←منابع
(←منابع) |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| (۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
# [[بشارت]] [[خداوند]]، همراه با [[سوگند]]، بر [[درستی]] رؤیای [[پیامبر]] در انجام دادن عمرة القضا با [[امنیت]] و [[آرامش]]؛ | # [[بشارت]] [[خداوند]]، همراه با [[سوگند]]، بر [[درستی]] رؤیای [[پیامبر]] در انجام دادن عمرة القضا با [[امنیت]] و [[آرامش]]؛ | ||
# [[رؤیای صادق]] [[پیامبر]]، پیشدرآمدی برای حضور بیدغدغه [[مسلمانان]] در [[عمرة القضا]]: {{متن قرآن|لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ...}}<ref>[[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۲، ص ۲۹۵.</ref>. | # [[رؤیای صادق]] [[پیامبر]]، پیشدرآمدی برای حضور بیدغدغه [[مسلمانان]] در [[عمرة القضا]]: {{متن قرآن|لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ...}}<ref>[[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۲، ص ۲۹۵.</ref>. | ||
==عمره قضاء== | |||
«عمره قضاء» همان عمرهای است که [[پیامبر]]{{صل}} سال بعد از [[حدیبیه]]، یعنی در [[ذیالقعده]] [[سال هفتم هجرت]] (درست یکسال بعد از آنکه [[مشرکان]] آنها را از ورود به [[مسجد الحرام]] باز داشتند) به اتفاق یارانش انجام داد. و نامگذاری آن به این نام به خاطر آن است که در [[حقیقت]] قضای سال قبل محسوب میشد. | |||
توضیح اینکه: طبق یکی از مواد [[قرارداد]] حدیبیه، برنامه این بود که [[مسلمانان]] در سال [[آینده]] [[مراسم]] [[عمره]] و [[زیارت]] [[خانۀ خدا]] را آزادانه انجام دهند، ولی بیش از سه [[روز]] در [[مکه]] توقف نکنند و در این مدت [[سران قریش]] و مشرکان سرشناس مکه از [[شهر]] خارج شوند (تا هم از درگیری احتمالی [[پرهیز]] شود، و هم آنها که به خاطر [[کینهتوزی]] و [[تعصب]] یارای دیدن منظرۀ [[عبادت]] [[توحیدی]] مسلمانان را نداشتند آن را نبینند!). | |||
پیامبر{{صل}} با یارانش [[محرم]] شدند، و با شترهای [[قربانی]] حرکت کردند، و تا نزدیکی «[[ظهران]]» رسیدند، در این هنگام پیامبر یکی از یارانش را به نام «[[محمد بن مسلمه]]» با مقدار قابل ملاحظهای از اسبهای سواری، و [[اسلحه]] پیشاپیش خود فرستاد، هنگامی که مشرکان این برنامه را ملاحظه کردند شدیداً ترسیدند، و [[گمان]] کردند که حضرت{{ع}} میخواهد با آنها [[نبرد]] کند و قرار داد ده سالۀ خود را نقض نماید، این خبر را به [[اهل مکه]] دادند، اما هنگامی که پیامبر{{صل}} نزدیک مکه رسید، دستور داد تیرها و نیزه و سلاحهای دیگر را به سرزمینی که «[[یاجج]]» نام داشت منتقل سازند، و خود و یارانش تنها با [[شمشیر]] آن هم غلاف کرده وارد مکه شدند. | |||
اهل مکه هنگامی که این عمل را دیدند خوشحال شدند که به [[وعده]] [[وفا]] شده (گویا [[اقدام]] [[پیغمبر]] هشداری بود برای مشرکان که اگر بخواهند [[نقض عهد]] کنند و توطئهای بر [[ضد]] مسلمانان بچینند آنها [[قدرت]] مقابله با آن را دارند). | |||
رؤسای مکه از مکه خارج شدند تا این مناظر را که برای آنها دلخراش بود نبینند، ولی بقیۀ [[اهل مکه]] از مردان و [[زنان]] و [[کودکان]] در مسیر راه، و در پشت بامها، و در اطراف [[خانۀ خدا]] جمع شده بودند تا [[مسلمانان]] و [[مراسم]] عمرۀ آنها را ببینند. | |||
[[پیامبر]]{{صل}} با [[ابهت]] خاصی وارد [[مکه]] شد، و شتران [[قربانی]] فراوانی همراه داشت، با نهایت [[محبت]] و [[ادب]] با اهل مکه [[رفتار]] کرده و دستور داد مسلمانان به هنگام [[طواف]] با سرعت حرکت کنند و جامعۀ [[احرام]] را کمی کنار بزنند، تا شانههای نیرومند و سطبر آنها آشکار گردد، و این صجنه در [[روح]] و [[فکر]] [[مردم]] مکه به عنوان دلیل زندهای از [[قدرت]] و قوت و [[رشادت]] مسلمانان اثر گذارد. | |||
روی هم رفته «[[عمرة]] [[قضاء]]» هم [[عبادت]] بود، هم [[نمایش قدرت]]، و باید گفت که بذر «[[فتح مکه]]» که در سال بعد روی داد در همان ایام پاشیده شد، و زمینه را کاملاً برای [[تسلیم]] [[مکیان]] در برابر [[اسلام]] فراهم ساخت. | |||
این وضع به قدری برای [[سران قریش]] ناگوار بود که پس از گذشتن سه [[روز]] کسی را [[خدمت]] پیامبر{{صل}} فرستادند که طبق [[قرارداد]] باید هر چه زودتر «مکه» را ترک گوید. | |||
جالب اینکه [[پیغمبر]]{{صل}} [[زن]] بیوهای را از زنان مکه که با بعضی از سران معروف [[قریش]] [[خویشاوندی]] داشت به [[ازدواج]] خود درآورد تا طبق رسم [[عرب]] پیوند خود را با آنها مستحکم کرده و از [[عداوت]] و [[مخالفت]] آنها بکاهد. | |||
هنگامی که پیامبر{{صل}} پیشنهاد خروج از مکه را شنید فرمود: من مایلم برای مراسم این ازدواج غذایی تهیه کنم، و از شما [[دعوت]] نمایم کاری که اگر انجام میشد نقش مؤثری در [[نفوذ]] بیشتر بیامبر{{صل}} در [[قلوب]] آنها داشت، ولی آنها نپذیرفتند و این دعوت را رسماً رد کردند.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۶۳۹.</ref> | |||
==[[عمره قضا]]== | |||
دوران [[صلح]] و [[آرامش]] سپری شد و [[پیامبر]] و [[مسلمانان]] همواره در پی [[تحکیم]] ارکان [[حکومت اسلامی]] میکوشیدند. پس از [[فتح خیبر]] تحرکات نظامی مهمی جز اعزام گروههای [[تبلیغی]] و یا مجموعه نیروهایی که برای گوشمالی برخی عناصر آشوبطلب، از [[شهر]] بیرون میرفتند، رخ نداد. | |||
با گذشت یک سال از [[صلح حدیبیه]]، دو طرف پایبند به اجرای مواد [[قرارداد]] بودند. و اینک [[زمان]] آن فرارسیده بود که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و مسلمانان با پایان یافتن مدت قرارداد خود به [[زیارت]] [[بیت اللّه]] الحرام مشرّف شوند. ازاینرو، جارچی [[رسول خدا]]{{صل}} اعلام کرد که مسلمانان برای انجام عمره قضا آماده شوند. دو هزار تن از مسلمانان در این [[سفر پیامبر اکرم]]{{صل}} را [[همراهی]] میکردند و جز شمشیرهای نیام کرده، با خود هیچگونه سلاحی برنگرفتند. | |||
[[احتیاط]] و [[هوشمندی]] رسول خدا{{صل}} به اندازهای بود که به جهت احتمال درگیری، گروهی [[مسلح]] را در ([[مرّ الظهران]]) گمارد تا به هنگام [[ضرورت]]، نیروی آمادهای جهت [[دفاع]] در [[اختیار]] داشته باشد. | |||
زمانی که پیامبر{{صل}} به [[ذوالحلیفه]] رسید، خود و یارانش [[محرم]] شدند و شصت شتر برای [[قربانی]] با خود داشتند و تعداد سوارانشان قریب به صد تن میرسید که آنها را به [[فرماندهی]] [[محمد بن مسلمه]] قبل از دیگران اعزام نمود و [[سران قریش]] و هواداران آنها با این ادعا که خواهان چهره پیامبر اکرم و [[یاران]] او نیستند، به قلّههای [[کوه]] و بلندیهای مجاور مشرف به [[مکه]] بالا رفتند، ولی [[شکوه]] و جلال [[نبی اکرم]]{{صل}} و [[عظمت]] منظره حضور مسلمانان که لبیکگویان رسول خدا{{صل}} را در میان گرفته بودند چشمانشان را [[خیره]] ساخت و مبهوت و حیرتزده پیامبر و مسلمانان را که به [[مناسک]] خویش میپرداختند، نظارهگر بودند. | |||
پیامبر{{صل}} سوار بر شتر خود، که مهارش را [[عبداللّه بن رواحه]] به دست داشت، اطراف [[کعبه]] [[طواف]] کرد و [[فرمان]] داد، مسلمانان با صدای بلند این [[شعار]] را سر دهند: {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ صَدَقَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ أَعَزَّ جُنْدَهُ وَ هَزَمَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ}}. | |||
صدای آنان در [[مکه]] و درّههای اطراف آن طنین انداخت و دلهای [[مشرکان]] از [[بیم]] و [[وحشت]]، به لرزه افتاد و از [[مشاهده]] جلوههای [[نصرت الهی]] در مورد [[پیامبری]] که هفت سال پیش، از [[دیار]] آنان آواره گردید، [[خشم]] و [[کینه]]، وجودشان را فراگرفت. | |||
بدینگونه، [[رسول خدا]]{{صل}} و [[مسلمانان]] [[اعمال]] [[عمره]] را انجام دادند و [[قریش]] به توان و [[قدرت اسلام]] و مسلمانان [[یقین]] حاصل کردند و [[اطمینان]] یافتند کسانی که به اطلاع آنان رسانده بودند، رسول خدا{{صل}} و همراهانش با [[هجرت به مدینه]]، در تنگنای [[سختی]] قرار دارند، [[دروغ]] گفتهاند. | |||
[[بلال]] بر بام [[کعبه]] بالا رفت و در حالتی [[روحانی]] و روحافزا که سران [[کافر]] قریش را به خشم آورد، برای گذراندن [[نماز ظهر]] ندای [[توحیدی]] [[اذان]] سر داد... | |||
آنروز در [[حقیقت]] مکه در [[اختیار]] مسلمانان قرار داشت. | |||
[[مهاجران]] به [[اتفاق]] [[برادران]] [[انصار]] خود در [[شهر]] پراکنده شدند تا [[خانه]] و کاشانهای را که برای [[رضای خدا]] ترک گفته بودند، از نزدیک ببینند و پس از جدایی طولانی از [[خانوادهها]] و بستگان خویش، با آنان دیدار کنند. | |||
مسلمانان سه [[روز]] در مکه بهسر بردند و سپس طبق مواد قراردادی که میان آنان و قریش برقرار شده بود آن شهر را ترک گفتند. قریش از بیم اینکه مبادا [[پیامبر]] با توقف طولانی خود در مکه [[جامعه]] آنان را دستخوش شکاف نموده و [[دین اسلام]] در [[دل]] [[مردم]] [[نفوذ]] کند، درخواست پیامبر را مبنیبر برگزاری [[مراسم]] ازدواجش با [[میمونه]]، پذیرا نشدند و از آنجا که مسلمانان قبل از ظهر، مکه را ترک گفتند، رسول خدا{{صل}} به [[ابو رافع]] [[مأموریت]] داد تا همسرش میمونه را شبانگاه بدو ملحق سازد<ref>سیره نبوی، ج۲، ص۳۷۲.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱]] ص ۲۲۴.</ref> | |||
==عمرة القضاء== | |||
[[مسلمانان]] طبق یکی از مفاد [[صلحنامه]] [[حدیبیه]] میتوانستند پس از یک سال از [[زمان]] [[انعقاد پیمان]] به [[مکه]] روند و سه [[روز]] در آنجا بمانند و [[اعمال]] [[عمره]] به جا آورند و سپس مکه را ترک کنند. بنابراین رسول خدا{{صل}} به جای عمرهای که در سال ششم از وی فوت شده بود، در [[ذیالقعده]] [[سال هفتم هجری]] با همان عدّه از [[اصحاب]] که در حدیبیه شرکت داشتند - به جز چند نفر که در این مدت به [[شهادت]] رسیده یا [[وفات]] کرده بودند - رهسپار مکه شد. [[اهل مکه]] با شنیدن خبر رسیدن مسلمانان، مکه را خالی گذاشتند و [[رسول خدا]]{{صل}} و همراهانش وارد مکه شدند و سه روز در آنجا ماندند و [[مراسم]] عمره به جا آوردند. روز چهارم [[نمایندگان]] [[قریش]]، [[سهیل بن عمرو]] و [[حویطب بن عبدالعزی]] آمدند و گفتند: سه روز شما تمام است و برحسب [[قرارداد]] باید هر چه زودتر [[سرزمین]] ما را ترک کنید. برخی از [[یاران پیامبر]] از صراحت گفتار نمایندگان قریش ناراحت شدند، اما [[پیامبر]] شخصی نبود که در [[پایبندی به عهد]] و [[پیمان]] [[سستی]] ورزد یا نسبت به خواسته ایشان طبق قرارداد - هرچند با بیانی تند - دلگیر شود؛ پس آن حضرت فرمود که هیچ یک از مسلمانان نباید تا شب در مکه بماند. ندای کوچ در میان مسلمانان داده شد و همگی بلافاصله سرزمین [[حرم]] را ترک کردند<ref>المغازی، ج۲، صص۷۳۱-۷۴۰؛ سیرة ابن هشام، ج۳، صص۴۲۴-۴۲۶؛ الطبقات الکبری، ج۲، صص۱۲۰-۱۲۳؛ أنساب الاشراف، ج۱، ص۳۵۳؛ تاریخ الطبری، ج۳، صص۲۳-۲۶؛ سیرة ابن حبان، صص۳۱۳-۳۱۴؛ دلائل النبوة البیهقی، ج۴، صص۳۱۳-۳۱۶؛ جوامع السیرة، صص۱۷۴- ۱۷۵؛ المنتظم، ج۳، صص۳۰۴-۳۰۶؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، صص۲۲۷-۲۲۸؛ عیون الاثر، ج۲، صص۱۵۸-۱۵۹؛ تاریخ الذهبی، ج۲، صص۴۵۹-۴۶۳؛ سیرة ابن کثیر، ج۲، صص۱۱۶-۱۲۲.</ref>. | |||
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[مدیران]] و [[کارگزاران]] خود را به [[راستی در گفتار]] و [[کردار]] و پایبندی به عهد و پیمان میخواند و تأکید داشت که آنان پاسدار [[عهد]] و پیمان باشند و از هرگونه خیانتی [[پرهیز]] کنند. در [[نامه]] خود به [[معاذ بن جبل]] آن هنگام که او را به عنوان [[فرماندار]] به [[یمن]] میفرستاد چنین فرمود: | |||
{{متن حدیث|وَ أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ، وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ، وَ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ، وَ تَرْكِ الْخِيَانَةِ}}<ref>تحف العقول، ص۱۹؛ احیاء العلوم، ج۲، ص۳۳۰ «باتقاء الله» آمده است؛ مدینة البلاغة، ج۱، ص۵۲۰.</ref>. | |||
و تو را بدین امور سفارش میکنم: [[تقوای الهی]]، [[صداقت]] در گفتار، [[وفای به عهد]]، [[ادای امانت]] و ترک [[خیانت]]. | |||
و نیز به [[عمرو بن حزم]] هنگامی که او را به عنوان [[کارگزار]] خود به یمن میفرستاد نوشت: | |||
{{متن حدیث| هَذَا بَيَانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ}}<ref>«ای مؤمنان! به پیمانها وفا کنید» سوره مائده، آیه ۱.</ref>...}}<ref>سیرة ابن هشام، ج۴، ص۲۶۵؛ فتوح البلدان، ص۸۱؛ تاریخ الطبری، ج۳، ص۱۲۸؛ مدینة البلاغة، ج۲، ص۲۷۱.</ref>. | |||
این سخنی است از جانب [[خدا]] و فرستاده او: ای کسانی که [[ایمان]] آوردهاید به [[پیمانها]] [[وفا]] کنید. | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} مدیران خود را صادق و [[راستگو]] و پایبند به عهد و [[پیمان]] و به دور از خیانت و [[فریب]] و [[پیمانشکنی]] میخواست که اینها لوازم جداییناپذیر [[مدیریت]] بر [[قلب]] است.<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|سیره نبوی]]، ج۳، ص ۴۴۸.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۱۳: | خط ۵۲: | ||
# [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۲ (کتاب)|'''فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم''']] | # [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۲ (کتاب)|'''فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم''']] | ||
# [[پرونده:1100842.jpg|22px]] [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|'''قصههای قرآن''']] | # [[پرونده:1100842.jpg|22px]] [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|'''قصههای قرآن''']] | ||
# [[پرونده:151911.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|'''پیشوایان هدایت ج۱''']] | |||
# [[پرونده:1100692.jpg|22px]] [[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|'''سیره نبوی ج۳ (سیره مدیریتی)''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||