جز
جایگزینی متن - ']]↵رده:قبیله نامعلوم' به ']]'
جز (جایگزینی متن - 'سال ۳۷ هجری' به 'سال ۳۷ هجری') |
جز (جایگزینی متن - ']]↵رده:قبیله نامعلوم' به ']]') برچسب: واگردانی دستی |
||
| (۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد) | |||
| خط ۵۵: | خط ۵۵: | ||
شبانه روزی که در [[صفین]] به [[لیلة الهریر]] [[شهرت]] یافت، روز سیزدهم [[ربیع الاول]] [[سال ۳۷ هجری]] است که شدیدترین روزهای [[جنگ صفین]] بود که گروه زیادی از [[لشکریان]] [[معاویه]] به [[هلاکت]] رسیدند و زنگ خطر [[شکست]] و نابودی قطعی برای [[معاویه]] به صدا درآمد. در آن [[شب]] و روز [[مالک اشتر]] بیشترین تلاش خود را در [[متزلزل]] کردن [[سپاه شام]] به [[خرج]] داد و چیزی نمانده بود که به سراپرده [[معاویه]] برسد؛ اما [[معاویه]] که دیگر توان [[مقاومت]] در برابر [[لشکریان]] [[علی]] {{ع}} را از دست داده بود با [[مشورت]] [[عمروعاص]]، قرآنها را بر سر نیزه کردند و [[سپاهیان]] [[حضرت]] را به [[داوری]] [[قرآن]] فرا خواندند. متأسفانه عدهای از [[یاران]] ظاهر بینِ [[علی]] {{ع}} تحت تأثیر [[نیرنگ]] و [[فریب]] [[معاویه]] قرار گرفته و خواهان [[آتش بس]] شدند. | شبانه روزی که در [[صفین]] به [[لیلة الهریر]] [[شهرت]] یافت، روز سیزدهم [[ربیع الاول]] [[سال ۳۷ هجری]] است که شدیدترین روزهای [[جنگ صفین]] بود که گروه زیادی از [[لشکریان]] [[معاویه]] به [[هلاکت]] رسیدند و زنگ خطر [[شکست]] و نابودی قطعی برای [[معاویه]] به صدا درآمد. در آن [[شب]] و روز [[مالک اشتر]] بیشترین تلاش خود را در [[متزلزل]] کردن [[سپاه شام]] به [[خرج]] داد و چیزی نمانده بود که به سراپرده [[معاویه]] برسد؛ اما [[معاویه]] که دیگر توان [[مقاومت]] در برابر [[لشکریان]] [[علی]] {{ع}} را از دست داده بود با [[مشورت]] [[عمروعاص]]، قرآنها را بر سر نیزه کردند و [[سپاهیان]] [[حضرت]] را به [[داوری]] [[قرآن]] فرا خواندند. متأسفانه عدهای از [[یاران]] ظاهر بینِ [[علی]] {{ع}} تحت تأثیر [[نیرنگ]] و [[فریب]] [[معاویه]] قرار گرفته و خواهان [[آتش بس]] شدند. | ||
[[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در برابر آنها [[مقاومت]] کرد و حاضر به [[پذیرش]] [[آتش بس]] نشد و فرمود: | [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در برابر آنها [[مقاومت]] کرد و حاضر به [[پذیرش]] [[آتش بس]] نشد و فرمود: «من [[قرآن]] ناطقم، مگر ما از اول آنها را به [[قرآن]] [[دعوت]] نکردیم، ولی آنها نپذیرفتند». سرانجام با تحریک جمعی از [[منافق]] صفت و ظاهر بین در میان [[سپاه]] خودی، [[حضرت]] ناچار به [[پذیرش]] [[آتش بس]] شد و به [[مالک اشتر]] پیغام داد، بازگردد و از ادامه [[جنگ]] خودداری کند. این در حالی بود که [[مالک اشتر]] میخواست وارد اردوگاه [[معاویه]] شود و فرستادۀ [[حضرت امیر]] {{ع}} که «یزید بن هانی سبیعی» خود را به صف مقدم رساند و به [[مالک اشتر]] گفت: [[امام]] {{ع}} [[پیام]] داد که دست از [[نبرد]] برداری و به سوی من بازگردی! [[مالک اشتر]] گفت: [[سلام]] مرا به [[امیرالمؤمنین]] برسان و بگو: اکنون وقت آن نیست.... | ||
یزید بن هانی سبیعی برگشت و گفته [[مالک اشتر]] را به [[سمع]] [[امام]] {{ع}} رساند. اما [[شورشیان]] به [[امام]] {{ع}} گفتند: به [[خدا]] [[سوگند]]، به [[مالک اشتر]] [[دستور]] به ادامه [[جنگ]] دادهای؟ [[امام]] فرمود: | یزید بن هانی سبیعی برگشت و گفته [[مالک اشتر]] را به [[سمع]] [[امام]] {{ع}} رساند. اما [[شورشیان]] به [[امام]] {{ع}} گفتند: به [[خدا]] [[سوگند]]، به [[مالک اشتر]] [[دستور]] به ادامه [[جنگ]] دادهای؟ [[امام]] فرمود: «من چیزی محرمانه به یزید بن هانی سبیعی نگفتم، همان که شما شنیدید، گفتم؛ چگونه مرا به خلاف آنچه که آشکارا گفتم، متهم میکنید؟» گفتند: پس به [[مالک اشتر]] پیغام بده هر چه زودتر بازگردد و در غیر این صورت به [[خدا]] [[سوگند]]، از تو [[کنارهگیری]] میکنیم. و حتی [[حضرت]] را [[تهدید]] به [[قتل]] یا تحویل دادن به [[معاویه]] کردند! | ||
[[امام]] {{ع}} به یزید بن هانی سبیعی فرمود: | [[امام]] {{ع}} به یزید بن هانی سبیعی فرمود: «آنچه را دیدی به [[مالک اشتر]] خبر بده». یزید بن هانی سبیعی، مجدداً رفت و [[مالک اشتر]] را از [[شورش]] و بلوای پیش آمده باخبر کرد، آنگاه [[مالک اشتر]] با هزار [[غم]] و [[اندوه]] به یزید بن هانی سبیعی گفت: این [[فتنه]]، به دست [[عمرو عاص]] طرحریزی شده است. بعد گفت: آیا نمیبینی چگونه به آنها نزدیک شدهام؟ آیا [[مشاهده]] نمیکنی [[خداوند]] با آنها به نفع ما چه میکند؟ آیا سزاوار است در این اوضاع و احوال [[پیروزی]]، [[نبرد]] را رها کنیم و باز گردیم؟! | ||
اما یزید بن هانی سبیعی در پاسخ به [[مالک اشتر]] گفت: آیا [[دوست]] داری و رواست که تو در این جا [[پیروز]] باشی و [[امیرمؤمنان]] کشته یا تحویل [[دشمن]] شود؟ [[مالک اشتر]] فوراً بر خود لرزید، گفت: سبحان [[الله]] به [[خدا]] [[سوگند]]، این را نمیپسندم، گفت: آخر آنها به [[امام]] {{ع}} گفتهاند اگر [[مالک اشتر]] را بازنگردانی یا تو را میکشیم، همان گونه که [[عثمان]] را کشتیم و یا تو را [[تسلیم]] [[معاویه]] خواهیم کرد! [[مالک اشتر]] به ناچار دست از [[جنگ]] کشید و با [[دنیایی]] از [[غم]] و [[اندوه]] خود را به [[حضرت]] رسانید، و همین که به آن آشوبگران [[نادان]] رسید، فریاد زد: اکنون که بر [[دشمن]] [[برتری]] یافته و در آستانۀ [[پیروزی]] قرار گرفتهاید، آنها [[دعوت]] به [[قرآن]] میکنند، [[فریب]] آنان را نخورید؟ به [[خدا]] [[سوگند]]، که آنان [[فرمان خدا]] را ترک و [[سنت پیامبر]] را رها کردهاند. پس با پیشنهاد آنان موافقت نکنید و به من کمی مهلت دهید تا [[پیروز]] شویم. | اما یزید بن هانی سبیعی در پاسخ به [[مالک اشتر]] گفت: آیا [[دوست]] داری و رواست که تو در این جا [[پیروز]] باشی و [[امیرمؤمنان]] کشته یا تحویل [[دشمن]] شود؟ [[مالک اشتر]] فوراً بر خود لرزید، گفت: سبحان [[الله]] به [[خدا]] [[سوگند]]، این را نمیپسندم، گفت: آخر آنها به [[امام]] {{ع}} گفتهاند اگر [[مالک اشتر]] را بازنگردانی یا تو را میکشیم، همان گونه که [[عثمان]] را کشتیم و یا تو را [[تسلیم]] [[معاویه]] خواهیم کرد! [[مالک اشتر]] به ناچار دست از [[جنگ]] کشید و با [[دنیایی]] از [[غم]] و [[اندوه]] خود را به [[حضرت]] رسانید، و همین که به آن آشوبگران [[نادان]] رسید، فریاد زد: اکنون که بر [[دشمن]] [[برتری]] یافته و در آستانۀ [[پیروزی]] قرار گرفتهاید، آنها [[دعوت]] به [[قرآن]] میکنند، [[فریب]] آنان را نخورید؟ به [[خدا]] [[سوگند]]، که آنان [[فرمان خدا]] را ترک و [[سنت پیامبر]] را رها کردهاند. پس با پیشنهاد آنان موافقت نکنید و به من کمی مهلت دهید تا [[پیروز]] شویم. | ||