←آثار و کارکردهای معصوم بودن قرآن
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
== آثار و کارکردهای [[معصوم]] بودن قرآن == | == آثار و کارکردهای [[معصوم]] بودن قرآن == | ||
[[الهی بودن قرآن|بودن محتوا]] و [[الهی بودن قرآن|الفاظ]] و عصمت تام قرآن، نتایج چندی در عرصه فهم و [[معرفت دینی]] دارد که به اختصار آنها را مرور میکنیم: | |||
===نخست: [[قداست قرآن]]=== | ===نخست: [[قداست قرآن]]=== | ||
از لوازم الهی بودن قرآن قداست آن است. با پذیرش قدوسیت خداوند، قداست قرآن، نیز که سخن سراپا حکیمانه اوست اثبات میشود. قداست دارای معانی متعددی است.<ref>بنگرید: نگارنده، سکولاریسم، ج۲، ص۱۴۶-۱۴۷، تهران، کانون اندیشه جوان، چاپ پنجم، ۱۳۸۷</ref> مراد از قداست قرآن در اینجا عبارت است از: ۱. احترام پذیری قرآن ۲. تنزه قرآن از هر عیب، کاستی و خطا ۳. نقدناپذیری قرآن.<ref>[[حمید رضا شاکرین|شاکرین، حمید رضا]]، [[عصمت تام قرآن و برون دادهای آن (مقاله)|عصمت تام قرآن و برون دادهای آن]]؛ صفحه ۵تا۷</ref> | |||
===دوم: [[صدق قرآن|صدق]] و [[واقع نمایی قرآن]]=== | ===دوم: [[صدق قرآن|صدق]] و [[واقع نمایی قرآن]]=== | ||
خدا بنیاد بودن قرآن با توجه به حکمت، علم، صدق و قدوسیت مطلق خداوند، مستلزم صدق تام، واقع نمایی گزارهها و واقعمندی آموزههای آن و هماهنگی کتاب تکوین و کتاب تدوین است. در نتیجه اگر فهمی از قرآن با درکی قطعی از واقعیت در تعارض افتد، آنچه مورد بازنگری قرار خواهد گرفت فهم ما از قرآن است، نه ارزش و اعتبار کتاب آسمانی. لاجرم پدیده ای به نام تعارض عقل و دین یا علم صادق و دین وجود نتواند داشت.<ref>[[حمید رضا شاکرین|شاکرین، حمید رضا]]، [[عصمت تام قرآن و برون دادهای آن (مقاله)|عصمت تام قرآن و برون دادهای آن]]؛ صفحه ۵تا۷</ref> | |||
===سوم: فهم پذیری زبان قرآن=== | ===سوم: فهم پذیری زبان قرآن=== | ||
[[الهی بودن قرآن]] با توجه به [[حکمت الهی|حکمت]] و [[اهداف نزول قرآن|هدف داری شارع از نزول آن]]، که همان [[هدایت]] و [[راهنمایی]] [[بشر]] است، مستلزم نفی زبان خصوصی شارع و کاربست زبانی فهم پذیر برای نوع انسانهاست.<ref>[[حمید رضا شاکرین|شاکرین، حمید رضا]]، [[عصمت تام قرآن و برون دادهای آن (مقاله)|عصمت تام قرآن و برون دادهای آن]]؛ صفحه ۵تا۷</ref> | |||
===چهارم: نفی [[تکثر قرائت پذیری]]=== | ===چهارم: نفی [[تکثر قرائت پذیری]]=== | ||
[[صدق]] و [[واقع نمایی قرآن]] مستلزم نفی [[قرائت پذیری]] این کتاب آسمانی است. هیچ واقعیت و حقیقت عینی و نفس الامری برداشتها و تفسیرهای متضاد و متعارض را بر نمیتابد؛ لاجرم متنی که به واقعیت و حقیقت عینی دلالت دارد نیز معانی متکثر عرضی را نمیپذیرد. بنابراین در میان فهمهای متعارض از قرآن تنها یکی امکان صدق دارد و بقیه مردود خواهند بود. از طرف دیگر عصمت تفسیری قرآن بر وجود قرائتی معصومانه، ثابت، حجت، مرجع و به تعبیر برخی رسمی، از قرآن دلالت دارد و بدین سان قرائت ناپذیری و نفی تصویب انگاری فهم قرآن را تأکید میکند.<ref>[[حمید رضا شاکرین|شاکرین، حمید رضا]]، [[عصمت تام قرآن و برون دادهای آن (مقاله)|عصمت تام قرآن و برون دادهای آن]]؛ صفحه ۵تا۷</ref> | |||
===پنچم: مؤلف مداری [[فهم قرآن|فهم]] و [[تفسیر قرآن]]=== | ===پنچم: مؤلف مداری [[فهم قرآن|فهم]] و [[تفسیر قرآن]]=== | ||
[[صدور قرآن]] از سوی [[خداوند]] با توجه به [[حکمت الهی]]، [[هدایت گری]] و هدفداری او از [[نزول قرآن]] [[راهنما]] به سوی محوریت [[مراد شارع]] در [[فهم قرآن|فهم این کتاب آسمانی]] است. به عبارت دیگر اگر بپذیریم که: | |||
##خداوند خالق، پروردگار و هدایتگر انسان است؛ | ##خداوند خالق، پروردگار و هدایتگر انسان است؛ | ||
##انسان حیاتی جاودان و مانا دارد؛ | ##انسان حیاتی جاودان و مانا دارد؛ | ||
| خط ۵۴: | خط ۵۴: | ||
===ششم: [[حجیت دلالتهای قرآنی]]=== | ===ششم: [[حجیت دلالتهای قرآنی]]=== | ||
خدا بنیاد بودن قرآن، حکیمانه و هدفدار بودن نزول، صدق و واقع نمایی آموزههای آن و نفی زبان خصوصی شارع مستلزم حجیت دلالتهای قرآن است. این حجیت هم به لحاظ منطقی و ارزش نظری واقعی است و هم به لحاظ اعتباری و ارزش عملی. به بیان دیگر آنچه را که قرآن بر آن دلالت میکند هم قابل استناد در اثبات واقعیات است و هم حجت خدا بر بنده و بنده برمولا در بایدها و نبایدهای عملی و رفتاری است.<ref>[[حمید رضا شاکرین|شاکرین، حمید رضا]]، [[عصمت تام قرآن و برون دادهای آن (مقاله)|عصمت تام قرآن و برون دادهای آن]]؛ صفحه ۵تا۷</ref> | |||
===هفتم: [[تقدم قرآن بر دیگر نصوص دینی]]=== | ===هفتم: [[تقدم قرآن بر دیگر نصوص دینی]]=== | ||
[[نزول متن قرآن]] از ناحیه [[خداوند]]، بدون اندک [[تغییر قرآن|تغییر]] و [[دگرگونی قرآن|دگرگونی]]، مستلزم تقدم آن بر دیگر [[نصوص دینی]] است. سایر نصوص دینی اعتبار خود را وابسته و وامدار قرآنند و قرآن میتواند نسبت به اعتبار و عدم اعتبار آنها تعیین تکلیف کند، اما دیگر نصوص صلاحیت اعتبار بخشیدن یا سلب اعتبار از آیات قرآن را ندارند؛ بلکه کارکرد اساسی آنها در ارتباط با قرآن، نقش تفسیری و تبیینی آنهاست. این مسأله همواره مورد تأکید پیامبر{{صل}} و [[اهل بیت]] {{عم}} نیز بوده و هماهنگی با قرآن را ملاک اعتبار روایت قلمداد کردهاند. پیامبر در یکی از خطبههای آخر عمر شریف خود فرمودند: {{عربی|"... کلَّ سُنَّةٍ وَ حَدَثٍ وَ کلَامٍ خَالَفَ الْقُرْآنَ فَهُوَ رَدٌّ وَ بَاطِلٌ..."}}<ref>بحارالأنوار، ج۲۲، ص۴۸۶</ref><ref>[[حمید رضا شاکرین|شاکرین، حمید رضا]]، [[عصمت تام قرآن و برون دادهای آن (مقاله)|عصمت تام قرآن و برون دادهای آن]]؛ صفحه ۵تا۷</ref> | |||
===هشتم: اهمیت یافتن دلالتهای لفظی=== | ===هشتم: اهمیت یافتن دلالتهای لفظی=== | ||
[[الهی بودن الفاظ قرآن]] جایگاه برجستهای برای بررسیهای دقیق لفظی، اصول و قواعد لفظیه و اقسام سه گانه دلالتهای زبانی رقم میزند و استفاده حداکثری از دلالتهای زبانی متن این کتاب آسمانی را سبب میشود. از این منظر بین قرآن شناسی و روش فهم و تفسیر قرآن پیوند ناگسستنی برقرار میشود. | |||
#'''نفی کافی انگاری کتاب آسمانی:''' لزوم عصمت تفسیری قرآن، مستلزم نفی انگاره کفایت کتاب آسمانی، بدون تبیین و تفسیرهای پیامبر و جانشینان معصوم آن حضرت است؛ لاجرم به لحاظ روش شناختی توجه به تفسیرهای رسیده از [[اهل بیت]]{{عم}} اهمیت به سزایی مییابند. به عبارت دیگر در این نگاه تبیین و تفسیر وحی توسط پیامبر و دیگر حجتهای معصوم الهی معتبرترین تفسیر آموزههای وحیانی قرآن است. آنچه گفته آمد بر آمده از عصمت تا مرحله ششم است. با عصمت در مرحله هفتم هر آنچه در نتایج وحی زبانی قرآن گفته آمد، ابدی و مستمر در پهنه تاریخ میشود. به عبارت دیگر بروندادهای یاد شده پیشین، عمدتا برای مخاطبان عصر نزول قرآن کاربرد دارد؛ اما برای پسینیان تنها با افزودن اصل عصمت دایمی قرآن، میتوان آن نتایج را تعمیم تاریخی داد.<ref>[[حمید رضا شاکرین|شاکرین، حمید رضا]]، [[عصمت تام قرآن و برون دادهای آن (مقاله)|عصمت تام قرآن و برون دادهای آن]]؛ صفحه ۵تا۷</ref> | #'''نفی کافی انگاری کتاب آسمانی:''' لزوم عصمت تفسیری قرآن، مستلزم نفی انگاره کفایت کتاب آسمانی، بدون تبیین و تفسیرهای پیامبر و جانشینان معصوم آن حضرت است؛ لاجرم به لحاظ روش شناختی توجه به تفسیرهای رسیده از [[اهل بیت]]{{عم}} اهمیت به سزایی مییابند. به عبارت دیگر در این نگاه تبیین و تفسیر وحی توسط پیامبر و دیگر حجتهای معصوم الهی معتبرترین تفسیر آموزههای وحیانی قرآن است. آنچه گفته آمد بر آمده از عصمت تا مرحله ششم است. با عصمت در مرحله هفتم هر آنچه در نتایج وحی زبانی قرآن گفته آمد، ابدی و مستمر در پهنه تاریخ میشود. به عبارت دیگر بروندادهای یاد شده پیشین، عمدتا برای مخاطبان عصر نزول قرآن کاربرد دارد؛ اما برای پسینیان تنها با افزودن اصل عصمت دایمی قرآن، میتوان آن نتایج را تعمیم تاریخی داد.<ref>[[حمید رضا شاکرین|شاکرین، حمید رضا]]، [[عصمت تام قرآن و برون دادهای آن (مقاله)|عصمت تام قرآن و برون دادهای آن]]؛ صفحه ۵تا۷</ref> | ||
===نهم: [[پیراستگی قرأن|پیراستگی]] و [[مجارات قرآن|مجارات]] در [[زبان قرآن]]=== | ===نهم: [[پیراستگی قرأن|پیراستگی]] و [[مجارات قرآن|مجارات]] در [[زبان قرآن]]=== | ||
دو ویژگی [[صدق قرآن|صدق مطلق]] از یکسو و بشر فهم بودن [[زبان قرآن]] نتایج ویژهای را در راستای زبان شناسی قرآن و فهم آن پدید میآورد. برای روشن شدن مسأله باید توجه داشت که برخی از نواندیشان معاصر، مانند نصر حامد ابوزید معتقداند زبان امری کاملاً بشری، همراه با رنگ محیطی و ساخت فرهنگی تاریخی است. بنابراین پیامبر در بازگویی زبانی پیام وحی، جدا از باورها و تصورات فرهنگی روزگار خود نیست.<ref>بنگرید: ابوزید، نصرحامد، مفهوم النص، ص۳۴؛ همان، مفهوم پوشیده و مبهم وحی، ترجمه محمدتقی کرمی، نقد و نظر شماره ۱۲ ص۳۴۵</ref> اکنون فارغ از نقدهایی که بر مبنای دیدگاه فوق می توان وارد ساخت، به نظر میرسد با توجه به دو نکته مشکل یاد شده مرتفع خواهد شد: | |||
#بنیاد الهی زبان قرآن؛ یعنی اینکه گوینده آن فوق بشر و فراتر از تنگناهای محیطی، فرهنگی و تاریخی است و هرگز نمیتوان او را تحت تأثیر درونمایههای محیطی انگاشت. | #بنیاد الهی زبان قرآن؛ یعنی اینکه گوینده آن فوق بشر و فراتر از تنگناهای محیطی، فرهنگی و تاریخی است و هرگز نمیتوان او را تحت تأثیر درونمایههای محیطی انگاشت. | ||
# بر اساس گفته فوق، قرآن از عقاید، افکار، آداب و فرهنگ باطل پیراسته است؛ چنانچه خداوند در قرآن میفرماید: {{عربی|"... لا یأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ..."}}<ref>فصلت: ۴۱ و ۴۲</ref> اما به جهت امکان تفاهم با مردم به هم سویی در کاربرد واژگان رایج در عرف پرداخته است؛ اما کاربست واژگان رایج در میان مردم لزوماً به معنای پذیرش فرهنگ آنان و یا التزام به تمامِ بار فرهنگی ای که در وضع و کاربرد اولیۀ آن واژه مورد نظر اهل زبان بوده نیست، بلکه میتواند صرفاً از باب مجارات در استعمال (هم سویی در کاربرد واژگان رایج در عرف هر زبان) باشد که امری رایج در کاربرد واژهها در همۀ زبانهاست. آیت الله معرفت در توضیح این اصل مینویسد: "کسی که با زبان قومی سخن میگوید بایستی در کاربرد واژگان، با آن قوم، همگام حرکت کند، تا امکان تفاهم میسَّر گردد، و این همگامی در کاربرد الفاظ و کلمات، نشانگر آن نیست که بار محتوایی آن را پذیرفته باشد. بلکه به عنوان نام و نشان، و برای انتقال مفهوم مورد نظر به مخاطب، به کار گرفته میشود، و چه بسا به انگیزۀ واضع اصل یا باور داشتن فرهنگی که وضع چنین الفاظی را ایجاب کرده است، هیچ گونه توجّهی ندارد. مثلاً واژه "مجنون" (دیوانه) که به فرد مبتلا به یک گونه بیماری روانی گفته میشود، استعمال کنندگان این لفظ فقط به عنوان نام و نشان آن را به کار میبرند، و هرگز توجّهی ندارند که سبب و انگیزۀ این نام گذاری، فرهنگِ غلط حاکم بر جامعۀ آن روز بوده، که گمان میبردند "جنّ" (دیو) او را لمس کرده و به اختلال حواسّ دچار گردیده، و به همین جهت برای معالجۀ وی به اوراد و بخورات و تعویذها روی میآوردند. امروزه که این گونه باورها را افسانه میدانند، هنوز برای نام بردن بیمار روانی از همین نام استفاده میکنند، زیرا بدون آن، امکان تفاهم میسَّر نیست. این را اصطلاحاً "مجارات در استعمال" گویند، یعنی همگامی با عرف رایج در کاربرد الفاظ و کلمات که صرفاً همگامی در کاربرد الفاظ است، بدون پذیرش بار فرهنگی واژگان! این گونه کاربردهای صرفاً لفظی، در قرآن فراوان وجود دارد، که همگامی در کاربرد الفاظ را میرساند و هرگز در آن بار فرهنگی واژگان مدّ نظر نیست."<ref>محمدهادی معرفت، شبهات وردود، ص ۱۱۰-۱۱۳. نیز: محمد هادی معرفت، نقد شبهات پیرامون قرآن کریم، ص۱۴۷-۱۴۸.ترجمه حسن حکیم باشی و همکاران، مؤسسه فرهنگی تمهید، قم، ۱۳۸۵</ref> | # بر اساس گفته فوق، قرآن از عقاید، افکار، آداب و فرهنگ باطل پیراسته است؛ چنانچه خداوند در قرآن میفرماید: {{عربی|"... لا یأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ..."}}<ref>فصلت: ۴۱ و ۴۲</ref> اما به جهت امکان تفاهم با مردم به هم سویی در کاربرد واژگان رایج در عرف پرداخته است؛ اما کاربست واژگان رایج در میان مردم لزوماً به معنای پذیرش فرهنگ آنان و یا التزام به تمامِ بار فرهنگی ای که در وضع و کاربرد اولیۀ آن واژه مورد نظر اهل زبان بوده نیست، بلکه میتواند صرفاً از باب مجارات در استعمال (هم سویی در کاربرد واژگان رایج در عرف هر زبان) باشد که امری رایج در کاربرد واژهها در همۀ زبانهاست. آیت الله معرفت در توضیح این اصل مینویسد: "کسی که با زبان قومی سخن میگوید بایستی در کاربرد واژگان، با آن قوم، همگام حرکت کند، تا امکان تفاهم میسَّر گردد، و این همگامی در کاربرد الفاظ و کلمات، نشانگر آن نیست که بار محتوایی آن را پذیرفته باشد. بلکه به عنوان نام و نشان، و برای انتقال مفهوم مورد نظر به مخاطب، به کار گرفته میشود، و چه بسا به انگیزۀ واضع اصل یا باور داشتن فرهنگی که وضع چنین الفاظی را ایجاب کرده است، هیچ گونه توجّهی ندارد. مثلاً واژه "مجنون" (دیوانه) که به فرد مبتلا به یک گونه بیماری روانی گفته میشود، استعمال کنندگان این لفظ فقط به عنوان نام و نشان آن را به کار میبرند، و هرگز توجّهی ندارند که سبب و انگیزۀ این نام گذاری، فرهنگِ غلط حاکم بر جامعۀ آن روز بوده، که گمان میبردند "جنّ" (دیو) او را لمس کرده و به اختلال حواسّ دچار گردیده، و به همین جهت برای معالجۀ وی به اوراد و بخورات و تعویذها روی میآوردند. امروزه که این گونه باورها را افسانه میدانند، هنوز برای نام بردن بیمار روانی از همین نام استفاده میکنند، زیرا بدون آن، امکان تفاهم میسَّر نیست. این را اصطلاحاً "مجارات در استعمال" گویند، یعنی همگامی با عرف رایج در کاربرد الفاظ و کلمات که صرفاً همگامی در کاربرد الفاظ است، بدون پذیرش بار فرهنگی واژگان! این گونه کاربردهای صرفاً لفظی، در قرآن فراوان وجود دارد، که همگامی در کاربرد الفاظ را میرساند و هرگز در آن بار فرهنگی واژگان مدّ نظر نیست."<ref>محمدهادی معرفت، شبهات وردود، ص ۱۱۰-۱۱۳. نیز: محمد هادی معرفت، نقد شبهات پیرامون قرآن کریم، ص۱۴۷-۱۴۸.ترجمه حسن حکیم باشی و همکاران، مؤسسه فرهنگی تمهید، قم، ۱۳۸۵</ref> | ||
پیراستگی و مجارات در زبان قرآن، نتایج چندی در عرصه فهم و تفسیر قرآن دارد که برخی از آنها عبارتند از: | |||
#فهم فراتاریخی از آموزههای قرآن و بازداری از عصری و تاریخی انگاری بسیاری از آموزههای قرآن، که توسط جریان تجددگرای معاصر فاقد ارزش و اعتبار فراتاریخی قلمداد میشود. | #فهم فراتاریخی از آموزههای قرآن و بازداری از عصری و تاریخی انگاری بسیاری از آموزههای قرآن، که توسط جریان تجددگرای معاصر فاقد ارزش و اعتبار فراتاریخی قلمداد میشود. | ||
#تفکیک و بازشناسی مراد آیات قرآن از عناصر فرهنگی باطل.<ref>[[حمید رضا شاکرین|شاکرین، حمید رضا]]، [[عصمت تام قرآن و برون دادهای آن (مقاله)|عصمت تام قرآن و برون دادهای آن]]؛ صفحه ۵تا۷</ref> | #تفکیک و بازشناسی مراد آیات قرآن از عناصر فرهنگی باطل.<ref>[[حمید رضا شاکرین|شاکرین، حمید رضا]]، [[عصمت تام قرآن و برون دادهای آن (مقاله)|عصمت تام قرآن و برون دادهای آن]]؛ صفحه ۵تا۷</ref> | ||