بنی‌ثقیف در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'داود' به 'داوود'
جز (جایگزینی متن - 'جمع آوری' به 'جمع‌آوری')
جز (جایگزینی متن - 'داود' به 'داوود')
خط ۶۲: خط ۶۲:
[[اسلام آوردن]] [[عروة بن مسعود]] از بزرگان احلاف ثقیف در [[مدینه]] و سپس بازگشت او به طائف و کشته شدنش به دست مردی از طائف موجب [[تزلزل]] [[روحیه]] ثقفیان شد. در نتیجه [[قتل]] [[عروه]]، فرزند او ابوملیح و [[قارب]] بن [[اسود]] برادرزاده عروه، که خود از بزرگان احلاف بود، در [[اعتراض]] به قتل عروه به مدینه آمدند و [[مسلمان]] شدند.<ref>الاصابه، ج ۵، ص ۳۰۶.</ref> ادامه این روند پس از چند ماه [[مقاومت]] و [[تحمل]] فشارها، ثقیف را بر آن داشت که از موضع خصمانه خود دست کشیده، راهی برای برونرفت از این اوضاع [[بحرانی]] بیابد، از این رو ابتدا از [[عبد یالیل بن عمرو بن عمیر]] خواستند که به [[نمایندگی]] از آنان نزد پیامبر {{صل}} برود؛ ولی او از [[ترس]] گرفتار شدن به [[سرنوشت]] عروه این امر را به [[همراهی]] مردان دیگری از ثقیف مشروط کرد، از این رو دو تن از احلاف به نام‌های [[حکم بن عمرو]] و [[شرحبیل بن غیلان]] و سه تن از [[بنی مالک]] به نام‌های [[عثمان بن ابی العاص]]، [[اوس بن عوف]] و [[نُمیر بن خَرْشه]] به نمایندگی از ثقیف با عبد یالیل همراه شدند.<ref> المغازی، ج ۳، ص ۹۶۲ - ۹۶۳؛ السیرة النبویه، ج ۴، ص ۹۶۵ـ ۹۶۶.</ref> [[ابن سعد]] دو تن از [[فرزندان]] عبدیالیل به نام‌های [[کنانه]] و [[ربیعه]] را نیز بر این گروه ۶ نفره افزوده، به همراهی ۷۰ تن دیگر از [[قبیله]] ثقیف اشاره می‌‌کند.<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۳۱۳.</ref> برخی نیز شمار [[نمایندگان]] ثقیف را کمی بیش از ۱۰ نفر می‌‌دانند.<ref>تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۵۰۱؛ فتح الباری، ج ۷، ص ۲۸۴.</ref> گروه نمایندگی ثقیف ضمن [[ملاقات]] با [[مغیرة بن شعبه]] ثقفی در نزدیکی مدینه و [[آگاهی]] از اوضاع مدینه پس از دریافت اجازه از سوی پیامبر در [[رمضان]] [[سال]] نهم وارد مدینه شدند و در نخستین [[دیدار]] با آن [[حضرت]]، به رغم توصیه [[مغیره]]، به شیوه [[مشرکان]] به [[پیامبر]] [[سلام]] کردند <ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۴؛ السیرة النبویه، ج ۴، ص ۹۶۶؛ الطبقات، ج ۱، ص ۳۱۳.</ref> و با آن حضرت به گفت و گو نشستند. به پیشنهاد مغیره و با اجازه پیامبر {{صل}} [[نمایندگان]] ثقیف در [[خانه]] مغیره ساکن شدند، ضمن آنکه به [[دستور پیامبر]] {{صل}} سایبانی نیز در [[مسجد]] برای آنان ساخته شد تا در زیر آن [[شاهد]] [[نماز]] و [[قرائت قرآن]] [[مسلمانان]] [[مدینه]] باشند.<ref> الاحاد و المثانی، ج ۳، ص ۱۸۷ - ۱۸۸؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۵۰۲؛ المغازی، ج ۳، ص ۹۶۵.</ref>
[[اسلام آوردن]] [[عروة بن مسعود]] از بزرگان احلاف ثقیف در [[مدینه]] و سپس بازگشت او به طائف و کشته شدنش به دست مردی از طائف موجب [[تزلزل]] [[روحیه]] ثقفیان شد. در نتیجه [[قتل]] [[عروه]]، فرزند او ابوملیح و [[قارب]] بن [[اسود]] برادرزاده عروه، که خود از بزرگان احلاف بود، در [[اعتراض]] به قتل عروه به مدینه آمدند و [[مسلمان]] شدند.<ref>الاصابه، ج ۵، ص ۳۰۶.</ref> ادامه این روند پس از چند ماه [[مقاومت]] و [[تحمل]] فشارها، ثقیف را بر آن داشت که از موضع خصمانه خود دست کشیده، راهی برای برونرفت از این اوضاع [[بحرانی]] بیابد، از این رو ابتدا از [[عبد یالیل بن عمرو بن عمیر]] خواستند که به [[نمایندگی]] از آنان نزد پیامبر {{صل}} برود؛ ولی او از [[ترس]] گرفتار شدن به [[سرنوشت]] عروه این امر را به [[همراهی]] مردان دیگری از ثقیف مشروط کرد، از این رو دو تن از احلاف به نام‌های [[حکم بن عمرو]] و [[شرحبیل بن غیلان]] و سه تن از [[بنی مالک]] به نام‌های [[عثمان بن ابی العاص]]، [[اوس بن عوف]] و [[نُمیر بن خَرْشه]] به نمایندگی از ثقیف با عبد یالیل همراه شدند.<ref> المغازی، ج ۳، ص ۹۶۲ - ۹۶۳؛ السیرة النبویه، ج ۴، ص ۹۶۵ـ ۹۶۶.</ref> [[ابن سعد]] دو تن از [[فرزندان]] عبدیالیل به نام‌های [[کنانه]] و [[ربیعه]] را نیز بر این گروه ۶ نفره افزوده، به همراهی ۷۰ تن دیگر از [[قبیله]] ثقیف اشاره می‌‌کند.<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۳۱۳.</ref> برخی نیز شمار [[نمایندگان]] ثقیف را کمی بیش از ۱۰ نفر می‌‌دانند.<ref>تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۵۰۱؛ فتح الباری، ج ۷، ص ۲۸۴.</ref> گروه نمایندگی ثقیف ضمن [[ملاقات]] با [[مغیرة بن شعبه]] ثقفی در نزدیکی مدینه و [[آگاهی]] از اوضاع مدینه پس از دریافت اجازه از سوی پیامبر در [[رمضان]] [[سال]] نهم وارد مدینه شدند و در نخستین [[دیدار]] با آن [[حضرت]]، به رغم توصیه [[مغیره]]، به شیوه [[مشرکان]] به [[پیامبر]] [[سلام]] کردند <ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۴؛ السیرة النبویه، ج ۴، ص ۹۶۶؛ الطبقات، ج ۱، ص ۳۱۳.</ref> و با آن حضرت به گفت و گو نشستند. به پیشنهاد مغیره و با اجازه پیامبر {{صل}} [[نمایندگان]] ثقیف در [[خانه]] مغیره ساکن شدند، ضمن آنکه به [[دستور پیامبر]] {{صل}} سایبانی نیز در [[مسجد]] برای آنان ساخته شد تا در زیر آن [[شاهد]] [[نماز]] و [[قرائت قرآن]] [[مسلمانان]] [[مدینه]] باشند.<ref> الاحاد و المثانی، ج ۳، ص ۱۸۷ - ۱۸۸؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۵۰۲؛ المغازی، ج ۳، ص ۹۶۵.</ref>


برخی بر این باورند که مغیره که خود از احلاف بوده فقط احلاف را به خانه خود [[دعوت]] کرده و نمایندگان [[بنی مالک]] زیر سایبان مسجد اقامت داشته‌اند.<ref>المصنف، ج ۲، ص ۳۸۵؛ سنن ابی داود، ج ۱، ص ۳۱۴؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۵۰۹.</ref> می‌‌توان این [[گزینش]] مغیره را متأثر از حادثه [[قتل]] ۱۰ نفر از بنی مالک به دست او و [[نگرانی]] او از [[کینه]] و [[انتقام]] نمایندگان بنی مالک دانست. از میان این چند تن [[عثمان بن ابی العاص]] که از همه کوچک‌تر بود گاه مخفیانه و به دور از چشم دیگر نمایندگان ثقیف با حضرت [[ملاقات]] می‌‌کرد و با [[احکام]] و [[عقاید اسلامی]] آشنا می‌‌شد. او حتی زودتر از دیگر همراهان خود [[اسلام]] آورد.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۶؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۵۰۲.</ref> با گذشت چند [[روز]] از اقامت [[هیئت]] [[طائف]] در مدینه، گفت و گوهای جدی‌تر آنان با پیامبر {{صل}} آغاز شد. عبدیالیل نظر پیامبر را در خصوص مهم‌ترین امور ثقیف که خود را محتاج و وابسته به آنها می‌‌دانستند یعنی شراب، [[زنا]] و [[ربا]] جویا شد و سپس از دیدگاه پیامبر {{صل}} در خصوص [[لات]] [[آگاهی]] یافت.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۷؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص۵۰۲ - ۵۰۳؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۸۶ - ۸۷.</ref> با [[آگاهی]] [[نمایندگان]] از مواضع [[پیامبر]] {{صل}} پس از [[مشورت]] با یکدیگر، همگی جز [[کنانه]] فرزند عبدیالیل <ref>فتح الباری، ج ۶، ص ۲۲۴؛ الاصابه، ج ۵، ص ۴۹۶؛ الاعلام، ج ۵، ص ۲۳۴.</ref> [[اسلام]] آوردند.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۷؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص۵۰۲ - ۵۰۳؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۸۶ - ۸۷.</ref> سپس به [[دستور پیامبر]] {{صل}} و به خط [[خالد بن سعید]] [[پیمان]] [[نامه]] ای برای آنان نگاشته شد که طبق آن [[زمین‌ها]] و [[اموال]] ثقیف به رسمیت شناخته شد و [[مسلمانان]] از تعدّی به درختان و حیوانات وادی وجّ که در بیرون حصارهای [[طائف]] قرار داشت منع و خاطیان به تازیانه [[تهدید]] شدند.<ref> المغازی، ج ۳، ص ۹۷۳؛ السیرة النبویه، ج ۴، ص ۹۶۹.</ref> [[ابن سعد]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] {{ع}}را از [[شاهدان]] پیمان نامه می‌‌شمرد و مدعی است که پیامبر {{صل}} پیمان نامه را به [[نمیر بن خرشه]] تحویل داد.<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۲۸۵.</ref> این در حالی است که مقریزی [[نگارش]] پیمان‌نامه را پس از شکسته شدن [[بت]] ثقیف می‌‌داند.<ref> امتاع الاسماع، ج ۲، ص ۸۷.</ref> نمایندگان ثقیف حتی پس از [[قبول اسلام]] و نوشته شدن نامه پیامبر {{صل}} توسط [[خالد]]، آخرین تلاش‌های خود را برای تأخیر [[تخریب]] [[بتخانه]] [[لات]] به کار گرفتند؛ ولی پیامبر {{صل}} به خواسته آنان توجهی نکرد، از این رو از پیامبر {{صل}} خواستند تا آنان را از [[شکستن بت]] و تخریب بتخانه معاف و دیگران را [[مأمور]] این کار کند. پیامبر {{صل}} با این پیشنهاد موافقت و [[ابوسفیان]] و [[مغیرة بن شعبه]] ثقفی را مأمور این کار کرد.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۸؛ سبل الهدی، ج ۶، ص ۲۲۶.</ref> معافیت از [[زکات]] و [[جهاد]] از دیگر خواسته‌های [[هیئت]] ثقیف بود که پیامبر {{صل}} هیچ یک را نپذیرفت. اینان همچنین [[رکوع]] و [[سجود]] [[نماز]] را خلاف [[شأن]] و [[شخصیت]] خود دانسته، از این رو نماز را نمی‌پذیرفتند؛ اما پیامبر با شدت با این امر [[مخالفت]] کرد.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۸؛ السیره النبویه، ج ۴، ص ۹۶۷؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۶۳۶.</ref> بسیاری از [[مفسران]] به [[نقل]] از [[مقاتل]] و [[ابن جریح]] [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ}}<ref>«و چون به آنان می‌گویند نماز بگزارید، نمی‌گزارند» سوره مرسلات، آیه ۴۸.</ref> را در [[شأن]] این افراد و در پاسخ به این درخواستشان می‌‌دانند<ref>کشف الاسرار، ج ۱۰، ص ۳۴۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۹، ص ۱۶۸؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۲۳۶.</ref> که با توجه به مکّی بودن [[سوره مرسلات]] این گفتار مفسران را باید [[تطبیق]] آیه بر درخواست ثقیف دانست.
برخی بر این باورند که مغیره که خود از احلاف بوده فقط احلاف را به خانه خود [[دعوت]] کرده و نمایندگان [[بنی مالک]] زیر سایبان مسجد اقامت داشته‌اند.<ref>المصنف، ج ۲، ص ۳۸۵؛ سنن ابی داوود، ج ۱، ص ۳۱۴؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۵۰۹.</ref> می‌‌توان این [[گزینش]] مغیره را متأثر از حادثه [[قتل]] ۱۰ نفر از بنی مالک به دست او و [[نگرانی]] او از [[کینه]] و [[انتقام]] نمایندگان بنی مالک دانست. از میان این چند تن [[عثمان بن ابی العاص]] که از همه کوچک‌تر بود گاه مخفیانه و به دور از چشم دیگر نمایندگان ثقیف با حضرت [[ملاقات]] می‌‌کرد و با [[احکام]] و [[عقاید اسلامی]] آشنا می‌‌شد. او حتی زودتر از دیگر همراهان خود [[اسلام]] آورد.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۶؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۵۰۲.</ref> با گذشت چند [[روز]] از اقامت [[هیئت]] [[طائف]] در مدینه، گفت و گوهای جدی‌تر آنان با پیامبر {{صل}} آغاز شد. عبدیالیل نظر پیامبر را در خصوص مهم‌ترین امور ثقیف که خود را محتاج و وابسته به آنها می‌‌دانستند یعنی شراب، [[زنا]] و [[ربا]] جویا شد و سپس از دیدگاه پیامبر {{صل}} در خصوص [[لات]] [[آگاهی]] یافت.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۷؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص۵۰۲ - ۵۰۳؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۸۶ - ۸۷.</ref> با [[آگاهی]] [[نمایندگان]] از مواضع [[پیامبر]] {{صل}} پس از [[مشورت]] با یکدیگر، همگی جز [[کنانه]] فرزند عبدیالیل <ref>فتح الباری، ج ۶، ص ۲۲۴؛ الاصابه، ج ۵، ص ۴۹۶؛ الاعلام، ج ۵، ص ۲۳۴.</ref> [[اسلام]] آوردند.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۷؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص۵۰۲ - ۵۰۳؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۸۶ - ۸۷.</ref> سپس به [[دستور پیامبر]] {{صل}} و به خط [[خالد بن سعید]] [[پیمان]] [[نامه]] ای برای آنان نگاشته شد که طبق آن [[زمین‌ها]] و [[اموال]] ثقیف به رسمیت شناخته شد و [[مسلمانان]] از تعدّی به درختان و حیوانات وادی وجّ که در بیرون حصارهای [[طائف]] قرار داشت منع و خاطیان به تازیانه [[تهدید]] شدند.<ref> المغازی، ج ۳، ص ۹۷۳؛ السیرة النبویه، ج ۴، ص ۹۶۹.</ref> [[ابن سعد]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] {{ع}}را از [[شاهدان]] پیمان نامه می‌‌شمرد و مدعی است که پیامبر {{صل}} پیمان نامه را به [[نمیر بن خرشه]] تحویل داد.<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۲۸۵.</ref> این در حالی است که مقریزی [[نگارش]] پیمان‌نامه را پس از شکسته شدن [[بت]] ثقیف می‌‌داند.<ref> امتاع الاسماع، ج ۲، ص ۸۷.</ref> نمایندگان ثقیف حتی پس از [[قبول اسلام]] و نوشته شدن نامه پیامبر {{صل}} توسط [[خالد]]، آخرین تلاش‌های خود را برای تأخیر [[تخریب]] [[بتخانه]] [[لات]] به کار گرفتند؛ ولی پیامبر {{صل}} به خواسته آنان توجهی نکرد، از این رو از پیامبر {{صل}} خواستند تا آنان را از [[شکستن بت]] و تخریب بتخانه معاف و دیگران را [[مأمور]] این کار کند. پیامبر {{صل}} با این پیشنهاد موافقت و [[ابوسفیان]] و [[مغیرة بن شعبه]] ثقفی را مأمور این کار کرد.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۸؛ سبل الهدی، ج ۶، ص ۲۲۶.</ref> معافیت از [[زکات]] و [[جهاد]] از دیگر خواسته‌های [[هیئت]] ثقیف بود که پیامبر {{صل}} هیچ یک را نپذیرفت. اینان همچنین [[رکوع]] و [[سجود]] [[نماز]] را خلاف [[شأن]] و [[شخصیت]] خود دانسته، از این رو نماز را نمی‌پذیرفتند؛ اما پیامبر با شدت با این امر [[مخالفت]] کرد.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۸؛ السیره النبویه، ج ۴، ص ۹۶۷؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۶۳۶.</ref> بسیاری از [[مفسران]] به [[نقل]] از [[مقاتل]] و [[ابن جریح]] [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ}}<ref>«و چون به آنان می‌گویند نماز بگزارید، نمی‌گزارند» سوره مرسلات، آیه ۴۸.</ref> را در [[شأن]] این افراد و در پاسخ به این درخواستشان می‌‌دانند<ref>کشف الاسرار، ج ۱۰، ص ۳۴۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۹، ص ۱۶۸؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۲۳۶.</ref> که با توجه به مکّی بودن [[سوره مرسلات]] این گفتار مفسران را باید [[تطبیق]] آیه بر درخواست ثقیف دانست.


شاید بر اثر همین توقّعات و انتظارات متعدد ثقیف در خصوص جواز [[زنا]]، [[ربا]] و شراب و [[پرستش]] [[بت]] [[لات]] بود که [[پیامبر]] [[نمایندگان]] [[طائف]] را [[تهدید]] کرد که در صورت [[اسلام]] نیاوردنشان باید خود و [[قبیله]] خود را آماده [[مرگ]] به دست مردی از [[یاران پیامبر]] {{صل}} کنند. [[اصحاب]] [[رسول اللّه]] {{صل}} با شنیدن این گفتار هر یک در آرزوی آن بودند که پیامبر از آنان نام ببرد؛ ولی آن [[حضرت]] دست [[علی]] {{ع}} را گرفت و او را همان مردی دانست که گردن ثقیف را خواهد زد.<ref>الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۱۱۰؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص ۱۲۳؛ العمده، ص ۱۹۷.</ref> همین [[تردیدها]] و توقّعاتِ [[هیئت]] ثقیف، [[مفسّران]] را نیز بر آن داشت تا آیاتی را بر آنان تطبیق دهند؛ به نقل از [[ابن عباس]] آیه {{متن قرآن|وَإِنْ كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَإِذًا لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلًا}}<ref>«و نزدیک بود که تو را از آنچه ما به تو وحی کردیم (به ترفند) باز دارند تا جز آن را بر ما بربندی و آنگاه تو را بی‌گمان دوست می‌گرفتند» سوره اسراء، آیه ۷۳.</ref> در پاسخ به خواسته‌های ناصواب ثقیف نازل شد<ref> الکشاف، ج ۲، ص ۴۶۰؛ جامع البیان، ج ۱۵، ص ۱۶۳؛ اسباب النزول، ۱۹۶.</ref> همچنین برخی، [[آیات]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلا}}<ref>«ای پیامبر! از خداوند پروا کن و از کافران و منافقان فرمانبرداری مکن، بی‌گمان خداوند دانایی فرزانه است و از آنچه از سوی پروردگارت به تو وحی می‌شود پیروی کن که خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است. و بر خداوند توکّل کن و خداوند (تو را) کارساز، بس» سوره احزاب، آیه ۱-۳.</ref> را نیز در شأن این افراد دانسته‌اند.<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص ۱۱۶ - ۱۱۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۱، ص ۱۱۵.</ref> [[خداوند]] در این آیات از پیامبر می‌‌خواهد که به خواسته‌های آنان بی توجهّی و فقط بر [[خدا]] [[توکل]] کند. در روایتی دیگر به [[نقل]] از [[ابن عباس]]، [[ضحاک]] و جُوَیْبِر [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا}}<ref>«و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند حال آنکه جز خودشان را بیراه نمی‌کنند و به تو هیچ زیانی نمی‌رسانند و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.</ref> در پاسخ به خواسته‌هایشان نازل شد.<ref> مجمع البیان، ج ۳، ص ۱۸۸؛ تفسیر ابی السعود، ج ۲، ص ۲۳۱.</ref> بر اساس این [[روایت]] [[خداوند]] گوش نسپردن به خواسته‌های ثقیف را از سوی [[پیامبر]] نتیجه [[فضل]] و [[رحمت]] خود می‌‌داند. مکّی بودن [[سوره اسراء]] و نیز [[نزول]] سوره‌های [[احزاب]] و نساء در سال‌های میانی [[هجرت]] دلیلی روشن بر عدم نزول این [[آیات]] در [[شأن]] ثقیف و صرفا [[تطبیق]] آیات از سوی [[مفسران]] بر [[نمایندگان]] ثقیف است.
شاید بر اثر همین توقّعات و انتظارات متعدد ثقیف در خصوص جواز [[زنا]]، [[ربا]] و شراب و [[پرستش]] [[بت]] [[لات]] بود که [[پیامبر]] [[نمایندگان]] [[طائف]] را [[تهدید]] کرد که در صورت [[اسلام]] نیاوردنشان باید خود و [[قبیله]] خود را آماده [[مرگ]] به دست مردی از [[یاران پیامبر]] {{صل}} کنند. [[اصحاب]] [[رسول اللّه]] {{صل}} با شنیدن این گفتار هر یک در آرزوی آن بودند که پیامبر از آنان نام ببرد؛ ولی آن [[حضرت]] دست [[علی]] {{ع}} را گرفت و او را همان مردی دانست که گردن ثقیف را خواهد زد.<ref>الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۱۱۰؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص ۱۲۳؛ العمده، ص ۱۹۷.</ref> همین [[تردیدها]] و توقّعاتِ [[هیئت]] ثقیف، [[مفسّران]] را نیز بر آن داشت تا آیاتی را بر آنان تطبیق دهند؛ به نقل از [[ابن عباس]] آیه {{متن قرآن|وَإِنْ كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَإِذًا لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلًا}}<ref>«و نزدیک بود که تو را از آنچه ما به تو وحی کردیم (به ترفند) باز دارند تا جز آن را بر ما بربندی و آنگاه تو را بی‌گمان دوست می‌گرفتند» سوره اسراء، آیه ۷۳.</ref> در پاسخ به خواسته‌های ناصواب ثقیف نازل شد<ref> الکشاف، ج ۲، ص ۴۶۰؛ جامع البیان، ج ۱۵، ص ۱۶۳؛ اسباب النزول، ۱۹۶.</ref> همچنین برخی، [[آیات]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلا}}<ref>«ای پیامبر! از خداوند پروا کن و از کافران و منافقان فرمانبرداری مکن، بی‌گمان خداوند دانایی فرزانه است و از آنچه از سوی پروردگارت به تو وحی می‌شود پیروی کن که خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است. و بر خداوند توکّل کن و خداوند (تو را) کارساز، بس» سوره احزاب، آیه ۱-۳.</ref> را نیز در شأن این افراد دانسته‌اند.<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص ۱۱۶ - ۱۱۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۱، ص ۱۱۵.</ref> [[خداوند]] در این آیات از پیامبر می‌‌خواهد که به خواسته‌های آنان بی توجهّی و فقط بر [[خدا]] [[توکل]] کند. در روایتی دیگر به [[نقل]] از [[ابن عباس]]، [[ضحاک]] و جُوَیْبِر [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا}}<ref>«و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند حال آنکه جز خودشان را بیراه نمی‌کنند و به تو هیچ زیانی نمی‌رسانند و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.</ref> در پاسخ به خواسته‌هایشان نازل شد.<ref> مجمع البیان، ج ۳، ص ۱۸۸؛ تفسیر ابی السعود، ج ۲، ص ۲۳۱.</ref> بر اساس این [[روایت]] [[خداوند]] گوش نسپردن به خواسته‌های ثقیف را از سوی [[پیامبر]] نتیجه [[فضل]] و [[رحمت]] خود می‌‌داند. مکّی بودن [[سوره اسراء]] و نیز [[نزول]] سوره‌های [[احزاب]] و نساء در سال‌های میانی [[هجرت]] دلیلی روشن بر عدم نزول این [[آیات]] در [[شأن]] ثقیف و صرفا [[تطبیق]] آیات از سوی [[مفسران]] بر [[نمایندگان]] ثقیف است.
۲۲۴٬۸۹۸

ویرایش