خلافت پیامبر خاتم: تفاوت میان نسخهها
←خلافت مشروع و غصب خلافت
| خط ۶۳: | خط ۶۳: | ||
[[پیامبر خاتم|رسول خدا]] بارها در طول [[حیات]] خویش، [[امام علی|امیر المؤمنین]] را به امر [[خداوند]]، خلیفۀ خود خواند و معرفی کرد. از جمله فرمود: "[[یا علی]] تو [[جانشین]] من هستی و من تو را به [[فرمان]] پروردگارم [[جانشین]] خود ساختم"<ref>{{متن حدیث| يَا عَلِيُّ أَنْتَ خَلِيفَتِي اسْتَخْلَفْتُكَ بِأَمْرِ رَبِّي}}؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۴ ص ۱۷۹</ref>، و فرمود: "ای [[مردم]]، پس از من پیشوای شما [[علی]] است و او [[جانشین]] من بر شماست"<ref>{{متن حدیث| أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ عَلِيّاً إِمَامُكُمْ مِنْ بَعْدِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُم}}؛ معانی الأخبار، ص ۳۷۲</ref> [[احادیث]] فراوانی با این تعبیر و مضمون [[نقل]] شده است<ref> از جمله ر. ک: «موسوعة الامام علی بن ابی طالب»، ج ۲ ص ۱۳۷</ref> این [[منصب]] والا و [[مقدس]]، جامهای است که بر اندام [[ولیّ]] [[خدا]] برازنده است، همانگونه که [[علی]] {{ع}} در [[خطبه شقشقیه]] فرمود: پسر [[ابو قحافه]] جامۀ [[خلافت]] را به تن کرده است، در حالی که میداند من [[شایستهترین]] فرد برای آنم <ref>{{متن حدیث|أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ أَبِي قُحَافَة...}}؛ نهج البلاغه، خطبۀ ۳.</ref>. | [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] بارها در طول [[حیات]] خویش، [[امام علی|امیر المؤمنین]] را به امر [[خداوند]]، خلیفۀ خود خواند و معرفی کرد. از جمله فرمود: "[[یا علی]] تو [[جانشین]] من هستی و من تو را به [[فرمان]] پروردگارم [[جانشین]] خود ساختم"<ref>{{متن حدیث| يَا عَلِيُّ أَنْتَ خَلِيفَتِي اسْتَخْلَفْتُكَ بِأَمْرِ رَبِّي}}؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۴ ص ۱۷۹</ref>، و فرمود: "ای [[مردم]]، پس از من پیشوای شما [[علی]] است و او [[جانشین]] من بر شماست"<ref>{{متن حدیث| أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ عَلِيّاً إِمَامُكُمْ مِنْ بَعْدِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُم}}؛ معانی الأخبار، ص ۳۷۲</ref> [[احادیث]] فراوانی با این تعبیر و مضمون [[نقل]] شده است<ref> از جمله ر. ک: «موسوعة الامام علی بن ابی طالب»، ج ۲ ص ۱۳۷</ref> این [[منصب]] والا و [[مقدس]]، جامهای است که بر اندام [[ولیّ]] [[خدا]] برازنده است، همانگونه که [[علی]] {{ع}} در [[خطبه شقشقیه]] فرمود: پسر [[ابو قحافه]] جامۀ [[خلافت]] را به تن کرده است، در حالی که میداند من [[شایستهترین]] فرد برای آنم <ref>{{متن حدیث|أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ أَبِي قُحَافَة...}}؛ نهج البلاغه، خطبۀ ۳.</ref>. | ||
==خلافت مشروع | ==مشروعیت و نامشروعیت خلافت== | ||
{{اصلی|مشروعیت | ===خلافت مشروع=== | ||
{{اصلی|مشروعیت خلافت}} | |||
[[امامان]] [[شیعه]]، همواره مدّعی آن بودهاند و تصدّی [[خلافت]] از سوی دیگران را [[غصب]] و ناروا میدانستند. حتی [[امام حسین]] {{ع}} در [[مدینه]] پس از [[مرگ]] [[معاویه]]، در پاسخ [[مروان]] که از آن [[حضرت]] میخواست با [[یزید]] [[بیعت]] کند، به سخن [[پیامبر]] استناد فرمود که شنیدم جدّم [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] {{صل}} میفرمود: "[[خلافت]] بر دودمان [[ابو سفیان]] [[حرام]] است"<ref>{{متن حدیث|الْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى آلِ أَبِي سُفْيَان}}؛موسوعة کلمات الامام الحسین، ص ۲۸۵</ref>. از جرائم [[معاویه]] نیز این بود که در حال [[حیات]] خویش، میکوشید [[مردم]] را به [[پذیرش]] [[خلافت]] [[یزید]] پس از خودش وادارد و از بزرگان و چهرههای سرشناس [[بیعت]] میگرفت و همین کار مورد نقد برخی از صحابۀ [[پیامبر]]، از جمله خود [[امام حسین]] {{ع}} قرار گرفت<ref>موسوعة کلمات الامام الحسین، ص ۲۵۶</ref> با توجّه به بار محتوایی و اهمیت [[سیاسی]] این واژه، بیجهت نیست که در طول [[تاریخ]]، قدرت طلبان درپی تصدّی و [[غصب]] آن بودهاند و آن را در عمل به [[حکومت]] و [[سلطنت]] تبدیل کردهاند. | [[امامان]] [[شیعه]]، همواره مدّعی آن بودهاند و تصدّی [[خلافت]] از سوی دیگران را [[غصب]] و ناروا میدانستند. حتی [[امام حسین]] {{ع}} در [[مدینه]] پس از [[مرگ]] [[معاویه]]، در پاسخ [[مروان]] که از آن [[حضرت]] میخواست با [[یزید]] [[بیعت]] کند، به سخن [[پیامبر]] استناد فرمود که شنیدم جدّم [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] {{صل}} میفرمود: "[[خلافت]] بر دودمان [[ابو سفیان]] [[حرام]] است"<ref>{{متن حدیث|الْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى آلِ أَبِي سُفْيَان}}؛موسوعة کلمات الامام الحسین، ص ۲۸۵</ref>. از جرائم [[معاویه]] نیز این بود که در حال [[حیات]] خویش، میکوشید [[مردم]] را به [[پذیرش]] [[خلافت]] [[یزید]] پس از خودش وادارد و از بزرگان و چهرههای سرشناس [[بیعت]] میگرفت و همین کار مورد نقد برخی از صحابۀ [[پیامبر]]، از جمله خود [[امام حسین]] {{ع}} قرار گرفت<ref>موسوعة کلمات الامام الحسین، ص ۲۵۶</ref> با توجّه به بار محتوایی و اهمیت [[سیاسی]] این واژه، بیجهت نیست که در طول [[تاریخ]]، قدرت طلبان درپی تصدّی و [[غصب]] آن بودهاند و آن را در عمل به [[حکومت]] و [[سلطنت]] تبدیل کردهاند. | ||
===خلافت نامشروع=== | |||
{{اصلی|غصب خلافت}} | |||
==خلیفه کیست؟== | ==خلیفه کیست؟== | ||
[[خلیفه]]، از بزرگترین لقبهای [[حکّام]] در [[تاریخ اسلام]] بوده و [[حاکم]] مطلق [[جهان اسلام]] از آن فهمیده میشد و [[خلفای راشدین]] و خلفای [[اموی]] و [[عباسی]] و دیگر سلسلهها پیوسته عنوان [[خلیفه]] را (گاهی خلیفۀ [[رسول]] اللّه و گاهی [[خلیفة اللّه]]) برخود مینهادند و بر سکّهها و در اسناد رسمی میآوردند تا از این طریق، [[قداست]] و وجهه کسب کنند. [[جایگاه]] عنوان [[خلافت]] و [[خلیفه]]، فراز و نشیبهایی داشته و بتدریج از [[قدرت]] آن کاسته شده است. [[سلاطین]] [[عثمانی]] سلطۀ خود را با عنوان دورۀ [[خلافت]] [[عثمانی]] به [[ثبت]] رساندهاند. آنچه [[ارزش]] مضاعفی به استفادۀ عثمانیها از این عناوین میداد، [[قدرت]] نظامی و دریایی امپراتوری [[عثمانی]] و نیز موقعیت آنها به عنوان مدافعان [[اسلام]] در برابر اروپای [[مسیحی]] از یکسو و [[ایران]] [[شیعی]] از سوی دیگر بود. به نظر میرسد به جهت چنین موقعیّتی بارها [[رهبری]] (و نه [[حاکمیّت]]) [[عثمانی]] بر [[جهان]] [[اسلامی]] [[سنّی]] در دیگر دولتهای [[اسلام]] پذیرفته شد... دیگر عصر [[خلافت]] [[جهانی]] به سر رسیده بود و هیچ [[حاکم اسلامی]] نیز چنین ادعایی نداشت. چنین روندی ادامه یافت تا آنکه این ایده در اواخر قرن هیجدهم میلادی مجدّدا از سوی [[سلاطین]] [[عثمانی]] مطرح شد.<ref>زبان سیاسی اسلام، برنارد لوئیس، ترجمه غلامرضا بهروز لک، ص ۹۸</ref>. | [[خلیفه]]، از بزرگترین لقبهای [[حکّام]] در [[تاریخ اسلام]] بوده و [[حاکم]] مطلق [[جهان اسلام]] از آن فهمیده میشد و [[خلفای راشدین]] و خلفای [[اموی]] و [[عباسی]] و دیگر سلسلهها پیوسته عنوان [[خلیفه]] را (گاهی خلیفۀ [[رسول]] اللّه و گاهی [[خلیفة اللّه]]) برخود مینهادند و بر سکّهها و در اسناد رسمی میآوردند تا از این طریق، [[قداست]] و وجهه کسب کنند. [[جایگاه]] عنوان [[خلافت]] و [[خلیفه]]، فراز و نشیبهایی داشته و بتدریج از [[قدرت]] آن کاسته شده است. [[سلاطین]] [[عثمانی]] سلطۀ خود را با عنوان دورۀ [[خلافت]] [[عثمانی]] به [[ثبت]] رساندهاند. آنچه [[ارزش]] مضاعفی به استفادۀ عثمانیها از این عناوین میداد، [[قدرت]] نظامی و دریایی امپراتوری [[عثمانی]] و نیز موقعیت آنها به عنوان مدافعان [[اسلام]] در برابر اروپای [[مسیحی]] از یکسو و [[ایران]] [[شیعی]] از سوی دیگر بود. به نظر میرسد به جهت چنین موقعیّتی بارها [[رهبری]] (و نه [[حاکمیّت]]) [[عثمانی]] بر [[جهان]] [[اسلامی]] [[سنّی]] در دیگر دولتهای [[اسلام]] پذیرفته شد... دیگر عصر [[خلافت]] [[جهانی]] به سر رسیده بود و هیچ [[حاکم اسلامی]] نیز چنین ادعایی نداشت. چنین روندی ادامه یافت تا آنکه این ایده در اواخر قرن هیجدهم میلادی مجدّدا از سوی [[سلاطین]] [[عثمانی]] مطرح شد.<ref>زبان سیاسی اسلام، برنارد لوئیس، ترجمه غلامرضا بهروز لک، ص ۹۸</ref>. | ||