جز
جایگزینی متن - 'فرزند من' به 'فرزند من'
جز (جایگزینی متن - 'برگزیده' به 'برگزیده') |
جز (جایگزینی متن - 'فرزند من' به 'فرزند من') |
||
| خط ۷۷: | خط ۷۷: | ||
== [[امام مهدی]] {{ع}} در بیان [[امام حسین]] {{ع}} == | == [[امام مهدی]] {{ع}} در بیان [[امام حسین]] {{ع}} == | ||
# [[مرحوم صدوق]] در کتاب کمال الدین خود از [[امام صادق]] {{ع}} و او از [[امام حسین]] {{ع}} [[نقل]] کرده است که آن حضرت فرمود: پسر نهمین من سنتی از [[یوسف]] و سنتی از [[موسی بن عمران]] دارد و او [[قائم]] ما [[اهل بیت]] است که [[خداوند]] در یک شب کار او را [[اصلاح]] میکند<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۳.</ref>. (وسایل [[ظهور]] او را فراهم میآورد و [[یاران]] او را نزد او جمع میکند.) | # [[مرحوم صدوق]] در کتاب کمال الدین خود از [[امام صادق]] {{ع}} و او از [[امام حسین]] {{ع}} [[نقل]] کرده است که آن حضرت فرمود: پسر نهمین من سنتی از [[یوسف]] و سنتی از [[موسی بن عمران]] دارد و او [[قائم]] ما [[اهل بیت]] است که [[خداوند]] در یک شب کار او را [[اصلاح]] میکند<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۳.</ref>. (وسایل [[ظهور]] او را فراهم میآورد و [[یاران]] او را نزد او جمع میکند.) | ||
# از [[امام حسین]] {{ع}} [[روایت]] شده که فرمود: ما دوازده [[مهدی]] داریم، اول آنها [[امیرالمؤمنین علی]] بن ابی طالب و آخر آنها نهمین | # از [[امام حسین]] {{ع}} [[روایت]] شده که فرمود: ما دوازده [[مهدی]] داریم، اول آنها [[امیرالمؤمنین علی]] بن ابی طالب و آخر آنها نهمین فرزند من است. او امامی است که [[قیام]] به [[حق]] میکند. [[خداوند]] [[زمین]] را پس از آنکه (با [[کفر]] و [[بیدینی]] اهلش) مرده باشد، به وسیله او زنده میکند، همچنین به وسیله او [[دین حق]] ([[اسلام]]) را بر همه [[ادیان]] غالب میگرداند، هرچند [[مشرکان]] نخواهند. او غیبتی دارد که در آن [[مردم]] بسیاری از [[دین]] برمیگردنند و گروهی دیگر بر [[دین حق]] ([[اسلام]]) ثابت باشند. برخی (از روی سرزنش) به آنها میگویند: اگر راست میگویید، موقع [[ظهور امام زمان]] شما چه وقت است؟ [[آگاه]] باشید آنها در [[غیبت]] وی، [[تحمل]] رنجها و [[تکذیب]] بیدینان بر [[عقیده]] خود ثابت میمانند، مثل کسانی هستند که با [[شمشیر]] در رکاب [[رسول خدا]] {{صل}} [[جهاد]] کردند<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۳.</ref>. | ||
# در [[غیبت]] [[شیخ طوسی]] از [[عبدالله]] بن شریک [[حدیث]] مفصلی [[نقل]] شده که مختصر آن این است: [[امام حسین]] {{ع}} از کنار جماعتی از [[بنی امیه]] که در [[مسجد]] [[پیامبر]] {{صل}} نشسته بودند گذشت رو به آنها کرد و فرمود: بدانید که به [[خدا]] قسم! [[عمر]] [[دنیا]] به پایان نمیرسد تا اینکه [[خداوند]] مردی از نسل من برانگیزد و هزار نفر از شما را به قتل رساند و با آن هزار نفر هزار دیگر و با آن هزار نفر هزار دیگر! عرض کردم: فدایت شوم اینان اولاد فلان و فلان هستند و به این تعداد که فرمودید نمیرسند. فرمود: در آن زمان از صلب هریک از [[بنی امیه]] عدهای بسیار خواهند بود و بزرگ آنها نیز از خودشان است<ref> منظور سفیانی است (بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۴).</ref>. | # در [[غیبت]] [[شیخ طوسی]] از [[عبدالله]] بن شریک [[حدیث]] مفصلی [[نقل]] شده که مختصر آن این است: [[امام حسین]] {{ع}} از کنار جماعتی از [[بنی امیه]] که در [[مسجد]] [[پیامبر]] {{صل}} نشسته بودند گذشت رو به آنها کرد و فرمود: بدانید که به [[خدا]] قسم! [[عمر]] [[دنیا]] به پایان نمیرسد تا اینکه [[خداوند]] مردی از نسل من برانگیزد و هزار نفر از شما را به قتل رساند و با آن هزار نفر هزار دیگر و با آن هزار نفر هزار دیگر! عرض کردم: فدایت شوم اینان اولاد فلان و فلان هستند و به این تعداد که فرمودید نمیرسند. فرمود: در آن زمان از صلب هریک از [[بنی امیه]] عدهای بسیار خواهند بود و بزرگ آنها نیز از خودشان است<ref> منظور سفیانی است (بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۴).</ref>. | ||
# [[عبدالرحمن بن سلیط]] از [[امام حسین]] {{ع}} [[نقل]] کرده است که فرمود: "در [[خاندان]] ما [[دوازده مهدی]] وجود دارد، نخستین ایشان، [[امام علی|امیرمؤمنان]] {{ع}} است و آخرین آنان، نهمین نفر از [[فرزندان]] من است. او همان [[امام]] [[قیام]] کننده به [[حق]] است که [[خداوند]] [[زمین]] را بعد از آن که بمیرد، به وسیله او زنده میکند و [[دین حق]] را بر تمام [[ادیان]] به [[پیروزی]] میرساند، اگرچه [[مشرکان]] آن را ناخوش دارند. برای او غیبتی است که برخی در آن دوران، [[مرتد]] میشوند و برخی دیگر در [[دین]] ثابت قدم میمانند و به آنها از روی تمسخر گفته میشود: این وعده چه زمانی است، اگر راست میگویید؟ کسی که در دوران غیبتش متحمل [[آزار]] و اذیت شود و به [[دروغگویی]] متهم گردد، به منزله مجاهدی است که با شمشیرش پیشاپیش [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] {{صل}} [[جهاد]] کرده است"<ref>{{متن حدیث|مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً أَوَّلُهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِي وَ هُوَ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ يُحْيِي اللَّهُ تَعَالَى بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَ يُظْهِرُ بِهِ دِيْنَ الْحَقِّ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ لَهُ غَيْبَةٌ يَرْتَدُّ فِيهَا قَوْمٌ وَ يَثْبُتُ عَلَى الدِّينِ فِيهَا آخَرُونَ فَيُؤْذَوْنَ وَ يُقَالُ لَهُمْ {{متن قرآن|مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ}} أَمَا إِنَّ الصَّابِرَ فِي غَيْبَتِهِ عَلَى الْأَذَى وَ التَّكْذِيبِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ بِالسَّيْفِ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}}}}عیون اخبار الرضا {{ع}}، ج۱، ص۶۸؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۳۱۷.</ref><ref>[[قنبر علی صمدی|صمدی، قنبر علی]]، [[آخرین منجی (کتاب)|آخرین منجی]]، ص ۳۴ - ۳۵.</ref> | # [[عبدالرحمن بن سلیط]] از [[امام حسین]] {{ع}} [[نقل]] کرده است که فرمود: "در [[خاندان]] ما [[دوازده مهدی]] وجود دارد، نخستین ایشان، [[امام علی|امیرمؤمنان]] {{ع}} است و آخرین آنان، نهمین نفر از [[فرزندان]] من است. او همان [[امام]] [[قیام]] کننده به [[حق]] است که [[خداوند]] [[زمین]] را بعد از آن که بمیرد، به وسیله او زنده میکند و [[دین حق]] را بر تمام [[ادیان]] به [[پیروزی]] میرساند، اگرچه [[مشرکان]] آن را ناخوش دارند. برای او غیبتی است که برخی در آن دوران، [[مرتد]] میشوند و برخی دیگر در [[دین]] ثابت قدم میمانند و به آنها از روی تمسخر گفته میشود: این وعده چه زمانی است، اگر راست میگویید؟ کسی که در دوران غیبتش متحمل [[آزار]] و اذیت شود و به [[دروغگویی]] متهم گردد، به منزله مجاهدی است که با شمشیرش پیشاپیش [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] {{صل}} [[جهاد]] کرده است"<ref>{{متن حدیث|مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً أَوَّلُهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِي وَ هُوَ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ يُحْيِي اللَّهُ تَعَالَى بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَ يُظْهِرُ بِهِ دِيْنَ الْحَقِّ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ لَهُ غَيْبَةٌ يَرْتَدُّ فِيهَا قَوْمٌ وَ يَثْبُتُ عَلَى الدِّينِ فِيهَا آخَرُونَ فَيُؤْذَوْنَ وَ يُقَالُ لَهُمْ {{متن قرآن|مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ}} أَمَا إِنَّ الصَّابِرَ فِي غَيْبَتِهِ عَلَى الْأَذَى وَ التَّكْذِيبِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ بِالسَّيْفِ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}}}}عیون اخبار الرضا {{ع}}، ج۱، ص۶۸؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۳۱۷.</ref><ref>[[قنبر علی صمدی|صمدی، قنبر علی]]، [[آخرین منجی (کتاب)|آخرین منجی]]، ص ۳۴ - ۳۵.</ref> | ||
| خط ۹۲: | خط ۹۲: | ||
# [[شیخ صدوق]] در کتاب اکمال الدین خود از ابوالجارود [[نقل]] میکند که گفت: [[امام باقر]] به من فرمود: ای ابوالجارود، موقعی که اوضاع روزگار دگرگون شود و [[مردم]] بگویند: [[قائم آل محمد]] مرده یا هلاک شده یا بگویند به فلان بیابان رفته است، آنها که خواستار نابودی او هستند، بگویند: کسی که استخوانش پوسیده چگونه [[ظهور]] میکند؟! شما به [[ظهور]] وی امیدوار باشید و چون بشنوید که [[ظهور]] کرده، به سوی وی بشتابید ولو با خزیدن از روی برف<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، حدیث ۱ و ۴، ص ۱۳۶.</ref>. | # [[شیخ صدوق]] در کتاب اکمال الدین خود از ابوالجارود [[نقل]] میکند که گفت: [[امام باقر]] به من فرمود: ای ابوالجارود، موقعی که اوضاع روزگار دگرگون شود و [[مردم]] بگویند: [[قائم آل محمد]] مرده یا هلاک شده یا بگویند به فلان بیابان رفته است، آنها که خواستار نابودی او هستند، بگویند: کسی که استخوانش پوسیده چگونه [[ظهور]] میکند؟! شما به [[ظهور]] وی امیدوار باشید و چون بشنوید که [[ظهور]] کرده، به سوی وی بشتابید ولو با خزیدن از روی برف<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، حدیث ۱ و ۴، ص ۱۳۶.</ref>. | ||
# در همان کتاب از [[ابراهیم]] بن عطیه و او از ام هانی ثقفیه [[روایت]] میکند که وی گفت: به حضرت [[امام باقر]] {{ع}} عرض کردم: ای آقای من، یک [[آیه]] از [[قرآن مجید]] در دلم خطور کرده که معنای آن مرا ناراحت نموده است، [[امام]] فرمود: ام هانی سؤال کن، عرض کردم: [[آیه]] {{متن قرآن|فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * الْجَوَارِ الْكُنَّسِ}} است. فرمود: ام هانی چه مسأله خوبی از من پرسیدی. مقصود از این [[آیه]] مولودی است که در [[آخرالزمان]] خواهد آمد و او [[مهدی]] این [[عترت طاهره]] است. او را [[حیرت]] و غیبتی است که مردمی به وسیله آن [[گمراه]] گردند و گروهی [[هدایت]] شوند، خوشا به حال تو اگر او را [[درک]] کنی و خوشا به حال کسی که او را میبیند<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۷.</ref>. | # در همان کتاب از [[ابراهیم]] بن عطیه و او از ام هانی ثقفیه [[روایت]] میکند که وی گفت: به حضرت [[امام باقر]] {{ع}} عرض کردم: ای آقای من، یک [[آیه]] از [[قرآن مجید]] در دلم خطور کرده که معنای آن مرا ناراحت نموده است، [[امام]] فرمود: ام هانی سؤال کن، عرض کردم: [[آیه]] {{متن قرآن|فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * الْجَوَارِ الْكُنَّسِ}} است. فرمود: ام هانی چه مسأله خوبی از من پرسیدی. مقصود از این [[آیه]] مولودی است که در [[آخرالزمان]] خواهد آمد و او [[مهدی]] این [[عترت طاهره]] است. او را [[حیرت]] و غیبتی است که مردمی به وسیله آن [[گمراه]] گردند و گروهی [[هدایت]] شوند، خوشا به حال تو اگر او را [[درک]] کنی و خوشا به حال کسی که او را میبیند<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۷.</ref>. | ||
# در کتاب [[غیبت نعمانی]] از [[غیبت]] [[شیخ مفید]] از [[ابوحمزه ثمالی]] [[نقل]] میکند که گفت: روزی خدمت [[امام باقر]] {{ع}} بودم، چون مجلس خلوت شد، فرمود: ای ابوحمزه: یکی از اموری که حتماً تحقق مییابد و با قلم [[قضا]] نوشته شده است، [[قیام قائم]] ماست، هر کس در آنچه میگویم [[شک]] کند [[کافر]] از [[دنیا]] میرود، آنگاه فرمود: پدر و مادرم فدای او که نامش نام من و کنیهاش کنیه من و هفتمین | # در کتاب [[غیبت نعمانی]] از [[غیبت]] [[شیخ مفید]] از [[ابوحمزه ثمالی]] [[نقل]] میکند که گفت: روزی خدمت [[امام باقر]] {{ع}} بودم، چون مجلس خلوت شد، فرمود: ای ابوحمزه: یکی از اموری که حتماً تحقق مییابد و با قلم [[قضا]] نوشته شده است، [[قیام قائم]] ماست، هر کس در آنچه میگویم [[شک]] کند [[کافر]] از [[دنیا]] میرود، آنگاه فرمود: پدر و مادرم فدای او که نامش نام من و کنیهاش کنیه من و هفتمین فرزند من است. (او) [[زمین]] را پر از [[عدل]] کند، چنانکه پر از [[ظلم و ستم]] شده باشد، ای ابوحمزه، هر کس او را [[درک]] نماید و مانند [[پیغمبر]] و [[علی]] از وی [[پیروی]] کند، [[بهشت]] بر او [[واجب]] میشود و هر کس [[تسلیم]] [[فرمان]] وی نشود [[بهشت]] بر او [[حرام]] گردد و جایگاهش در [[آتش]] خواهد بود، چه بد است [[آتش]] برای [[ستمگران]]، سپس فرمود: بحمدالله [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ}}<ref> تعداد ماهها در کتاب خداوند دوازده ماه است، (توبه، آیه ۳۶).</ref> گفته ما را روشن و آفتابی کرده است، چه مقصود ماههای [[محرم]] و صفر و [[ربیع]] و غیره نیست، زیرا [[خداوند]] بعد از آن فرمود: {{متن قرآن|ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ}} در صورتی که [[یهود]] و [[نصاری]] و [[مجوس]] و سایر [[مردم]] و ملل [[دوست]] و [[دشمن]]، همه این ماهها را میشناسند و به نام میشمارند (بنابراین، دانستن آنها [[دین]] پایدار نخواهد بود)، بلکه مقصود ما [[ائمه]] هستیم که [[دین خدا]] به وجود ما پایدار است<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۹، حدیث ۱۱.</ref>. | ||
# در [[غیبت نعمانی]] از ابوالجارود [[نقل]] میکند که [[امام باقر]] فرمود: پیوسته گردنهای خود را به سوی یکی از مردان ما، دراز نموده و میگویید: این همان [[صاحب الامر]] است و بعد از چندی میبینید که [[وفات]] مییابد تا زمانی که [[خداوند]] برای این کار کسی را برانگیزد که ندانید متولد و آفریده شده است یا نه<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۹، حدیث ۱۳.</ref>. | # در [[غیبت نعمانی]] از ابوالجارود [[نقل]] میکند که [[امام باقر]] فرمود: پیوسته گردنهای خود را به سوی یکی از مردان ما، دراز نموده و میگویید: این همان [[صاحب الامر]] است و بعد از چندی میبینید که [[وفات]] مییابد تا زمانی که [[خداوند]] برای این کار کسی را برانگیزد که ندانید متولد و آفریده شده است یا نه<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۹، حدیث ۱۳.</ref>. | ||
| خط ۹۸: | خط ۹۸: | ||
# [[شیخ صدوق]] در کتاب [[کمال الدین]] و علل الشرایع از سدیر [[نقل]] میکند که گفت: از حضرت [[امام صادق]] {{ع}} شنیدم که میفرمود: در زندگانی [[قائم]] ما سنتی از [[یوسف]] {{ع}} است، من عرض کردم، مثل اینکه شما از [[حیرت]] یا غیبتی خبر میدهید؟ فرمود: از این [[امت]] جز خوکصفتان، کسی امثال این کارها را دور نمیداند. برادران [[یوسف]] با اینکه اولاد [[انبیاء]] بودند، برادرشان [[یوسف]] را در معرض خرید و فروش در آوردند و (بعد از آنکه [[یوسف]] عزیز [[مصر]] شد، برادران وی برای تأمین روزی به [[مصر]] آمدند) با وی [[گفتگو]] کردند و او را نشناختند تا آنکه [[یوسف]] {{ع}} گفت: من همان یوسفم. با این وصف، چگونه این [[امت]] ملعونه منکر میشوند که [[خدای عزوجل]] در وقتی از اوقات [[حجت]] خود را پنهان بدارد؟ [[پادشاه]] [[مصر]] [[یوسف]] را [[دوست]] میداشت و فاصله بین او و پدرش [[یعقوب]] هیجده روز راه بود اگر [[اراده خداوند]] تعلق میگرفت قادر بود که جای [[یوسف]] را به وی نشان دهد. چون مژده [[یوسف]] به [[یعقوب]] {{ع}} رسید، از راه بیابان به اتفاق پسرانش مسافت میان کنعان و [[مصر]] را نُه روز طی کرد. بنابراین، چگونه [[امت]] باور نمیکند که [[حجت خدا]] مانند [[یوسف]] در بازارها و اماکن آنها آمد و رفت کند و در عین حال، او را نشناسند، تا زمانی که [[خداوند]] [[فرمان]] دهد که خود را بشناساند، چنانکه به [[یوسف]] و برادرش [[فرمان]] داد. در وقتی که به برادرانش گفت: آیا میدانید موقعی که [[جاهل]] بودید با [[یوسف]] و برادرش چه کردید؟ گفتند: آیا تو یوسفی؟ گفت: آری، من یوسفم این (بن یامین) هم برادرم میباشد<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۴۲.</ref>. | # [[شیخ صدوق]] در کتاب [[کمال الدین]] و علل الشرایع از سدیر [[نقل]] میکند که گفت: از حضرت [[امام صادق]] {{ع}} شنیدم که میفرمود: در زندگانی [[قائم]] ما سنتی از [[یوسف]] {{ع}} است، من عرض کردم، مثل اینکه شما از [[حیرت]] یا غیبتی خبر میدهید؟ فرمود: از این [[امت]] جز خوکصفتان، کسی امثال این کارها را دور نمیداند. برادران [[یوسف]] با اینکه اولاد [[انبیاء]] بودند، برادرشان [[یوسف]] را در معرض خرید و فروش در آوردند و (بعد از آنکه [[یوسف]] عزیز [[مصر]] شد، برادران وی برای تأمین روزی به [[مصر]] آمدند) با وی [[گفتگو]] کردند و او را نشناختند تا آنکه [[یوسف]] {{ع}} گفت: من همان یوسفم. با این وصف، چگونه این [[امت]] ملعونه منکر میشوند که [[خدای عزوجل]] در وقتی از اوقات [[حجت]] خود را پنهان بدارد؟ [[پادشاه]] [[مصر]] [[یوسف]] را [[دوست]] میداشت و فاصله بین او و پدرش [[یعقوب]] هیجده روز راه بود اگر [[اراده خداوند]] تعلق میگرفت قادر بود که جای [[یوسف]] را به وی نشان دهد. چون مژده [[یوسف]] به [[یعقوب]] {{ع}} رسید، از راه بیابان به اتفاق پسرانش مسافت میان کنعان و [[مصر]] را نُه روز طی کرد. بنابراین، چگونه [[امت]] باور نمیکند که [[حجت خدا]] مانند [[یوسف]] در بازارها و اماکن آنها آمد و رفت کند و در عین حال، او را نشناسند، تا زمانی که [[خداوند]] [[فرمان]] دهد که خود را بشناساند، چنانکه به [[یوسف]] و برادرش [[فرمان]] داد. در وقتی که به برادرانش گفت: آیا میدانید موقعی که [[جاهل]] بودید با [[یوسف]] و برادرش چه کردید؟ گفتند: آیا تو یوسفی؟ گفت: آری، من یوسفم این (بن یامین) هم برادرم میباشد<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۴۲.</ref>. | ||
# [[شیخ صدوق]] در کمال الدین از صفوان بن مهران از [[امام صادق]] {{ع}} [[روایت]] کرده که فرمود: هر کس تمام [[ائمه طاهرین]] را [[تصدیق]] کند، ولی منکر وجود [[مهدی]] [[موعود]] باشد، مثل آن است که [[اعتقاد]] به تمام [[انبیاء]] داشته باشد، ولی منکر [[نبوت]] [[پیغمبر اسلام]] شود، عرض شد یا بن [[رسول الله]] [[مهدی]] کیست؟ آیا او از [[فرزندان]] شماست؟ فرمود: پنجمین نفر از اولاد [[هفتمین امام]] است. او از نظر شما غایب شود و بردن نامش جایز نیست<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۴۳.</ref>. | # [[شیخ صدوق]] در کمال الدین از صفوان بن مهران از [[امام صادق]] {{ع}} [[روایت]] کرده که فرمود: هر کس تمام [[ائمه طاهرین]] را [[تصدیق]] کند، ولی منکر وجود [[مهدی]] [[موعود]] باشد، مثل آن است که [[اعتقاد]] به تمام [[انبیاء]] داشته باشد، ولی منکر [[نبوت]] [[پیغمبر اسلام]] شود، عرض شد یا بن [[رسول الله]] [[مهدی]] کیست؟ آیا او از [[فرزندان]] شماست؟ فرمود: پنجمین نفر از اولاد [[هفتمین امام]] است. او از نظر شما غایب شود و بردن نامش جایز نیست<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۴۳.</ref>. | ||
# [[محمد حمیری]] میگوید که به [[امام صادق]] {{ع}} عرض کردم: یا بن [[رسول الله]] [[روایات]] بسیاری از پدران شما درباره [[غیبت]] و صحت آن برای ما [[روایت]] شده است، شما به من اطلاع دهید که مصداق این [[اخبار]] کیست؟ فرمود: او ششمین | # [[محمد حمیری]] میگوید که به [[امام صادق]] {{ع}} عرض کردم: یا بن [[رسول الله]] [[روایات]] بسیاری از پدران شما درباره [[غیبت]] و صحت آن برای ما [[روایت]] شده است، شما به من اطلاع دهید که مصداق این [[اخبار]] کیست؟ فرمود: او ششمین فرزند من است که [[دوازدهمین امام]] از [[ائمه هدی]] از [[پیغمبر]] {{صل}} میباشد که اول آنها [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} و آخر آنها [[قائم]] به [[حق]] [[بقیة الله]] [[صاحب الزمان]] و خلیفة الرحمن است. به [[خدا]] قسم اگر به اندازه مدت توقف [[نوح]] در میان قومش (۹۵۰ سال) در پرده [[غیبت]] بماند از [[دنیا]] نمیرود، مگر اینکه ظاهر شود و [[زمین]] را پر از [[عدل و داد]] کند، چنانکه پر از [[ظلم]] و [[جور]] شده باشد<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۴۵.</ref>. | ||
# [[امام صادق]] {{ع}} فرمودند: «چون [[پرچم قیام]] او افراشته شود میان [[مشرق]] و [[مغرب]] را روشن میکند و آنگاه که دستِ مهر بر سر [[بندگان خدا]] نهد، قلبشان همچون پارۀ آهن محکم میشود و هر کس نیروی چهل تن پیدا میکند»<ref>{{متن حدیث|فَإِذَا هَزَّهَا لَمْ یَبْقَ مُؤْمِنٌ إِلَّا صَارَ قَلْبُهُ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ وَ یُعْطَی الْمُؤْمِنُ قُوَّةَ أَرْبَعِینَ رَجُلا}}؛ کامل الزیارات، ص۱۲۰.</ref>. | # [[امام صادق]] {{ع}} فرمودند: «چون [[پرچم قیام]] او افراشته شود میان [[مشرق]] و [[مغرب]] را روشن میکند و آنگاه که دستِ مهر بر سر [[بندگان خدا]] نهد، قلبشان همچون پارۀ آهن محکم میشود و هر کس نیروی چهل تن پیدا میکند»<ref>{{متن حدیث|فَإِذَا هَزَّهَا لَمْ یَبْقَ مُؤْمِنٌ إِلَّا صَارَ قَلْبُهُ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ وَ یُعْطَی الْمُؤْمِنُ قُوَّةَ أَرْبَعِینَ رَجُلا}}؛ کامل الزیارات، ص۱۲۰.</ref>. | ||