ابوبکر جعابی: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'رجال شیعه' به 'رجال شیعه'
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
او هنگامی که [[تدریس]] میکرد، تمام [[روایات]] و [[اسناد]] و طرق آنها را با تکیه بر [[حافظه]] خود بیان میکرد و همه را صحیح و [[نیکو]] نقل میکرد. <ref>البدایة والنهایه، ج ۱۱ ، ص ۲۶۱؛ تاریخ بغداد، ج ۳ ، ص ۲۳۸.</ref> [[برتری]] وی ازآن رو بود که [[محدثان]] در گزارش روایات، در واژگان و جملههای [[حدیث]] [[مسامحه]] داشتند و محتوای [[روایت]] را با زبان خود بیان میکردند؛ ولی ابن جعابی عین تمام [[احادیث]] و طرق آنها را حفظ داشت و بدون کم و کاست نقل میکرد. افزون بر آن، احادیث مقطوع، مرسل، حکایتها و [[اخبار]] فراوانی را نیز حفظ داشت. <ref> تاریخ بغداد، ج ۳ ، ص ۲۳۷؛ الانساب، ج ۲ ، ص ۶۵.</ref> او خود مجموع محفوظاتش را چهارصد هزار حدیث بیان کرده است؛ ازهمین رو زمانی که در [[شهر رقه]] تمام کتابهایی که همراه داشت بر اثر حادثه ای از بین رفت، خدمتکارش این حادثه را گزارش داد و اظهار [[ناراحتی]] کرد؛ اما ابن جعابی ضمن [[دلداری]] او گفت که نگراش نباشد؛ چون در این آثار، دویست هزار حدیث بوده که همه را با طرق و اسنادش به خاطر دارد. <ref>تذکره الحفّاظ، ج ۳ ، ص ۹۲۶.</ref> او از آنجا که در ضبط و [[حفظ حدیث]]، تبحر فراوان یافته بود، افزون بر نقل، به [[نقد]] و ارزیابی روایات نیز میپرداخت؛ <ref>الفهرست ( الطوسی )، ص ۱۵۱.</ref> ازهمین رو ابن جعابی پیشوای [[زمان]] خود در [[شناخت]] [[علل الحدیث]] معرفی شده است. <ref>تاریخ بغداد، ج ۳ ، ص ۲۳۸.</ref> | او هنگامی که [[تدریس]] میکرد، تمام [[روایات]] و [[اسناد]] و طرق آنها را با تکیه بر [[حافظه]] خود بیان میکرد و همه را صحیح و [[نیکو]] نقل میکرد. <ref>البدایة والنهایه، ج ۱۱ ، ص ۲۶۱؛ تاریخ بغداد، ج ۳ ، ص ۲۳۸.</ref> [[برتری]] وی ازآن رو بود که [[محدثان]] در گزارش روایات، در واژگان و جملههای [[حدیث]] [[مسامحه]] داشتند و محتوای [[روایت]] را با زبان خود بیان میکردند؛ ولی ابن جعابی عین تمام [[احادیث]] و طرق آنها را حفظ داشت و بدون کم و کاست نقل میکرد. افزون بر آن، احادیث مقطوع، مرسل، حکایتها و [[اخبار]] فراوانی را نیز حفظ داشت. <ref> تاریخ بغداد، ج ۳ ، ص ۲۳۷؛ الانساب، ج ۲ ، ص ۶۵.</ref> او خود مجموع محفوظاتش را چهارصد هزار حدیث بیان کرده است؛ ازهمین رو زمانی که در [[شهر رقه]] تمام کتابهایی که همراه داشت بر اثر حادثه ای از بین رفت، خدمتکارش این حادثه را گزارش داد و اظهار [[ناراحتی]] کرد؛ اما ابن جعابی ضمن [[دلداری]] او گفت که نگراش نباشد؛ چون در این آثار، دویست هزار حدیث بوده که همه را با طرق و اسنادش به خاطر دارد. <ref>تذکره الحفّاظ، ج ۳ ، ص ۹۲۶.</ref> او از آنجا که در ضبط و [[حفظ حدیث]]، تبحر فراوان یافته بود، افزون بر نقل، به [[نقد]] و ارزیابی روایات نیز میپرداخت؛ <ref>الفهرست ( الطوسی )، ص ۱۵۱.</ref> ازهمین رو ابن جعابی پیشوای [[زمان]] خود در [[شناخت]] [[علل الحدیث]] معرفی شده است. <ref>تاریخ بغداد، ج ۳ ، ص ۲۳۸.</ref> | ||
او همچنین گذشته از نام آوری در حدیث، در [[علوم]] و [[فنون]] گوناگونی همچون تاریخ <ref>الانساب، ج ۲ ، ص ۶۵.</ref> به ویژه [[رجال | او همچنین گذشته از نام آوری در حدیث، در [[علوم]] و [[فنون]] گوناگونی همچون تاریخ <ref>الانساب، ج ۲ ، ص ۶۵.</ref> به ویژه [[رجال شیعه]] و سنی<ref>الفهرست ( الطوسی )، ص ۱۵۱.</ref> اعم از رجال [[موثق]]، [[ضعیف]]، نام آنان، [[انساب]] رجال به ویژه شناخت کسانی که نسبت [[برادری]] و خواهری داشتند، کنیههای آنان، [[تاریخ]] ولادت و [[وفات]] آنان، [[مذاهب]] رجال، کسانی که طعنی درباره آنان وارد شده بود و مواردی ازاین دست، پیشوای [[روزگار]] خود معرفی شده و گفتهاند در سالهای پایانی عمرش هیچ کس در این امور با او [[برابری]] نمیکرد؛ <ref>تاریخ بغداد، ج ۳ ، ص ۲۳۸؛ تذکره الحفّاظ، ج ۳ ، ص ۹۲۶.</ref> ازهمین رو [[حاکم نیشابوری]] به [[بغداد]] میرفت و طی جلسههای فراوان، در [[شناخت]] [[محدثان]] و کنیههای مجهول از ابن جعابی کمک میگرفت. تا زمانی که جعابی زنده بود، این موارد را مینوشت و برای [[حاکم]] به [[نیشابور]] میفرستاد. <ref>معرفة علوم الحدیث، ص ۱۸۸.</ref> با توجه به این [[جایگاه علمی]]، وقتی ابن جعابی در [[منزل]] خود به [[تدریس]] و املای [[احادیث]] میپرداخت، محدثان بزرگ بغداد پای درسش حاضر میشدند و کوچه ای که او درس میداد، از محدثان و طالبان [[علم]] لبریز میشد. <ref>تاریخ بغداد، ج ۳ ، ص ۲۳۸؛ البدایة والنهایه، ج ۱۱ ، ص ۲۶۱.</ref> | ||
با اینکه او با [[دانشمندان]] [[سنی]] نشست و برخاست بسیاری داشت، به [[یقین]] [[شیعه]] بوده<ref>الفهرست ( الندیم )، ص ۲۴۷.</ref> و منابع رجالی هر دو [[فرقه]]، آن را [[تأیید]] کردهاند<ref>الفهرست ( الطوسی )، ص ۱۵۱.</ref> و [[رجالیان]] [[اهل]] [[سنّت]] نه تنها [[تشیع]] او را مشهور، <ref>تاریخ بغداد، ج ۳ ، ص ۲۳۹؛ میزان الاعتدال، ج ۳ ، ص ۶۷۰.</ref> بلکه برخی غالی در آن شمردهاند. <ref>الانساب، ج ۲ ، ص ۶۵.</ref> گویا ابن جعابی با وجود [[شهرت]] تشیعاش، نزد اهل سنّت [[تقیه]] میکرده و [[مذهب]] خود را آشکار نمیکرده است. به همین سبب، یکی از [[شاگردان]] سنی او برای [[اطمینان]] از [[عقیده]] استاد، در [[خواب]] بر پایش کلماتی مینویسد. پس از چند [[روز]] میبیند که استاد در این مدت همچون اهل سنّت ـ هنگام [[وضو]] ـ پاهایش را نشسته؛ بلکه همانند [[شیعیان]] مسح میکشیده و نوشتهها باقی است. <ref>تاریخ بغداد، ج ۳ ، ص ۲۴۰.</ref> دیگر اینکه او زمانی به [[مصر]] نزد اخشید رفت، سپس به [[دمشق]] آمد، اما ناچار به علت مذهبش گریخت. <ref>تذکره الحفّاظ، ج ۳ ، ص ۹۲۸.</ref> | با اینکه او با [[دانشمندان]] [[سنی]] نشست و برخاست بسیاری داشت، به [[یقین]] [[شیعه]] بوده<ref>الفهرست ( الندیم )، ص ۲۴۷.</ref> و منابع رجالی هر دو [[فرقه]]، آن را [[تأیید]] کردهاند<ref>الفهرست ( الطوسی )، ص ۱۵۱.</ref> و [[رجالیان]] [[اهل]] [[سنّت]] نه تنها [[تشیع]] او را مشهور، <ref>تاریخ بغداد، ج ۳ ، ص ۲۳۹؛ میزان الاعتدال، ج ۳ ، ص ۶۷۰.</ref> بلکه برخی غالی در آن شمردهاند. <ref>الانساب، ج ۲ ، ص ۶۵.</ref> گویا ابن جعابی با وجود [[شهرت]] تشیعاش، نزد اهل سنّت [[تقیه]] میکرده و [[مذهب]] خود را آشکار نمیکرده است. به همین سبب، یکی از [[شاگردان]] سنی او برای [[اطمینان]] از [[عقیده]] استاد، در [[خواب]] بر پایش کلماتی مینویسد. پس از چند [[روز]] میبیند که استاد در این مدت همچون اهل سنّت ـ هنگام [[وضو]] ـ پاهایش را نشسته؛ بلکه همانند [[شیعیان]] مسح میکشیده و نوشتهها باقی است. <ref>تاریخ بغداد، ج ۳ ، ص ۲۴۰.</ref> دیگر اینکه او زمانی به [[مصر]] نزد اخشید رفت، سپس به [[دمشق]] آمد، اما ناچار به علت مذهبش گریخت. <ref>تذکره الحفّاظ، ج ۳ ، ص ۹۲۸.</ref> | ||