عام الفیل: تفاوت میان نسخهها
جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۳: | خط ۳: | ||
'''عام الفیل''' اشاره به حادثهای است در [[مکه]] که در سال ۵۷۰ میلادی (سال [[تولد پیامبر اسلام]]) اتفاق افتاد. فرماندهی حبشی به نام "[[ابرهه]]" با [[سپاه]] و فیلهایی به قصد تخریب کعبه، به سوی [[مکه]] لشکرکشی کرد. ولی [[خداوند]] با فرستادن دستههایی از پرندگان، همه فیلها و فیل سواران را در بیابان بیرون [[مکه]] به هلاک رساند. سورهای به نام "سوره فیل" به هلاکت آن فیل سواران توسط پرندگان "ابابیل" اشاره دارد. | '''عام الفیل''' اشاره به حادثهای است در [[مکه]] که در سال ۵۷۰ میلادی (سال [[تولد پیامبر اسلام]]) اتفاق افتاد. فرماندهی حبشی به نام "[[ابرهه]]" با [[سپاه]] و فیلهایی به قصد تخریب کعبه، به سوی [[مکه]] لشکرکشی کرد. ولی [[خداوند]] با فرستادن دستههایی از پرندگان، همه فیلها و فیل سواران را در بیابان بیرون [[مکه]] به هلاک رساند. سورهای به نام "سوره فیل" به هلاکت آن فیل سواران توسط پرندگان "ابابیل" اشاره دارد. | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
عام الفیل یعنی سال فیل، اشاره به حادثهای است که در [[مکه]]، سال ۵۷۰ میلادی (سال [[تولد پیامبر اسلام]]) اتفاق افتاد. [[فرماندهی]] حبشی به نام "[[ابرهه]]" با [[سپاه]] و فیلهایی به قصد [[تخریب کعبه]]، به سوی [[مکه]] لشکرکشی کرد. ولی [[خداوند]] با فرستادن دستههایی از پرندگان، همه فیلها و فیل سواران را در بیابان بیرون [[مکه]] هلاک کرد. پرندگان با سنگهایی که در منقار و پنجه داشتند به این مهاجمان حملهور شدند. آن سال به "عام الفیل" شهرت یافت. این حادثه به اندازهای تکاندهنده بود که [[عرب]]، آن را مبدأ [[تاریخ]] خود قرار داد و حوادث خود را با قبل و بعد آن سنجید. | عام الفیل یعنی سال فیل، اشاره به حادثهای است که در [[مکه]]، سال ۵۷۰ میلادی (سال [[تولد پیامبر اسلام]]) اتفاق افتاد. [[فرماندهی]] حبشی به نام "[[ابرهه]]" با [[سپاه]] و فیلهایی به قصد [[تخریب کعبه]]، به سوی [[مکه]] لشکرکشی کرد. ولی [[خداوند]] با فرستادن دستههایی از پرندگان، همه فیلها و فیل سواران را در بیابان بیرون [[مکه]] هلاک کرد. پرندگان با سنگهایی که در منقار و پنجه داشتند به این مهاجمان حملهور شدند. آن سال به "عام الفیل" شهرت یافت. این حادثه به اندازهای تکاندهنده بود که [[عرب]]، آن را مبدأ [[تاریخ]] خود قرار داد و حوادث خود را با قبل و بعد آن سنجید. | ||
در [[قرآن]] سورهای به نام "[[سوره فیل|الفیل]]" است که به [[هلاکت]] آن فیل سواران توسط پرندگان "ابابیل" اشاره دارد<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۱۴۴؛ [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[عام الفیل (مقاله)|عام الفیل]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۵۰.</ref>. | در [[قرآن]] سورهای به نام "[[سوره فیل|الفیل]]" است که به [[هلاکت]] آن فیل سواران توسط پرندگان "ابابیل" اشاره دارد<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۱۴۴؛ [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[عام الفیل (مقاله)|عام الفیل]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۵۰.</ref>. | ||
==تسلط [[حبشیان]] و ابرهه بر [[یمن]]== | == تسلط [[حبشیان]] و ابرهه بر [[یمن]] == | ||
خبر کشتار نجرانیان به شاه [[حبشه]] رسید. مدت زمانی نگذشت که دوران یمنیان در برابر [[لشکر]] [[حبشه]] به سر آمد و [[حبشیان]] بر [[یمن]] چیره شدند. [[فرمانده]] این [[لشکر]]، [[اریاط بن اصحمه]]، به [[دستور]] [[نجاشی]]، [[امیر]] [[یمن]] شد؛ اما ابرهه، دیگر [[امیر]] [[لشکر]] [[حبشه]]، در امور حبشیها با او به [[نزاع]] برخاست. اندکی بعد [[اریاط بن اصحمه]] به [[نیرنگ]] وی گرفتار و کشته شد<ref>ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، ص۵۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۲۹؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۳۲.</ref>. این عمل ابرهه، [[خشم]] [[نجاشی]] را برانگیخت؛ اما ابرهه توانست نظر [[نجاشی]] را جلب کرده، [[خشم]] او را فرو بنشاند و فرمانروای مطلق [[یمن]] شود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۲۹-۱۳۰؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۱۸۵؛ علی بن الحسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۵۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[عام الفیل (مقاله)|عام الفیل]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۵۰-۵۴.</ref> | خبر کشتار نجرانیان به شاه [[حبشه]] رسید. مدت زمانی نگذشت که دوران یمنیان در برابر [[لشکر]] [[حبشه]] به سر آمد و [[حبشیان]] بر [[یمن]] چیره شدند. [[فرمانده]] این [[لشکر]]، [[اریاط بن اصحمه]]، به [[دستور]] [[نجاشی]]، [[امیر]] [[یمن]] شد؛ اما ابرهه، دیگر [[امیر]] [[لشکر]] [[حبشه]]، در امور حبشیها با او به [[نزاع]] برخاست. اندکی بعد [[اریاط بن اصحمه]] به [[نیرنگ]] وی گرفتار و کشته شد<ref>ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، ص۵۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۲۹؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۳۲.</ref>. این عمل ابرهه، [[خشم]] [[نجاشی]] را برانگیخت؛ اما ابرهه توانست نظر [[نجاشی]] را جلب کرده، [[خشم]] او را فرو بنشاند و فرمانروای مطلق [[یمن]] شود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۲۹-۱۳۰؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۱۸۵؛ علی بن الحسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۵۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[عام الفیل (مقاله)|عام الفیل]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۵۰-۵۴.</ref> | ||
==ساخت کلیسا توسط ابرهه== | == ساخت کلیسا توسط ابرهه == | ||
ابرهه در راه [[تبلیغ]] [[آیین]] [[مسیح]] بسیار کوشید و کنیسهای را بنیان نهاد "که در [[زیبایی]] و [[شرف]] و نقشهای زرین و سیمین و شیشهها و کاشیکاریها و رنگ آمیزیها و انواع گوهرها هیچ کس مانند آن را ندیده بودف سپس [[فرمان]] داد تا [[مردم]] در آنجا [[حج]] بگزاردند و [[حج]] [[مکه]] را رها کنند"<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۱۲۱؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۱۸۵-۱۸.</ref>. | ابرهه در راه [[تبلیغ]] [[آیین]] [[مسیح]] بسیار کوشید و کنیسهای را بنیان نهاد "که در [[زیبایی]] و [[شرف]] و نقشهای زرین و سیمین و شیشهها و کاشیکاریها و رنگ آمیزیها و انواع گوهرها هیچ کس مانند آن را ندیده بودف سپس [[فرمان]] داد تا [[مردم]] در آنجا [[حج]] بگزاردند و [[حج]] [[مکه]] را رها کنند"<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۱۲۱؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۱۸۵-۱۸.</ref>. | ||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
ابرهه چهار سال به ساختن این [[کلیسا]] [[همت]] گماشت<ref>محمد بلعمی، تاریخنامه طبری، ج۲، ص۷۱۱.</ref> و در ساخت آن سختی بسیاری بر [[مردم]] [[یمن]] وارد آورد. او سنگ این ساختمان را از فرسنگها راه و از بقایای قصر سبأ به اینجا میآورد<ref>عبدالرحمن سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ص۲۴۵.</ref>. او آن را مانند [[کعبه]]، "قلیس" یعنی ساختمان مرتفع نامید. سپس به [[نجاشی]] نوشت: "من کلیسایی ساختهام که مثل و مانندش را کسی ندیده و از این خدمت که به [[مسیحیت]] کردهام دست بر نمیدارم تا [[حاجیان]] [[عرب]] را بدین سو بکشانم که به جای [[کعبه]]، کلیسای مرا [[زیارت]] کنند"<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۰؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[عام الفیل (مقاله)|عام الفیل]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۵۰-۵۴.</ref> | ابرهه چهار سال به ساختن این [[کلیسا]] [[همت]] گماشت<ref>محمد بلعمی، تاریخنامه طبری، ج۲، ص۷۱۱.</ref> و در ساخت آن سختی بسیاری بر [[مردم]] [[یمن]] وارد آورد. او سنگ این ساختمان را از فرسنگها راه و از بقایای قصر سبأ به اینجا میآورد<ref>عبدالرحمن سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ص۲۴۵.</ref>. او آن را مانند [[کعبه]]، "قلیس" یعنی ساختمان مرتفع نامید. سپس به [[نجاشی]] نوشت: "من کلیسایی ساختهام که مثل و مانندش را کسی ندیده و از این خدمت که به [[مسیحیت]] کردهام دست بر نمیدارم تا [[حاجیان]] [[عرب]] را بدین سو بکشانم که به جای [[کعبه]]، کلیسای مرا [[زیارت]] کنند"<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۰؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[عام الفیل (مقاله)|عام الفیل]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۵۰-۵۴.</ref> | ||
==آلوده کردن کلیسا توسط اعراب== | == آلوده کردن کلیسا توسط اعراب == | ||
این خبر بین اعراب پیچید و [[غیرت]] آنها برخاست و خواستند این [[کلیسا]] را خفیف کنند<ref>قاضی ابوقوه، سیرت رسولالله{{صل}}، ج۱، ص۷۰.</ref>. فردی از بنیفقیم از قبیله بنیکنانه به برخاست و به سوی [[کلیسا]] رفت و به قصد توهین، آنجا را به [[نجاست]] [[آلوده]] کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۰؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۲.</ref>. صبحگاه، ابرهه را از این امر مطلع کردند. پرسید: "به چه کسی [[ظن]] چنین کاری میبرید؟" گفتند: "این کار مردی از علاقهمندان [[مکه]] است؛ زمانی که شنید که میخواهی [[حاجیان]] را از [[زیارت]] آن [[خانه]] باز داری و بدین [[کلیسا]] بکشانی چنین کاری کرده است"<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۰؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[عام الفیل (مقاله)|عام الفیل]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۵۰-۵۴.</ref> | این خبر بین اعراب پیچید و [[غیرت]] آنها برخاست و خواستند این [[کلیسا]] را خفیف کنند<ref>قاضی ابوقوه، سیرت رسولالله {{صل}}، ج۱، ص۷۰.</ref>. فردی از بنیفقیم از قبیله بنیکنانه به برخاست و به سوی [[کلیسا]] رفت و به قصد توهین، آنجا را به [[نجاست]] [[آلوده]] کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۰؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۲.</ref>. صبحگاه، ابرهه را از این امر مطلع کردند. پرسید: "به چه کسی [[ظن]] چنین کاری میبرید؟" گفتند: "این کار مردی از علاقهمندان [[مکه]] است؛ زمانی که شنید که میخواهی [[حاجیان]] را از [[زیارت]] آن [[خانه]] باز داری و بدین [[کلیسا]] بکشانی چنین کاری کرده است"<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۰؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[عام الفیل (مقاله)|عام الفیل]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۵۰-۵۴.</ref> | ||
==حرکت ابرهه برای نابودی کعبه== | == حرکت ابرهه برای نابودی کعبه == | ||
ابرهه عصبانی شد و [[سوگند]] یاد کرد که به [[مکه]] [[لشکر]] بکشد و [[خانه کعبه]] را ویران کند. او [[لشکر]] [[حبشه]] را همراه چند فیل به سوی [[مکه]] حرکت داد. [[اعراب]] که این خبر را شنیدند برایشان گران آمد که ابرهه برای ویران کردن [[خانه خدا]] [[اقدام]] کند. پس [[جهاد]] با او را بر خود، لازم دانستند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۲؛ عزالدین ابن اثیره الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۳.</ref>؛ از اینرو مردی از بزرگان و اشراف [[یمن]] به نام "ذو نفر" [[قیام]] کرد؛ اما [[شکست]] خورد و به [[اسارت]] درآمد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۲؛ عزالدین ابن اثیره الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۳.</ref>. همچنین عدهای از [[اعراب]] از جمله [[نفیل بن حبیب خثعمی]] در مسیر حرکت [[حبشیان]] به [[مکه]]، به مقابله برخاستند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۲؛ عزالدین ابن اثیره الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۳.</ref>؛ اما موفقیتی به دست نیاوردند. [[نفیل بن حبیب خثعمی]] به [[اسارت]] درآمد و در مقابل [[حفظ]] جانش، پذیرفت که راهنمای آنها تا [[مکه]] باشد<ref>عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۳.</ref>. با رسیدن قوای حبشی به مغمس در ۶ میلی [[مکه]]<ref>عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۳؛ ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، ص۶۲؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص۱۱۸.</ref> [[قریشیان]] که در خود توان [[مقاومت]] در برابر این [[لشکر]] [[عظیم]] را نمیدیدند به کوهها گریختند. تنها [[عبدالمطلب]] در [[شهر]]، مانده بود<ref>ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، ص۶۲؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۱۸.</ref>. | ابرهه عصبانی شد و [[سوگند]] یاد کرد که به [[مکه]] [[لشکر]] بکشد و [[خانه کعبه]] را ویران کند. او [[لشکر]] [[حبشه]] را همراه چند فیل به سوی [[مکه]] حرکت داد. [[اعراب]] که این خبر را شنیدند برایشان گران آمد که ابرهه برای ویران کردن [[خانه خدا]] [[اقدام]] کند. پس [[جهاد]] با او را بر خود، لازم دانستند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۲؛ عزالدین ابن اثیره الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۳.</ref>؛ از اینرو مردی از بزرگان و اشراف [[یمن]] به نام "ذو نفر" [[قیام]] کرد؛ اما [[شکست]] خورد و به [[اسارت]] درآمد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۲؛ عزالدین ابن اثیره الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۳.</ref>. همچنین عدهای از [[اعراب]] از جمله [[نفیل بن حبیب خثعمی]] در مسیر حرکت [[حبشیان]] به [[مکه]]، به مقابله برخاستند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۲؛ عزالدین ابن اثیره الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۳.</ref>؛ اما موفقیتی به دست نیاوردند. [[نفیل بن حبیب خثعمی]] به [[اسارت]] درآمد و در مقابل [[حفظ]] جانش، پذیرفت که راهنمای آنها تا [[مکه]] باشد<ref>عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۳.</ref>. با رسیدن قوای حبشی به مغمس در ۶ میلی [[مکه]]<ref>عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۳؛ ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، ص۶۲؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص۱۱۸.</ref> [[قریشیان]] که در خود توان [[مقاومت]] در برابر این [[لشکر]] [[عظیم]] را نمیدیدند به کوهها گریختند. تنها [[عبدالمطلب]] در [[شهر]]، مانده بود<ref>ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، ص۶۲؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۱۸.</ref>. | ||
[[شیخ مفید]] در کتاب امالیاش با اسناد خود از [[امام صادق]]{{ع}} و ایشان از پدرانش [[نقل]] میکند که فرمود: "هنگامی که ابرهه، [[پادشاه]] [[یمن]]، [[اراده]] کرده بود که [[بیت الله]] را ویران کند و به این نیت حرکت کرد، عدهای از پیش قراولان [[لشکر]] [[حبشه]]، گلهای از شتران [[عبدالمطلب]] را به [[غارت]] بردند؛ [[عبدالمطلب]] به لشکرگاه آمد و اجازه خواست که [[پادشاه]] را ببیند؛ به وی اجازه داده شد. ابرهه در خیمهای از دیبا و تختی از ابریشم نشسته بود که [[عبدالمطلب]] وارد شده، [[سلام]] کرد. ابرهه جواب او را داد و به [[جمال]] و هیبت زیبایش خیره ماند. سپس به [[عبدالمطلب]] گفت: برای چه آمدهای؟ گفت: [[لشکریان]] تو گلهای از شتران مرا بردهاند شما دستور بفرمایید که آنها را به من بازگردانند. ابرهه از گفته او [[خشمگین]] شد و گفت: من آمدهام که [[شرف]] تو و قومت را ویران کنم، آنگاه تو شترانت را از من میخواهی؟ [[عبدالمطلب]] گفت: من فقط [[مسئول]] شترانم هستم و [[کعبه]] نیز خدایی دارد که سزاوارتر و قویتر از همه در [[حفظ]] و نگهداری آن است. ابرهه، شتران [[عبدالمطلب]] را باز گرداند و او هم به [[مکه]] برگشت"<ref>شیخ مفید، امالی، ص۳۱۲-۳۱۳؛ ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، ص۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۴.</ref>. | [[شیخ مفید]] در کتاب امالیاش با اسناد خود از [[امام صادق]] {{ع}} و ایشان از پدرانش [[نقل]] میکند که فرمود: "هنگامی که ابرهه، [[پادشاه]] [[یمن]]، [[اراده]] کرده بود که [[بیت الله]] را ویران کند و به این نیت حرکت کرد، عدهای از پیش قراولان [[لشکر]] [[حبشه]]، گلهای از شتران [[عبدالمطلب]] را به [[غارت]] بردند؛ [[عبدالمطلب]] به لشکرگاه آمد و اجازه خواست که [[پادشاه]] را ببیند؛ به وی اجازه داده شد. ابرهه در خیمهای از دیبا و تختی از ابریشم نشسته بود که [[عبدالمطلب]] وارد شده، [[سلام]] کرد. ابرهه جواب او را داد و به [[جمال]] و هیبت زیبایش خیره ماند. سپس به [[عبدالمطلب]] گفت: برای چه آمدهای؟ گفت: [[لشکریان]] تو گلهای از شتران مرا بردهاند شما دستور بفرمایید که آنها را به من بازگردانند. ابرهه از گفته او [[خشمگین]] شد و گفت: من آمدهام که [[شرف]] تو و قومت را ویران کنم، آنگاه تو شترانت را از من میخواهی؟ [[عبدالمطلب]] گفت: من فقط [[مسئول]] شترانم هستم و [[کعبه]] نیز خدایی دارد که سزاوارتر و قویتر از همه در [[حفظ]] و نگهداری آن است. ابرهه، شتران [[عبدالمطلب]] را باز گرداند و او هم به [[مکه]] برگشت"<ref>شیخ مفید، امالی، ص۳۱۲-۳۱۳؛ ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، ص۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۴.</ref>. | ||
سخنان هشدارگونه [[عبدالمطلب]]، [[اضطراب]] عجیبی را در [[لشکر]] [[حبشه]] [[حاکم]] کرد. آنان، [[شب]] هولناکی را سپری کردند، به حدی که عدهای از [[اعراب]] که با او همراه شده و به [[مکه]] آمده بودند از کارشان [[بیزاری]] جسته، سلاحهایشان را شکستند و رفتند<ref>ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، ص۶۳.</ref>. | سخنان هشدارگونه [[عبدالمطلب]]، [[اضطراب]] عجیبی را در [[لشکر]] [[حبشه]] [[حاکم]] کرد. آنان، [[شب]] هولناکی را سپری کردند، به حدی که عدهای از [[اعراب]] که با او همراه شده و به [[مکه]] آمده بودند از کارشان [[بیزاری]] جسته، سلاحهایشان را شکستند و رفتند<ref>ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، ص۶۳.</ref>. | ||
| خط ۳۰: | خط ۳۰: | ||
قوای [[حبشه]] یکشنبه هفدهم [[محرم]]، وارد [[مکه]] شدند<ref>علی بن الحسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۵۴.</ref>. در این زمان، [[خداوند]]، پرندگانی شبیه پرستو را بر آنها فرستاد که از جانب دریا آمده بودند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۸؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۵؛ ابن سعده الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۴.</ref>، پرندگانی که هر یک، سه سنگ، همراه داشتند که با آن، [[لشکریان]] را [[هدف]] قرار میدادند. این سنگها به هر میجایی کرد که فرود میآمد آن را متلاشی میساخت و زخم و تاول شدیدی را در [[بدن]] ایجاد میکرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۴.</ref>. بعد از این واقعه سیلی خروشان به راه افتاد که اجساد همه آنها را جمع کرده و به دریا ریخت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۴.</ref>. ابرهه نیز که به شدت زخمی شده بود، به [[یمن]] بازگشت و در آنجا در حالی که بند بند بدنش از هم گسیخته بود، درگذشت<ref>ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، ص۶۴؛ علی بن الحسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۵۴؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[عام الفیل (مقاله)|عام الفیل]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۵۰-۵۴.</ref> | قوای [[حبشه]] یکشنبه هفدهم [[محرم]]، وارد [[مکه]] شدند<ref>علی بن الحسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۵۴.</ref>. در این زمان، [[خداوند]]، پرندگانی شبیه پرستو را بر آنها فرستاد که از جانب دریا آمده بودند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۸؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۵؛ ابن سعده الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۴.</ref>، پرندگانی که هر یک، سه سنگ، همراه داشتند که با آن، [[لشکریان]] را [[هدف]] قرار میدادند. این سنگها به هر میجایی کرد که فرود میآمد آن را متلاشی میساخت و زخم و تاول شدیدی را در [[بدن]] ایجاد میکرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۴.</ref>. بعد از این واقعه سیلی خروشان به راه افتاد که اجساد همه آنها را جمع کرده و به دریا ریخت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۴.</ref>. ابرهه نیز که به شدت زخمی شده بود، به [[یمن]] بازگشت و در آنجا در حالی که بند بند بدنش از هم گسیخته بود، درگذشت<ref>ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، ص۶۴؛ علی بن الحسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۵۴؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[عام الفیل (مقاله)|عام الفیل]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۵۰-۵۴.</ref> | ||
==آثار و پیامدهای این واقعه== | == آثار و پیامدهای این واقعه == | ||
انتشار این خبر وحشتزا، رعب عجیبی در دل [[مخالفان]] [[کعبه]] افکند و [[مقام]] [[کعبه]] و [[قریش]] را در انظار [[عرب]] بالا برد. آنها میگفتند: "اینان ([[قریش]]) اهل الله هستند؛ چه آنکه [[خداوند]] از ایشان [[دفاع]] کرد و دشمنانشان را نابود ساخت<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۹.</ref> و در این باره اشعار زیادی سروده شد. | انتشار این خبر وحشتزا، رعب عجیبی در دل [[مخالفان]] [[کعبه]] افکند و [[مقام]] [[کعبه]] و [[قریش]] را در انظار [[عرب]] بالا برد. آنها میگفتند: "اینان ([[قریش]]) اهل الله هستند؛ چه آنکه [[خداوند]] از ایشان [[دفاع]] کرد و دشمنانشان را نابود ساخت<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۹.</ref> و در این باره اشعار زیادی سروده شد. | ||
| خط ۳۷: | خط ۳۷: | ||
سخن آخر اینکه [[پیروزی]]، سبب [[فسادها]]، [[آلودگی]] و [[تبعیضها]] شد و این [[فسادها]] باقی بود تا [[آفتاب]] درخشان [[اسلام]] طلوع کرد و همه آن [[خرافات]] را با اشعه خود سوزاند. | سخن آخر اینکه [[پیروزی]]، سبب [[فسادها]]، [[آلودگی]] و [[تبعیضها]] شد و این [[فسادها]] باقی بود تا [[آفتاب]] درخشان [[اسلام]] طلوع کرد و همه آن [[خرافات]] را با اشعه خود سوزاند. | ||
وقتی [[خداوند متعال]]، [[پیامبر]]{{صل}} را به [[نبوت]] [[مبعوث]] فرمود، [[قصه]] [[اصحاب فیل]] را از جمله [[نعمتها]] و [[فضل]] و کرمهای خویش بر [[قریش]]، بر شمرده و در این باره، [[سوره فیل]] (و [[قریش]]) را نازل فرمود؛ چرا که دوام [[زندگی]] [[مردم]] [[مکه]] بر [[تجارت]] [[استوار]] بود و این ترتیب [[زندگی]]، مستلزم [[امنیت]] است؛ [[امنیتی]] که با حمله ابرهه به [[مکه]] به خطر افتاده بود و [[خداوند]] با دفع و نابودی آنها، این [[امنیت]] را تأمین کرد<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[عام الفیل (مقاله)|عام الفیل]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۵۴-۵۵.</ref>. | وقتی [[خداوند متعال]]، [[پیامبر]] {{صل}} را به [[نبوت]] [[مبعوث]] فرمود، [[قصه]] [[اصحاب فیل]] را از جمله [[نعمتها]] و [[فضل]] و کرمهای خویش بر [[قریش]]، بر شمرده و در این باره، [[سوره فیل]] (و [[قریش]]) را نازل فرمود؛ چرا که دوام [[زندگی]] [[مردم]] [[مکه]] بر [[تجارت]] [[استوار]] بود و این ترتیب [[زندگی]]، مستلزم [[امنیت]] است؛ [[امنیتی]] که با حمله ابرهه به [[مکه]] به خطر افتاده بود و [[خداوند]] با دفع و نابودی آنها، این [[امنیت]] را تأمین کرد<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[عام الفیل (مقاله)|عام الفیل]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۵۴-۵۵.</ref>. | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||