قریه: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'صاحب نظران' به 'صاحبنظران'
بدون خلاصۀ ویرایش |
جز (جایگزینی متن - 'صاحب نظران' به 'صاحبنظران') |
||
| (۶ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
==معانی و مفهوم قریه در [[قرآن]]== | ==معانی و مفهوم قریه در [[قرآن]]== | ||
همانگونه که در بالا اشاره شد قریه دارای بیش از یک مفهوم است و در هر آیه، به تناسب مدلول آن، معنی خاصی از آن [[اراده]] شده است و ما در این گفتار ابتدا از تحقیقات [[ | همانگونه که در بالا اشاره شد قریه دارای بیش از یک مفهوم است و در هر آیه، به تناسب مدلول آن، معنی خاصی از آن [[اراده]] شده است و ما در این گفتار ابتدا از تحقیقات [[صاحبنظران]] استفاده نمودهایم و سپس در هر آیه که قریه معنی مکانی داشته باشد، به توضیح جغرافیایی آن میپردازیم. | ||
برخی نویسندگان<ref>راغب اصفهانی، مفردات قرآن.</ref>. مینویسند: «قریه، به نام | برخی نویسندگان<ref>راغب اصفهانی، مفردات قرآن.</ref>. مینویسند: «قریه، به نام مکانی است؛ که [[مردم]] در آن جمع شوند. به مردم نیز قریه گویند و در دو معنی استعمال میشود. درباره قریه در آیه: {{متن قرآن|وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ}}<ref>«و از (مردم) شهری که در آن بودیم و از کاروانیانی که با آنها (به اینجا) روی آوردهایم بپرس» سوره یوسف، آیه ۸۲.</ref> بسیاری از مفسرین گفتهاند: مراد از [[اهل]] قریه است و بعضی گفتهاند مراد از قریه خود قوماند، آنگاه چند آیه نقل کرده که ظاهراً مراد از قریه و [[قری]] مردماناند. | ||
و از [[علی بن الحسین]]{{ع}} نقل کرده که فرموده از [[القری]] [[رجال]] قصد شده است. | و از [[علی بن الحسین]]{{ع}} نقل کرده که فرموده از [[القری]] [[رجال]] قصد شده است. | ||
... همچنین [[زمخشری]] در مجمع فرماید: قریه زمینی است؛ دارای خانههای بسیار اصل آن از [[قری]] به معنی جمع است {{عربی|قریت الماء فی الحوض}} آب را در [[حوض]] جمع کردم و نیز گفته: قریه بلده و [[مدینه]] نظیر هماند».<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۸۵.</ref> | ... همچنین [[زمخشری]] در مجمع فرماید: قریه زمینی است؛ دارای خانههای بسیار اصل آن از [[قری]] به معنی جمع است {{عربی|قریت الماء فی الحوض}} آب را در [[حوض]] جمع کردم و نیز گفته: قریه بلده و [[مدینه]] نظیر هماند».<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۸۵.</ref> | ||
| خط ۲۸: | خط ۲۸: | ||
در کتاب مجمع البحرین و مطلع النیرین<ref>مطلع النیرین، چاپ سنگی، ص۷۱.</ref> در مورد قریه در آیه فوق، چنین نقل شده: {{عربی|قول ادخلوا هذا القریه، قیل هی بیت المقدس و قیل هی اریحا من قرای شام، امروا بدخلوها بعد التیه}}. | در کتاب مجمع البحرین و مطلع النیرین<ref>مطلع النیرین، چاپ سنگی، ص۷۱.</ref> در مورد قریه در آیه فوق، چنین نقل شده: {{عربی|قول ادخلوا هذا القریه، قیل هی بیت المقدس و قیل هی اریحا من قرای شام، امروا بدخلوها بعد التیه}}. | ||
برخی از | برخی از دانشمندان نقل مینمایند: «قریه گرچه در زبان روزمره ما به معنی روستا است؛ [[ولی در قرآن]] و لغت [[عرب]]، به معنی هر محلی است که [[مردم]] در آن جمع میشوند؛ خواه شهرهای بزرگ باشد، یا روستاها و منظور در اینجا<ref>بقره ۵۸.</ref> [[بیت المقدس]] و [[اراضی]] [[قدس]] است»<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱، ص۲۶۸.</ref>. | ||
برخی [[علما]] و بزرگان بیان داشتهاند: «بعضی گویند. مقصود از این قریه اریحا است که در ناحیه [[غربی]] [[شهر]] [[اردن]] و در شرقی بیت المقدس بوده بعضی گویند، که اریحا همان بیت المقدس است. از یک سوی [[سیاق آیات]] ظاهر در این است؛ که [[موسی]]{{ع}} چندی پس از این دستور زنده و با [[بنی اسرائیل]] به سر میبرده است، از سوی دیگر در [[تاریخ]] [[وفات]] او پیش از رسیدن به این شهر آمده است و چون متبادر از قریه شهر نیست... پس شاید مقصود یکی از قراء میان راه، یا محلهای [[بادیهنشین]] بوده که برای مدتی محدود و پیش از [[هبوط]] در شهر که - در سه [[آیه]] بعد یادآوری شده - در آنجا [[مسکن]] گزیدند»<ref>محمود طالقانی، تفسیر پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۶۶.</ref>.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۸۷.</ref> | برخی [[علما]] و بزرگان بیان داشتهاند: «بعضی گویند. مقصود از این قریه اریحا است که در ناحیه [[غربی]] [[شهر]] [[اردن]] و در شرقی بیت المقدس بوده بعضی گویند، که اریحا همان بیت المقدس است. از یک سوی [[سیاق آیات]] ظاهر در این است؛ که [[موسی]]{{ع}} چندی پس از این دستور زنده و با [[بنی اسرائیل]] به سر میبرده است، از سوی دیگر در [[تاریخ]] [[وفات]] او پیش از رسیدن به این شهر آمده است و چون متبادر از قریه شهر نیست... پس شاید مقصود یکی از قراء میان راه، یا محلهای [[بادیهنشین]] بوده که برای مدتی محدود و پیش از [[هبوط]] در شهر که - در سه [[آیه]] بعد یادآوری شده - در آنجا [[مسکن]] گزیدند»<ref>محمود طالقانی، تفسیر پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۶۶.</ref>.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۸۷.</ref> | ||
| خط ۳۶: | خط ۳۶: | ||
#بنا به نوشته [[تورات]] منظور از قریه شهر شطیم است. | #بنا به نوشته [[تورات]] منظور از قریه شهر شطیم است. | ||
#بنا به نقل مجمع البحرین و [[تفسیر نمونه]] غرض از قریه در آیه یاد شده بیت المقدس یا اریحا میباشد. | #بنا به نقل مجمع البحرین و [[تفسیر نمونه]] غرض از قریه در آیه یاد شده بیت المقدس یا اریحا میباشد. | ||
#طبق نظر تحقیقی برخی از | #طبق نظر تحقیقی برخی از دانشمندان منظور از قریه [[آبادی]] و یا محلهایی، بین راه بیت المقدس است.<ref>محمود طالقانی، تفسیر پرتوی از قرآن.</ref>. | ||
ما با احتمالی که قویتر به نظر میرسد، به جغرافیای بیت المقدس در زیر اشاره میکنیم: | ما با احتمالی که قویتر به نظر میرسد، به جغرافیای بیت المقدس در زیر اشاره میکنیم: | ||
| خط ۶۹: | خط ۶۹: | ||
برخی نویسندگان مینویسد: «در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا}} نوشتهاند عزیر از [[پیغمبر]] زادگان بود و روزی به راهی میگذشت به دهی رسید که نام آن هرقیل بود و در سایه درخت نزدیک آنجا، خر خود را بست و وارد ده شد، باغ و [[بستانی]] فراوان داشت که از دهات [[بیت المقدس]] بود.»..<ref>حسین عماد زاده، تاریخ انبیا از آدم تا خاتم، ص۷۵۰.</ref>. | برخی نویسندگان مینویسد: «در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا}} نوشتهاند عزیر از [[پیغمبر]] زادگان بود و روزی به راهی میگذشت به دهی رسید که نام آن هرقیل بود و در سایه درخت نزدیک آنجا، خر خود را بست و وارد ده شد، باغ و [[بستانی]] فراوان داشت که از دهات [[بیت المقدس]] بود.»..<ref>حسین عماد زاده، تاریخ انبیا از آدم تا خاتم، ص۷۵۰.</ref>. | ||
برخی از | برخی از دانشمندان<ref>آیة الله طالقانی، تفسیر پرتوی از قرآن، ج۲۳، ص۲۱۷.</ref> در تفسیر آیه مذکور مینویسند: «در این [[آیه]]<ref>بقره ۲۵۹.</ref> نام و نشانی از آن شخص و قریهای که از آن میگذشت و [[تاریخی]]، که در آن میزیست... نیامده... [[اندیشه]] [[مفسران]] نخستین، برای یافتن آنها به سوی [[سرزمینها]] و [[تاریخ]] [[بنی اسرائیل]] رفته و اندیشه دیگران هم در پی آنها! و هر چه به سوی اعماق تاریخ مبهم پیش رفته و چشم دوختهاند، از عبرتها و حکمتهای این گونه [[آیات]]؛ به دور ماندهاند و هر چه [[قرآن]] خواسته، که مثلها و داستانهایش کلی و مطلق باشد و رنگ [[زمان]] و مکان خاصی نداشته باشد؛ تا همه آموزنده باشد، این [[مفسرین]] و شارحین کوشیدهاند؛ که آنها را به رنگهای خاص درآورند». | ||
مطابق آنچه آن مرحوم ذکر فرموده، نتایج حاصل از اتفاقات بدون قید زمان و مکان و فاعل دارای اهمیت است، که به [[یقین]] نظر [[درستی]] است؛ ولی با وجود این [[انسان]] کنجکاو و جستجوگر؛ علاوه بر استفاده از عبرتهای حوادث؛ نقش زمان و مکان و ساکنین یک منطقه را، که حادثه در آن رخ داده، خالی از فایده نمیداند، به همین دلیل است که ما، در حد توان در این زمینه میکوشیم.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۹۰.</ref> | مطابق آنچه آن مرحوم ذکر فرموده، نتایج حاصل از اتفاقات بدون قید زمان و مکان و فاعل دارای اهمیت است، که به [[یقین]] نظر [[درستی]] است؛ ولی با وجود این [[انسان]] کنجکاو و جستجوگر؛ علاوه بر استفاده از عبرتهای حوادث؛ نقش زمان و مکان و ساکنین یک منطقه را، که حادثه در آن رخ داده، خالی از فایده نمیداند، به همین دلیل است که ما، در حد توان در این زمینه میکوشیم.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۹۰.</ref> | ||
| خط ۹۹: | خط ۹۹: | ||
برخی نویسندگان در مورد قصه وی در [[قرآن]] مینویسد: «بنا بر مفاد [[آیات]] کریمه [[قرآنی]]؛ [[لوط]] به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} [[ایمان]] آورده و خود هم رتبه [[رسالت]] داشته است؛ اما [[قوم]] او [[تبهکار]] بودند... [[شهر]] لوط به امر [[حق]] واژگون شد و سنگهای سجیل نشانه دار، از [[آسمان]] فرو ریخت و آن قوم [[ستمکار]] را از میان برد. در قرآن از شهر لوط نامی برده نشده ولی در [[سوره نجم]]<ref>نجم ۵۳.</ref> و [[توبه]] و حاقه<ref>توبه و حاقه ۹.</ref> بر شهرهای ویران شده عنوان مؤتفکه و [[مؤتفکات]] اطلاق گردیده و گویا مؤتفکه، مأخوذ از لفظ [[عبری]] مهیکا باشد، که با معنی مؤتفکه نزدیک؛ بلکه مطابق است»<ref>محمد خزائلی، اعلام قرآن، ص۵۴۱.</ref>. | برخی نویسندگان در مورد قصه وی در [[قرآن]] مینویسد: «بنا بر مفاد [[آیات]] کریمه [[قرآنی]]؛ [[لوط]] به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} [[ایمان]] آورده و خود هم رتبه [[رسالت]] داشته است؛ اما [[قوم]] او [[تبهکار]] بودند... [[شهر]] لوط به امر [[حق]] واژگون شد و سنگهای سجیل نشانه دار، از [[آسمان]] فرو ریخت و آن قوم [[ستمکار]] را از میان برد. در قرآن از شهر لوط نامی برده نشده ولی در [[سوره نجم]]<ref>نجم ۵۳.</ref> و [[توبه]] و حاقه<ref>توبه و حاقه ۹.</ref> بر شهرهای ویران شده عنوان مؤتفکه و [[مؤتفکات]] اطلاق گردیده و گویا مؤتفکه، مأخوذ از لفظ [[عبری]] مهیکا باشد، که با معنی مؤتفکه نزدیک؛ بلکه مطابق است»<ref>محمد خزائلی، اعلام قرآن، ص۵۴۱.</ref>. | ||
برخی از | برخی از دانشمندان مینویسند: «مؤتفکات، جمع مؤتفکه از ماده أتفکات به معنی [[انقلاب]] و زیر و رو شدن است و در اینجا<ref>حاقه ۹.</ref> اشاره به شهرهای [[قوم لوط]] است، که با [[زلزله]] شدید زیر و رو گردید»<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۴۴۲.</ref>.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۳۹۶.</ref> | ||
==مؤتفکات چه شهرهایی بودند؟== | ==مؤتفکات چه شهرهایی بودند؟== | ||
| خط ۱۲۷: | خط ۱۲۷: | ||
==قریه در [[آیه]] ۱۶۱ [[سوره اعراف]]== | ==قریه در [[آیه]] ۱۶۱ [[سوره اعراف]]== | ||
با توجه به [[ترجمه]] آیه که در صدر مقاله آمده چنین بر میآید که آیه، به گروهی خطاب شده که وارد قریهای شوند. اگر طرف خطاب برای ما روشن شود؛ قریه مورد اشاره در آیه نیز معلوم میگردد؛ لذا ما، در این [[پژوهش]] با استفاده از نظر [[مفسران]] معتبر، به [[شناسایی]] گروه مورد خطاب [[قرآن]] میپردازیم: تا با آشنا شدن، با آنان با قریه محل سکونت ایشان آشنا گردیم. | با توجه به [[ترجمه]] آیه که در صدر مقاله آمده چنین بر میآید که آیه، به گروهی خطاب شده که وارد قریهای شوند. اگر طرف خطاب برای ما روشن شود؛ قریه مورد اشاره در آیه نیز معلوم میگردد؛ لذا ما، در این [[پژوهش]] با استفاده از نظر [[مفسران]] معتبر، به [[شناسایی]] گروه مورد خطاب [[قرآن]] میپردازیم: تا با آشنا شدن، با آنان با قریه محل سکونت ایشان آشنا گردیم. | ||
برخی از | برخی از دانشمندان در [[تفاسیر]] خود ذیل آیه مورد تحقیق، مرقوم داشتهاند، که آیه مورد اشاره مربوط به [[قوم بنی اسرائیل]] است و قریهای که میبایست در آن وارد شوند؛ همان سرزمینی است که در [[بیت المقدس]] واقع بوده و آنان [[مأمور]] بودند؛ آن [[شهر]] را فتح کنند و با [[اهل]] آنجا، که [[عمالقه]] بودند [[جنگ]] کنند و ایشان را از آنجا بیرون برانند؛ ولی آنان از این [[مأموریت]] سرباز زدند و در نتیجه به [[سرگردانی]] در بیابان [[تیه]] [[مبتلا]] شدند.<ref>علامه طباطبایی، تفسیر المیزان؛ آیتالله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه.</ref> | ||
برخی از بزرگان<ref>شیخ فخر الدین طریحی، مجمع البحرین و مطلع النیرین، ص۷۰، چاپ سنگی.</ref> در توضیح واژه قریه در این آیه مینویسد: {{عربی|قوله ادخلوا هذه القریه، قیل هی بیت المقدس و قیل هی اریحا من قری الشام، امروا بدخلوها بعد التیه}} یعنی آن قریهای که میبایست [[بنی اسرائیل]] وارد آن میشدند؛ [[بیت المقدس]] و همچنین گفتهاند اریحا از شهرهای [[شام]] است و سپس به [[سرگردانی]] [[تیه]] گرفتار شدند. | برخی از بزرگان<ref>شیخ فخر الدین طریحی، مجمع البحرین و مطلع النیرین، ص۷۰، چاپ سنگی.</ref> در توضیح واژه قریه در این آیه مینویسد: {{عربی|قوله ادخلوا هذه القریه، قیل هی بیت المقدس و قیل هی اریحا من قری الشام، امروا بدخلوها بعد التیه}} یعنی آن قریهای که میبایست [[بنی اسرائیل]] وارد آن میشدند؛ [[بیت المقدس]] و همچنین گفتهاند اریحا از شهرهای [[شام]] است و سپس به [[سرگردانی]] [[تیه]] گرفتار شدند. | ||
| خط ۱۵۱: | خط ۱۵۱: | ||
==جغرافیای قریه، در [[سوره مبارکه یوسف]]{{ع}}== | ==جغرافیای قریه، در [[سوره مبارکه یوسف]]{{ع}}== | ||
{{متن قرآن|وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا...}}<ref>«و از (مردم) شهری که در آن بودیم و از کاروانیانی که با آنها (به اینجا) روی آوردهایم بپرس و بیگمان ما راستگوییم» سوره یوسف، آیه ۸۲.</ref>. | {{متن قرآن|وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا...}}<ref>«و از (مردم) شهری که در آن بودیم و از کاروانیانی که با آنها (به اینجا) روی آوردهایم بپرس و بیگمان ما راستگوییم» سوره یوسف، آیه ۸۲.</ref>. | ||
در [[آیه]] مورد بحث واژه قریه که نام یک مکان جغرافیایی است؛ ذکر شده است، گر چه این اسم با الف و | در [[آیه]] مورد بحث واژه قریه که نام یک مکان جغرافیایی است؛ ذکر شده است، گر چه این اسم با الف و لام معرفه همراه است؛ با وجود این، بدون دانستن اصل قصهای که اتفاق افتاده و در آیه مزبور به آن اشاره شده؛ نمیتوان آن مکان را [[شناخت]]. از این رو ما ناچاریم اشارهای گذرا به اصل داستان بنماییم.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۴۰۵.</ref> | ||
==بیان قصه== | ==بیان قصه== | ||
| خط ۱۷۱: | خط ۱۷۱: | ||
==توضیحی در مورد صعید مصر== | ==توضیحی در مورد صعید مصر== | ||
دهخدا در لغتنامه زیر واژه صعید مینویسد: «بلادی بزرگ و [[واسع]] بود به مصر و در آن چند [[شهر]] بزرگ است و از آن جمله: اسوان و آن اول این بلاد، از ناحیه جنوب است، سپس قوص و قفط و اخمیم و بهنسا و شهرهای دیگر باشد و صعید بر سه قسمت تقسیم شود: | |||
#صعید [[اعلی]]، و حدِّ آن اسوان و آخر آن نزدیک اخمیم است. | #صعید [[اعلی]]، و حدِّ آن اسوان و آخر آن نزدیک اخمیم است. | ||
#صعید وسطی، از اخمیم است تا بهنسا. | #صعید وسطی، از اخمیم است تا بهنسا. | ||