زمین در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۵٬۰۹۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۵ سپتامبر ۲۰۲۲
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۱۲: خط ۲۱۲:
با توجه به سند فوق، دو طرف [[مجادله]] موسی و فرعون بوده‌اند و محل مجادله قلمرو [[حکومتی]] فرعون [[زمان]] موسی، یعنی [[سرزمین مصر]] بوده است.
با توجه به سند فوق، دو طرف [[مجادله]] موسی و فرعون بوده‌اند و محل مجادله قلمرو [[حکومتی]] فرعون [[زمان]] موسی، یعنی [[سرزمین مصر]] بوده است.
نکته جالب توجه در این بحث [[تاریخی]] آن است؛ که [[فرعونی]]: که قبلاً تمام مصر را [[ملک]] مسلم خود می‌دانست و می‌گفت: {{متن قرآن|أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ}}<ref>«و فرعون در میان قوم خود بانگ برداشت و گفت: ای قوم من! آیا پادشاهی مصر از آن من نیست در حالی که این جویبارها از زیر (کاخ) من روان است؟ آیا نمی‌بینید؟» سوره زخرف، آیه ۵۱.</ref>. اکنون که پایه‌های تخت خود را لرزان می‌بیند، [[مالکیت]] مطلقه این سرزمین را به کلی فراموش کرده و آن را ملک [[مردم]] می‌شمرد و می‌گوید: «سرزمین شما، به خطر افتاده، چاره‌ای بیندیشید»<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۲۱۷.</ref>. و دم از مردم‌سالاری می‌زند به هر حال، از اصل مطلب دور نشویم، منظور از لغت {{متن قرآن|أَرْضِكُمْ}}، در [[آیه]] مذکور [[سرزمین مصر]] است. که ما جغرافیایی آن را، در گفتار مربوط به [[مصر]]، بیان خواهیم کرد.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۷۹.</ref>
نکته جالب توجه در این بحث [[تاریخی]] آن است؛ که [[فرعونی]]: که قبلاً تمام مصر را [[ملک]] مسلم خود می‌دانست و می‌گفت: {{متن قرآن|أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ}}<ref>«و فرعون در میان قوم خود بانگ برداشت و گفت: ای قوم من! آیا پادشاهی مصر از آن من نیست در حالی که این جویبارها از زیر (کاخ) من روان است؟ آیا نمی‌بینید؟» سوره زخرف، آیه ۵۱.</ref>. اکنون که پایه‌های تخت خود را لرزان می‌بیند، [[مالکیت]] مطلقه این سرزمین را به کلی فراموش کرده و آن را ملک [[مردم]] می‌شمرد و می‌گوید: «سرزمین شما، به خطر افتاده، چاره‌ای بیندیشید»<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۲۱۷.</ref>. و دم از مردم‌سالاری می‌زند به هر حال، از اصل مطلب دور نشویم، منظور از لغت {{متن قرآن|أَرْضِكُمْ}}، در [[آیه]] مذکور [[سرزمین مصر]] است. که ما جغرافیایی آن را، در گفتار مربوط به [[مصر]]، بیان خواهیم کرد.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۷۹.</ref>
==جغرافیای [[ارض]]، در [[سوره مبارکه قصص]]==
#{{متن قرآن|إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ...}}<ref>«بی‌گمان فرعون در زمین (مصر) گردنکشی ورزید و مردم آنجا را دسته‌دسته کرد. دسته‌ای از آنان را به ناتوانی می‌کشاند، پسرانشان را سر می‌برید و زنانشان را زنده وا می‌نهاد، به یقین او از تبهکاران بود» سوره قصص، آیه ۴.</ref>.
#{{متن قرآن|وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ...}}<ref>«و به آنان در این (سر) زمین توانایی بخشیم و با آنان به فرعون و هامان و سپاه آن دو، چیزی را که از آن می‌هراسیدند نشان دهیم» سوره قصص، آیه ۶.</ref>.
#{{متن قرآن|...إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّارًا فِي الْأَرْضِ...}}<ref>«آنگاه چون خواست به کسی که دشمن هر دوی آنها بود تاخت آورد گفت: ای موسی! آیا می‌خواهی که مرا همچون کسی که دیروز کشتی بکشی؟ تو جز این نمی‌خواهی که در این (سر) زمین گردنکش باشی و نمی‌خواهی که از مصلحان باشی» سوره قصص، آیه ۱۹.</ref>.
#{{متن قرآن|وَاسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ...}}<ref>«و او و سپاهیانش در آن سرزمین به ناراستی گردنکشی ورزیدند و پنداشتند که به سوی ما بازگردانده نمی‌شوند» سوره قصص، آیه ۳۹.</ref>.
#{{متن قرآن|وَقَالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدَى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا...}}<ref>«و گفتند: اگر این رهنمود را با تو پی بگیریم ما را از سرزمینمان می‌ربایند؛ آیا ما به آنان در حرمی امن جایگاه ندادیم که فرآورده‌های هر چیز را که رزقی از نزد ماست به سوی آن می‌آورند؟ اما بیشتر آنان نمی‌دانند» سوره قصص، آیه ۵۷.</ref>.
واژه ارض ۹ بار، در سوره مبارکه قصص ذکر شده، که پنج بار آن، اشاره به محل ویژه‌ای از کل کره [[زمین]] است، که در آن محل، اتفاقی روی داده و به [[یقین]] [[قاری]] مدبِّر در [[قرآن]]، علاقه‌مند است، با محل حادثه آشنا شود؛ لذا ما، در این گفتار، با استفاده، از منابع مهم [[تفسیری]] و [[تاریخی]]، به روشن شدن محل ارض که حادثه‌ای در آن رخ داده؛ خواهیم پرداخت.
برخی از نویسندگان، در ترجمه [[آیه]] ۴ می‌نویسد: «بی‌گمان، [[فرعون]]، در [[سرزمین مصر]] [[برتری]] گرفت و [[اهل]] آن را گروه، گروه کرد.».. و در پاورقی، در توضیح [[ارض]] در [[ترجمه قرآن]] [[مجید]]<ref>زین العابدین رهنما، ترجمه قرآن مجید، ج۲، ص۲۳۹.</ref>، می‌نویسد: «و مراد اززمین/، [[مصر]] است، که [[فرعون]]، در آن [[غلو]] و [[تکبر]] و ترفع کرد.»...
برخی از [[علما]]<ref>مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲، ص۱۱.</ref> در مورد ارض چنین نقل نموده است: تعبیر، به ارض =[[زمین]]، اشاره به سرزمین مصر و اطراف آن است و از آنجا که یک قسمت مهم آباد روی زمین، در آن [[روز]]، آن منطقه بوده، این واژه به صورت مطلق آمده است. این احتمال نیز وجود دارد؛ که الف و [[لام]] برای [[عهد]] و اشاره، به سرزمین مصر باشد».
به هر حال ارض در [[آیه]] مورد [[پژوهش]]، سرزمین مصر [[زمان]] [[حضرت موسی]] و فرعون است، که ما شرح جغرافیای آن را، در گفتار مربوط به مصر؛ بیان خواهیم نمود.
در ترجمه آیه ۶ [[سوره قصص]]، برخی از علما چنین بیان نموده: «و در زمین مکنتشان داده، از همین [[ضعفا]]، به فرعون و [[هامان]] و [[لشکریان]] آن دو، آن سرنوشتی را نشان دهیم؛ که از آن می‌گریختند».
اما، برخی از نویسندگان، در ترجمه این آیه، ارض را مصر و [[شام]] ترجمه نموده و آن را با توجه به [[آیات]] قبل، مطلق زمین نمی‌داند،؛ چراکه فرعون و هامان و لشکریان آن دو، در مصر بردند.
پس با توجه به اصل داستان فرعون و حضرت موسی{{ع}} ارض/، در این آیه هم کنایه از مهر و هم شام است، که به خواست [[خدای سبحان]]، زیر واژه مهر، به جغرافیای آن خواهیم پرداخت.
واژه ارض، بار دیگر، در آیه ۱۹ همین [[سوره]] بیان شده است؛ که می‌توان، از قرائن، به [[مقید]] بودن آن به مکان خاصی پی برد.
آیه می‌فرماید: و موقعی که می‌خواست، با کسی که [[دشمن]] هر دوی آنها - [[موسی]] و [[بنی اسرائیل]] - بود؛ درگیر شود؛ و با [[قدرت]] مانع او گردد؛ آن شخص، فریاد زد: ای [[موسی]]! قصد داری مرا بکشی؛ همان‌گونه که دیروز شخصی را به [[قتل]] رساندی؟ آیا تو می‌خواهی [[ستمگری]] روی [[زمین]] باشی...؟
با توجه به مفاد [[آیه]]؛ می‌توان [[ارض]] را مطلق زمین گرفت و می‌توان با توجه به محلی که حادثه در آن روی داده؛ آن را مکان خاصی به شمار آوریم، حال سخن این است، که اگر ارض را مطلق زمین ندانیم و آن را منطقه ویژه‌ای تلقی کنیم؛ آن محل کجا است؟<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۸۱.</ref>
===ارض محل حادثه===
در [[کتاب قصص قرآن]]<ref>صدر بلاغی، قصص قرآن، ص۱۲۶.</ref> زیر عنوان خروج موسی از [[مصر]] چنین آمده است: «موسی چون [[ظلم]] [[روز]] افزون [[آل فرعون]] و حال تباه [[بنی اسرائیل]] را [[مشاهده]] کرد، [[تصمیم]] گرفت که تا آخرین مرحله [[قدرت]] و [[استطاعت]]، در [[یاری]] ستم‌زدگان و [[مبارزه]] با [[ستمکاران]]، بکوشد تا یک روز که آل فرعون [[مراسم]] [[عید]] برپا کرده و جشنی بزرگ فراهم ساخته بودند؛ موسی{{ع}} به [[شهر]] منف وارد شد و در یکی از کوچه‌های شهر دید، که دو [[مرد]][قبطی دو سبطی] با هم [[نزاع]] می‌کنند چون، موسی{{ع}} نزدیک شد و دید یکی از آن دو، سبطی و دیگری قبلی و از بستگان دستگاه [[سلطنت]] است.»...
مرحوم عماد زاده، در مورد [[هجرت]] [[حضرت موسی]]، از مصر به [[مدین]]، با توجه به [[آیات]] مربوط به این هجرت؛ داستانی را نقل می‌کند، که می‌تواند در روشن شدنارض محل حادثه؛ ما را یاری کند، او می‌نویسد: «یک شب هنگام غروب [[آفتاب]]، که [[مردم]] به کار خود مشغول بودند... موسی، از [[خانه]] [[فرعون]] به [[تنهایی]] بیرون رفت و در منف... قصری بود؛ که از سنگ ساخته بودند؛ داخل شد، دید [[قانون]] - نام شخصی قبطی - که خباز فرعون بود، با یکی از سبطیان، که [[سامری]] نام داشت. در آویخته و بدون جهت او را [[عذاب]] می‌دهد... سامری... کمک می‌طلبید، موسی به جلو رفت. به «قانون» گفت: دست از «سامری» بدار و بی‌گناه او را مرنجان، قانون به سخن موسی{{ع}} وقعی ننهاد... [[موسی]]{{ع}} [[غضبناک]] شد و بر سینه [[قانون]] زد... [او] مُرد... صبحگاهان [[روز]] بعد موسی به میان [[مردم]] آمد... دید مردی قبطی، با [[سامری]] در آویخته، او را [[آزار]] می‌رساند، [[چشم]] سامری به موسی{{ع}} [افتاد]... موسی را به [[یاری]] خواست... [موسی] قدم پیش گذاشت، تا سامری را از دست او [[نجات]] دهد، سامری [[گمان]] کرد، موسی از دست او خشمناک است و شاید [[رفیق]] او را مانند حریف شب گذشته به [[قتل]] رساند،... گفت: آیا می‌خواهی مرا بکشی، چنانچه دیشب مرد قبطی را کشتی؟ مرد قبطی، که این سخن را شنید، دست از سامری برداشت و به طرف [[فرعون]] رفت.»..<ref>حسین، عمادزاده، تاریخ انبیا از آدم تا خاتم، ص۴۹۸.</ref>.
از جمع‌بندی دو مطلب بالا می‌توان به این نتیجه رسید، که محل حادثه، پایتخت [[مصر]] [[زمان]] فرعون؛ که طبق [[روایات]] فوق، منف نامیده می‌شده، بوده است.
لویس معلوف، در لغت‌نامه المنجد واژه منف را، به ممفیس ارجاع داده و زیر آن واژه می‌نویسد: {{عربی|ممفیس اَو منف Memphis مَدینة فی مصر سفلی علی شاطیء النیل بالغرب من قاهره کانت مرات عدیده عاصمة الفراعنه. انقاض کنائس القدیمه}} یعنی ممفیس که منف هم نامیده می‌شود، شهری؛ در مصر سفلی بوده، که بر کنار [[رود نیل]]، نزدیک قاهره فعلی قرار داشته است، که بارها پایتخت فرعون‌های مصر بوده و آن [[شهر]] دارای کنیسه‌ها و معبدهای قدیمی است.
پس، با این [[استدلال]]؛ مکان جغرافیایی [[ارض]] محل درگیری [[حضرت موسی]]، با قبطی‌ها، در دو نوبت، شهر ممفیس، نزدیک قاهره کنونی، نزد یک رود نیل بوده است.
در ترجمه [[آیه]] ۳۹ چنین می‌خوانیم: سر انجام فرعون و لشکریانش، به ناحق در [[زمین]] [[استکبار]] کردند و پنداشتند، به سوی ما باز نمی‌گردند.
در این آیه می‌توان ارض را مطلق زمین فرض کرد و چنین نتیجه گرفت، که فرعون و لشکریانش مانند سایر [[ستمگران]]، [[گردن‌کشی]] و [[طغیان]] کردند، که در این صورت، جغرافیای ارض همان جغرافیای کلی و عمومی کره زمین است و اگر ارض را به معنی محل [[حکومت]] آنان بدانیم، با توجه به اصل داستان [[موسی]] وفرعون، [[ارض]] همان [[کشور]] [[مصر]] است.
اما ارض در [[آیه]] ۵۷، با توجه به ترجمه آیه و [[منابع تاریخی]]، نیز برای ما روشن می‌شود. ترجمه آیه «آنها گفتند: اگر ما [[هدایت]] را همراه تو پذیرا شویم؛ ما را از سرزمینمان می‌ربایند.»...
در آیه فوق چند نکته وجود دارد، که با روشن شدن آنها می‌توان فهمید غرض از [[سرزمین]] مان کجاست؟
#منظور از آنها که گفتند ما را از سرزمینمان می‌ربایند، چه کسانی بودند؟
# [[رباینده]] آنان چه کسانی بودند؟
با استفاده از [[شأن نزول آیه]] می‌توان به [[کشف]] مجهول اول رسید آقای محقق، در این باره می‌نویسد: «گویند، این آیه درباره [[حرث بن نوفل بن عبد مناف]] نازل شده؛ زیرا او به [[رسول خدا]]{{صل}} گفت ما می‌دانیم که قول تو [[حق]] است؛ ولی می‌ترسیم، در اثر [[پیروی]] تو، [[عرب]] ما را از [[مکه]] بیرون نماید و ما در مقابل آنها تاب [[مقاومت]] نداریم، [[نسایی]] در «[[سنن]]» خود، نیز از [[ابن عباس]] [[روایت]] کرده است و [[طبری]] صاحب «[[جامع البیان]]» از طریق عوفی، از ابن عباس روایت کند، که طایفه‌ای از [[قریش]] به [[پیامبر]] گفتند: اگر از تو پیروی نماییم: [[مردم]] ما را [[تبعید]] کنند سپس این آیه نازل شد»<ref> محمد باقر، محقق نمونه بینات شأن نزول آیات، ص۶۰۰.</ref>.
همچنین، در مورد شأن نزول آیه، در [[تفسیر]] و [[ترجمه قرآن]] [[مجید]]، برخی از نویسندگان<ref>زین العابدین رهنما، تفسیر و ترجمه قرآن مجید، ج۳، ص۲۶۱.</ref>، چنین آورده است: «آیه در [[شأن]] [[حارث بن عثمان]] یا [[حارث بن نوفل]] آمد. این «حارث» پیش [[مصطفی]] آمد و گفت ما می‌دانیم، که تو پیامبر [[راستگویی]] و آن چه می‌گویی و آورده‌ای راست است، و لیکن اگر ما [[اتباع]] تو کنیم و بر پی [[قرآن]] و [[توحید]] [[رویم]]، چنان که تو رفتی؛ عرب ما را از سرزمین مکه بربایند.»...
با توجه به شأن نزول آیه فوق، روشن می‌شود، که شخص پرسش‌گر، «حارث» و طرف مخاطب؛ [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} و [[سرزمین]] مورد بحث، [[شهر مکه]] بوده است، که به خواست [[خدای سبحان]]، به جغرافیای آن، در گفتار [[مکه]] اشاره خواهیم نمود.
<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۸۳.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۵۳

ویرایش