پرش به محتوا

قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جز (جایگزینی متن - '↵::::::' به ' ')
خط ۱: خط ۱:
{{جعبه اطلاعات پرسش
{{جعبه اطلاعات پرسش
| موضوع اصلی = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]
| موضوع اصلی = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]
| موضوع فرعی = قلمرو [[علم غیب]] [[معصوم]]{{ع}} تا چه حدی است؟
| تصویر = 7626626262.jpg
| تصویر = 7626626262.jpg
| اندازه تصویر = 200px
| نمایه وابسته = [[قلمرو علم غیب معصوم (نمایه)|قلمرو علم غیب معصوم]]
| نمایه وابسته = [[قلمرو علم غیب معصوم (نمایه)|قلمرو علم غیب معصوم]]
| مدخل اصلی = [[علم غیب]]
| مدخل اصلی = [[علم غیب]]
| موضوعات وابسته =  
| موضوعات وابسته =  
| پاسخ‌دهنده =
| پاسخ‌دهندگان = [[محمد فاضل‌ لنکرانی|فاضل‌ لنکرانی]]؛ [[سید حسن مصطفوی|مصطفوی]]؛ [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی]]؛ [[ابراهیم امینی|امینی]]؛ [[مهدی پیشوایی|پیشوایی]]؛ [[محمد حسن نادم|نادم]]؛ [[سید محمد جعفر سبحانی|سبحانی]]؛ [[علی جزیری احسائی|جزیری احسائی]]؛ [[علی شیروانی|شیروانی]]؛ [[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]؛ [[سید محمود جزائری|جزائری]]؛ [[حسین واعظی|واعظی]]؛ [[محمد حسین نصیری|نصیری]]؛ [[داوود خوش‌باور|خوش‌باور]]؛ [[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]؛ [[منصف علی مطهری]]؛  [[محمد مشکی|مشکی]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[سید علی هاشمی نشلجی|هاشمی]]؛ [[حسن رهبری|رهبری]]؛ [[وحید پاشایی|پاشایی]]؛ [[سید انیس‌الحسن نقوی|نقوی]]؛ [[قاسم علی شیخ‌زاده|شیخ‌زاده]]؛ [[جواد رنجبر|رنجبر]]؛ [[پرسمان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان]]؛ [[رهروان ولایت (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه رهروان ولایت]]؛ [[اسلام کوئست (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه اسلام کوئست]]
| پاسخ‌دهندگان = [[محمد فاضل‌ لنکرانی|فاضل‌ لنکرانی]]؛ [[سید حسن مصطفوی|مصطفوی]]؛ [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی]]؛ [[ابراهیم امینی|امینی]]؛ [[مهدی پیشوایی|پیشوایی]]؛ [[محمد حسن نادم|نادم]]؛ [[سید محمد جعفر سبحانی|سبحانی]]؛ [[علی جزیری احسائی|جزیری احسائی]]؛ [[علی شیروانی|شیروانی]]؛ [[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]؛ [[سید محمود جزائری|جزائری]]؛ [[حسین واعظی|واعظی]]؛ [[محمد حسین نصیری|نصیری]]؛ [[داوود خوش‌باور|خوش‌باور]]؛ [[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]؛ [[منصف علی مطهری]]؛  [[محمد مشکی|مشکی]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[سید علی هاشمی نشلجی|هاشمی]]؛ [[حسن رهبری|رهبری]]؛ [[وحید پاشایی|پاشایی]]؛ [[سید انیس‌الحسن نقوی|نقوی]]؛ [[قاسم علی شیخ‌زاده|شیخ‌زاده]]؛ [[جواد رنجبر|رنجبر]]؛ [[پرسمان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان]]؛ [[رهروان ولایت (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه رهروان ولایت]]؛ [[اسلام کوئست (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه اسلام کوئست]]
}}
}}
'''قلمرو [[علم غیب]] [[معصوم]]{{ع}} تا چه حدی است؟''' یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث '''[[علم غیب معصوم (پرسش)|علم غیب معصوم]]''' است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی '''[[علم غیب]]''' مراجعه شود.
'''قلمرو [[علم غیب]] [[معصوم]] {{ع}} تا چه حدی است؟''' یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث '''[[علم غیب معصوم (پرسش)|علم غیب معصوم]]''' است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی '''[[علم غیب]]''' مراجعه شود.


== عبارت‌های دیگری از این پرسش ==
== عبارت‌های دیگری از این پرسش ==
* گستره [[علم غیب]] [[معصوم]]{{ع}} تا چه حدی است؟
* گستره [[علم غیب]] [[معصوم]] {{ع}} تا چه حدی است؟
* قلمرو [[علم غیب]] [[معصوم]]{{ع}} تا چه اندازه‌ای است؟
* قلمرو [[علم غیب]] [[معصوم]] {{ع}} تا چه اندازه‌ای است؟


== پاسخ‌ نخست ==
== پاسخ‌ نخست ==
خط ۲۳: خط ۲۰:
۱ . {{متن قرآن|إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَائِنِينَ خَصِيمًا }} <ref> ما این کتاب (آسمانی) را بر تو، به حق فرو فرستاده‌ایم تا در میان مردم بدانچه خداوند به تو نمایانده است داوری کنی و طرفدار خائنان مباش؛ سوره نساء، آیه ۱۰۵.</ref>
۱ . {{متن قرآن|إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَائِنِينَ خَصِيمًا }} <ref> ما این کتاب (آسمانی) را بر تو، به حق فرو فرستاده‌ایم تا در میان مردم بدانچه خداوند به تو نمایانده است داوری کنی و طرفدار خائنان مباش؛ سوره نساء، آیه ۱۰۵.</ref>


بنا بر نقل [[شیخ طوسی]]، گروهی از انصار، از قبیله [[بنی اُبَیْرَق]]، که سه برادر بودند به نام‌های "بُشر" که با کُنیه "اباطُعمه" شُهره بود و "بشیر" و "مُبشّره" که از منافقان بودند. این سه برادر دیوار خانه عموی [[قتاده بن نعمان]] را، سوراخ کرده و وارد خانه او شدند و مقداری غذا، که برای زن و فرزند خود فراهم آورده بود، همراه با شمشیر و یک زره را، با خود بردند. عموی قتاده ماجرای خانه‌اش را برای قتاده نقل کرد، تا چاره بیندیشد. قتاده که از رزمندگان جنگ [[بدر]] بود، شکوای عمو را نزد [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} برد و عرض کرد: ای فرستاده خدا، گروهی دیوار خانه عمویم را سوراخ کرده و مقداری غذا را، که برای زن و فرزندانش فراهم آورده بود، با یک شمشیر و یک زره به سرقت با خود برده‌اند. و از سویی در میان قبیله [[بنی اُبَیْرَق]]، مردی شجاع و مؤمن، امّا فقیر به نام [[لُبَیْد بن سهل]] با آن‌ها زندگی می‌کرد. بنی ابیرق، که مردمانی شرور بودند، در پاسخ قتاده که از نزد [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بازگشته بود، گفتند: این سرقت، کار "لُبَیْد" است. لُبَیْد، با شنیدنِ این خبر دست به شمشیر برده، به سوی آنان شتافت و گفت: ای بنی اُبَیْرَق، آیا مرا به دزدی متهم می‌کنید؟ با این که شما خود، به آن سزاوارترید؟ و با این که منافق هستید و بارها شنیده‌ام، که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را در اشعارتان هجو می‌کردید و آن را به قریش نسبت می‌دادید؟! اکنون یا باید حقیقت آشکار شود و دزد شناخته شود، یا این که شمشیر خود را، از خونِ‌تان سیراب خواهم کرد؟!. بنی اُبَیْرَق چون چنین دیدند، از درِ مدارا و نرمی درآمده، به او گفتند: خدای تو را رحمت کند، تو بازگرد که از این گناه بیگانه‌ای. آن گاه بنی اُبَیْرَق، نزد مردی از قبیله خود به نام "اُسید بن عروه" که مردی زبان‌آور و سخن‌پرداز بود، رفته و ماجرا را با او در میان نهادند، و او را همراه با گروهی به دفاع از خویش نزد [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} فرستادند. اُسید به [[پیامبر]]{{صل}} عرض کرد: ای [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}}! قتاده بن نعمان، جمعی از خاندان ما را، که مردمانی اصیل و شریف‌اند، به دزدی متهم کرده است؛ با این که آن‌ها این کاره نیستند. [[پیامبر]]{{صل}} از شنیدن این سخن، سخت اندوهگین شد. از این رو، وقتی قتاده نزد آن حضرت آمد به او فرمود: آیا به سوی خاندان شریفی می‌روی و آن‌ها را به دزدی متهم می‌کنی؟ قتاده از این گونه برخورد [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} سخت دل تنگ شده، نزد عمویش بازگشت و به او گفت: ای کاش مرده بودم و با [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} در این باره سخن نمی‌گفتم و این چنین، مورد سرزنش آن حضرت قرار نمی‌گرفتم!! عمویش گفت: تنها خداوند است که باید از او یاری خواست.
بنا بر نقل [[شیخ طوسی]]، گروهی از انصار، از قبیله [[بنی اُبَیْرَق]]، که سه برادر بودند به نام‌های "بُشر" که با کُنیه "اباطُعمه" شُهره بود و "بشیر" و "مُبشّره" که از منافقان بودند. این سه برادر دیوار خانه عموی [[قتاده بن نعمان]] را، سوراخ کرده و وارد خانه او شدند و مقداری غذا، که برای زن و فرزند خود فراهم آورده بود، همراه با شمشیر و یک زره را، با خود بردند. عموی قتاده ماجرای خانه‌اش را برای قتاده نقل کرد، تا چاره بیندیشد. قتاده که از رزمندگان جنگ [[بدر]] بود، شکوای عمو را نزد [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} برد و عرض کرد: ای فرستاده خدا، گروهی دیوار خانه عمویم را سوراخ کرده و مقداری غذا را، که برای زن و فرزندانش فراهم آورده بود، با یک شمشیر و یک زره به سرقت با خود برده‌اند. و از سویی در میان قبیله [[بنی اُبَیْرَق]]، مردی شجاع و مؤمن، امّا فقیر به نام [[لُبَیْد بن سهل]] با آن‌ها زندگی می‌کرد. بنی ابیرق، که مردمانی شرور بودند، در پاسخ قتاده که از نزد [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} بازگشته بود، گفتند: این سرقت، کار "لُبَیْد" است. لُبَیْد، با شنیدنِ این خبر دست به شمشیر برده، به سوی آنان شتافت و گفت: ای بنی اُبَیْرَق، آیا مرا به دزدی متهم می‌کنید؟ با این که شما خود، به آن سزاوارترید؟ و با این که منافق هستید و بارها شنیده‌ام، که [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} را در اشعارتان هجو می‌کردید و آن را به قریش نسبت می‌دادید؟! اکنون یا باید حقیقت آشکار شود و دزد شناخته شود، یا این که شمشیر خود را، از خونِ‌تان سیراب خواهم کرد؟!. بنی اُبَیْرَق چون چنین دیدند، از درِ مدارا و نرمی درآمده، به او گفتند: خدای تو را رحمت کند، تو بازگرد که از این گناه بیگانه‌ای. آن گاه بنی اُبَیْرَق، نزد مردی از قبیله خود به نام "اُسید بن عروه" که مردی زبان‌آور و سخن‌پرداز بود، رفته و ماجرا را با او در میان نهادند، و او را همراه با گروهی به دفاع از خویش نزد [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} فرستادند. اُسید به [[پیامبر]] {{صل}} عرض کرد: ای [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}}! قتاده بن نعمان، جمعی از خاندان ما را، که مردمانی اصیل و شریف‌اند، به دزدی متهم کرده است؛ با این که آن‌ها این کاره نیستند. [[پیامبر]] {{صل}} از شنیدن این سخن، سخت اندوهگین شد. از این رو، وقتی قتاده نزد آن حضرت آمد به او فرمود: آیا به سوی خاندان شریفی می‌روی و آن‌ها را به دزدی متهم می‌کنی؟ قتاده از این گونه برخورد [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} سخت دل تنگ شده، نزد عمویش بازگشت و به او گفت: ای کاش مرده بودم و با [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} در این باره سخن نمی‌گفتم و این چنین، مورد سرزنش آن حضرت قرار نمی‌گرفتم!! عمویش گفت: تنها خداوند است که باید از او یاری خواست.


مفاد این آیه و مناسبت نزول آن، حاکی از آن است که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} با قطع نظر از [[وحی]] حقاً در پاره‌ای موضوعات و امور جزیی، متکی به غیب است. با اعتماد به غیب است که حقایقِ پوشیده بر او آشکار می‌گردد؛ خائن از امین جدا می‌شود. و به مضمونِ {{متن قرآن|بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ}}، خداوند، حقّاً در مقام داوری، دست او را می‌گیرد. و با یک نگاهِ وسیع و الغاء خصوصیت از مورد آیه، روشن می‌شود که نه تنها [[پیامبر]]{{صل}}؛ بلکه همه آن‌هایی که با گزینش خداوند و با ابلاغ [[پیامبر]]{{صل}}، رهبری امت و اداره شئون زندگی آنان را بر عهده دارند جز با اعتماد به غیب نمی‌توانند، آن چنان که باید، امور دنیایی و آخرتی مسلمانان را، بسامان کنند.
مفاد این آیه و مناسبت نزول آن، حاکی از آن است که [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} با قطع نظر از [[وحی]] حقاً در پاره‌ای موضوعات و امور جزیی، متکی به غیب است. با اعتماد به غیب است که حقایقِ پوشیده بر او آشکار می‌گردد؛ خائن از امین جدا می‌شود. و به مضمونِ {{متن قرآن|بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ}}، خداوند، حقّاً در مقام داوری، دست او را می‌گیرد. و با یک نگاهِ وسیع و الغاء خصوصیت از مورد آیه، روشن می‌شود که نه تنها [[پیامبر]] {{صل}}؛ بلکه همه آن‌هایی که با گزینش خداوند و با ابلاغ [[پیامبر]] {{صل}}، رهبری امت و اداره شئون زندگی آنان را بر عهده دارند جز با اعتماد به غیب نمی‌توانند، آن چنان که باید، امور دنیایی و آخرتی مسلمانان را، بسامان کنند.


[[پیامبران]] و [[امامان]] {{عم}}، منزلت اجتماعی متضادّ دارند؛ یعنی در جایگاهی قرار گرفته‌اند که لازمه آن ایفای نقشی دوگانه است؛ نقشی که حتی تصوّر آن، برای اوهام ضعیف دشوار است. به سخن دیگر، [[پیامبران]] و [[امامان]] {{عم}} از سِرّ "قَدَر" آگاهند، و از دانشی موهوبی برخوردارند. باطن جهان و آدمیان و عاقبت امور را می‌دانند. در جهانی بسی فراخ‌تر از این جهان زندگی می‌کنند؛ جهانی که لایه‌ها و بطون بسیار دارد. با این حال چنان زندگی می‌کنند که گویی بی‌خبرانند که در این جهان تنگ به سر می‌برند.
[[پیامبران]] و [[امامان]] {{عم}}، منزلت اجتماعی متضادّ دارند؛ یعنی در جایگاهی قرار گرفته‌اند که لازمه آن ایفای نقشی دوگانه است؛ نقشی که حتی تصوّر آن، برای اوهام ضعیف دشوار است. به سخن دیگر، [[پیامبران]] و [[امامان]] {{عم}} از سِرّ "قَدَر" آگاهند، و از دانشی موهوبی برخوردارند. باطن جهان و آدمیان و عاقبت امور را می‌دانند. در جهانی بسی فراخ‌تر از این جهان زندگی می‌کنند؛ جهانی که لایه‌ها و بطون بسیار دارد. با این حال چنان زندگی می‌کنند که گویی بی‌خبرانند که در این جهان تنگ به سر می‌برند.
خط ۵۴: خط ۵۱:
«دیدگاه متکلمان شیعه در این باره که محدوده علم چه میزان است، یکسان نیست. شاید بتوان دیدگاه کسانی که دایره علم را محدود می‌دانند، با دیدگاه کسانی که معتقدند [[علم امام]] نامحدود است، اینگونه جمع نمود که مقصود از محدود بودن، دانش فعلی است و گرنه اگر [[امام]] اراده کند، آنچه می‌خواهد می‌تواند بر آن آگاهی یابد.
«دیدگاه متکلمان شیعه در این باره که محدوده علم چه میزان است، یکسان نیست. شاید بتوان دیدگاه کسانی که دایره علم را محدود می‌دانند، با دیدگاه کسانی که معتقدند [[علم امام]] نامحدود است، اینگونه جمع نمود که مقصود از محدود بودن، دانش فعلی است و گرنه اگر [[امام]] اراده کند، آنچه می‌خواهد می‌تواند بر آن آگاهی یابد.


[[علامه مجلسی]] در بحارالانوار در باب {{عربی|«الأئمة أنهم‏ يزادون‏ في الليل و النهار و لو لا ذلك لنفد ما عندهم‏‏ ‏»}}<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج۲۶، ص۸۶.</ref>. از کتاب بصائر الدرجات روایتی نقل می‌کند، که نشان می‌دهد علوم [[ائمه]] پایان‌ناپذیر است، و آنگاه که بخواهند آگاهی بر اشیا پیدا می‌کنند<ref>{{عربی|«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ سَمِعْتُكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ غَيْرَ مَرَّةٍ لَوْ لَا أَنَّا نُزَادُ لَأَنْفَدْنَا قَالَ أَمَّا الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ فَقَدْ وَ اللَّهِ أَنْزَلَهُ اللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ {{صل}} بِكَمَالِهِ وَ مَا يُزَادُ الْإِمَامُ فِي حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ قَالَ فَقُلْتُ فَمَا هَذِهِ الزِّيَادَةُ قَالَ فِي سَائِرِ الْأَشْيَاءِ سِوَى الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ قَالَ قُلْتُ فَتُزَادُونَ شَيْئاً يَخْفَى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} فَقَالَ لَا إِنَّمَا يَخْرُجُ الْأَمْرُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَيَأْتِي بِهِ الْمَلَكُ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} فَيَقُولُ يَا مُحَمَّدُ رَبُّكَ يَأْمُرُكَ بِكَذَا وَ كَذَا فَيَقُولُ انْطَلِقْ بِهِ إِلَى عَلِيٍّ {{ع}} فَيَأْتِي عَلِيّاً فَيَقُولُ انْطَلِقْ بِهِ إِلَى الْحَسَنِ فَيَقُولُ انْطَلِقْ بِهِ إِلَى الْحُسَيْنِ فَلَمْ يَزَلْ هَكَذَا يَنْطَلِقُ إِلَى وَاحِدٍ بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّى يَخْرُجَ إِلَيْنَا قُلْتُ فَتُزَادُونَ شَيْئاً لَا يَعْلَمُهُ رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ وَيْحَكَ يَجُوزُ أَنْ يَعْلَمَ الْإِمَامُ شَيْئاً لَمْ يَعْلَمْهُ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} وَ الْإِمَامُ مِنْ قِبَلِه»}}؛ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۴</ref> در بیانی دیگر از [[امام کاظم]]{{ع}} رسیده است:<ref>{{عربی|«عَنْ عَلِيٍّ السَّائِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ مُوسَى{{ع}} قَالَ قَالَ: مَبْلَغُ عِلْمِنَا عَلَى ثَلَاثَةِ وُجُوهٍ مَاضٍ وَ غَابِرٍ وَ حَادِثٍ فَأَمَّا الْمَاضِي فَمُفَسَّرٌ وَ أَمَّا الْغَابِرُ فَمَزْبُورٌ وَ أَمَّا الْحَادِثُ فَقَذْفٌ فِي الْقُلُوبِ وَ نَقْرٌ فِي الْأَسْمَاعِ وَ هُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنَا وَ لَا نَبِيَّ بَعْدَ نَبِيِّنَا»}}؛ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۴</ref>. روایت یاد شده افزون بر اینکه دایره [[علم امام]] را بیان می‌کند، به مجاری آن نیز اشاره دارد و در همین راستا روایت دیدار حضرت الیاس با [[امام باقر]]{{ع}} جالب توجه است. در این دیدار که موضوعات متنوعی مطرح شده است، [[امام]] در ابتدای روایت پس از اشاره به این مطلب که در علم خداوند هیچ ناسازگاری و تناقضی نیست، در پاسخ از این پرسش که چه کسی از این دانش که در آن هیچ تناقضی نیست، آگاهی دارد؟ می‌فرماید: همه علوم نزد خداوند است، اما آن دسته از علوم که دانستن آن برای بندگان ضروری است، نزد اوصیاست. آنگاه حضرت الیاس می‌پرسد، اوصیا چگونه این علوم را فرا می‌گیرند؟ حضرت می‌فرماید: همانگونه که [[پیامبر]] این علوم را فرا می‌گرفت، با این تفاوت که آنها آنچه را [[رسول خدا]] می‌دید نمی‌بینند؛ زیرا [[حضرت محمد]] [[پیامبر]] بود و [[امامان]] [[الهام]]‌شدگان هستند، [[امام]] در روش آگاهی بر [[غیب]] [[امامان]] تعبیر به محدثون می‌کنند. تعابیر محدثون و الهام‌شدگان و فهمانیده‌شدگان که در روایات رسیده است به این معناست که آنان علوم و معارف الهی را از راه [[الهام]] دریافت می‌کنند.
[[علامه مجلسی]] در بحارالانوار در باب {{عربی|«الأئمة أنهم‏ يزادون‏ في الليل و النهار و لو لا ذلك لنفد ما عندهم‏‏ ‏»}}<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج۲۶، ص۸۶.</ref>. از کتاب بصائر الدرجات روایتی نقل می‌کند، که نشان می‌دهد علوم [[ائمه]] پایان‌ناپذیر است، و آنگاه که بخواهند آگاهی بر اشیا پیدا می‌کنند<ref>{{عربی|«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ سَمِعْتُكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ غَيْرَ مَرَّةٍ لَوْ لَا أَنَّا نُزَادُ لَأَنْفَدْنَا قَالَ أَمَّا الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ فَقَدْ وَ اللَّهِ أَنْزَلَهُ اللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ {{صل}} بِكَمَالِهِ وَ مَا يُزَادُ الْإِمَامُ فِي حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ قَالَ فَقُلْتُ فَمَا هَذِهِ الزِّيَادَةُ قَالَ فِي سَائِرِ الْأَشْيَاءِ سِوَى الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ قَالَ قُلْتُ فَتُزَادُونَ شَيْئاً يَخْفَى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} فَقَالَ لَا إِنَّمَا يَخْرُجُ الْأَمْرُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَيَأْتِي بِهِ الْمَلَكُ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} فَيَقُولُ يَا مُحَمَّدُ رَبُّكَ يَأْمُرُكَ بِكَذَا وَ كَذَا فَيَقُولُ انْطَلِقْ بِهِ إِلَى عَلِيٍّ {{ع}} فَيَأْتِي عَلِيّاً فَيَقُولُ انْطَلِقْ بِهِ إِلَى الْحَسَنِ فَيَقُولُ انْطَلِقْ بِهِ إِلَى الْحُسَيْنِ فَلَمْ يَزَلْ هَكَذَا يَنْطَلِقُ إِلَى وَاحِدٍ بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّى يَخْرُجَ إِلَيْنَا قُلْتُ فَتُزَادُونَ شَيْئاً لَا يَعْلَمُهُ رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ وَيْحَكَ يَجُوزُ أَنْ يَعْلَمَ الْإِمَامُ شَيْئاً لَمْ يَعْلَمْهُ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} وَ الْإِمَامُ مِنْ قِبَلِه»}}؛ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۴</ref> در بیانی دیگر از [[امام کاظم]] {{ع}} رسیده است:<ref>{{عربی|«عَنْ عَلِيٍّ السَّائِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ مُوسَى {{ع}} قَالَ قَالَ: مَبْلَغُ عِلْمِنَا عَلَى ثَلَاثَةِ وُجُوهٍ مَاضٍ وَ غَابِرٍ وَ حَادِثٍ فَأَمَّا الْمَاضِي فَمُفَسَّرٌ وَ أَمَّا الْغَابِرُ فَمَزْبُورٌ وَ أَمَّا الْحَادِثُ فَقَذْفٌ فِي الْقُلُوبِ وَ نَقْرٌ فِي الْأَسْمَاعِ وَ هُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنَا وَ لَا نَبِيَّ بَعْدَ نَبِيِّنَا»}}؛ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۴</ref>. روایت یاد شده افزون بر اینکه دایره [[علم امام]] را بیان می‌کند، به مجاری آن نیز اشاره دارد و در همین راستا روایت دیدار حضرت الیاس با [[امام باقر]] {{ع}} جالب توجه است. در این دیدار که موضوعات متنوعی مطرح شده است، [[امام]] در ابتدای روایت پس از اشاره به این مطلب که در علم خداوند هیچ ناسازگاری و تناقضی نیست، در پاسخ از این پرسش که چه کسی از این دانش که در آن هیچ تناقضی نیست، آگاهی دارد؟ می‌فرماید: همه علوم نزد خداوند است، اما آن دسته از علوم که دانستن آن برای بندگان ضروری است، نزد اوصیاست. آنگاه حضرت الیاس می‌پرسد، اوصیا چگونه این علوم را فرا می‌گیرند؟ حضرت می‌فرماید: همانگونه که [[پیامبر]] این علوم را فرا می‌گرفت، با این تفاوت که آنها آنچه را [[رسول خدا]] می‌دید نمی‌بینند؛ زیرا [[حضرت محمد]] [[پیامبر]] بود و [[امامان]] [[الهام]]‌شدگان هستند، [[امام]] در روش آگاهی بر [[غیب]] [[امامان]] تعبیر به محدثون می‌کنند. تعابیر محدثون و الهام‌شدگان و فهمانیده‌شدگان که در روایات رسیده است به این معناست که آنان علوم و معارف الهی را از راه [[الهام]] دریافت می‌کنند.


از [[امام صادق]] روایت شده است که ما خزائن علوم الهی هستیم، بنگرید: <ref>{{عربی|«أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِيَّةِ مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ فَخَلَقَ خَلْقاً فَقَدَّرَهُمْ لِذَلِكَ الْأَمْرِ فَنَحْنُ هُمْ يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ فَنَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ وَ خُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ وَ الْقَائِمُونَ بِذَلِكَ»}}کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۳</ref>»<ref>دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم، فصلنامه قبسات، ص ۲۵ و ۲۶</ref>.
از [[امام صادق]] روایت شده است که ما خزائن علوم الهی هستیم، بنگرید: <ref>{{عربی|«أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِيَّةِ مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ فَخَلَقَ خَلْقاً فَقَدَّرَهُمْ لِذَلِكَ الْأَمْرِ فَنَحْنُ هُمْ يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ فَنَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ وَ خُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ وَ الْقَائِمُونَ بِذَلِكَ»}}کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۳</ref>»<ref>دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم، فصلنامه قبسات، ص ۲۵ و ۲۶</ref>.
خط ۶۴: خط ۶۱:
| پاسخ = ::::آیت‌الله '''[[ناصر مکارم شیرازی]]''' در کتاب ''«[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&lid=0&mid=17237&catid=0 پیام قرآن]»'' در این‌باره گفته‌ است:
| پاسخ = ::::آیت‌الله '''[[ناصر مکارم شیرازی]]''' در کتاب ''«[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&lid=0&mid=17237&catid=0 پیام قرآن]»'' در این‌باره گفته‌ است:
::::«در این که [[انبیاء]] و [[ائمه|امامان معصوم]] {{عم}} از [[علم غیب]] به تعلیم الهی آگاه‌اند بحثی نیست، (...) ولی در چگونگی این علم، و همچنین در وسعت و گسترش آن سخن بسیار است، (...) و مجموع احتمالات اساسی و قابل ملاحظه در این مسأله به شرح زیر است:
::::«در این که [[انبیاء]] و [[ائمه|امامان معصوم]] {{عم}} از [[علم غیب]] به تعلیم الهی آگاه‌اند بحثی نیست، (...) ولی در چگونگی این علم، و همچنین در وسعت و گسترش آن سخن بسیار است، (...) و مجموع احتمالات اساسی و قابل ملاحظه در این مسأله به شرح زیر است:
# آنها همه چیز را بالفعل می‌دانند، جز بخش ویژه‌ای که مخصوص ذات پاک خدا است، مانند علوم پنجگانه و مانند علم به کنه ذات پروردگار و اسماء و صفات او. شاهد این سخن روایات متعددی است که با صراحت می گوید: {{عربی|«عِلْمُ مَا یَکُونُ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ حَتّى تَقُومُ السَّاعَةُ»}}<ref> [[امامان]]{{عم}} علم به آنچه بوده و خواهد بود تا روز قیامت را دارا هستند؛ [[کافی (کتاب)|کافی]]، جلد ۱، صفحه ۳۸۸ .</ref> و مسلماً [[پیامبر]] {{صل}} به طریق اولی آگاهی داشت.
# آنها همه چیز را بالفعل می‌دانند، جز بخش ویژه‌ای که مخصوص ذات پاک خدا است، مانند علوم پنجگانه و مانند علم به کنه ذات پروردگار و اسماء و صفات او. شاهد این سخن روایات متعددی است که با صراحت می گوید: {{عربی|«عِلْمُ مَا یَکُونُ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ حَتّى تَقُومُ السَّاعَةُ»}}<ref> [[امامان]] {{عم}} علم به آنچه بوده و خواهد بود تا روز قیامت را دارا هستند؛ [[کافی (کتاب)|کافی]]، جلد ۱، صفحه ۳۸۸ .</ref> و مسلماً [[پیامبر]] {{صل}} به طریق اولی آگاهی داشت.
# آنها همه این امور را می‌دانند اما بالقوه نه بالفعل. یعنی هرگاه بخواهند و اراده کنند که چیزی از اسرار غیب را بدانند خداوند به آنها [[الهام]] می‌کند، و یا قواعد و اصولی نزد آنها است که با مراجعه به آن قواعد و اصول فتح باب می‌شود و می‌توانند هر چیزی از اسرار غیب را بدانند، و یا کتبی نزد آنها است که به آن می‌نگرند و از اسرار غیب باخبر می‌شوند؛ یا این که در هر حال که خدا اراده کند و به اصطلاح حالت بسط به آنها دست دهد از این اسرار با خبر می‌شوند، و در زمانی که این اراده گرفته شود و به اصطلاح حالت قبض حاصل گردد، این علوم موقتاً پنهان می‌شود. (...) این بیان در مورد علم [[پیامبران]] و [[امامان]] بسیاری از مشکلات را نیز حل می‌کند، از جمله این که [[اگر امام حسن علم غیب داشت چرا از ظرف زهر خورد؟ (پرسش)|چرا مثلاً امام حسن از کوزه زهرآلود آب نوشید؟]] و [[چرا علم غیب امام رضا مانع از خوردن انگور زهرآلود نشد؟ (پرسش)|امام هشتم انگور یا انار زهر آلوده را تناول فرمود؟]] [[اگر پیامبر خاتم علم غیب داشت چرا کسانی را مأمور می‌کرد که اشتباه بزرگی از آنان سر می‌زد؟ (پرسش)|چرا فلان فرد ناباب را به عنوان قاضی یا فرماندار انتخاب کردند؟]] و چرا [[یعقوب]] {{ع}} از وضع خود این همه نگران بود با این که فرزندش مقامات عالی را طی می‌کرد، و سرانجام فراق، مبدل به وصال می‌شد؟ چرا... ؟ و چرا...؟ در تمام این موارد ممکن است گفته شود آنها اگر می‌خواستند بدانند می‌دانستند؛ ولی آنها می‌دانستند که خداوند برای امتحان یا مصالح دیگر به آنها اجازه نداده است آگاهی پیدا کنند.
# آنها همه این امور را می‌دانند اما بالقوه نه بالفعل. یعنی هرگاه بخواهند و اراده کنند که چیزی از اسرار غیب را بدانند خداوند به آنها [[الهام]] می‌کند، و یا قواعد و اصولی نزد آنها است که با مراجعه به آن قواعد و اصول فتح باب می‌شود و می‌توانند هر چیزی از اسرار غیب را بدانند، و یا کتبی نزد آنها است که به آن می‌نگرند و از اسرار غیب باخبر می‌شوند؛ یا این که در هر حال که خدا اراده کند و به اصطلاح حالت بسط به آنها دست دهد از این اسرار با خبر می‌شوند، و در زمانی که این اراده گرفته شود و به اصطلاح حالت قبض حاصل گردد، این علوم موقتاً پنهان می‌شود. (...) این بیان در مورد علم [[پیامبران]] و [[امامان]] بسیاری از مشکلات را نیز حل می‌کند، از جمله این که [[اگر امام حسن علم غیب داشت چرا از ظرف زهر خورد؟ (پرسش)|چرا مثلاً امام حسن از کوزه زهرآلود آب نوشید؟]] و [[چرا علم غیب امام رضا مانع از خوردن انگور زهرآلود نشد؟ (پرسش)|امام هشتم انگور یا انار زهر آلوده را تناول فرمود؟]] [[اگر پیامبر خاتم علم غیب داشت چرا کسانی را مأمور می‌کرد که اشتباه بزرگی از آنان سر می‌زد؟ (پرسش)|چرا فلان فرد ناباب را به عنوان قاضی یا فرماندار انتخاب کردند؟]] و چرا [[یعقوب]] {{ع}} از وضع خود این همه نگران بود با این که فرزندش مقامات عالی را طی می‌کرد، و سرانجام فراق، مبدل به وصال می‌شد؟ چرا... ؟ و چرا...؟ در تمام این موارد ممکن است گفته شود آنها اگر می‌خواستند بدانند می‌دانستند؛ ولی آنها می‌دانستند که خداوند برای امتحان یا مصالح دیگر به آنها اجازه نداده است آگاهی پیدا کنند.
# منظور از آگاهی [[معصومین]]{{عم}} از [[علم غیب]] آگاهی از تمام مسائلی است که به نحوی با هدایت بشر ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم دارد؛ بنابراین آنها از تمام معارف و احکام و تواریخ [[انبیاء]] و مسائل آفرینش و حوادث گذشته و آینده، تا آن جا که ارتباط با هدایت انسان‌ها دارد، "بالفعل" آگاه‌اند؛ اما ضرورتی ندارد که خارج از این دایره را برای آنها قائل شویم. (...) در حدیثی از [[امام صادق]] {{ع}} می‌خوانیم: {{عربی|«مَنْ زَعَمَ اَنَّ اللهَ یَحْتَجُّ بِعَبْد فى بِلاَدِهِ ثُمَّ یَسْتُرُ عَنْهُ جَمیعَ مَا یَحْتَاجُ اِلَیْهِ فَقَدْ اِفْتَرَى عَلَى اللهِ!»}}<ref>کسی که گمان می‌کند خداوند بنده‌ای را حجت خود در سرزمین‌های خویش (و میان بندگان) قرار می‌دهد سپس تمام آنچه را که نیاز به آن دارد از او مکتوم می‌دارد دروغ بر خدا بسته است!؛ [[بحارالنوار (کتاب)|بحارالنوار]]، جلد ۲۶، صفحه ۱۳۸.</ref>.
# منظور از آگاهی [[معصومین]] {{عم}} از [[علم غیب]] آگاهی از تمام مسائلی است که به نحوی با هدایت بشر ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم دارد؛ بنابراین آنها از تمام معارف و احکام و تواریخ [[انبیاء]] و مسائل آفرینش و حوادث گذشته و آینده، تا آن جا که ارتباط با هدایت انسان‌ها دارد، "بالفعل" آگاه‌اند؛ اما ضرورتی ندارد که خارج از این دایره را برای آنها قائل شویم. (...) در حدیثی از [[امام صادق]] {{ع}} می‌خوانیم: {{عربی|«مَنْ زَعَمَ اَنَّ اللهَ یَحْتَجُّ بِعَبْد فى بِلاَدِهِ ثُمَّ یَسْتُرُ عَنْهُ جَمیعَ مَا یَحْتَاجُ اِلَیْهِ فَقَدْ اِفْتَرَى عَلَى اللهِ!»}}<ref>کسی که گمان می‌کند خداوند بنده‌ای را حجت خود در سرزمین‌های خویش (و میان بندگان) قرار می‌دهد سپس تمام آنچه را که نیاز به آن دارد از او مکتوم می‌دارد دروغ بر خدا بسته است!؛ [[بحارالنوار (کتاب)|بحارالنوار]]، جلد ۲۶، صفحه ۱۳۸.</ref>.
# [[آیا امام معصوم عالم به غیب است؟ (پرسش)|آنها به تمام اسرار غیب آگاه‌اند]] ولی آگاهی آنها بر اصول کلی است؛ در همه جا کلیات را می‌دانند؛ در حالی که علم به تمام کلیات و جزئیات عالم، مخصوص ذات پاک خدا است. در حقیقت این سخن شبیه چیزی است که در روایات متعددی آمده است که [[امام علی]] {{ع}} فرمود: {{عربی|«اِنَّ رَسُولَ اللهِ {{صل}} عَلَّمَنى اَلْفَ بَاب مِنَ الْحَلاَلِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا کَانَ وَ مِمَّا یَکُونُ اِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ، کُلُّ بَاب مِنْهَا یَفْتَحُ اَلْفَ باب فَذلِکَ اَلْفَ اَلْفَ باب»}}<ref>رسول خدا هزار باب از حلال و حرام و از آنچه در گذشته واقع شده، و یا در آینده تا روز قیامت واقع می‌شود به من تعلیم داد که هر بابی هزار باب را می‌گشاید، و آن هزار هزار باب است؛ [[بحارالانوار(کتاب)|بحارالانوار]]، جلد ۴۰، صفحه ۱۳۰.</ref>.
# [[آیا امام معصوم عالم به غیب است؟ (پرسش)|آنها به تمام اسرار غیب آگاه‌اند]] ولی آگاهی آنها بر اصول کلی است؛ در همه جا کلیات را می‌دانند؛ در حالی که علم به تمام کلیات و جزئیات عالم، مخصوص ذات پاک خدا است. در حقیقت این سخن شبیه چیزی است که در روایات متعددی آمده است که [[امام علی]] {{ع}} فرمود: {{عربی|«اِنَّ رَسُولَ اللهِ {{صل}} عَلَّمَنى اَلْفَ بَاب مِنَ الْحَلاَلِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا کَانَ وَ مِمَّا یَکُونُ اِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ، کُلُّ بَاب مِنْهَا یَفْتَحُ اَلْفَ باب فَذلِکَ اَلْفَ اَلْفَ باب»}}<ref>رسول خدا هزار باب از حلال و حرام و از آنچه در گذشته واقع شده، و یا در آینده تا روز قیامت واقع می‌شود به من تعلیم داد که هر بابی هزار باب را می‌گشاید، و آن هزار هزار باب است؛ [[بحارالانوار(کتاب)|بحارالانوار]]، جلد ۴۰، صفحه ۱۳۰.</ref>.
# [[رابطه لوح یا لوح محفوظ با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|علم آنها به همه حقایق عالم، در ارتباط با لوح محو و اثبات است؛]] در حالی که علم خداوند به تمام حقایق، در ارتباط با لوح محفوظ می‌باشد. حوادث جهان هستی دو مرحله دارند: مرحله قطعیت که هیچ‌گونه دگرگونی در آن راه ندارد؛ یعنی یک حادثه با تمام اسباب و علل آن نزد عالم حاضر است؛ و چون از تمام اسباب و علل و موانع آن حادثه و پیوندهای آن با گذشته و آینده آگاه است به طور قطع آن را می‌داند و خبر می‌دهد، و در لسان آیات و روایات از این مرحله به اُمُّ الْکِتَاب یا لوح محفوظ تعبیر شده. مرحله دیگر مرحله غیر قطعی، یا به تعبیر دیگر مرحله مشروط است، در این مرحله شخص عالم،از علل حوادث آگاه است؛ اما ممکن است تمام شرایط و موانع آن نزد او روشن نباشد؛ و لذا نمی‌تواند به طور قطع از وقوع حوادث خبر دهد؛ اما به طور مشروط می‌تواند؛ و این همان چیزی است که در لسان آیات و روایات از آن تعبیر به لوح محو و اثبات شده است . تفاوت علم پروردگار با علوم انبیاء و اولیاء تفاوت میان این دو مرحله است؛ یعنی علاوه بر این که یکی ذاتی و مستقل، و دیگری اکتسابی و غیر مستقل است؛ یکی جنبه قطعیت دارد و دیگری ندارد.
# [[رابطه لوح یا لوح محفوظ با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|علم آنها به همه حقایق عالم، در ارتباط با لوح محو و اثبات است؛]] در حالی که علم خداوند به تمام حقایق، در ارتباط با لوح محفوظ می‌باشد. حوادث جهان هستی دو مرحله دارند: مرحله قطعیت که هیچ‌گونه دگرگونی در آن راه ندارد؛ یعنی یک حادثه با تمام اسباب و علل آن نزد عالم حاضر است؛ و چون از تمام اسباب و علل و موانع آن حادثه و پیوندهای آن با گذشته و آینده آگاه است به طور قطع آن را می‌داند و خبر می‌دهد، و در لسان آیات و روایات از این مرحله به اُمُّ الْکِتَاب یا لوح محفوظ تعبیر شده. مرحله دیگر مرحله غیر قطعی، یا به تعبیر دیگر مرحله مشروط است، در این مرحله شخص عالم،از علل حوادث آگاه است؛ اما ممکن است تمام شرایط و موانع آن نزد او روشن نباشد؛ و لذا نمی‌تواند به طور قطع از وقوع حوادث خبر دهد؛ اما به طور مشروط می‌تواند؛ و این همان چیزی است که در لسان آیات و روایات از آن تعبیر به لوح محو و اثبات شده است . تفاوت علم پروردگار با علوم انبیاء و اولیاء تفاوت میان این دو مرحله است؛ یعنی علاوه بر این که یکی ذاتی و مستقل، و دیگری اکتسابی و غیر مستقل است؛ یکی جنبه قطعیت دارد و دیگری ندارد.
خط ۸۶: خط ۸۳:
| پاسخ = آیت الله '''[[عبدالله جوادی آملی]]''' در کتاب ''«[[پیامبر رحمت (کتاب)|پیامبر رحمت]]»'' در این‌باره گفته است:
| پاسخ = آیت الله '''[[عبدالله جوادی آملی]]''' در کتاب ''«[[پیامبر رحمت (کتاب)|پیامبر رحمت]]»'' در این‌باره گفته است:


«[[پیامبر خاتم|رسول خدا]]{{صل}} گستره زمان و حرکت تاریخ را در نور دیده است و برای علم او حدی نیست. گذشته را می‌بیند چنانکه آینده را می‌نگرد. چیزی در جهان امکان یافت نمی‌شود، جزآنکه [[پیامبر]] بر آن آگاه است؛ او در مرحله عقل بر عالم عقول، در نشئه مثال بر عالم مثال و کتاب محو و اثبات، و در نشئه طبیعت بر جهان طبیعت مسلط است. {{عربی|النفس فی وحدتها کل القوی}} او که انسان کامل است کل جهان است که در جایی تعبیه شده»<ref>[[پیامبر رحمت (کتاب)|پیامبر رحمت]]، ص ۱۳۴</ref>.
«[[پیامبر خاتم|رسول خدا]] {{صل}} گستره زمان و حرکت تاریخ را در نور دیده است و برای علم او حدی نیست. گذشته را می‌بیند چنانکه آینده را می‌نگرد. چیزی در جهان امکان یافت نمی‌شود، جزآنکه [[پیامبر]] بر آن آگاه است؛ او در مرحله عقل بر عالم عقول، در نشئه مثال بر عالم مثال و کتاب محو و اثبات، و در نشئه طبیعت بر جهان طبیعت مسلط است. {{عربی|النفس فی وحدتها کل القوی}} او که انسان کامل است کل جهان است که در جایی تعبیه شده»<ref>[[پیامبر رحمت (کتاب)|پیامبر رحمت]]، ص ۱۳۴</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۱۰۲: خط ۹۹:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین [[مهدی پیشوایی]] و دیگر نویسندگان، کتاب ''«[[مقتل جامع سیدالشهداء (کتاب)|مقتل جامع سیدالشهداء]]»'' در این‌باره گفته‌‌اند:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین [[مهدی پیشوایی]] و دیگر نویسندگان، کتاب ''«[[مقتل جامع سیدالشهداء (کتاب)|مقتل جامع سیدالشهداء]]»'' در این‌باره گفته‌‌اند:


«در این‌که گستره‌ [[علم امام]]{{ع}} چقدر است، بین علمای شیعه، دو نظر وجود دارد:
«در این‌که گستره‌ [[علم امام]] {{ع}} چقدر است، بین علمای شیعه، دو نظر وجود دارد:
#دیدگاه [[شیخ مفید]]، [[سید مرتضی]] و [[شیخ طوسی]]؛ بر اساس این دیدگاه، مقتضای ادله، بیش از این نیست که [[امام]]{{ع}} باید به همه‌ احکام دینی و مسائل مورد نیاز مردم علم داشته باشد؛ ولی دلیلی بر آگاهی [[امامان]]{{عم}} از تمامی حوادث گذشته و حال و آینده وجود ندارد. بنابراین [[ائمه]]{{عم}} به اجمال و سربسته از امور آینده، و از جمله سرنوشت خویش، آگاه بودند؛ چنان که [[امام حسین]]{{ع}} می‌دانست که سرانجام شهید خواهد شد؛ اما نمی‌دانست در سال ۶۱ قمری در راه سفر به کوفه، شهید خواهد شد؛
# دیدگاه [[شیخ مفید]]، [[سید مرتضی]] و [[شیخ طوسی]]؛ بر اساس این دیدگاه، مقتضای ادله، بیش از این نیست که [[امام]] {{ع}} باید به همه‌ احکام دینی و مسائل مورد نیاز مردم علم داشته باشد؛ ولی دلیلی بر آگاهی [[امامان]] {{عم}} از تمامی حوادث گذشته و حال و آینده وجود ندارد. بنابراین [[ائمه]] {{عم}} به اجمال و سربسته از امور آینده، و از جمله سرنوشت خویش، آگاه بودند؛ چنان که [[امام حسین]] {{ع}} می‌دانست که سرانجام شهید خواهد شد؛ اما نمی‌دانست در سال ۶۱ قمری در راه سفر به کوفه، شهید خواهد شد؛
#دیدگاه مرحوم [[کلینی]] و مشهور علما بر اساس یک سلسله روایات: [[ائمه]]{{عم}} افزون بر علم به احکام شریعت، به تمامی حوادث گذشته، حال و آینده علم داشتند؛ مگر اموری که از اختصاصات علم الهی است؛ مانند زمان فرا رسیدن قیامت یا علم به هفتاد و سومین حرف [[اسم اعظم]]، و نیز اموری که در دایره‌ بدائات قرار می‌گیرد. از این رو [[چگونه امکان دارد امامان از آینده خبردار باشند؟ (پرسش)|امامان از تمام حوادث و جزئیات آینده]] و از جمله این‌که در چه زمان و مکانی و به دست چه کسی یا کسانی شهید خواهند شد، آگاه بودند؛ اما این [[علم غیب]] مانند معجزه برای پیامبران از ابزارهای [[امامت]] بود و برای [[امام]]{{ع}} ایجاد تکلیف نمی‌کرد؛ بلکه [[امام]]{{ع}} موظف بود طبق ظواهر امر و مجاری طبیعی و عادی عمل کند».<ref>[[مقتل جامع سیدالشهداء (کتاب)|مقتل جامع سیدالشهداء]]؛ ج۱.</ref>
# دیدگاه مرحوم [[کلینی]] و مشهور علما بر اساس یک سلسله روایات: [[ائمه]] {{عم}} افزون بر علم به احکام شریعت، به تمامی حوادث گذشته، حال و آینده علم داشتند؛ مگر اموری که از اختصاصات علم الهی است؛ مانند زمان فرا رسیدن قیامت یا علم به هفتاد و سومین حرف [[اسم اعظم]]، و نیز اموری که در دایره‌ بدائات قرار می‌گیرد. از این رو [[چگونه امکان دارد امامان از آینده خبردار باشند؟ (پرسش)|امامان از تمام حوادث و جزئیات آینده]] و از جمله این‌که در چه زمان و مکانی و به دست چه کسی یا کسانی شهید خواهند شد، آگاه بودند؛ اما این [[علم غیب]] مانند معجزه برای پیامبران از ابزارهای [[امامت]] بود و برای [[امام]] {{ع}} ایجاد تکلیف نمی‌کرد؛ بلکه [[امام]] {{ع}} موظف بود طبق ظواهر امر و مجاری طبیعی و عادی عمل کند».<ref>[[مقتل جامع سیدالشهداء (کتاب)|مقتل جامع سیدالشهداء]]؛ ج۱.</ref>
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۱۱۹: خط ۱۱۶:
# عده‌ای دیگر فلاسفه هستند که مباحث فلسفی و عرفانی و حتی کلامی و نقلی را در هم آمیخته، فلسفه آنها به نام حکمت متعالیه معروف شده و مولود آن در مسئله [[علم امام]] همان خواهد شد که عرفا می‌گویند<ref>همان.</ref>.(...)
# عده‌ای دیگر فلاسفه هستند که مباحث فلسفی و عرفانی و حتی کلامی و نقلی را در هم آمیخته، فلسفه آنها به نام حکمت متعالیه معروف شده و مولود آن در مسئله [[علم امام]] همان خواهد شد که عرفا می‌گویند<ref>همان.</ref>.(...)


'''قول دوم:''' بر خلاف قول اول [[علم غیب]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} را محدود می‌داند. قائلین به این قول هم چند گروه‌اند:
'''قول دوم:''' بر خلاف قول اول [[علم غیب]] [[پیامبر]] {{صل}} و [[امام]] {{ع}} را محدود می‌داند. قائلین به این قول هم چند گروه‌اند:
# عده‌ای از فقها و محدثان‌اند که آنها به ظواهر بخشی از روایات استناد می‌کنند، که حاکی از محدود بودن [[علم غیب]] بر غیر خداوند است.
# عده‌ای از فقها و محدثان‌اند که آنها به ظواهر بخشی از روایات استناد می‌کنند، که حاکی از محدود بودن [[علم غیب]] بر غیر خداوند است.
# عده‌ای دیگر متکلمانند که با استناد به دلایل عقلی و نقلی بر محدود بودن [[علم غیب]] برای غیر خداوند استدلال ارائه می‌کنند.
# عده‌ای دیگر متکلمانند که با استناد به دلایل عقلی و نقلی بر محدود بودن [[علم غیب]] برای غیر خداوند استدلال ارائه می‌کنند.
# بخشی از فلاسفه می‌باشند<ref> کتاب القضا، میرزا حسن آشتیانی، ص۵۱؛ بحارالانوار، ج۲۶، ج۵۲، ص بجزای۲۵۷؛ تلخیص الشافی، ج۱، ص۲۵۲.</ref> که با مبانی و پیش‌فرض‌های فلسفی عقلی به داوری در این باره پرداخته‌اند<ref>علم غیب از نگاه عقل و وحی، ص۳۱۰-۳۱۱.</ref>.
# بخشی از فلاسفه می‌باشند<ref> کتاب القضا، میرزا حسن آشتیانی، ص۵۱؛ بحارالانوار، ج۲۶، ج۵۲، ص بجزای۲۵۷؛ تلخیص الشافی، ج۱، ص۲۵۲.</ref> که با مبانی و پیش‌فرض‌های فلسفی عقلی به داوری در این باره پرداخته‌اند<ref>علم غیب از نگاه عقل و وحی، ص۳۱۰-۳۱۱.</ref>.


*«[[ائمه]]{{عم}} بین علم خود و علم خداوند تفاوت قائل می‌شوند و [[علم غیب]] خود را از نوع علم اختصاصی خداوند نمی‌دانند؛ بنابراین، در روایات، از دو گونه علم سخن آمده است. طبق دو روایتی که صفار نقل می‌کند، علم خداوند به خاص و عام تقسیم می‌شود. علم عام همان ‌است که به [[پیامبران]]{{عم}} و اوصیا و [[امامان]]{{عم}} داده شده است؛ اما علم خاص مختص ذات مقدس الهی است و هیچ مخلوقی از آن آگاهی ندارد. کلینی هم روایات بسیاری در این باره آورده که نشان‌دهندۀ تفاوت علم خداوند با علم [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} است و به علم عام و خاص خداوند اشاره می‌کند. بر اساس ‌این روایات، اولاً علم خداوند ذاتی و علم غیر خداوند عرضی است. ثانیاً علم خداوند مطلق و علم غیر او غیر مطلق است؛ پس اگر امام داشتن [[علم غیب]] را از خود نفی می‌کند، منظور [[علم غیب]] مطلق است و اگر به داشتن [[علم غیب]] خود اشاره می‌کند، [[علم غیب]] غیر مطلق و مقید مراد اوست. از همین روست که گاه، در روایاتی، مطالب متفاوتی دربارۀ [[علم غیب]] [[ائمه]]{{عم}} می‌بینیم که البته علل آن، در خود روایات بیان شده است. چند نمونه از آنها را در ادامه می‌خوانیم. در روایتی از ابوبصیر نقل می‌کند که به تصریح [[امام باقر]]{{ع}}، «ما [[علم غیب]] نداریم و اگر خدا ما را به خودمان واگذارد، مانند شما انسان‌های معمولی خواهیم شد؛ اما لحظه به لحظه، به امام تحدیث می‌شود». نیز روایاتی به همین مضمون نقل کرده است. از خود روایت روشن می‌شود که منظور [[امام]]{{ع}} از نداشتن [[علم غیب]] همان غیب اختصاصی خداوند است که در روایت پیش، به آن اشاره شد و غیوبی لحظه به لحظه، به آنها ارائه می‌شود که دیگران از آنها محروم‌اند. کلینی نقل می‌کند که مردی از اهالی فارس از [[امام رضا]]{{ع}} پرسید: «آیا شما [[علم غیب]] می‌دانید؟» و ایشان از قول [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: «گاهی علم الهی برای ما گسترده می‌شود. در این موارد، [[علم غیب]] می‌دانیم و گاهی علم الهی از نظر ما برچیده می‌شود. در این موارد، [[علم غیب]] نمی‌دانیم. علم الهی، راز خدای عزّوجلّ است که با [[جبرئیل]] می‌گوید، [[جبرئیل]] به [[محمد]]{{صل}} می‌گوید و [[محمد]]{{صل}} نیز، به هرکسی که بخواهد، می‌گوید». پس [[علم غیب]] امام به علومی مربوط می‌شود که از مرحلۀ تقدیر گذشته و از خزانۀ اختصاصی خداوند خارج شده و به فرشتگان، [[پیامبران]]{{عم}} و [[امامان]] رسیده باشد. در روایات، [[علم غیب]] به خاص و عام تقسیم شده است. فقط خداوند از علم خاص آگاهی دارد و علم امام از علوم عام الهی است»<ref>[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]]، ص ۶۶</ref>.
*«[[ائمه]] {{عم}} بین علم خود و علم خداوند تفاوت قائل می‌شوند و [[علم غیب]] خود را از نوع علم اختصاصی خداوند نمی‌دانند؛ بنابراین، در روایات، از دو گونه علم سخن آمده است. طبق دو روایتی که صفار نقل می‌کند، علم خداوند به خاص و عام تقسیم می‌شود. علم عام همان ‌است که به [[پیامبران]] {{عم}} و اوصیا و [[امامان]] {{عم}} داده شده است؛ اما علم خاص مختص ذات مقدس الهی است و هیچ مخلوقی از آن آگاهی ندارد. کلینی هم روایات بسیاری در این باره آورده که نشان‌دهندۀ تفاوت علم خداوند با علم [[پیامبر]] {{صل}} و [[امام]] {{ع}} است و به علم عام و خاص خداوند اشاره می‌کند. بر اساس ‌این روایات، اولاً علم خداوند ذاتی و علم غیر خداوند عرضی است. ثانیاً علم خداوند مطلق و علم غیر او غیر مطلق است؛ پس اگر امام داشتن [[علم غیب]] را از خود نفی می‌کند، منظور [[علم غیب]] مطلق است و اگر به داشتن [[علم غیب]] خود اشاره می‌کند، [[علم غیب]] غیر مطلق و مقید مراد اوست. از همین روست که گاه، در روایاتی، مطالب متفاوتی دربارۀ [[علم غیب]] [[ائمه]] {{عم}} می‌بینیم که البته علل آن، در خود روایات بیان شده است. چند نمونه از آنها را در ادامه می‌خوانیم. در روایتی از ابوبصیر نقل می‌کند که به تصریح [[امام باقر]] {{ع}}، «ما [[علم غیب]] نداریم و اگر خدا ما را به خودمان واگذارد، مانند شما انسان‌های معمولی خواهیم شد؛ اما لحظه به لحظه، به امام تحدیث می‌شود». نیز روایاتی به همین مضمون نقل کرده است. از خود روایت روشن می‌شود که منظور [[امام]] {{ع}} از نداشتن [[علم غیب]] همان غیب اختصاصی خداوند است که در روایت پیش، به آن اشاره شد و غیوبی لحظه به لحظه، به آنها ارائه می‌شود که دیگران از آنها محروم‌اند. کلینی نقل می‌کند که مردی از اهالی فارس از [[امام رضا]] {{ع}} پرسید: «آیا شما [[علم غیب]] می‌دانید؟» و ایشان از قول [[امام باقر]] {{ع}} فرمود: «گاهی علم الهی برای ما گسترده می‌شود. در این موارد، [[علم غیب]] می‌دانیم و گاهی علم الهی از نظر ما برچیده می‌شود. در این موارد، [[علم غیب]] نمی‌دانیم. علم الهی، راز خدای عزّوجلّ است که با [[جبرئیل]] می‌گوید، [[جبرئیل]] به [[محمد]] {{صل}} می‌گوید و [[محمد]] {{صل}} نیز، به هرکسی که بخواهد، می‌گوید». پس [[علم غیب]] امام به علومی مربوط می‌شود که از مرحلۀ تقدیر گذشته و از خزانۀ اختصاصی خداوند خارج شده و به فرشتگان، [[پیامبران]] {{عم}} و [[امامان]] رسیده باشد. در روایات، [[علم غیب]] به خاص و عام تقسیم شده است. فقط خداوند از علم خاص آگاهی دارد و علم امام از علوم عام الهی است»<ref>[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]]، ص ۶۶</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۱۳۲: خط ۱۲۹:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[علی شیروانی]]''' در کتاب ''«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[علی شیروانی]]''' در کتاب ''«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»'' در این‌باره گفته‌ است:


«برخی از علمای شیعه آگاهی [[امام]]{{ع}} از [[غیب]] را محدود به بعضی از موضوعات خارجی و رویدادها می‌دانند؛ کلمات این گروه نیز مختلف است، برخی از آنان معتقدند که از تتبع در روایات و بررسی و جمع‌بندی بین آنها، چنین نتیجه‌ای به دست می‌آید (...) اما برخی دیگر باور به آگاهی [[امام]]{{ع}} از تمام حوادث و موضوعات خارجی را غلوّ در حق آن می‌دانند و عقلاً چنین عقیده‌ای را باطل می‌شمارند. در نظر اینان آگاهی از نهان عالم با این سعه و گسترش مستلزم شرک و موجب خروج از دین می‌باشد. برخی از علمای شیعه آگاهی امام از غیب را محدود به بعضی از موضوعات خارجی و رویدادها می‌دانند؛ کلمات این گروه نیز مختلف است، برخی از آنان معتقدند که از تتبع در روایات و بررسی و جمع‌بندی بین آنها، چنین نتیجه‌ای به دست می‌آید، سید علی قزوینی یکی از پیروان این نظریه است، او می‌گوید: آنچه از روایاتی که به آن اشاره شد، به دست می‌آید، (...) چیزی بیش از علم به پاره‌ای از موضوعات جزئی و حوادث خاص به نحو قضیۀ مهمله نمی‌باشد... پس سزاوار نیست ترسی به دل راه داد نسبت به اینکه امکان دارد امام{{ع}} برخی رویدادهای خاصی را که مورد ابتلای سؤال کننده‌گان بوده است و خداوند از راه‌های غیر عادی آن را برای او روشن ننموده است، نداند. اما برخی دیگر باور به آگاهی اما از تمام حوادث و موضوعات خارجی را غلوّ در حق آن می‌دانند و عقلاً چنین عقیده‌ای را باطل می‌شمارند. در نظر اینان آگاهی از نهان عالم با این سعه و گسترش مستلزم شرک و موجب خروج از دین می‌باشد»<ref>[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص ۲۱ - ۲۲.</ref>
«برخی از علمای شیعه آگاهی [[امام]] {{ع}} از [[غیب]] را محدود به بعضی از موضوعات خارجی و رویدادها می‌دانند؛ کلمات این گروه نیز مختلف است، برخی از آنان معتقدند که از تتبع در روایات و بررسی و جمع‌بندی بین آنها، چنین نتیجه‌ای به دست می‌آید (...) اما برخی دیگر باور به آگاهی [[امام]] {{ع}} از تمام حوادث و موضوعات خارجی را غلوّ در حق آن می‌دانند و عقلاً چنین عقیده‌ای را باطل می‌شمارند. در نظر اینان آگاهی از نهان عالم با این سعه و گسترش مستلزم شرک و موجب خروج از دین می‌باشد. برخی از علمای شیعه آگاهی امام از غیب را محدود به بعضی از موضوعات خارجی و رویدادها می‌دانند؛ کلمات این گروه نیز مختلف است، برخی از آنان معتقدند که از تتبع در روایات و بررسی و جمع‌بندی بین آنها، چنین نتیجه‌ای به دست می‌آید، سید علی قزوینی یکی از پیروان این نظریه است، او می‌گوید: آنچه از روایاتی که به آن اشاره شد، به دست می‌آید، (...) چیزی بیش از علم به پاره‌ای از موضوعات جزئی و حوادث خاص به نحو قضیۀ مهمله نمی‌باشد... پس سزاوار نیست ترسی به دل راه داد نسبت به اینکه امکان دارد امام {{ع}} برخی رویدادهای خاصی را که مورد ابتلای سؤال کننده‌گان بوده است و خداوند از راه‌های غیر عادی آن را برای او روشن ننموده است، نداند. اما برخی دیگر باور به آگاهی اما از تمام حوادث و موضوعات خارجی را غلوّ در حق آن می‌دانند و عقلاً چنین عقیده‌ای را باطل می‌شمارند. در نظر اینان آگاهی از نهان عالم با این سعه و گسترش مستلزم شرک و موجب خروج از دین می‌باشد»<ref>[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص ۲۱ - ۲۲.</ref>
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۱۴۰: خط ۱۳۷:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[محمد رضا بهدار]]''' در مقاله ''«[[گستره علم امام در اندیشه علمای شیعه (مقاله)|گستره علم امام در اندیشه علمای شیعه]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[محمد رضا بهدار]]''' در مقاله ''«[[گستره علم امام در اندیشه علمای شیعه (مقاله)|گستره علم امام در اندیشه علمای شیعه]]»'' در این‌باره گفته‌ است:


«مشرب‌های گوناگون علما درباره قلمرو [[علم امام]]{{ع}} در رابطه با محدوده و گستره [[علم امام]] و تبیین کیفیت و چگونگی [[علم غیب]] [[امام]]، تقسیمات متفاوتی را می‌توان ارائه داد. اقوال علمای شیعه را در سه دیدگاه عمده جمع کرده‌ایم که عبارتند از:
«مشرب‌های گوناگون علما درباره قلمرو [[علم امام]] {{ع}} در رابطه با محدوده و گستره [[علم امام]] و تبیین کیفیت و چگونگی [[علم غیب]] [[امام]]، تقسیمات متفاوتی را می‌توان ارائه داد. اقوال علمای شیعه را در سه دیدگاه عمده جمع کرده‌ایم که عبارتند از:


۱. '''تردید و سکوت در حدود [[علم امام]]{{ع}}:''' برخی بزرگان معتقدند، در باب نوع، کمیت و کیفیت [[علم امام]]، هبه نتیج روشن و صریحی نمی‌توان دست یافت و ادله عقلی و نقلی هیچکدام قضاوت صریح و مفید یقین در این باره به دست نمی‌دهند. (...) چراکه بعضی روایات دلالت دارند بر اینکه [[امامان]]{{عم}} {{عربی|" ما کان و ما یکون"}} را می‌دانند<ref>کلینی، کافی، ج۱، ص۲۶۱ و ۲۶۲.</ref>، وارثان علم پیامبرانند و کانون و معدن علم‌اند <ref>فروخ صفار، بصائرالدرجات، ج۱، ص۵۶ و ۱۱۸.</ref> و از سوی دیگر، بعضی دیگر از روایات دلالت می‌کنند بر اینکه آنان [[علم غیب]] ندارند <ref> مفید، الارشاد، ج۱، ص ۲۵۷.</ref>. [[شیخ انصاری]] در تأیید این نظریه می‌نویسد: ما مسئله اندازه دانسته‌های امام، از جهت فراگیر بودن و فراگیر نبودن و نیز چگونگی علم او به آنها، از جهت متوقف بودن آنها بر خواست امام، یا توقف بر توجه آنها به خود شیء و یا عدم توقف بر آن، (احتمالاتی است) و از روایات گوناگون، چیزی که مورد اطمینان باشد به دست نمی‌آید؛ پس سزاوارتر آن است که علم آن را به خود ایشان واگذار کنیم.<ref>[[مرتضی انصاری|شیخ انصاری]]، ج۱، ص۳۷۴.</ref>
۱. '''تردید و سکوت در حدود [[علم امام]] {{ع}}:''' برخی بزرگان معتقدند، در باب نوع، کمیت و کیفیت [[علم امام]]، هبه نتیج روشن و صریحی نمی‌توان دست یافت و ادله عقلی و نقلی هیچکدام قضاوت صریح و مفید یقین در این باره به دست نمی‌دهند. (...) چراکه بعضی روایات دلالت دارند بر اینکه [[امامان]] {{عم}} {{عربی|" ما کان و ما یکون"}} را می‌دانند<ref>کلینی، کافی، ج۱، ص۲۶۱ و ۲۶۲.</ref>، وارثان علم پیامبرانند و کانون و معدن علم‌اند <ref>فروخ صفار، بصائرالدرجات، ج۱، ص۵۶ و ۱۱۸.</ref> و از سوی دیگر، بعضی دیگر از روایات دلالت می‌کنند بر اینکه آنان [[علم غیب]] ندارند <ref> مفید، الارشاد، ج۱، ص ۲۵۷.</ref>. [[شیخ انصاری]] در تأیید این نظریه می‌نویسد: ما مسئله اندازه دانسته‌های امام، از جهت فراگیر بودن و فراگیر نبودن و نیز چگونگی علم او به آنها، از جهت متوقف بودن آنها بر خواست امام، یا توقف بر توجه آنها به خود شیء و یا عدم توقف بر آن، (احتمالاتی است) و از روایات گوناگون، چیزی که مورد اطمینان باشد به دست نمی‌آید؛ پس سزاوارتر آن است که علم آن را به خود ایشان واگذار کنیم.<ref>[[مرتضی انصاری|شیخ انصاری]]، ج۱، ص۳۷۴.</ref>


[[ابوالحسن مشکینی|آیت‌الله محقق مشکینی]] نیز در حاشیه خود بر کفایة الاصول روایات وارد شده در این باب را مفید قطع نمی‌داند، زیرا دلالتشان صریح و قطعی نیست؛ از سوی دیگر، ظن و گمان در اصول دین حجیت ندارد و انسان در عقیده خویش باید از یقین پیروی کند<ref>[[ابوالحسن مشکینی|محقق مشکینی]]، حاشیه کفایة الاصول، ج۱، ص۴۶۲ و ۴۶۳.</ref>.
[[ابوالحسن مشکینی|آیت‌الله محقق مشکینی]] نیز در حاشیه خود بر کفایة الاصول روایات وارد شده در این باب را مفید قطع نمی‌داند، زیرا دلالتشان صریح و قطعی نیست؛ از سوی دیگر، ظن و گمان در اصول دین حجیت ندارد و انسان در عقیده خویش باید از یقین پیروی کند<ref>[[ابوالحسن مشکینی|محقق مشکینی]]، حاشیه کفایة الاصول، ج۱، ص۴۶۲ و ۴۶۳.</ref>.
خط ۱۴۸: خط ۱۴۵:
۲ .'''محدود بودن قلمرو [[علم امام]]:''' برخی از علمای امامیه، آگاهی [[امام]] از [[غیب]] را نه تنها شرط برای [[امامت]] نمی‌دانند، بلکه آن را محدود به بعضی از موضوعات خارجی و رویدادها و حوادث می‌دانند. عبارات این دسته متفاوت است که در ادامه به برخی از این نظریات اشاره می‌شود:
۲ .'''محدود بودن قلمرو [[علم امام]]:''' برخی از علمای امامیه، آگاهی [[امام]] از [[غیب]] را نه تنها شرط برای [[امامت]] نمی‌دانند، بلکه آن را محدود به بعضی از موضوعات خارجی و رویدادها و حوادث می‌دانند. عبارات این دسته متفاوت است که در ادامه به برخی از این نظریات اشاره می‌شود:


* [[شیخ مفید]]: به نظر می‌رسد، شیخ از طرفداران این نظریه است، چراکه می‌نویسد: [[ائمه]]{{عم}} از ضمایر بعضی از بندگان آگاه بودند و از هرچه باید بشود، پیش از شدن آن خبر داشتند؛ ولی این صفت واجبی در آنان، یا شرطی لازم برای [[امامت]] نیست، (...) و اما به صورت مطلق گفتن که [[امامان]] از [[غیب]] آگاه‌اند، خطایی آشکار است، چه این صفت تنها مخصوص کسی است که به خود از چیزها باخبر است، نه به علم مستفاد، و این جز مخصوص خدای عزوجل نیست<ref>مفید، امالی، ص۳.</ref>. [[شیخ مفید]] ابتدا عالم بودن [[امام]]{{ع}} را به ضمایر بعضی افراد نسبت داده، سپس با اینکه اصل عالم به غیب بودن [[امام]]{{ع}} را پذیرفته است، اما هیچگاه این کلمه را برای امامان به‌کار نبرد؛ حتی بر این مطلب تصریح دارد که نمی‌توان معتقد شد، [[امام]]{{ع}} مطلقاً و به صورت مستقل عالم به غیب است، چراکه علم به غیب، ذاتاً مخصوص خداست: {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ]] }} <ref> بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند؛ سوره نمل، آیه: ۶۵.</ref>. [[شیخ مفید]] همچنین معتقد است، این گونه نیست که امام همیشه و همواره به همه حوادث و پیشآمدها علم داشته باشد؛ برای نمونه وی در پاسخ به این پرسش که: آیا [[امام علی]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} از زمان و مکان شهادت خویش علم داشته است؟ و اگر داشته، چگونه رفتن به مسجد و کربلا توجیه می‌شود؟ می‌گوید: اجماع شیعه تنها بر [[علم امام]]{{ع}}  بر احکام شرع منعقد است<ref>مفید، امالی، ص۷۰.</ref>.
* [[شیخ مفید]]: به نظر می‌رسد، شیخ از طرفداران این نظریه است، چراکه می‌نویسد: [[ائمه]] {{عم}} از ضمایر بعضی از بندگان آگاه بودند و از هرچه باید بشود، پیش از شدن آن خبر داشتند؛ ولی این صفت واجبی در آنان، یا شرطی لازم برای [[امامت]] نیست، (...) و اما به صورت مطلق گفتن که [[امامان]] از [[غیب]] آگاه‌اند، خطایی آشکار است، چه این صفت تنها مخصوص کسی است که به خود از چیزها باخبر است، نه به علم مستفاد، و این جز مخصوص خدای عزوجل نیست<ref>مفید، امالی، ص۳.</ref>. [[شیخ مفید]] ابتدا عالم بودن [[امام]] {{ع}} را به ضمایر بعضی افراد نسبت داده، سپس با اینکه اصل عالم به غیب بودن [[امام]] {{ع}} را پذیرفته است، اما هیچگاه این کلمه را برای امامان به‌کار نبرد؛ حتی بر این مطلب تصریح دارد که نمی‌توان معتقد شد، [[امام]] {{ع}} مطلقاً و به صورت مستقل عالم به غیب است، چراکه علم به غیب، ذاتاً مخصوص خداست: {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ]] }} <ref> بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند؛ سوره نمل، آیه: ۶۵.</ref>. [[شیخ مفید]] همچنین معتقد است، این گونه نیست که امام همیشه و همواره به همه حوادث و پیشآمدها علم داشته باشد؛ برای نمونه وی در پاسخ به این پرسش که: آیا [[امام علی]] {{ع}} و [[امام حسین]] {{ع}} از زمان و مکان شهادت خویش علم داشته است؟ و اگر داشته، چگونه رفتن به مسجد و کربلا توجیه می‌شود؟ می‌گوید: اجماع شیعه تنها بر [[علم امام]] {{ع}}  بر احکام شرع منعقد است<ref>مفید، امالی، ص۷۰.</ref>.


* [[سید مرتضی]]: برخی از علما همچون [[سید مرتضی]] و [[میثم بحرانی]]<ref>بحرانی، شرح نهج البلاغه، ص ۶۷.</ref>. بر این عقیده‌اند که [[امام]] به احکام شرعی و امور مربوط به دین علم دارد، اما علم فعلیِ وی تنها به کلیات احکام و معارف است و نمی‌تواند به تفصیل، به تمامی جزئیات امور و احکام بالفعل آگاهی کامل داشته باشد؛ از این رو به نظر می‌رسد، میتوان این بزرگواران را در ردیف علمای قائل به محدودیت [[علم امام]] جای داد؛ مگر اینکه قائل شویم، هر کس که منکر علم فعلیِ امام به جزئیات معلومات است، لزوماً به معنای منکر عمومیت [[علم امام]] نیست.
* [[سید مرتضی]]: برخی از علما همچون [[سید مرتضی]] و [[میثم بحرانی]]<ref>بحرانی، شرح نهج البلاغه، ص ۶۷.</ref>. بر این عقیده‌اند که [[امام]] به احکام شرعی و امور مربوط به دین علم دارد، اما علم فعلیِ وی تنها به کلیات احکام و معارف است و نمی‌تواند به تفصیل، به تمامی جزئیات امور و احکام بالفعل آگاهی کامل داشته باشد؛ از این رو به نظر می‌رسد، میتوان این بزرگواران را در ردیف علمای قائل به محدودیت [[علم امام]] جای داد؛ مگر اینکه قائل شویم، هر کس که منکر علم فعلیِ امام به جزئیات معلومات است، لزوماً به معنای منکر عمومیت [[علم امام]] نیست.
خط ۱۵۶: خط ۱۵۳:
* بیان [[آخوند خراسانی]] در این باره چنین است: آری، کسی که مشمول عنایت خداوند باشد و جان پاکش به عالم [[لوح محفوظ]]، که از بزرگترین عوالم ربوبی است و اصل کتاب می‌باشد، اتصال یابد، حقایق آنچنان که هست نزد او هویدا می‌گردد؛ همانگونه که چه بسا برای [[رسول گرامی اسلام]] و برخی از اوصیا اتفاق می‌افتد و بر همه موجودات آنچنان که بوده‌اند و خواهند شد، معرفت پیدا می‌کند<ref>خراسانی، کفایة الاصول، ص۲۷۹.</ref>.
* بیان [[آخوند خراسانی]] در این باره چنین است: آری، کسی که مشمول عنایت خداوند باشد و جان پاکش به عالم [[لوح محفوظ]]، که از بزرگترین عوالم ربوبی است و اصل کتاب می‌باشد، اتصال یابد، حقایق آنچنان که هست نزد او هویدا می‌گردد؛ همانگونه که چه بسا برای [[رسول گرامی اسلام]] و برخی از اوصیا اتفاق می‌افتد و بر همه موجودات آنچنان که بوده‌اند و خواهند شد، معرفت پیدا می‌کند<ref>خراسانی، کفایة الاصول، ص۲۷۹.</ref>.


*شیخ [[محمد حسین اصفهانی]]: ایشان مقام علمی [[امام]] را از آنچه آخوند گفتند، هم بالاتر می‌داند و در تعلیقه خود بر کلامِ نقل شده از صاحب کفایه می‌افزاید: چرا چنین نباشد، حال آنکه او در سیر خود به سوی عوالم قدسی، با عالم عقل کلی اتصال می‌یابد و مقام او مقام عقل نخستین می‌شود که از عالم نفس کلی، که همان عالم [[لوح محفوظ]] است، بالاتر است؟! گرچه عبارت صاحب کفایه اشعار به آن دارد که آخرین درجه صعود [[رسول گرامی]] در حرکت استکمالی او عالم محفوظ است<ref>غروی اصفهانی، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، ج۱، ص۶۶۳.</ref>.
* شیخ [[محمد حسین اصفهانی]]: ایشان مقام علمی [[امام]] را از آنچه آخوند گفتند، هم بالاتر می‌داند و در تعلیقه خود بر کلامِ نقل شده از صاحب کفایه می‌افزاید: چرا چنین نباشد، حال آنکه او در سیر خود به سوی عوالم قدسی، با عالم عقل کلی اتصال می‌یابد و مقام او مقام عقل نخستین می‌شود که از عالم نفس کلی، که همان عالم [[لوح محفوظ]] است، بالاتر است؟! گرچه عبارت صاحب کفایه اشعار به آن دارد که آخرین درجه صعود [[رسول گرامی]] در حرکت استکمالی او عالم محفوظ است<ref>غروی اصفهانی، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، ج۱، ص۶۶۳.</ref>.


* شیخ [[محمد حسین مظفر]]: در کتابی مستقل با اقامه ادله متعدد: مراد از [[علم امام]] در این مقام، آگاهی از موضوعات خارجی جزئی محض است، نه آگاهی از موضوعات احکام کلی، زیرا جهل [[امام]] به آنها موجب کمبود در رتبه [[امامت]] و تنزّل از آن مقام است؛ افزون بر آنکه، بیان آنها از ویژگیهای [[امام]] و وظایف اوست. همچنین مراد از [[علم امام]] در این بحث اطلاع وی از احکام نیست، زیرا [[علم امام]] به آنها باید حضوری باشد، چرا که روا نیست حکمی از او بپرسند و [[امام]] آن را نداند که در این صورت، حجت بر بندگان نبوده، بلکه امامتش باطل می‌شود<ref> [[محمد حسین مظفر]]، [[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]، ص۱۲ و ۱۳.</ref>.
* شیخ [[محمد حسین مظفر]]: در کتابی مستقل با اقامه ادله متعدد: مراد از [[علم امام]] در این مقام، آگاهی از موضوعات خارجی جزئی محض است، نه آگاهی از موضوعات احکام کلی، زیرا جهل [[امام]] به آنها موجب کمبود در رتبه [[امامت]] و تنزّل از آن مقام است؛ افزون بر آنکه، بیان آنها از ویژگیهای [[امام]] و وظایف اوست. همچنین مراد از [[علم امام]] در این بحث اطلاع وی از احکام نیست، زیرا [[علم امام]] به آنها باید حضوری باشد، چرا که روا نیست حکمی از او بپرسند و [[امام]] آن را نداند که در این صورت، حجت بر بندگان نبوده، بلکه امامتش باطل می‌شود<ref> [[محمد حسین مظفر]]، [[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]، ص۱۲ و ۱۳.</ref>.
خط ۱۶۴: خط ۱۶۱:
* [[علامه طباطبایی]]: ایشان [[علم امام]] به امور خارجی و رویدادها را بر دو قسم میداند و در بیان قسم اول آن معتقد است، [[امام]] در هر گونه شرایطی، به حقایق جهان هستی، به اذن خدا علم دارد؛ اعم از این که تحت حس باشند یا بیرون از دایره حس؛ مانند موجودات آسمانی و حوادث گذشته و وقایع آینده؛ (...) ایشان درباره علم تفصیلی امام به زمان و مکان و چگونگی شهادت خویش معتقد است، با توجه به مقام قرب بالای امام، هرچه را بخواهد به اذن خدا می‌تواند بداند و از آن جمله است علم به تفصیل مرگ و شهادت خود با جمیع جزئیات آن [[طباطبایی]]، [[بحثی کوتاه درباره علم امام (مقاله)|بحثی کوتاه درباره علم امام]]، ص۳۴.</ref>.
* [[علامه طباطبایی]]: ایشان [[علم امام]] به امور خارجی و رویدادها را بر دو قسم میداند و در بیان قسم اول آن معتقد است، [[امام]] در هر گونه شرایطی، به حقایق جهان هستی، به اذن خدا علم دارد؛ اعم از این که تحت حس باشند یا بیرون از دایره حس؛ مانند موجودات آسمانی و حوادث گذشته و وقایع آینده؛ (...) ایشان درباره علم تفصیلی امام به زمان و مکان و چگونگی شهادت خویش معتقد است، با توجه به مقام قرب بالای امام، هرچه را بخواهد به اذن خدا می‌تواند بداند و از آن جمله است علم به تفصیل مرگ و شهادت خود با جمیع جزئیات آن [[طباطبایی]]، [[بحثی کوتاه درباره علم امام (مقاله)|بحثی کوتاه درباره علم امام]]، ص۳۴.</ref>.


*آیت الله [[جوادی آملی]]: به نظر ایشان، امامان، مظهر علم الهی‌اند؛ یعنی همانگونه که چیزی از حیطه علم بی‌پایان خدا مخفی نمی‌ماند: {{متن قرآن|وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}} <ref> و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره بقره، آیه: ۲۳۱.</ref>، گستره علم [[ائمه اطهار]]{{عم}} نیز همه موجودات نظام هستی را در برمی‌گیرد؛ اما در تفاوت این دو خاطرنشان کرده که علم الهی استقلالی بوده، اما علم [[ائمه اطهار]]{{عم}} تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است و اساساً اگر تعلیم الهی و اتصال به علم بی‌پایان او نباشد، [[ائمه]]{{عم}} نیز مساوی دیگران خواهند بود<ref>[[جوادی آملی]]، [[ادب فنای مقربان ج۱ (کتاب)|ادب فنای مقربان]]، ج۱، ص۱۷۸.</ref>.
* آیت الله [[جوادی آملی]]: به نظر ایشان، امامان، مظهر علم الهی‌اند؛ یعنی همانگونه که چیزی از حیطه علم بی‌پایان خدا مخفی نمی‌ماند: {{متن قرآن|وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}} <ref> و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره بقره، آیه: ۲۳۱.</ref>، گستره علم [[ائمه اطهار]] {{عم}} نیز همه موجودات نظام هستی را در برمی‌گیرد؛ اما در تفاوت این دو خاطرنشان کرده که علم الهی استقلالی بوده، اما علم [[ائمه اطهار]] {{عم}} تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است و اساساً اگر تعلیم الهی و اتصال به علم بی‌پایان او نباشد، [[ائمه]] {{عم}} نیز مساوی دیگران خواهند بود<ref>[[جوادی آملی]]، [[ادب فنای مقربان ج۱ (کتاب)|ادب فنای مقربان]]، ج۱، ص۱۷۸.</ref>.


چنان که ملاحظه شد، برخی اندیشمندان بر این عقیده‌اند که احاطه علمیِ امام آنچنان گسترده است که حتی شامل: علم الساعه روز قیامت و... نیز می‌شود، و این برخلاف نظر برخی دیگر از علمای قائل به تعمیم [[علم امام]] است <ref>لواسانی، نور الافهام فی علم الکلام، ج۲، ص۹۷.</ref>؛ آنها با توجه به برخی آیات و روایات، و همچنین شواهدی که در زندگی پیشوایان دینی هست می‌گویند، گرچه امام به همه چیز و حقایق نهان و آشکار علم دارد، اما برخی امور بر او پوشیده می‌ماند و علم آنها فقط مخصوص خداست»<ref>[[گستره علم امام در اندیشه علمای شیعه (مقاله)|گستره علم امام در اندیشه علمای شیعه]]، [[تحقیقات کلامی (نشریه)|فصلنامه تحقیقات کلامی]]، شماره ۳، ص۴۱ - ۵۳.</ref>.
چنان که ملاحظه شد، برخی اندیشمندان بر این عقیده‌اند که احاطه علمیِ امام آنچنان گسترده است که حتی شامل: علم الساعه روز قیامت و... نیز می‌شود، و این برخلاف نظر برخی دیگر از علمای قائل به تعمیم [[علم امام]] است <ref>لواسانی، نور الافهام فی علم الکلام، ج۲، ص۹۷.</ref>؛ آنها با توجه به برخی آیات و روایات، و همچنین شواهدی که در زندگی پیشوایان دینی هست می‌گویند، گرچه امام به همه چیز و حقایق نهان و آشکار علم دارد، اما برخی امور بر او پوشیده می‌ماند و علم آنها فقط مخصوص خداست»<ref>[[گستره علم امام در اندیشه علمای شیعه (مقاله)|گستره علم امام در اندیشه علمای شیعه]]، [[تحقیقات کلامی (نشریه)|فصلنامه تحقیقات کلامی]]، شماره ۳، ص۴۱ - ۵۳.</ref>.
خط ۱۷۷: خط ۱۷۴:


'''<big>١. گستردگى علم امام:</big>'''
'''<big>١. گستردگى علم امام:</big>'''
بیشتر دانشمندان شیعه، [[علم امام]] را فراگیر مى‌دانند و معتقدند که [[حجج الهى]]{{عم}}از حوادث گذشته، حال و آینده جهان آگاهى دارند. گفتار بعضى از متکلمان<ref>بعضى از علماى علم اصول نیز گستردگى علم امام را در کتاب‌هاى خود ثابت کرده‌اند؛ مانند کفایة الاصول، [[محمد کاظم خراسانی]]، ج١، ص٣٧۴؛ نهایة الدرایة فى شرح الکفایة، [[محمد حسین اصفهانى]]، ج٢، ص۴٨٨؛ بحرالفوائد فى شرح الفرائد، [[محمد حسین آشتیانى]]، ج٢ ص۶٠.</ref>در این زمینه چنین است:
بیشتر دانشمندان شیعه، [[علم امام]] را فراگیر مى‌دانند و معتقدند که [[حجج الهى]] {{عم}}از حوادث گذشته، حال و آینده جهان آگاهى دارند. گفتار بعضى از متکلمان<ref>بعضى از علماى علم اصول نیز گستردگى علم امام را در کتاب‌هاى خود ثابت کرده‌اند؛ مانند کفایة الاصول، [[محمد کاظم خراسانی]]، ج١، ص٣٧۴؛ نهایة الدرایة فى شرح الکفایة، [[محمد حسین اصفهانى]]، ج٢، ص۴٨٨؛ بحرالفوائد فى شرح الفرائد، [[محمد حسین آشتیانى]]، ج٢ ص۶٠.</ref>در این زمینه چنین است:


'''[[شیخ مفید]]''' در [[اوائل المقالات (کتاب)|اوائل المقالات]] مى‌نویسد: "نوبختى‌ها<ref>«بنو نوبخت بیت معروف من الشیعة منسوبون إلى نوبخت الفارسی المنجم نبغ منهم کثیر من أهل العلم والمعرفة بالکلام والفقه والأخبار والآداب واشتهر منهم بعلم الکلام جماعة أشهرهم أبوسهل إسماعیل بن علی النوبختی وأبو محمد الحسن بن موسى النوبختی». أوائل المقالات، الشیخ المفید، ص١۴۵.</ref>به حکم عقل، علم و آگاهى امام را به تمامى لغات و حرفه‌ها و صنعت‌ها لازم دانسته‌اند".<ref>«وقد خالف فیه بنو نوبخت - رحمهم الله - وأوجبوا ذلک عقلا وقیاسا». أوائل المقالات، الشیخ المفید، ص۶٧.</ref>
'''[[شیخ مفید]]''' در [[اوائل المقالات (کتاب)|اوائل المقالات]] مى‌نویسد: "نوبختى‌ها<ref>«بنو نوبخت بیت معروف من الشیعة منسوبون إلى نوبخت الفارسی المنجم نبغ منهم کثیر من أهل العلم والمعرفة بالکلام والفقه والأخبار والآداب واشتهر منهم بعلم الکلام جماعة أشهرهم أبوسهل إسماعیل بن علی النوبختی وأبو محمد الحسن بن موسى النوبختی». أوائل المقالات، الشیخ المفید، ص١۴۵.</ref>به حکم عقل، علم و آگاهى امام را به تمامى لغات و حرفه‌ها و صنعت‌ها لازم دانسته‌اند".<ref>«وقد خالف فیه بنو نوبخت - رحمهم الله - وأوجبوا ذلک عقلا وقیاسا». أوائل المقالات، الشیخ المفید، ص۶٧.</ref>
خط ۱۸۴: خط ۱۸۱:


'''[[سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی|آیت الله العظمى مرعشى نجفى]]'''
'''[[سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی|آیت الله العظمى مرعشى نجفى]]'''
ایشان درباره علم [[امامان]] [[شیعه]] معتقد است: مخفى نماند آنکه از اصول مسلّمه و عقاید حقه [[امامیه]] است، ثبوت علم [[ائمه اطهار]]{{عم}} است به "ما کان و ما یکون و ما هو کائن" و متکلمان شیعه ادله و براهین متقنه کافیه بر این امر در کتب خود اقامه فرموده‌اند و در کتب حدیث، مانند کتاب شریف کافى، روایات معتبره و اخبار صحیحه نقل شده و آن‌ها متلقاى به قبول بوده و هست.<ref>[[سرگذشت کتاب شهید جاوید (کتاب)|سرگذشت کتاب شهید جاوید]]، [[رضا استادی]]، ص١٩٢.</ref>
ایشان درباره علم [[امامان]] [[شیعه]] معتقد است: مخفى نماند آنکه از اصول مسلّمه و عقاید حقه [[امامیه]] است، ثبوت علم [[ائمه اطهار]] {{عم}} است به "ما کان و ما یکون و ما هو کائن" و متکلمان شیعه ادله و براهین متقنه کافیه بر این امر در کتب خود اقامه فرموده‌اند و در کتب حدیث، مانند کتاب شریف کافى، روایات معتبره و اخبار صحیحه نقل شده و آن‌ها متلقاى به قبول بوده و هست.<ref>[[سرگذشت کتاب شهید جاوید (کتاب)|سرگذشت کتاب شهید جاوید]]، [[رضا استادی]]، ص١٩٢.</ref>


'''[[سید محمد علی قاضی طباطبایی|آیت‌الله شهید قاضى]]''' بعد از بیان مقدمات اجمالى در تفسیر آیه تطهیر<ref>سوره احزاب، آیه ٣٣.</ref> مى‌نویسد: در آیه تطهیر، برحسب ظاهر، اطلاق رجس اعم است. ولى مصب و جریان آیه شریفه، ارجاس باطنى است و الف و لام "الرجس" یا براى جنس است یا استغراق. در هر صورت، افاده عموم مى‌کند. ولى آن بزرگواران قطعاً خودشان را از ارجاس ظاهرى پاکیزه نگه مى‌داشتند و از آنچه در اسلام نجس است، بدون شک اجتناب مى‌فرمودند. ارجاس باطنى و پلیدى‌هاى معنوى که خداوند آنها را از آن پاکیزه گردانیده، شامل پلیدى‌ها و قذارت‌هاى باطنى است و تمامى ارجاس معنوى از اوصاف رذیله و صفات مذمومه از گناه و عصیان و جهل و نادانى و حرص و طمع و حسد و بخل و لئیمى و غباوت و سهو و نسیان و کینه‌توزى و بى‌عدالتى و بى‌بندوبارى را شامل است و به عبارت دیگر، آیه شریفه دلالت بر کبراى کلیه دارد و آن عبارت از نفى کلى ارجاس و پلیدى‌هاى معنوى از [[اهل‌ بیت]]{{عم}} است و هریک از افراد ارجاس باطنى که از [[اهل‌ بیت]]{{عم}} دفع شده است، از مصادیق صغریات آن کبراى کلى است و منطبق بر آن شده و نتیجه صحیحه مى‌دهد و لذا با عبارت عربى شریف که بهتر مطلب ادا مى‌شود باید چنین گفت: "الذنب و الجهل او الحسد او... رجس وکل رجس فهو منفی عن اهل‌بیت فالجهل او ... منفی عنهم". آیا کدام رجس باطنى بالاتر از جهل و نادانى است؟! پس به موجب آیه شریفه، [[امام]] باید به چیزى جاهل نباشد و الّا با آیه شریفه سازش ندارد و خلاف مدلول مطابقى آیه است؛ زیرا جاهل بودن با عموم "اذهاب رجس" و کبراى کلى منافات دارد. کسانى که امام را فقط عالم به احکام شرعیه مى‌دانند و جاهل به سایر موجودات مى‌دانند با مدلول آیه تطهیر مخالفت دارند و علت آن عدم تفکر و دقت در مدلول آیه است.<ref>[[سرگذشت کتاب شهید جاوید (کتاب)|سرگذشت کتاب شهید جاوید]]، [[رضا استادی]]، ص۵٧٣.</ref>
'''[[سید محمد علی قاضی طباطبایی|آیت‌الله شهید قاضى]]''' بعد از بیان مقدمات اجمالى در تفسیر آیه تطهیر<ref>سوره احزاب، آیه ٣٣.</ref> مى‌نویسد: در آیه تطهیر، برحسب ظاهر، اطلاق رجس اعم است. ولى مصب و جریان آیه شریفه، ارجاس باطنى است و الف و لام "الرجس" یا براى جنس است یا استغراق. در هر صورت، افاده عموم مى‌کند. ولى آن بزرگواران قطعاً خودشان را از ارجاس ظاهرى پاکیزه نگه مى‌داشتند و از آنچه در اسلام نجس است، بدون شک اجتناب مى‌فرمودند. ارجاس باطنى و پلیدى‌هاى معنوى که خداوند آنها را از آن پاکیزه گردانیده، شامل پلیدى‌ها و قذارت‌هاى باطنى است و تمامى ارجاس معنوى از اوصاف رذیله و صفات مذمومه از گناه و عصیان و جهل و نادانى و حرص و طمع و حسد و بخل و لئیمى و غباوت و سهو و نسیان و کینه‌توزى و بى‌عدالتى و بى‌بندوبارى را شامل است و به عبارت دیگر، آیه شریفه دلالت بر کبراى کلیه دارد و آن عبارت از نفى کلى ارجاس و پلیدى‌هاى معنوى از [[اهل‌ بیت]] {{عم}} است و هریک از افراد ارجاس باطنى که از [[اهل‌ بیت]] {{عم}} دفع شده است، از مصادیق صغریات آن کبراى کلى است و منطبق بر آن شده و نتیجه صحیحه مى‌دهد و لذا با عبارت عربى شریف که بهتر مطلب ادا مى‌شود باید چنین گفت: "الذنب و الجهل او الحسد او... رجس وکل رجس فهو منفی عن اهل‌بیت فالجهل او ... منفی عنهم". آیا کدام رجس باطنى بالاتر از جهل و نادانى است؟! پس به موجب آیه شریفه، [[امام]] باید به چیزى جاهل نباشد و الّا با آیه شریفه سازش ندارد و خلاف مدلول مطابقى آیه است؛ زیرا جاهل بودن با عموم "اذهاب رجس" و کبراى کلى منافات دارد. کسانى که امام را فقط عالم به احکام شرعیه مى‌دانند و جاهل به سایر موجودات مى‌دانند با مدلول آیه تطهیر مخالفت دارند و علت آن عدم تفکر و دقت در مدلول آیه است.<ref>[[سرگذشت کتاب شهید جاوید (کتاب)|سرگذشت کتاب شهید جاوید]]، [[رضا استادی]]، ص۵٧٣.</ref>


'''[[علامه طباطبایی]]''' [[علامه طباطبایی]]، صاحب [[المیزان (کتاب)|تفسیر المیزان]]، در کتاب "بحث کوتاه درباره [[علم امام]]{{ع}}" مى‌نویسد: [[علم امام]]{{ع}} به اعیان خارجیه و حوادث و وقایع، طبق آنچه از ادله نقلیه و براهین عقلیه برمى‌آید، بر دو قسم است و از دو راه است: الف) علم موهبتى و خدادادى؛ ب) علم عادى. قسم اول از [[علم امام]]{{ع}} "علم موهبتى": امام به حقایق جهان هستى در هر شرایطى که وجود داشته باشد، به اذن خدا واقف است؛ اعم از آنهایى که تحت حس قرار دارند و آنهایى که بیرون از دایره حس مى‌باشند؛ مانند موجودات آسمانى و حوادث گذشته و وقایع آینده.
'''[[علامه طباطبایی]]''' [[علامه طباطبایی]]، صاحب [[المیزان (کتاب)|تفسیر المیزان]]، در کتاب "بحث کوتاه درباره [[علم امام]] {{ع}}" مى‌نویسد: [[علم امام]] {{ع}} به اعیان خارجیه و حوادث و وقایع، طبق آنچه از ادله نقلیه و براهین عقلیه برمى‌آید، بر دو قسم است و از دو راه است: الف) علم موهبتى و خدادادى؛ ب) علم عادى. قسم اول از [[علم امام]] {{ع}} "علم موهبتى": امام به حقایق جهان هستى در هر شرایطى که وجود داشته باشد، به اذن خدا واقف است؛ اعم از آنهایى که تحت حس قرار دارند و آنهایى که بیرون از دایره حس مى‌باشند؛ مانند موجودات آسمانى و حوادث گذشته و وقایع آینده.


علامه در ادامه بحث، به دلیل اول گفته خود مى‌پردازد و مى‌نویسد:
علامه در ادامه بحث، به دلیل اول گفته خود مى‌پردازد و مى‌نویسد:
خط ۱۹۸: خط ۱۹۵:
ب) و از راه عقل: براهینى است که به موجب آنها امام به حسب مقام نورانیت خود، کامل‌ترین انسان عهد خود و مظهر تام اسماء و صفات خدایى و بالفعل به همه چیز عالم و به هر واقعه شخصى آشناست و به حسب وجود عنصرى خود، به هر سوى توجه کند براى وى حقایق روشن است.<ref>[[بحث کوتاه درباره علم امام (مقاله)|بحث کوتاه درباره علم امام]]، [[سید محمد حسین طباطبایی]]، ص٢۵.</ref>
ب) و از راه عقل: براهینى است که به موجب آنها امام به حسب مقام نورانیت خود، کامل‌ترین انسان عهد خود و مظهر تام اسماء و صفات خدایى و بالفعل به همه چیز عالم و به هر واقعه شخصى آشناست و به حسب وجود عنصرى خود، به هر سوى توجه کند براى وى حقایق روشن است.<ref>[[بحث کوتاه درباره علم امام (مقاله)|بحث کوتاه درباره علم امام]]، [[سید محمد حسین طباطبایی]]، ص٢۵.</ref>


'''<big>٢. محدود بودن [[علم امام]]{{ع}}</big>'''
'''<big>٢. محدود بودن [[علم امام]] {{ع}}</big>'''
بعضى از متکلمان امامیه، [[علم امام]]{{ع}} را محدود و مخصوص به بعضى از مسائل و موضوعات خارجیه مى‌دانند و مخالف گستردگى [[علم امام]]{{ع}} مى‌باشند. گفتار بعضى از آنان در این زمینه چنین است:
بعضى از متکلمان امامیه، [[علم امام]] {{ع}} را محدود و مخصوص به بعضى از مسائل و موضوعات خارجیه مى‌دانند و مخالف گستردگى [[علم امام]] {{ع}} مى‌باشند. گفتار بعضى از آنان در این زمینه چنین است:


'''[[ابن‌شهرآشوب]]'''
'''[[ابن‌شهرآشوب]]'''
ایشان مى‌نویسد: [[پیامبر]]{{صل}} و امام باید علوم دین و شریعت را بدانند. اما لازم نیست که از غیب و حوادث گذشته و آینده آگاه باشند؛ زیرا چنین چیزى به مشارکت آن‌ها با خداى متعال در همه معلومات خدا ختم مى‌شود؛ در حالى‌ که دانسته‌هاى خدا نامحدود است. آنچه لازم است آن است که آنها براى خودشان عالم باشند و ثابت شده است که علم آنها حادث است و علم تفصیلى، فقط به یک معلوم تعلق مى‌گیرد و اگر آن‌ها علوم بى‌پایان داشته باشند، باید عالم به معلومات غیرمتناهى باشند، درحالى‌که این محال است. اما جایز است که بعضى از امور نهانى و حوادث گذشته یا آینده را به واسطه تعلیم خداوند بدانند.<ref>«النبی والامام یجب ان یعلما علوم الدین و الشریعة ولایجب ان یعلما الغیب وما کان وما یکون لان ذلک یؤدی الى انهما مشارکان للقدیم تعالى فی جمیع معلوماته، ومعلوماته لاتتناهی وانما یجب ان یکونا عالمین لانفسهما وقد ثبت انهما عالمان بعلم محدث، والعلم لایتعلق على التفصیل الا بمعلوم واحد ولو علما ما لایتناهی لوجب ان یعلما وجود ما لایتناهی من المعلومات وذلک محال. ویجوز أن یعلما الغایبات والکاینات الماضیات او المستقبلات بأعلام الله تعالى لهما شیئا منها». متشابهات القرآن و مختلفه، محمد ابن‌شهرآشوب، ج١، ص٢١١.</ref>
ایشان مى‌نویسد: [[پیامبر]] {{صل}} و امام باید علوم دین و شریعت را بدانند. اما لازم نیست که از غیب و حوادث گذشته و آینده آگاه باشند؛ زیرا چنین چیزى به مشارکت آن‌ها با خداى متعال در همه معلومات خدا ختم مى‌شود؛ در حالى‌ که دانسته‌هاى خدا نامحدود است. آنچه لازم است آن است که آنها براى خودشان عالم باشند و ثابت شده است که علم آنها حادث است و علم تفصیلى، فقط به یک معلوم تعلق مى‌گیرد و اگر آن‌ها علوم بى‌پایان داشته باشند، باید عالم به معلومات غیرمتناهى باشند، درحالى‌که این محال است. اما جایز است که بعضى از امور نهانى و حوادث گذشته یا آینده را به واسطه تعلیم خداوند بدانند.<ref>«النبی والامام یجب ان یعلما علوم الدین و الشریعة ولایجب ان یعلما الغیب وما کان وما یکون لان ذلک یؤدی الى انهما مشارکان للقدیم تعالى فی جمیع معلوماته، ومعلوماته لاتتناهی وانما یجب ان یکونا عالمین لانفسهما وقد ثبت انهما عالمان بعلم محدث، والعلم لایتعلق على التفصیل الا بمعلوم واحد ولو علما ما لایتناهی لوجب ان یعلما وجود ما لایتناهی من المعلومات وذلک محال. ویجوز أن یعلما الغایبات والکاینات الماضیات او المستقبلات بأعلام الله تعالى لهما شیئا منها». متشابهات القرآن و مختلفه، محمد ابن‌شهرآشوب، ج١، ص٢١١.</ref>


'''[[شیخ مفید]]''' در کتاب [[اوائل المقالات (کتاب)|اوائل المقالات]] مى‌نویسد: [[ائمه اطهار]]{{عم}} از نهان بعضى از انسان‌ها، اطلاع داشتند و در بعضى موارد، قبل از وقوع حادثه از آن آگاه بودند. البته عقل لازم نمى‌داند که [[امام]]{{ع}} از همه حوادث تکوین، آگاهى داشته باشد؛ هرچند ادله نقلى به این مطلب دلالت دارد. گفتنى است که [[علم غیب]]، شایسته خداست؛ زیرا علم و آگاهى خداوند ذاتى است. اما دیگران چون علمشان اکتسابى است، برخوردار از علم غیب نیستند.<ref>«إن الائمه من آل محمد{{صل}} قد کانوا یعرفون ضمائر بعض العباد ویعرفون ما یکون قبل کونه ولیس ذلک بواجب فی صفاتهم ولا شرطا فی إمامتهم وإنما أکرمهم الله تعالى به وأعلمهم إیاه للطف فی طاعتهم و التمسک بإمامتهم ولیس ذلک بواجب عقلا ولکنه وجب لهم من جهة السماع...»؛ [[اوائل المقالات (کتاب)|اوائل المقالات]]، ص۶٧.</ref>
'''[[شیخ مفید]]''' در کتاب [[اوائل المقالات (کتاب)|اوائل المقالات]] مى‌نویسد: [[ائمه اطهار]] {{عم}} از نهان بعضى از انسان‌ها، اطلاع داشتند و در بعضى موارد، قبل از وقوع حادثه از آن آگاه بودند. البته عقل لازم نمى‌داند که [[امام]] {{ع}} از همه حوادث تکوین، آگاهى داشته باشد؛ هرچند ادله نقلى به این مطلب دلالت دارد. گفتنى است که [[علم غیب]]، شایسته خداست؛ زیرا علم و آگاهى خداوند ذاتى است. اما دیگران چون علمشان اکتسابى است، برخوردار از علم غیب نیستند.<ref>«إن الائمه من آل محمد {{صل}} قد کانوا یعرفون ضمائر بعض العباد ویعرفون ما یکون قبل کونه ولیس ذلک بواجب فی صفاتهم ولا شرطا فی إمامتهم وإنما أکرمهم الله تعالى به وأعلمهم إیاه للطف فی طاعتهم و التمسک بإمامتهم ولیس ذلک بواجب عقلا ولکنه وجب لهم من جهة السماع...»؛ [[اوائل المقالات (کتاب)|اوائل المقالات]]، ص۶٧.</ref>


'''[[شیخ طوسى]]''' درباره حدود [[علم امام]]{{ع}} مى‌نویسد: ما [[علم امام]]{{ع}} را در محدوده‌اى که به او ربط دارد، لازم شمردیم و در نتیجه در مسائلى که به مقام امامت او ربط ندارد، علم او لازم نیست؛ مانند صنایع و چیزهایى مثل آن.<ref>«ولا یلزم اذا قلنا انه یجب أن یکون عالما بما أسند الیه، أن یکون عالما بما لیس هو اماما فیه کالصنائع وغیر ذلک...»؛ الاقتصاد الهادى إلى طریق الرشاد، الشیخ الطوسى، ص١٩٢.</ref>
'''[[شیخ طوسى]]''' درباره حدود [[علم امام]] {{ع}} مى‌نویسد: ما [[علم امام]] {{ع}} را در محدوده‌اى که به او ربط دارد، لازم شمردیم و در نتیجه در مسائلى که به مقام امامت او ربط ندارد، علم او لازم نیست؛ مانند صنایع و چیزهایى مثل آن.<ref>«ولا یلزم اذا قلنا انه یجب أن یکون عالما بما أسند الیه، أن یکون عالما بما لیس هو اماما فیه کالصنائع وغیر ذلک...»؛ الاقتصاد الهادى إلى طریق الرشاد، الشیخ الطوسى، ص١٩٢.</ref>


'''[[کراجکى]]''' صاحب کتاب "کنز الفوائد" درباره محدوده [[علم امام]]{{ع}} مى‌گوید: لازم و ضرورى است که این باور پدید آید که [[امامان]]{{عم}} در نهایت کمال و عصمت هستند. و اينكه خداوند سبحان، معجزات خويش را به دست آنان آشكار ساخت و بسيارى از امور پنهان و رخدادهاى آينده را به آنان تعليم داد، حكمت و مصلحتى است كه خداوند بدان آگاه است. اما آنان پيوسته به تمامى اسرار درونى و امور پنهانى آگاه نيستند. همچنين آنان به تمامى دانش پروردگار، آگاهى ندارند.<ref>«...و أنهم في كمال العلم و العصمة من الآثام نظير الأنبياء ...و أنه سبحانه أظهر على أيديهم الآيات و أعلمهم كثيرا من الغائبات و الأمور المستقبلات و لم يعطهم من ذلك إلا ما قارن وجها يعمله من اللطف و الصلاح و ليسوا عارفين بجميع الضمائر و الغائبات على الدوام و لا يحيطون بالعلم بكل ما علمه الله تعالى...»، كنزالفوائد، ابن الفتح محمد بن على الكراجكى، ص١١٢.</ref>
'''[[کراجکى]]''' صاحب کتاب "کنز الفوائد" درباره محدوده [[علم امام]] {{ع}} مى‌گوید: لازم و ضرورى است که این باور پدید آید که [[امامان]] {{عم}} در نهایت کمال و عصمت هستند. و اينكه خداوند سبحان، معجزات خويش را به دست آنان آشكار ساخت و بسيارى از امور پنهان و رخدادهاى آينده را به آنان تعليم داد، حكمت و مصلحتى است كه خداوند بدان آگاه است. اما آنان پيوسته به تمامى اسرار درونى و امور پنهانى آگاه نيستند. همچنين آنان به تمامى دانش پروردگار، آگاهى ندارند.<ref>«...و أنهم في كمال العلم و العصمة من الآثام نظير الأنبياء ...و أنه سبحانه أظهر على أيديهم الآيات و أعلمهم كثيرا من الغائبات و الأمور المستقبلات و لم يعطهم من ذلك إلا ما قارن وجها يعمله من اللطف و الصلاح و ليسوا عارفين بجميع الضمائر و الغائبات على الدوام و لا يحيطون بالعلم بكل ما علمه الله تعالى...»، كنزالفوائد، ابن الفتح محمد بن على الكراجكى، ص١١٢.</ref>


'''[[سید على قزوینى]]''' در این زمینه مى‌نویسد: آنچه از روایات اشاره شده پس از رعایت جمع‌بندى میان آنها و روایات دیگرى که از جهات مختلف با آنها تعارض دارد، بر اهل تحقیق روشن مى‌شود، چیزى بیش از علم به بعضى از موضوعات جزئى و حوادث خاص به نحو قضیه مهمله نمى‌باشد. پس سزاوار نیست ترسى داشت که امام برخى مسائل فرد سؤال‌کننده را که خداوند از راه‌هاى غیرعادى براى ایشان روشن ننموده است، نداند.<ref>«...والمستفاد من الروایات المشار الیها بعد مراعاة الجمع بینها وبین معارضاتها من جهات شتى کما یقف علیه المتتبع لیس بازید من العلم بالموضوعات الجزئیة و الوقایع الشخصیة فی الجملة على طریقة القضیة المهملة... فلاینبغی لتوحش فی جواز خفاه مالم یظهره الله علیه بالاسباب الغیر العادیة من الوقایع الشخصیة المبتلى بها السائلون من اصحابه». حاشیه قوانین الاصول میرزا ابوالقاسم القمى، سید على قزوینى، ص٢٢٧.</ref>
'''[[سید على قزوینى]]''' در این زمینه مى‌نویسد: آنچه از روایات اشاره شده پس از رعایت جمع‌بندى میان آنها و روایات دیگرى که از جهات مختلف با آنها تعارض دارد، بر اهل تحقیق روشن مى‌شود، چیزى بیش از علم به بعضى از موضوعات جزئى و حوادث خاص به نحو قضیه مهمله نمى‌باشد. پس سزاوار نیست ترسى داشت که امام برخى مسائل فرد سؤال‌کننده را که خداوند از راه‌هاى غیرعادى براى ایشان روشن ننموده است، نداند.<ref>«...والمستفاد من الروایات المشار الیها بعد مراعاة الجمع بینها وبین معارضاتها من جهات شتى کما یقف علیه المتتبع لیس بازید من العلم بالموضوعات الجزئیة و الوقایع الشخصیة فی الجملة على طریقة القضیة المهملة... فلاینبغی لتوحش فی جواز خفاه مالم یظهره الله علیه بالاسباب الغیر العادیة من الوقایع الشخصیة المبتلى بها السائلون من اصحابه». حاشیه قوانین الاصول میرزا ابوالقاسم القمى، سید على قزوینى، ص٢٢٧.</ref>


'''<big>۳. توقف در [[علم امام]]</big>'''
'''<big>۳. توقف در [[علم امام]]</big>'''
بعضى از محققان معتقدند نمى‌توانيم درباره حدود [[علم امام]]، به دليل روشن و قانع‌کننده‌اى دست یابیم؛ زیرا هیچ‌یک از دلایل عقلى و نقلى، در این زمینه نتیجه روشن و قطعى ندارند؛ چرا که از سویى نمى‌توان در مسائل اعتقادى و دینى به عقل تکیه کرد. از طرفى نیز روایات مربوط به علم امام با یکدیگر تعارض دارند؛ به‌گونه‌اى که بعضى از آنها بر آگاهى همیشگى امامان بر تمام جهان دلالت دارد و بعضى دیگر از این روایات چنین علمى را براى [[ائمه]]{{عم}} ثابت نمى‌کند. ازاین‌رو برخى از عالمان شیعه به توقف در این مسئله اعتقاد دارند که در اینجا نام بعضى از آنان را مى‌آوریم:
بعضى از محققان معتقدند نمى‌توانيم درباره حدود [[علم امام]]، به دليل روشن و قانع‌کننده‌اى دست یابیم؛ زیرا هیچ‌یک از دلایل عقلى و نقلى، در این زمینه نتیجه روشن و قطعى ندارند؛ چرا که از سویى نمى‌توان در مسائل اعتقادى و دینى به عقل تکیه کرد. از طرفى نیز روایات مربوط به علم امام با یکدیگر تعارض دارند؛ به‌گونه‌اى که بعضى از آنها بر آگاهى همیشگى امامان بر تمام جهان دلالت دارد و بعضى دیگر از این روایات چنین علمى را براى [[ائمه]] {{عم}} ثابت نمى‌کند. ازاین‌رو برخى از عالمان شیعه به توقف در این مسئله اعتقاد دارند که در اینجا نام بعضى از آنان را مى‌آوریم:


'''[[مرتضى انصارى|شیخ مرتضى انصارى]]''' در کتاب "فرائد الاصول" مى‌نویسد: و اما مسئله اندازه علوم [[امام]]{{ع}} به لحاظ فراگیر بودن و فراگیر نبودن و نیز چگونگى علم امام به لحاظ متوقف بودن بر خواست آنها یا توقف بر توجه آنها بر خود یا توقف نداشتن بر آن، از روایات گوناگون چیزى که اطمینان‌بخش باشد، به دست نمى‌آید. در نتیجه، بهتر است که علم آن را به خودشان واگذار کنیم.«واما مسالة مقدار معلومات الامام{{ع}} من حیث العموم والخصوص وکیفیة علمه بها من حیث توقفه على مشیتهم اوعلى التفاتهم الى نفس الشىء اوعدم توقفه على ذلک فلا یکاد یظهر من الاخبار المختلفة فی ذلک ما یطمئن به النفس فالاولى وکول علم ذلک الیهم صلوات الله علیهم اجمعین».<ref>فرائد الاصول، مرتضى انصارى، ج١، ص٣٧۴.</ref>
'''[[مرتضى انصارى|شیخ مرتضى انصارى]]''' در کتاب "فرائد الاصول" مى‌نویسد: و اما مسئله اندازه علوم [[امام]] {{ع}} به لحاظ فراگیر بودن و فراگیر نبودن و نیز چگونگى علم امام به لحاظ متوقف بودن بر خواست آنها یا توقف بر توجه آنها بر خود یا توقف نداشتن بر آن، از روایات گوناگون چیزى که اطمینان‌بخش باشد، به دست نمى‌آید. در نتیجه، بهتر است که علم آن را به خودشان واگذار کنیم.«واما مسالة مقدار معلومات الامام {{ع}} من حیث العموم والخصوص وکیفیة علمه بها من حیث توقفه على مشیتهم اوعلى التفاتهم الى نفس الشىء اوعدم توقفه على ذلک فلا یکاد یظهر من الاخبار المختلفة فی ذلک ما یطمئن به النفس فالاولى وکول علم ذلک الیهم صلوات الله علیهم اجمعین».<ref>فرائد الاصول، مرتضى انصارى، ج١، ص٣٧۴.</ref>


'''میرزا ابوالحسن مشکینى''' در حاشیه خود بر کفایة الاصول [[آخوند خراسانى]]، مى‌گوید که روایات باب علم، مفید قطع نیست؛ چون باید در مسائل اعتقادى به قطع رسید. در ضمن، اعتقاد به چگونگى علم امام واجب نیست. آن‌گاه مى‌نویسد: پس باید به آنچه واقعیت دارد، به نحو اجمالى اعتقاد داشت و تفصیل و توضیح آن را به خود ائمه معصوم واگذار نمود؛ مانند شیخ [مرتضى انصارى] که در رسائل این راه را رفته است. <ref>فالمتیقن هو الاعتقاد الاجمالی بما هو الواقع وایکال التفصیل الیهم علیهم السلام کما سلکه الشیخ فی الرسالة.کفایة الاصول با حاشیه مرحوم مشکینى، [[محمد کاظم خراسانى]]، ج١، ص٣٧۴.</ref>»<ref>[http://lib.hajj.ir/View/fa/Book/BookView/Image/1380 منابع علم امامان شیعه، ص ۴۳-۵۱].</ref>.
'''میرزا ابوالحسن مشکینى''' در حاشیه خود بر کفایة الاصول [[آخوند خراسانى]]، مى‌گوید که روایات باب علم، مفید قطع نیست؛ چون باید در مسائل اعتقادى به قطع رسید. در ضمن، اعتقاد به چگونگى علم امام واجب نیست. آن‌گاه مى‌نویسد: پس باید به آنچه واقعیت دارد، به نحو اجمالى اعتقاد داشت و تفصیل و توضیح آن را به خود ائمه معصوم واگذار نمود؛ مانند شیخ [مرتضى انصارى] که در رسائل این راه را رفته است. <ref>فالمتیقن هو الاعتقاد الاجمالی بما هو الواقع وایکال التفصیل الیهم علیهم السلام کما سلکه الشیخ فی الرسالة.کفایة الاصول با حاشیه مرحوم مشکینى، [[محمد کاظم خراسانى]]، ج١، ص٣٧۴.</ref>»<ref>[http://lib.hajj.ir/View/fa/Book/BookView/Image/1380 منابع علم امامان شیعه، ص ۴۳-۵۱].</ref>.
خط ۲۲۵: خط ۲۲۲:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین  '''[[ناصرالدین اوجاقی]]''' در کتاب ''«[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (کتاب)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین  '''[[ناصرالدین اوجاقی]]''' در کتاب ''«[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (کتاب)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]»'' در این‌باره گفته‌ است:


«یکی از مسائل در مورد علم امام قلمرو علم امام است. به این معنا که وسعت علم امام تا چه اندازه است. آیا تنها شامل امور دینی می‌شود یا امور دیگری را نیز در برمی‌گیرد؟ اگر امور دیگر مثل علم به وقایع آینده را شامل می‌شود آیا همه حوادث را در برمی‌گیرد یا برخی را؟ در این قسمت قبل از اینکه وارد بحث در اموری شویم که طبق روایات [[علم ائمه]]{{عم}} شامل آنها می‌شود روایاتی را که نشان‌دهنده محدودیت علم امام است بررسی می‌کنیم. این روایات بیان می‌کند که علم امام برخی امور را شامل نمی‌شود. از جمله این روایات روایاتی هستند که در باب علم غیب وارد شده‌اند؛ بررسی این روایات را در بحث علم غیب خوایم دید. از جمله روایاتی که در اینجا می‌توان به آن پرداخت؛ کلامی است از امیرالمؤمنین که می‌فرمایند: "و بدان راسخین و استواران در علم و دانش کسانی هستند که اقرار و اعتراف به آنچه که پوشیده و در پرده است و تفسیر آن را نمی‌دانند؛ بی‌نیازشان کرده از داخل شدن به درهایی که جلو پوشیده‌ها نصب شده، پس خداوند اعتراف ایشان را به عجز و ناتوانی از رسیدن به آنچه که از علم دانش آنها به آن احاطه ندارند مدح کرده و اندیشه نکردن آنان را در چیزی که بحث و گفتگوی از کنه و حقیقت آن را به ایشان امر نکرده است رسوخ نامیده" مطابق این روایت اموری هست که بر راسخان در علم پوشیده است و آنها خودشان نیز به این امر معترف هستند و از سعی بیخوده برای فهم آنها نیز خوداری می‌کنند. از طرفی دیگر روایاتی وجود دارد که بیان می‌کند راسخان در علم ائمه هستند و یا حداقل سرآمد آنها ائمه می‌باشند. بنابراین طبق این روایات علم امام محدود خواهد بود.
«یکی از مسائل در مورد علم امام قلمرو علم امام است. به این معنا که وسعت علم امام تا چه اندازه است. آیا تنها شامل امور دینی می‌شود یا امور دیگری را نیز در برمی‌گیرد؟ اگر امور دیگر مثل علم به وقایع آینده را شامل می‌شود آیا همه حوادث را در برمی‌گیرد یا برخی را؟ در این قسمت قبل از اینکه وارد بحث در اموری شویم که طبق روایات [[علم ائمه]] {{عم}} شامل آنها می‌شود روایاتی را که نشان‌دهنده محدودیت علم امام است بررسی می‌کنیم. این روایات بیان می‌کند که علم امام برخی امور را شامل نمی‌شود. از جمله این روایات روایاتی هستند که در باب علم غیب وارد شده‌اند؛ بررسی این روایات را در بحث علم غیب خوایم دید. از جمله روایاتی که در اینجا می‌توان به آن پرداخت؛ کلامی است از امیرالمؤمنین که می‌فرمایند: "و بدان راسخین و استواران در علم و دانش کسانی هستند که اقرار و اعتراف به آنچه که پوشیده و در پرده است و تفسیر آن را نمی‌دانند؛ بی‌نیازشان کرده از داخل شدن به درهایی که جلو پوشیده‌ها نصب شده، پس خداوند اعتراف ایشان را به عجز و ناتوانی از رسیدن به آنچه که از علم دانش آنها به آن احاطه ندارند مدح کرده و اندیشه نکردن آنان را در چیزی که بحث و گفتگوی از کنه و حقیقت آن را به ایشان امر نکرده است رسوخ نامیده" مطابق این روایت اموری هست که بر راسخان در علم پوشیده است و آنها خودشان نیز به این امر معترف هستند و از سعی بیخوده برای فهم آنها نیز خوداری می‌کنند. از طرفی دیگر روایاتی وجود دارد که بیان می‌کند راسخان در علم ائمه هستند و یا حداقل سرآمد آنها ائمه می‌باشند. بنابراین طبق این روایات علم امام محدود خواهد بود.


حدیث دوم باز از امیرالمؤمنین است در این روایت امام مردم را موعظه می‌کنند و می‌فرمایند انسان قادر نیست که از مرگ فرار کند و اجل انسان بالاخره فرا خواهد رسید و در همان حال فرار از آن به سراغ انسان خواهد آمد. بعد حضرت می‌فرمایند من روزهای زیادی را برای درک و فهم سر و راز این مطلب صرف کردم و به تفکر پرداختم ولی خداوند آن را پوشیده داشت. در مورد این روایت و تفسیرهای آن اختلاف‌هایی وجود دارد که در مباحث فصل چهارم همین رساله در بررسی آراء [[ابن میثم بحرانی]] مورد بحث قرار گرفته است. مورد سوم روایتی از امام صادق است. ابو بصیر به امام صادق عرض کرد: "آنها می‌گویند شما بر قطرات باران شمارش ستارگان و برگ‌های درختان و وزن دریاها و ذرات خاک آگاهید. امام پاسخ دادند که سبحان الله به خدا قسم کسی جز خداوند اینها را نمی‌داند»<ref>[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (کتاب)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص ۴۴ و ۴۵.</ref>.
حدیث دوم باز از امیرالمؤمنین است در این روایت امام مردم را موعظه می‌کنند و می‌فرمایند انسان قادر نیست که از مرگ فرار کند و اجل انسان بالاخره فرا خواهد رسید و در همان حال فرار از آن به سراغ انسان خواهد آمد. بعد حضرت می‌فرمایند من روزهای زیادی را برای درک و فهم سر و راز این مطلب صرف کردم و به تفکر پرداختم ولی خداوند آن را پوشیده داشت. در مورد این روایت و تفسیرهای آن اختلاف‌هایی وجود دارد که در مباحث فصل چهارم همین رساله در بررسی آراء [[ابن میثم بحرانی]] مورد بحث قرار گرفته است. مورد سوم روایتی از امام صادق است. ابو بصیر به امام صادق عرض کرد: "آنها می‌گویند شما بر قطرات باران شمارش ستارگان و برگ‌های درختان و وزن دریاها و ذرات خاک آگاهید. امام پاسخ دادند که سبحان الله به خدا قسم کسی جز خداوند اینها را نمی‌داند»<ref>[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (کتاب)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص ۴۴ و ۴۵.</ref>.
خط ۲۳۵: خط ۲۳۲:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[سید محمود جزائری]]''' در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان (پایان‌نامه)|کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[سید محمود جزائری]]''' در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان (پایان‌نامه)|کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان]]»'' در این‌باره گفته‌ است:


«گستره [[علم غیب]] [[ائمه]]{{عم}} بدلیل ناهمسانی ظاهری ادله قرآنی و روایی و نیز وجود مبانی مختلف، دیدگاه‌های ناهمگونی را به خود معطوف داشته و اظهارنظر در مورد آن را بسیار مشکل نموده است؛ تا آنجا که برخی تصریح نموده‌اند که این موضوع از مسائل پیچیده‌ای است که قدم‌ها در آن لغزیده و زبان بزرگان از بیان آن عاجز شده است.<ref>[[یوسف مدنی تبریزی]]، درر الفوائد فی شرح الفرائد، مکتبه بصیرتی‏، ج‏۳، ص ۲۷۲.</ref> اما به طور کلی در نگاه ابتدایی، دانشمندان امامیه را در این موضوع می‌توان به سه گروه تقسیم نمود:
«گستره [[علم غیب]] [[ائمه]] {{عم}} بدلیل ناهمسانی ظاهری ادله قرآنی و روایی و نیز وجود مبانی مختلف، دیدگاه‌های ناهمگونی را به خود معطوف داشته و اظهارنظر در مورد آن را بسیار مشکل نموده است؛ تا آنجا که برخی تصریح نموده‌اند که این موضوع از مسائل پیچیده‌ای است که قدم‌ها در آن لغزیده و زبان بزرگان از بیان آن عاجز شده است.<ref>[[یوسف مدنی تبریزی]]، درر الفوائد فی شرح الفرائد، مکتبه بصیرتی‏، ج‏۳، ص ۲۷۲.</ref> اما به طور کلی در نگاه ابتدایی، دانشمندان امامیه را در این موضوع می‌توان به سه گروه تقسیم نمود:


گروه اول: صاحبان نظریه علم محدود [[امام]]{{ع}}؛
گروه اول: صاحبان نظریه علم محدود [[امام]] {{ع}}؛


گروه دوم: معتقدان به علم نامحدود [[امام]]{{ع}}؛
گروه دوم: معتقدان به علم نامحدود [[امام]] {{ع}}؛


گروه سوم: قائلان به توقف و واگذاری علم آن به خود [[ائمه]]{{عم}}.
گروه سوم: قائلان به توقف و واگذاری علم آن به خود [[ائمه]] {{عم}}.
*'''گروه اول: نظریه علم محدود امام''': این گروه خود در میزان محدویت [[علم امام]]{{ع}} دیدگاه‌های ناهمسانی دارند:
* '''گروه اول: نظریه علم محدود امام''': این گروه خود در میزان محدویت [[علم امام]] {{ع}} دیدگاه‌های ناهمسانی دارند:


الف) [[شیخ صدوق]] و [[ابن ولید]]، [[علم امام]]{{ع}} را محدود به علوم وراثتی از [[پیامبر]]{{صل}} دانسته و امکان و وقوع انساء و اسهاء النبی{{صل}} را ممتنع نمی‌دانستند.
الف) [[شیخ صدوق]] و [[ابن ولید]]، [[علم امام]] {{ع}} را محدود به علوم وراثتی از [[پیامبر]] {{صل}} دانسته و امکان و وقوع انساء و اسهاء النبی {{صل}} را ممتنع نمی‌دانستند.


ب) مدرسه کلامی بغداد، [[علم امام]]{{ع}} را مقید به شریعت و علوم مورد نیاز حوزه ریاست بر انسان‌ها، آن هم در بازه زمانی امامت ایشان می‌دانستند. اما نسبت سهو و نسیان به [[امام]]{{ع}} و [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} را بر نمی‌تافتند.
ب) مدرسه کلامی بغداد، [[علم امام]] {{ع}} را مقید به شریعت و علوم مورد نیاز حوزه ریاست بر انسان‌ها، آن هم در بازه زمانی امامت ایشان می‌دانستند. اما نسبت سهو و نسیان به [[امام]] {{ع}} و [[نبی مکرم اسلام]] {{صل}} را بر نمی‌تافتند.


ج) صاحب جواهر الکلام شیخ [[محمد حسن نجفی]] معروف به صاحب جواهر از فقهای بزرگ قرن‌های اخیر بوده و نظرات فقهی وی هنوز هم در حوزه علمیه جایگاه ویژه‌ای دارد. وی در بحث تعیین مقدار آب کرّ وقتی با روایاتی مواجه می‌شود که [[ائمه]]{{عم}} وزنی را برای کرّ مشخص نموده‌اند که با مکیال معروف کرّ تفاوت غیر قابل تسامحی دارد، علم ایشان به وزن کرّ را منکر شده و آنگاه می‌فرماید: "مشکلی در این حرف نیست؛ زیرا علم ایشان مانند علم خدا نیست"<ref>[[محمد حسن نجفى]]، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج ۱ ص ۱۸۲.</ref>
ج) صاحب جواهر الکلام شیخ [[محمد حسن نجفی]] معروف به صاحب جواهر از فقهای بزرگ قرن‌های اخیر بوده و نظرات فقهی وی هنوز هم در حوزه علمیه جایگاه ویژه‌ای دارد. وی در بحث تعیین مقدار آب کرّ وقتی با روایاتی مواجه می‌شود که [[ائمه]] {{عم}} وزنی را برای کرّ مشخص نموده‌اند که با مکیال معروف کرّ تفاوت غیر قابل تسامحی دارد، علم ایشان به وزن کرّ را منکر شده و آنگاه می‌فرماید: "مشکلی در این حرف نیست؛ زیرا علم ایشان مانند علم خدا نیست"<ref>[[محمد حسن نجفى]]، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج ۱ ص ۱۸۲.</ref>
*'''گروه دوم: نظریه علم نامحدود امام{{ع}}''': برخی نویسندگان، باور به "علم نامحدود [[امام]]{{ع}} به مخلوقات" را منحصر در نوبختیان، <ref>خاندان نوبخت از مبرّزترین متکلمان شیعه در قرن سه و چهار بوده و گرایش فلسفی داشتند. [[محمد طوسی]]، الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد ، ص ۱۲، مقدمه محقق.</ref> فلاسفه و عرفاء دانسته‌اند. اما این اندیشه در میان محدثان بزرگ امامیه نیز وجود داشته است. که در اینجا به طور کلی به برخی از باورمندان این دیدگاه اشاره می‌نمائیم:
* '''گروه دوم: نظریه علم نامحدود امام {{ع}}''': برخی نویسندگان، باور به "علم نامحدود [[امام]] {{ع}} به مخلوقات" را منحصر در نوبختیان، <ref>خاندان نوبخت از مبرّزترین متکلمان شیعه در قرن سه و چهار بوده و گرایش فلسفی داشتند. [[محمد طوسی]]، الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد ، ص ۱۲، مقدمه محقق.</ref> فلاسفه و عرفاء دانسته‌اند. اما این اندیشه در میان محدثان بزرگ امامیه نیز وجود داشته است. که در اینجا به طور کلی به برخی از باورمندان این دیدگاه اشاره می‌نمائیم:


'''[[صفار قمی]] و [[شیخ کلینی]]''': [[محمد صفار قمی]]، صاحب کتاب منحصر به فرد بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد{{عم}} و همچنین ثقه الاسلام [[محمد کلینی]] صاحب کتاب الکافی که خود متکلمانی زبردست نیز بوده‌اند، عقاید امامیه را در قالب احادیث بیان نموده و دیدگاه‌های خویش را عنوان هر باب قرار داده‌اند. ایشان بر اساس آیات و روایات مربوطه، [[علم امام]]{{ع}} به احکام شرعی، وقایع گذشته، امور در حال وقوع و مقدرات آینده، کل "الکتاب" و شرایع آسمانی، زمان مرگ و پیشامدهای ناگوار، اسرار درونی افراد، زبان همه انسان‌ها و حیوانات و اجنه و به‌طور خلاصه علم امام{{ع}} به کل شیء (تمامی مخلوقات) را کامل ارزیابی نموده‌اند<ref> صفار، محمد، بصائر الدرجات، ج‏۱، جزء اول، باب ۲۰ تا ۲۳؛ جزء دوم، باب ۱۳ تا ۲۱؛ جزء سوم تا هفتم؛ جزء نهم؛ جزء دهم، باب ۱، ۲، ۳، ۵تا ۹، ۱۶ و ۱۷؛ کلینی، محمد، الکافی، ج‏۱، کتاب الحجه، باب عرض الأعمال على النبی و الأئمة {{ع‏}}،  جهت توضیح بیشتر ر.ک: عبدالرضا حمادی، [[گستره علم امام از منظر کلینی و صفار (مقاله)|گستره علم امام از منظر کلینی و صفار]]، [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌ پژوهی]].</ref> هر چند بداء را به عنوان استثنایی برای علم امام{{ع}} به وقایع آینده یادآور شده‌اند.<ref>همو، الکافی، ج‏۱، ص ۱۴۷و ۱۴۸؛ همو، بصائر الدرجات، ج‏۱ ص۱۰۹، باب ۲۱.</ref>
'''[[صفار قمی]] و [[شیخ کلینی]]''': [[محمد صفار قمی]]، صاحب کتاب منحصر به فرد بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد {{عم}} و همچنین ثقه الاسلام [[محمد کلینی]] صاحب کتاب الکافی که خود متکلمانی زبردست نیز بوده‌اند، عقاید امامیه را در قالب احادیث بیان نموده و دیدگاه‌های خویش را عنوان هر باب قرار داده‌اند. ایشان بر اساس آیات و روایات مربوطه، [[علم امام]] {{ع}} به احکام شرعی، وقایع گذشته، امور در حال وقوع و مقدرات آینده، کل "الکتاب" و شرایع آسمانی، زمان مرگ و پیشامدهای ناگوار، اسرار درونی افراد، زبان همه انسان‌ها و حیوانات و اجنه و به‌طور خلاصه علم امام {{ع}} به کل شیء (تمامی مخلوقات) را کامل ارزیابی نموده‌اند<ref> صفار، محمد، بصائر الدرجات، ج‏۱، جزء اول، باب ۲۰ تا ۲۳؛ جزء دوم، باب ۱۳ تا ۲۱؛ جزء سوم تا هفتم؛ جزء نهم؛ جزء دهم، باب ۱، ۲، ۳، ۵تا ۹، ۱۶ و ۱۷؛ کلینی، محمد، الکافی، ج‏۱، کتاب الحجه، باب عرض الأعمال على النبی و الأئمة {{ع‏}}،  جهت توضیح بیشتر ر.ک: عبدالرضا حمادی، [[گستره علم امام از منظر کلینی و صفار (مقاله)|گستره علم امام از منظر کلینی و صفار]]، [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌ پژوهی]].</ref> هر چند بداء را به عنوان استثنایی برای علم امام {{ع}} به وقایع آینده یادآور شده‌اند.<ref>همو، الکافی، ج‏۱، ص ۱۴۷و ۱۴۸؛ همو، بصائر الدرجات، ج‏۱ ص۱۰۹، باب ۲۱.</ref>


'''[[محمد حسین مظفر]]''': وی کتابی مستقل و تا حدودی مفصل به نام "[[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]" نگاشته و در آن از علم فعلی و مطلق معصومان جانبداری کرده است.<ref>[[محمد حسین مظفر]]، [[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]، (چاپ شده در [[محمد حسن نادم]]، [[علم امام ۱ (کتاب)|علم امام]]) ص۱۲.</ref> هر چند تصریح نموده که "مقصود ما این نیست که هر چه خدا می‌داند، نزد ائمه{{عم}} هست" و به عنوان مثال یک حرف از اسم اعظم را مختص خدا می‌داند که هیچ کس از آن مطلع نیست.<ref>همو، [[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]، ص ۶۰.</ref>
'''[[محمد حسین مظفر]]''': وی کتابی مستقل و تا حدودی مفصل به نام "[[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]" نگاشته و در آن از علم فعلی و مطلق معصومان جانبداری کرده است.<ref>[[محمد حسین مظفر]]، [[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]، (چاپ شده در [[محمد حسن نادم]]، [[علم امام ۱ (کتاب)|علم امام]]) ص۱۲.</ref> هر چند تصریح نموده که "مقصود ما این نیست که هر چه خدا می‌داند، نزد ائمه {{عم}} هست" و به عنوان مثال یک حرف از اسم اعظم را مختص خدا می‌داند که هیچ کس از آن مطلع نیست.<ref>همو، [[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]، ص ۶۰.</ref>


'''[[سید محمد حسین طباطبایی]]''': [[علامه طباطبایی]] در رساله "[[بحثی کوتاه درباره علم امام (مقاله)|بحثی کوتاه درباره علم امام]]{{ع}}"<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی]]، رساله [[بحثی کوتاه درباره علم امام (مقاله)|بحثی کوتاه درباره علم امام]]{{ع}}، چاپ شده در [[نور علم (نشریه)|مجله نور علم]]، بهمن و اسفند ۱۳۷۱، شماره ۴۹ (از صفحه ۱۸ تا ۴۵).</ref>، از دانش نامحدود پیامبر{{صل}} و امام{{ع}} دفاع نموده است،  ولی در تفسیر المیزان، بیشتر به محدود بودن علم امام متمایل گشته است.<ref>همو، طباطبایی، المیزان، ج۱۶، ص۲۹۴</ref> نگاهی به این دیدگاه‌های متفاوت از علامه طباطبایی، داوری درباره ایشان را مقداری دشوار می‌نماید. و به نظر می‌رسد که ایشان آن‌گاه که با دید قرآنی و تفسیر قرآن به قرآن موضوع را نگریسته‌اند، علم محدود معصومان را ‌پذیرفته‌اند، و چون با دید روایی و فلسفی و عرفانی به موضوع پرداخته‌اند، به علم نامحدود آنان معتقد گردیده است.
'''[[سید محمد حسین طباطبایی]]''': [[علامه طباطبایی]] در رساله "[[بحثی کوتاه درباره علم امام (مقاله)|بحثی کوتاه درباره علم امام]] {{ع}}"<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی]]، رساله [[بحثی کوتاه درباره علم امام (مقاله)|بحثی کوتاه درباره علم امام]] {{ع}}، چاپ شده در [[نور علم (نشریه)|مجله نور علم]]، بهمن و اسفند ۱۳۷۱، شماره ۴۹ (از صفحه ۱۸ تا ۴۵).</ref>، از دانش نامحدود پیامبر {{صل}} و امام {{ع}} دفاع نموده است،  ولی در تفسیر المیزان، بیشتر به محدود بودن علم امام متمایل گشته است.<ref>همو، طباطبایی، المیزان، ج۱۶، ص۲۹۴</ref> نگاهی به این دیدگاه‌های متفاوت از علامه طباطبایی، داوری درباره ایشان را مقداری دشوار می‌نماید. و به نظر می‌رسد که ایشان آن‌گاه که با دید قرآنی و تفسیر قرآن به قرآن موضوع را نگریسته‌اند، علم محدود معصومان را ‌پذیرفته‌اند، و چون با دید روایی و فلسفی و عرفانی به موضوع پرداخته‌اند، به علم نامحدود آنان معتقد گردیده است.


'''[[عبدالله جوادی آملی]]''': به نظر [[عبدالله جوادی آملی|آیت‌الله جوادی آملی]] که از مفسران فیلسوف معاصر هستند، اولیای الهی می‌‏توانند بر اثر درجات گوناگونی که دارند، هر کدام به بعضی از درجات غیب آگاهی پیدا کنند، ولی آن کس که بر همه مخازن و مفاتیح غیب واقف است انسان کامل است (که ولی الله مطلق و مظهر اسم اعظم است)؛ زیرا او صادر اوّل و اوّلین فیض و اوّلین تعین خداست و ممکن نیست چیزی از مخلوق‏‌های امکانی به شمار آید ولی تحت احاطه علمی صادر اوّل قرار نگیرد.  زیرا ...اگر مفاتح غیب فوق انسان کامل بود لازم می آمد اولاً مسیر انسان کامل در قوس صعود به {{متن قرآن|وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنتَهَى}}<ref>سوره نجم، آیه ۴۲.</ref> و "جَنّة اللقاء"  نباشد و می‌بایست در نهایت به همین مفاتح غیب برسد نه بالاتر از آن، و ثانیاً اگر مفاتح غیب فوق انسان کامل باشند، پس او اولین صادر و نخستین تجلّی نخواهد بود، درحالی که او صادر اول و نخستین تجلّی حق است.<ref>همو، سیره‏ پیامبران در قرآن، ج ۶ ص ۱۵۹ و ۱۶۰.</ref>
'''[[عبدالله جوادی آملی]]''': به نظر [[عبدالله جوادی آملی|آیت‌الله جوادی آملی]] که از مفسران فیلسوف معاصر هستند، اولیای الهی می‌‏توانند بر اثر درجات گوناگونی که دارند، هر کدام به بعضی از درجات غیب آگاهی پیدا کنند، ولی آن کس که بر همه مخازن و مفاتیح غیب واقف است انسان کامل است (که ولی الله مطلق و مظهر اسم اعظم است)؛ زیرا او صادر اوّل و اوّلین فیض و اوّلین تعین خداست و ممکن نیست چیزی از مخلوق‏‌های امکانی به شمار آید ولی تحت احاطه علمی صادر اوّل قرار نگیرد.  زیرا ...اگر مفاتح غیب فوق انسان کامل بود لازم می آمد اولاً مسیر انسان کامل در قوس صعود به {{متن قرآن|وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنتَهَى}}<ref>سوره نجم، آیه ۴۲.</ref> و "جَنّة اللقاء"  نباشد و می‌بایست در نهایت به همین مفاتح غیب برسد نه بالاتر از آن، و ثانیاً اگر مفاتح غیب فوق انسان کامل باشند، پس او اولین صادر و نخستین تجلّی نخواهد بود، درحالی که او صادر اول و نخستین تجلّی حق است.<ref>همو، سیره‏ پیامبران در قرآن، ج ۶ ص ۱۵۹ و ۱۶۰.</ref>


'''[[حسن حسن‌زاده آملی]]''': ایشان نیز با استناد به موارد ذیل، گویا قائل به تساوی علم خدا و ائمه{{عم}}  هستند:
'''[[حسن حسن‌زاده آملی]]''': ایشان نیز با استناد به موارد ذیل، گویا قائل به تساوی علم خدا و ائمه {{عم}}  هستند:


الف) دعای ماه رجب که در شأن [[اهل بیت]]{{عم}}  فرموده {{عربی|«لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك‏»}} که شبیه حدیث {{عربی|«نزّلونا عن الرّبوبيّة و قولوا فينا ما شئتم‏»}} می‌باشد.
الف) دعای ماه رجب که در شأن [[اهل بیت]] {{عم}}  فرموده {{عربی|«لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك‏»}} که شبیه حدیث {{عربی|«نزّلونا عن الرّبوبيّة و قولوا فينا ما شئتم‏»}} می‌باشد.


ب) مباحث عرفانی "کون جامع" بودن انسان کامل و اینکه "کون جامع" مظهر اتمّ اسم جلاله خدا بوده و مرتبه انسان کامل عبارت است از جمع جمیع مراتب الهیه و کونیه (اعم از عقول و نفوس کلیه و جزئیه) و مراتب طبیعیه تا آخر تنزلات وجود.
ب) مباحث عرفانی "کون جامع" بودن انسان کامل و اینکه "کون جامع" مظهر اتمّ اسم جلاله خدا بوده و مرتبه انسان کامل عبارت است از جمع جمیع مراتب الهیه و کونیه (اعم از عقول و نفوس کلیه و جزئیه) و مراتب طبیعیه تا آخر تنزلات وجود.
خط ۲۶۷: خط ۲۶۴:
ج) انسان کامل، چون معدن کلمات الله است، خلیفة الله بوده و از این رو به صفات مستخلف متصف است. و اعظم شروط خلافت علم به جمیع مراتب و اهل هر مرتبه و علم به حقوق و احکام آنانست.
ج) انسان کامل، چون معدن کلمات الله است، خلیفة الله بوده و از این رو به صفات مستخلف متصف است. و اعظم شروط خلافت علم به جمیع مراتب و اهل هر مرتبه و علم به حقوق و احکام آنانست.


د) معدن کلمات الله بودن [[ائمه]]{{عم}}  بالاتر از مقام خلافت و دالّ بر وحدت وجود است.<ref>[[شیخ بهایى]]، محمد، منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح، مقدمه [[حسن حسن‌زاده آملی]]‏ ص ۳۲تا ۳۴.</ref>
د) معدن کلمات الله بودن [[ائمه]] {{عم}}  بالاتر از مقام خلافت و دالّ بر وحدت وجود است.<ref>[[شیخ بهایى]]، محمد، منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح، مقدمه [[حسن حسن‌زاده آملی]]‏ ص ۳۲تا ۳۴.</ref>
*'''گروه سوم: نظریه توقف''':
* '''گروه سوم: نظریه توقف''':


'''[[شیخ انصاری]]''': ایشان که حق استادی بر فقهای معاصر دارد در فرائد الاصول می‌نویسد: أولى در مسئله مقدار معلومات امام{{ع}} و کیفیت علم ایشان، واگذاردن علم آن به خود اهل بیت{{عم}} است.<ref>انصاری، مرتضی، ۱۴۲۸ ق‏، فرائد الأصول، ج۲ ص۱۳۴.</ref>
'''[[شیخ انصاری]]''': ایشان که حق استادی بر فقهای معاصر دارد در فرائد الاصول می‌نویسد: أولى در مسئله مقدار معلومات امام {{ع}} و کیفیت علم ایشان، واگذاردن علم آن به خود اهل بیت {{عم}} است.<ref>انصاری، مرتضی، ۱۴۲۸ ق‏، فرائد الأصول، ج۲ ص۱۳۴.</ref>


'''[[مرحوم تبریزی]]''': وی از شارحان رسائل [[شیخ انصاری]] در ذیل عبارات فوق می‌نویسد:{{عربی|«و لا ریب أنّ التوقّف- کما أفاده المصنّف رحمه اللّه- فی خصوص علم الإمام{{ع}} سبیل السلامة، لاختلاف الأخبار فی ذلک جدّا‏»}}<ref>[[موسى بن جعفر تبریزى]]، فرائد الأصول (مع حواشى أوثق الوسائل) ج‏۳، ص۲۲۰.</ref>»<ref>[[کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان (پایان‌نامه)|کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان]]، ص۴۷ الی ۵۳.</ref>.
'''[[مرحوم تبریزی]]''': وی از شارحان رسائل [[شیخ انصاری]] در ذیل عبارات فوق می‌نویسد:{{عربی|«و لا ریب أنّ التوقّف- کما أفاده المصنّف رحمه اللّه- فی خصوص علم الإمام {{ع}} سبیل السلامة، لاختلاف الأخبار فی ذلک جدّا‏»}}<ref>[[موسى بن جعفر تبریزى]]، فرائد الأصول (مع حواشى أوثق الوسائل) ج‏۳، ص۲۲۰.</ref>»<ref>[[کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان (پایان‌نامه)|کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان]]، ص۴۷ الی ۵۳.</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۳۱۶: خط ۳۱۳:
[[سید مرتضی]] بر اساس چنین تحلیلی معتقد است که لازم نیست که به لزوم عقلی یا نقلی معتقد باشیم که امام از هنگام مرگ یا شهادت خود باخبر است: {{عربی|«وعلی هذا الأصل لیس من الواجب علم الإمام بوقت وفاته ، أو قتله علی التعیین»}}.<ref>«بنا براین اساس ضرورتی ندارد که امام نسبت به زمان وفات و یا کشته شدن خود به صورت دقیق آگاهی داشته باشد».</ref>
[[سید مرتضی]] بر اساس چنین تحلیلی معتقد است که لازم نیست که به لزوم عقلی یا نقلی معتقد باشیم که امام از هنگام مرگ یا شهادت خود باخبر است: {{عربی|«وعلی هذا الأصل لیس من الواجب علم الإمام بوقت وفاته ، أو قتله علی التعیین»}}.<ref>«بنا براین اساس ضرورتی ندارد که امام نسبت به زمان وفات و یا کشته شدن خود به صورت دقیق آگاهی داشته باشد».</ref>


[[سید مرتضی]] در بررسی این نکته که آیا [[پیامبر]] و [[امام]] خواندن و نوشتن می‏‌داند یا نه، با آوردن عبارت {{عربی|«علم النبی{{صل}} بالکتابة والقراءة، ما الذی یجب أن یعتقد فی النبی {{صل}}، هل کان یحسن الکتابة وقراءة الکتب أم لا؟»}}<ref>باید نسبت به آگاهی پیامبر{{صل}} نسبت به خواندن و نوشتن چه اعتقادی داشته باشیم؟ آیا ایشان خواندن و نوشتن را خوب می‌دانست یا خیر؟.</ref>. بر این نکته تأکید می‏‌کند که آنچه بر [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} لازم است، علم و آگاهی به آموزه‌های دینی است، اما دانستن مسائلی فراتر از آنها بر [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} لازم نیست: {{عربی|«لأن العلم بالکتابة لیس من العلوم التی یقطع علی أن النبی والإمام علیهما السلام لا بد من أن یکون عالما بها وحائزا لها. لأنا إنما نقطع فی النبی والإمام علی أنهما لا بد أن یکون کل واحد عالما بالله تعالی وأحواله وصفاته، وما یجوز علیه وما لا یجوز، وبجمیع أحوال الدیانات وبسائر أحکام الشریعة التی یؤدیها النبی {{صل}} أن یحفظها الإمام {{ع}} ویتقدمها، حتی لا یشذ علی کل واحد منهما من ذلک الشئ یحتاج فیه إلی استفتاء غیره ، کما یذهب المخالفون لنا. أما ما عدی ذلک من الصناعات والحرف ، فلا یجب أن یعلم نبی أو إمام شیئا من ذلک . والکتابة صنعة کالنساجة والصیاغة ، فکما لا یجب أن یعلم ضروب الصناعات ، فکذلک الکتابة»}}<ref>زیرا علم به نوشتن از علومی نیست که یقین بر ضرورت دانستن آنها توسط پیامبر و امام{{عم}} وجود داشته باشد. زیرا ما درباره پیامبر و امام یقین داریم که لازم است نسبت به خداوند متعال و حالات و صفات او، و نیز امور جائز و غیر جائز در نزد او، و هم چنین نسبت به احکام دیگر شریعت و احوال شرایع که پیامبر{{صل}} باید آنها را اعلام نماید و امام{{ع}} اقدام به محافظت از آنها نماید آگاهی و علم داشته باشند. تا دیگر کسی از آنها دیگری را مخالفت ننماید و دیگر نیازی به پرسش از شخص سومی نباشد، همانطور که مخالفین ما به آن معتقدند. و اما نسبت به مسائل و علوم دیگر همانند صنایع و سایر فنون، دیگر ضرورتی بر لزوم آگاهی پیامبر یا امام نسبت به آنها نیست. و نوشتن همانند حرفه نساجی و زرگری است، همانطور که ضرورتی ندارد که ایشان حرفه های مختلف را بدانند، ضرورتی بر آگاهی نسبت به نوشتن نیز وجود ندارد.</ref>.
[[سید مرتضی]] در بررسی این نکته که آیا [[پیامبر]] و [[امام]] خواندن و نوشتن می‏‌داند یا نه، با آوردن عبارت {{عربی|«علم النبی {{صل}} بالکتابة والقراءة، ما الذی یجب أن یعتقد فی النبی {{صل}}، هل کان یحسن الکتابة وقراءة الکتب أم لا؟»}}<ref>باید نسبت به آگاهی پیامبر {{صل}} نسبت به خواندن و نوشتن چه اعتقادی داشته باشیم؟ آیا ایشان خواندن و نوشتن را خوب می‌دانست یا خیر؟.</ref>. بر این نکته تأکید می‏‌کند که آنچه بر [[پیامبر]] {{صل}} و [[امام]] {{ع}} لازم است، علم و آگاهی به آموزه‌های دینی است، اما دانستن مسائلی فراتر از آنها بر [[پیامبر]] {{صل}} و [[امام]] {{ع}} لازم نیست: {{عربی|«لأن العلم بالکتابة لیس من العلوم التی یقطع علی أن النبی والإمام علیهما السلام لا بد من أن یکون عالما بها وحائزا لها. لأنا إنما نقطع فی النبی والإمام علی أنهما لا بد أن یکون کل واحد عالما بالله تعالی وأحواله وصفاته، وما یجوز علیه وما لا یجوز، وبجمیع أحوال الدیانات وبسائر أحکام الشریعة التی یؤدیها النبی {{صل}} أن یحفظها الإمام {{ع}} ویتقدمها، حتی لا یشذ علی کل واحد منهما من ذلک الشئ یحتاج فیه إلی استفتاء غیره ، کما یذهب المخالفون لنا. أما ما عدی ذلک من الصناعات والحرف ، فلا یجب أن یعلم نبی أو إمام شیئا من ذلک . والکتابة صنعة کالنساجة والصیاغة ، فکما لا یجب أن یعلم ضروب الصناعات ، فکذلک الکتابة»}}<ref>زیرا علم به نوشتن از علومی نیست که یقین بر ضرورت دانستن آنها توسط پیامبر و امام {{عم}} وجود داشته باشد. زیرا ما درباره پیامبر و امام یقین داریم که لازم است نسبت به خداوند متعال و حالات و صفات او، و نیز امور جائز و غیر جائز در نزد او، و هم چنین نسبت به احکام دیگر شریعت و احوال شرایع که پیامبر {{صل}} باید آنها را اعلام نماید و امام {{ع}} اقدام به محافظت از آنها نماید آگاهی و علم داشته باشند. تا دیگر کسی از آنها دیگری را مخالفت ننماید و دیگر نیازی به پرسش از شخص سومی نباشد، همانطور که مخالفین ما به آن معتقدند. و اما نسبت به مسائل و علوم دیگر همانند صنایع و سایر فنون، دیگر ضرورتی بر لزوم آگاهی پیامبر یا امام نسبت به آنها نیست. و نوشتن همانند حرفه نساجی و زرگری است، همانطور که ضرورتی ندارد که ایشان حرفه های مختلف را بدانند، ضرورتی بر آگاهی نسبت به نوشتن نیز وجود ندارد.</ref>.


آن‌گاه [[سید مرتضی]] چنین ادامه داده است: {{عربی|«وقلنا: أن إیجاب ذلک یؤدی إلی إیجاب العلم بسائر المعلومات الغائبات والحاضرات، وأن یکون کل واحد من النبی والإمام محیطا بمعلومات الله تعالی کلها. وبینا أن ذلک یؤدی إلی أن یکون المحدث عالما لنفسه کالقدیم تعالی، لأن العلم الواحد لا یجوز أن یتعلق بمعلوم علی جهة التفصیل، وکل معلوم مفصل لابد له من علم مفرد یتعلق به، وأن المحدث لا یجوز أن یکون عالما لنفسه، ولا یجوز أن یکون أیضا وجود ما لا نهایة له من المعلوم، ویبطل قول من ادعی أن الإمام محیط بالمعلومات»}}<ref>و گفتیم: که ضرورت داشتن این مسأله باعث ضرورت داشتن آگاهی نسبت به سایر علوم غیبی و آشکار می گردد، و اینکه دیگر باید هر پیامبر و امامی نسبت به تمامی علوم خداوند متعال آگاهی داشته باشند. و گفتیم که این امر باعث می گردد که محدث همانند قدیم متعال نسبت به خود علم داشته باشد، زیرا امکان ندارد علم واحد به صورت تفصیلی به معلوم تعلق یابد، و هر معلوم مفصلی باید علم مفردی داشته باشد که به او تعلق یابد، و اینکه ممکن نیست محدث نسبت به خود علم و آگاهی داشته باشد، و هم چنین ممکن نیست که وجود بی نهایت از معلوم ناشی گردد. در نتیجه بطلان معتقدان به احاطه امام نسبت به تمامی امور آگاهی دارد، ثابت گردید.</ref>.
آن‌گاه [[سید مرتضی]] چنین ادامه داده است: {{عربی|«وقلنا: أن إیجاب ذلک یؤدی إلی إیجاب العلم بسائر المعلومات الغائبات والحاضرات، وأن یکون کل واحد من النبی والإمام محیطا بمعلومات الله تعالی کلها. وبینا أن ذلک یؤدی إلی أن یکون المحدث عالما لنفسه کالقدیم تعالی، لأن العلم الواحد لا یجوز أن یتعلق بمعلوم علی جهة التفصیل، وکل معلوم مفصل لابد له من علم مفرد یتعلق به، وأن المحدث لا یجوز أن یکون عالما لنفسه، ولا یجوز أن یکون أیضا وجود ما لا نهایة له من المعلوم، ویبطل قول من ادعی أن الإمام محیط بالمعلومات»}}<ref>و گفتیم: که ضرورت داشتن این مسأله باعث ضرورت داشتن آگاهی نسبت به سایر علوم غیبی و آشکار می گردد، و اینکه دیگر باید هر پیامبر و امامی نسبت به تمامی علوم خداوند متعال آگاهی داشته باشند. و گفتیم که این امر باعث می گردد که محدث همانند قدیم متعال نسبت به خود علم داشته باشد، زیرا امکان ندارد علم واحد به صورت تفصیلی به معلوم تعلق یابد، و هر معلوم مفصلی باید علم مفردی داشته باشد که به او تعلق یابد، و اینکه ممکن نیست محدث نسبت به خود علم و آگاهی داشته باشد، و هم چنین ممکن نیست که وجود بی نهایت از معلوم ناشی گردد. در نتیجه بطلان معتقدان به احاطه امام نسبت به تمامی امور آگاهی دارد، ثابت گردید.</ref>.
خط ۳۲۴: خط ۳۲۱:
# [[علم امام]] امور غیبی، موضوعات و رخدادهای آینده را در بر می‏‌گیرد.  
# [[علم امام]] امور غیبی، موضوعات و رخدادهای آینده را در بر می‏‌گیرد.  
# [[علم امام]] نسبت به امور غیبی شامل همه موارد و مصادیق نیست، بلکه امام بر بسیاری از این علوم آگاهی دارد.
# [[علم امام]] نسبت به امور غیبی شامل همه موارد و مصادیق نیست، بلکه امام بر بسیاری از این علوم آگاهی دارد.
#آگاهی [[امام]] از علوم غیبی با تعلیم الهی تحقق می‏‌پذیرد.
# آگاهی [[امام]] از علوم غیبی با تعلیم الهی تحقق می‏‌پذیرد.
#آگاهی [[امام]] از علوم غیبی به خاطر اثبات [[امامت]] آنان ضروری بوده است»<ref>[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]].</ref>.
# آگاهی [[امام]] از علوم غیبی به خاطر اثبات [[امامت]] آنان ضروری بوده است»<ref>[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]].</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۳۳۷: خط ۳۳۴:
'''قول اول:''' طرفداران این قول معتقدند که به اذن الهی، علم نامحدود و مطلق الهی می‌تواند در اختیار غیرخداوند قرار گیرد. این عده به چند گروه تقسیم می‌شوند:
'''قول اول:''' طرفداران این قول معتقدند که به اذن الهی، علم نامحدود و مطلق الهی می‌تواند در اختیار غیرخداوند قرار گیرد. این عده به چند گروه تقسیم می‌شوند:


الف) کسانی که به روایات فراوانی برای اثبات نامحدود بودن علم [[انبیاء]] و [[ائمه]]{{عم}} به اذن خداوند استناد می‌کنند. البته این قبیل روایات در مجامع روایی و در ابواب مختلف، فراوان ذکر شده‌اند که در اینجا به ذکر مضامینی از آن روایات اشاره می‌کنیم. {{عربی|«إنّ الإمام خلیفۀ ومرجع النّاس فی کلّ الأمور»}}<ref>بی‌شک امام جانشین و محل رجوع مردم در تمامی مسائل و امور می‌باشد.</ref>؛ {{عربی|«الإمام وارث النّبی و جمیع الأنبیاء و الائمۀ من قبله»}}<ref>امام وارث پیامبر اکرم{{صل}} و تمامی پیامبران و امامان{{عم}} قبل از خود می‌باشد.</ref>؛ {{عربی|«الإمام خزان علم االله و غیبۀ علمه»}}<ref>امام محل نگهداری علم خداوند متعال و گنجینه‌های علم او می‌باشند.</ref>؛ {{عربی|«الإمام عالم بالقرآن کلّه و سنۀ نبیه»}}<ref>امام{{ع}} عالم به تمامی‌ قرآن کریم و سنت و روش پیامبر خود می‌باشد.</ref>؛ {{عربی|«الإمام عالم بجمیع مایحتاج الیه النّاس کلّه»}}<ref>امام{{ع}} نسبت به تمام آنچه که مردم بدان نیازمندند آگاه می‌باشد.</ref>؛ {{عربی|«عندالإمام الإسم الأعظم»}}<ref>نزد امام{{ع}} اسم اعظم می‌باشد.</ref>؛ {{عربی|«الإمام عالم لباقی السماوات و الأرض و ما فیهما من رطب و یابس»}}<ref>امام{{ع}} عالم به دیگر آسمانها و زمین و هر آنچه که میان آن دو از تر و خشک وجود دارد، می‌باشد.</ref> و {{عربی|«الإمام عالم بما کان و ما یکون و ما هو کائن»}}<ref>امام{{ع}} نسبت به آنچه که وجود داشته و آنچه که به وجود خواهد آمد و آنچه که  وجود دارد آگاه است.</ref>.
الف) کسانی که به روایات فراوانی برای اثبات نامحدود بودن علم [[انبیاء]] و [[ائمه]] {{عم}} به اذن خداوند استناد می‌کنند. البته این قبیل روایات در مجامع روایی و در ابواب مختلف، فراوان ذکر شده‌اند که در اینجا به ذکر مضامینی از آن روایات اشاره می‌کنیم. {{عربی|«إنّ الإمام خلیفۀ ومرجع النّاس فی کلّ الأمور»}}<ref>بی‌شک امام جانشین و محل رجوع مردم در تمامی مسائل و امور می‌باشد.</ref>؛ {{عربی|«الإمام وارث النّبی و جمیع الأنبیاء و الائمۀ من قبله»}}<ref>امام وارث پیامبر اکرم {{صل}} و تمامی پیامبران و امامان {{عم}} قبل از خود می‌باشد.</ref>؛ {{عربی|«الإمام خزان علم االله و غیبۀ علمه»}}<ref>امام محل نگهداری علم خداوند متعال و گنجینه‌های علم او می‌باشند.</ref>؛ {{عربی|«الإمام عالم بالقرآن کلّه و سنۀ نبیه»}}<ref>امام {{ع}} عالم به تمامی‌ قرآن کریم و سنت و روش پیامبر خود می‌باشد.</ref>؛ {{عربی|«الإمام عالم بجمیع مایحتاج الیه النّاس کلّه»}}<ref>امام {{ع}} نسبت به تمام آنچه که مردم بدان نیازمندند آگاه می‌باشد.</ref>؛ {{عربی|«عندالإمام الإسم الأعظم»}}<ref>نزد امام {{ع}} اسم اعظم می‌باشد.</ref>؛ {{عربی|«الإمام عالم لباقی السماوات و الأرض و ما فیهما من رطب و یابس»}}<ref>امام {{ع}} عالم به دیگر آسمانها و زمین و هر آنچه که میان آن دو از تر و خشک وجود دارد، می‌باشد.</ref> و {{عربی|«الإمام عالم بما کان و ما یکون و ما هو کائن»}}<ref>امام {{ع}} نسبت به آنچه که وجود داشته و آنچه که به وجود خواهد آمد و آنچه که  وجود دارد آگاه است.</ref>.


ب) کسانی که با نگرش عرفانی و تبیین جایگاه انسان کامل، او را خلیفه و جانشین خداوند می‌دانند؛ خلیفه‌ای که مظهر تام و تمام همۀ اوصاف الهی است؛ تمام صفات و اسمای ربوبی اعم از اسمای مستأثر و غیر مستأثر در او تجلی پیدا می‌کنند. از جملۀ آن صفات، علم خداوند است که نامحدود و نامتناهی است.
ب) کسانی که با نگرش عرفانی و تبیین جایگاه انسان کامل، او را خلیفه و جانشین خداوند می‌دانند؛ خلیفه‌ای که مظهر تام و تمام همۀ اوصاف الهی است؛ تمام صفات و اسمای ربوبی اعم از اسمای مستأثر و غیر مستأثر در او تجلی پیدا می‌کنند. از جملۀ آن صفات، علم خداوند است که نامحدود و نامتناهی است.
خط ۳۵۱: خط ۳۴۸:
دسته اول: روایاتی که ذیل آیات مربوط به اختصاصی بودن علم غیب به خداوند آمده‌اند.
دسته اول: روایاتی که ذیل آیات مربوط به اختصاصی بودن علم غیب به خداوند آمده‌اند.


مانند {{عربی|«ان من العلم ما استاثراالله به ولم یطلع علیه أحد»}}"برخی از علم امام{{ع}} آن علمی‌است که خداوند متعال هیچ فردی را نسبت به آن آگاه نساخته و آن را مخصوص و ویژه خود قرار داده است.</ref>؛ {{عربی|«ان الله علمین علماً عاماً خاصاً لم یطلع علیه أحد»}}<ref>برای خداوند متعال دو علم وجود دارد؛ علمی‌عام، و علمی‌خاص و ویژه که هیچ کس را نسبت به آن آگاه نساخته است.</ref>؛ {{عربی|«ان الله علم لم یقضیه إلی الملائکۀ و کان فی عالم القدر»}} <ref>برای خداوند متعال علمی‌است که آن را در اختیار فرشتگان قرار نداده، و در عالم تقدیر می‌باشد.</ref> و {{عربی|«ان الله علم مکفوف و علم مبذول»}}<ref>همانا خداوند متعال دارای علم مکفوف و علم مبذول می‌باشد.</ref>.
مانند {{عربی|«ان من العلم ما استاثراالله به ولم یطلع علیه أحد»}}"برخی از علم امام {{ع}} آن علمی‌است که خداوند متعال هیچ فردی را نسبت به آن آگاه نساخته و آن را مخصوص و ویژه خود قرار داده است.</ref>؛ {{عربی|«ان الله علمین علماً عاماً خاصاً لم یطلع علیه أحد»}}<ref>برای خداوند متعال دو علم وجود دارد؛ علمی‌عام، و علمی‌خاص و ویژه که هیچ کس را نسبت به آن آگاه نساخته است.</ref>؛ {{عربی|«ان الله علم لم یقضیه إلی الملائکۀ و کان فی عالم القدر»}} <ref>برای خداوند متعال علمی‌است که آن را در اختیار فرشتگان قرار نداده، و در عالم تقدیر می‌باشد.</ref> و {{عربی|«ان الله علم مکفوف و علم مبذول»}}<ref>همانا خداوند متعال دارای علم مکفوف و علم مبذول می‌باشد.</ref>.


دسته دوم: روایات مربوط به تفاوت علمی انبیا و ائمه{{عم}} مانند: {{عربی|«الأئمة بعضهم أفضل من بعض إلاّ فی علم الحلال والحرام»}}<ref>برخی از امامان معصوم{{عم}} از دیگر امامان{{عم}} برتر می‌باشند، ولی همگی در آگاهی نسبت به حلال و حرام در یک سطح می‌باشند.</ref>؛ {{عربی|«إن الإمام أعلم من سلیمان»}} <ref>بی شک امام{{ع}} داناتر از سلیمان می‌باشد.</ref> و {{عربی|«إن موسی أعلم من الخضر و إن الامام افضل منهما»}}<ref>قطعا جناب موسی{{ع}} از جناب خضر داناتر می‌باشد، و قطعا امام{{ع}} از هر دو برتر می‌باشد.</ref>.
دسته دوم: روایات مربوط به تفاوت علمی انبیا و ائمه {{عم}} مانند: {{عربی|«الأئمة بعضهم أفضل من بعض إلاّ فی علم الحلال والحرام»}}<ref>برخی از امامان معصوم {{عم}} از دیگر امامان {{عم}} برتر می‌باشند، ولی همگی در آگاهی نسبت به حلال و حرام در یک سطح می‌باشند.</ref>؛ {{عربی|«إن الإمام أعلم من سلیمان»}} <ref>بی شک امام {{ع}} داناتر از سلیمان می‌باشد.</ref> و {{عربی|«إن موسی أعلم من الخضر و إن الامام افضل منهما»}}<ref>قطعا جناب موسی {{ع}} از جناب خضر داناتر می‌باشد، و قطعا امام {{ع}} از هر دو برتر می‌باشد.</ref>.


دسته سوم: روایاتی که مربوط به سهو الامام هستند؛ مانند {{عربی|«إن النبی صلی بالناس ثم سهی»}}<ref>جناب پیامبر اکرم{{صل}} با مردم به نماز ایستاد و مرتک سهو گردیدند.</ref>؛ {{عربی|«إن علی صلی و  بالناس بدون الطهاره»}} <ref>جناب امیرالمؤمنین علی{{ع}} با مردم به نماز ایستاد در حالی که طهارت نداشتند.</ref> و {{عربی|«إمام الباقر نسی فی الغسل»}}<ref>امام باقر{{ع}} در عمل غسل دچار فراموشی گردید.</ref>.
دسته سوم: روایاتی که مربوط به سهو الامام هستند؛ مانند {{عربی|«إن النبی صلی بالناس ثم سهی»}}<ref>جناب پیامبر اکرم {{صل}} با مردم به نماز ایستاد و مرتک سهو گردیدند.</ref>؛ {{عربی|«إن علی صلی و  بالناس بدون الطهاره»}} <ref>جناب امیرالمؤمنین علی {{ع}} با مردم به نماز ایستاد در حالی که طهارت نداشتند.</ref> و {{عربی|«إمام الباقر نسی فی الغسل»}}<ref>امام باقر {{ع}} در عمل غسل دچار فراموشی گردید.</ref>.


دستۀ چهارم: روایاتی که [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} از خود نفی غیب‌دانی می‌کنند؛
دستۀ چهارم: روایاتی که [[پیامبر]] {{صل}} و [[ائمه]] {{عم}} از خود نفی غیب‌دانی می‌کنند؛


دستۀ پنجم: روایاتی که در ابواب فقهی آمده، مبنی بر این که [[امام]]{{ع}} از بعضی مسائل فقهی آگاهی ندارد و یا این که خودشان به عدم آگاهی خود اعتراف کرده‌اند؛ مانند جریان فرستادن [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}}، [[امام علی]]{{ع}} را به یمن و سخن امام که فرمود: {{عربی|«لیس لی علم بالقضاء»}}<ref>من علمی‌نسبت به قضاوت نمودن ندارم.</ref>»<ref>[[علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)|علم غیب از دیدگاه فریقین]]؛ ص ۲۸-۳۰.</ref>.
دستۀ پنجم: روایاتی که در ابواب فقهی آمده، مبنی بر این که [[امام]] {{ع}} از بعضی مسائل فقهی آگاهی ندارد و یا این که خودشان به عدم آگاهی خود اعتراف کرده‌اند؛ مانند جریان فرستادن [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}}، [[امام علی]] {{ع}} را به یمن و سخن امام که فرمود: {{عربی|«لیس لی علم بالقضاء»}}<ref>من علمی‌نسبت به قضاوت نمودن ندارم.</ref>»<ref>[[علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)|علم غیب از دیدگاه فریقین]]؛ ص ۲۸-۳۰.</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۳۶۷: خط ۳۶۴:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[محمد مشکی]]''' در مقاله ''«[[بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید (مقاله)|بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[محمد مشکی]]''' در مقاله ''«[[بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید (مقاله)|بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید]]»'' در این‌باره گفته‌ است:


«شکی نیست که قلمرو علم [[ائمه]]{{عم}} قابل مقایسه با علم افراد فرهیخته و حتی نوابغ بشـر نیست، چرا که دانش [[امامان]] منشأ الهی دارد نه اکتسابی، و طبیعی است که علم غیر [[امامان]] به لحاظ اکتسابی بودن دایره محدودی دارد. لکن در مورد [[امام]] این محدودیت نمی تواند وجود داشته باشد. بنابراین، قلمرو و دایره علوم [[امامان]] نسبت به همه انسانها حتّی انبیاء و اوصیاء الهی نامحدود است؛ چنانکه این جهت را می‌شود از روایاتی که در ابواب مختلف کتب‌روایی رسیده است استفاده کرد؛ از جمله:  
«شکی نیست که قلمرو علم [[ائمه]] {{عم}} قابل مقایسه با علم افراد فرهیخته و حتی نوابغ بشـر نیست، چرا که دانش [[امامان]] منشأ الهی دارد نه اکتسابی، و طبیعی است که علم غیر [[امامان]] به لحاظ اکتسابی بودن دایره محدودی دارد. لکن در مورد [[امام]] این محدودیت نمی تواند وجود داشته باشد. بنابراین، قلمرو و دایره علوم [[امامان]] نسبت به همه انسانها حتّی انبیاء و اوصیاء الهی نامحدود است؛ چنانکه این جهت را می‌شود از روایاتی که در ابواب مختلف کتب‌روایی رسیده است استفاده کرد؛ از جمله:  
# [[امام صادق]]{{ع}}، در مورد قلمرو و دایره علوم [[ائمه]] می‌گوید: اگر در زمان خضر و موسی بودم به آنها اطلاع می‌دادم که از آنان داناترم، چون موسی و خضر علم "بما کان" داشتند، ولی علم به "ما یکون" و "ما هو کائن" تا روز قیامت را نداشتند، در حالی که ما آن را از [[پیامبر]] به ارث بردیم<ref>کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۲۶۰.</ref>.
# [[امام صادق]] {{ع}}، در مورد قلمرو و دایره علوم [[ائمه]] می‌گوید: اگر در زمان خضر و موسی بودم به آنها اطلاع می‌دادم که از آنان داناترم، چون موسی و خضر علم "بما کان" داشتند، ولی علم به "ما یکون" و "ما هو کائن" تا روز قیامت را نداشتند، در حالی که ما آن را از [[پیامبر]] به ارث بردیم<ref>کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۲۶۰.</ref>.
# [[امام صادق]]{{ع}} فرمود:هر زمانی [[امام]] اراده کند چیزی را بداند، خداوند او را آگاه خواهد کرد<ref>کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۲۵۸.</ref>.
# [[امام صادق]] {{ع}} فرمود:هر زمانی [[امام]] اراده کند چیزی را بداند، خداوند او را آگاه خواهد کرد<ref>کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۲۵۸.</ref>.
# [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: خداوند علمش دو تاست: علمی که فقط خودش می‌داند و علمی که به فرشتگان و رسولانش تعلیم داده است، آن علمی را که به فرشتگان و رسولان آموخته است ما هم آن را فرا گرفته‌ایم.  
# [[امام باقر]] {{ع}} فرمود: خداوند علمش دو تاست: علمی که فقط خودش می‌داند و علمی که به فرشتگان و رسولانش تعلیم داده است، آن علمی را که به فرشتگان و رسولان آموخته است ما هم آن را فرا گرفته‌ایم.  
# [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: خداوند دو علم دارد: علمی که پیش خودش می‌باشد و هیچ کس از مخلوقات اطلاع از آن ندارند، و قسم دوم علمی است که به فرشتگان و رسولان داده که این علم به ما رسیده است.
# [[امام صادق]] {{ع}} فرمود: خداوند دو علم دارد: علمی که پیش خودش می‌باشد و هیچ کس از مخلوقات اطلاع از آن ندارند، و قسم دوم علمی است که به فرشتگان و رسولان داده که این علم به ما رسیده است.
#خثیمه می‌گوید:[[امام صادق]]{{ع}} فرمود: ای خثیم! درخت نبوت ما هستیم، خانه رحمت، کلیدهای حکمت، معدن علم، جایگاه رسالت، و مختلف الملائکه و موضع سر الهی ما هستیم، و ودیعه خداوند در میان بندگانش ما هستیم، ما حرم بزرگتر خداییم، مـا ذمه خداییم، و ما عهد و پیمان الهی هستیم، پس کسی که به عهد و پیمان ما وفا کند به عهد و پیمان خدا وفا نموده است و کسی که آن را نقض کند ذمه خدا و عهد او را نقض کرده است.
# خثیمه می‌گوید:[[امام صادق]] {{ع}} فرمود: ای خثیم! درخت نبوت ما هستیم، خانه رحمت، کلیدهای حکمت، معدن علم، جایگاه رسالت، و مختلف الملائکه و موضع سر الهی ما هستیم، و ودیعه خداوند در میان بندگانش ما هستیم، ما حرم بزرگتر خداییم، مـا ذمه خداییم، و ما عهد و پیمان الهی هستیم، پس کسی که به عهد و پیمان ما وفا کند به عهد و پیمان خدا وفا نموده است و کسی که آن را نقض کند ذمه خدا و عهد او را نقض کرده است.
# [[امیرالمؤمنین]] فرمود: ما اهل بیت، درخت نبوت، موضع رسالت، و محل فرود فرشتگان گوناگون و بیت رحمت، و معدن علم هستیم.
# [[امیرالمؤمنین]] فرمود: ما اهل بیت، درخت نبوت، موضع رسالت، و محل فرود فرشتگان گوناگون و بیت رحمت، و معدن علم هستیم.


در خصوص دایره علم [[امامان]] و قلمرو آن باید به این نکات توجه داشت:  
در خصوص دایره علم [[امامان]] و قلمرو آن باید به این نکات توجه داشت:  
#علم [[امامان]] در مقایسه با علم الهی قطعاً محدود است به لحاظ اینکه علم آنان معلول خداوند است و قطعاً هر علتی واجد تمام کمالات معلول و برتر از آن است.  
# علم [[امامان]] در مقایسه با علم الهی قطعاً محدود است به لحاظ اینکه علم آنان معلول خداوند است و قطعاً هر علتی واجد تمام کمالات معلول و برتر از آن است.  
#علم امامان ذاتی نیست، و علم لدنی است که خداوند به آنان عطا فرموده است.
# علم امامان ذاتی نیست، و علم لدنی است که خداوند به آنان عطا فرموده است.
#لازمه علم ذاتی نامحدود بودن است، چنانکه علم ذاتی خداوند چنین است و متقابلاً علم مستفاد و لدنی، محدود است، همانند علم امامان در ارتباط با علم خداوند.
# لازمه علم ذاتی نامحدود بودن است، چنانکه علم ذاتی خداوند چنین است و متقابلاً علم مستفاد و لدنی، محدود است، همانند علم امامان در ارتباط با علم خداوند.
#دایره علم امامان در دایره هستی به اذن االله نامحدود و مطلق است. بر همین اساس است که در روایات در مورد علم آنان تعبیر به "ما کان" و "ما یکون" و "ما هو کائن" شـده است. آنان علم دارند به هر آنچه در گذشته بوده است و آنچه در آینده خواهد بود، و آنچـه در حال وجود دارد»<ref>[[بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید (مقاله)|بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید]]، [[فلسفی کلامی (نشریه)|فصلنامه فلسفی کلامی]]، پاییز ۱۳۸۹ (شماره ۴۵) ص ۳۱۴ - ۳۱۵.</ref>.
# دایره علم امامان در دایره هستی به اذن االله نامحدود و مطلق است. بر همین اساس است که در روایات در مورد علم آنان تعبیر به "ما کان" و "ما یکون" و "ما هو کائن" شـده است. آنان علم دارند به هر آنچه در گذشته بوده است و آنچه در آینده خواهد بود، و آنچـه در حال وجود دارد»<ref>[[بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید (مقاله)|بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید]]، [[فلسفی کلامی (نشریه)|فصلنامه فلسفی کلامی]]، پاییز ۱۳۸۹ (شماره ۴۵) ص ۳۱۴ - ۳۱۵.</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۴۰۰: خط ۳۹۷:
| پاسخ = آقای '''[[منصف علی مطهری]]''' در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
| پاسخ = آقای '''[[منصف علی مطهری]]''' در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»'' در این‌باره گفته‌ است:


«در اینکه انبیا و امامان معصوم از علم غیب به تعلیم الهی آگاه‌اند نزد امامیه حرفی نیست ولی خود این آگاهی و ارتباط به این معنی نیست که بالذات به آن عالم وسیع و نادیدنی کاملا احاطه داشته باشند و بدون استمداد از خداوند متعال آن جهان را مشاهده کنند. زیرا آنان نیز از حیث وجود و علم محدودیت دارند و در کسب علم محتاج به خداوند متعال‌اند. امتیاز آنان در این است که می‌توانند از نیروی باطن استفاده نمایند و گوهر صیقلی و نورانی وجودشان را به سوی جهان غیب متوجه سازند. در آن هنگام روزنه‌ای از غیب بر رویشان باز می‌شود و خداوند که مالک غیب و شهود است بدون واسطه یا به وسیله فرشته برخی از مطالب غیبی را بر دلشان القا می‌کند. بعضی از خبرهای غیبی را هم از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیده‌ بودند. البته شواهدی هم در این زمینه داریم که به عنوان نمونه می‌آوریم:
«در اینکه انبیا و امامان معصوم از علم غیب به تعلیم الهی آگاه‌اند نزد امامیه حرفی نیست ولی خود این آگاهی و ارتباط به این معنی نیست که بالذات به آن عالم وسیع و نادیدنی کاملا احاطه داشته باشند و بدون استمداد از خداوند متعال آن جهان را مشاهده کنند. زیرا آنان نیز از حیث وجود و علم محدودیت دارند و در کسب علم محتاج به خداوند متعال‌اند. امتیاز آنان در این است که می‌توانند از نیروی باطن استفاده نمایند و گوهر صیقلی و نورانی وجودشان را به سوی جهان غیب متوجه سازند. در آن هنگام روزنه‌ای از غیب بر رویشان باز می‌شود و خداوند که مالک غیب و شهود است بدون واسطه یا به وسیله فرشته برخی از مطالب غیبی را بر دلشان القا می‌کند. بعضی از خبرهای غیبی را هم از [[رسول خدا]] {{صل}} شنیده‌ بودند. البته شواهدی هم در این زمینه داریم که به عنوان نمونه می‌آوریم:


[[حمران بن خلاد]] می‌گوید مردی از اهل فارس از حضرت [[ابوالحسن]] {{ع}} پرسید که آیا شما علم غیب دارید؟ حضرت [[امام باقر]] {{ع}} پاسخ داد: [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|گاهی علم به ما عطا می‌شود می‌دانیم و گاهی داده نمی‌شود نمی‌دانیم]] و فرمود: خدا بعضی از اسرار را به جبرئیل خبر داد او هم به [[حضرت محمد]]{{صل}} و پیامبر هم به هرکس خواست<ref>اصول کافی، ج۱، ص۳۷۷.</ref>.
[[حمران بن خلاد]] می‌گوید مردی از اهل فارس از حضرت [[ابوالحسن]] {{ع}} پرسید که آیا شما علم غیب دارید؟ حضرت [[امام باقر]] {{ع}} پاسخ داد: [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|گاهی علم به ما عطا می‌شود می‌دانیم و گاهی داده نمی‌شود نمی‌دانیم]] و فرمود: خدا بعضی از اسرار را به جبرئیل خبر داد او هم به [[حضرت محمد]] {{صل}} و پیامبر هم به هرکس خواست<ref>اصول کافی، ج۱، ص۳۷۷.</ref>.


از این احادیث به خوبی استفاده می‌شود که امام به [[غیب مطلق چیست و مصداق‌های آن کدام‌اند؟ (پرسش)|غیب مطلق]] و نامحدود احاطه ندارد و چنان نیست که [[علم غیب ذاتی چیست؟ (پرسش)|بالذات و بالاستقلال به عالم غیب مرتبط باشد]] ولی یکی از امتیازات بزرگی که بر سایر بشر دارند این است که در مواقع ضروری و لازم با جهان غیب ارتباط پیدا می‌کنند.
از این احادیث به خوبی استفاده می‌شود که امام به [[غیب مطلق چیست و مصداق‌های آن کدام‌اند؟ (پرسش)|غیب مطلق]] و نامحدود احاطه ندارد و چنان نیست که [[علم غیب ذاتی چیست؟ (پرسش)|بالذات و بالاستقلال به عالم غیب مرتبط باشد]] ولی یکی از امتیازات بزرگی که بر سایر بشر دارند این است که در مواقع ضروری و لازم با جهان غیب ارتباط پیدا می‌کنند.


درباره محدودیت [[علم غیب]] [[ائمه]]{{عم}} چند احتمال اساسی وجود دارد:
درباره محدودیت [[علم غیب]] [[ائمه]] {{عم}} چند احتمال اساسی وجود دارد:
#آنها همه چیز را بالفعل می‌دانند جز بخش ویژه‌ای که مخصوص ذات پاک خداوند است. مانند [[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|علوم پنجگانه که در سوره لقمان آمده]] (...) شاهد این سخن روایاتی است که با صراحت می‌گوید (...) علم آن چه بوده و آنچه خواهد بود تا روز قیامت را دارا هستند.(...)
# آنها همه چیز را بالفعل می‌دانند جز بخش ویژه‌ای که مخصوص ذات پاک خداوند است. مانند [[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|علوم پنجگانه که در سوره لقمان آمده]] (...) شاهد این سخن روایاتی است که با صراحت می‌گوید (...) علم آن چه بوده و آنچه خواهد بود تا روز قیامت را دارا هستند.(...)
#آنها همه این امور را می‌دانند اما بالقوه نه بالفعل یعنی هرگاه اراده کنند چیزی را از اسرار غیب بدانند خداوند به آنها الهام می‌کند و یا قواعد و اصولی نزد آنها است که با مراجعه به آن قواعد و اصول فتح باب می‌شود و می‌توانند هر چیزی را از اسرار غیب بدانند و یا [[رابطه مصحف فاطمه یا کتاب‌هایی مثل جفر با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|کتبی نزد آنها است که به آن می‌نگرنند و از اسرار غیب باخبر می‌شوند]]. (...) شاهد این نظر روایاتی است که می‌گوید امامان و پیشوایان معصوم هنگامی که می‌خواستند چیزی را بدانند می‌دانستند.
# آنها همه این امور را می‌دانند اما بالقوه نه بالفعل یعنی هرگاه اراده کنند چیزی را از اسرار غیب بدانند خداوند به آنها الهام می‌کند و یا قواعد و اصولی نزد آنها است که با مراجعه به آن قواعد و اصول فتح باب می‌شود و می‌توانند هر چیزی را از اسرار غیب بدانند و یا [[رابطه مصحف فاطمه یا کتاب‌هایی مثل جفر با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|کتبی نزد آنها است که به آن می‌نگرنند و از اسرار غیب باخبر می‌شوند]]. (...) شاهد این نظر روایاتی است که می‌گوید امامان و پیشوایان معصوم هنگامی که می‌خواستند چیزی را بدانند می‌دانستند.
#منظور از آگاهی [[معصومین]]{{عم}} از [[علم غیب]] آگاهی از مسائلی است که به نحوی با هدایت بشر ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم دارد بنابراین آنها از تمام معارف و احکام و تواریخ انبیاء و مسائل آفرینش و حوادث گذشته و آینده تا آنجا که به هدایت انسان‌ها ارتباط دارد بالفعل آگاه‌اند اما ضرورتی نیست که خارج از این دایره باری آنها قائل شویم. (...) عن امام الصادق {{ع}} {{عربی|«مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ یَحْتَجُّ بِعَبْدٍ فِی بِلَادِهِ ثُمَّ یَسْتُرُ عَنْهُ جَمِیعَ مَا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ فَقَدِ افْتَرَی عَلَی اللَّه‏»}}<ref>اگر کسی گمان برد که خداوند متعال بنده‌ای را در سرزمین های خود حجت قرار دهد، سپس تمام آنچه که به آن نیازمند است را از او پوشیده گرداند، با این گمان خود به خداوند متعال افترا و تهمت بسته است؛ بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۳۹.</ref>  
# منظور از آگاهی [[معصومین]] {{عم}} از [[علم غیب]] آگاهی از مسائلی است که به نحوی با هدایت بشر ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم دارد بنابراین آنها از تمام معارف و احکام و تواریخ انبیاء و مسائل آفرینش و حوادث گذشته و آینده تا آنجا که به هدایت انسان‌ها ارتباط دارد بالفعل آگاه‌اند اما ضرورتی نیست که خارج از این دایره باری آنها قائل شویم. (...) عن امام الصادق {{ع}} {{عربی|«مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ یَحْتَجُّ بِعَبْدٍ فِی بِلَادِهِ ثُمَّ یَسْتُرُ عَنْهُ جَمِیعَ مَا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ فَقَدِ افْتَرَی عَلَی اللَّه‏»}}<ref>اگر کسی گمان برد که خداوند متعال بنده‌ای را در سرزمین های خود حجت قرار دهد، سپس تمام آنچه که به آن نیازمند است را از او پوشیده گرداند، با این گمان خود به خداوند متعال افترا و تهمت بسته است؛ بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۳۹.</ref>  
#آنها به تمام اسرار غیب آگاه‌اند ولی آگاهی بر اصول کلی است. در همه جا کلیات را می‌دانند در حالی که علم به تمام کلیات و جزئیات عالم مخصوص خداوند است که در این‌باره هم روایات متعددی داریم.
# آنها به تمام اسرار غیب آگاه‌اند ولی آگاهی بر اصول کلی است. در همه جا کلیات را می‌دانند در حالی که علم به تمام کلیات و جزئیات عالم مخصوص خداوند است که در این‌باره هم روایات متعددی داریم.
#علم آنها به همه حقایق عالم است ولی در ارتباط با "لوح محو  و اثبات" در حالی که علم خداوند به تمام حقایق در ارتباط با [[لوح محفوظ]] می‌باشد. (...)
# علم آنها به همه حقایق عالم است ولی در ارتباط با "لوح محو  و اثبات" در حالی که علم خداوند به تمام حقایق در ارتباط با [[لوح محفوظ]] می‌باشد. (...)
#آنها به طور اجمال از اسرار غیب باخبراند اما اینکه محدوده آن تا چه اندازه است، ما دقیقا نمی‌دانیم. همین قدر می‌دانیم که خداوند عالم هرچه مصلحت بداند و لازم باشد به آنها تعلیم می‌کند»<ref>پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص ۸۷-۸۹.</ref>.
# آنها به طور اجمال از اسرار غیب باخبراند اما اینکه محدوده آن تا چه اندازه است، ما دقیقا نمی‌دانیم. همین قدر می‌دانیم که خداوند عالم هرچه مصلحت بداند و لازم باشد به آنها تعلیم می‌کند»<ref>پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص ۸۷-۸۹.</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۴۲۰: خط ۴۱۷:
| پاسخ = آقای '''[[محمد صادق عظیمی]]''' در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
| پاسخ = آقای '''[[محمد صادق عظیمی]]''' در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»'' در این‌باره گفته‌ است:


«از مجموع فرمایشات [[علامه مجلسی]] استفاده می‌شود که وی بر اساس روایات، علم [[ائمه]]{{عم}} را بسیار گسترده می‌داند و تفاوتی از جهت قلمرو، میان علم الهی و علم آنان قایل نیست، هرچند تفاوت‌های دیگری بین علم خداوند و [[علم امام]] هست از جمله حتمی بودن علم الهی و حتمی نبودن قابل بداء [[علم امام]]، ذاتی بودن علم باری تعالی، و عرضی بودن [[علم امام]]، قدیم بودن علم خداوند و حادث بودن [[علم امام]] و غیر اینها»<ref>[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۳۱.</ref>.
«از مجموع فرمایشات [[علامه مجلسی]] استفاده می‌شود که وی بر اساس روایات، علم [[ائمه]] {{عم}} را بسیار گسترده می‌داند و تفاوتی از جهت قلمرو، میان علم الهی و علم آنان قایل نیست، هرچند تفاوت‌های دیگری بین علم خداوند و [[علم امام]] هست از جمله حتمی بودن علم الهی و حتمی نبودن قابل بداء [[علم امام]]، ذاتی بودن علم باری تعالی، و عرضی بودن [[علم امام]]، قدیم بودن علم خداوند و حادث بودن [[علم امام]] و غیر اینها»<ref>[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۳۱.</ref>.


آیت‌الله [[نجفی لاری]] از گستردگی و عمومیت [[علم امام]]، سخت دفاع می‌کند و آن را با ادله نقلی و عقلی برهانی می‌سازد. به اعتقاد او، [[علم امام]] شامل همه امور گذشته و آینده تا روز قیامت می‌شود و هیچ چیزی از تحت سیطره علمی و معرفتی آنان خارج نیست. حتی اموری که بر اساس برخی آیات علم به آنها مختص به خدای تعالی دانسته شده و در آیه شریفه {{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ]]}} <ref> بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.</ref>  جمع شده‌اند، از قلمرو علم [[امامان]]{{عم}} خارج نیست. وی این آیه و نیز آیات مشابه را توجیه می‌کند و در جمع بین نصوص نافیه که بر محدودیت آگاهی امام دلالت می‌کند و نصوص مثبته که عمومیت [[علم امام]] را می‌رسانند می‌کوشد و چندین راه جمع بیان می‌کند<ref> نجفی لاری، عبدالحسین، معارف السلمانی، چاپ شده در کتاب «علم امام» محمد حسن نادم، ص ۲۰.</ref>»<ref>[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۳۲.</ref>.
آیت‌الله [[نجفی لاری]] از گستردگی و عمومیت [[علم امام]]، سخت دفاع می‌کند و آن را با ادله نقلی و عقلی برهانی می‌سازد. به اعتقاد او، [[علم امام]] شامل همه امور گذشته و آینده تا روز قیامت می‌شود و هیچ چیزی از تحت سیطره علمی و معرفتی آنان خارج نیست. حتی اموری که بر اساس برخی آیات علم به آنها مختص به خدای تعالی دانسته شده و در آیه شریفه {{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ]]}} <ref> بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.</ref>  جمع شده‌اند، از قلمرو علم [[امامان]] {{عم}} خارج نیست. وی این آیه و نیز آیات مشابه را توجیه می‌کند و در جمع بین نصوص نافیه که بر محدودیت آگاهی امام دلالت می‌کند و نصوص مثبته که عمومیت [[علم امام]] را می‌رسانند می‌کوشد و چندین راه جمع بیان می‌کند<ref> نجفی لاری، عبدالحسین، معارف السلمانی، چاپ شده در کتاب «علم امام» محمد حسن نادم، ص ۲۰.</ref>»<ref>[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۳۲.</ref>.


آیت الله [[محمد حسین مظفر]] از طرفداران احاطه علمی [[امامان]]{{عم}} به همه معلومات است و در این رابطه می‌نویسد: «مراد از [[علم امام]] در این مقام، آگاهی از موضوعات خارجی جزئی محض است، نه آگاهی از موضوعات احکام کلی، زیرا جهل امام به آنها موجب نقص در رتبه امامت و تنزّل از آن مقام می‌باشد، افزون بر آنکه بیان آنها از ویژگی‌های امام و وظایف اوست. همچنین مراد از [[علم امام]] در این بحث اطلاع وی از احکام نیست، زیرا [[علم امام]] به آنها باید حضوری باشد، چرا که روا نیست حکمی ازاو بپرسند و امام آن را نداند که در این صورت حجت بربندگان نبوده بلکه امامتش باطل می‌شود. [[علم امام]] شامل اطلاع از زمان رستاخیز و اجل‌ها و مرگ‌ها و دیگر اموری که به ظاهر اختصاص به خداوند متعال دارد، نیز می‌گردد، حتی مواردی که آیه ذیل بیان کرده است {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ}} <ref> بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.</ref> زیرا روایات خاص، با صراحت بیان می‌کنند که خداوند [[امامان]] ما را بر اموری از این قبیل نیز آگاه کرده است، بلکه برخی از آیات شریفه قرآن نیز بر این مطلب دلالت دارند، به طور نمونه آیات ۲۶ و ۲۷ سوره جن.  ما با توجه به این آیات و احادیث از ظاهرآن دسته از آیات و روایات که بر اختصاص این علوم به خداوند دلالت دارند، دست برمی‌داریم و یا آنها را برعلم ذاتی حمل می‌کنیم نه عرضی<ref>مظفر، محمدحسین، علم الامام، ص ۱۲ - ۱۳.شیروانی، علی، ترجمه این کتاب، ص ۲۸ - ۲۹.</ref>»<ref>[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۳۳.</ref>.
آیت الله [[محمد حسین مظفر]] از طرفداران احاطه علمی [[امامان]] {{عم}} به همه معلومات است و در این رابطه می‌نویسد: «مراد از [[علم امام]] در این مقام، آگاهی از موضوعات خارجی جزئی محض است، نه آگاهی از موضوعات احکام کلی، زیرا جهل امام به آنها موجب نقص در رتبه امامت و تنزّل از آن مقام می‌باشد، افزون بر آنکه بیان آنها از ویژگی‌های امام و وظایف اوست. همچنین مراد از [[علم امام]] در این بحث اطلاع وی از احکام نیست، زیرا [[علم امام]] به آنها باید حضوری باشد، چرا که روا نیست حکمی ازاو بپرسند و امام آن را نداند که در این صورت حجت بربندگان نبوده بلکه امامتش باطل می‌شود. [[علم امام]] شامل اطلاع از زمان رستاخیز و اجل‌ها و مرگ‌ها و دیگر اموری که به ظاهر اختصاص به خداوند متعال دارد، نیز می‌گردد، حتی مواردی که آیه ذیل بیان کرده است {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ}} <ref> بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.</ref> زیرا روایات خاص، با صراحت بیان می‌کنند که خداوند [[امامان]] ما را بر اموری از این قبیل نیز آگاه کرده است، بلکه برخی از آیات شریفه قرآن نیز بر این مطلب دلالت دارند، به طور نمونه آیات ۲۶ و ۲۷ سوره جن.  ما با توجه به این آیات و احادیث از ظاهرآن دسته از آیات و روایات که بر اختصاص این علوم به خداوند دلالت دارند، دست برمی‌داریم و یا آنها را برعلم ذاتی حمل می‌کنیم نه عرضی<ref>مظفر، محمدحسین، علم الامام، ص ۱۲ - ۱۳.شیروانی، علی، ترجمه این کتاب، ص ۲۸ - ۲۹.</ref>»<ref>[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۳۳.</ref>.


[[علامه طباطبایی]] مفسر بزرگ قرآن کریم، در رابطه با [[علم امام]] و قلمرو آن نکات برجسته و اشارات راه‌گشایی دارد. وی در کتاب شریف المیزان اعتقاد خود را به [[علم غیب]] [[پیامبر]] و [[امام]] مطرح کرده و اشکالات منکران [[علم غیب]] پیامبر و امام را پاسخ داده است.  و در تفسیر آیاتی که علم غیب را از غیر خدا نفی می‌کند، چنین گفته است: «خداوند ذاتاً از غیب آگاه است و هرکس جز او از غیب آگاه باشد به تعلیم او خواهد بود و هرجا [[پیامبر]] آگاهی خود از غیب را انکار می‌کند و می‌گوید: [[علم غیب]] ندارم به این معنا است که مستقلاً و ذاتاً عالم به غیب نیستم و هرچه را می‌دانم از جانب خدا به من آموخته شده است<ref>المیزان، ج ۱۸، ص۱۹۰ - ۱۹۴؛ ج ۲۰، ص ۵۳- ۵۹.</ref>»<ref>[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۳۵.</ref>.
[[علامه طباطبایی]] مفسر بزرگ قرآن کریم، در رابطه با [[علم امام]] و قلمرو آن نکات برجسته و اشارات راه‌گشایی دارد. وی در کتاب شریف المیزان اعتقاد خود را به [[علم غیب]] [[پیامبر]] و [[امام]] مطرح کرده و اشکالات منکران [[علم غیب]] پیامبر و امام را پاسخ داده است.  و در تفسیر آیاتی که علم غیب را از غیر خدا نفی می‌کند، چنین گفته است: «خداوند ذاتاً از غیب آگاه است و هرکس جز او از غیب آگاه باشد به تعلیم او خواهد بود و هرجا [[پیامبر]] آگاهی خود از غیب را انکار می‌کند و می‌گوید: [[علم غیب]] ندارم به این معنا است که مستقلاً و ذاتاً عالم به غیب نیستم و هرچه را می‌دانم از جانب خدا به من آموخته شده است<ref>المیزان، ج ۱۸، ص۱۹۰ - ۱۹۴؛ ج ۲۰، ص ۵۳- ۵۹.</ref>»<ref>[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۳۵.</ref>.


ایشان درباره احاطه و سیطره علم [[امامان]]{{عم}} بر همه عوالم هستی، بیان زیبایی دارد که در ذیل می‌خوانیم: «[[ائمه]]{{عم}} که کون جامع و دارای همه نشأت وجودی هستند، در مرتبه نورانیت و ولایت کلیه، یعنی مرحله تام که حقیقت [[امامت]] آنهاست به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی هستند و چیزی از احاطه علمی آنان مخفی نمی‌ماند. به بیان دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و... در معرض دید آنهاست و چیزی به نام زمان گذشته، حال و آینده برای آنان معنا ندارد، لکن به مرحله ماده و عالم طبیعت که می‌رسند، یعنی مرحله ناقص، مانند دیگران هستند، بدین معنا، شاید چیزی را نخواهند بدانند و از سیطره علم کنونی آنها خارج باشد. تفاوت‌شان با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی‌پایان راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند ولی نتوانند، اما [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} که کلیددار و خازن آن خزانه بی‌پایانند، هرچه را که بخواهند می‌توانند بدانند. از این‌رو، در روایات آمده است {{عربی|«إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عَلِم‏»}}<ref>قطعا اگر بخواهد بداند، خواهد دانست؛الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۱، ص ۲۵۸.</ref>.
ایشان درباره احاطه و سیطره علم [[امامان]] {{عم}} بر همه عوالم هستی، بیان زیبایی دارد که در ذیل می‌خوانیم: «[[ائمه]] {{عم}} که کون جامع و دارای همه نشأت وجودی هستند، در مرتبه نورانیت و ولایت کلیه، یعنی مرحله تام که حقیقت [[امامت]] آنهاست به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی هستند و چیزی از احاطه علمی آنان مخفی نمی‌ماند. به بیان دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و... در معرض دید آنهاست و چیزی به نام زمان گذشته، حال و آینده برای آنان معنا ندارد، لکن به مرحله ماده و عالم طبیعت که می‌رسند، یعنی مرحله ناقص، مانند دیگران هستند، بدین معنا، شاید چیزی را نخواهند بدانند و از سیطره علم کنونی آنها خارج باشد. تفاوت‌شان با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی‌پایان راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند ولی نتوانند، اما [[امامان]] [[معصوم]] {{عم}} که کلیددار و خازن آن خزانه بی‌پایانند، هرچه را که بخواهند می‌توانند بدانند. از این‌رو، در روایات آمده است {{عربی|«إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عَلِم‏»}}<ref>قطعا اگر بخواهد بداند، خواهد دانست؛الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۱، ص ۲۵۸.</ref>.


بدین ترتیب آنها مظهر علم الهی هستند، یعنی همان طور که که چیزی از حیطه علم بی‌پایان خدا مخفی نمی‌ماند {{متن قرآن|وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ }} <ref> بدانید که خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره بقره، آیه: ۲۳۱.</ref>؛  {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}} <ref> خداوند آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است می‌داند و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره حجرات، آیه: ۱۶.</ref>؛  {{متن قرآن|إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ }} <ref> آگاه باش که او به هر چیزی چیره است؛ سوره فصلت، آیه: ۵۴.</ref>؛  گستره علم [[ائمه اطهار]]{{عم}} نیز همه موجودات نظام هستی را دربر می‌گیرد. لکن باید توجه داشت که علم الهی استقلالی بوده، مرتبط با جای دیگری نیست، اما علم [[ائمه اطهار]]{{عم}} تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است و اساساً اگر تعلیم الهی و اتصال به علم بی‌پایان او نباشد، [[ائمه]]{{عم}} نیز مساوی دیگران خواهند بود». ایشان در ادامه این نکته مهم را می‌افزاید: «گرچه [[علم امام]] به اراده و خواست او بستگی دارد و هرچه را بخواهد بداند، خواهد دانست، لکن اراده و مشیت آنها تابع مشیت و اراده خداست و تا خدا اراده نکند، آنان نیز اراده نخواهند کرد<ref>جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، ج ۱، ص ۱۷۶ - ۱۷۷.</ref>»<ref>[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۳۹.</ref>.
بدین ترتیب آنها مظهر علم الهی هستند، یعنی همان طور که که چیزی از حیطه علم بی‌پایان خدا مخفی نمی‌ماند {{متن قرآن|وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ }} <ref> بدانید که خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره بقره، آیه: ۲۳۱.</ref>؛  {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}} <ref> خداوند آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است می‌داند و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره حجرات، آیه: ۱۶.</ref>؛  {{متن قرآن|إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ }} <ref> آگاه باش که او به هر چیزی چیره است؛ سوره فصلت، آیه: ۵۴.</ref>؛  گستره علم [[ائمه اطهار]] {{عم}} نیز همه موجودات نظام هستی را دربر می‌گیرد. لکن باید توجه داشت که علم الهی استقلالی بوده، مرتبط با جای دیگری نیست، اما علم [[ائمه اطهار]] {{عم}} تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است و اساساً اگر تعلیم الهی و اتصال به علم بی‌پایان او نباشد، [[ائمه]] {{عم}} نیز مساوی دیگران خواهند بود». ایشان در ادامه این نکته مهم را می‌افزاید: «گرچه [[علم امام]] به اراده و خواست او بستگی دارد و هرچه را بخواهد بداند، خواهد دانست، لکن اراده و مشیت آنها تابع مشیت و اراده خداست و تا خدا اراده نکند، آنان نیز اراده نخواهند کرد<ref>جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، ج ۱، ص ۱۷۶ - ۱۷۷.</ref>»<ref>[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۳۹.</ref>.


استاد [[سبحانی]] از طرفداران احاطه علمی [[اهل‌ بیت]]{{عم}} است، اما با توجه به برخی آیات و روایات و نیز شواهدی که در زندگی عادی پیشوایان دینی هست، می‌گوید: هرچند امام به همه چیز و حقایق نهان و آشکار آگاهی دارد، اما برخی امور بر او پوشیده می‌ماند و علم آنها فقط مخصوص خداست. وی درباره علم الساعه و روز قیامت می‌نویسد: «آگاهی از وقت قیامت، از مسائلی است که خداوند، احدی از بندگان خود را بر آن مطلع نساخته است، و آیات قرآن در این مسئله به‌اندازه‌ای صریح است که نمی‌توان خلاف آن را احتمال داد و هیچ مانعی ندارد که خداوند پیامبرخودرا از حوادث گذشته و آینده مطلع سازد، اما آگاهی از وقت برپا شدن رستاخیز را به خود اختصاص دهد».   
استاد [[سبحانی]] از طرفداران احاطه علمی [[اهل‌ بیت]] {{عم}} است، اما با توجه به برخی آیات و روایات و نیز شواهدی که در زندگی عادی پیشوایان دینی هست، می‌گوید: هرچند امام به همه چیز و حقایق نهان و آشکار آگاهی دارد، اما برخی امور بر او پوشیده می‌ماند و علم آنها فقط مخصوص خداست. وی درباره علم الساعه و روز قیامت می‌نویسد: «آگاهی از وقت قیامت، از مسائلی است که خداوند، احدی از بندگان خود را بر آن مطلع نساخته است، و آیات قرآن در این مسئله به‌اندازه‌ای صریح است که نمی‌توان خلاف آن را احتمال داد و هیچ مانعی ندارد که خداوند پیامبرخودرا از حوادث گذشته و آینده مطلع سازد، اما آگاهی از وقت برپا شدن رستاخیز را به خود اختصاص دهد».   
ایشان در ادامه آیاتی را که می‌رسانند آگاهی از وقت قیامت، مختص ذات اقدس الهی است، بیان می‌کند و در پایان می‌نویسد: «این آیات به روشنی گواهی می‌دهند که آگاهی از وقت رستاخیز، مخصوص خداست و خدا روی مصالحی بندگان خود را از آن مطلع نساخته است».   
ایشان در ادامه آیاتی را که می‌رسانند آگاهی از وقت قیامت، مختص ذات اقدس الهی است، بیان می‌کند و در پایان می‌نویسد: «این آیات به روشنی گواهی می‌دهند که آگاهی از وقت رستاخیز، مخصوص خداست و خدا روی مصالحی بندگان خود را از آن مطلع نساخته است».   
از این بیان استفاده می‌شود که طرفداران عمومیت [[علم امام]] دو گروه‌اند، گروهی بر این باور‌ند که سیطره علمی [[اهل‌بیت]]{{عم}} تمام امور را در بر می‌گیرد، حتی مواردی که مطابق ظواهر نصوص، علم آنها مخصوص خداست. گروه دوم با وجود این که گستردگی علم [[ائمه]]{{عم}} را پذیرفته‌اند، اما معتقدند که برخی از امور، مانند علم به وقت قیامت و غیره، بر آنها پوشیده می‌ماند<ref>سبحانی، جعفر، آگاهی سوم یا علم غیب، ص ۱۶۷.</ref>»<ref>[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۴۰.</ref>.
از این بیان استفاده می‌شود که طرفداران عمومیت [[علم امام]] دو گروه‌اند، گروهی بر این باور‌ند که سیطره علمی [[اهل‌بیت]] {{عم}} تمام امور را در بر می‌گیرد، حتی مواردی که مطابق ظواهر نصوص، علم آنها مخصوص خداست. گروه دوم با وجود این که گستردگی علم [[ائمه]] {{عم}} را پذیرفته‌اند، اما معتقدند که برخی از امور، مانند علم به وقت قیامت و غیره، بر آنها پوشیده می‌ماند<ref>سبحانی، جعفر، آگاهی سوم یا علم غیب، ص ۱۶۷.</ref>»<ref>[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۴۰.</ref>.


در رابطه با محدوده و گستره علم [[ائمه]]{{عم}}، دیدگاه دیگری، غیر از محدود بودن علم آنان و محدود نبودن علم ایشان، نیز وجود دارد و آن این است که درباره گستره علم امامان به نتیجه روشن نمی‌توان دست یافت و ادله قضاوت صریح و مفید یقین در این باره به دست نمی‌دهد، و از طرفی اعتقاد تفصیلی به حدود و خصوصیات علم آنان لازم نیست. بنابراین، باید به اعتقاد اجمالی بسنده کرد و حقیقت امر را به خود [[امامان]]{{عم}} ارجاع داد. اما ادله مفید قطع و یقین نیست، زیرا روایاتی که درباره حدود [[علم امام]]{{عم}} به دست ما رسیده‌اند، مختلف است و مضامین گوناگون و بعضاً متضاد دارند، برخی دلالت می‌کنند بر این که [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} گذشته و آینده را می‌دانند، وارثان علم پیامبرانند و برخی دلالت می‌کنند بر اینکه هرگاه بخواهند و یا توجه به چیزی کنند از آن آگاه می‌شود و بعضی دیگر صریحاً آگاهی آنان از امور غیبی را انکار می‌کنند و کسی که چنین باوری درباره آنان دارد را مورد لعن و نفرین قرار می‌دهند.
در رابطه با محدوده و گستره علم [[ائمه]] {{عم}}، دیدگاه دیگری، غیر از محدود بودن علم آنان و محدود نبودن علم ایشان، نیز وجود دارد و آن این است که درباره گستره علم امامان به نتیجه روشن نمی‌توان دست یافت و ادله قضاوت صریح و مفید یقین در این باره به دست نمی‌دهد، و از طرفی اعتقاد تفصیلی به حدود و خصوصیات علم آنان لازم نیست. بنابراین، باید به اعتقاد اجمالی بسنده کرد و حقیقت امر را به خود [[امامان]] {{عم}} ارجاع داد. اما ادله مفید قطع و یقین نیست، زیرا روایاتی که درباره حدود [[علم امام]] {{عم}} به دست ما رسیده‌اند، مختلف است و مضامین گوناگون و بعضاً متضاد دارند، برخی دلالت می‌کنند بر این که [[امامان]] [[معصوم]] {{عم}} گذشته و آینده را می‌دانند، وارثان علم پیامبرانند و برخی دلالت می‌کنند بر اینکه هرگاه بخواهند و یا توجه به چیزی کنند از آن آگاه می‌شود و بعضی دیگر صریحاً آگاهی آنان از امور غیبی را انکار می‌کنند و کسی که چنین باوری درباره آنان دارد را مورد لعن و نفرین قرار می‌دهند.


شیخ [[انصاری]] از کسانی است که چنین دیدگاهی دارد، وی می‌گوید: «و اما مسئله اندازه و مقدار دانسته‌های [[امام]]{{عم}} از جهت فراگیر بودن و فرا گیر نبودن، و نیز چگونگی علم او به آنها، از حیث توقف برخواست و اراده آنها یا توقف بر توجه آنها به خود شیء و یا توقف نداشتن بر آن، (وجوه و احتمالاتی است) و از روایات گوناگون چیزی که مورد وثوق و اطمینان باشد، به دست نمی‌آید، پس شایسته‌تر آن است که علم آن را به خود ایشان – صلوات الله علیهم اجمعین – واگذار کنیم<ref>شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج ۱، ص ۳۷۴.</ref>»<ref>[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۴۱.</ref>.
شیخ [[انصاری]] از کسانی است که چنین دیدگاهی دارد، وی می‌گوید: «و اما مسئله اندازه و مقدار دانسته‌های [[امام]] {{عم}} از جهت فراگیر بودن و فرا گیر نبودن، و نیز چگونگی علم او به آنها، از حیث توقف برخواست و اراده آنها یا توقف بر توجه آنها به خود شیء و یا توقف نداشتن بر آن، (وجوه و احتمالاتی است) و از روایات گوناگون چیزی که مورد وثوق و اطمینان باشد، به دست نمی‌آید، پس شایسته‌تر آن است که علم آن را به خود ایشان – صلوات الله علیهم اجمعین – واگذار کنیم<ref>شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج ۱، ص ۳۷۴.</ref>»<ref>[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۴۱.</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۴۴۷: خط ۴۴۴:


«درباره حدود علم پیامبران گفته شده که آنها باید آگاهی کامل و جامع به اصول و فروع تشریع الهی و ملاکات تشریع داشته باشند، ولی باید دانست که:
«درباره حدود علم پیامبران گفته شده که آنها باید آگاهی کامل و جامع به اصول و فروع تشریع الهی و ملاکات تشریع داشته باشند، ولی باید دانست که:
#علم پیامبران ذاتی و استقلالی نیست، بلکه علم آنها عارضی و گرفته شده از خداوند متعال است و علم نامحدود مخصوص خداوند متعال می‌باشد؛ {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ]]}}<ref>«و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ هیچ کس جز او آنها را نمی‌داند». سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>
# علم پیامبران ذاتی و استقلالی نیست، بلکه علم آنها عارضی و گرفته شده از خداوند متعال است و علم نامحدود مخصوص خداوند متعال می‌باشد؛ {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ]]}}<ref>«و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ هیچ کس جز او آنها را نمی‌داند». سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>
#تمام پیامبران الهی نسبت به برخی علوم آگاهی ندارند و علم آنها تنها نزد خداوند متعال است؛ مانند علم به ساعت برپایی قیامت؛ چنان که قرآن کریم می‌فرماید: {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۱۸۷ سوره اعراف آیا پیامبر خاتم به زمان قیامت علم دارد؟ (پرسش)|يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِيكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ]]}}<ref>«از تو از برپا شدن رستخیز می‌پرسند که چه هنگام است؟ بگو: دانش آن، تنها نزد پروردگار من است؛ هیچ کس جز او در زمان آن از آن پرده بر نمی‌دارد؛ (بار آن) در آسمان‌ها و زمین، سنگین است، جز ناگهان به سراغتان نمی‌آید؛ از تو می‌پرسند گویی تو از آن نیک آگاهی بگو: دانش آن، تنها نزد خداوند است اما بیشتر مردم نمی‌دانند». سوره اعراف، آیه ۱۸۷.</ref>
# تمام پیامبران الهی نسبت به برخی علوم آگاهی ندارند و علم آنها تنها نزد خداوند متعال است؛ مانند علم به ساعت برپایی قیامت؛ چنان که قرآن کریم می‌فرماید: {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۱۸۷ سوره اعراف آیا پیامبر خاتم به زمان قیامت علم دارد؟ (پرسش)|يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِيكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ]]}}<ref>«از تو از برپا شدن رستخیز می‌پرسند که چه هنگام است؟ بگو: دانش آن، تنها نزد پروردگار من است؛ هیچ کس جز او در زمان آن از آن پرده بر نمی‌دارد؛ (بار آن) در آسمان‌ها و زمین، سنگین است، جز ناگهان به سراغتان نمی‌آید؛ از تو می‌پرسند گویی تو از آن نیک آگاهی بگو: دانش آن، تنها نزد خداوند است اما بیشتر مردم نمی‌دانند». سوره اعراف، آیه ۱۸۷.</ref>
#گاهی پیامبر اگر بخواهد به موضوعی علم پیدا کند، می‌تواند عالم شود، ولی به خاطر مصالحی و مشیتی که خداوند متعال در نظر دارد، نمی‌خواهد بداند و نمی‌داند؛ مثلا [[حضرت یعقوب]]{{ع}} اگر می‌خواست می‌توانست علم پیدا کند که فرزندش [[حضرت یوسف]]{{ع}} کجاست، ولی چون مشیت الهی به این تعلق گرفته بود که او امتحان شود و مصالح دیگری در میان بود، نخواست علم پیدا کند و به مکان حضرت یوسف علم پیدا نکرد.
# گاهی پیامبر اگر بخواهد به موضوعی علم پیدا کند، می‌تواند عالم شود، ولی به خاطر مصالحی و مشیتی که خداوند متعال در نظر دارد، نمی‌خواهد بداند و نمی‌داند؛ مثلا [[حضرت یعقوب]] {{ع}} اگر می‌خواست می‌توانست علم پیدا کند که فرزندش [[حضرت یوسف]] {{ع}} کجاست، ولی چون مشیت الهی به این تعلق گرفته بود که او امتحان شود و مصالح دیگری در میان بود، نخواست علم پیدا کند و به مکان حضرت یوسف علم پیدا نکرد.


بنابراین، محدوده علم [[پیامبر اکرم]]{{صل}}  که از زمره پیامبران و خاتم آنهاست، محدود به مشیت و مصلحت خداوند متعال است و علم آن حضرت نیز عارضی و گرفته شده از خداوند متعال می‌باشد»<ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/porsemanbooks/Books/3/24.htm پرسمان قرآنی نبوت].</ref>.
بنابراین، محدوده علم [[پیامبر اکرم]] {{صل}}  که از زمره پیامبران و خاتم آنهاست، محدود به مشیت و مصلحت خداوند متعال است و علم آن حضرت نیز عارضی و گرفته شده از خداوند متعال می‌باشد»<ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/porsemanbooks/Books/3/24.htm پرسمان قرآنی نبوت].</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۴۷۰: خط ۴۶۷:


الف): [[علم غیب]] نامحدود و نامتناهی [[پیامبر]] و [[امامان]]: برپایه این دیدگاه [[پیامبر]] و [[امامان]] بدون هیچ محدودیتی از [[علم غیب]] برخوردارند و هر آنچه خداوند کمّاَ و کیفاً از علوم غیبی آگاه است، ایشان نیز می‌دانند و تنها تفاوتی که علمشان با علم خداوند دارد، این است که علم خداوند ذاتی و بالاصاله است و علم پیامبر و امام غیر ذاتی و بالعرض؛ زیرا خداوند واجب الوجود است و پیامبر و امام ممکن الوجودند. البته باورمندان به این نظر نمی‌خواهند بین خدا و خلق او وحدتی قایل شوند و شریکی برای خداوند قرار دهند؛ بلکه به جنبه وجوبی ذات حق و امکانی بودن ماسوای حق (حتی پیامبران و امامان) توجه داشته‌اند و ذات واجب را وجود محض می‌دانند. این دیدگاه به نقل از شیخ مفید مورد قبول نوبختیان، فیلسوفان صدرایی، عارفان و متکلمان متأخر قرار گرفته است. مستندات این نگرش بدین قرارند:
الف): [[علم غیب]] نامحدود و نامتناهی [[پیامبر]] و [[امامان]]: برپایه این دیدگاه [[پیامبر]] و [[امامان]] بدون هیچ محدودیتی از [[علم غیب]] برخوردارند و هر آنچه خداوند کمّاَ و کیفاً از علوم غیبی آگاه است، ایشان نیز می‌دانند و تنها تفاوتی که علمشان با علم خداوند دارد، این است که علم خداوند ذاتی و بالاصاله است و علم پیامبر و امام غیر ذاتی و بالعرض؛ زیرا خداوند واجب الوجود است و پیامبر و امام ممکن الوجودند. البته باورمندان به این نظر نمی‌خواهند بین خدا و خلق او وحدتی قایل شوند و شریکی برای خداوند قرار دهند؛ بلکه به جنبه وجوبی ذات حق و امکانی بودن ماسوای حق (حتی پیامبران و امامان) توجه داشته‌اند و ذات واجب را وجود محض می‌دانند. این دیدگاه به نقل از شیخ مفید مورد قبول نوبختیان، فیلسوفان صدرایی، عارفان و متکلمان متأخر قرار گرفته است. مستندات این نگرش بدین قرارند:
#برخی از آیات قرآن کریم که مُثبت غیب دانی بعضی افراد است و می توان از اطلاق آن، غیب دانی مطلق را برداشت کرد. برای نمونه خداوند در قرآن کریم می فرماید: {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَیبِ فَلَا یظْهِرُ عَلَی غَیبِهِ أَحَدًا* إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یسْلُکُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا]]}}<ref>سوره جن، آیه ۲۶و۲۷.</ref>
# برخی از آیات قرآن کریم که مُثبت غیب دانی بعضی افراد است و می توان از اطلاق آن، غیب دانی مطلق را برداشت کرد. برای نمونه خداوند در قرآن کریم می فرماید: {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَیبِ فَلَا یظْهِرُ عَلَی غَیبِهِ أَحَدًا* إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یسْلُکُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا]]}}<ref>سوره جن، آیه ۲۶و۲۷.</ref>
#دسته‎ای از روایاتی که در مجامع روایی و در ابواب گوناگون، فراوان ذکر شده‌اند که در اینجا به مضامینی از آن روایات اشاره می‌کنیم: {{عربی|«إنّ الإمام خلیفه الله و مرجع النّاس فی کلّ الأمور»}}<ref>بی شک امام جانشین و محل رجوع مردم در تمامی مسائل و امور می باشد.</ref>؛ {{عربی|«الإمام وارث النّبی صلی الله علیه وآله وسلم و جمیع الأنبیاء و الائمه من قبله‏»}}<ref>امام وارث پیامبر اکرم{{صل}} و تمامی پیامبران و امامان{{عم}} قبل از خود می باشد.</ref>؛ {{عربی|«الإمام خزان علم الله و غیبه علمه»}}<ref>امام محل نگهداری علم خداوند متعال و گنجینه های علم او می باشند.</ref>؛ {{عربی|«الإمام عالم بالقرآن کلّه و سنّه نبیه‏»}} <ref>امام{{ع}} عالم به تمامی قرآن کریم و سنت و روش پیامبر خود می باشد.</ref> و... عده‌ای از علما نیز با رویکرد عرفانی و تبیین جایگاه انسان کامل، انسان را خلیفه و جانشین خداوند می‌دانند؛ خلیفه‌ای که مظهر تام و تمام همه اوصاف الهی است و همه صفات و اسمای ربوبی اعم از اسمای مستأثر و غیرمستأثر در او تجلی می‌یابند. از جمله آن صفات، علم خداوند است که نامحدود و نامتناهی است. پیروان مکتب حکمت متعالیه نیز به علم امام همچون عرفا باورمندند و در این مسیر استدلالاتی عقلی نیز ارائه می‌کنند. البته گفتنی است که در بین علمای متأخر، اعم از عقل گرایان، عارفان، نقل گرایان و محدثان این نگرش طرف داران بیشتری نسبت به نگرش دیگر دارد.
# دسته‎ای از روایاتی که در مجامع روایی و در ابواب گوناگون، فراوان ذکر شده‌اند که در اینجا به مضامینی از آن روایات اشاره می‌کنیم: {{عربی|«إنّ الإمام خلیفه الله و مرجع النّاس فی کلّ الأمور»}}<ref>بی شک امام جانشین و محل رجوع مردم در تمامی مسائل و امور می باشد.</ref>؛ {{عربی|«الإمام وارث النّبی صلی الله علیه وآله وسلم و جمیع الأنبیاء و الائمه من قبله‏»}}<ref>امام وارث پیامبر اکرم {{صل}} و تمامی پیامبران و امامان {{عم}} قبل از خود می باشد.</ref>؛ {{عربی|«الإمام خزان علم الله و غیبه علمه»}}<ref>امام محل نگهداری علم خداوند متعال و گنجینه های علم او می باشند.</ref>؛ {{عربی|«الإمام عالم بالقرآن کلّه و سنّه نبیه‏»}} <ref>امام {{ع}} عالم به تمامی قرآن کریم و سنت و روش پیامبر خود می باشد.</ref> و... عده‌ای از علما نیز با رویکرد عرفانی و تبیین جایگاه انسان کامل، انسان را خلیفه و جانشین خداوند می‌دانند؛ خلیفه‌ای که مظهر تام و تمام همه اوصاف الهی است و همه صفات و اسمای ربوبی اعم از اسمای مستأثر و غیرمستأثر در او تجلی می‌یابند. از جمله آن صفات، علم خداوند است که نامحدود و نامتناهی است. پیروان مکتب حکمت متعالیه نیز به علم امام همچون عرفا باورمندند و در این مسیر استدلالاتی عقلی نیز ارائه می‌کنند. البته گفتنی است که در بین علمای متأخر، اعم از عقل گرایان، عارفان، نقل گرایان و محدثان این نگرش طرف داران بیشتری نسبت به نگرش دیگر دارد.


ب): [[علم غیب]] محدود و متناهی [[پیامبر]] و [[امامان]]: شمار فراوانی از متکلمان امامیه به ویژه در قرون متقدم به محدود بودن [[علم غیب]] [[امامان]] و [[پیامبر]] معتقد شده‌اند. مستندات این نگرش بدین قرارند:
ب): [[علم غیب]] محدود و متناهی [[پیامبر]] و [[امامان]]: شمار فراوانی از متکلمان امامیه به ویژه در قرون متقدم به محدود بودن [[علم غیب]] [[امامان]] و [[پیامبر]] معتقد شده‌اند. مستندات این نگرش بدین قرارند:
#آیاتی که [[علم غیب]] را ویژه خدا معرفی و از غیر او نفی می کنند، مانند سوره انعام آیه ۵۹؛ سوره نمل آیه ۶۵؛ سوره انعام آیه ۵۰؛ سوره اعراف آیه ۱۸۸ و سوره یونس آیه ۲۰.
# آیاتی که [[علم غیب]] را ویژه خدا معرفی و از غیر او نفی می کنند، مانند سوره انعام آیه ۵۹؛ سوره نمل آیه ۶۵؛ سوره انعام آیه ۵۰؛ سوره اعراف آیه ۱۸۸ و سوره یونس آیه ۲۰.
#روایات پرشماری در محدودیت [[علم غیب]] [[ائمه]] وارد شده که ظواهر آنها مستمسک قایلان به این دیدگاه قرار گرفته است؛ از این جمله‌اند:
# روایات پرشماری در محدودیت [[علم غیب]] [[ائمه]] وارد شده که ظواهر آنها مستمسک قایلان به این دیدگاه قرار گرفته است؛ از این جمله‌اند:
#روایاتی که ذیل آیات مربوط به اختصاصی بودن [[علم غیب]] به خداوند آمده‌اند مانند: {{عربی|«ان من العلم ما استاثر الله به ولم یطلع علیه أحد‏»}}<ref>برخی از علم امام{{ع}} آن علمی است که خداوند متعال هیچ فردی را نسبت به آن آگاه نساخته و آن را مخصوص و ویژه خود قرار داده است.</ref>؛ {{عربی|«ان لله علمین علماً عاماً خاصاً لم یطلع علیه أحد‏»}}<ref>برای خداوند متعال دو علم وجود دارد؛ علمی عام، و علمی خاص و ویژه که هیچ کس را نسبت به آن آگاه نساخته است.</ref>؛ {{عربی|«ان لله علم لم یقضیه إلی الملائکه وکان فی عالم القدر‏»}}<ref>برای خداوند متعال علمی است که آن را در اختیار فرشتگان قرار نداده، و در عالم تقدیر می باشد.</ref>.
# روایاتی که ذیل آیات مربوط به اختصاصی بودن [[علم غیب]] به خداوند آمده‌اند مانند: {{عربی|«ان من العلم ما استاثر الله به ولم یطلع علیه أحد‏»}}<ref>برخی از علم امام {{ع}} آن علمی است که خداوند متعال هیچ فردی را نسبت به آن آگاه نساخته و آن را مخصوص و ویژه خود قرار داده است.</ref>؛ {{عربی|«ان لله علمین علماً عاماً خاصاً لم یطلع علیه أحد‏»}}<ref>برای خداوند متعال دو علم وجود دارد؛ علمی عام، و علمی خاص و ویژه که هیچ کس را نسبت به آن آگاه نساخته است.</ref>؛ {{عربی|«ان لله علم لم یقضیه إلی الملائکه وکان فی عالم القدر‏»}}<ref>برای خداوند متعال علمی است که آن را در اختیار فرشتگان قرار نداده، و در عالم تقدیر می باشد.</ref>.
#روایات مربوط به تفاوت علمی [[انبیا]] و [[ائمه]] {{عم}} مانند: {{عربی|«الائمه بعضهم أفضل من بعض إلاّ فی علم الحلال والحرام»}}<ref>برخی از امامان معصوم{{عم}} از دیگر امامان{{عم}} برتر می باشند، ولی همگی در آگاهی نسبت به حلال و حرام در یک سطح می باشند.</ref>؛ {{عربی|«إن الإمام أعلم من سلیمان»}}<ref>بی شک امام{{ع}} داناتر از سلیمان می باشد.</ref>؛ {{عربی|«إن موسی أعلم من الخضر وإن الامام افضل منهما‏»}}<ref>قطعا جناب موسی{{ع}} از جناب خضر داناتر می باشد، و قطعا امام{{ع}} از هر دو برتر می باشد.</ref>
# روایات مربوط به تفاوت علمی [[انبیا]] و [[ائمه]] {{عم}} مانند: {{عربی|«الائمه بعضهم أفضل من بعض إلاّ فی علم الحلال والحرام»}}<ref>برخی از امامان معصوم {{عم}} از دیگر امامان {{عم}} برتر می باشند، ولی همگی در آگاهی نسبت به حلال و حرام در یک سطح می باشند.</ref>؛ {{عربی|«إن الإمام أعلم من سلیمان»}}<ref>بی شک امام {{ع}} داناتر از سلیمان می باشد.</ref>؛ {{عربی|«إن موسی أعلم من الخضر وإن الامام افضل منهما‏»}}<ref>قطعا جناب موسی {{ع}} از جناب خضر داناتر می باشد، و قطعا امام {{ع}} از هر دو برتر می باشد.</ref>
#روایاتی که [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} از خود نفی غیب‌دانی می‌کنند.
# روایاتی که [[پیامبر]] {{صل}} و [[ائمه]] {{عم}} از خود نفی غیب‌دانی می‌کنند.


روایاتی که در ابواب فقهی آمده‌اند مبنی بر اینکه [[امام]]{{ع}} از بعضی مسائل فقهی آگاهی ندارد و یا اینکه خودشان به عدم آگاهی خود اعتراف کرده‌اند؛ مانند جریان فرستاده شدن [[امام علی]]{{ع}} توسط [[پیامبر]]{{صل}} به یمن و سخن [[امام]]{{ع}} که فرمود: {{عربی|«لیس لی علم بالقضاء‏»}}<ref>من آگاهی و علمی نسبت به علم قضاوت نمودن ندارم.</ref>»<ref>[http://alwahabiyah.com/fa/Article/View/128074/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D9%82%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%A1- پایگاه تخصصی نقد وهابیت].</ref>.
روایاتی که در ابواب فقهی آمده‌اند مبنی بر اینکه [[امام]] {{ع}} از بعضی مسائل فقهی آگاهی ندارد و یا اینکه خودشان به عدم آگاهی خود اعتراف کرده‌اند؛ مانند جریان فرستاده شدن [[امام علی]] {{ع}} توسط [[پیامبر]] {{صل}} به یمن و سخن [[امام]] {{ع}} که فرمود: {{عربی|«لیس لی علم بالقضاء‏»}}<ref>من آگاهی و علمی نسبت به علم قضاوت نمودن ندارم.</ref>»<ref>[http://alwahabiyah.com/fa/Article/View/128074/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D9%82%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%A1- پایگاه تخصصی نقد وهابیت].</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۴۸۶: خط ۴۸۳:
| تصویر = 11811.jpg
| تصویر = 11811.jpg
| پاسخ‌دهنده = سید انیس‌الحسن نقوی
| پاسخ‌دهنده = سید انیس‌الحسن نقوی
| پاسخ = آقای '''[[سید انیس‌الحسن نقوی|نقوی]]''' در پایان‌نامه کارشناسی خود با عنوان ''«[[علم غیب ائمه معصومین (پایان‌نامه)|علم غیب ائمه معصومین]]{{عم}}»'' در پاسخ به این پرسش گفته‌ است:
| پاسخ = آقای '''[[سید انیس‌الحسن نقوی|نقوی]]''' در پایان‌نامه کارشناسی خود با عنوان ''«[[علم غیب ائمه معصومین (پایان‌نامه)|علم غیب ائمه معصومین]] {{عم}}»'' در پاسخ به این پرسش گفته‌ است:


«برخی قائل‌اند که بعضی از موضوعات خارجی و رویدادهای  مخصوص علم را دارند و بیش از این حد از اخبار و روایات که از طریق امامان رسیده است را ثابت نمی‌کند. بسیاری از علماء شیعه گسترده [[علم امام]] را وسیع‌تر از آن چه گفته شد می‌دانند به عقیده ایشان حجت خدا از همه حوادث گذشته و آینده اطلاع داشته باشد. یعنی علم بالفعل و انکشاف بالفعل به تمام حقایق بدین معنی که [[امام]]{{ع}} در هر زمان همه چیز را می‌داند و از همه امور مربوط به گذشته و حال و آینده آگاه است. در این محل اقوال طرفین را بیان و ادله آنان را بررسی می‌کنیم.
«برخی قائل‌اند که بعضی از موضوعات خارجی و رویدادهای  مخصوص علم را دارند و بیش از این حد از اخبار و روایات که از طریق امامان رسیده است را ثابت نمی‌کند. بسیاری از علماء شیعه گسترده [[علم امام]] را وسیع‌تر از آن چه گفته شد می‌دانند به عقیده ایشان حجت خدا از همه حوادث گذشته و آینده اطلاع داشته باشد. یعنی علم بالفعل و انکشاف بالفعل به تمام حقایق بدین معنی که [[امام]] {{ع}} در هر زمان همه چیز را می‌داند و از همه امور مربوط به گذشته و حال و آینده آگاه است. در این محل اقوال طرفین را بیان و ادله آنان را بررسی می‌کنیم.


الف) کسانی که قایل به محدودیتی هستند: یکی از پیروان این نظریه [[سید علی قزوینی]] او می‌گوید: آن چه از روایاتی که به آن اشاره شد به دست می آید پس از رعایت جمع‌بندی بیان آنها و روایات دیگری که از جهت گوناگون با آنها تعارض دارد. همان طور که تتبع کنندة در روایات بر آن واقف    می گردد چیزی پیش از علم به پاره ای از موضوعات جزیی و حوادث خاص به نحو قضبه مهمله نمی‌باشد. پس سزاوار نیست ترسی به دل راه داد نسبت به این که امکان دارد [[امام]]{{ع}} برخی رویدادها خاص را مورد ابتلای سؤال‌کنندگان بوده است و خداوند از راه‌های غیر عادی آن را برای او روشن ننموده است، نداند. ادله قائلین تحدید علم [[امامان]]{{عم}} در ذیل می‌باشد:
الف) کسانی که قایل به محدودیتی هستند: یکی از پیروان این نظریه [[سید علی قزوینی]] او می‌گوید: آن چه از روایاتی که به آن اشاره شد به دست می آید پس از رعایت جمع‌بندی بیان آنها و روایات دیگری که از جهت گوناگون با آنها تعارض دارد. همان طور که تتبع کنندة در روایات بر آن واقف    می گردد چیزی پیش از علم به پاره ای از موضوعات جزیی و حوادث خاص به نحو قضبه مهمله نمی‌باشد. پس سزاوار نیست ترسی به دل راه داد نسبت به این که امکان دارد [[امام]] {{ع}} برخی رویدادها خاص را مورد ابتلای سؤال‌کنندگان بوده است و خداوند از راه‌های غیر عادی آن را برای او روشن ننموده است، نداند. ادله قائلین تحدید علم [[امامان]] {{عم}} در ذیل می‌باشد:
#در روایات معصومین است: {{عربی|«اذا اراد الامام ان یعلم شیئاً اعلمه الله ذلک»}}<ref>هر گاه امام بخواهد چیزی را بداند خداوند به او می‌آموزد.</ref>
# در روایات معصومین است: {{عربی|«اذا اراد الامام ان یعلم شیئاً اعلمه الله ذلک»}}<ref>هر گاه امام بخواهد چیزی را بداند خداوند به او می‌آموزد.</ref>
#{{عربی|«یبسط لنا العلم فنعلم و یبقض عنا فلا نعلم»}}<ref>بساط علم و دانش برای ما گسترده می‌شود آن گاه می دانیم و (بساط آن) برچیده می‌شود پس نمی‌دانیم.</ref>
#{{عربی|«یبسط لنا العلم فنعلم و یبقض عنا فلا نعلم»}}<ref>بساط علم و دانش برای ما گسترده می‌شود آن گاه می دانیم و (بساط آن) برچیده می‌شود پس نمی‌دانیم.</ref>


ب) قائلین به تعمیم آگاهی امامان:
ب) قائلین به تعمیم آگاهی امامان:


مضمون این روایات آن است که آگاه شدن [[ائمه]]{{عم}} متوقف بر خواستشان می‌باشد ولی دلالتی بر آن ندارد که آنها فقط در بعضی از زمان‌ها می‌خواهند بدانند بنابراین مضمون آنها با روایاتی که دلالت دارد بر این که آنان همیشه می‌خواهند بدانند منافات و تعارضی ندارد بلکه با توجه به این بیان این روایات به نوبه خود گواهی هستند بر تعمیم و فعلی بودن علم امامان.
مضمون این روایات آن است که آگاه شدن [[ائمه]] {{عم}} متوقف بر خواستشان می‌باشد ولی دلالتی بر آن ندارد که آنها فقط در بعضی از زمان‌ها می‌خواهند بدانند بنابراین مضمون آنها با روایاتی که دلالت دارد بر این که آنان همیشه می‌خواهند بدانند منافات و تعارضی ندارد بلکه با توجه به این بیان این روایات به نوبه خود گواهی هستند بر تعمیم و فعلی بودن علم امامان.


علاوه بر این در فصل گذشته ذکر کرده‌ایم که علم به غیب امامان موقوف بر مشیت الهی و خواسته الهی است و علمشان استقلالی نیست بر آگاهی به غیب مشیت الهی تعلق دارد و در فصل دوم هم ذکر شد که مشیت الهی برای ائمه معصومین اجرا شده است.
علاوه بر این در فصل گذشته ذکر کرده‌ایم که علم به غیب امامان موقوف بر مشیت الهی و خواسته الهی است و علمشان استقلالی نیست بر آگاهی به غیب مشیت الهی تعلق دارد و در فصل دوم هم ذکر شد که مشیت الهی برای ائمه معصومین اجرا شده است.


نظر [[علامه طباطبایی]] صاحب تفسیر میزان: [[امام]]{{ع}} به حقایق جهان هستی در هر گونه شرایطی وجود داشته باشند به اذن خدا واقف است اعم از آنها که تحت حس قرار دارند و آنها که بیرون از دایره حس می باشند مانند موجودات آسمانی و حوادث گذشته و وقایع آینده.
نظر [[علامه طباطبایی]] صاحب تفسیر میزان: [[امام]] {{ع}} به حقایق جهان هستی در هر گونه شرایطی وجود داشته باشند به اذن خدا واقف است اعم از آنها که تحت حس قرار دارند و آنها که بیرون از دایره حس می باشند مانند موجودات آسمانی و حوادث گذشته و وقایع آینده.


پس بنابراین علم [[امامان]]{{عم}} محدودیتی ندارد و بالفعل آگاه‌اند نه این که محدود، مشروط به اراده خود و مقید یا تدریجی باشد اگر چه معلوم تدریجی باشد.
پس بنابراین علم [[امامان]] {{عم}} محدودیتی ندارد و بالفعل آگاه‌اند نه این که محدود، مشروط به اراده خود و مقید یا تدریجی باشد اگر چه معلوم تدریجی باشد.


احادیث که بر تعمیم آگاهی [[امامان]]{{ع}} دلالت می‌کند:
احادیث که بر تعمیم آگاهی [[امامان]] {{ع}} دلالت می‌کند:
#سماعه بن سعد همراه مفضل در خدمت [[امام صادق]]{{ع}} بودند مفضل عرض کرد فدایت شوم آیا خداوند فرمانبرداری شخص را بر مردم واجب می‌کند آنگاه از اخبار آسمان ها بی‌اطلاع می‌گذارد؟ فرمود: خداوند رئوف و کریم‌تر است نسبت به بندگان خود که اطلاعات شخصی بر آنها واجب نماید که از اخبار آسمان در صبح و شب اطلاع نداشته باشد.  
# سماعه بن سعد همراه مفضل در خدمت [[امام صادق]] {{ع}} بودند مفضل عرض کرد فدایت شوم آیا خداوند فرمانبرداری شخص را بر مردم واجب می‌کند آنگاه از اخبار آسمان ها بی‌اطلاع می‌گذارد؟ فرمود: خداوند رئوف و کریم‌تر است نسبت به بندگان خود که اطلاعات شخصی بر آنها واجب نماید که از اخبار آسمان در صبح و شب اطلاع نداشته باشد.  
# [[اسماعیل بن ارزق]] گوید: از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدم فرمود: خداوند حکیم‌تر و کریم‌تر و بزرگ‌تر و داناتر از آن است که بر بندگان خود حجتی قرار دهد آنگاه پنهان بدارد از او امور مردم را»<ref>[[علم غیب ائمه معصومین (پایان‌نامه)|علم غیب ائمه معصومین]]{{عم}}؛ ص۵۲-۵۵.</ref>.
# [[اسماعیل بن ارزق]] گوید: از [[امام صادق]] {{ع}} شنیدم فرمود: خداوند حکیم‌تر و کریم‌تر و بزرگ‌تر و داناتر از آن است که بر بندگان خود حجتی قرار دهد آنگاه پنهان بدارد از او امور مردم را»<ref>[[علم غیب ائمه معصومین (پایان‌نامه)|علم غیب ائمه معصومین]] {{عم}}؛ ص۵۲-۵۵.</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۵۱۵: خط ۵۱۲:


«این بحث پس از دلایل علم غیب از مهمترین مباحث این موضوع است زیرا می‌خواهیم بدانیم که حالا که [[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)|ائمه غیب می‌دانند]] چه اندازه می‌دانند آیا همه چیز را می‌دانند یا علمشان محدود است. بنا بر این لازم است علوم ائمه را به صورت زیر دسته‌بندی نماییم:
«این بحث پس از دلایل علم غیب از مهمترین مباحث این موضوع است زیرا می‌خواهیم بدانیم که حالا که [[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)|ائمه غیب می‌دانند]] چه اندازه می‌دانند آیا همه چیز را می‌دانند یا علمشان محدود است. بنا بر این لازم است علوم ائمه را به صورت زیر دسته‌بندی نماییم:
*'''علوم متعارف:''' شکی نیست که ائمه از راه حواس خمسه مانند سایر مردم آگاهی می‌یافتند و به تعبیر بهتر علوم حصولی داشتند و از راه علم عادی به تلاش می‌پرداختند و مانند سایر مردم مکلف به احکام دینی بودند.  
* '''علوم متعارف:''' شکی نیست که ائمه از راه حواس خمسه مانند سایر مردم آگاهی می‌یافتند و به تعبیر بهتر علوم حصولی داشتند و از راه علم عادی به تلاش می‌پرداختند و مانند سایر مردم مکلف به احکام دینی بودند.  
*'''علم جمیع احکام دین:''' در این قسم نیز مانند قسم سابق جای شکـی وجـود نـدارد و بـه اجـماع امامیه امام باید به جمیع علوم دین باشد چنانکه مرحوم [[شیخ مفید]] و [[سید مرتضی]] و [[شیخ طوسی]] فرموده‌اند.  
* '''علم جمیع احکام دین:''' در این قسم نیز مانند قسم سابق جای شکـی وجـود نـدارد و بـه اجـماع امامیه امام باید به جمیع علوم دین باشد چنانکه مرحوم [[شیخ مفید]] و [[سید مرتضی]] و [[شیخ طوسی]] فرموده‌اند.  
*'''علم غیبی و فعلی به هر چیز:''' اعم از احکام و موضوعات خارجی و صناعات و...اختلاف در گستره علوم ائمه فقط در قسم اخیر است که دلایل طرفین خواهد آمد.
* '''علم غیبی و فعلی به هر چیز:''' اعم از احکام و موضوعات خارجی و صناعات و...اختلاف در گستره علوم ائمه فقط در قسم اخیر است که دلایل طرفین خواهد آمد.


[[علم غیب فعلی یا حضوری یا دائمی و احاطی به چه معناست؟ (پرسش)|علم فعلی:]] منظوراز علم فعلی در این جا مقابل علم ارادی است یعنی معصوم از همان آغاز با افاضه خداوند به همه چیز عالم است.
[[علم غیب فعلی یا حضوری یا دائمی و احاطی به چه معناست؟ (پرسش)|علم فعلی:]] منظوراز علم فعلی در این جا مقابل علم ارادی است یعنی معصوم از همان آغاز با افاضه خداوند به همه چیز عالم است.
خط ۵۲۹: خط ۵۲۶:
| پاسخ = آقای '''[[سید علی موسوی]]''' در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان''«[[تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی (پایان‌نامه)|تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی]]»'' در این‌باره گفته است:
| پاسخ = آقای '''[[سید علی موسوی]]''' در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان''«[[تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی (پایان‌نامه)|تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی]]»'' در این‌باره گفته است:


«اگرچه [[امام خمینی]] به صورت واضح گستره [[علم امام]]{{ع}} را مشخص ننموده‌اند؛ برای مثال بیان ننموده‌اند که آیا [[علم امام]]{{ع}} محدود به امور دینی می‌شود و یا غیر آن را نیز شامل می‌شود؟ اما گستره وسیع آن در اندیشه [[امام خمینی]] به خوبی قابل مشاهده می‌باشد و با تأمل در آثار ایشان می‌توان این نکته را استنباط نمود که [[امام خمینی]] نیز مانند [[علامه طباطبایی]] بر این اعتقاد می‌باشند که امام به همه چیز علم دارد و چیزی نیست که بر او پوشیده باشد. از روشهای مختلفی می‌توان [[علم امام]] به همه چیز را از دیدگاه [[امام خمینی]] استنباط نمود که به برخی از آنها اشاره می‌شود:  
«اگرچه [[امام خمینی]] به صورت واضح گستره [[علم امام]] {{ع}} را مشخص ننموده‌اند؛ برای مثال بیان ننموده‌اند که آیا [[علم امام]] {{ع}} محدود به امور دینی می‌شود و یا غیر آن را نیز شامل می‌شود؟ اما گستره وسیع آن در اندیشه [[امام خمینی]] به خوبی قابل مشاهده می‌باشد و با تأمل در آثار ایشان می‌توان این نکته را استنباط نمود که [[امام خمینی]] نیز مانند [[علامه طباطبایی]] بر این اعتقاد می‌باشند که امام به همه چیز علم دارد و چیزی نیست که بر او پوشیده باشد. از روشهای مختلفی می‌توان [[علم امام]] به همه چیز را از دیدگاه [[امام خمینی]] استنباط نمود که به برخی از آنها اشاره می‌شود:  
# [[امام خمینی]] بحث وراثت [[علم امام]] را از [[نبی مکرم]] مطرح می‌نمایند و بیان می‌دارند که علم [[پیامبر]] به [[ائمه]]{{عم}} به ارث رسیده است و علمی از علوم پیامبر نیست که به [[ائمه]]{{عم}} به ارث نرسیده باشد، از سویی دیگر [[امام خمینی]] معتقدند علم [[پیامبر]] کامل لدنی می‌باشد و علم ایشان علم ناقصی نمی‌باشد که محدود به امور محدودی باشد و مطالبی باشند که ایشان آگاه از آن نباشند<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۱.</ref>. از این مطالب این نتیجه حاصل می‌شود که [[پیامبر]] به همه چیز آگاه است و علم ایشان به [[ائمه]] به ارث رسیده است و به این دلیل امام نیز آگاه به همه چیز می‌باشد و از امام هم چیزی پوشیده نیست.
# [[امام خمینی]] بحث وراثت [[علم امام]] را از [[نبی مکرم]] مطرح می‌نمایند و بیان می‌دارند که علم [[پیامبر]] به [[ائمه]] {{عم}} به ارث رسیده است و علمی از علوم پیامبر نیست که به [[ائمه]] {{عم}} به ارث نرسیده باشد، از سویی دیگر [[امام خمینی]] معتقدند علم [[پیامبر]] کامل لدنی می‌باشد و علم ایشان علم ناقصی نمی‌باشد که محدود به امور محدودی باشد و مطالبی باشند که ایشان آگاه از آن نباشند<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۱.</ref>. از این مطالب این نتیجه حاصل می‌شود که [[پیامبر]] به همه چیز آگاه است و علم ایشان به [[ائمه]] به ارث رسیده است و به این دلیل امام نیز آگاه به همه چیز می‌باشد و از امام هم چیزی پوشیده نیست.
# [[امام خمینی]] [[امام]] راحامل عرش الهی می‌دانند و از عرش تعبیر به علم نمودند. با این بیان امام حامل علم الهی می‌باشد<ref>امام خمینی، آداب الصلاة،، ص۲۱۲.</ref>. اگرچه در حامل عرش الهی بودن پیامبران الهی نیز سهیم می‌باشند؛ اما مشخص گردید علم ایشان به همه چیز نمی‌باشد و [[علم امام]] از علم ایشان وسعت بیشتری دارد. با کنار هم گذاشتن این مطلب در کنار مطالب دیگر از جمله وراثت علم [[ائمه]]{{عم}} از [[پیامبر]]{{صل}} و مسائلی که خواهد آمد [[علم امام]] به همه چیز آشکار می‌شود.
# [[امام خمینی]] [[امام]] راحامل عرش الهی می‌دانند و از عرش تعبیر به علم نمودند. با این بیان امام حامل علم الهی می‌باشد<ref>امام خمینی، آداب الصلاة،، ص۲۱۲.</ref>. اگرچه در حامل عرش الهی بودن پیامبران الهی نیز سهیم می‌باشند؛ اما مشخص گردید علم ایشان به همه چیز نمی‌باشد و [[علم امام]] از علم ایشان وسعت بیشتری دارد. با کنار هم گذاشتن این مطلب در کنار مطالب دیگر از جمله وراثت علم [[ائمه]] {{عم}} از [[پیامبر]] {{صل}} و مسائلی که خواهد آمد [[علم امام]] به همه چیز آشکار می‌شود.
#مطلب دیگر که از آن می‌توان بهره جست و [[علم امام]] به همه چیز طبق دیدگاه [[امام خمینی]] استنباط نمود بحث انسان کامل می‌باشد که به عقیده ایشان انسان کامل تجلی خداوند در تمام شئون می‌باشد<ref>امام خمینی، شرح دعای سحر، ص۱۱۱.</ref>. و ایشان [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} را انسان کامل معرفی می‌نمایند<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج:۸، ص۲۲۱.</ref>. پس امام تجلی خداوند در تمام شئون می‌باشد و از جمله شئون و اوصاف الهی، علیم بودن می‌باشد. خداوند به همه چیز آگاه می‌باشد و [[ائمه]] که تجلی او هستند به همه چیز آگاه هستند و هیچ چیز از علم ایشان بیرون نمی‌باشد.  
# مطلب دیگر که از آن می‌توان بهره جست و [[علم امام]] به همه چیز طبق دیدگاه [[امام خمینی]] استنباط نمود بحث انسان کامل می‌باشد که به عقیده ایشان انسان کامل تجلی خداوند در تمام شئون می‌باشد<ref>امام خمینی، شرح دعای سحر، ص۱۱۱.</ref>. و ایشان [[پیامبر]] {{صل}} و [[ائمه]] {{عم}} را انسان کامل معرفی می‌نمایند<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج:۸، ص۲۲۱.</ref>. پس امام تجلی خداوند در تمام شئون می‌باشد و از جمله شئون و اوصاف الهی، علیم بودن می‌باشد. خداوند به همه چیز آگاه می‌باشد و [[ائمه]] که تجلی او هستند به همه چیز آگاه هستند و هیچ چیز از علم ایشان بیرون نمی‌باشد.  
#با استفاده از [[اسم اعظم]] الهی نیز می‌توان به گستره [[علم امام]] از دیدگاه [[امام خمینی]] پی‌برد؛ چرا که ایشان معتقدند [[اسم اعظم]] خداوند هفتاد و سه حرف می‌باشند که هر یک از پیامبران بهره‌ای از آن دارند اما تنها [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} هستند که به هفتاد و دو حرف از آنها آگاه هستند و آن یک اسمی که از آن آگاهی ندارند مربوط به ذات خداوند می‌باشد که آگاهی بر آن امکان‌پذیر نمی‌باشد<ref>امام خمینی، شرح دعای سحر، صص. ۱۱۱ -۱۱۲.</ref>.
# با استفاده از [[اسم اعظم]] الهی نیز می‌توان به گستره [[علم امام]] از دیدگاه [[امام خمینی]] پی‌برد؛ چرا که ایشان معتقدند [[اسم اعظم]] خداوند هفتاد و سه حرف می‌باشند که هر یک از پیامبران بهره‌ای از آن دارند اما تنها [[پیامبر]] {{صل}} و [[ائمه]] {{عم}} هستند که به هفتاد و دو حرف از آنها آگاه هستند و آن یک اسمی که از آن آگاهی ندارند مربوط به ذات خداوند می‌باشد که آگاهی بر آن امکان‌پذیر نمی‌باشد<ref>امام خمینی، شرح دعای سحر، صص. ۱۱۱ -۱۱۲.</ref>.
# [[امام خمینی]] علیرغم مطالب مذکور در قسمتهای دیگری از نوشته‌های خود مطالبی را بیان می‌نمایند که می‌توان [[علم امام]] به همه چیز را از آنها استنباط نمود. ایشان در تفسیر سوره حمد بعد از بیان آیه {{متن قرآن|مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ }} عرضه می‌دارند که این چند آیه اول سوره، تمام تجلیات غیب در آن موجود است و در ادامه می‌فرمایند آن نیز جمع در {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ }}  می‌باشد و آن نیز جمع در "باء" می‌باشد و آن نیز در نقطه تحت "باء" جمع می‌باشد. [[امام خمینی]] بیان می‌کنند نقطه تحت "باء" وجود مبارک [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} می‌باشد. ایشان در این رابطه می‌فرمایند: سوره شریفه تا {{متن قرآن|مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ }} مشتمل بر عرش وحدانیت و عرش تحقّق است و مشیر به حوامل آن مى‌باشد. پس تمام دایره وجود و تجلّیات غیب و شهود، که قرآن شریف ترجمان آن است تا اینجاى از این سوره مذکور است؛ و همین معنى جمعاً در {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ }} که [[اسم اعظم]] است موجود است؛ و در "باء" که مقام سببیّت مى‌باشد و "نقطه" که سرّ سببیّت است، موجود است؛ و على سرّ والیت و سببیّت است، پس اوست نقطه تحت الباء<ref>امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص۱۱.</ref>. از این بیان [[امام خمینی]] مشخص می‌گردد که تمام تجلیات غیب در وجود مبارک [[امام علی]]{{ع}} جمع می‌باشد؛ چرا که تمام غیب جمع در نقطه تحت الباء می‌باشد وآن نقطه [[امام علی]]{{ع}} می‌باشد»<ref>[[تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی (پایان‌نامه)|تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی]]، ص۱۲۸.</ref>.
# [[امام خمینی]] علیرغم مطالب مذکور در قسمتهای دیگری از نوشته‌های خود مطالبی را بیان می‌نمایند که می‌توان [[علم امام]] به همه چیز را از آنها استنباط نمود. ایشان در تفسیر سوره حمد بعد از بیان آیه {{متن قرآن|مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ }} عرضه می‌دارند که این چند آیه اول سوره، تمام تجلیات غیب در آن موجود است و در ادامه می‌فرمایند آن نیز جمع در {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ }}  می‌باشد و آن نیز جمع در "باء" می‌باشد و آن نیز در نقطه تحت "باء" جمع می‌باشد. [[امام خمینی]] بیان می‌کنند نقطه تحت "باء" وجود مبارک [[امیر مؤمنان علی]] {{ع}} می‌باشد. ایشان در این رابطه می‌فرمایند: سوره شریفه تا {{متن قرآن|مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ }} مشتمل بر عرش وحدانیت و عرش تحقّق است و مشیر به حوامل آن مى‌باشد. پس تمام دایره وجود و تجلّیات غیب و شهود، که قرآن شریف ترجمان آن است تا اینجاى از این سوره مذکور است؛ و همین معنى جمعاً در {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ }} که [[اسم اعظم]] است موجود است؛ و در "باء" که مقام سببیّت مى‌باشد و "نقطه" که سرّ سببیّت است، موجود است؛ و على سرّ والیت و سببیّت است، پس اوست نقطه تحت الباء<ref>امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص۱۱.</ref>. از این بیان [[امام خمینی]] مشخص می‌گردد که تمام تجلیات غیب در وجود مبارک [[امام علی]] {{ع}} جمع می‌باشد؛ چرا که تمام غیب جمع در نقطه تحت الباء می‌باشد وآن نقطه [[امام علی]] {{ع}} می‌باشد»<ref>[[تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی (پایان‌نامه)|تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی]]، ص۱۲۸.</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۶۰۹: خط ۶۰۶:
*«[[معصوم چگونه عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)|معصوم به اذن خدا از غیب باخبر است]] و از همه آن چه در مصالح امت اسلامى دخالت دارد، آگاه است؛ ولى باید به چند نکته توجه داشت:  
*«[[معصوم چگونه عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)|معصوم به اذن خدا از غیب باخبر است]] و از همه آن چه در مصالح امت اسلامى دخالت دارد، آگاه است؛ ولى باید به چند نکته توجه داشت:  
# [[علم غیب]] تکلیف‌آور نیست؛ یعنى اگر علم از راه شرایط حجیت و مانند اینها حاصل شود، انسان در برابرش تکلیف دارد؛ ولى علمى که از ناحیه غیب به دست آمده، تکلیف‌آور نیست.  
# [[علم غیب]] تکلیف‌آور نیست؛ یعنى اگر علم از راه شرایط حجیت و مانند اینها حاصل شود، انسان در برابرش تکلیف دارد؛ ولى علمى که از ناحیه غیب به دست آمده، تکلیف‌آور نیست.  
#از سوى دیگر، سنت خداوند چنان اقتضا دارد که [[معصومان]]{{عم}} هم مانند افراد دیگر آزموده شوند و آسیب ببینند.
# از سوى دیگر، سنت خداوند چنان اقتضا دارد که [[معصومان]] {{عم}} هم مانند افراد دیگر آزموده شوند و آسیب ببینند.


بنابراین نباید از آن علم استفاده کنند یا مأمور به استفاده نبودند. البته گاه از غیب براى یارى دین کمک مى‌گرفتند؛ ولى اساس بر این است که در جریان امور عادى از [[علم غیب]] بهره نبرند»<ref>[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&id=120466 وبگاه پرسمان.]</ref>.
بنابراین نباید از آن علم استفاده کنند یا مأمور به استفاده نبودند. البته گاه از غیب براى یارى دین کمک مى‌گرفتند؛ ولى اساس بر این است که در جریان امور عادى از [[علم غیب]] بهره نبرند»<ref>[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&id=120466 وبگاه پرسمان.]</ref>.
*«اینکه گفته می‌شود [[انبیا]] و [[ائمه]] {{عم}} دارای [[علم غیب]] هستند اوّلاً منظور این است که آنان مورد تعلیم خداوند متعال هستند و خداوند متعال آنها را بر هر چه خود از امور غیبی صلاح بداند آگاه می‌کند. لذا اگر در موردی برخی از [[انبیا]]{{ع}} اظهار بی‌اطلاعی نمودند به این معناست که در آن مورد خداوند متعال آنان را از غیب آگاه نساخته است. کما اینکه در آیه {{متن قرآن|فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى* قُلْنَا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الأَعْلَى}}<ref>سوره طه، آیه ۶۷و۶۸.</ref> که از آن سؤال فرموده‌اید [[حضرت موسی]] {{ع}} ترسید که مردم در اثر سحر ساحران فریفته شوند ولی خدا به او خبر داد که نگران نباش چرا که تو برتر و پیروز هستی. ثانیاً علم غیب داشتن [[انبیا]] به این معنی نیست که آنان بر هر امر غیبی علم داشته‌اند؛ بلکه هر کدام از آنان به حسب مرتبه خود عالم به برخی از امور غیبی بوده‌اند؛ و علم غیب آنها اغلب به عنوان یکی از معجزات آنها بوده است که گاه آن را به امر خدا ظاهر می‌نمودند تا نبوت خود را اثبات نمایند.
*«اینکه گفته می‌شود [[انبیا]] و [[ائمه]] {{عم}} دارای [[علم غیب]] هستند اوّلاً منظور این است که آنان مورد تعلیم خداوند متعال هستند و خداوند متعال آنها را بر هر چه خود از امور غیبی صلاح بداند آگاه می‌کند. لذا اگر در موردی برخی از [[انبیا]] {{ع}} اظهار بی‌اطلاعی نمودند به این معناست که در آن مورد خداوند متعال آنان را از غیب آگاه نساخته است. کما اینکه در آیه {{متن قرآن|فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى* قُلْنَا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الأَعْلَى}}<ref>سوره طه، آیه ۶۷و۶۸.</ref> که از آن سؤال فرموده‌اید [[حضرت موسی]] {{ع}} ترسید که مردم در اثر سحر ساحران فریفته شوند ولی خدا به او خبر داد که نگران نباش چرا که تو برتر و پیروز هستی. ثانیاً علم غیب داشتن [[انبیا]] به این معنی نیست که آنان بر هر امر غیبی علم داشته‌اند؛ بلکه هر کدام از آنان به حسب مرتبه خود عالم به برخی از امور غیبی بوده‌اند؛ و علم غیب آنها اغلب به عنوان یکی از معجزات آنها بوده است که گاه آن را به امر خدا ظاهر می‌نمودند تا نبوت خود را اثبات نمایند.


خداوند متعال در مورد [[حضرت عیسی]] {{ع}} فرمود: {{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۹ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَرَسُولاً إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُم بِآيَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ]]}}<ref>«و(او را به عنوان) رسول به سوی بنی اسرائیل(قرار داده، که به آنها می‌‏گوید:) من نشانه‏‌ای از طرف پروردگار شما، برایتان آورده‏‌ام؛ من از گِل، چیزی به شکل پرنده می‏‌سازم؛ سپس در آن می‌‏دمم و به فرمان خدا، پرنده‌‏ای می‌‏گردد. و به اذن خدا، کورِ مادرزاد و مبتلایان به برص‏ (پیسی‏) را بهبودی می‏‌بخشم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده می‌‏کنم؛ و از آنچه می‌‏خورید، و در خانه‌‏های خود ذخیره می‌‏کنید، به شما خبر می‌‏دهم؛ مسلماً در اینها، نشانه‏‌ای برای شماست، اگر ایمان داشته باشید» سوره آل عمران، آیه ۴۹.</ref>»<ref>[http://www.porseshkadeh.com/Question/36852/%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C وبگاه پرسمان]</ref>.
خداوند متعال در مورد [[حضرت عیسی]] {{ع}} فرمود: {{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۹ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَرَسُولاً إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُم بِآيَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ]]}}<ref>«و(او را به عنوان) رسول به سوی بنی اسرائیل(قرار داده، که به آنها می‌‏گوید:) من نشانه‏‌ای از طرف پروردگار شما، برایتان آورده‏‌ام؛ من از گِل، چیزی به شکل پرنده می‏‌سازم؛ سپس در آن می‌‏دمم و به فرمان خدا، پرنده‌‏ای می‌‏گردد. و به اذن خدا، کورِ مادرزاد و مبتلایان به برص‏ (پیسی‏) را بهبودی می‏‌بخشم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده می‌‏کنم؛ و از آنچه می‌‏خورید، و در خانه‌‏های خود ذخیره می‌‏کنید، به شما خبر می‌‏دهم؛ مسلماً در اینها، نشانه‏‌ای برای شماست، اگر ایمان داشته باشید» سوره آل عمران، آیه ۴۹.</ref>»<ref>[http://www.porseshkadeh.com/Question/36852/%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C وبگاه پرسمان]</ref>.
*«'''گستره [[علم غیب]]:'''بی‌گمان، هیچ چیز در امور مربوط به شریعت و حلال و حرام الهی بر بندگان برگزیده‌ای سزاوار دریافت علوم غیبی‌اند، مخفی نمی‌ماند و خداوند در غیب را به روی آنان می‌گشاید. برخی از دانشمندان چون سید مرتضی و شیخ طوسی آگاهی امام را به بیش از این امور لازم نمی‌دانند<ref>سید مرتضی، علی، الشافی فی الامامه، ج۲، ص۲۶، شیخ طوسی، محمد، تخلیص الشافی، ج۱، ص۲۵۲.</ref> گزارش‌های تاریخی خدشه ناپذیر و روایات فراوانی که در کتب شیعه و سنی آمده‌اند، گواه آنند که اولیای الهی از بسیاری از امور دیگر نیز آگاهند<ref> قاری، ملاعلی، شرح الشفاء، ج۲، ص۲۰۹.</ref> و گاه از امور نهانی خبر می‌داده‌اند<ref>ابن حنبل، احمدف المسند، ج۴، ص۵۰۶، ۳۵۴، ۲۱۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۳ - ۴.</ref> چگونگی این آگاهی و این که همیشگی و بی‌شرط بوده است، یا به خواست و اراده آنان و یا به مصلحت الهی بستگی داشته است، در مباحث آینده خواهد آمد. اکنون تنها برآنیم که به برخی از ابعاد دانش غیبی معصومان نظر اندازیم و یا خوشه چینی از روایات، دورنمایی از گستره [[علم غیب]] را به دیده آوریم.
*«'''گستره [[علم غیب]]:'''بی‌گمان، هیچ چیز در امور مربوط به شریعت و حلال و حرام الهی بر بندگان برگزیده‌ای سزاوار دریافت علوم غیبی‌اند، مخفی نمی‌ماند و خداوند در غیب را به روی آنان می‌گشاید. برخی از دانشمندان چون سید مرتضی و شیخ طوسی آگاهی امام را به بیش از این امور لازم نمی‌دانند<ref>سید مرتضی، علی، الشافی فی الامامه، ج۲، ص۲۶، شیخ طوسی، محمد، تخلیص الشافی، ج۱، ص۲۵۲.</ref> گزارش‌های تاریخی خدشه ناپذیر و روایات فراوانی که در کتب شیعه و سنی آمده‌اند، گواه آنند که اولیای الهی از بسیاری از امور دیگر نیز آگاهند<ref> قاری، ملاعلی، شرح الشفاء، ج۲، ص۲۰۹.</ref> و گاه از امور نهانی خبر می‌داده‌اند<ref>ابن حنبل، احمدف المسند، ج۴، ص۵۰۶، ۳۵۴، ۲۱۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۳ - ۴.</ref> چگونگی این آگاهی و این که همیشگی و بی‌شرط بوده است، یا به خواست و اراده آنان و یا به مصلحت الهی بستگی داشته است، در مباحث آینده خواهد آمد. اکنون تنها برآنیم که به برخی از ابعاد دانش غیبی معصومان نظر اندازیم و یا خوشه چینی از روایات، دورنمایی از گستره [[علم غیب]] را به دیده آوریم.


'''علم الکتاب:''' در آیه‌ای از قرآن کریم، سخن از شخصی به میان آمده است که دارای علم الکتاب است و بر حقانیت [[رسول خدا]]{{صل}} گواهی می‌دهد. {{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}} <ref> بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.</ref> روایات فراوانی از شیعه و سنی، مصداق این تعبیر قرآنی را امام [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} دانسته‌اند<ref>ابن مغازلی، علی، مناقب علی بن ابی طالب، ص۳۱۴؛ قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۵، ص۲۳۶؛ حاکم حسکانی، عبیدالله، شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۰۷ - ۳۱۰.</ref>چنانکه خود آن حضرت می‌فرماید: «منم آن کس که دارنده علم الکتاب است»<ref>طبرسی، احمد، الاحتجاج، ج۱، ص۳۶۸؛ کتاب سلیم بن قیس الهلالی،‌ ص۴۲۳؛ صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۲۱۶.</ref> از سوی دیگر، درباره مقصود از علم الکتاب، نظریه‌هایی گوناگون مطرح است .<ref> المیزان، ج۱۱، ص۳۸۷-۳۸۴.</ref> که در این نوشتار نمی‌توان بدان پرداخت؛ اما از مقایسه این عبارت با تعبیر دیگر قرآنی که می‌فرماید: {{متن قرآن|عِلْمُ الْكِتَابِ}} می‌توان به این نتیجه رسید که دارنده علم الکتاب به درجاتی بالا از عمل علم و معرفت دست یافته است و از حقایق آگاهی دارد که انسان‌های عادی از آن بهره‌اند. [[آصف بن برخیا]]، یکی از کارگزاران [[سلیمان نبی]]{{ع}}، به دلیل برخورداری از دانش اندکی از کتاب {{متن قرآن|عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ}} توانست ملکه سبا را در یک چشم بر هم زدن، نزد سلیمان حاضر سازد؛ در حالی که [[امیرمؤمنان]]{{ع}} دانش همه کتاب را یکجا در اختیار دارد<ref> الکافی، ج۱، ص۲۵۷، ۲۲۹؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۱، ص۳۶۷؛ ابن عبدالوهاب، حسین، عیون المعجزات، ص۳۹؛ بحرانی، سیدهاشم، ینابیع المعاجز، ص۱۳ - ۲۲</ref> و به فرموده خود،‌ همه علومش را نزد فرزندان معصوم خویش میراث گذشته است <ref>بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۷۹</ref>. [[امام علی]]{{ع}} در گفتاری دیگر، برخورداری از [[علم الکتاب]] را به آگاهی از اسم اعظم خدا پیوند زده، می‌فرماید: [[آصف بن برخیا]]،‌ تنها یک حرف از اسم اعظم را می‌دانست ... در حالی که ما هفتاد دو حرف را می‌دانیم و البته یک حرف در [[علم غیب]] خدا باقی مانده و برای کسی آشکار نگشته است<ref>بحارالانوار، ج۲۷، ص۳۷، بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القران، ج۵، ص۵۸، همو، ینابیع المعاجز، ص۳۴</ref>.
'''علم الکتاب:''' در آیه‌ای از قرآن کریم، سخن از شخصی به میان آمده است که دارای علم الکتاب است و بر حقانیت [[رسول خدا]] {{صل}} گواهی می‌دهد. {{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}} <ref> بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.</ref> روایات فراوانی از شیعه و سنی، مصداق این تعبیر قرآنی را امام [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} دانسته‌اند<ref>ابن مغازلی، علی، مناقب علی بن ابی طالب، ص۳۱۴؛ قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۵، ص۲۳۶؛ حاکم حسکانی، عبیدالله، شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۰۷ - ۳۱۰.</ref>چنانکه خود آن حضرت می‌فرماید: «منم آن کس که دارنده علم الکتاب است»<ref>طبرسی، احمد، الاحتجاج، ج۱، ص۳۶۸؛ کتاب سلیم بن قیس الهلالی،‌ ص۴۲۳؛ صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۲۱۶.</ref> از سوی دیگر، درباره مقصود از علم الکتاب، نظریه‌هایی گوناگون مطرح است .<ref> المیزان، ج۱۱، ص۳۸۷-۳۸۴.</ref> که در این نوشتار نمی‌توان بدان پرداخت؛ اما از مقایسه این عبارت با تعبیر دیگر قرآنی که می‌فرماید: {{متن قرآن|عِلْمُ الْكِتَابِ}} می‌توان به این نتیجه رسید که دارنده علم الکتاب به درجاتی بالا از عمل علم و معرفت دست یافته است و از حقایق آگاهی دارد که انسان‌های عادی از آن بهره‌اند. [[آصف بن برخیا]]، یکی از کارگزاران [[سلیمان نبی]] {{ع}}، به دلیل برخورداری از دانش اندکی از کتاب {{متن قرآن|عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ}} توانست ملکه سبا را در یک چشم بر هم زدن، نزد سلیمان حاضر سازد؛ در حالی که [[امیرمؤمنان]] {{ع}} دانش همه کتاب را یکجا در اختیار دارد<ref> الکافی، ج۱، ص۲۵۷، ۲۲۹؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۱، ص۳۶۷؛ ابن عبدالوهاب، حسین، عیون المعجزات، ص۳۹؛ بحرانی، سیدهاشم، ینابیع المعاجز، ص۱۳ - ۲۲</ref> و به فرموده خود،‌ همه علومش را نزد فرزندان معصوم خویش میراث گذشته است <ref>بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۷۹</ref>. [[امام علی]] {{ع}} در گفتاری دیگر، برخورداری از [[علم الکتاب]] را به آگاهی از اسم اعظم خدا پیوند زده، می‌فرماید: [[آصف بن برخیا]]،‌ تنها یک حرف از اسم اعظم را می‌دانست ... در حالی که ما هفتاد دو حرف را می‌دانیم و البته یک حرف در [[علم غیب]] خدا باقی مانده و برای کسی آشکار نگشته است<ref>بحارالانوار، ج۲۷، ص۳۷، بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القران، ج۵، ص۵۸، همو، ینابیع المعاجز، ص۳۴</ref>.


'''شرایع آسمانی:'''[[امیرمؤمنان]]{{ع}} که نمونه والای دارندگان علوم غیبی است، نه تنها تفسیر و تأویل قرآن و شأن نزول آیات قرآنی را می‌داند و ناسخ و منسوخ، محکم و نتشابه و خاص و عامش را از یکدیگر باز می‌شناسد<ref>حاکم کسانی، عبیدالله، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۹ - ۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۵۱؛ بخاری،‌ اسماعیل،‌ التاریخ الکبیر، ج۸، ص۱۶۵</ref> بلکه به فرموده خود، آگاهی اش به تورات و انجیل از خود یهودیان و مسیحیان بیشتر است و می‌تواند در میان هر گروه، بر اساس کتاب آسمانی شان داوری کند.<ref>کتاب سلیم بن قیس، ص۴۳۳، ۴۶۳،  تفسیر فرات الکوفی، ص۶۸، ۱۸۸؛ شیخ طوسی، محمد، الامالی، ص۵۲۳</ref> این دانش گسترده، برگرفته از مکتب پیامبری است که با اتصال به خزانه غیب الهی، مسئله آموز صد مدرس بود.
'''شرایع آسمانی:'''[[امیرمؤمنان]] {{ع}} که نمونه والای دارندگان علوم غیبی است، نه تنها تفسیر و تأویل قرآن و شأن نزول آیات قرآنی را می‌داند و ناسخ و منسوخ، محکم و نتشابه و خاص و عامش را از یکدیگر باز می‌شناسد<ref>حاکم کسانی، عبیدالله، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۹ - ۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۵۱؛ بخاری،‌ اسماعیل،‌ التاریخ الکبیر، ج۸، ص۱۶۵</ref> بلکه به فرموده خود، آگاهی اش به تورات و انجیل از خود یهودیان و مسیحیان بیشتر است و می‌تواند در میان هر گروه، بر اساس کتاب آسمانی شان داوری کند.<ref>کتاب سلیم بن قیس، ص۴۳۳، ۴۶۳،  تفسیر فرات الکوفی، ص۶۸، ۱۸۸؛ شیخ طوسی، محمد، الامالی، ص۵۲۳</ref> این دانش گسترده، برگرفته از مکتب پیامبری است که با اتصال به خزانه غیب الهی، مسئله آموز صد مدرس بود.


'''گذشته و آینده:'''[[امام علی]]{{ع}} با اشاره به اینکه دانش پیامبران پیشین در [[پیامبر اسلام]]{{صل}} گرد آمده و ایشان از وقایع گذشته و حوادث آینده آگاه است، خود را وارث علم او می‌خواند و می‌فرماید: «سوگند به کسی که جانم به دست او است، من نیز از آنچه پیامبر می‌دانست، آگاهم و از حوادثی که تا کنون روی داده است، یا تا قیامت روی می‌دهد، خبر دارم»<ref>صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۱۲۷؛ بحرانی، سیدهاشم، ینابیع المعاجز، ص۳۷؛ بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۱۰</ref>.
'''گذشته و آینده:'''[[امام علی]] {{ع}} با اشاره به اینکه دانش پیامبران پیشین در [[پیامبر اسلام]] {{صل}} گرد آمده و ایشان از وقایع گذشته و حوادث آینده آگاه است، خود را وارث علم او می‌خواند و می‌فرماید: «سوگند به کسی که جانم به دست او است، من نیز از آنچه پیامبر می‌دانست، آگاهم و از حوادثی که تا کنون روی داده است، یا تا قیامت روی می‌دهد، خبر دارم»<ref>صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۱۲۷؛ بحرانی، سیدهاشم، ینابیع المعاجز، ص۳۷؛ بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۱۰</ref>.


[[امام]]{{ع}} در گفتاری دیگر، گستره دانش خود را چنین شرح می‌دهد: «به خدا، اگر خواهم هر یک از شما را خبر دهم که از کجا آمده و به کجا رود و سرانجام کارهای او چه بُوَد، توانم، لکن ترسم که درباره من به راه غلو روید و مرا بر [[رسول خدا]]{{صل}} تفضیل نهید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵، ص۱۸۱</ref>. پیش گویی‌های شگفت‌انگیز [[امیرمؤمنان]]{{ع}} زبانزد همگان است و کتاب‌های فراوانی در این باره نگاشته‌اند. <ref>ری شهری، محمد، موسوعه الامام علی بن ابی طالب{{ع}}، ج۱۱، ص۱۰۷-۱۶۴</ref>این پیشگویی‌ها چونانند که راه هر گونه توجیهی را می‌بندند و تردیدی در آگاهی امام از غیب باقی نمی‌گذارند؛ چنانکه پیش از آغاز جنگ نهروان فرمود: «به خدا که ۱۰ کس از آنان نرهد و از شما ۱۰ تن کشته نشود»<ref>نهج البلاغه، خطبه ۵۹، ص۴۸</ref> [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه سخنانی دارد که گزیده آن چنین است: این خبر غیبی از اخبار متواتر سات و یکی از معجزات آن حضرت به شما می‌رود زیرا پیشگویی حوداث آینده به دو گونه می‌تواند بود: یکی اجمالی و سربسته؛ برای مثال، کسی می‌گوید: «شما بر این گروه پیروز خواهید شد» این پیش بینی اگر هم درست از کار درآید، دلیلی بر آگاهی غیبی گوینده آن نخواهد بود. دیگر، تفصیلی؛ چنانکه امام در این روایت، از شمار دقیق کسانی که از دو طرف کشته می‌شوند، خبر می‌دهد و ارتباط خود را با عالَمی دیگر به خوبی می‌نمایاند. این گونه پیش گویی، فراتر از توان بشری است و جز معجزه و خبر غیبی، نامِ دیگری نمی‌توان بر آن نهاد<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۳ - ۴</ref>.
[[امام]] {{ع}} در گفتاری دیگر، گستره دانش خود را چنین شرح می‌دهد: «به خدا، اگر خواهم هر یک از شما را خبر دهم که از کجا آمده و به کجا رود و سرانجام کارهای او چه بُوَد، توانم، لکن ترسم که درباره من به راه غلو روید و مرا بر [[رسول خدا]] {{صل}} تفضیل نهید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵، ص۱۸۱</ref>. پیش گویی‌های شگفت‌انگیز [[امیرمؤمنان]] {{ع}} زبانزد همگان است و کتاب‌های فراوانی در این باره نگاشته‌اند. <ref>ری شهری، محمد، موسوعه الامام علی بن ابی طالب {{ع}}، ج۱۱، ص۱۰۷-۱۶۴</ref>این پیشگویی‌ها چونانند که راه هر گونه توجیهی را می‌بندند و تردیدی در آگاهی امام از غیب باقی نمی‌گذارند؛ چنانکه پیش از آغاز جنگ نهروان فرمود: «به خدا که ۱۰ کس از آنان نرهد و از شما ۱۰ تن کشته نشود»<ref>نهج البلاغه، خطبه ۵۹، ص۴۸</ref> [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه سخنانی دارد که گزیده آن چنین است: این خبر غیبی از اخبار متواتر سات و یکی از معجزات آن حضرت به شما می‌رود زیرا پیشگویی حوداث آینده به دو گونه می‌تواند بود: یکی اجمالی و سربسته؛ برای مثال، کسی می‌گوید: «شما بر این گروه پیروز خواهید شد» این پیش بینی اگر هم درست از کار درآید، دلیلی بر آگاهی غیبی گوینده آن نخواهد بود. دیگر، تفصیلی؛ چنانکه امام در این روایت، از شمار دقیق کسانی که از دو طرف کشته می‌شوند، خبر می‌دهد و ارتباط خود را با عالَمی دیگر به خوبی می‌نمایاند. این گونه پیش گویی، فراتر از توان بشری است و جز معجزه و خبر غیبی، نامِ دیگری نمی‌توان بر آن نهاد<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۳ - ۴</ref>.


'''زمان مرگ و پیشامدهای ناگوار:'''آگاهی از زمان فرا رسیدن مرگ و رویدادهای ناخوشایند، که در اصطلاح عربی، «علم المنایا و البلایا» خوانده می‌شود، در روایات علوی بسیار به چشم می‌آید و از دانش‌های غیبی آن حضرت به شمار است؛ چنانکه [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: «[[امیرمؤمنان]]{{ع}} بارها می‌فرمود: «... زمان فرا رسیدن مرگ و پیشامدهای ناگوار را می‌دانم و از اصل و نسب آدمیان و چگونگی داوری است و نه امور نهان از دیده، برایم مستور ... اینها همه، دانشی است که خدا مرا از آن آگاه ساخته است» <ref>کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۶ - ۱۹۷، صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص۲۰۱.</ref> [[امام علی]]{{ع}} این بُعد از علوم غیبی را- همچون ابعاد دیگر- ویژه خود نمی‌شمارد،‌ بلکه دیگر اعضای [[اهل بیت]]{{عم}} را در آن شریک می‌داند.{{عربی|«انا اهل البیت علمنا علم المنایا و البلایا و الانساب»}}<ref>«بی شک ما اهل بیت نسبت به علم منایا و علم بلایا و علم انساب آگاهی داریم»؛ صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص۲۶۸</ref> حتی آن حضرت دریچه‌هایی از این دانش را به روی برخی یاران خویش، همچون رُشید هجری، نیز گشوده است و رشید نه تنها از چگونگی شهادت خود و ناگواری‌هایی که دامن‌گیرش خواهد شد، آگاهی داشت، بلکه بارها از زمان مرگ دیگران نیز رازگشایی می‌کرد و حوادث آینده نیز چنان روی می‌داد که او گفته بود<ref>کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۸۴؛ مجلسی، محمدباقر، مراه العقول، ج۶، ص۶۷؛ شیخ طوسی، محمد، اختیار معرفه الرجال، ص۷۶.</ref>
'''زمان مرگ و پیشامدهای ناگوار:'''آگاهی از زمان فرا رسیدن مرگ و رویدادهای ناخوشایند، که در اصطلاح عربی، «علم المنایا و البلایا» خوانده می‌شود، در روایات علوی بسیار به چشم می‌آید و از دانش‌های غیبی آن حضرت به شمار است؛ چنانکه [[امام صادق]] {{ع}} می‌فرماید: «[[امیرمؤمنان]] {{ع}} بارها می‌فرمود: «... زمان فرا رسیدن مرگ و پیشامدهای ناگوار را می‌دانم و از اصل و نسب آدمیان و چگونگی داوری است و نه امور نهان از دیده، برایم مستور ... اینها همه، دانشی است که خدا مرا از آن آگاه ساخته است» <ref>کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۶ - ۱۹۷، صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص۲۰۱.</ref> [[امام علی]] {{ع}} این بُعد از علوم غیبی را- همچون ابعاد دیگر- ویژه خود نمی‌شمارد،‌ بلکه دیگر اعضای [[اهل بیت]] {{عم}} را در آن شریک می‌داند.{{عربی|«انا اهل البیت علمنا علم المنایا و البلایا و الانساب»}}<ref>«بی شک ما اهل بیت نسبت به علم منایا و علم بلایا و علم انساب آگاهی داریم»؛ صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص۲۶۸</ref> حتی آن حضرت دریچه‌هایی از این دانش را به روی برخی یاران خویش، همچون رُشید هجری، نیز گشوده است و رشید نه تنها از چگونگی شهادت خود و ناگواری‌هایی که دامن‌گیرش خواهد شد، آگاهی داشت، بلکه بارها از زمان مرگ دیگران نیز رازگشایی می‌کرد و حوادث آینده نیز چنان روی می‌داد که او گفته بود<ref>کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۸۴؛ مجلسی، محمدباقر، مراه العقول، ج۶، ص۶۷؛ شیخ طوسی، محمد، اختیار معرفه الرجال، ص۷۶.</ref>


'''اسرار درونی:'''رازهای پنهان و اسرار درونی آدمیان، دسته‌ای دیگر از امور غیبی‌اند که خداوند برای [[پیامبران]] و [[امامان]] آشکار می‌سازد<ref>مصنفات الشیخ الفید(اوائل المقالات)، ج۴، ص۶۷</ref> چنانکه [[امام علی]]{{ع}} به یکی از جاسوسان معاویه، که خود را هوادار آن حضرت می‌نمایاند، فرمود: «تو را معاویه به سوی من فرستاده، تا از پاسخ مسائلی که در حل آنها درمانده است، آگاه گردد»<ref>حر عاملی، محمد، اثبات الهداه، ج۲، ص۴۶۰</ref> همچنین، یکی از خوارج به قصد آنکه [[امیرمؤمنان]]{{ع}} را بیازماید و آگاهی‌اش را از امور غیبی پنداری باطل نمایاند، نزد امام آمد و از ارادت و دوستی خود به او سخن راند. امام در پاسخ فرمود: «دروغ می‌گویی. به خدا سوگند که مرا دوست نداری و هرگز نداشته‌ای ... گویی زمانی را می‌بینم که در حال گمراهی کشته می‌شوی و مَرکب‌های عراقیان چنان چهره‌ات را لگدکوب می‌سازند که بستگانت از بازشناختنت در می‌مانند<ref>حر عاملی، محمد، اثبات الهداه، ج۲، ص۴۶۱، کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۳۸، صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۸۹-۸۷</ref>.
'''اسرار درونی:'''رازهای پنهان و اسرار درونی آدمیان، دسته‌ای دیگر از امور غیبی‌اند که خداوند برای [[پیامبران]] و [[امامان]] آشکار می‌سازد<ref>مصنفات الشیخ الفید(اوائل المقالات)، ج۴، ص۶۷</ref> چنانکه [[امام علی]] {{ع}} به یکی از جاسوسان معاویه، که خود را هوادار آن حضرت می‌نمایاند، فرمود: «تو را معاویه به سوی من فرستاده، تا از پاسخ مسائلی که در حل آنها درمانده است، آگاه گردد»<ref>حر عاملی، محمد، اثبات الهداه، ج۲، ص۴۶۰</ref> همچنین، یکی از خوارج به قصد آنکه [[امیرمؤمنان]] {{ع}} را بیازماید و آگاهی‌اش را از امور غیبی پنداری باطل نمایاند، نزد امام آمد و از ارادت و دوستی خود به او سخن راند. امام در پاسخ فرمود: «دروغ می‌گویی. به خدا سوگند که مرا دوست نداری و هرگز نداشته‌ای ... گویی زمانی را می‌بینم که در حال گمراهی کشته می‌شوی و مَرکب‌های عراقیان چنان چهره‌ات را لگدکوب می‌سازند که بستگانت از بازشناختنت در می‌مانند<ref>حر عاملی، محمد، اثبات الهداه، ج۲، ص۴۶۱، کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۳۸، صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۸۹-۸۷</ref>.


'''زبان همه آدمیان:'''در تاریخ زندگانی پیشوایان [[معصوم]]{{ع}} به حکایاتی بسیار برمی‌خوریم که بر اساس آنها، [[اهل بیت]] [[پیامبر]]{{صل}} به زبان‌های گوناگونی همچون سریانی، عبری، ترکی، روسی و فارسی سخن گفته‌اند<ref>صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۳۳-۳۴۰؛ ری شهری، محمد، اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص۲۰۲-۱۹۹</ref> چنانکه [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به شکایت گروهی نبطی زبان که از سنگینی خراج گله‌مند بودند، با زبان خودشان پاسخ گفت<ref>ابن شهرآشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۳۲؛ صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۳۵</ref> و [[امام صادق]]{{ع}} در ملاقات با گروهی از ایرانیان که با زبان عربی ناآشنا بودند به فارسی فرمود: «هر که دِرَم اندوزد، جزایش دوزخ باشد» <ref>راوندی، قطب الدین،‌الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۷۵۳؛ بحارالانوار، ج۴۷، ص۱۱۹</ref> در این باره، اباصلت هروی از [[امام رضا]]{{ع}} روایت می کند: «خداوند هیچ کس را بر گروهی حجت نمی‌کند، جز آنکه زبان آنان را به او می‌آموزد. آیا این سخن [[امیرمؤمنان]]{{ع}} را نشنیده‌ای که فرمود: «به ما فصل الخطاب داده‌اند؟» آیا فصل الخطاب چیزی جز دانستن زبان‌ها است؟<ref>شیخ صدوق، محمد، عیون اخبارالرضا، ص۶۵۰ -۶۵۱</ref>
'''زبان همه آدمیان:'''در تاریخ زندگانی پیشوایان [[معصوم]] {{ع}} به حکایاتی بسیار برمی‌خوریم که بر اساس آنها، [[اهل بیت]] [[پیامبر]] {{صل}} به زبان‌های گوناگونی همچون سریانی، عبری، ترکی، روسی و فارسی سخن گفته‌اند<ref>صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۳۳-۳۴۰؛ ری شهری، محمد، اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص۲۰۲-۱۹۹</ref> چنانکه [[امیرمؤمنان]] {{ع}} به شکایت گروهی نبطی زبان که از سنگینی خراج گله‌مند بودند، با زبان خودشان پاسخ گفت<ref>ابن شهرآشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۳۲؛ صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۳۵</ref> و [[امام صادق]] {{ع}} در ملاقات با گروهی از ایرانیان که با زبان عربی ناآشنا بودند به فارسی فرمود: «هر که دِرَم اندوزد، جزایش دوزخ باشد» <ref>راوندی، قطب الدین،‌الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۷۵۳؛ بحارالانوار، ج۴۷، ص۱۱۹</ref> در این باره، اباصلت هروی از [[امام رضا]] {{ع}} روایت می کند: «خداوند هیچ کس را بر گروهی حجت نمی‌کند، جز آنکه زبان آنان را به او می‌آموزد. آیا این سخن [[امیرمؤمنان]] {{ع}} را نشنیده‌ای که فرمود: «به ما فصل الخطاب داده‌اند؟» آیا فصل الخطاب چیزی جز دانستن زبان‌ها است؟<ref>شیخ صدوق، محمد، عیون اخبارالرضا، ص۶۵۰ -۶۵۱</ref>


'''زبان حیوانات:'''در روایتی، [[امام علی]]{{ع}} با سلیمان پیامبر، که به فرموده قرآن، زبان پرندگان را می‌دانست، هم نوا می‌گردد و می‌فرماید: «ما را زبان مرغان آموختند و از هر نعمت عطا کردند»<ref>ری شهری، محمد، اهل البیت، فی الکتاب و السنه، ص۲۰۲، به نقل از اثبات الوصیه</ref> و این البته به زبان پرندگان اختصاص ندارد، بلکه به گواهی روایات، حیوانات دیگر را نیز دربر می‌گیرد<ref>ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۳۱، صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۴۳-۳۴۴، ۳۵۳-۳۴۷</ref>»<ref>[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی]</ref>.
'''زبان حیوانات:'''در روایتی، [[امام علی]] {{ع}} با سلیمان پیامبر، که به فرموده قرآن، زبان پرندگان را می‌دانست، هم نوا می‌گردد و می‌فرماید: «ما را زبان مرغان آموختند و از هر نعمت عطا کردند»<ref>ری شهری، محمد، اهل البیت، فی الکتاب و السنه، ص۲۰۲، به نقل از اثبات الوصیه</ref> و این البته به زبان پرندگان اختصاص ندارد، بلکه به گواهی روایات، حیوانات دیگر را نیز دربر می‌گیرد<ref>ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۳۱، صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۴۳-۳۴۴، ۳۵۳-۳۴۷</ref>»<ref>[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی]</ref>.


«هر چند [[امامان]] [[معصوم‏]]{{عم}} از [[علم غیب]] برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهی دارند؛ اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر، بر اساس علم عادی است و [[علم غیب]] برای آنان تکلیفی به دنبال نمی‏‌آورد. به عنوان مثال، [[امام]] براساس علم عادی خود، میوه‏ای را پیش روی خود می‏‌بیند که مانعی از خوردن آن نیست و تناول آن جایز است؛ اگر چه بر اساس [[علم غیب]]، از مسموم بودن آن آگاهی دارد.
«هر چند [[امامان]] [[معصوم‏]]{{عم}} از [[علم غیب]] برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهی دارند؛ اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر، بر اساس علم عادی است و [[علم غیب]] برای آنان تکلیفی به دنبال نمی‏‌آورد. به عنوان مثال، [[امام]] براساس علم عادی خود، میوه‏ای را پیش روی خود می‏‌بیند که مانعی از خوردن آن نیست و تناول آن جایز است؛ اگر چه بر اساس [[علم غیب]]، از مسموم بودن آن آگاهی دارد.


هر چند بر طبق روایات فراوان، [[امامان‏]]{{عم}} نسبت به حوادث گذشته، آینده و حال علم و آگاهی دارند؛<ref>صول کافی، ج‏۱، «باب ان الائمه‏ {{عم}} یعلمون علم ماکان و ما یکون و بحارالانوار، ج‏۱۶ ،باب ۱۴.</ref> اما از روایاتی دیگر استفاده می‌‏شود که این علم به صورت بالفعل نیست بلکه شأنی است؛ یعنی، هرگاه اراده کنند و بخواهند که چیزی را بدانند، خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد کرد. پس علم غیب امام{{ع}} شأنی است؛ نه فعلی و بر اساس همین نکته، ممکن است نسبت به نحوه شهادت خود با همه جزئیات آن، علم نداشته باشد؛ چون اراده نکرده که بداند<ref>مظفر، محمد رضا، علم امام، ترجمه و مقدمه علی شیروانی، ص‏۷۳؛ قابل ذکر است مظفر این پاسخ را به عنوان یک احتمال ذکر می‏‌کند، ولی آن را نمی‌‏پذیرد.</ref>
هر چند بر طبق روایات فراوان، [[امامان‏]]{{عم}} نسبت به حوادث گذشته، آینده و حال علم و آگاهی دارند؛<ref>صول کافی، ج‏۱، «باب ان الائمه‏ {{عم}} یعلمون علم ماکان و ما یکون و بحارالانوار، ج‏۱۶ ،باب ۱۴.</ref> اما از روایاتی دیگر استفاده می‌‏شود که این علم به صورت بالفعل نیست بلکه شأنی است؛ یعنی، هرگاه اراده کنند و بخواهند که چیزی را بدانند، خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد کرد. پس علم غیب امام {{ع}} شأنی است؛ نه فعلی و بر اساس همین نکته، ممکن است نسبت به نحوه شهادت خود با همه جزئیات آن، علم نداشته باشد؛ چون اراده نکرده که بداند<ref>مظفر، محمد رضا، علم امام، ترجمه و مقدمه علی شیروانی، ص‏۷۳؛ قابل ذکر است مظفر این پاسخ را به عنوان یک احتمال ذکر می‏‌کند، ولی آن را نمی‌‏پذیرد.</ref>


[[پیامبر|پیامبر اکرم‏]]{{صل}} و [[امامان]] [[معصوم‏]]{{عم}} تکالیف و وظایفی مخصوص به خود دارند و به همین جهت، آنان در عین اینکه می‌‏دانستند دشمن در فلان جنگ غلبه خواهد کرد، وظیفه داشتند اقدام کنند و یا با اینکه می‌‏دانستند کاری که انجام می‌‏دهند، منجر به شهادتشان خواهد شد مثل خوردن میوه مسموم و یا رفتن [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} به مسجد کوفه در شب نوزدهم رمضان، این کارها را انجام می‏‌دادند. این اعمال برای آنان، وظیفه‏‌ای مخصوص بود؛ مثل نماز شب که برای [[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} واجب و برای سایر مسلمان‏ها، مستحب است.
[[پیامبر|پیامبر اکرم‏]]{{صل}} و [[امامان]] [[معصوم‏]]{{عم}} تکالیف و وظایفی مخصوص به خود دارند و به همین جهت، آنان در عین اینکه می‌‏دانستند دشمن در فلان جنگ غلبه خواهد کرد، وظیفه داشتند اقدام کنند و یا با اینکه می‌‏دانستند کاری که انجام می‌‏دهند، منجر به شهادتشان خواهد شد مثل خوردن میوه مسموم و یا رفتن [[امام علی|حضرت علی]] {{ع}} به مسجد کوفه در شب نوزدهم رمضان، این کارها را انجام می‏‌دادند. این اعمال برای آنان، وظیفه‏‌ای مخصوص بود؛ مثل نماز شب که برای [[پیامبر|رسول اکرم]] {{صل}} واجب و برای سایر مسلمان‏ها، مستحب است.


[[امام]]{{ع}} علاوه بر علم عادی که برای نوع بشر قابل تحصیل است؛ از علم لدنی و خدادادی [[علم غیب]] نیز بهره‏‌مند است. [[امام]]{{ع}} به حسب علو رتبه وجودی‏اش، با لطف و اذن الهی به سرچشمه علم الهی متصل است و از حقایق حوادث عالم آگاه می‏‌باشد؛ یعنی، [[علم غیب]] [[امام]]{{ع}}، از سنخ علم الهی و متصل به آن منبع است. این دانش، علم به واقع عینی است و معنا ندارد که منشأ تغییر در حوادث عالم باشد. بر اساس [[علم غیب]]، حقایق حوادث عالم، از جمله افعال اختیاری خود [[امام]]{{ع}}، همراه با علت تامه‏‌اش که علم عادی و اراده از اجزای این علت است نزد او حاضر است و این حضور، حضور بی‏‌واسطه عین معلوم و واقع عینی نزد [[امام]]{{ع}} است.
[[امام]] {{ع}} علاوه بر علم عادی که برای نوع بشر قابل تحصیل است؛ از علم لدنی و خدادادی [[علم غیب]] نیز بهره‏‌مند است. [[امام]] {{ع}} به حسب علو رتبه وجودی‏اش، با لطف و اذن الهی به سرچشمه علم الهی متصل است و از حقایق حوادث عالم آگاه می‏‌باشد؛ یعنی، [[علم غیب]] [[امام]] {{ع}}، از سنخ علم الهی و متصل به آن منبع است. این دانش، علم به واقع عینی است و معنا ندارد که منشأ تغییر در حوادث عالم باشد. بر اساس [[علم غیب]]، حقایق حوادث عالم، از جمله افعال اختیاری خود [[امام]] {{ع}}، همراه با علت تامه‏‌اش که علم عادی و اراده از اجزای این علت است نزد او حاضر است و این حضور، حضور بی‏‌واسطه عین معلوم و واقع عینی نزد [[امام]] {{ع}} است.


بر این اساس، [[امام]]{{ع}} حقیقت افعال اختیاری خود را مانند خوردن میوه مسموم و یا ضربت خوردن به دنبال حرکت به مسجد کوفه از منظری بالاتر "منظر علم الهی" می‏‌نگرد. به همین جهت از آنجا که [[علم غیب]] [[امام]]{{ع}}، تأثیری در حوادث عالم ندارد چون به معنای حضور عین وقایع نزد عالم است [[امام]]{{ع}} عکس‏‌العملی نشان نمی‏‌دهد و بر اساس علم عادی خود عمل می‏‌کند و به همین علت، این علم برای امام تکلیف‏‌آور نیست؛ چون علمی موجب تکلیف است که مکلّف بتواند براساس آن علم، منشأ تغییر و تأثیر باشد»<ref>[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&id=108119 پژوهشگران وبگاه پرسمان]</ref>.
بر این اساس، [[امام]] {{ع}} حقیقت افعال اختیاری خود را مانند خوردن میوه مسموم و یا ضربت خوردن به دنبال حرکت به مسجد کوفه از منظری بالاتر "منظر علم الهی" می‏‌نگرد. به همین جهت از آنجا که [[علم غیب]] [[امام]] {{ع}}، تأثیری در حوادث عالم ندارد چون به معنای حضور عین وقایع نزد عالم است [[امام]] {{ع}} عکس‏‌العملی نشان نمی‏‌دهد و بر اساس علم عادی خود عمل می‏‌کند و به همین علت، این علم برای امام تکلیف‏‌آور نیست؛ چون علمی موجب تکلیف است که مکلّف بتواند براساس آن علم، منشأ تغییر و تأثیر باشد»<ref>[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&id=108119 پژوهشگران وبگاه پرسمان]</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۶۴۹: خط ۶۴۶:
| پاسخ = پژوهشگران ''«[http://www.welayatnet.com/fa/forum/%D8%A2%D9%8A%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%83%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%9F-%D9%88-%D9%85%D9%8A-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D9%8A%D8%B1%D9%8A-%D8%A8%D8%B1-%DA%AF%D9%84%D9%88%D9%8A-%D8%B9%D9%84%D9%8A-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%8B وبگاه رهروان ولایت]»'' در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:
| پاسخ = پژوهشگران ''«[http://www.welayatnet.com/fa/forum/%D8%A2%D9%8A%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%83%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%9F-%D9%88-%D9%85%D9%8A-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D9%8A%D8%B1%D9%8A-%D8%A8%D8%B1-%DA%AF%D9%84%D9%88%D9%8A-%D8%B9%D9%84%D9%8A-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%8B وبگاه رهروان ولایت]»'' در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:


*«درباره دایره [[علم غیب]] [[امام]] می‌توان گفت [[امام]] [[معصوم]] علاوه بر علم عادی که برای نوع بشر قابل تحصیل است از [[علم لدنی]] و خدادادی [[علم غیب]] نیز بهره‌مند است. [[امام]] به حسب علو رتبه وجودیش به لطف و اذن الهی به سرچشمه علم الهی متصل است و از حقایق حوادث عالم همان گونه که در متن واقع هستند آگاه می‌باشد. [[امام رضا]]{{ع}} در ضمن حدیثی مفصل درباره [[امامت]] فرمودند: هنگامی که خداوند متعال کسی را به عنوان [[امام]] برای مردم برمی‌گزیند به او سعه صدر، عطا می‌کند چشمه‌های حکمت را در دلش قرار می‌دهد و علم را به وی ا‌لهام می‌کند تا برای جواب از هیچ سؤالی در نماند و در تشخیص حق، سرگردان نشود پس او معصوم و مورد تأیید و توفیق الهی بوده و از خطا‌ها و لغزش‌ها در اما‌ن خواهد بود<ref>اصول کافی، جلد ۱، صفحه ۲۰۳ - ۱۹۸.</ref>.
*«درباره دایره [[علم غیب]] [[امام]] می‌توان گفت [[امام]] [[معصوم]] علاوه بر علم عادی که برای نوع بشر قابل تحصیل است از [[علم لدنی]] و خدادادی [[علم غیب]] نیز بهره‌مند است. [[امام]] به حسب علو رتبه وجودیش به لطف و اذن الهی به سرچشمه علم الهی متصل است و از حقایق حوادث عالم همان گونه که در متن واقع هستند آگاه می‌باشد. [[امام رضا]] {{ع}} در ضمن حدیثی مفصل درباره [[امامت]] فرمودند: هنگامی که خداوند متعال کسی را به عنوان [[امام]] برای مردم برمی‌گزیند به او سعه صدر، عطا می‌کند چشمه‌های حکمت را در دلش قرار می‌دهد و علم را به وی ا‌لهام می‌کند تا برای جواب از هیچ سؤالی در نماند و در تشخیص حق، سرگردان نشود پس او معصوم و مورد تأیید و توفیق الهی بوده و از خطا‌ها و لغزش‌ها در اما‌ن خواهد بود<ref>اصول کافی، جلد ۱، صفحه ۲۰۳ - ۱۹۸.</ref>.


در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است امامی که نداند چه مصیبتی به او می‌رسد و کار او به کجا می‌انجا مد حجت خدا بر بندگانش نخواهد بود<ref>اصول کافی، جلد ۱، صفحه ۲۵۸.</ref>.
در روایتی از [[امام صادق]] {{ع}} آمده است امامی که نداند چه مصیبتی به او می‌رسد و کار او به کجا می‌انجا مد حجت خدا بر بندگانش نخواهد بود<ref>اصول کافی، جلد ۱، صفحه ۲۵۸.</ref>.


بنابراین [[ائمه]] {{عم}} علاوه بر علم معمولی به اذن پروردگار از [[علم غیب]] نیز برخوردارند و از همه چیز آگاهی دارند و گذشته و آینده را می‌دانند و در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است که فرمود: علم گذ شته و آینده تا روز قیامت نزد ماست،<ref>خصیبی، ابی عبدالله، الهدایه الکبری، صفحه ۲۳۸.</ref> با این بیان هرگز نمی‌توان گفت [[امام حسین]]{{ع}} از فرجام کارش آگاه نبود بلکه به یقین [[امام حسین]] {{ع}} بیشتر از هرکس از فرجام کارش آگاه بوده و اخبار فراوانی بر آگاهی داشتن [[امام حسین]]{{ع}} از شهادتش در کربلا دلالت می‌کند. استاد جعفریان در این باره می‌نویسد: از مسائلی که در بعد تاریخی حماسه عقیدتی کربلا سهم به سزایی دارد، مسأله [[غیب]] است. ... در این زمینه روایات بسیاری وجود دارد که در بیشتر آن‌ها آمده است که [[رسول خدا]] {{صل}} از شهادت [[امام حسین]]{{ع}} خبر داده بودند. [[علامه امینی]] بخشی از این نقل‌ها را در کتاب [[سیرتنا و سنتنا]] فراهم آورده‌اند. کتاب‌های [[اهل سنت]] مملو از این اخبار و آثار است <ref>جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی [[امامان]]{{عم}} [[شیعه]]، صفحه ۲۱۸. به نقل از عبرات المصطفین، محمودی، محمد باقر، جلد ۱.</ref>.
بنابراین [[ائمه]] {{عم}} علاوه بر علم معمولی به اذن پروردگار از [[علم غیب]] نیز برخوردارند و از همه چیز آگاهی دارند و گذشته و آینده را می‌دانند و در روایتی از [[امام صادق]] {{ع}} آمده است که فرمود: علم گذ شته و آینده تا روز قیامت نزد ماست،<ref>خصیبی، ابی عبدالله، الهدایه الکبری، صفحه ۲۳۸.</ref> با این بیان هرگز نمی‌توان گفت [[امام حسین]] {{ع}} از فرجام کارش آگاه نبود بلکه به یقین [[امام حسین]] {{ع}} بیشتر از هرکس از فرجام کارش آگاه بوده و اخبار فراوانی بر آگاهی داشتن [[امام حسین]] {{ع}} از شهادتش در کربلا دلالت می‌کند. استاد جعفریان در این باره می‌نویسد: از مسائلی که در بعد تاریخی حماسه عقیدتی کربلا سهم به سزایی دارد، مسأله [[غیب]] است. ... در این زمینه روایات بسیاری وجود دارد که در بیشتر آن‌ها آمده است که [[رسول خدا]] {{صل}} از شهادت [[امام حسین]] {{ع}} خبر داده بودند. [[علامه امینی]] بخشی از این نقل‌ها را در کتاب [[سیرتنا و سنتنا]] فراهم آورده‌اند. کتاب‌های [[اهل سنت]] مملو از این اخبار و آثار است <ref>جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی [[امامان]] {{عم}} [[شیعه]]، صفحه ۲۱۸. به نقل از عبرات المصطفین، محمودی، محمد باقر، جلد ۱.</ref>.


علاوه بر این روایات که خود جنبه تاریخی دارد، اخباری نقل شده است که به صراحت یا اشارت، از علم [[امام حسین]] {{ع}} به وقوع حادثه کربلا قبل از اتفاق افتادن آن، خبر داده است. این اخبار در کتب تاریخی نقل شده که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
علاوه بر این روایات که خود جنبه تاریخی دارد، اخباری نقل شده است که به صراحت یا اشارت، از علم [[امام حسین]] {{ع}} به وقوع حادثه کربلا قبل از اتفاق افتادن آن، خبر داده است. این اخبار در کتب تاریخی نقل شده که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:


در روایتی آمده است که [[امام]]{{ع}} در شبی قبل از آن که از [[مدینه]] به سوی [[مکه]] هجرت کند، بر سر قبر [[رسول الله]] {{صل}} آمد پس از آن که کنار قبر خوابش برد، در خواب [[پیامبر]]{{صل}} و جمعی از [[ملائکه]] را دید [[پیامبر]] او را در آغوش گرفته و بدو فرمود: ای حسین! می‌بینیم که به زودی به د ست گروهی از امّت من در کربلا تشنه کشته خواهی شد.
در روایتی آمده است که [[امام]] {{ع}} در شبی قبل از آن که از [[مدینه]] به سوی [[مکه]] هجرت کند، بر سر قبر [[رسول الله]] {{صل}} آمد پس از آن که کنار قبر خوابش برد، در خواب [[پیامبر]] {{صل}} و جمعی از [[ملائکه]] را دید [[پیامبر]] او را در آغوش گرفته و بدو فرمود: ای حسین! می‌بینیم که به زودی به د ست گروهی از امّت من در کربلا تشنه کشته خواهی شد.


در خبر دیگری آمده است که [[امام حسین]]{{ع}} در [[مکه]] فرمودند: من جدّم را در خواب دیدم، به من دستوری داد که برای اجرای آن می‌روم. [[امام]]{{ع}} در نامه‌ای برای [[سعید بن عاص]]، با استناد به همین خواب ، نوشت: تو را از نکته‌ای آگاه کنم که من جد خود را در خواب دیده‌ام. او به من خبری داده که من به دنبال آن هستم<ref> تاریخ طبری، جلد ۴، صفحه ۲۹۱ و ترجمه الامام حسین {{ع}} صفحه ۲۰۲.</ref> در روایت دیگری آمده است که چون امام به [[کربلا]] رسید فرمود پدرم در حین رفتن به [[صفین]] از این جا عبور کرد که من با او بودم. اسم این محل را پرسید و به او گفتند، فرمود: این جا محل فرود آن‌ها و ریختن خونشان است. در این باره از او پرسش کردند، گفت: جمعی از [[اهل بیت]] در این جا فرود خواهند آمد.
در خبر دیگری آمده است که [[امام حسین]] {{ع}} در [[مکه]] فرمودند: من جدّم را در خواب دیدم، به من دستوری داد که برای اجرای آن می‌روم. [[امام]] {{ع}} در نامه‌ای برای [[سعید بن عاص]]، با استناد به همین خواب ، نوشت: تو را از نکته‌ای آگاه کنم که من جد خود را در خواب دیده‌ام. او به من خبری داده که من به دنبال آن هستم<ref> تاریخ طبری، جلد ۴، صفحه ۲۹۱ و ترجمه الامام حسین {{ع}} صفحه ۲۰۲.</ref> در روایت دیگری آمده است که چون امام به [[کربلا]] رسید فرمود پدرم در حین رفتن به [[صفین]] از این جا عبور کرد که من با او بودم. اسم این محل را پرسید و به او گفتند، فرمود: این جا محل فرود آن‌ها و ریختن خونشان است. در این باره از او پرسش کردند، گفت: جمعی از [[اهل بیت]] در این جا فرود خواهند آمد.


بر این اساس، [[امام]] حقیقت افعال اختیاری خود را مانند خوردن میوه مسموم، ضربت خوردن در محراب و یا شهادت خود و یا رانش را از منظر بالاتری که همان منظر علم الهی است می‌نگرد و سرانجام کارها را میداند. اما چون [[علم غیب]] [[امام]]{{ع}} همانند علم الهی تأثیری در حوادث عالم ندارد چون به معنای حضور عین وقایع نزد عالم است، [[امام]]{{ع}} بر اساس آن عکس‌العملی نشان نمی‌دهد و بر طبق علم بشری خود عمل می‌کند و به همین جهت این علم برای امام تکلیف‌آور نیست چون علمی موجب تکلیف است که مکلف بتواند بر اساس آن علم منشأ تغییر و تأثیر باشد<ref>گرفته شده از:علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، جلد ۱۸، صفحه ۱۹۲، جلد ۱۳، صفحه ۷۲ - ۷۴،‌ جلد ۱۹، صفحه ۹۲. جلد ۱۲، صفحه ۱۴۴.</ref>.
بر این اساس، [[امام]] حقیقت افعال اختیاری خود را مانند خوردن میوه مسموم، ضربت خوردن در محراب و یا شهادت خود و یا رانش را از منظر بالاتری که همان منظر علم الهی است می‌نگرد و سرانجام کارها را میداند. اما چون [[علم غیب]] [[امام]] {{ع}} همانند علم الهی تأثیری در حوادث عالم ندارد چون به معنای حضور عین وقایع نزد عالم است، [[امام]] {{ع}} بر اساس آن عکس‌العملی نشان نمی‌دهد و بر طبق علم بشری خود عمل می‌کند و به همین جهت این علم برای امام تکلیف‌آور نیست چون علمی موجب تکلیف است که مکلف بتواند بر اساس آن علم منشأ تغییر و تأثیر باشد<ref>گرفته شده از:علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، جلد ۱۸، صفحه ۱۹۲، جلد ۱۳، صفحه ۷۲ - ۷۴،‌ جلد ۱۹، صفحه ۹۲. جلد ۱۲، صفحه ۱۴۴.</ref>.


علاوه بر این وقتی امام با لطف و اذن الهی به مرتبه اعلای کمال و علو وجودی می‌رسد و با منبع علم الهی تماس پیدا می‌کند، در اوج مقام فناء در ذات الهی است. او در این مقام فقط خدا را می‌بیند و تنها مشیت ا‌لهی را می‌پسندد و چون مشیت الهی را بر اساس نظام علت و معلولی و قضا و قدر در تحقق حوادث هستی و پدیده‌های آن، به د نبال علت تامه شان می‌یابد، خواسته‌ای بر خلاف آن ندارد و به همین علت تلاش برای تغییر این حوادث از جمله شهادت خود را با قطع نظر از این که تأثیری ندارد صورت نمی‌دهد.
علاوه بر این وقتی امام با لطف و اذن الهی به مرتبه اعلای کمال و علو وجودی می‌رسد و با منبع علم الهی تماس پیدا می‌کند، در اوج مقام فناء در ذات الهی است. او در این مقام فقط خدا را می‌بیند و تنها مشیت ا‌لهی را می‌پسندد و چون مشیت الهی را بر اساس نظام علت و معلولی و قضا و قدر در تحقق حوادث هستی و پدیده‌های آن، به د نبال علت تامه شان می‌یابد، خواسته‌ای بر خلاف آن ندارد و به همین علت تلاش برای تغییر این حوادث از جمله شهادت خود را با قطع نظر از این که تأثیری ندارد صورت نمی‌دهد.
خط ۶۶۷: خط ۶۶۴:
خداوند متعال در سوره جن می‌فرماید: {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}} <ref> او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه ۲۶ - ۲۷.</ref> وقتی این آیات را در کنار آیاتی که [[علم غیب]] را مختص خداوند متعال میداند، قرار میدهیم، چنین نتیجه میدهد که خداوند متعال، غیب را ذاتاً و استقلالاً‌ می‌داند و غیر خداوند، غیب را به تعلیم الهی می‌دانند.
خداوند متعال در سوره جن می‌فرماید: {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}} <ref> او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه ۲۶ - ۲۷.</ref> وقتی این آیات را در کنار آیاتی که [[علم غیب]] را مختص خداوند متعال میداند، قرار میدهیم، چنین نتیجه میدهد که خداوند متعال، غیب را ذاتاً و استقلالاً‌ می‌داند و غیر خداوند، غیب را به تعلیم الهی می‌دانند.


طبق آیه، [[رسول اکرم]]، پسندیده نزد خداوند است، پس غیب را به تعلیم الهی می‌داند. و [[ائمه]]{{عم}} نیز وارثان [[پیامبر اکرم]]{{صل}} هستند پس آنان نیز [[علم غیب]] یاد می‌گیرند.
طبق آیه، [[رسول اکرم]]، پسندیده نزد خداوند است، پس غیب را به تعلیم الهی می‌داند. و [[ائمه]] {{عم}} نیز وارثان [[پیامبر اکرم]] {{صل}} هستند پس آنان نیز [[علم غیب]] یاد می‌گیرند.


چنان‌چه [[امام رضا]] {{ع}} د ر تفسیر این آیه فرمودند: {{عربی|«فَرَسُولُ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ مُرْتَضَى وَ نَحْنُ وَرَثَةُ ذَلِكَ الرَّسُولِ الَّذِي أَطْلَعَهُ اللَّهُ عَلَى مَا شَاءَ مِنْ غَيْبِهِ فَعَلِمْنَا مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة»}} <ref>پس [[رسول الله]]{{صل}} نزد خداوند برگزیده است و ما اهل البیت، وارثان همان رسولی هستیم که خداوند او را ا ز آن چه از غیبش بخواهد، آگاه می گرداند. پس آن چه گذشته و آن چه تا قیا مت اتفا ق خواهد افتا د را می دا نیم». پس [[پیامبر اکرم]] {{صل}} ، آن را به وسیله  ‌وحی از خداوند دریافت می‌کند و [[ائمه]]{{عم}} بواسطه وراثت از [[پیا مبر اکرم]] {{صل}}؛ طباطبائی، المیزان، ج۲۰، ص ۵۳ و ۵۹ (با تصرف).</ref>
چنان‌چه [[امام رضا]] {{ع}} د ر تفسیر این آیه فرمودند: {{عربی|«فَرَسُولُ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ مُرْتَضَى وَ نَحْنُ وَرَثَةُ ذَلِكَ الرَّسُولِ الَّذِي أَطْلَعَهُ اللَّهُ عَلَى مَا شَاءَ مِنْ غَيْبِهِ فَعَلِمْنَا مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة»}} <ref>پس [[رسول الله]] {{صل}} نزد خداوند برگزیده است و ما اهل البیت، وارثان همان رسولی هستیم که خداوند او را ا ز آن چه از غیبش بخواهد، آگاه می گرداند. پس آن چه گذشته و آن چه تا قیا مت اتفا ق خواهد افتا د را می دا نیم». پس [[پیامبر اکرم]] {{صل}} ، آن را به وسیله  ‌وحی از خداوند دریافت می‌کند و [[ائمه]] {{عم}} بواسطه وراثت از [[پیا مبر اکرم]] {{صل}}؛ طباطبائی، المیزان، ج۲۰، ص ۵۳ و ۵۹ (با تصرف).</ref>


[[امام باقر]] {{ع}} در تفسیر این آیه {{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا }} <ref> جز فرستاده‌ای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی می‌گمارد؛ سوره جن، آیه ۲۷.</ref>فرمودند: {{متن قرآن|رَصَدًا}} یعنی یا دگیری از [[نبی]] و قول خداوند {{متن قرآن|مِن بَيْنِ يَدَيْهِ}} یعنی در قلب [[پیامبر]]، الهام را القاء می‌کند تا این که [[نبی]] بداند رسا‌لت‌های پروردگارش را ابلاغ کرده و [[علی]]{{ع}} احاطه دارد بر آن چه از علم نزد [[پیامبر]]، موجود است. [[امام باقر]]{{ع}} در توضیح {{متن قرآن|وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا }} <ref> و شمار هر چیز را دارد؛ سوره جن، آیه ۲۷.</ref> فرمودند: علم گذشته و آینده تا روز قیامت نزد معصوم می‌باشد حتی هر انسانی را با اسم و نسب می‌شناسد و این که چه کسی به مرگ طبیعی می‌میرد و چه کسی کشته می‌شود و این که چه کسی اهل بهشت و چه کسی اهل آتش می‌باشد <ref>رجب برسی، حافظ، مشارق انودر القین، ص ۲۶۷، ج ۱.</ref>.
[[امام باقر]] {{ع}} در تفسیر این آیه {{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا }} <ref> جز فرستاده‌ای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی می‌گمارد؛ سوره جن، آیه ۲۷.</ref>فرمودند: {{متن قرآن|رَصَدًا}} یعنی یا دگیری از [[نبی]] و قول خداوند {{متن قرآن|مِن بَيْنِ يَدَيْهِ}} یعنی در قلب [[پیامبر]]، الهام را القاء می‌کند تا این که [[نبی]] بداند رسا‌لت‌های پروردگارش را ابلاغ کرده و [[علی]] {{ع}} احاطه دارد بر آن چه از علم نزد [[پیامبر]]، موجود است. [[امام باقر]] {{ع}} در توضیح {{متن قرآن|وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا }} <ref> و شمار هر چیز را دارد؛ سوره جن، آیه ۲۷.</ref> فرمودند: علم گذشته و آینده تا روز قیامت نزد معصوم می‌باشد حتی هر انسانی را با اسم و نسب می‌شناسد و این که چه کسی به مرگ طبیعی می‌میرد و چه کسی کشته می‌شود و این که چه کسی اهل بهشت و چه کسی اهل آتش می‌باشد <ref>رجب برسی، حافظ، مشارق انودر القین، ص ۲۶۷، ج ۱.</ref>.


پس [[معصومین]]{{عم}} ، دایره علم شان از ابتدا تا انتهای خلقت می‌باشد<ref>[http://www.welayatnet.com/fa/forum/%D8%A2%D9%8A%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%83%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%9F-%D9%88-%D9%85%D9%8A-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D9%8A%D8%B1%D9%8A-%D8%A8%D8%B1-%DA%AF%D9%84%D9%88%D9%8A-%D8%B9%D9%84%D9%8A-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%8B وبگاه رهروان ولایت]</ref>.
پس [[معصومین]] {{عم}} ، دایره علم شان از ابتدا تا انتهای خلقت می‌باشد<ref>[http://www.welayatnet.com/fa/forum/%D8%A2%D9%8A%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%83%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%9F-%D9%88-%D9%85%D9%8A-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D9%8A%D8%B1%D9%8A-%D8%A8%D8%B1-%DA%AF%D9%84%D9%88%D9%8A-%D8%B9%D9%84%D9%8A-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%8B وبگاه رهروان ولایت]</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۶۸۲: خط ۶۷۹:


«آن چه مورد نزاع و مناقشه واقع شده، تعیین دامنه و گستره دانش غیبی فراتر از بعد تشریع است، در این زمینه دو نظر عمده وجود دارد:
«آن چه مورد نزاع و مناقشه واقع شده، تعیین دامنه و گستره دانش غیبی فراتر از بعد تشریع است، در این زمینه دو نظر عمده وجود دارد:
#گروهی از علما که اکثریت علمای متأخر شیعه را تشکیل می‌دهند، بر این باورند که بندگان برگزیده الهی از همه امور مربوط به گذشته، حال و آینده آگاهند و هیچ چیزی از رویدادهای جهان بر آنان پوشیده نمی‌ماند، مگر آن دسته از علومی که مختص ذات باری تعالی است و احدی را بر آنها مطّلع نگردانیده است، و تنها تفاوت دانش آنان با علم خداوندی در این است که یکی ذاتی و ازلی و دیگری غیر ذاتی و زمان‌مند است و همین امر کافی است تا هیچ مجالی برای ادعای اتحاد این دو علم باقی نگذارد. از نظر این گروه روایات فراوانی که با صراحت آگاهی امامان از آن چه بوده و خواهد بود تا روز قیامت را بیان می‌دارد، بهترین گواه بر این مدعاست، به علاوه پیش گویی‌های فراوانی از [[ائمه]]{{عم}} که در کتب مناقب و حدیث نقل شده است. این دیدگاه غالباً از سوی فلاسفه و عرفا مطرح می‌شود که برای اثبات و تبیین آن به مبانی فلسفی و عرفانی خویش تمسّک می‌جویند. از منظر فلاسفه حکمت متعالیه، چون علم مساوق با وجود است، از نظر کمال و نقص نیز از وجود تبعیت می‌کند. بنابر این شدت و ضعف علم در هر موجودی، به سعه وجودی آن وابسته است و هر چه سعه وجودی موجودی برتر و بالاتر باشد، گستره علمی او نیز فزونتر خواهد بود و [[انبیا]] و اولیای الهی، چون از بالاترین و برترین درجه وجودی در بین مخلوقات الهی برخوردارند، علم آنها نیز، دارای مرتبه‌ای عظیم و برتر از سایر مخلوقات است. از منظر عرفا نیز، از آن جا که امام، انسان کامل و خلیفة الله و مظهر اسم جامع الله است، نسخه عالم کبیر بوده که تمام نسخه‌ها و کتب عالم در درون او جمع است. در کتاب‌های اهل عرفان چنین کسی را صاحب مقام قلب می‌دانند که تمام حقایق مکشوفاً و محصلاً در او محقق است.
# گروهی از علما که اکثریت علمای متأخر شیعه را تشکیل می‌دهند، بر این باورند که بندگان برگزیده الهی از همه امور مربوط به گذشته، حال و آینده آگاهند و هیچ چیزی از رویدادهای جهان بر آنان پوشیده نمی‌ماند، مگر آن دسته از علومی که مختص ذات باری تعالی است و احدی را بر آنها مطّلع نگردانیده است، و تنها تفاوت دانش آنان با علم خداوندی در این است که یکی ذاتی و ازلی و دیگری غیر ذاتی و زمان‌مند است و همین امر کافی است تا هیچ مجالی برای ادعای اتحاد این دو علم باقی نگذارد. از نظر این گروه روایات فراوانی که با صراحت آگاهی امامان از آن چه بوده و خواهد بود تا روز قیامت را بیان می‌دارد، بهترین گواه بر این مدعاست، به علاوه پیش گویی‌های فراوانی از [[ائمه]] {{عم}} که در کتب مناقب و حدیث نقل شده است. این دیدگاه غالباً از سوی فلاسفه و عرفا مطرح می‌شود که برای اثبات و تبیین آن به مبانی فلسفی و عرفانی خویش تمسّک می‌جویند. از منظر فلاسفه حکمت متعالیه، چون علم مساوق با وجود است، از نظر کمال و نقص نیز از وجود تبعیت می‌کند. بنابر این شدت و ضعف علم در هر موجودی، به سعه وجودی آن وابسته است و هر چه سعه وجودی موجودی برتر و بالاتر باشد، گستره علمی او نیز فزونتر خواهد بود و [[انبیا]] و اولیای الهی، چون از بالاترین و برترین درجه وجودی در بین مخلوقات الهی برخوردارند، علم آنها نیز، دارای مرتبه‌ای عظیم و برتر از سایر مخلوقات است. از منظر عرفا نیز، از آن جا که امام، انسان کامل و خلیفة الله و مظهر اسم جامع الله است، نسخه عالم کبیر بوده که تمام نسخه‌ها و کتب عالم در درون او جمع است. در کتاب‌های اهل عرفان چنین کسی را صاحب مقام قلب می‌دانند که تمام حقایق مکشوفاً و محصلاً در او محقق است.
#در مقابل گروهی دیگر از علما و اندیشمندان، علم تفصیلی امام به تمام جزئیات و حوادث عالم را انکار کرده بر این باورند که ممکن است خداوند ایشان را مورد اکرام ویژه خود قرار داده و آنها را از برخی حوادث آگاه کند ولی چنین نیست که آن بزرگواران از همه حوادث بدون استثنا مطلع گردند و اصولا ًچنین علمی لازمه مقام امامت نیست. این دیدگاه غالباً از سوی علمای متقدم شیعه مطرح شده که امروزه نیز پیروانی دارد. از نظر این گروه شواهد روایی و تاریخی فراوانی وجود دارد که حاکی از عدم آگاهی ائمه از برخی امور است. هم چون روایت ذیل که از [[امام سجاد|امام علی بن الحسین]] {{ع}} نقل شده است. ایشان فرمودند: اگر آیه‌ای در قرآن مجید نبود، من شما را از آن چه در گذشته روی داده و حوادثی که در آینده تا قیامت روی می‌دهد، آگاه می‌ساختم! کسی عرض کرد: کدام آیه؟ فرمود: آن جا که خداوند می‌فرماید: او هر چیزی را بخواهد محو می‌کند و هر چیزی را بخواهد ثابت می‌دارد و ام الکتاب نزد اوست»<ref>[http://www.welayatnet.com/fa/news/52755 نرم افزار مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات، وبگاه رهروان ولایت]</ref>.
# در مقابل گروهی دیگر از علما و اندیشمندان، علم تفصیلی امام به تمام جزئیات و حوادث عالم را انکار کرده بر این باورند که ممکن است خداوند ایشان را مورد اکرام ویژه خود قرار داده و آنها را از برخی حوادث آگاه کند ولی چنین نیست که آن بزرگواران از همه حوادث بدون استثنا مطلع گردند و اصولا ًچنین علمی لازمه مقام امامت نیست. این دیدگاه غالباً از سوی علمای متقدم شیعه مطرح شده که امروزه نیز پیروانی دارد. از نظر این گروه شواهد روایی و تاریخی فراوانی وجود دارد که حاکی از عدم آگاهی ائمه از برخی امور است. هم چون روایت ذیل که از [[امام سجاد|امام علی بن الحسین]] {{ع}} نقل شده است. ایشان فرمودند: اگر آیه‌ای در قرآن مجید نبود، من شما را از آن چه در گذشته روی داده و حوادثی که در آینده تا قیامت روی می‌دهد، آگاه می‌ساختم! کسی عرض کرد: کدام آیه؟ فرمود: آن جا که خداوند می‌فرماید: او هر چیزی را بخواهد محو می‌کند و هر چیزی را بخواهد ثابت می‌دارد و ام الکتاب نزد اوست»<ref>[http://www.welayatnet.com/fa/news/52755 نرم افزار مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات، وبگاه رهروان ولایت]</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۶۹۱: خط ۶۸۸:
| پاسخ = پژوهشگران ''«[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]»  در این‌باره گفته‌اند:
| پاسخ = پژوهشگران ''«[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]»  در این‌باره گفته‌اند:


«در اینکه آیا [[امامان]] [[معصوم]]، [[علم غیب]] مطلق و تمام به امور داشته‌اند؛ یعنی به تمام وقایع و حوادث گذشته و آینده از جمله زمان و مکان شهادت خود علم داشتند، محل بحث و اختلاف است. عده‌ای منکر علم [[ائمه]]{{عم}} به صورت وسیع و گسترده؛ مانند علم به زمان و مکان شهادتشان هستند. اما اکثر علمای [[شیعه]]، با استفاده از برخی آیات قرآن که می‌فرماید: {{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۷۹ سوره آل عمران علم غیب پیامبر خاتم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَّا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىَ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِن رُّسُلِهِ مَن يَشَاء]]}}<ref>«خداوند بر آن نیست که مؤمنان را به حالی که شما بر آن هستید رها سازد تا آنکه ناپاک را از پاک جدا کند؛ و (نیز) بر آن نیست که شما را از نهان آگاه گرداند اما خداوند از فرستادگان خویش هر که را بخواهد برمی‌گزیند». سوره آل عمران، آیه ۱۷۹.</ref> و {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}<ref>«او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد». سوره جن؛ آیه ۲۶ و ۲۷</ref>، معتقدند که [[اولیای الهی]]، نیز در مواردی که لازم باشد از غیب آگاه می‌شوند. این معنا همچنین از روایات [[ائمه]] استفاده می‌شود. [[امام صادق]]{{ع}} در این باره می‌فرماید: "هنگامی که امام اراده می‌کند، چیزی را بداند، خدا به او تعلیم می‌دهد"»<ref>[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]</ref>.
«در اینکه آیا [[امامان]] [[معصوم]]، [[علم غیب]] مطلق و تمام به امور داشته‌اند؛ یعنی به تمام وقایع و حوادث گذشته و آینده از جمله زمان و مکان شهادت خود علم داشتند، محل بحث و اختلاف است. عده‌ای منکر علم [[ائمه]] {{عم}} به صورت وسیع و گسترده؛ مانند علم به زمان و مکان شهادتشان هستند. اما اکثر علمای [[شیعه]]، با استفاده از برخی آیات قرآن که می‌فرماید: {{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۷۹ سوره آل عمران علم غیب پیامبر خاتم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَّا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىَ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِن رُّسُلِهِ مَن يَشَاء]]}}<ref>«خداوند بر آن نیست که مؤمنان را به حالی که شما بر آن هستید رها سازد تا آنکه ناپاک را از پاک جدا کند؛ و (نیز) بر آن نیست که شما را از نهان آگاه گرداند اما خداوند از فرستادگان خویش هر که را بخواهد برمی‌گزیند». سوره آل عمران، آیه ۱۷۹.</ref> و {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}<ref>«او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد». سوره جن؛ آیه ۲۶ و ۲۷</ref>، معتقدند که [[اولیای الهی]]، نیز در مواردی که لازم باشد از غیب آگاه می‌شوند. این معنا همچنین از روایات [[ائمه]] استفاده می‌شود. [[امام صادق]] {{ع}} در این باره می‌فرماید: "هنگامی که امام اراده می‌کند، چیزی را بداند، خدا به او تعلیم می‌دهد"»<ref>[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]</ref>.
}}
}}


۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش