حقیقت: تفاوت میان نسخه‌ها

۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۱ سپتامبر ۲۰۲۲
جز
جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف'
جز (جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف')
خط ۴: خط ۴:
حقیقت یعنی اندیشه‌هایی که با واقع و نفس‌الامر منطبق است<ref>شرح مبسوط منظومه ج۲، ص۳۶۸.</ref>. پس حقیقت عبارت است از اندیشه‌ای که در [[ذهن]] آن فرد وجود دارد و با اندیشه‌های دیگر او سازگار است؛ یعنی اندیشه‌ای که در ذهن شما پیدا می‌شود، اگر با سایر اندیشه‌های شما سازگار درآید و تناقض نداشته باشد حقیقت است. ولی اگر اندیشه‌های دیگر شما را [[نفی]] کند و با آنها سازگار نباشد غلط است؛ و اگر جمع و [[جامعه]] را در نظر بگیریم تعریف حقیقت چنین می‌شود: هر اندیشه‌ای که در یک [[زمان]]، اذهان [[دانشمندان]] بر آن توافق داشته باشند حقیقت است؛ اگر [[مردم]] یک زمان، ولو برای مدت یک [[نسل]] حتی برای چند سال، اندیشه‌ای را بپذیرند و همه روی آن توافق کنند، آن [[اندیشه]] حقیقت است. پس، از نظر اینها تعریف حقیقت چنین است: "اندیشه‌ای که مردم یک زمان بر آن توافق دارند"<ref>شناخت، ص۱۷۵.</ref>. حقیقت عبارت است از آنچه در اثر مقابله و مواجهه با خارج حاصل شود<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۲۰۵.</ref>. اگر لفظ در معنی اصلی خود استعمال شود، و همچنین اگر صفت به موصوف [[حقیقی]] خود اسناد داده شود، آن را "حقیقت" گویند<ref>مجموعه آثار، ج۵، ص۴۹۷.</ref>.
حقیقت یعنی اندیشه‌هایی که با واقع و نفس‌الامر منطبق است<ref>شرح مبسوط منظومه ج۲، ص۳۶۸.</ref>. پس حقیقت عبارت است از اندیشه‌ای که در [[ذهن]] آن فرد وجود دارد و با اندیشه‌های دیگر او سازگار است؛ یعنی اندیشه‌ای که در ذهن شما پیدا می‌شود، اگر با سایر اندیشه‌های شما سازگار درآید و تناقض نداشته باشد حقیقت است. ولی اگر اندیشه‌های دیگر شما را [[نفی]] کند و با آنها سازگار نباشد غلط است؛ و اگر جمع و [[جامعه]] را در نظر بگیریم تعریف حقیقت چنین می‌شود: هر اندیشه‌ای که در یک [[زمان]]، اذهان [[دانشمندان]] بر آن توافق داشته باشند حقیقت است؛ اگر [[مردم]] یک زمان، ولو برای مدت یک [[نسل]] حتی برای چند سال، اندیشه‌ای را بپذیرند و همه روی آن توافق کنند، آن [[اندیشه]] حقیقت است. پس، از نظر اینها تعریف حقیقت چنین است: "اندیشه‌ای که مردم یک زمان بر آن توافق دارند"<ref>شناخت، ص۱۷۵.</ref>. حقیقت عبارت است از آنچه در اثر مقابله و مواجهه با خارج حاصل شود<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۲۰۵.</ref>. اگر لفظ در معنی اصلی خود استعمال شود، و همچنین اگر صفت به موصوف [[حقیقی]] خود اسناد داده شود، آن را "حقیقت" گویند<ref>مجموعه آثار، ج۵، ص۴۹۷.</ref>.


حقیقت به اصطلاح عرف، معانی مخصوصی می‌دهد که در اینجا منظور نیست. اینجا منظور بیان مفهوم [[فلسفی]] آن است. فهمیدن تعریف حقیقت به اصطلاح [[فلسفه]] آسان است؛ زیرا در اصطلاحات فلسفی معمولاً حقیقت همردیف "صدق" یا "صحیح" است و به آن قضیه [[ذهنی]] گفته می‌شود که با واقع مطابقت کند، اما "خطا" یا "کذب" یا "غلط" به آن قضیه ذهنی گفته می‌شود که با واقع مطابقت نکند؛ مثلاً [[اعتقاد]] به اینکه "چهار مساوی است با دو ضرب در دو" یا اعتقاد به اینکه "زمین گرد [[خورشید]] می‌چرخد" حقیقت و [[صدق]] و صحیح است و اما اعتقاد به اینکه "دو ضرب در دو مساوی است با سه" یا اعتقاد به اینکه "خورشید گرد [[زمین]] می‌چرخد" [[خطا]] و [[کذب]] و غلط است. پس "حقیقت" [[وصف]] [[ادراکات]] است از لحاظ [[مطابقت با واقع]] و نفس‌الامر.
حقیقت به اصطلاح عرف، معانی مخصوصی می‌دهد که در اینجا منظور نیست. اینجا منظور بیان مفهوم [[فلسفی]] آن است. فهمیدن تعریف حقیقت به اصطلاح [[فلسفه]] آسان است؛ زیرا در اصطلاحات فلسفی معمولاً حقیقت همردیف "صدق" یا "صحیح" است و به آن قضیه [[ذهنی]] گفته می‌شود که با واقع مطابقت کند، اما "خطا" یا "کذب" یا "غلط" به آن قضیه ذهنی گفته می‌شود که با واقع مطابقت نکند؛ مثلاً [[اعتقاد]] به اینکه "چهار مساوی است با دو ضرب در دو" یا اعتقاد به اینکه "زمین گرد [[خورشید]] می‌چرخد" حقیقت و [[صدق]] و صحیح است و اما اعتقاد به اینکه "دو ضرب در دو مساوی است با سه" یا اعتقاد به اینکه "خورشید گرد [[زمین]] می‌چرخد" [[خطا]] و [[کذب]] و غلط است. پس "حقیقت" وصف [[ادراکات]] است از لحاظ [[مطابقت با واقع]] و نفس‌الامر.


هر وقت حقیقت بگوییم منظور آن ادراکی است که با واقع مطابقت دارد<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۱۵۵.</ref>. ماهیّت را یک وقت هست که فرض می‌شود که تحقّق خارجی هم دارد، که به آن می‌گویند حقیقت<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۱، ص۳۳.</ref>. گروهی می‌گویند: "حقیقت یعنی [[فکری]] که تجربه آن را [[تأیید]] کرده است". این گروه نیز انطباق [[فکر]] با تجربه و نتیجه عملی دادن را علامت حقیقت نمی‌دانند، بلکه می‌گویند، معنای حقیقت غیر از این نیست. گروهی دیگر می‌گویند: "حقیقت یعنی فکری که در اثر مقابله و مواجهه حواس با ماده خارجی پیدا می‌شود، پس اگر فرض کنیم دو نفر در اثر مواجهه و مقابله با یک [[واقعیت]] دو نوع [[ادراک]] کنند، یعنی اعصابشان دو گونه متأثر شود هر دو حقیقت است، مثلاً اگر یک نفر یک رنگ را سبز و شخص دیگر همان رنگ را سرخ دید هر دو حقیقت است، زیرا هر دو کیفیت در اثر تماس حواس با خارج پیدا شده است. برخی می‌گویند: "حقیقت یعنی آن چیزی که [[پذیرفتن]] او برای [[ذهن]] سهل‌تر و آسان‌تر باشد؛ مثلاً اینکه می‌گوییم: "وجود داشتن جهانِ خارج حقیقت است" یعنی پذیرفتن آن برای ذهن سهل‌تر و آسان‌تر است و غیر از این معنایی ندارد. حقیقت را طورهای دیگری هم [[تفسیر]] کرده‌اند، مثل آنکه: "حقیقت یعنی آن فکری که ذهن با اسلوب [[علمی]] به سوی او [[هدایت]] شده باشد".
هر وقت حقیقت بگوییم منظور آن ادراکی است که با واقع مطابقت دارد<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۱۵۵.</ref>. ماهیّت را یک وقت هست که فرض می‌شود که تحقّق خارجی هم دارد، که به آن می‌گویند حقیقت<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۱، ص۳۳.</ref>. گروهی می‌گویند: "حقیقت یعنی [[فکری]] که تجربه آن را [[تأیید]] کرده است". این گروه نیز انطباق [[فکر]] با تجربه و نتیجه عملی دادن را علامت حقیقت نمی‌دانند، بلکه می‌گویند، معنای حقیقت غیر از این نیست. گروهی دیگر می‌گویند: "حقیقت یعنی فکری که در اثر مقابله و مواجهه حواس با ماده خارجی پیدا می‌شود، پس اگر فرض کنیم دو نفر در اثر مواجهه و مقابله با یک [[واقعیت]] دو نوع [[ادراک]] کنند، یعنی اعصابشان دو گونه متأثر شود هر دو حقیقت است، مثلاً اگر یک نفر یک رنگ را سبز و شخص دیگر همان رنگ را سرخ دید هر دو حقیقت است، زیرا هر دو کیفیت در اثر تماس حواس با خارج پیدا شده است. برخی می‌گویند: "حقیقت یعنی آن چیزی که [[پذیرفتن]] او برای [[ذهن]] سهل‌تر و آسان‌تر باشد؛ مثلاً اینکه می‌گوییم: "وجود داشتن جهانِ خارج حقیقت است" یعنی پذیرفتن آن برای ذهن سهل‌تر و آسان‌تر است و غیر از این معنایی ندارد. حقیقت را طورهای دیگری هم [[تفسیر]] کرده‌اند، مثل آنکه: "حقیقت یعنی آن فکری که ذهن با اسلوب [[علمی]] به سوی او [[هدایت]] شده باشد".
۲۲۴٬۸۶۴

ویرایش