اصحاب رس: تفاوت میان نسخه‌ها

۵٬۱۵۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۴ ژانویهٔ ۲۰۲۳
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۶: خط ۱۶:
# در روایتی از [[امام کاظم]] {{ع}}، [[اصحاب]] رسّ، مردمی صلیب‌ پرست <ref>بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۱۵۳ ـ ۱۵۴.</ref> و به [[نقلی]] دیگر [[آتش‌پرست]]، ساحل‌نشین رود "رسّ" در مرز ارمنستان و [[آذربایجان]] معرفی شده‌اند که ۳۰ [[پیامبر]] را کشتند؛<ref>عرائس المجالس، ص ۱۳۲ ـ ۱۳۳.</ref> همچنین در پاره‌ای [[احادیث]]، [[زنان]] اصحاب رسّ، همجنس‌باز خوانده شده‌اند.<ref>المحاسن، ج ۱، ص ۱۱۴؛ الکافی، ج ۷، ص ۲۰۲؛ من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۳.</ref>
# در روایتی از [[امام کاظم]] {{ع}}، [[اصحاب]] رسّ، مردمی صلیب‌ پرست <ref>بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۱۵۳ ـ ۱۵۴.</ref> و به [[نقلی]] دیگر [[آتش‌پرست]]، ساحل‌نشین رود "رسّ" در مرز ارمنستان و [[آذربایجان]] معرفی شده‌اند که ۳۰ [[پیامبر]] را کشتند؛<ref>عرائس المجالس، ص ۱۳۲ ـ ۱۳۳.</ref> همچنین در پاره‌ای [[احادیث]]، [[زنان]] اصحاب رسّ، همجنس‌باز خوانده شده‌اند.<ref>المحاسن، ج ۱، ص ۱۱۴؛ الکافی، ج ۷، ص ۲۰۲؛ من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۳.</ref>
# برخی گزارش‌های [[تاریخی]]، اصحاب رسّ را ساکن "حضور" در [[یمن]] می‌دانند که پس از [[کشتن پیامبر]] خویش به دست بُخْتُ نُّصَّر کشته و [[اسیر]] شدند. جواد [[علی]] با ارائه مستنداتی این را جزو [[اسرائیلیات]] و برگرفته از گزارش [[تورات]] می‌داند <ref>تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۱۲؛ المفصل، ج ۱، ص ۳۴۷ ـ ۳۵۲.</ref><ref>[[علی اسدی|اسدی]] و [[محمد حسن ناصحی|ناصحی]] [[اصحاب رس (مقاله)|مقاله «اصحاب رس»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref>
# برخی گزارش‌های [[تاریخی]]، اصحاب رسّ را ساکن "حضور" در [[یمن]] می‌دانند که پس از [[کشتن پیامبر]] خویش به دست بُخْتُ نُّصَّر کشته و [[اسیر]] شدند. جواد [[علی]] با ارائه مستنداتی این را جزو [[اسرائیلیات]] و برگرفته از گزارش [[تورات]] می‌داند <ref>تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۱۲؛ المفصل، ج ۱، ص ۳۴۷ ـ ۳۵۲.</ref><ref>[[علی اسدی|اسدی]] و [[محمد حسن ناصحی|ناصحی]] [[اصحاب رس (مقاله)|مقاله «اصحاب رس»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref>
==اصحاب الرس==
در اینکه «اصحاب الرس»<ref>نام این [[قوم]] [[ستمگر]] در [[سوره فرقان]] [[آیه]] ۳۸ آمده است؛ واژۀ «[[رس]]» در اصل به معنی اثر مختصر است، مثلاً گفته می‌شود رس الحدیث فی نفسی (کمی از گفتار او را به خاطر دارم) یا گفته می‌شود وجد رساً من [[حمی]] (اثر مختصر از تب در خود یافته).
و جمعی از [[مفسران]] بر این عقیده‌اند که «رس» به معنی [[چاه]] است.
به هر حال نامیدن این قوم به این نام یا به خاطر آنست که اثر بسیار کمی از آنها به جای مانده یا به جهت آنست که آنها چاه‌های آب فراوان داشتند، و یا به واسطۀ فرو کشیدن چاه‌هایشان هلاک و نابود شدند.</ref> چه کسانی بودند؟ [[گفتگو]] بسیار است<ref>رجوع کنید به تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۹۲. </ref>.
از [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[حدیثی]] طولانی دربارۀ [[اصحاب رس]] نقل شده که فشردۀ آن چنین است:
«آنها قومی بودند که درخت صنوبری را می‌پرستیدند و به آن «شاه درخت» می‌گفتند، و آن درختی بود که «یافث» فرزند «نوح» بعد از [[طوفان]] در کناره‌ای به نام «روشن آب» غرس کرده بود، آنها [[دوازده]] [[شهر]] آباد داشتند که بر کنار نهری به نام «رس» بود، این [[شهرها]] به نا‌م‌های: آبان، آذر، دی، بهمن، اسفند، فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد و شهریور و مهر نام داشت که [[ایرانیان]] نام‌های [[ماه‌های سال]] خود را از آنها گرفته‌اند.
آنها به خاطر احترامی که به آن درخت صنوبر می‌گذاشتند، بذر آن را در مناطق دیگر کاشتند و نهری برای آبیاری آن اختصاص دادند به گونه‌ای که [[نوشیدن آب]] آن [[نهر]] را بر خود و چهارپایانشان ممنوع کرده بودند، حتی اگر کسی از آن می‌خورد او را به [[قتل]] می‌رساندند، و می‌گفتند این مایۀ [[حیات]] [[خدایان]] ما است و [[شایسته]] نیست کسی از آن چیزی کم کند!
آنها در هر ماه از سال، روزی را در یکی از این شهرهای آباد [[عید]] می‌گرفتند و به کنار درخت صنوبری که در خارج شهر بود می‌رفتند، قربانی‌ها برای آن می‌کردند و حیواناتی سر می‌بریدند و سپس آنها را به [[آتش]] می‌افکندند، هنگامی که [[دود]] از آنها به [[آسمان]] بر می‌خاست در برابر درخت به [[سجده]] می‌افتادند و [[گریه و زاری]] سر می‌دادند!
[[عادت]] و [[سنت]] آنها در همۀ این [[شهرها]] چنین بود تا اینکه نوبت به [[شهر]] بزرگی که پایتخت پادشاهشان بود و نام اسفند داشت می‌رسید، تمامی [[اهل]] آبادی‌ها همه در آن جمع می‌شدند و [[دوازده]] [[روز]] پشت سر هم [[عید]] می‌گرفتند و آنچه در توان داشتند [[قربانی]] می‌کردند و در برابر درخت سجده می‌نمودند.
هنگامی که آنها در [[کفر]] و [[بت‌پرستی]] فرو رفتند، [[خداوند]] [[پیامبری]] از [[بنی‌اسرائیل]] به سوی آنها فرستاد تا آنها را به [[عبادت]] خداوند یگانه و ترک [[شرک]] [[دعوت]] کند، اما آنها [[ایمان]] نیاوردند، آن [[پیامبر]] برای قلع مادۀ [[فساد]] از [[خدا]] تقاضا کرد، آن درخت بزرگ خشکید، آنها هنگامی که چنین دیدند سخت ناراحت شدند و گفتند این [[مرد]] [[خدایان]] ما را [[سحر]] کرده! بعضی دیگر گفتند: خدایان به خاطر این مرد که ما را دعوت به کفر می‌کند بر ما [[غضب]] کردند!.
و به دنبال این بحث‌ها همگی [[تصمیم]] بر کشتن آن پیامبر گرفتند، چاهی عمیق کندند و او را در آن افکندند و سر آن را بستند و بر بالای آن نشستند و پیوسته نالۀ او را شنیدند تا [[جان]] سپرد، خداوند به خاطر این [[اعمال زشت]]، و این [[ظلم]] و [[ستم‌ها]] آنها را به [[عذاب]] شدیدی گرفتار کرد و نابود ساخت».<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۵۰۱.</ref>


== [[اصحاب]] رایات در [[شأن نزول]] ==
== [[اصحاب]] رایات در [[شأن نزول]] ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش