پرش به محتوا

اویس قرنی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'پیوستن' به 'پیوستن'
جز (جایگزینی متن - 'پیوستن' به 'پیوستن')
خط ۷۷: خط ۷۷:
اویس با [[امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} [[بیعت]] کرد و [[پیمان]] بست تا پای [[جان]] از [[ولایت]] آن [[حضرت]] [[دفاع]] کند<ref>ر. ک: الجمل، ص۱۰۸ و ۱۰۹.</ref>. و روی [[شناختی]] که از آن [[حضرت]] داشت به خوبی دریافته بود که اکنون زمان [[جهاد]] در [[راه خدا]] و [[دفاع]] از ست به یغما رفته [[پیامبر اسلام]] {{صل}} است و باید در رکاب [[جانشین]] [[شایسته]] آن [[حضرت]] [[مجاهدت]] کرده و علیه [[غارتگران]] و [[بدعت گذاران]] وارد [[پیکار]] شود و [[راه]] و روش [[پیامبر خدا]] {{صل}} را [[احیا]] نماید؛ لذا وقتی شنید [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} از [[مدینه]] عازم [[بصره]] برای مقابله با [[سپاه]] [[جمل]] شده است از [[کوفه]] خارج شد و در [[ذی قار]] به حضور آن [[حضرت]] رسید و با ایشان [[بیعت]] [[مجدد]] کرد و ملتزم شد که تا پای [[جان]] در رکاب آن [[حضرت]] بجنگد.
اویس با [[امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} [[بیعت]] کرد و [[پیمان]] بست تا پای [[جان]] از [[ولایت]] آن [[حضرت]] [[دفاع]] کند<ref>ر. ک: الجمل، ص۱۰۸ و ۱۰۹.</ref>. و روی [[شناختی]] که از آن [[حضرت]] داشت به خوبی دریافته بود که اکنون زمان [[جهاد]] در [[راه خدا]] و [[دفاع]] از ست به یغما رفته [[پیامبر اسلام]] {{صل}} است و باید در رکاب [[جانشین]] [[شایسته]] آن [[حضرت]] [[مجاهدت]] کرده و علیه [[غارتگران]] و [[بدعت گذاران]] وارد [[پیکار]] شود و [[راه]] و روش [[پیامبر خدا]] {{صل}} را [[احیا]] نماید؛ لذا وقتی شنید [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} از [[مدینه]] عازم [[بصره]] برای مقابله با [[سپاه]] [[جمل]] شده است از [[کوفه]] خارج شد و در [[ذی قار]] به حضور آن [[حضرت]] رسید و با ایشان [[بیعت]] [[مجدد]] کرد و ملتزم شد که تا پای [[جان]] در رکاب آن [[حضرت]] بجنگد.


[[علی]] {{ع}} قبل از رسیدن اویس، زمانی که در [[ذی قار]] برای اخذ [[بیعت]] از سربازانش نشسته، و [[منتظر]] [[پیوستن]] [[قبایل]] و عشایر مناطق مججاور بودند فرمودند: به زودی از جانب [[کوفه]] یک هزار نفر<ref>در رجال کشی این حدیث را اصبغ بن نباته نقل می‌کند و عدد و رقمی که امیرالمؤمنین {{ع}} فرمود، در آن وز با حضرت بیعت می‌کنند «یک‌صد» نقر است که نود و نه نفر بیعت کردند و اویس در حالی که لباس پشمی به تن داشت و دو شمشیر حمایل کرده بود، بعدا و تا پای جان بیعت کرد.</ref> به ما ملحق خواهد شد، نه یک نفر کمتر و نه بیشتر و با من بر سر [[جان]] [[بیعت]] خواهند کرد<ref>{{متن حدیث|يَأْتِيكُمْ مِنْ قِبَلِ اَلْكُوفَةِ أَلْفُ رَجُلٍ لاَ يَزِيدُونَ رَجُلاً وَ لاَ يَنْقُصُونَ رَجُلاً يُبَايِعُونِّي عَلَى اَلْمَوْتِ }}</ref>
[[علی]] {{ع}} قبل از رسیدن اویس، زمانی که در [[ذی قار]] برای اخذ [[بیعت]] از سربازانش نشسته، و [[منتظر]] پیوستن [[قبایل]] و عشایر مناطق مججاور بودند فرمودند: به زودی از جانب [[کوفه]] یک هزار نفر<ref>در رجال کشی این حدیث را اصبغ بن نباته نقل می‌کند و عدد و رقمی که امیرالمؤمنین {{ع}} فرمود، در آن وز با حضرت بیعت می‌کنند «یک‌صد» نقر است که نود و نه نفر بیعت کردند و اویس در حالی که لباس پشمی به تن داشت و دو شمشیر حمایل کرده بود، بعدا و تا پای جان بیعت کرد.</ref> به ما ملحق خواهد شد، نه یک نفر کمتر و نه بیشتر و با من بر سر [[جان]] [[بیعت]] خواهند کرد<ref>{{متن حدیث|يَأْتِيكُمْ مِنْ قِبَلِ اَلْكُوفَةِ أَلْفُ رَجُلٍ لاَ يَزِيدُونَ رَجُلاً وَ لاَ يَنْقُصُونَ رَجُلاً يُبَايِعُونِّي عَلَى اَلْمَوْتِ }}</ref>
*
*
[[ابن عباس]] می‌گوید من از [[قاطع]] بودن [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در تصریح به این رقم، پریشان شدم که نکند از گفته [[امام]] {{ع}}، عدد افراد کمتر و یا بیشتر شود تا در این شرایط حساس ما را با مشکل مواجه کند اما نتیجه خوفناک شمارش نهصد و نود و نه نفر تازه وارد بود و دیگر امیدی به تکمیل عدد نبود، زیرا همه گروه‌ها رسیده بودند و کسی هم از کاروان‌ها عقب نمانده بود، به همین [[دلیل]] [[اضطراب]] شدت یافت و با خود گفتم: {{متن قرآن|إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ}} ناگهان متوجه شدم شخصی از آن طرف اردوگاه به سمت ما درحرکت است، وقتی نزدیک شد، دیدم مردی است پیاده که قبای پشمی بر تن دارد و [[شمشیر]] و سپر و دیگر ادوات [[جنگی]] را با خود حمل می‌کند. وی به محض ورود به ارودگاه، [[خدمت]] [[حضرت]] شرفیاب شد و عرض کرد: [[یا علی]]، دستت را بازکن، تا با تو [[بیعت]] کنم.
[[ابن عباس]] می‌گوید من از [[قاطع]] بودن [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در تصریح به این رقم، پریشان شدم که نکند از گفته [[امام]] {{ع}}، عدد افراد کمتر و یا بیشتر شود تا در این شرایط حساس ما را با مشکل مواجه کند اما نتیجه خوفناک شمارش نهصد و نود و نه نفر تازه وارد بود و دیگر امیدی به تکمیل عدد نبود، زیرا همه گروه‌ها رسیده بودند و کسی هم از کاروان‌ها عقب نمانده بود، به همین [[دلیل]] [[اضطراب]] شدت یافت و با خود گفتم: {{متن قرآن|إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ}} ناگهان متوجه شدم شخصی از آن طرف اردوگاه به سمت ما درحرکت است، وقتی نزدیک شد، دیدم مردی است پیاده که قبای پشمی بر تن دارد و [[شمشیر]] و سپر و دیگر ادوات [[جنگی]] را با خود حمل می‌کند. وی به محض ورود به ارودگاه، [[خدمت]] [[حضرت]] شرفیاب شد و عرض کرد: [[یا علی]]، دستت را بازکن، تا با تو [[بیعت]] کنم.
۲۲۷٬۶۸۱

ویرایش