بنی سلیم در قرآن: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'سال' به 'سال'
جز (جایگزینی متن - 'پیوستن' به 'پیوستن') |
جز (جایگزینی متن - 'سال' به 'سال') |
||
| (۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
== نسبشناسی == | == نسبشناسی == | ||
بنیسُلَیم از [[قبایل]] بزرگ و مشهور [[عدنانی]] | بنیسُلَیم از [[قبایل]] بزرگ و مشهور [[عدنانی]] [[شبه جزیره عربستان]] و از تبار [[سُلیم بن منصور بن عِکرمة بن خَصْفَة بن قَیس بن عیلان]]<ref>انساب الاشراف، ج ۱۳، ص ۵۶۷۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۲۶۱؛ الطبقات، ابن خیاط، ص ۳۰۸.</ref> به شمار میآیند. [[منسوبان]] به این [[قبیله]] را سُلَمی گویند.<ref>الاکمال، ج ۳، ص ۳۰۱؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۹۸؛ الانساب، ج ۱، ص ۲۸۶.</ref> [[هَوازِن]]،<ref>الانساب، ج ۲، ص ۲۹۱؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۶۰؛ الطبقات، ابن خیاط، ص ۱۰۴.</ref> مازِن<ref>الانساب، ج ۵، ص ۱۶۵؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۳، ص ۵۴؛ الطبقات، ابنخیاط، ص ۳۱۰.</ref> و سَلامان<ref> نهایة الارب، ج ۲، ص ۳۳۵؛ معجم قبایل العرب، ج ۲، ص ۵۳۱.</ref> از دیگر [[فرزندان]] [[منصور بن عِکرمه]] و [[برادر]] [[سلیم]] بودند که در عرض سلیم سر منشأ قبایل دیگر شدند که در آن میان هَوازِن و سپس [[بنی سلیم]] از [[شهرت]] و [[کثرت]] بیشتری برخوردار شدند. | ||
منابع از بُهْثَه به عنوان فرزند سُلیم و از امرؤالقَیس، [[عوف]]، ثَعلبه، [[معاویه]]، سُلیم و [[حارث]] به عنوان فرزندان [[بُهثه بن سُلیم]] یاد کردهاند که هر یک به تیرهها و بطون متعدد و گاه مهمّی تقسیم شدند. از مشهورترین این تیرهها که بسیاری از آنها به [[امرؤالقیس بن بُهثَه]] باز میگردند عبارتاند از: [[بنو عُصَیَّة بن خُفاف]]، [[بنو مالک بن ثَعلبه]]، [[بنی بَهزِ بن امرؤالقیس]]، [[بنی عوف بن بُهثة]]، [[بنوالشرید]]، و [[بنو زغب بن مالک]]، [[بنی یَرْبُوع بن سَمّاک]]، [[بنی رِعْل بن مالک]]، [[بنو ذَکْوان بن رِفاعه]] و [[بنو مالک بن خُفاف]].<ref>جمهرة انسابالعرب، ص ۲۶۱ ـ ۲۶۴؛ انساب الاشراف، ج ۱۳، ص ۵۶۷۵ ـ ۵۶۷۶؛ معجم قبایل العرب، ج ۲، ص ۵۴۳.</ref> اینان همچنین با تیرهها وقبایل متعددی همپیمان بودند. [[بنی کبیر بن غنم بن دودان]] (از کنانه)،<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص ۵۰۲؛ الطبقات، ابن سعد، ج۴، ص ۱۰۴.</ref> [[بنی حارث بن عبدالمطلب]] <ref>معجم البلدان، ج ۴، ص ۱۱۷.</ref> و بنیهاشم (هر دو از [[قریش]])<ref>تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۴۰.</ref> از جمله این همپیماناناند. [[شجاعان]] و جنگآوران سُلیم در نزد [[عرب]] زبانزد بودند.<ref>الانساب، ج ۱، ص ۴۸.</ref><ref>[[سید علی خیرخواه علوی|خیرخواه علوی، سید علی]]، [[بنی سلیم (مقاله)|مقاله «بنی سلیم»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶.</ref>. | منابع از بُهْثَه به عنوان فرزند سُلیم و از امرؤالقَیس، [[عوف]]، ثَعلبه، [[معاویه]]، سُلیم و [[حارث]] به عنوان فرزندان [[بُهثه بن سُلیم]] یاد کردهاند که هر یک به تیرهها و بطون متعدد و گاه مهمّی تقسیم شدند. از مشهورترین این تیرهها که بسیاری از آنها به [[امرؤالقیس بن بُهثَه]] باز میگردند عبارتاند از: [[بنو عُصَیَّة بن خُفاف]]، [[بنو مالک بن ثَعلبه]]، [[بنی بَهزِ بن امرؤالقیس]]، [[بنی عوف بن بُهثة]]، [[بنوالشرید]]، و [[بنو زغب بن مالک]]، [[بنی یَرْبُوع بن سَمّاک]]، [[بنی رِعْل بن مالک]]، [[بنو ذَکْوان بن رِفاعه]] و [[بنو مالک بن خُفاف]].<ref>جمهرة انسابالعرب، ص ۲۶۱ ـ ۲۶۴؛ انساب الاشراف، ج ۱۳، ص ۵۶۷۵ ـ ۵۶۷۶؛ معجم قبایل العرب، ج ۲، ص ۵۴۳.</ref> اینان همچنین با تیرهها وقبایل متعددی همپیمان بودند. [[بنی کبیر بن غنم بن دودان]] (از کنانه)،<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص ۵۰۲؛ الطبقات، ابن سعد، ج۴، ص ۱۰۴.</ref> [[بنی حارث بن عبدالمطلب]] <ref>معجم البلدان، ج ۴، ص ۱۱۷.</ref> و بنیهاشم (هر دو از [[قریش]])<ref>تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۴۰.</ref> از جمله این همپیماناناند. [[شجاعان]] و جنگآوران سُلیم در نزد [[عرب]] زبانزد بودند.<ref>الانساب، ج ۱، ص ۴۸.</ref><ref>[[سید علی خیرخواه علوی|خیرخواه علوی، سید علی]]، [[بنی سلیم (مقاله)|مقاله «بنی سلیم»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶.</ref>. | ||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
== عادات، [[آداب]] و [[عقاید]] بنی سلیم == | == عادات، [[آداب]] و [[عقاید]] بنی سلیم == | ||
سُلمیها همچون بسیاری از [[قبایل]] | سُلمیها همچون بسیاری از [[قبایل]] [[شبه جزیره عربستان]] بتپرست بودند. در منابع از [[بت]] [[سُواع]]<ref>اسدالغابه، ج ۲، ص ۱۴۹.</ref> به عنوان بت بنیسلیم یاد شده است. آنان همچنین [[مسئولیت]] سدانت و نگهداری از بت عُزّی را (که بتخانهای در نزدیکی مکه داشت) نیز بر عهده داشتند.<ref>الاصنام، ص ۲۲؛ معجم البلدان، ج ۴، ص ۱۱۶ ـ ۱۱۷؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۴۰.</ref> ضمن آنکه برخی مردان سلیم در خانههای خود نیز بتهایی مخصوص خود داشتند، چنانکه از بت ضمار به عنوان بت [[عباس بن مرداس]] یاد کردهاند.<ref>السیرة النبویه، ج ۴، ص ۸۸۱؛ معجم ما استعجم، ج ۳، ص ۸۸۱؛ معجم البلدان، ج ۳، ص ۴۶۲.</ref> | ||
برخی، تیره [[ذکوان بن رفاعه سُلمی]] را از گروه حُمْسیها میدانند.<ref>اخبار مکه، ج ۱، ص ۱۷۹۴.</ref> اینان در کنار [[قریش]]، [[کنانه]]، ثقیف و... برای خود و دیگر [[زائران]] [[کعبه]] در ایّام [[حج]] [[قوانین]] خاصی وضع کرده بودند. [[خداوند]] این بدعتها را مردود دانسته است. {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ}}<ref>«ای فرزندان آدم! برای شما جامهای را فرو فرستادهایم که شرمگاههای شما را میپوشاند و (نیز) جامهای را که زینت است و لباس پرهیزگاری، باری، بهتر است؛ این از آیات خداوند است باشد که آنان در یاد گیرند» سوره اعراف، آیه ۲۶.</ref>؛ {{متن قرآن|يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}}<ref>«از تو درباره ماههای نو میپرسند، بگو: آنها زمان نمای مردم و حجّاند؛ و نیکی آن نیست که از پشت خانهها به درون آنها درآیید بلکه (حقیقت) نیکی (از آن) کسی است که پرهیزگاری ورزد و به خانهها از در درآیید، و از خداوند پروا کنید باشد که رستگار گردید» سوره بقره، آیه ۱۸۹.</ref> بنیسلیم همچنین [[معتقد]] بودند که [[فرشتگان]] [[دختران]] خداوند هستند که از [[ازدواج]] [[خدا]] با [[جنیان]] متولد شدهاند. [[مفسران]] [[آیه]] {{متن قرآن|وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ}}<ref>«و میان او و پریان، خویشی نهادند و بیگمان پریان میدانند که آنان را (برای حسابرسی) حاضر میآورند» سوره صافات، آیه ۱۵۸.</ref> را در ردّ این [[اعتقاد]] دانستهاند<ref>لباب النقول، ص ۱۶۷؛ نمونه، ج ۱۹، ص ۱۷۱.</ref>. | برخی، تیره [[ذکوان بن رفاعه سُلمی]] را از گروه حُمْسیها میدانند.<ref>اخبار مکه، ج ۱، ص ۱۷۹۴.</ref> اینان در کنار [[قریش]]، [[کنانه]]، ثقیف و... برای خود و دیگر [[زائران]] [[کعبه]] در ایّام [[حج]] [[قوانین]] خاصی وضع کرده بودند. [[خداوند]] این بدعتها را مردود دانسته است. {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ}}<ref>«ای فرزندان آدم! برای شما جامهای را فرو فرستادهایم که شرمگاههای شما را میپوشاند و (نیز) جامهای را که زینت است و لباس پرهیزگاری، باری، بهتر است؛ این از آیات خداوند است باشد که آنان در یاد گیرند» سوره اعراف، آیه ۲۶.</ref>؛ {{متن قرآن|يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}}<ref>«از تو درباره ماههای نو میپرسند، بگو: آنها زمان نمای مردم و حجّاند؛ و نیکی آن نیست که از پشت خانهها به درون آنها درآیید بلکه (حقیقت) نیکی (از آن) کسی است که پرهیزگاری ورزد و به خانهها از در درآیید، و از خداوند پروا کنید باشد که رستگار گردید» سوره بقره، آیه ۱۸۹.</ref> بنیسلیم همچنین [[معتقد]] بودند که [[فرشتگان]] [[دختران]] خداوند هستند که از [[ازدواج]] [[خدا]] با [[جنیان]] متولد شدهاند. [[مفسران]] [[آیه]] {{متن قرآن|وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ}}<ref>«و میان او و پریان، خویشی نهادند و بیگمان پریان میدانند که آنان را (برای حسابرسی) حاضر میآورند» سوره صافات، آیه ۱۵۸.</ref> را در ردّ این [[اعتقاد]] دانستهاند<ref>لباب النقول، ص ۱۶۷؛ نمونه، ج ۱۹، ص ۱۷۱.</ref>. | ||
| خط ۳۷: | خط ۳۷: | ||
جمعی از بزرگان [[یهود]] [[بنینضیر]]، که به تازگی در پی [[پیمان شکنی]] خود با مسلمانان از مدینه [[اخراج]] و در [[خیبر]] مستقر شده بودند، با [[هدف]] از پای درآوردن مسلمانان با حضور در میان [[قریش]] [[مکه]] و [[تأیید]] [[عقاید]] [[مشرکان]] {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا}} <ref>آیا به کسانی که بهرهای (اندک) از کتاب آسمانی داده شده است ننگریستهای (که چگونه) به «جبت» و «طاغوت» ایمان دارند و درباره کافران میگویند که اینان رهیافتهتر از مؤمنانند؟! آنانند که خداوند لعنتشان کرده است و برای هر کس که خداوند او را لعنت کند هرگز یاوری نخواهی یافت. آیا ایشان را بهرهای از فرمانروایی است؟ که در آن صورت سر سوزنی به کسی (چیزی) نمیدهند. یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک میبرند؟ بیگمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم. پس برخی از آنها به آن ایمان آوردند و برخی از ایشان روی از آن برتافتند و (برافروختن) آتش فروزان را، دوزخ بس؛ سوره نساء، آیه: ۵۱-۵۵.</ref> به تحریک قریش برای نبردی همه جانبه و فراگیر با پیامبر پرداختند.<ref>عیون الاثر، ج ۲، ص ۳۳؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۳۳.</ref> آنان در بازگشت از مکه با حضور در نزد بزرگان بنیسلیم و [[غطفان]] آنان را نیز به [[نبرد]] [[ترغیب]] کردند. پس سُلمیها با ۷۰۰ نفر از مردان [[جنگی]] خود به [[فرماندهی]] سُفیانبن [[عبد]] [[شمس]]، همپیمان حرببن [[امیه]]، در مرّ الظهران به [[سپاه]] [[احزاب]] پیوستند و در [[جنگ خندق]] شرکت کردند؛<ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۲، ص ۶۶؛ المنتظم، ج ۳، ص ۲۲۸.</ref> اما به رغم کارشکنیهای بسیار [[منافقان]] [[اوس]] و [[خزرج]] و [[خیانت]] بنی قُریظه {{متن قرآن|إِذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالا شَدِيدًا وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلاَّ غُرُورًا وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلاَّ فِرَارًا وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلاَّ يَسِيرًا وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولا قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لّا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلا قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلا نَصِيرًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِيلا أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا يَحْسَبُونَ الأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلاَّ قَلِيلا لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلاَّ إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلا لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا }} <ref>هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشمها کلاپیسه شد و دلها به گلوها رسید و به خداوند گمانها (ی نادرست) بردید؛ در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند. و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده ندادهاند؛ و هنگامی که دستهای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دستهای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) میخواستند؛ میگفتند خانههای ما بیحفاظ است با آنکه بیحفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند. و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمیآمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را میخواستند بدان سوی میرفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمیکردند. و بیگمان اینان پیشتر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست میگردد. بگو: گریز از مرگ یا از کشته شدن- اگر بگریزید- برای شما سودی ندارد و با آن جز اندکی (از زندگی) بهرهور نخواهید شد. بگو: کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟ و آنان (هیچ گاه) برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمییابند. بیگمان خداوند از میان شما کارشکنان (جنگ) را خوب میشناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش میگویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمیکنند؛ در حالی که به شما تنگچشمی میورزند آنگاه، چون بیم (جنگ) در رسد آنان را میبینی که در تو مینگرند چون کسانی که در بیهوشی جان میکنند، چشمهاشان (در چشمخانه) میچرخد و چون آن بیم از میان برود با زبانهایی تیز و تند به شما زخم زبان میزنند در حالی که به دارایی آزمندند؛ آنان ایمان نیاوردهاند و خداوند کارهای آنان را از میان برده است و این، بر خداوند آسان است. گمان میکنند که دستهها (ی مشرک) هنوز نرفتهاند و اگر آن دستهها باز آیند، اینان آرزو میکنند کاش میان تازیهای بیاباننشین، بیاباننشینی میکردند و خبرهای شما را (از این و آن) میپرسیدند و اگر در میان شما میبودند جز اندکی کارزار نمیکردند. بیگمان فرستاده خداوند برای شما نمونهای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد میکند. و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود. از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند. تا خداوند راستگویان را برای راستیشان پاداش دهد و دورویان را اگر خواهد عذاب کند یا از آنان بگذرد؛ بیگمان خداوند آمرزندهای بخشاینده است. و خداوند کافران را در (اوج) کینهشان بیآنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است. و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دلهاشان هراس افکند، (چنانکه) دستهای را میکشتید و دستهای (دیگر) را اسیر میگرفتید. و زمین و خانهها و داراییهایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست؛ سوره احزاب، آیه: ۱۰-۲۷.</ref>؛ {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ}}<ref>«آیا گمان میکنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟ به آنان سختی و رنج رسید و لرزانده شدند تا جایی که پیامبر و مؤمنان همراه وی میگفتند: یاری خداوند کی در میرسد؟ آگاه باشید که یاری خداوند نزدیک است» سوره بقره، آیه ۲۱۴.</ref>؛ {{متن قرآن|قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی میبخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز میستانی و هر کس را بخواهی گرامی میداری و هر کس را بخواهی خوار میگردانی؛ نیکی در کف توست بیگمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.</ref>، با [[دعای پیامبر]] {{صل}} و [[امداد]] [[خداوند]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا}}<ref>«ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمیدیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.</ref><ref>المغازی، ج ۲، ص ۴۸۸؛ تاریخ المدینه، ج ۱، ص ۵۹؛ اعلام الوری، ص ۱۰۱.</ref>بنیسلیم در کنار سایر [[مشرکان]] پس از مدتها محاصره [[مدینه]]، بدون نتیجه به سرزمینهای خود بازگشتند. | جمعی از بزرگان [[یهود]] [[بنینضیر]]، که به تازگی در پی [[پیمان شکنی]] خود با مسلمانان از مدینه [[اخراج]] و در [[خیبر]] مستقر شده بودند، با [[هدف]] از پای درآوردن مسلمانان با حضور در میان [[قریش]] [[مکه]] و [[تأیید]] [[عقاید]] [[مشرکان]] {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا}} <ref>آیا به کسانی که بهرهای (اندک) از کتاب آسمانی داده شده است ننگریستهای (که چگونه) به «جبت» و «طاغوت» ایمان دارند و درباره کافران میگویند که اینان رهیافتهتر از مؤمنانند؟! آنانند که خداوند لعنتشان کرده است و برای هر کس که خداوند او را لعنت کند هرگز یاوری نخواهی یافت. آیا ایشان را بهرهای از فرمانروایی است؟ که در آن صورت سر سوزنی به کسی (چیزی) نمیدهند. یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک میبرند؟ بیگمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم. پس برخی از آنها به آن ایمان آوردند و برخی از ایشان روی از آن برتافتند و (برافروختن) آتش فروزان را، دوزخ بس؛ سوره نساء، آیه: ۵۱-۵۵.</ref> به تحریک قریش برای نبردی همه جانبه و فراگیر با پیامبر پرداختند.<ref>عیون الاثر، ج ۲، ص ۳۳؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۳۳.</ref> آنان در بازگشت از مکه با حضور در نزد بزرگان بنیسلیم و [[غطفان]] آنان را نیز به [[نبرد]] [[ترغیب]] کردند. پس سُلمیها با ۷۰۰ نفر از مردان [[جنگی]] خود به [[فرماندهی]] سُفیانبن [[عبد]] [[شمس]]، همپیمان حرببن [[امیه]]، در مرّ الظهران به [[سپاه]] [[احزاب]] پیوستند و در [[جنگ خندق]] شرکت کردند؛<ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۲، ص ۶۶؛ المنتظم، ج ۳، ص ۲۲۸.</ref> اما به رغم کارشکنیهای بسیار [[منافقان]] [[اوس]] و [[خزرج]] و [[خیانت]] بنی قُریظه {{متن قرآن|إِذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالا شَدِيدًا وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلاَّ غُرُورًا وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلاَّ فِرَارًا وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلاَّ يَسِيرًا وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولا قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لّا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلا قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلا نَصِيرًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِيلا أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا يَحْسَبُونَ الأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلاَّ قَلِيلا لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلاَّ إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلا لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا }} <ref>هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشمها کلاپیسه شد و دلها به گلوها رسید و به خداوند گمانها (ی نادرست) بردید؛ در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند. و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده ندادهاند؛ و هنگامی که دستهای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دستهای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) میخواستند؛ میگفتند خانههای ما بیحفاظ است با آنکه بیحفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند. و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمیآمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را میخواستند بدان سوی میرفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمیکردند. و بیگمان اینان پیشتر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست میگردد. بگو: گریز از مرگ یا از کشته شدن- اگر بگریزید- برای شما سودی ندارد و با آن جز اندکی (از زندگی) بهرهور نخواهید شد. بگو: کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟ و آنان (هیچ گاه) برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمییابند. بیگمان خداوند از میان شما کارشکنان (جنگ) را خوب میشناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش میگویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمیکنند؛ در حالی که به شما تنگچشمی میورزند آنگاه، چون بیم (جنگ) در رسد آنان را میبینی که در تو مینگرند چون کسانی که در بیهوشی جان میکنند، چشمهاشان (در چشمخانه) میچرخد و چون آن بیم از میان برود با زبانهایی تیز و تند به شما زخم زبان میزنند در حالی که به دارایی آزمندند؛ آنان ایمان نیاوردهاند و خداوند کارهای آنان را از میان برده است و این، بر خداوند آسان است. گمان میکنند که دستهها (ی مشرک) هنوز نرفتهاند و اگر آن دستهها باز آیند، اینان آرزو میکنند کاش میان تازیهای بیاباننشین، بیاباننشینی میکردند و خبرهای شما را (از این و آن) میپرسیدند و اگر در میان شما میبودند جز اندکی کارزار نمیکردند. بیگمان فرستاده خداوند برای شما نمونهای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد میکند. و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود. از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند. تا خداوند راستگویان را برای راستیشان پاداش دهد و دورویان را اگر خواهد عذاب کند یا از آنان بگذرد؛ بیگمان خداوند آمرزندهای بخشاینده است. و خداوند کافران را در (اوج) کینهشان بیآنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است. و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دلهاشان هراس افکند، (چنانکه) دستهای را میکشتید و دستهای (دیگر) را اسیر میگرفتید. و زمین و خانهها و داراییهایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست؛ سوره احزاب، آیه: ۱۰-۲۷.</ref>؛ {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ}}<ref>«آیا گمان میکنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟ به آنان سختی و رنج رسید و لرزانده شدند تا جایی که پیامبر و مؤمنان همراه وی میگفتند: یاری خداوند کی در میرسد؟ آگاه باشید که یاری خداوند نزدیک است» سوره بقره، آیه ۲۱۴.</ref>؛ {{متن قرآن|قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی میبخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز میستانی و هر کس را بخواهی گرامی میداری و هر کس را بخواهی خوار میگردانی؛ نیکی در کف توست بیگمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.</ref>، با [[دعای پیامبر]] {{صل}} و [[امداد]] [[خداوند]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا}}<ref>«ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمیدیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.</ref><ref>المغازی، ج ۲، ص ۴۸۸؛ تاریخ المدینه، ج ۱، ص ۵۹؛ اعلام الوری، ص ۱۰۱.</ref>بنیسلیم در کنار سایر [[مشرکان]] پس از مدتها محاصره [[مدینه]]، بدون نتیجه به سرزمینهای خود بازگشتند. | ||
منابع همچنین از اعزامهای دیگری نیز یاد کردهاند؛ [[سریه زید بن حارثه]] به منطقه "جَموم" بنیسلیم در ربیعالآخر سال ششم،<ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۲، ص ۸۶؛ المنتظم، ج ۳، ص ۲۵۶؛ البدایة والنهایه، ج ۵، ص ۲۳۶.</ref> [[سریه]] [[ابن ابی العوجاء]] به همراه ۵۰ نفر از [[مسلمانان]] در [[ذیحجه]] | منابع همچنین از اعزامهای دیگری نیز یاد کردهاند؛ [[سریه زید بن حارثه]] به منطقه "جَموم" بنیسلیم در ربیعالآخر سال ششم،<ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۲، ص ۸۶؛ المنتظم، ج ۳، ص ۲۵۶؛ البدایة والنهایه، ج ۵، ص ۲۳۶.</ref> [[سریه]] [[ابن ابی العوجاء]] به همراه ۵۰ نفر از [[مسلمانان]] در [[ذیحجه]] سال هفتم <ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۲، ص ۱۲۳؛ البدایة والنهایه، ج ۴، ص۲۶۸.</ref> که در این سریه همه [[یاران]] او در برخورد با بنیسلیم به [[شهادت]] رسیدند، سریه غزاة السلسله که در آن [[پیامبر]] بعد از اطلاع از [[توطئه]] [[بنی سلیم]] برای [[حمله]] به مدینه به ترتیب [[ابوبکر]]، [[عمر]] و [[عمرو بن عاص]] را به همراه مسلمانان جهت [[درهم]] کوبیدن [[دشمنان]] اعزام کرد؛ ولی این سه تن پس از [[شکست]] از سُلمیها و دادن تلفات سنگین بازگشتند. در پی آن پیامبر {{صل}}، [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} را به همراه تعدادی اعزام کرد و [[حضرت]] با [[پیروزی]] بر بنیسلیم به مدینه بازگشت.<ref>الارشاد، ج ۱، ص ۱۶۲؛ المستجاد من الارشاد، ص ۱۰۰؛ کشف الغمه، ج ۱، ص ۲۳۰.</ref> برخی [[مفسران]] از درگیری دیگری بین بنی سلیم و مسلمانان خبر دادهاند.<ref>المصنف، ج ۱۰، ص ۱۰۷؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۲۷۸؛ کنزالعمال، ج ۲، ص ۴۰۵.</ref> طبق این گزارش دستهای از بنی سلیم با حضور در مدینه و در نزد پیامبر {{صل}} به [[دروغ]] [[مسلمان]] شدند و چون [[پیامبر]] {{صل}} ماده شتر خود را در [[اختیار]] آنان گذارد تا از شیر آن بدوشند پس از خوردن شیر [[ناقه]]، آن را کشته، متواری شدند، پس [[حضرت]] [[فرمان]] تعقیب آنان را داد و پس از به [[اسارت]] درآوردن آنها به [[دستور خداوند]] [[حکم]] [[محارب]] را بر آنان جاری ساخت. [[مفسران]]، [[نزول آیات]] {{متن قرآن|إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ }}<ref>«کیفر کسانی که با خداوند و پیامبرش به جنگ برمیخیزند و در زمین به تبهکاری میکوشند جز این نیست که کشته یا به دار آویخته شوند یا دستها و پاهایشان ناهمتا بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند؛ این (کیفرها) برای آنان خواری در این جهان است و در جهان واپسین عذابی سترگ خواهند داشت جز آن کسان که پیش از آنکه بر آنان دست یابید توبه کرده باشند، پس بدانید که خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره مائده، آیه ۳۳-۳۴.</ref> را در این خصوص میدانند.<ref>الدرالمنثور، ج ۲، ص ۲۷۸؛ جامعالبیان، مج ۴، ج ۶، ص ۲۸۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۵۲.</ref> | ||
از [[اسلام]] [[بنی سلیم]] نیز گزارشهایی موجود است. بنابر گزارشی [[قیس بن نسیبه]] یا نشبه <ref> البدایة والنهایه، ج ۵، ص ۱۰۷.</ref> سُلمی پس از [[خندق]]، در [[مدینه]] نزد پیامبر آمد. وی که فردی [[آگاه]] و [[پارسا]] بود پس از طرح پرسشهایی درباره آسمانهای هفتگانه و ساکنان آنها از حضرت، هنگامی که با پاسخهای پیامبر مواجه شد به [[حقانیت]] او [[ایمان]] آورد و در بازگشت به نزد بنیسلیم [[کلام پیامبر]] را از سخنان [[رومیان]]، [[ایرانیان]]، اشعار [[عرب]] و [[پیشگویی]] [[کاهنان]] [[برتر]] شمرد و آنان را به اسلام فرا خواند.<ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۳۰۷؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۲۲۸؛ البدایة والنهایه، ج ۵، ص ۱۰۷.</ref> برخی منابع از این واقعه به «وفد ([[هیئت]]) [[سلیم]]» یادکردهاند.<ref> الطبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۳۰۷.</ref> قِدْر یا [[قُدَد بن عمّار]] نیز از دیگر سُلمیها بوده که با حضور در [[مدینه]] ضمن [[قبول اسلام]] به [[حضرت]] [[وعده]] میدهد که ۱۰۰۰ تن از [[مردمان]] [[قوم]] خود را برای [[فتح مکه]] آماده سازد و پس از بازگشت با [[سازماندهی]] سه گروه ۳۰۰ نفره از مردان [[جنگی]] سلیم به [[فرماندهی]] عباسبن [[مرداس]]، جبّاربن [[حکم]] و [[اخنس]] بن [[یزید]] آماده شرکت در فتح مکه میشود؛ ولی خود تا قبل از پیوستن به [[پیامبر]] درمیگذرد.<ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۳۰۸؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۲۰۰.</ref> از این گزارش به وضوح برمیآید که [[اسلام]] سلیم در سال هشتم و قبل از [[فتح مکّه]] بوده است، در هر حال بنیسلیم به استعداد ۷۰۰،<ref>البدایة والنهایه، ج ۵، ص ۱۰۷؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۲۰۰.</ref> ۹۰۰ <ref> الطبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۳۰۷؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۲۰۰؛ البدایة والنهایه، ج ۵، ص ۱۰۷.</ref> یا ۱۰۰۰ تن <ref> السیرةالنبویه، ج ۴، ص ۸۷۷؛ البدایة والنهایه، ج ۴، ص ۳۵۷.</ref> جهت شرکت در فتح مکه در قدید یا مرالظهران به پیامبر پیوستند. آنان در [[ملاقات]] با حضرت درخواست کردند تا در جلو [[سپاه]] با [[پرچم]] سرخ حرکت کنند. پیامبر نیز پذیرفت و آنان در کنار بنیغفار، [[بنی اسلم]] و به فرماندهی [[خالد بن ولید]] از قسمت پایین [[مکه]] وارد [[شهر]] شدند.<ref> تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۳۳.</ref> پس از فتح مکه به [[فرمان پیامبر]] خالدبن [[ولید]] ۵ [[روز]] مانده به پایان [[رمضان]] | از [[اسلام]] [[بنی سلیم]] نیز گزارشهایی موجود است. بنابر گزارشی [[قیس بن نسیبه]] یا نشبه <ref> البدایة والنهایه، ج ۵، ص ۱۰۷.</ref> سُلمی پس از [[خندق]]، در [[مدینه]] نزد پیامبر آمد. وی که فردی [[آگاه]] و [[پارسا]] بود پس از طرح پرسشهایی درباره آسمانهای هفتگانه و ساکنان آنها از حضرت، هنگامی که با پاسخهای پیامبر مواجه شد به [[حقانیت]] او [[ایمان]] آورد و در بازگشت به نزد بنیسلیم [[کلام پیامبر]] را از سخنان [[رومیان]]، [[ایرانیان]]، اشعار [[عرب]] و [[پیشگویی]] [[کاهنان]] [[برتر]] شمرد و آنان را به اسلام فرا خواند.<ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۳۰۷؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۲۲۸؛ البدایة والنهایه، ج ۵، ص ۱۰۷.</ref> برخی منابع از این واقعه به «وفد ([[هیئت]]) [[سلیم]]» یادکردهاند.<ref> الطبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۳۰۷.</ref> قِدْر یا [[قُدَد بن عمّار]] نیز از دیگر سُلمیها بوده که با حضور در [[مدینه]] ضمن [[قبول اسلام]] به [[حضرت]] [[وعده]] میدهد که ۱۰۰۰ تن از [[مردمان]] [[قوم]] خود را برای [[فتح مکه]] آماده سازد و پس از بازگشت با [[سازماندهی]] سه گروه ۳۰۰ نفره از مردان [[جنگی]] سلیم به [[فرماندهی]] عباسبن [[مرداس]]، جبّاربن [[حکم]] و [[اخنس]] بن [[یزید]] آماده شرکت در فتح مکه میشود؛ ولی خود تا قبل از پیوستن به [[پیامبر]] درمیگذرد.<ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۳۰۸؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۲۰۰.</ref> از این گزارش به وضوح برمیآید که [[اسلام]] سلیم در سال هشتم و قبل از [[فتح مکّه]] بوده است، در هر حال بنیسلیم به استعداد ۷۰۰،<ref>البدایة والنهایه، ج ۵، ص ۱۰۷؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۲۰۰.</ref> ۹۰۰ <ref> الطبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۳۰۷؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۲۰۰؛ البدایة والنهایه، ج ۵، ص ۱۰۷.</ref> یا ۱۰۰۰ تن <ref> السیرةالنبویه، ج ۴، ص ۸۷۷؛ البدایة والنهایه، ج ۴، ص ۳۵۷.</ref> جهت شرکت در فتح مکه در قدید یا مرالظهران به پیامبر پیوستند. آنان در [[ملاقات]] با حضرت درخواست کردند تا در جلو [[سپاه]] با [[پرچم]] سرخ حرکت کنند. پیامبر نیز پذیرفت و آنان در کنار بنیغفار، [[بنی اسلم]] و به فرماندهی [[خالد بن ولید]] از قسمت پایین [[مکه]] وارد [[شهر]] شدند.<ref> تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۳۳.</ref> پس از فتح مکه به [[فرمان پیامبر]] خالدبن [[ولید]] ۵ [[روز]] مانده به پایان [[رمضان]] سال هشتم به همراه گروهی از بنیسلیم [[مأمور]] [[شکستن بت]] عزّی شد که در دست بنیشیبان از تیرههای بنیسلیم نگهداری میشد.<ref>تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۴۰؛ المنتظم، ج ۳، ص ۳۲۹ ـ ۳۳۰.</ref> وی همچنین به همراه بنیسلیم و گروهی از [[انصار]] و [[مهاجر]] در شوّال همان سال به سمت بنیجَذیمه که در جنوب [[مکه]] و در منطقه غمیصاء سکونت داشتند رهسپار شد. اعزام این سریه که با [[هدف]] [[دعوت به اسلام]] صورت گرفت بر اثر کینهای که خالدبن [[ولید]] و بنیسلیم از [[بنی جذیمه]] (از [[قبایل]] [[کنانی]]) داشتند،<ref> تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۶۱؛ معجم ما استعجم، ج ۳، ص ۱۰۰۶.</ref> به [[کشتار]] و [[اسارت]] بنی جذیمه انجامید. [[خالد]] پس از اسارت بنی جذیمه [[دستور]] [[قتل]] [[اسیران]] را داد؛ اما غیر از [[سلیم]] هیچ یک از انصار و [[مهاجران]] اسیران خود را نکشتند و آنان را نزد [[رسول خدا]] بردند. در منابع از این [[نبرد]] با عنوان "[[یوم]] غمیصاء" یاد شده است.<ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۲، ص ۱۴۷ ـ ۱۴۸؛ المنتظم، ج ۳، ص۳۳۱.</ref> | ||
با حرکت [[پیامبر]] به سوی [[حنین]] برای مقابله با [[هوازن]] و ثقیف، [[بنی سلیم]] نیز پیامبر را [[همراهی]] کردند. [[مسلمانان]] که در این [[روز]] از فراوانی جمعیت دچار [[غرور]] شده بودند در اولین [[حمله]] هوازنیها متواری شدند و در این میان بنیسلیم که به [[فرماندهی]] خالدبن ولید پیشاپیش [[سپاه]] در حرکت بودند نیز گریختند {{متن قرآن|لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ}}<ref>«بیگمان خداوند در نبردهایی بسیار و در روز (جنگ) «حنین» شما را یاری کرده است؛ هنگامی که فزونیتان شما را به غرور واداشت اما هیچ سودی برای شما نداشت و زمین با گستردگیش بر شما تنگ شد سپس با پشت کردن (به دشمن) واپس گریختید» سوره توبه، آیه ۲۵.</ref><ref> السیرةالنبویه، ابن هشام، ج ۴، ص ۸۸۸؛ اسدالغابه، ج ۲، ص۹۵، ۲۰۸.</ref> و با [[نصرت خداوند]] و [[پایداری]] گروهی اندک از مسلمانان [[سپاه اسلام]] بر هوازن غالب شدند {{متن قرآن|ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ}}<ref>«آنگاه خداوند آرامش خویش را بر پیامبر خود و بر مؤمنان فرو فرستاد و سپاهیانی را که آنان را نمیدیدید؛ فرود آورد و کافران را به عذاب افکند و آن، کیفر کافران است» سوره توبه، آیه ۲۶.</ref> و از آنان [[غنایم]] فراوانی به دست آوردند. هوازنیها که با این [[شکست]] چارهای جز [[قبول اسلام]] نداشتند به نزد پیامبر آمده، [[اسلام]] آوردند و خواهان [[آزادی]] اسیران خود شدند. [[حضرت]] نیز سهم خود و [[بنی عبدالمطلب]] را در غنایم [[هَوازِن]] بدانها بخشید؛ ولی [[ | با حرکت [[پیامبر]] به سوی [[حنین]] برای مقابله با [[هوازن]] و ثقیف، [[بنی سلیم]] نیز پیامبر را [[همراهی]] کردند. [[مسلمانان]] که در این [[روز]] از فراوانی جمعیت دچار [[غرور]] شده بودند در اولین [[حمله]] هوازنیها متواری شدند و در این میان بنیسلیم که به [[فرماندهی]] خالدبن ولید پیشاپیش [[سپاه]] در حرکت بودند نیز گریختند {{متن قرآن|لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ}}<ref>«بیگمان خداوند در نبردهایی بسیار و در روز (جنگ) «حنین» شما را یاری کرده است؛ هنگامی که فزونیتان شما را به غرور واداشت اما هیچ سودی برای شما نداشت و زمین با گستردگیش بر شما تنگ شد سپس با پشت کردن (به دشمن) واپس گریختید» سوره توبه، آیه ۲۵.</ref><ref> السیرةالنبویه، ابن هشام، ج ۴، ص ۸۸۸؛ اسدالغابه، ج ۲، ص۹۵، ۲۰۸.</ref> و با [[نصرت خداوند]] و [[پایداری]] گروهی اندک از مسلمانان [[سپاه اسلام]] بر هوازن غالب شدند {{متن قرآن|ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ}}<ref>«آنگاه خداوند آرامش خویش را بر پیامبر خود و بر مؤمنان فرو فرستاد و سپاهیانی را که آنان را نمیدیدید؛ فرود آورد و کافران را به عذاب افکند و آن، کیفر کافران است» سوره توبه، آیه ۲۶.</ref> و از آنان [[غنایم]] فراوانی به دست آوردند. هوازنیها که با این [[شکست]] چارهای جز [[قبول اسلام]] نداشتند به نزد پیامبر آمده، [[اسلام]] آوردند و خواهان [[آزادی]] اسیران خود شدند. [[حضرت]] نیز سهم خود و [[بنی عبدالمطلب]] را در غنایم [[هَوازِن]] بدانها بخشید؛ ولی [[بنیتمیم]] و بنوفزاره به تحریک بزرگان خود از بازگرداندن غنایم به دست آمده خود [[امتناع]] ورزیدند. [[عباس بنِ مِرْداس]] از بزرگان بنی سلیم از [[مردمان]] خود خواست که آنان نیز غنایم خود را [[حفظ]] کنند و به هَوازِن بازنگردانند؛ ولی آنان به [[پیروی از پیامبر]] {{صل}} سهم خود را به [[هَوازِن]] پس دادند.<ref>السیرةالنبویه، ابن هشام، ج ۴، ص ۹۲۶؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص۳۵۶؛ البدایة والنهایه، ج ۴، ص ۴۰۵.</ref><ref>[[سید علی خیرخواه علوی|خیرخواه علوی، سید علی]]، [[بنی سلیم (مقاله)|مقاله «بنی سلیم»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶.</ref>. | ||
== [[بنی سلیم]] پس از [[پیامبر]] {{صل}} == | == [[بنی سلیم]] پس از [[پیامبر]] {{صل}} == | ||