مهدی عباسی: تفاوت میان نسخهها
جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۴: | خط ۴: | ||
ابوعبدالله مهدی فرزند منصور و سومین خلیفه عباسی بود منصور او را ملقب به مهدی کرد. او ۱۰ سال و یک ماه خلافت کرد. او مردی [[عیاش]] و [[ظالم]] بود. این خلیفه [[اتهام به کفر]] را وسیله [[کیفر]] [[گناهان]] قرار داده بود و [[اهل]] [[جزیه]] در معرض انواع شکنجهها قرار میگرفتند؛ از درندگان گرفته تا زنبور و گربه که این حیوانات را بر جانشان مسلط میکردند<ref>الوزراء و الکتاب، ص۱۴۲.</ref>. | ابوعبدالله مهدی فرزند منصور و سومین خلیفه عباسی بود منصور او را ملقب به مهدی کرد. او ۱۰ سال و یک ماه خلافت کرد. او مردی [[عیاش]] و [[ظالم]] بود. این خلیفه [[اتهام به کفر]] را وسیله [[کیفر]] [[گناهان]] قرار داده بود و [[اهل]] [[جزیه]] در معرض انواع شکنجهها قرار میگرفتند؛ از درندگان گرفته تا زنبور و گربه که این حیوانات را بر جانشان مسلط میکردند<ref>الوزراء و الکتاب، ص۱۴۲.</ref>. | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
او [[محمد بن عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]]، [[ابوعبدالله]] مهدی بود. در حمیمه از [[سرزمین]] شَراة در [[سال ۱۲۶ ق]]./۷۴۴ م. متولد شد. [[مادر]] او اروی، دختر [[منصور]] حمیریه بود<ref>تاریخ ابنکثیر، ج۱، ص۱۵۱.</ref>. | او [[محمد بن عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]]، [[ابوعبدالله]] مهدی بود. در حمیمه از [[سرزمین]] شَراة در [[سال ۱۲۶ ق]]. /۷۴۴ م. متولد شد. [[مادر]] او اروی، دختر [[منصور]] حمیریه بود<ref>تاریخ ابنکثیر، ج۱، ص۱۵۱.</ref>. | ||
او در [[خانه]] [[خلافت]] بزرگ شد و منصور به [[آموزش]] او توجهی ویژه داشت؛ از این رو او را به [[مفضل]] ضبی سپرد و وی به [[علم]] و [[ادب]] علاقهمند شد. منصور کوشید تا او را از پانزده سالگی برای [[منصب]] خلافت آماده کند؛ از این رو او را با [[جنگ]] و اداره [[تربیت]] کرد؛ به مأموریتهای مهم نظامی اعزام نمود؛ به مقامهای [[اداری]] متعدد [[منصوب]] و در [[سال ۱۴۷ ق]]./۷۶۴ م. [[ولیعهد]] کرد. | او در [[خانه]] [[خلافت]] بزرگ شد و منصور به [[آموزش]] او توجهی ویژه داشت؛ از این رو او را به [[مفضل]] ضبی سپرد و وی به [[علم]] و [[ادب]] علاقهمند شد. منصور کوشید تا او را از پانزده سالگی برای [[منصب]] خلافت آماده کند؛ از این رو او را با [[جنگ]] و اداره [[تربیت]] کرد؛ به مأموریتهای مهم نظامی اعزام نمود؛ به مقامهای [[اداری]] متعدد [[منصوب]] و در [[سال ۱۴۷ ق]]. /۷۶۴ م. [[ولیعهد]] کرد. | ||
مهدی با ریطه، دختر [[سفاح]]، [[عروسی]] کرد. او به [[بخشش]]، [[انعطافپذیری]] و [[تیزهوشی]] معروف بود. «به هنگام [[ترس]]، [[شک و تردید]] به خود راه نمیداد؛ به افراد غیر قابل [[اعتماد]] تکیه نمیکرد؛ [[صله ارحام]] مینمود و به خاندانش [[نیکی]] میکرد؛ خوش [[خُلق]] و در عین حال، در برابر افراد [[کافر]] و [[زندیق]] سختگیر بود و به [[دادخواهی]] مینشست<ref>مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۹۷؛ ابنطقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیة و الدول الاسلامیه، ص۱۷۹.</ref>. | مهدی با ریطه، دختر [[سفاح]]، [[عروسی]] کرد. او به [[بخشش]]، [[انعطافپذیری]] و [[تیزهوشی]] معروف بود. «به هنگام [[ترس]]، [[شک و تردید]] به خود راه نمیداد؛ به افراد غیر قابل [[اعتماد]] تکیه نمیکرد؛ [[صله ارحام]] مینمود و به خاندانش [[نیکی]] میکرد؛ خوش [[خُلق]] و در عین حال، در برابر افراد [[کافر]] و [[زندیق]] سختگیر بود و به [[دادخواهی]] مینشست<ref>مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۹۷؛ ابنطقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیة و الدول الاسلامیه، ص۱۷۹.</ref>. | ||
بعد از [[مرگ]] منصور، سی و سه ساله بود که به عنوان [[خلیفه]] با او [[بیعت]] شد<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۱۱۰ - ۱۱۴</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۷۲.</ref> | بعد از [[مرگ]] منصور، سی و سه ساله بود که به عنوان [[خلیفه]] با او [[بیعت]] شد<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۱۱۰ - ۱۱۴</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۷۲.</ref> | ||
==[[اصلاحات]] مهم== | == [[اصلاحات]] مهم == | ||
[[مهدی]] مردی نسبتاً [[نرمخوی]] بود و از آرامشی که در نتیجه مهابت [[پدر]] برقرار شده بود بهخوبی استفاده کرد و بیشتر [[دارایی]] و [[اموال]] به جای مانده را که با [[مصادره]]، [[لئامت]] و [[سختگیری]] فراهم آمده بود، در [[آبادانی]] راهها و [[شهرها]] و بذل و بخششهای شاهانه به کار گرفت. به گفته [[یعقوبی]] مهدی اموالی را که پدرش مصادره کرده بود به صاحبانش بازگرداند و آنان را [[خشنود]] ساخت؛ همچنین از [[قتل]] و [[آزار]] [[فرزندان ابوطالب]] جلوگیری و آنان را از [[زندان]] [[آزاد]] کرد و برای هر کدام [[هدایا]] و مقرریهایی تعیین نمود<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۹۴.</ref>؛ نیز [[زندانیان]] دیگر، جز افراد خطرناک را از بند رها ساخت<ref>الکامل، ج۶، ص۴۱.</ref>؛ افزون بر اینها، راه [[مکه]] را آباد و بناها و رباطهای فراوان با چاههای آب در آن ایجاد کرد؛ به وسعت [[مسجدالحرام]] بیفزود؛ میان مکه و [[یمن]] دستگاه [[برید]] برقرار کرد و در دیگر راهها نیز ایستگاههای [[نگهبانی]] دایر کرد. در نتیجه این اقدامات، [[امنیت]] گسترش یافت و شهرها آباد شد و [[بغداد]] به مرکزی [[تجاری]]، [[فرهنگی]] و [[هنری]] بدل گردید؛ اما این اقدامات نارضایتیها را از میان برنداشت.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۴۴.</ref>. | [[مهدی]] مردی نسبتاً [[نرمخوی]] بود و از آرامشی که در نتیجه مهابت [[پدر]] برقرار شده بود بهخوبی استفاده کرد و بیشتر [[دارایی]] و [[اموال]] به جای مانده را که با [[مصادره]]، [[لئامت]] و [[سختگیری]] فراهم آمده بود، در [[آبادانی]] راهها و [[شهرها]] و بذل و بخششهای شاهانه به کار گرفت. به گفته [[یعقوبی]] مهدی اموالی را که پدرش مصادره کرده بود به صاحبانش بازگرداند و آنان را [[خشنود]] ساخت؛ همچنین از [[قتل]] و [[آزار]] [[فرزندان ابوطالب]] جلوگیری و آنان را از [[زندان]] [[آزاد]] کرد و برای هر کدام [[هدایا]] و مقرریهایی تعیین نمود<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۹۴.</ref>؛ نیز [[زندانیان]] دیگر، جز افراد خطرناک را از بند رها ساخت<ref>الکامل، ج۶، ص۴۱.</ref>؛ افزون بر اینها، راه [[مکه]] را آباد و بناها و رباطهای فراوان با چاههای آب در آن ایجاد کرد؛ به وسعت [[مسجدالحرام]] بیفزود؛ میان مکه و [[یمن]] دستگاه [[برید]] برقرار کرد و در دیگر راهها نیز ایستگاههای [[نگهبانی]] دایر کرد. در نتیجه این اقدامات، [[امنیت]] گسترش یافت و شهرها آباد شد و [[بغداد]] به مرکزی [[تجاری]]، [[فرهنگی]] و [[هنری]] بدل گردید؛ اما این اقدامات نارضایتیها را از میان برنداشت.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۴۴.</ref>. | ||
==سرکوب حرکتهای خصمانه== | == سرکوب حرکتهای خصمانه == | ||
===[[خروج یوسف البرم]]=== | === [[خروج یوسف البرم]] === | ||
===[[شورش مقنع]]=== | === [[شورش مقنع]] === | ||
===[[خروج عبدالسلام یشکری]]=== | === [[خروج عبدالسلام یشکری]] === | ||
===[[زندقه در تاریخ اسلامی|تعقیب و کشتار زنادقه]]=== | === [[زندقه در تاریخ اسلامی|تعقیب و کشتار زنادقه]] === | ||
==جنگهای خارجی== | == جنگهای خارجی == | ||
[[سپاه]] خلیفه، پس از [[سرکوب]] [[شورشیان]] و مدعیان [[قدرت]]، بیکار و آماده جنگ و [[خزانه]] عباسی برای تأمین مخارج [[لشکرکشی]] توانا بود؛ از اینرو، علاوه بر [[لشکریان]] مزد بگیر (مرتزقه)، گروه بسیاری از داوطلبان (مطوعه) از ولایات مختلف در [[بغداد]] [[اجتماع]] میکردند که خلیفه آنان را به جنگ میفرستاد. از آن جمله، در تابستان<ref>به این نبردها و لشکرکشیهای تابستانی «صائفه» میگفتند (نک: الکامل، ج۶، ص۱۱۶).</ref> ۱۵۹ ق. [[عباس بن محمد]] با عدهای از [[سرداران]] [[خراسانی]] به [[روم]] لشکر کشید و تا آنقره در [[آسیای صغیر]] پیش رفت و پس از [[پیروزی]] با [[غنیمت]] بسیار بازگشت<ref>الکامل، ج۶، ص۴۰-۴۱.</ref>. همچنین به سال ۱۶۰ ق. سپاهی از مطوعه به [[فرماندهی]] [[عبدالملک بن شهاب المسمعی]] از طریق دریا به [[سرزمین]] [[هند]] تاخت و [[شهر]] باربَد را پس از محاصره به [[تصرف]] در آورد. در راه بازگشت، گروهی از [[مسلمانان]] بر اثر [[بیماری]] و گروهی نیز بر اثر [[طوفان]] دریا کشته شدند<ref>الکامل، ج۶، ص۴۶.</ref>. در [[سال ۱۶۵ ق]]. نیز مهدی، فرزندش [[هارون]] را با سپاهی در حدود ۶۵ هزار تن به بلاد روم گسیل کرد؛ [[هارون]] تا خلیج [[قسطنطنیه]] پیش رفت. [[ملکه]] بیزانس تقاضای [[صلح]] کرد و هارون درخواست او را به شرط پرداخت سالانه هفتاد هزار دینار پذیرفت.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۴۸.</ref>. | [[سپاه]] خلیفه، پس از [[سرکوب]] [[شورشیان]] و مدعیان [[قدرت]]، بیکار و آماده جنگ و [[خزانه]] عباسی برای تأمین مخارج [[لشکرکشی]] توانا بود؛ از اینرو، علاوه بر [[لشکریان]] مزد بگیر (مرتزقه)، گروه بسیاری از داوطلبان (مطوعه) از ولایات مختلف در [[بغداد]] [[اجتماع]] میکردند که خلیفه آنان را به جنگ میفرستاد. از آن جمله، در تابستان<ref>به این نبردها و لشکرکشیهای تابستانی «صائفه» میگفتند (نک: الکامل، ج۶، ص۱۱۶).</ref> ۱۵۹ ق. [[عباس بن محمد]] با عدهای از [[سرداران]] [[خراسانی]] به [[روم]] لشکر کشید و تا آنقره در [[آسیای صغیر]] پیش رفت و پس از [[پیروزی]] با [[غنیمت]] بسیار بازگشت<ref>الکامل، ج۶، ص۴۰-۴۱.</ref>. همچنین به سال ۱۶۰ ق. سپاهی از مطوعه به [[فرماندهی]] [[عبدالملک بن شهاب المسمعی]] از طریق دریا به [[سرزمین]] [[هند]] تاخت و [[شهر]] باربَد را پس از محاصره به [[تصرف]] در آورد. در راه بازگشت، گروهی از [[مسلمانان]] بر اثر [[بیماری]] و گروهی نیز بر اثر [[طوفان]] دریا کشته شدند<ref>الکامل، ج۶، ص۴۶.</ref>. در [[سال ۱۶۵ ق]]. نیز مهدی، فرزندش [[هارون]] را با سپاهی در حدود ۶۵ هزار تن به بلاد روم گسیل کرد؛ [[هارون]] تا خلیج [[قسطنطنیه]] پیش رفت. [[ملکه]] بیزانس تقاضای [[صلح]] کرد و هارون درخواست او را به شرط پرداخت سالانه هفتاد هزار دینار پذیرفت.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۴۸.</ref>. | ||
==ولایتعهدی مهدی عباسی== | == ولایتعهدی مهدی عباسی == | ||
===[[عیسی بن موسی]]=== | === [[عیسی بن موسی]] === | ||
===[[هادی عباسی]]=== | === [[هادی عباسی]] === | ||
ابوعبدالله مهدی، [[هادی عباسی|هادی]] را به ولیعهدی اول و [[هارون عباسی|هارون]] را به ولیعهدی دوم خویش [[برگزیده]] بود، اما [[خیزران]] که [[مادر]] هر دو پسر بود، علاقه بیشتری به هارون داشت و مصرانه از مهدی میخواست که هارون را بر هادی مقدم گرداند. [[خاندان]] [[برمکی]] نیز که [[تربیت]] هارون را بر عهده داشتند، از خیزران [[حمایت]] میکردند. در پی این فشارها، به [[سال ۱۶۹ ق]]. [[خلیفه]] از هادی خواست تا از ولیعهدی استعفا کند، اما هادی که در آن هنگام برای [[نبرد]] به [[گرگان]] رفته بود نپذیرفت؛ پس در [[محرم]] آن سال، خلیفه برای اقناع او روانه گرگان شد<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۰۱.</ref>، ولی در راه در ناحیهای به نام ماسَبَذان، هنگام شکار بر اثر حادثهای، در گذشت<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۰۱.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۵۰.</ref>. | ابوعبدالله مهدی، [[هادی عباسی|هادی]] را به ولیعهدی اول و [[هارون عباسی|هارون]] را به ولیعهدی دوم خویش [[برگزیده]] بود، اما [[خیزران]] که [[مادر]] هر دو پسر بود، علاقه بیشتری به هارون داشت و مصرانه از مهدی میخواست که هارون را بر هادی مقدم گرداند. [[خاندان]] [[برمکی]] نیز که [[تربیت]] هارون را بر عهده داشتند، از خیزران [[حمایت]] میکردند. در پی این فشارها، به [[سال ۱۶۹ ق]]. [[خلیفه]] از هادی خواست تا از ولیعهدی استعفا کند، اما هادی که در آن هنگام برای [[نبرد]] به [[گرگان]] رفته بود نپذیرفت؛ پس در [[محرم]] آن سال، خلیفه برای اقناع او روانه گرگان شد<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۰۱.</ref>، ولی در راه در ناحیهای به نام ماسَبَذان، هنگام شکار بر اثر حادثهای، در گذشت<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۰۱.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۵۰.</ref>. | ||