جز
جایگزینی متن - 'سال' به 'سال'
جز (جایگزینی متن - 'نسب شناسان' به 'نسبشناسان') |
جز (جایگزینی متن - 'سال' به 'سال') |
||
| خط ۶۰: | خط ۶۰: | ||
پس از [[غزوه طائف]] [[مالک بن عوف نصری]] [[فرمانده]] کل [[مشرکان]] در [[نبرد حنین]] که پس از [[شکست]] به طائف گریخته بود، نزد پیامبر {{صل}} رفت و مسلمان شد. آن [[حضرت]] نیز به [[مالک]] [[مأموریت]] داد تا با مشرکان باقیمانده در طائف و اطراف آن بجنگد. از این پس درگیریهای مالک با ثقفیها ادامه [[زندگی]] را بر آنان دشوار کرد <ref>الثقات، ج ۲، ص ۷۹؛ المغازی، ج ۳، ص ۹۵۵؛ الطبقات، ج ۱، ص ۳۱۳.</ref> و به تدریج زمینههای [[تسلیم شدن]] [[طائف]] را در برابر [[پیامبر]] فراهم ساخت. | پس از [[غزوه طائف]] [[مالک بن عوف نصری]] [[فرمانده]] کل [[مشرکان]] در [[نبرد حنین]] که پس از [[شکست]] به طائف گریخته بود، نزد پیامبر {{صل}} رفت و مسلمان شد. آن [[حضرت]] نیز به [[مالک]] [[مأموریت]] داد تا با مشرکان باقیمانده در طائف و اطراف آن بجنگد. از این پس درگیریهای مالک با ثقفیها ادامه [[زندگی]] را بر آنان دشوار کرد <ref>الثقات، ج ۲، ص ۷۹؛ المغازی، ج ۳، ص ۹۵۵؛ الطبقات، ج ۱، ص ۳۱۳.</ref> و به تدریج زمینههای [[تسلیم شدن]] [[طائف]] را در برابر [[پیامبر]] فراهم ساخت. | ||
[[اسلام آوردن]] [[عروة بن مسعود]] از بزرگان احلاف ثقیف در [[مدینه]] و سپس بازگشت او به طائف و کشته شدنش به دست مردی از طائف موجب [[تزلزل]] [[روحیه]] ثقفیان شد. در نتیجه [[قتل]] [[عروه]]، فرزند او ابوملیح و [[قارب]] بن [[اسود]] برادرزاده عروه، که خود از بزرگان احلاف بود، در [[اعتراض]] به قتل عروه به مدینه آمدند و [[مسلمان]] شدند.<ref>الاصابه، ج ۵، ص ۳۰۶.</ref> ادامه این روند پس از چند ماه [[مقاومت]] و [[تحمل]] فشارها، ثقیف را بر آن داشت که از موضع خصمانه خود دست کشیده، راهی برای برونرفت از این اوضاع [[بحرانی]] بیابد، از این رو ابتدا از [[عبد یالیل بن عمرو بن عمیر]] خواستند که به [[نمایندگی]] از آنان نزد پیامبر {{صل}} برود؛ ولی او از [[ترس]] گرفتار شدن به [[سرنوشت]] عروه این امر را به [[همراهی]] مردان دیگری از ثقیف مشروط کرد، از این رو دو تن از احلاف به نامهای [[حکم بن عمرو]] و [[شرحبیل بن غیلان]] و سه تن از [[بنی مالک]] به نامهای [[عثمان بن ابی العاص]]، [[اوس بن عوف]] و [[نُمیر بن خَرْشه]] به نمایندگی از ثقیف با عبد یالیل همراه شدند.<ref> المغازی، ج ۳، ص ۹۶۲ - ۹۶۳؛ السیرة النبویه، ج ۴، ص ۹۶۵ـ ۹۶۶.</ref> [[ابن سعد]] دو تن از [[فرزندان]] عبدیالیل به نامهای [[کنانه]] و [[ربیعه]] را نیز بر این گروه ۶ نفره افزوده، به همراهی ۷۰ تن دیگر از [[قبیله]] ثقیف اشاره میکند.<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۳۱۳.</ref> برخی نیز شمار [[نمایندگان]] ثقیف را کمی بیش از ۱۰ نفر میدانند.<ref>تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۵۰۱؛ فتح الباری، ج ۷، ص ۲۸۴.</ref> گروه نمایندگی ثقیف ضمن [[ملاقات]] با [[مغیرة بن شعبه]] ثقفی در نزدیکی مدینه و [[آگاهی]] از اوضاع مدینه پس از دریافت اجازه از سوی پیامبر در [[رمضان]] | [[اسلام آوردن]] [[عروة بن مسعود]] از بزرگان احلاف ثقیف در [[مدینه]] و سپس بازگشت او به طائف و کشته شدنش به دست مردی از طائف موجب [[تزلزل]] [[روحیه]] ثقفیان شد. در نتیجه [[قتل]] [[عروه]]، فرزند او ابوملیح و [[قارب]] بن [[اسود]] برادرزاده عروه، که خود از بزرگان احلاف بود، در [[اعتراض]] به قتل عروه به مدینه آمدند و [[مسلمان]] شدند.<ref>الاصابه، ج ۵، ص ۳۰۶.</ref> ادامه این روند پس از چند ماه [[مقاومت]] و [[تحمل]] فشارها، ثقیف را بر آن داشت که از موضع خصمانه خود دست کشیده، راهی برای برونرفت از این اوضاع [[بحرانی]] بیابد، از این رو ابتدا از [[عبد یالیل بن عمرو بن عمیر]] خواستند که به [[نمایندگی]] از آنان نزد پیامبر {{صل}} برود؛ ولی او از [[ترس]] گرفتار شدن به [[سرنوشت]] عروه این امر را به [[همراهی]] مردان دیگری از ثقیف مشروط کرد، از این رو دو تن از احلاف به نامهای [[حکم بن عمرو]] و [[شرحبیل بن غیلان]] و سه تن از [[بنی مالک]] به نامهای [[عثمان بن ابی العاص]]، [[اوس بن عوف]] و [[نُمیر بن خَرْشه]] به نمایندگی از ثقیف با عبد یالیل همراه شدند.<ref> المغازی، ج ۳، ص ۹۶۲ - ۹۶۳؛ السیرة النبویه، ج ۴، ص ۹۶۵ـ ۹۶۶.</ref> [[ابن سعد]] دو تن از [[فرزندان]] عبدیالیل به نامهای [[کنانه]] و [[ربیعه]] را نیز بر این گروه ۶ نفره افزوده، به همراهی ۷۰ تن دیگر از [[قبیله]] ثقیف اشاره میکند.<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۳۱۳.</ref> برخی نیز شمار [[نمایندگان]] ثقیف را کمی بیش از ۱۰ نفر میدانند.<ref>تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۵۰۱؛ فتح الباری، ج ۷، ص ۲۸۴.</ref> گروه نمایندگی ثقیف ضمن [[ملاقات]] با [[مغیرة بن شعبه]] ثقفی در نزدیکی مدینه و [[آگاهی]] از اوضاع مدینه پس از دریافت اجازه از سوی پیامبر در [[رمضان]] سال نهم وارد مدینه شدند و در نخستین [[دیدار]] با آن [[حضرت]]، به رغم توصیه [[مغیره]]، به شیوه [[مشرکان]] به [[پیامبر]] [[سلام]] کردند <ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۴؛ السیرة النبویه، ج ۴، ص ۹۶۶؛ الطبقات، ج ۱، ص ۳۱۳.</ref> و با آن حضرت به گفت و گو نشستند. به پیشنهاد مغیره و با اجازه پیامبر {{صل}} [[نمایندگان]] ثقیف در [[خانه]] مغیره ساکن شدند، ضمن آنکه به [[دستور پیامبر]] {{صل}} سایبانی نیز در [[مسجد]] برای آنان ساخته شد تا در زیر آن [[شاهد]] [[نماز]] و [[قرائت قرآن]] [[مسلمانان]] [[مدینه]] باشند.<ref> الاحاد و المثانی، ج ۳، ص ۱۸۷ - ۱۸۸؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۵۰۲؛ المغازی، ج ۳، ص ۹۶۵.</ref> | ||
برخی بر این باورند که مغیره که خود از احلاف بوده فقط احلاف را به خانه خود [[دعوت]] کرده و نمایندگان [[بنی مالک]] زیر سایبان مسجد اقامت داشتهاند.<ref>المصنف، ج ۲، ص ۳۸۵؛ سنن ابی داوود، ج ۱، ص ۳۱۴؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۵۰۹.</ref> میتوان این [[گزینش]] مغیره را متأثر از حادثه [[قتل]] ۱۰ نفر از بنی مالک به دست او و [[نگرانی]] او از [[کینه]] و [[انتقام]] نمایندگان بنی مالک دانست. از میان این چند تن [[عثمان بن ابی العاص]] که از همه کوچکتر بود گاه مخفیانه و به دور از چشم دیگر نمایندگان ثقیف با حضرت [[ملاقات]] میکرد و با [[احکام]] و [[عقاید اسلامی]] آشنا میشد. او حتی زودتر از دیگر همراهان خود [[اسلام]] آورد.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۶؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۵۰۲.</ref> با گذشت چند [[روز]] از اقامت [[هیئت]] [[طائف]] در مدینه، گفت و گوهای جدیتر آنان با پیامبر {{صل}} آغاز شد. عبدیالیل نظر پیامبر را در خصوص مهمترین امور ثقیف که خود را محتاج و وابسته به آنها میدانستند یعنی شراب، [[زنا]] و [[ربا]] جویا شد و سپس از دیدگاه پیامبر {{صل}} در خصوص [[لات]] [[آگاهی]] یافت.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۷؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص۵۰۲ - ۵۰۳؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۸۶ - ۸۷.</ref> با [[آگاهی]] [[نمایندگان]] از مواضع [[پیامبر]] {{صل}} پس از [[مشورت]] با یکدیگر، همگی جز [[کنانه]] فرزند عبدیالیل <ref>فتح الباری، ج ۶، ص ۲۲۴؛ الاصابه، ج ۵، ص ۴۹۶؛ الاعلام، ج ۵، ص ۲۳۴.</ref> [[اسلام]] آوردند.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۷؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص۵۰۲ - ۵۰۳؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۸۶ - ۸۷.</ref> سپس به [[دستور پیامبر]] {{صل}} و به خط [[خالد بن سعید]] [[پیمان]] [[نامه]] ای برای آنان نگاشته شد که طبق آن [[زمینها]] و [[اموال]] ثقیف به رسمیت شناخته شد و [[مسلمانان]] از تعدّی به درختان و حیوانات وادی وجّ که در بیرون حصارهای [[طائف]] قرار داشت منع و خاطیان به تازیانه [[تهدید]] شدند.<ref> المغازی، ج ۳، ص ۹۷۳؛ السیرة النبویه، ج ۴، ص ۹۶۹.</ref> [[ابن سعد]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] {{ع}}را از [[شاهدان]] پیمان نامه میشمرد و مدعی است که پیامبر {{صل}} پیمان نامه را به [[نمیر بن خرشه]] تحویل داد.<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۲۸۵.</ref> این در حالی است که مقریزی [[نگارش]] پیماننامه را پس از شکسته شدن [[بت]] ثقیف میداند.<ref> امتاع الاسماع، ج ۲، ص ۸۷.</ref> نمایندگان ثقیف حتی پس از [[قبول اسلام]] و نوشته شدن نامه پیامبر {{صل}} توسط [[خالد]]، آخرین تلاشهای خود را برای تأخیر [[تخریب]] [[بتخانه]] [[لات]] به کار گرفتند؛ ولی پیامبر {{صل}} به خواسته آنان توجهی نکرد، از این رو از پیامبر {{صل}} خواستند تا آنان را از [[شکستن بت]] و تخریب بتخانه معاف و دیگران را [[مأمور]] این کار کند. پیامبر {{صل}} با این پیشنهاد موافقت و [[ابوسفیان]] و [[مغیرة بن شعبه]] ثقفی را مأمور این کار کرد.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۸؛ سبل الهدی، ج ۶، ص ۲۲۶.</ref> معافیت از [[زکات]] و [[جهاد]] از دیگر خواستههای [[هیئت]] ثقیف بود که پیامبر {{صل}} هیچ یک را نپذیرفت. اینان همچنین [[رکوع]] و [[سجود]] [[نماز]] را خلاف [[شأن]] و [[شخصیت]] خود دانسته، از این رو نماز را نمیپذیرفتند؛ اما پیامبر با شدت با این امر [[مخالفت]] کرد.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۸؛ السیره النبویه، ج ۴، ص ۹۶۷؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۶۳۶.</ref> بسیاری از [[مفسران]] به [[نقل]] از [[مقاتل]] و [[ابن جریح]] [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ}}<ref>«و چون به آنان میگویند نماز بگزارید، نمیگزارند» سوره مرسلات، آیه ۴۸.</ref> را در [[شأن]] این افراد و در پاسخ به این درخواستشان میدانند<ref>کشف الاسرار، ج ۱۰، ص ۳۴۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۹، ص ۱۶۸؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۲۳۶.</ref> که با توجه به مکّی بودن [[سوره مرسلات]] این گفتار مفسران را باید [[تطبیق]] آیه بر درخواست ثقیف دانست. | برخی بر این باورند که مغیره که خود از احلاف بوده فقط احلاف را به خانه خود [[دعوت]] کرده و نمایندگان [[بنی مالک]] زیر سایبان مسجد اقامت داشتهاند.<ref>المصنف، ج ۲، ص ۳۸۵؛ سنن ابی داوود، ج ۱، ص ۳۱۴؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۵۰۹.</ref> میتوان این [[گزینش]] مغیره را متأثر از حادثه [[قتل]] ۱۰ نفر از بنی مالک به دست او و [[نگرانی]] او از [[کینه]] و [[انتقام]] نمایندگان بنی مالک دانست. از میان این چند تن [[عثمان بن ابی العاص]] که از همه کوچکتر بود گاه مخفیانه و به دور از چشم دیگر نمایندگان ثقیف با حضرت [[ملاقات]] میکرد و با [[احکام]] و [[عقاید اسلامی]] آشنا میشد. او حتی زودتر از دیگر همراهان خود [[اسلام]] آورد.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۶؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۵۰۲.</ref> با گذشت چند [[روز]] از اقامت [[هیئت]] [[طائف]] در مدینه، گفت و گوهای جدیتر آنان با پیامبر {{صل}} آغاز شد. عبدیالیل نظر پیامبر را در خصوص مهمترین امور ثقیف که خود را محتاج و وابسته به آنها میدانستند یعنی شراب، [[زنا]] و [[ربا]] جویا شد و سپس از دیدگاه پیامبر {{صل}} در خصوص [[لات]] [[آگاهی]] یافت.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۷؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص۵۰۲ - ۵۰۳؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۸۶ - ۸۷.</ref> با [[آگاهی]] [[نمایندگان]] از مواضع [[پیامبر]] {{صل}} پس از [[مشورت]] با یکدیگر، همگی جز [[کنانه]] فرزند عبدیالیل <ref>فتح الباری، ج ۶، ص ۲۲۴؛ الاصابه، ج ۵، ص ۴۹۶؛ الاعلام، ج ۵، ص ۲۳۴.</ref> [[اسلام]] آوردند.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۷؛ تاریخ المدینه، ج ۲، ص۵۰۲ - ۵۰۳؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۸۶ - ۸۷.</ref> سپس به [[دستور پیامبر]] {{صل}} و به خط [[خالد بن سعید]] [[پیمان]] [[نامه]] ای برای آنان نگاشته شد که طبق آن [[زمینها]] و [[اموال]] ثقیف به رسمیت شناخته شد و [[مسلمانان]] از تعدّی به درختان و حیوانات وادی وجّ که در بیرون حصارهای [[طائف]] قرار داشت منع و خاطیان به تازیانه [[تهدید]] شدند.<ref> المغازی، ج ۳، ص ۹۷۳؛ السیرة النبویه، ج ۴، ص ۹۶۹.</ref> [[ابن سعد]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] {{ع}}را از [[شاهدان]] پیمان نامه میشمرد و مدعی است که پیامبر {{صل}} پیمان نامه را به [[نمیر بن خرشه]] تحویل داد.<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۲۸۵.</ref> این در حالی است که مقریزی [[نگارش]] پیماننامه را پس از شکسته شدن [[بت]] ثقیف میداند.<ref> امتاع الاسماع، ج ۲، ص ۸۷.</ref> نمایندگان ثقیف حتی پس از [[قبول اسلام]] و نوشته شدن نامه پیامبر {{صل}} توسط [[خالد]]، آخرین تلاشهای خود را برای تأخیر [[تخریب]] [[بتخانه]] [[لات]] به کار گرفتند؛ ولی پیامبر {{صل}} به خواسته آنان توجهی نکرد، از این رو از پیامبر {{صل}} خواستند تا آنان را از [[شکستن بت]] و تخریب بتخانه معاف و دیگران را [[مأمور]] این کار کند. پیامبر {{صل}} با این پیشنهاد موافقت و [[ابوسفیان]] و [[مغیرة بن شعبه]] ثقفی را مأمور این کار کرد.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۸؛ سبل الهدی، ج ۶، ص ۲۲۶.</ref> معافیت از [[زکات]] و [[جهاد]] از دیگر خواستههای [[هیئت]] ثقیف بود که پیامبر {{صل}} هیچ یک را نپذیرفت. اینان همچنین [[رکوع]] و [[سجود]] [[نماز]] را خلاف [[شأن]] و [[شخصیت]] خود دانسته، از این رو نماز را نمیپذیرفتند؛ اما پیامبر با شدت با این امر [[مخالفت]] کرد.<ref>المغازی، ج ۳، ص ۹۶۸؛ السیره النبویه، ج ۴، ص ۹۶۷؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۶۳۶.</ref> بسیاری از [[مفسران]] به [[نقل]] از [[مقاتل]] و [[ابن جریح]] [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ}}<ref>«و چون به آنان میگویند نماز بگزارید، نمیگزارند» سوره مرسلات، آیه ۴۸.</ref> را در [[شأن]] این افراد و در پاسخ به این درخواستشان میدانند<ref>کشف الاسرار، ج ۱۰، ص ۳۴۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۹، ص ۱۶۸؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۲۳۶.</ref> که با توجه به مکّی بودن [[سوره مرسلات]] این گفتار مفسران را باید [[تطبیق]] آیه بر درخواست ثقیف دانست. | ||