جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
}} | }} | ||
==واژهشناسی لغوی== | == واژهشناسی لغوی == | ||
*واژۀ [[حکم]] یا [[حکومت]] در لغت، به معنای "رأی و [[فرمان]] عادلانه و نهایی، فیصله دهنده و بازدارندۀ از [[ظلم]] و پایان بخش تردید و [[اختلاف]] است". | * واژۀ [[حکم]] یا [[حکومت]] در لغت، به معنای "رأی و [[فرمان]] عادلانه و نهایی، فیصله دهنده و بازدارندۀ از [[ظلم]] و پایان بخش تردید و [[اختلاف]] است". | ||
* [[فیروزآبادی]] در القاموس میگوید: "[[حکم]] یعنی [[قضاء]]، اگر گویند: {{عربی|حكم عليه بالأمر حُكماً، و حكومة، - یا - بینهم}} به همان معناست، و [[حاکم]] به معنای [[اجرا]] کنندۀ [[دستور]] است"<ref>{{عربی|الحكم - بالضّم - القضاء و قد حَكم عليه بالأمر حُكماً و حكومة و بينهم: كذلك، و الحاكم: منفّذ الأمر}}فیروزآبادی، القاموس المحیط، ذیل واژۀ «حکم».</ref>. | * [[فیروزآبادی]] در القاموس میگوید: "[[حکم]] یعنی [[قضاء]]، اگر گویند: {{عربی|حكم عليه بالأمر حُكماً، و حكومة، - یا - بینهم}} به همان معناست، و [[حاکم]] به معنای [[اجرا]] کنندۀ [[دستور]] است"<ref>{{عربی|الحكم - بالضّم - القضاء و قد حَكم عليه بالأمر حُكماً و حكومة و بينهم: كذلك، و الحاكم: منفّذ الأمر}}فیروزآبادی، القاموس المحیط، ذیل واژۀ «حکم».</ref>. | ||
*و نیز [[فیومی]] در المصباح المنیر میگوید: و معنای [[حکم]] [[قضاء]] است، و اصل در آن به معنای منع و بازداشتن است، گویند: {{عربی|حَكمْتُ عَلَيهِ بِكذَا}} در آنجا که او را از خلاف آن بازداری آن چنانکه نتواند از آن [[سرپیچی]] کند. و گویند: {{عربی|حَكمْتُ بَينَ الْقَومِ}} یعنی: میان آنان فیصله دادم<ref>{{عربی|و معنی الحُكمُ: الْقَضاءُ، و أَصْلُهُ: الْمَنْعُ يقالُ: حَكمْتُ عَلَيهِ بِكذَا إِذَا مَنَعْتَهُ مِنْ خِلَافِه، فَلَمْ يقْدِرْ عَلَى الْخُرُوجِ مِنْ ذَلِك و حَكمْتُ بَينَ الْقَومِ: فَصَلْتُ بَينَهُمْ}}؛ فیومی، المصباح المنیر، ج۲، ص۱۴، ذیل واژۀ «حکم».</ref>. | * و نیز [[فیومی]] در المصباح المنیر میگوید: و معنای [[حکم]] [[قضاء]] است، و اصل در آن به معنای منع و بازداشتن است، گویند: {{عربی|حَكمْتُ عَلَيهِ بِكذَا}} در آنجا که او را از خلاف آن بازداری آن چنانکه نتواند از آن [[سرپیچی]] کند. و گویند: {{عربی|حَكمْتُ بَينَ الْقَومِ}} یعنی: میان آنان فیصله دادم<ref>{{عربی|و معنی الحُكمُ: الْقَضاءُ، و أَصْلُهُ: الْمَنْعُ يقالُ: حَكمْتُ عَلَيهِ بِكذَا إِذَا مَنَعْتَهُ مِنْ خِلَافِه، فَلَمْ يقْدِرْ عَلَى الْخُرُوجِ مِنْ ذَلِك و حَكمْتُ بَينَ الْقَومِ: فَصَلْتُ بَينَهُمْ}}؛ فیومی، المصباح المنیر، ج۲، ص۱۴، ذیل واژۀ «حکم».</ref>. | ||
*و [[ابن منظور]] در لسان العرب میگوید: "حُکمْ به معنای: [[علم]] است و [[فقه]]، و [[قضاوت]] به [[عدل]] کردن"<ref>{{عربی|الحكم: العلم و الفقه و القضاء بالعدل}}</ref><ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۱ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۱، ص۶۱-۶۲.</ref>. | * و [[ابن منظور]] در لسان العرب میگوید: "حُکمْ به معنای: [[علم]] است و [[فقه]]، و [[قضاوت]] به [[عدل]] کردن"<ref>{{عربی|الحكم: العلم و الفقه و القضاء بالعدل}}</ref><ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۱ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۱، ص۶۱-۶۲.</ref>. | ||
==حکم در فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم== | == حکم در فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم == | ||
* [[علم]]، [[فقه]]، [[قضاوت]] به [[عدل]]<ref>ابنمنظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۱۴۱.</ref>، [[داوری]]، [[نبوت]]، [[فرمان]] و [[فرمانروایی]]<ref>بهاءالدین خرمشاهی، قرآن کریم، ترجمه، توضیحات و واژهنامه، ص۷۴۷.</ref>. | * [[علم]]، [[فقه]]، [[قضاوت]] به [[عدل]]<ref>ابنمنظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۱۴۱.</ref>، [[داوری]]، [[نبوت]]، [[فرمان]] و [[فرمانروایی]]<ref>بهاءالدین خرمشاهی، قرآن کریم، ترجمه، توضیحات و واژهنامه، ص۷۴۷.</ref>. | ||
*'''تحکیم:''' [[حَکَم]] قراردادن، کسی را داور [[نزاع]] کردن<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۳، ص۶۷.</ref>. | * '''تحکیم:''' [[حَکَم]] قراردادن، کسی را داور [[نزاع]] کردن<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۳، ص۶۷.</ref>. | ||
*'''تحاکم:''' [[داوری]] را نزد کسی بردن، از کسی حکم خواستن<ref>ابنمنظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۱۴۱.</ref>. | * '''تحاکم:''' [[داوری]] را نزد کسی بردن، از کسی حکم خواستن<ref>ابنمنظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۱۴۱.</ref>. | ||
*{{متن قرآن|إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ}}<ref>«اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن» سوره مائده، آیه ۴۲.</ref>. | *{{متن قرآن|إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ}}<ref>«اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن» سوره مائده، آیه ۴۲.</ref>. | ||
*نخستین و روشنترین [[وظیفه]] [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] [[انبیای الهی]] و [[رهبران]] رفع [[منازعه]]، [[داوری]] و [[قضاوت]] است. این [[داوری]] بر اساس اصول و [[احکام شریعت]] است: {{متن قرآن|وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ}}<ref>«و در میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن» سوره مائده، آیه ۴۹.</ref>. | * نخستین و روشنترین [[وظیفه]] [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] [[انبیای الهی]] و [[رهبران]] رفع [[منازعه]]، [[داوری]] و [[قضاوت]] است. این [[داوری]] بر اساس اصول و [[احکام شریعت]] است: {{متن قرآن|وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ}}<ref>«و در میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن» سوره مائده، آیه ۴۹.</ref>. | ||
*از اعصار گذشته در هر نوع [[نظام سیاسی]]، [[منصب]] [[قضا]] به صورت مستقل یا وابسته وجود داشته و همواره [[عدالت]] و [[قسط]] [[شعار]] [[قضات]] و داوران بوده است. خدای اساطیری یونان به شکل فرشتهای بوده که ترازویی در دست دارد و این [[میزان]] و ترازو سمبل هر [[دادگاه]] و [[حکم قضایی]] بوده است. | * از اعصار گذشته در هر نوع [[نظام سیاسی]]، [[منصب]] [[قضا]] به صورت مستقل یا وابسته وجود داشته و همواره [[عدالت]] و [[قسط]] [[شعار]] [[قضات]] و داوران بوده است. خدای اساطیری یونان به شکل فرشتهای بوده که ترازویی در دست دارد و این [[میزان]] و ترازو سمبل هر [[دادگاه]] و [[حکم قضایی]] بوده است. | ||
* [[حکومت]] و [[حاکمیت]] به معنای [[سیاسی]] آن در [[قرآن کریم]] با اصطلاحات دیگری چون [[ملک]] و [[سلطان]] آمده است. در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ}}<ref>«و به راستی ما به بنی اسرائیل کتاب (آسمانی) و داوری و پیامبری دادیم» سوره جاثیه، آیه ۱۶.</ref> مراد از کتاب، [[تورات]] به عنوان [[شریعت الهی]] است و [[حُکم]] به معنای [[حکومت]] و [[فرمانروایی]] برای اقامه [[شریعت]] و [[نبوت]] که انبیای زیادی بعد از [[حضرت موسی]]{{ع}} یکی پس از دیگری میان [[بنیاسرائیل]] [[مبعوث]] شدند<ref>سید قطب، فی ظلال القرآن، ج۵، ص۳۲۸.</ref>. اینکه کتاب و [[نبوت]] از جانب [[خداوند]] برای [[بنیاسرائیل]] قرار داده شد، واضح و روشن است؛ "[[حکومت]]" نیز به تصریح [[قرآن]] و [[شهادت]] [[تاریخ]] [[بنیاسرائیل]]، به [[لطف]] و [[اراده الهی]] به آنها عطا شد. [[خداوند]] با نابودی [[فرعون]] و سپاهیانش، [[حاکمیت]] را به [[حضرت موسی]]{{ع}} و قومش بخشید آنجا که میفرماید: {{متن قرآن|وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که دریا را با (ورود) شما شکافتیم پس شما را رهانیدیم و فرعونیان را در حالی که خود مینگریستید، غرق کردیم» سوره بقره، آیه ۵۰.</ref>. | * [[حکومت]] و [[حاکمیت]] به معنای [[سیاسی]] آن در [[قرآن کریم]] با اصطلاحات دیگری چون [[ملک]] و [[سلطان]] آمده است. در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ}}<ref>«و به راستی ما به بنی اسرائیل کتاب (آسمانی) و داوری و پیامبری دادیم» سوره جاثیه، آیه ۱۶.</ref> مراد از کتاب، [[تورات]] به عنوان [[شریعت الهی]] است و [[حُکم]] به معنای [[حکومت]] و [[فرمانروایی]] برای اقامه [[شریعت]] و [[نبوت]] که انبیای زیادی بعد از [[حضرت موسی]] {{ع}} یکی پس از دیگری میان [[بنیاسرائیل]] [[مبعوث]] شدند<ref>سید قطب، فی ظلال القرآن، ج۵، ص۳۲۸.</ref>. اینکه کتاب و [[نبوت]] از جانب [[خداوند]] برای [[بنیاسرائیل]] قرار داده شد، واضح و روشن است؛ "[[حکومت]]" نیز به تصریح [[قرآن]] و [[شهادت]] [[تاریخ]] [[بنیاسرائیل]]، به [[لطف]] و [[اراده الهی]] به آنها عطا شد. [[خداوند]] با نابودی [[فرعون]] و سپاهیانش، [[حاکمیت]] را به [[حضرت موسی]] {{ع}} و قومش بخشید آنجا که میفرماید: {{متن قرآن|وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که دریا را با (ورود) شما شکافتیم پس شما را رهانیدیم و فرعونیان را در حالی که خود مینگریستید، غرق کردیم» سوره بقره، آیه ۵۰.</ref>. | ||
*در [[فرهنگ]] [[سیاسی]] "[[حکومت]]" به "[[اعمال]] [[نفوذ]] و کنترل از طریق [[قوانین]] و [[اجبار]] بر گروه خاصی از [[مردم]] متشکل در یک [[کشور]]"<ref>علیاکبر آقابخشی و مینو افشاریراد، فرهنگ علوم سیاسی، ص۱۷۵.</ref> تعریف شده است و [[حکومت]] [[قرآنی]] [[وظیفه]] اقامه [[شریعت]] و [[اجرای احکام الهی]] را در [[جامعه]] بر عهده دارد.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص:۲۳۷-۲۳۹.</ref> | * در [[فرهنگ]] [[سیاسی]] "[[حکومت]]" به "[[اعمال]] [[نفوذ]] و کنترل از طریق [[قوانین]] و [[اجبار]] بر گروه خاصی از [[مردم]] متشکل در یک [[کشور]]"<ref>علیاکبر آقابخشی و مینو افشاریراد، فرهنگ علوم سیاسی، ص۱۷۵.</ref> تعریف شده است و [[حکومت]] [[قرآنی]] [[وظیفه]] اقامه [[شریعت]] و [[اجرای احکام الهی]] را در [[جامعه]] بر عهده دارد.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص:۲۳۷-۲۳۹.</ref> | ||
==حکم در واژهنامه فقه سیاسی== | == حکم در واژهنامه فقه سیاسی == | ||
[[حکم]] در لغت، به معنای استقرار و ثبوت است<ref>لغتنامه دهخدا، ج۶، ص۹۱۵۷؛ فرهنگ معین، ج۱، ص۱۳۶۶؛ لسان العرب، ج۱۲، ص۱۴۳.</ref> و در اصطلاح، بر حسب کاربردهای گوناگون، معانی مختلفی دارد. | [[حکم]] در لغت، به معنای استقرار و ثبوت است<ref>لغتنامه دهخدا، ج۶، ص۹۱۵۷؛ فرهنگ معین، ج۱، ص۱۳۶۶؛ لسان العرب، ج۱۲، ص۱۴۳.</ref> و در اصطلاح، بر حسب کاربردهای گوناگون، معانی مختلفی دارد. | ||
[[حکم]] در اصطلاح [[علوم قرآنی]]، بیشتر در معنای متمایز کردن [[حق]] از [[باطل]] و یک سویه نمودن [[اختلاف]] و [[قضاوت]] بکار رفته است<ref>{{متن قرآن|وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ}} «و در میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و از خواستههای آنان پیروی مکن و از آنان بپرهیز مبادا تو را در برخی از آنچه خداوند به سوی تو فرو فرستاده است به فتنه اندازند و اگر رو برتابند بدان که خداوند جز این نمیخواهد که آنان را به برخی از گناهانشان گرفتار سازد و بیگمان بسیاری از مردم نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۹؛ {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا}} «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید؛ بیگمان خداوند به کاری نیک اندرزتان میدهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸.</ref>. [[حکم]] در اصطلاح [[فقهی]]، اغلب به معنای [[قانون الهی]] آمده است؛ یعنی: [[دستور]] مقنن [[اسلام]] راجع به [[افعال]] مکلّفین، خواه [[دستور]] الزامی باشد چون [[واجب]] و [[حرام]]، و خواه نباشد چون [[استحباب]]، [[کراهت]] و [[اباحه]]<ref>بلغة الفقیه، ج۱، ص۱۴-۱۳؛ مکاسب، ص۱۱۴؛ مسالک، ج۴، ص۱۵۸.</ref>. [[حکم]] در اصطلاح [[فقه سیاسی]]، بیشتر در [[رأی]] [[حاکم]] و [[عزل]] و [[نصب]] [[کارگزاران]] بکار رفته است. [[حکم]] دارای گونههای مختلفی است که مشهورترین آنها عبارتاند از: [[حکم تأسیسی]]، امضایی، الزامی، ترافعی، تکلیفی، وضعی، [[شرعی]]، قطعی و مانند آن<ref>تفسیر قرطبی، ج۴، ص۱۴۳؛ الفروق، ج۴، ص۵۴؛ ردّ المختار، ج۵، ص۴۱۹.</ref><ref>[[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژهنامه فقه سیاسی (کتاب)|واژهنامه فقه سیاسی]]، ص ۸۴.</ref>. | [[حکم]] در اصطلاح [[علوم قرآنی]]، بیشتر در معنای متمایز کردن [[حق]] از [[باطل]] و یک سویه نمودن [[اختلاف]] و [[قضاوت]] بکار رفته است<ref>{{متن قرآن|وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ}} «و در میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و از خواستههای آنان پیروی مکن و از آنان بپرهیز مبادا تو را در برخی از آنچه خداوند به سوی تو فرو فرستاده است به فتنه اندازند و اگر رو برتابند بدان که خداوند جز این نمیخواهد که آنان را به برخی از گناهانشان گرفتار سازد و بیگمان بسیاری از مردم نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۹؛ {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا}} «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید؛ بیگمان خداوند به کاری نیک اندرزتان میدهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸.</ref>. [[حکم]] در اصطلاح [[فقهی]]، اغلب به معنای [[قانون الهی]] آمده است؛ یعنی: [[دستور]] مقنن [[اسلام]] راجع به [[افعال]] مکلّفین، خواه [[دستور]] الزامی باشد چون [[واجب]] و [[حرام]]، و خواه نباشد چون [[استحباب]]، [[کراهت]] و [[اباحه]]<ref>بلغة الفقیه، ج۱، ص۱۴-۱۳؛ مکاسب، ص۱۱۴؛ مسالک، ج۴، ص۱۵۸.</ref>. [[حکم]] در اصطلاح [[فقه سیاسی]]، بیشتر در [[رأی]] [[حاکم]] و [[عزل]] و [[نصب]] [[کارگزاران]] بکار رفته است. [[حکم]] دارای گونههای مختلفی است که مشهورترین آنها عبارتاند از: [[حکم تأسیسی]]، امضایی، الزامی، ترافعی، تکلیفی، وضعی، [[شرعی]]، قطعی و مانند آن<ref>تفسیر قرطبی، ج۴، ص۱۴۳؛ الفروق، ج۴، ص۵۴؛ ردّ المختار، ج۵، ص۴۱۹.</ref><ref>[[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژهنامه فقه سیاسی (کتاب)|واژهنامه فقه سیاسی]]، ص ۸۴.</ref>. | ||
==[[احکام]]== | == [[احکام]] == | ||
احکام جمع [[حکم]] است. یعنی ابراز نظر پس از [[تصدیق]] در هر امری از امور، در [[دعاوی]]، [[تصمیمات]] [[فقهی]]، [[اجتماعی]]، [[سیاسی]] و [[قضایی]]. در اصطلاح اطلاق میشود به مقررات اظهار شده از سوی [[شارع]]، [[دین]]، خواه راجع به [[عقاید]] باشد، خواه راجع به [[افعال]] و [[اعمال]] و [[روابط]] [[حقوقی]] و غیره<ref>مبسوط در ترمینولوژی، ج۱، ص۱۹۰-۱۸۶.</ref>. | احکام جمع [[حکم]] است. یعنی ابراز نظر پس از [[تصدیق]] در هر امری از امور، در [[دعاوی]]، [[تصمیمات]] [[فقهی]]، [[اجتماعی]]، [[سیاسی]] و [[قضایی]]. در اصطلاح اطلاق میشود به مقررات اظهار شده از سوی [[شارع]]، [[دین]]، خواه راجع به [[عقاید]] باشد، خواه راجع به [[افعال]] و [[اعمال]] و [[روابط]] [[حقوقی]] و غیره<ref>مبسوط در ترمینولوژی، ج۱، ص۱۹۰-۱۸۶.</ref>. | ||
احکام خطاب [[شرع]] و متعلّق به فعل مُکلّف به طور مستقیم یا غیرمستقیم است. همچنین به [[رأی]] صادر شده از طرف [[قاضی]] برای فیصله دادن به همه یا قسمتی از موضوع دعوا حکم گفته میشود. | احکام خطاب [[شرع]] و متعلّق به فعل مُکلّف به طور مستقیم یا غیرمستقیم است. همچنین به [[رأی]] صادر شده از طرف [[قاضی]] برای فیصله دادن به همه یا قسمتی از موضوع دعوا حکم گفته میشود. | ||
| خط ۳۴: | خط ۳۴: | ||
حکم به لحاظهای مختلف تقسیماتی دارد. به لحاظ تعلّق آن به فعل مکلّف به طور مستقیم یا غیرمستقیم، به [[حکم تکلیفی]] و [[حکم وضعی]] تقسیم میشود و به لحاظ ثبوت آن، برای چیزی به عنوان اوّلی یا ثانوی به حکم واقعیِ اوّلی و حکم واقعیِ ثانوی؛ و به لحاظ به دست آمدن از ادلّه [[قطعی]] یا ظنی به [[حکم واقعی]] و ظاهری؛ و به لحاظ صادور آن به جهت مولویّت یا ناصحیّت و مرشدیّت به حکم [[مولوی]] و حکم ارشادی؛ و به لحاظ صدور آن ابتدا از شارع بدون داشتن پیشینهای نزد عقلا و عرف یا صدور آن از شارع به جهت امضای بنای عقلا و عرف به [[حکم تأسیسی]] و [[حکم امضایی]] تقسیم شده است<ref>فرهنگ فقه، ج۳، ص۳۵۰.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۱.</ref>. | حکم به لحاظهای مختلف تقسیماتی دارد. به لحاظ تعلّق آن به فعل مکلّف به طور مستقیم یا غیرمستقیم، به [[حکم تکلیفی]] و [[حکم وضعی]] تقسیم میشود و به لحاظ ثبوت آن، برای چیزی به عنوان اوّلی یا ثانوی به حکم واقعیِ اوّلی و حکم واقعیِ ثانوی؛ و به لحاظ به دست آمدن از ادلّه [[قطعی]] یا ظنی به [[حکم واقعی]] و ظاهری؛ و به لحاظ صادور آن به جهت مولویّت یا ناصحیّت و مرشدیّت به حکم [[مولوی]] و حکم ارشادی؛ و به لحاظ صدور آن ابتدا از شارع بدون داشتن پیشینهای نزد عقلا و عرف یا صدور آن از شارع به جهت امضای بنای عقلا و عرف به [[حکم تأسیسی]] و [[حکم امضایی]] تقسیم شده است<ref>فرهنگ فقه، ج۳، ص۳۵۰.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۱.</ref>. | ||
==[[احکام امتنانی]] ([[احکام تسهیلی]])== | == [[احکام امتنانی]] ([[احکام تسهیلی]]) == | ||
تمامی [[احکام شریعت]] [[الهی]] از باب [[امتنان]] و از روی [[لطف الهی]] برای [[سعادت بشر]] [[ابلاغ]] شده و اصولاً [[بعثت انبیا]]، سنتی الهی و [[عنایت]] ربانی محسوب میشود<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}} «بیگمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستادهای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان میخواند و آنها را پاکیزه میگرداند و به آنها کتاب و فرزانگی میآموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۴؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ كَذَلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا}} «ای مؤمنان، چون (برای جهاد) در راه خداوند به سفر میروید خوب بررسی کنید و به کسی که به شما ابراز اسلام میکند نگویید: تو مؤمن نیستی، که بخواهید کالای ناپایدار این جهان را بجویید زیرا غنیمتهای بسیار نزد خداوند است؛ خود نیز در گذشته چنین بودید و خداوند بر شما منّت نهاد (و به اسلام راه نمود) بنابراین بررسی کنید، بیگمان خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره نساء، آیه ۹۴.</ref>. اما در میان [[احکام الهی]]، برخی به طور خاص امتنانی مقرر شده است و [[فقها]] این دسته از مقررات را [[احکام امتنانی]] تسهیلی نامیدهاند، مانند [[رفع تکلیف]] در مواردی که عقلاً وضع آن مشکلی به وجود نمیآورده است. در حالی که فرضاً رفع تکلیف در امور غیر مقدور، از نظر [[عقلی]] الزامی تلقی میشود<ref>فقه سیاسی، ج۹، ص۲۰۳-۲۰۲.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۲.</ref>. | تمامی [[احکام شریعت]] [[الهی]] از باب [[امتنان]] و از روی [[لطف الهی]] برای [[سعادت بشر]] [[ابلاغ]] شده و اصولاً [[بعثت انبیا]]، سنتی الهی و [[عنایت]] ربانی محسوب میشود<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}} «بیگمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستادهای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان میخواند و آنها را پاکیزه میگرداند و به آنها کتاب و فرزانگی میآموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۴؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ كَذَلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا}} «ای مؤمنان، چون (برای جهاد) در راه خداوند به سفر میروید خوب بررسی کنید و به کسی که به شما ابراز اسلام میکند نگویید: تو مؤمن نیستی، که بخواهید کالای ناپایدار این جهان را بجویید زیرا غنیمتهای بسیار نزد خداوند است؛ خود نیز در گذشته چنین بودید و خداوند بر شما منّت نهاد (و به اسلام راه نمود) بنابراین بررسی کنید، بیگمان خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره نساء، آیه ۹۴.</ref>. اما در میان [[احکام الهی]]، برخی به طور خاص امتنانی مقرر شده است و [[فقها]] این دسته از مقررات را [[احکام امتنانی]] تسهیلی نامیدهاند، مانند [[رفع تکلیف]] در مواردی که عقلاً وضع آن مشکلی به وجود نمیآورده است. در حالی که فرضاً رفع تکلیف در امور غیر مقدور، از نظر [[عقلی]] الزامی تلقی میشود<ref>فقه سیاسی، ج۹، ص۲۰۳-۲۰۲.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۲.</ref>. | ||
==احکام امتنانی و [[تقدم آن]]== | == احکام امتنانی و [[تقدم آن]] == | ||
احکامی که به جهت [[امتنان]] بر [[امت]] مقرر شده، بنابر ماهیت مصلحتی که دارند بر عمومات و اطلاقات [[احکام]] دیگر مقدم هستند و برخی از محققان، مانند [[میرزای نایینی]]، چنین مواردی را از مصادیق [[حکومت]] دلیلی بر دلیل دیگر شمردهاند<ref>تقریرات، ج۲، ص۱۳۳.</ref> و احکام امتنانی را موجب توسعه آزادیها دانسته است<ref>تقریرات، ج۱، ص۱۶۴.</ref>. | احکامی که به جهت [[امتنان]] بر [[امت]] مقرر شده، بنابر ماهیت مصلحتی که دارند بر عمومات و اطلاقات [[احکام]] دیگر مقدم هستند و برخی از محققان، مانند [[میرزای نایینی]]، چنین مواردی را از مصادیق [[حکومت]] دلیلی بر دلیل دیگر شمردهاند<ref>تقریرات، ج۲، ص۱۳۳.</ref> و احکام امتنانی را موجب توسعه آزادیها دانسته است<ref>تقریرات، ج۱، ص۱۶۴.</ref>. | ||
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
تقدم [[احکام امتنانی]] که خود به معنای اولویتبندی در رعایت [[مصالح عمومی]] است، نشأت گرفته از جایگاه نقشآفرین مصلحت است<ref>فقه سیاسی، ج۹، ص۲۰۶.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۲.</ref>. | تقدم [[احکام امتنانی]] که خود به معنای اولویتبندی در رعایت [[مصالح عمومی]] است، نشأت گرفته از جایگاه نقشآفرین مصلحت است<ref>فقه سیاسی، ج۹، ص۲۰۶.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۲.</ref>. | ||
==[[احکام انشایی]]== | == [[احکام انشایی]] == | ||
بیشتر اصولیان برای [[حکم]] در مرتبه انشاء و فعلیت ذکر کردهاند. حکم در مرتبه انشاء را [[حکم انشایی]] گویند که مرتبه انشاء عبارت است از انشای حکم از سوی امرکننده به سبب وجود مقتضی و عدم مانع، که به سبب وجود مانع از [[الزام]]، [[اراده]] جدّی نسبت به فعل و ملزم کردن [[مأمور]] وجود ندارد<ref>فرهنگ فقه، ج۳، ص۳۵۰.</ref>. | بیشتر اصولیان برای [[حکم]] در مرتبه انشاء و فعلیت ذکر کردهاند. حکم در مرتبه انشاء را [[حکم انشایی]] گویند که مرتبه انشاء عبارت است از انشای حکم از سوی امرکننده به سبب وجود مقتضی و عدم مانع، که به سبب وجود مانع از [[الزام]]، [[اراده]] جدّی نسبت به فعل و ملزم کردن [[مأمور]] وجود ندارد<ref>فرهنگ فقه، ج۳، ص۳۵۰.</ref>. | ||
[[احکام واقعی]]، مادام که از راه [[شرعی]] [[کشف]] نشدهاند احکام انشایی هستند که پس از دستیابی به [[امارة]] معتبری که کاشف از آن [[احکام]] باشند، منجر میشوند و تنجز [[تکلیف]] نسبت به احکام در صورتی است که [[اماره]] در کشف آن [[خطا]] نکرده و به واقع رسیده باشد<ref>فقه سیاسی، ج۹، ص۱۰۷.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۲.</ref>. | [[احکام واقعی]]، مادام که از راه [[شرعی]] [[کشف]] نشدهاند احکام انشایی هستند که پس از دستیابی به [[امارة]] معتبری که کاشف از آن [[احکام]] باشند، منجر میشوند و تنجز [[تکلیف]] نسبت به احکام در صورتی است که [[اماره]] در کشف آن [[خطا]] نکرده و به واقع رسیده باشد<ref>فقه سیاسی، ج۹، ص۱۰۷.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۲.</ref>. | ||
==[[احکام ثابت]]== | == [[احکام ثابت]] == | ||
آن نوع احکامی است که منحصرا از جانب [[خداوند حکیم]] باعلم و احاطه بر نیازها و [[مصالح]] و [[مفاسد]] فرد و [[جامعه]] مقرر شده است<ref>فقه سیاسی،، ج۲، ص۲۵.</ref>. | آن نوع احکامی است که منحصرا از جانب [[خداوند حکیم]] باعلم و احاطه بر نیازها و [[مصالح]] و [[مفاسد]] فرد و [[جامعه]] مقرر شده است<ref>فقه سیاسی،، ج۲، ص۲۵.</ref>. | ||
احکام ثابت، احکام دائمی متن [[شریعت]] را تشکیل میدهند، تمامی [[احکام شرعی]] موجود در [[کتاب و سنت]] ثابت تلقی میشوند. این احکام در برابر احکام متغیّر قرار میگیرند. | احکام ثابت، احکام دائمی متن [[شریعت]] را تشکیل میدهند، تمامی [[احکام شرعی]] موجود در [[کتاب و سنت]] ثابت تلقی میشوند. این احکام در برابر احکام متغیّر قرار میگیرند. | ||
احکام شرعی ثابت، دوگونه هستند: احکام ثابت برای چیزی به عنوان فعلی از [[افعال]]، قطع نظر از [[علم]] یا [[جهل]] مکلّف به آن مانند [[وجوب]] [[نماز صبح]]، [[حرمت]] [[دروغ]]، [[طهارت]] آب و [[نجاست]] ادرار و احکام ثابت برای چیزی در ظرف جهل مکلّف به [[حکم واقعی]]<ref>فرهنگ فقه، ج۳، ص۳۵۹.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۳.</ref>. | احکام شرعی ثابت، دوگونه هستند: احکام ثابت برای چیزی به عنوان فعلی از [[افعال]]، قطع نظر از [[علم]] یا [[جهل]] مکلّف به آن مانند [[وجوب]] [[نماز صبح]]، [[حرمت]] [[دروغ]]، [[طهارت]] آب و [[نجاست]] ادرار و احکام ثابت برای چیزی در ظرف جهل مکلّف به [[حکم واقعی]]<ref>فرهنگ فقه، ج۳، ص۳۵۹.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۳.</ref>. | ||
==[[احکام حکومتی]]== | == [[احکام حکومتی]] == | ||
==[[احکام ظاهری]]== | == [[احکام ظاهری]] == | ||
احکام ظاهری در مقابل [[احکام واقعی]] به کار میرود و مراد از آن حکمی است که از یک دلیل ظنی همچون [[اماره]] یا اصل عملی مستفاد میشود. به عبارت دیگر [[حکم]] مجعول توسط [[شارع مقدس]] که [[دلیل قطعی]] بر آن دلالت دارد، [[حکم واقعی]] است و حکم مقابل حکم واقعی را [[حکم ظاهری]] گویند و حکم ظاهری برای موردی به کار میرود که دلیلی [[قطعی]] یا [[اجتهادی]] مانند اماره بر آن نداریم<ref>فرهنگ فقه، ج۳، ص۳۵۹.</ref>. | احکام ظاهری در مقابل [[احکام واقعی]] به کار میرود و مراد از آن حکمی است که از یک دلیل ظنی همچون [[اماره]] یا اصل عملی مستفاد میشود. به عبارت دیگر [[حکم]] مجعول توسط [[شارع مقدس]] که [[دلیل قطعی]] بر آن دلالت دارد، [[حکم واقعی]] است و حکم مقابل حکم واقعی را [[حکم ظاهری]] گویند و حکم ظاهری برای موردی به کار میرود که دلیلی [[قطعی]] یا [[اجتهادی]] مانند اماره بر آن نداریم<ref>فرهنگ فقه، ج۳، ص۳۵۹.</ref>. | ||
تقسیمبندی [[احکام شرعی]] به احکام واقعی و ظاهری در واقع ناشی از احتمال [[خطا]] در [[ادله]] و امارات ظنیه است و احکام ظاهری در دو مورد [[صدق]] میکند: | تقسیمبندی [[احکام شرعی]] به احکام واقعی و ظاهری در واقع ناشی از احتمال [[خطا]] در [[ادله]] و امارات ظنیه است و احکام ظاهری در دو مورد [[صدق]] میکند: | ||
#در مواردی که اجمالاً به خطای اماره واقفیم و اما مورد خطا را به دست نمیآوریم. به احکامی که از امارات ظنیه به دست آمده و مصداق چنین احتمالی هستند، احکام ظاهری گفته میشود. | # در مواردی که اجمالاً به خطای اماره واقفیم و اما مورد خطا را به دست نمیآوریم. به احکامی که از امارات ظنیه به دست آمده و مصداق چنین احتمالی هستند، احکام ظاهری گفته میشود. | ||
# حکم به دست آمده از [[امارة]] ظنیه، هرگاه پس از عمل به مقتضای آن، خطای اماره آشکار شود به آن حکم ظاهری گفته میشود. | # حکم به دست آمده از [[امارة]] ظنیه، هرگاه پس از عمل به مقتضای آن، خطای اماره آشکار شود به آن حکم ظاهری گفته میشود. | ||
| خط ۶۴: | خط ۶۴: | ||
اما در مورد دوم هر چند در برخی موارد مانند احکام واقعی آثاری چون اجزا به دنبال دارد، مانند: [[واجبات]] فوری و یا موقت پس از پایان وقت که عمل به مقتضای [[حکم ظاهری]] هر چند که خلاف آن آشکار گردد مجزی است. اما همه جا چنین نیست و گاه [[کشف]] خلاف موجب تبدیل حکم ظاهری به حکم ظاهری دیگر و یا [[حکم واقعی]] میشود و آثار و تبعات متعددی را به دنبال میآورد. مانند: [[واجبات]] غیر فوری و یا موقتی که هنوز وقت آن باقی است و همچنین [[حقوق مالی]] و [[حق الناس]] که در صورت کشف خلاف مجزی نیست<ref>فقه سیاسی۹، ص۱۰۵.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۷.</ref>. | اما در مورد دوم هر چند در برخی موارد مانند احکام واقعی آثاری چون اجزا به دنبال دارد، مانند: [[واجبات]] فوری و یا موقت پس از پایان وقت که عمل به مقتضای [[حکم ظاهری]] هر چند که خلاف آن آشکار گردد مجزی است. اما همه جا چنین نیست و گاه [[کشف]] خلاف موجب تبدیل حکم ظاهری به حکم ظاهری دیگر و یا [[حکم واقعی]] میشود و آثار و تبعات متعددی را به دنبال میآورد. مانند: [[واجبات]] غیر فوری و یا موقتی که هنوز وقت آن باقی است و همچنین [[حقوق مالی]] و [[حق الناس]] که در صورت کشف خلاف مجزی نیست<ref>فقه سیاسی۹، ص۱۰۵.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۷.</ref>. | ||
==[[احکام عقلی]]== | == [[احکام عقلی]] == | ||
[[عقل]]، عالیترین [[قوه]] [[شناخت]] [[بشر]] است که در تمیز [[مصالح]] و [[مفاسد]] [[کارآمدی]] بسیار دارد. احکام عقلی نوعی [[احکام واقعی]] است که بر قاعده [[تحسین]] بنا مییابد و خود [[قادر]] به شناخت [[حسن و قبح]] است. احکام عقلی دوگونه است: | [[عقل]]، عالیترین [[قوه]] [[شناخت]] [[بشر]] است که در تمیز [[مصالح]] و [[مفاسد]] [[کارآمدی]] بسیار دارد. احکام عقلی نوعی [[احکام واقعی]] است که بر قاعده [[تحسین]] بنا مییابد و خود [[قادر]] به شناخت [[حسن و قبح]] است. احکام عقلی دوگونه است: | ||
#غیرمستقلات [[عقلی]]؛ به این معنا که گاهی [[شرع]] [[دستوری]] میدهد که لازمه یا مقدمه آن چیز دیگری است در این صورت عقل آن را نیز لازم میداند<ref>منابع اجتهاد، ص۲۶۲.</ref>؛ | # غیرمستقلات [[عقلی]]؛ به این معنا که گاهی [[شرع]] [[دستوری]] میدهد که لازمه یا مقدمه آن چیز دیگری است در این صورت عقل آن را نیز لازم میداند<ref>منابع اجتهاد، ص۲۶۲.</ref>؛ | ||
#مستقلات علفی، به این معنا که عقل دارای نوعی [[ادراک]] مستقل است بدون توجه به خطاب شرع یا [[ارشاد]] [[شارع]]. چنانکه عقل بدون التفات به [[حکم شرع]] به [[درک]] و شناخت [[حقیقی]] نایل میآید مانند آنکه هرگونه [[ظلم]] و [[تجاوز]] محکوم و هرگونه [[کردار]] و [[رفتار]] خوب مطلوب است<ref>منابع اجتهاد، ص۲۶۴.</ref>. | # مستقلات علفی، به این معنا که عقل دارای نوعی [[ادراک]] مستقل است بدون توجه به خطاب شرع یا [[ارشاد]] [[شارع]]. چنانکه عقل بدون التفات به [[حکم شرع]] به [[درک]] و شناخت [[حقیقی]] نایل میآید مانند آنکه هرگونه [[ظلم]] و [[تجاوز]] محکوم و هرگونه [[کردار]] و [[رفتار]] خوب مطلوب است<ref>منابع اجتهاد، ص۲۶۴.</ref>. | ||
از واضحترین [[احکام]] عقل، [[لزوم]] [[بسط عدالت]]، [[تعلیم و تربیت]]، [[حفظ نظم]]، [[رفع ظلم]] و سد [[ثغور]] و ممانعت از تجاوز [[بیگانگان]] در همه اعصار و امصار است<ref>کتاب البیع، ج۲، ص۴۲۶.</ref>. | از واضحترین [[احکام]] عقل، [[لزوم]] [[بسط عدالت]]، [[تعلیم و تربیت]]، [[حفظ نظم]]، [[رفع ظلم]] و سد [[ثغور]] و ممانعت از تجاوز [[بیگانگان]] در همه اعصار و امصار است<ref>کتاب البیع، ج۲، ص۴۲۶.</ref>. | ||
| خط ۷۵: | خط ۷۵: | ||
[[فقها]] به مسئله [[ملازمه عقل و شرع]] براساس کلیت ملازمه [[احکام شرع]] با [[مصالح]] و [[مفاسد]] [[واقعی]] نگریستهاند و به همین دلیل ملازمه را در هر دو طرف قضیه ناتمام و غیرمنطقی دیدهاند؛ بسیاری از احکام شرع بر اساس [[حسن و قبح]] واقعی [[افعال]] مقرر شده و برای [[عقل]] قابل تشخیص نیست به این دلیل که [[قادر]] به تشخیص حسن و قبح واقعی افعال به گونهای که [[شرع]] مقرر کرده نیست و شاید جزئی از آن برای عقل ناشناخته باشد و به عکس در مواردی که عقل [[حسن و قبح افعال]] را تشخیص میدهد و حتی به [[حکم عقلی]] میرسد، ممکن است شرع در این موارد حکمی نداشته باشد. به این دلیل که [[مصلحت]] و [[مفسده]] دیگری وجود داشته باشد، که [[تکلیف شرعی]] را در موارد حکم عقلی منتفی کند. به این ترتیب همواره این امکان وجود دارد که تکلیفی از شرع ثابت شود و عقل از [[حکم]] به آن باز بماند و نیز حکم عقلی در موردی [[قطعی]] تلقی شود، اما شرع تکلیفی در آن مورد نداشته باشد<ref>الانظار التفسیریة للشیخ الأنصاری، ص۳۲۳.</ref>.<ref>فقه سیاسی، ج۹، ص۲۳۹.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۸.</ref>. | [[فقها]] به مسئله [[ملازمه عقل و شرع]] براساس کلیت ملازمه [[احکام شرع]] با [[مصالح]] و [[مفاسد]] [[واقعی]] نگریستهاند و به همین دلیل ملازمه را در هر دو طرف قضیه ناتمام و غیرمنطقی دیدهاند؛ بسیاری از احکام شرع بر اساس [[حسن و قبح]] واقعی [[افعال]] مقرر شده و برای [[عقل]] قابل تشخیص نیست به این دلیل که [[قادر]] به تشخیص حسن و قبح واقعی افعال به گونهای که [[شرع]] مقرر کرده نیست و شاید جزئی از آن برای عقل ناشناخته باشد و به عکس در مواردی که عقل [[حسن و قبح افعال]] را تشخیص میدهد و حتی به [[حکم عقلی]] میرسد، ممکن است شرع در این موارد حکمی نداشته باشد. به این دلیل که [[مصلحت]] و [[مفسده]] دیگری وجود داشته باشد، که [[تکلیف شرعی]] را در موارد حکم عقلی منتفی کند. به این ترتیب همواره این امکان وجود دارد که تکلیفی از شرع ثابت شود و عقل از [[حکم]] به آن باز بماند و نیز حکم عقلی در موردی [[قطعی]] تلقی شود، اما شرع تکلیفی در آن مورد نداشته باشد<ref>الانظار التفسیریة للشیخ الأنصاری، ص۳۲۳.</ref>.<ref>فقه سیاسی، ج۹، ص۲۳۹.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۸.</ref>. | ||
==[[احکام]] متغییر== | == [[احکام]] متغییر == | ||
[[احکام متغیر]] احکامی هستند که بر استمرار آنها دلیلی اقامه نشده باشد. این احکام از آن رو که دارای [[ثبات]] و استمرار نیستند، قابل [[نسخ]] نیز نیستند. مانند احکامی که در شرایط خاص وضع میشوند و با رفع آن شرایط، آن احکام هم برداشته میشوند. در این احکام، مقتضی ثبوت و استمرار وجود ندارد، برخلاف [[احکام ثابت]] که اقتضای ثبوت و استمرار دارند؛ مگر آنکه مانعی مثل نسخ از آن جلوگیری کند. منظور از احکام متغیر، احکامی هستند که در موارد جزیی و خاص وضع میکردند مانند [[احکام حکومتی]] همچون وضع حکم [[وجوب]] دو بار [[خمس]] دادن در یک سال که به دلیل شرایط خاصی در [[زمان امام رضا]]{{ع}} انجام شد، اینگونه احکام [[پایدار]] نیستند. | [[احکام متغیر]] احکامی هستند که بر استمرار آنها دلیلی اقامه نشده باشد. این احکام از آن رو که دارای [[ثبات]] و استمرار نیستند، قابل [[نسخ]] نیز نیستند. مانند احکامی که در شرایط خاص وضع میشوند و با رفع آن شرایط، آن احکام هم برداشته میشوند. در این احکام، مقتضی ثبوت و استمرار وجود ندارد، برخلاف [[احکام ثابت]] که اقتضای ثبوت و استمرار دارند؛ مگر آنکه مانعی مثل نسخ از آن جلوگیری کند. منظور از احکام متغیر، احکامی هستند که در موارد جزیی و خاص وضع میکردند مانند [[احکام حکومتی]] همچون وضع حکم [[وجوب]] دو بار [[خمس]] دادن در یک سال که به دلیل شرایط خاصی در [[زمان امام رضا]] {{ع}} انجام شد، اینگونه احکام [[پایدار]] نیستند. | ||
پس احکام متغیر آن دسته از احکام هستند که در اثر شرائط و ضرورتهای ویژه هر [[جامعه]] و برای تأمین نیازهای متغیر در چارچوب [[احکام الهی]] توسط [[فقیه]] و [[حاکم اسلامی]] وضع میشود. | پس احکام متغیر آن دسته از احکام هستند که در اثر شرائط و ضرورتهای ویژه هر [[جامعه]] و برای تأمین نیازهای متغیر در چارچوب [[احکام الهی]] توسط [[فقیه]] و [[حاکم اسلامی]] وضع میشود. | ||