، ص۴۲؛ علی بن جعفر عریضی، مسائل، ص۳۴۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۹، ص۲۷.</ref>: برای من است که پیامبر را (در [[مشکلات]] و [[گرفتاری‌ها]]) اسوه قرار دهم و همچنین [[امیرالمؤمنین]]، فاطمه، [[حسن]] و [[حسین]] {{عم}} را.


در [[توقیع]] [[حضرت قائم]] در پاسخ به ابن ابی [[غانم]] آمده است: {{متن حدیث|وَ فِي ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} لِي أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۵۳، ص۱۷۸-۱۸۰.</ref>: در [[دختر رسول خدا]]{{صل}} برای من اسوۀ نیکویی است؛ یعنی مانند زهرا{{س}} [[سختی‌ها]] را [[تحمل]] می‌کنم.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۸۵.</ref>
در [[توقیع]] [[حضرت قائم]] در پاسخ به ابن ابی [[غانم]] آمده است: {{متن حدیث|وَ فِي ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} لِي أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۵۳، ص۱۷۸-۱۸۰.</ref>: در [[دختر رسول خدا]] {{صل}} برای من اسوۀ نیکویی است؛ یعنی مانند زهرا {{س}} [[سختی‌ها]] را [[تحمل]] می‌کنم.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۸۵.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش