بحث:مباهله: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۲٬۳۷۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳۰ مهٔ ۲۰۲۵
جز
جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن'
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
جز (جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن')
 
(۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱۲: خط ۱۲:


در منابع [[اهل سنت]] هم احادیثی با همین مضمون [[نقل]] شده است، از جمله در [[صحیح بخاری]] و [[ترمذی]]، خصائص نسائی و کتب دیگر<ref> فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج ۱ ص ۳۳۹</ref>. مسجدی که در [[مدینه]]، شمال [[بقیع]] به نام "[[مسجد]] الأجابه" و "[[مسجد]] مباهله" [[معروف]] است، بنا به برخی نقل‌ها همان جایی است که مباهله انجام گرفته است.<ref>سیری در اماکن سرزمین وحی، علی اکبر حسنی، ص ۵۹</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۵۲۸.</ref>.
در منابع [[اهل سنت]] هم احادیثی با همین مضمون [[نقل]] شده است، از جمله در [[صحیح بخاری]] و [[ترمذی]]، خصائص نسائی و کتب دیگر<ref> فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج ۱ ص ۳۳۹</ref>. مسجدی که در [[مدینه]]، شمال [[بقیع]] به نام "[[مسجد]] الأجابه" و "[[مسجد]] مباهله" [[معروف]] است، بنا به برخی نقل‌ها همان جایی است که مباهله انجام گرفته است.<ref>سیری در اماکن سرزمین وحی، علی اکبر حسنی، ص ۵۹</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۵۲۸.</ref>.
==مباهله از [[اثبات نبوت|راه‌های اثبات حقّانیت و نبوّت]] [[پیامبران]] ==
[[دعوت به مباهله]] از [[اثبات نبوت|راه‌های اثبات حقّانیت و نبوّت]] [[پیامبران]] بوده که در آیه‌ ۶۱ [[سوره]] آل‌ [[عمران]] به آن اشاره شده است: {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ }}<ref> بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو:بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم؛ سوره آل عمران، آیه:۶۱؛ التحریر والتنویر، ج‌۳، ص‌۲۶۵.</ref>.
وقتی در برابر استدلال‌ها و [[معجزات]] [[پیامبران]] یا هر مدّعی حقّی در مسائل مربوط به [[اعتقادات]] [[دینی]] به جای [[تسلیم]] شدن، [[لجاجت]] صورت می‌گیرد، واپسین راه‌حلّ برای اثبات دعوی، مباهله  یعنی نفرین کردن یک دیگر است تا هرکس که بر [[حقّ]] نیست، عذابی مهلک از‌ طرف [[خداوند]] بر او نازل شود. مباهله مخصوص [[رسول خدا]] نیست؛ بلکه هر فرد با ایمانی که [[تقوا]] و [[خداپرستی]] کامل داشته باشد، هنگامی که استدلال‌های او در برابر [[دشمن]] بر اثر [[لجاجت]] به جایی نرسید می‌تواند برای اثبات مدّعای خود به مباهله [[دعوت]] کند<ref> نمونه، ج‌۲ ص‌۴۴۷.</ref>. از کلمه {{متن قرآن|حَاجَّكَ}} که در ابتدای [[آیه]] مذکور آمده، روشن می‌شود که مباهله در [[مقام]] [[احتجاج]] بوده و هنگامی که بنی‌نجران در مقابل ادلّه [[پیامبر]] [[تسلیم]] نشدند به [[پیامبر]] [[دستور]] داده شد تا [[حجّت]] دیگری که همان مباهله است، برای اثبات مدّعا اقامه کند<ref> مجمع‌البیان، ج۲ ص۷۶۳؛ التحریروالتنویر، ج‌۳، ص‌۲۶۴؛ تفسیرمراغی، مج‌۱، ج‌۳، ص‌۱۷۴</ref><ref>[[فتاح آقازاده|آقازاده، فتاح]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج ۲، ص ۲۰۴ - ۲۱۵.</ref>.


==[[داستان مباهله]] در [[حقوق اهل بیت]]==
==[[داستان مباهله]] در [[حقوق اهل بیت]]==
خط ۴۱: خط ۳۶:


پیامبر{{صل}} برای مباهله با [[اهل بیت]] خود که علی، [[فاطمه]] و حسن و حسین{{عم}} بودند، خارج شد. مسیحیان نجران که در [[انتظار]] بودند، پیامبر با [[اصحاب]] خویش به مباهله آید، چون [[پیامبر]] را همراه [[خانواده]] خود دیدند، حاضر به مباهله نشده و [[تسلیم]] شدند و با [[رسول خدا]]{{صل}} [[صلح]] کردند<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۳۵۳؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۶۶؛ ابونعیم اصفهانی، دلائل، ج۲، ص۳۵۳.</ref>. به [[اتفاق]] [[مفسران]] [[فریقین]]، در [[آیه]] یاد شده مراد از {{متن قرآن|أَبْنَائِنَا}}: [[امام حسن]] و حسین{{عم}}<ref>این آیه خط بطلان صریح و شفافی است بر ادعا و سخن بی‌اساس عباسیان که رسول خدا{{صل}} پسر نداشت و عموی پیامبر یعنی عباس بن عبدالمطلب میراث‌دار آن حضرت بوده است. بر این اساس آنان مدعی خلافت و جانشینی بودند.</ref>، مراد از {{متن قرآن|نِسَاءَنَا}}: [[فاطمه زهرا]]{{س}} و مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}}: [[امام علی]]{{ع}} و رسول خدا{{صل}} است که در [[حادثه مباهله]] حضور داشتند. تعبیر {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} در آیه که بر یکسانی پیامبر{{صل}} و امام علی{{ع}} تصریح می‌کند، بیان‌گر اوج [[قرب]] و هم نفسی علی{{ع}} و رسول خدا{{صل}} است و از جمله [[فضائل]] انحصاری [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} به شمار می‌رود<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام (کتاب)|تاریخ اسلام]] ص ۲۰۶.</ref>.
پیامبر{{صل}} برای مباهله با [[اهل بیت]] خود که علی، [[فاطمه]] و حسن و حسین{{عم}} بودند، خارج شد. مسیحیان نجران که در [[انتظار]] بودند، پیامبر با [[اصحاب]] خویش به مباهله آید، چون [[پیامبر]] را همراه [[خانواده]] خود دیدند، حاضر به مباهله نشده و [[تسلیم]] شدند و با [[رسول خدا]]{{صل}} [[صلح]] کردند<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۳۵۳؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۶۶؛ ابونعیم اصفهانی، دلائل، ج۲، ص۳۵۳.</ref>. به [[اتفاق]] [[مفسران]] [[فریقین]]، در [[آیه]] یاد شده مراد از {{متن قرآن|أَبْنَائِنَا}}: [[امام حسن]] و حسین{{عم}}<ref>این آیه خط بطلان صریح و شفافی است بر ادعا و سخن بی‌اساس عباسیان که رسول خدا{{صل}} پسر نداشت و عموی پیامبر یعنی عباس بن عبدالمطلب میراث‌دار آن حضرت بوده است. بر این اساس آنان مدعی خلافت و جانشینی بودند.</ref>، مراد از {{متن قرآن|نِسَاءَنَا}}: [[فاطمه زهرا]]{{س}} و مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}}: [[امام علی]]{{ع}} و رسول خدا{{صل}} است که در [[حادثه مباهله]] حضور داشتند. تعبیر {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} در آیه که بر یکسانی پیامبر{{صل}} و امام علی{{ع}} تصریح می‌کند، بیان‌گر اوج [[قرب]] و هم نفسی علی{{ع}} و رسول خدا{{صل}} است و از جمله [[فضائل]] انحصاری [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} به شمار می‌رود<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام (کتاب)|تاریخ اسلام]] ص ۲۰۶.</ref>.
==[[مباهله]]==
طبق [[نقلی]] از [[سید بن طاوس]]<ref>اقبال الاعمال، سید بن طاوس، ص۴۹۶.</ref>، در سال نهم (یا دهم([[هجرت]]، از سوی [[پیامبر گرامی]]{{صل}} نامه‌ای به [[مسیحیان نجران]] (که شهری است میان [[حجاز]] و [[یمن]]) نوشته شد و آنان را به [[اسلام]] و [[برادری]] با [[مسلمانان]] فراخواند و [[حضرت رسول]] دستور دادند: در صورت خودداری از [[پذیرش اسلام]]، باید به [[حکومت اسلامی]] [[جزیه]] بپردازند وگرنه آماده [[جنگ]] با [[لشکر اسلام]] شوند<ref>بحارالانوار، ج۲۱، ص۲۸۵.</ref>.
وقتی حاملان [[نامه]] و پیک‌های [[پیامبر خدا]]{{صل}} وارد [[نجران]] شدند، با واکنش سرد و خصمانه اهالی نجران رو به رو گردیدند و در مجمع مشورتی، که از علمای [[مسیحی]] و بزرگان [[قبایل]] در [[معبد]] بزرگ تشکیل یافته بود، همگی از ترک [[مسیحیت]] و پذیرش اسلام سرباز زدند و [[رأی]] به جنگ دادند، جز [[اسقف]] اول، [[ابوحارثه]] که عالم‌ترین‌شان بود و بی‌اعتقاد به [[نبوت]] [[پیامبر]] نبود، به [[مخالفت]] برخاست و گفت: مهلاً، بنی عبدالمدان! کمی آرام‌تر، چرا تصمیم عجولانه می‌گیرید که راه برگشت ندارد؟! بهتر است ابتدا از نزدیک گفتگویی با پیامبر انجام گیرد.
پس از گفت و گو، تصمیم بر آن شد که گروهی چهل نفره از علمای مسیحی برای [[مذاکره]] راهی [[مدینه]] شوند، اما در همین [[حال]]، از [[قیصر روم]] و [[پادشاهان]] سودان و [[حبشه]] و [[شام]] و نصارای [[عرب]] [[تقاضای کمک]] برای جنگ با مسلمانان کردند.
حضور [[مسیحیان]] در مدینه؛ وقتی فرستادگان مسیحیان نجران به سرکردگی عاقب، که [[امیر]] و [[صاحب رأی]] ایشان بود و عبدالمسیح که در [[مشکلات]] به او [[پناه]] می‌بردند، به نزدیکی‌های مدینه رسیدند، به منظور [[مباهات]] و [[فخر فروشی]] بر مسلمانان، خودشان را به لباس‌های زربافت و حریر، آراستند و صلیب‌های طلایی را حمایل کردند.
آنان همچنین در پیشاپیش گروه، [[صلیب]] بزرگی از طلا، که اهدایی قیصر روم بود را به [[حرکت]] درآوردند. هنگام ورود به مدینه، مسلمانان که برای [[نماز عصر]] به [[مسجد]] می‌رفتند، مبهوت زرق و برق و هیبت آنها شدند. بعضی می‌گفتند: تا کنون فرستادگانی به این [[جمال]] و [[عقل]] ندیده‌ایم! بعضی در پاسخ آنها می‌گفتند: [[عاقل]] کسی است که [[خدا]] را به [[وحدانیت]] بشناسد و [[عبادت]] و [[اطاعت]] او کند<ref>مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۲۱۰.</ref>. چگونه عاقل است کسی که [[معتقد]] است سه خدا وجود دارد؛ «پسر»، «پدر» و «[[روح القدس]]»؟!.
[[مسیحیان]] زمانی به [[مسجدالنبی]] وارد شدند که [[نماز عصر]] [[مسلمانان]] پایان یافته بود. آنان نیز در مسجدالنبی به سمت شرق ایستاده، برای [[خواندن نماز]] خود، [[صلیبی]] قرار دادند و ناقوس نواختند و نمازشان را آغاز کردند. این [[رفتار]] مسیحیان، آن هم در مسجدالنبی، برخی از مسلمانان را خوش نیامد. آنان گفتند: اکنون که [[اسلام]] قوت گرفته و از دست [[مشرکین مکه]] راحت شده‌ایم، گرفتار اینان (مسیحیان) شویم؟! این افراد می‌خواستند جلو برنامه‌ها و سر و صداهای مسیحیان را بگیرند، اما [[پیامبر]]{{صل}} مانع آنها شدند و فرمودند مهلت‌شان بدهید عبادت‌شان را انجام دهند، اینها هم سرانجام [[آگاه]] خواهند شد.
بعد از [[فراغت]] از نمازشان، به محضر پیامبر{{صل}} شرفیاب شدند، ولی با بی‌توجهی حضرت نسبت به خودشان و هدایای‌شان روبه‌رو گردیدند. وقتی از علت [[بی‌اعتنایی]] پیامبر{{صل}} پرسیدند، پاسخ شنیدند: دلیل بی‌اعتنایی حضرت، [[پوشش]] لباس‌های زربافت و آویختن [[صلیب]] و طلا و جواهر است<ref>بحارالانوار، ج۲۱، ص۳۳۶.</ref>.
پرسیدند: چرا به هدایای ما توجه نمی‌کند؟ پاسخ شنیدند: آن حضرت [[هدیه]] غیر مسلمانان را نمی‌پذیرد، مگر این که [[مسلمان]] شوند. [[راهبان]] [[مسیحی]] چاره‌ای جز پیراستن خود از طلا و جواهر ندیدند.
بالاخره پیامبر{{صل}} از ایشان خواستند که اسلام بیاورند. گفتند: ما اکنون نیز اسلام داریم. پیامبر{{صل}} فرمود: تا زمانی که صلیب می‌پرستید و بر این باورید که [[خدای سبحان]] دارای فرزند است و گوشت خوک می‌خورید، اسلام ندارید<ref>بحارالانوار، ج۳۵، ص۲۵۷.</ref>.
گفتند: در [[انجیل]]، وصف [[نبی]] بعد از [[حضرت عیسی]] را خوانده‌ایم. او [[عیسی]] را [[تصدیق]] می‌کند و به وی [[ایمان]] دارد، لکن شما او را [[سب]] می‌کنید و می‌گویید او [[بنده خدا]] است! مگر می‌شود عبد و بنده‌ای کارهای خدایی کند؟!.
پیامبر{{صل}} فرمودند: من، برادرم عیسی را تصدیق می‌کنم او را [[نبی]] مرسل، اما [[بنده خدا]] می‌دانم و تمام معجزاتش به [[اذن خداوند]] بوده است<ref>بحار الانوار، ج۲۱، ص۳۱۹.</ref>.
اسقفی به نام عبدالمسیح پرسید: ای ابوالقاسم، پدر [[موسی]] کیست؟ [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: [[عمران]].
پرسید: پدر یوسف کیست؟ فرمود: [[یعقوب]]. پرسید: پدر شما کیست؟ فرمود: [[عبدالله بن عبدالمطلب]]. آن‌گاه پرسید: [[پدر عیسی]] کیست؟ طبق [[نقلی]] پیامبر{{صل}} از پاسخ آنها [[اعراض]] کرده، فرمودند: شما امشب میهمان ما هستید تا فردا در این مورد از جانب [[خداوند]] [[وحی]] نازل شود.
[[روز]] بعد که جلسه تشکیل شد، [[نبی مکرم]]{{صل}} فرمودند: بر من وحی نازل شد که: {{متن قرآن|إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>«داستان عیسی نزد خداوند چون داستان آدم است که او را از خاک آفرید و سپس فرمود: باش! و بی‌درنگ موجود شد» سوره آل عمران، آیه ۵۹.</ref>.
[[اسقف]] گفت: در [[کتب آسمانی]] گذشته اثری از این که [[عیسی]]{{ع}} از خاک [[خلق]] شده باشد نیست. این جا بود که حالت وحی به پیامبر{{صل}} دست داد. آن حضرت وقتی به حالت عادی برگشت، فرمود: اکنون بر من وحی شد که: {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}}<ref>«بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref><ref>بحارالانوار، ج۲۱، ص۳۱۹.</ref>. [[مسیحیان]] گفتند: [[دعوت]] به [[مباهله]] روش منصفانه‌ای است. کی مباهله کنیم؟ فرمودند: فردا بعد از [[نماز صبح]]<ref>بحارالانوار، ج۲۱، ص۳۴.</ref>. ان شاء [[الله]].
در همان شب رؤسای [[قوم]] با هم [[مشورت]] کردند که اگر پیامبر{{صل}} در دعوت خود صادق باشد، [[هلاکت]] دامن‌گیر همه ما خواهد شد؛ همان‌گونه که [[حضرت موسی]]{{ع}} با برادرش [[هارون]] و دو فرزند وی، با [[قارون]]، [[اهل]] و همدستانش [[مباهله]] کردند و آنان همگی در [[زمین]] فرو رفتند. پس عاقلانه‌تر آن است که پرداخت [[جزیه]] را بپذیریم.
[[اسقف]] اعظم گفت: باید دید فردا با چه کسانی به صحنه ملاعنه می‌آیند. اگر [[پیامبر]]{{صل}} با [[اصحاب]] و لشکریانش آمد مباهله می‌کنیم و اگر طبق [[آیه]]، با [[زنان]]، [[فرزندان]] و نزدیکانش آمدند، [[مصالحه]] می‌کنیم و شرایط [[ذمه]] را می‌پذیریم<ref>الکافی، ج۲، ص۵۱۴.</ref>.
صبح، در بین الطلوعین، [[روز]] بیست و چهارم [[ذی حجه]]، سال نهم و یا دهم [[هجرت]]، در وادیی بیرون [[مدینه]] و محل کنونی مسجدالاجابه، تمام [[مسلمانان]] مدینه از یک سو و [[نجرانیان]] در سوی دیگر صف کشیده آماده شدند، در حالی که اسقف اول در جلو ایستاده بود و مسلمانان نیز [[اجتماع]] کرده بودند. ناگهان دیدند پیامبر{{صل}} در حالی که دست [[حسن بن علی]] را گرفته و [[حسین بن علی]] را در آغوش داشتند و [[فاطمه زهرا]]{{س}} از پشت سر و [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به دنبال آنها است وارد میدان مباهله شدند. دیدند پیامبر بر دو زانوی [[مبارک]] نشست، علی را در جلو و [[فاطمه]] را در مقابل و حسن بن علی را در سمت چپ و حسین بن علی را در سمت راست خود نشانده، فرمودند: عزیزانم! من [[دعا]] می‌کنم شما آمین بگویید. آنان انگشتان دو دستشان را در هم نموده، به سوی [[آسمان]] بالا بردند و گفتند: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي‌}}. پس [[نصاری]] پرسیدند: اینان کیستند؟ به آنان گفته شد: {{متن حدیث|هَذَا ابْنُ عَمِّهِ وَ وَصِيُّهُ وَ خَتَنُهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ هَذِهِ بِنْتُهُ فَاطِمَةُ وَ هَذَانِ ابْنَاهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ{{عم}}...}}.
[[مسیحیان]] که این منظره را دیدند، ترسیدند و گفتند: این گونه مباهله، همان مباهله کردن [[انبیا]] است. این چهره‌های [[استوار]] که می‌بینیم، اگر از [[خدا]] بخواهند، می‌توانند [[کوه‌ها]] را هم جا به‌ جا کنند!.
اگر کسی به [[حقانیت]] خویش [[شک]] داشته باشد، هیچ‌گاه بهترین و نزدیک‌ترین عزیزان خود را در معرض خطر نمی‌اندازد، از این رو [[ترس]] بر [[مسیحیان]] مستولی گردید و [[پاپ]] اعظم گفت: {{متن حدیث|يَا أَبَا الْقَاسِمِ أَقِلْنَا}} ما [[مباهله]] نمی‌کنیم، بلکه [[مصالحه]] می‌کنیم و شما مقدار [[جزیه]] را تعیین کنید. [[پیامبر گرامی]]{{صل}} پذیرفتند، لکن فرمودند: بدانید که اگر ملاعنه را انجام می‌دادید، همگی به صورت گوناگون [[مسخ]] می‌شدید. این بیابان را [[عذاب الهی]] پر می‌کرد و تا آخر سال نمی‌رسید که هر چه [[نصرانی]] بر روی [[کره زمین]] بود به [[هلاکت]] می‌رسید.
به حسب بعضی [[روایات]]، مسیحیان بعد از تعیین جزیه مراجعت به [[نجران]] کردند، ولی اکثر آنها در اثر [[آگاهی]] از [[حقانیت اسلام]] و [[ملاطفت]] [[پیغمبر]] [[بزرگوار]]{{صل}} نسبت به [[پیروان مسیح]]{{ع}} دوباره به محضر [[پیامبر اسلام]]{{صل}} مشرف شدند و [[اسلام]] را برگزیدند و برگشتند.
[[مأمون]] مناظره‌ای با حضور علمای [[اهل تسنن]] ترتیب داد و در آن، از [[امام رضا]]{{ع}} خواست [[برترین]] [[فضیلت]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} را با مستند [[قرآنی]] ثابت کند:
امام رضا{{ع}} از میان تمام آیاتی که در [[شأن]] امیرمؤمنان نازل شده، به [[آیه مباهله]] استناد کردند تا هیچ کس نتواند در آن خدشه وارد کند؛ زیرا همه گروه‌های [[اسلامی]]؛ از [[شیعی]] و [[سنی]] متفق‌اند و [[تاریخ]] هم [[تأیید]] می‌کند که در جریان این معارضه و [[محاجه]]، به میدان آوردن امیرمؤمنان{{ع}}، به عنوان {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}می‌باشد؛ یعنی [[امام علی]]{{ع}} به منزله نفس و [[جان]] [[پیامبر]] است. پس این [[آیه]] دلالت بر [[برتری]] و فضیلت [[حضرت علی]]{{ع}} بر دیگر [[صحابه]]، بلکه بر تمام انبیای بعد از پیامبر{{صل}} دارد<ref>فصلنامه میقات حج، ش۶۳، ص۹۳.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۸۲۷.</ref>.


==پانویس==
==پانویس==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش