←جستارهای وابسته
(←منابع) |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۷۸: | خط ۷۸: | ||
# در [[حدیثی]] [[نقل]] شده است مردی از [[فرزندان]] هاشم به [[حکومت]] میرسد و [[بنیامیه]] را [[قتل عام]] میکند و پس از او دوباره [[بنیامیه]] به [[قدرت]] رسیده و به [[خونخواهی]] کشتگان خود دو برابر از [[بنیهاشم]] را میکشند<ref>ملاحم، ص۵۹.</ref>. (این [[حدیث]] شاید به [[سلطنت]] بنیالعباس اشاره دارد، زیرا هنگامی که به [[قدرت]] رسیدند [[بنیامیه]] را از دم تیغ گذرانیدند. در [[آخرالزمان]] [[سفیانی]] که فردی از [[بنیامیه]] است خواهد آمد و از [[بنیهاشم]] بسیار خواهد کشت)<ref>ر. ک: سفیانی.</ref>. | # در [[حدیثی]] [[نقل]] شده است مردی از [[فرزندان]] هاشم به [[حکومت]] میرسد و [[بنیامیه]] را [[قتل عام]] میکند و پس از او دوباره [[بنیامیه]] به [[قدرت]] رسیده و به [[خونخواهی]] کشتگان خود دو برابر از [[بنیهاشم]] را میکشند<ref>ملاحم، ص۵۹.</ref>. (این [[حدیث]] شاید به [[سلطنت]] بنیالعباس اشاره دارد، زیرا هنگامی که به [[قدرت]] رسیدند [[بنیامیه]] را از دم تیغ گذرانیدند. در [[آخرالزمان]] [[سفیانی]] که فردی از [[بنیامیه]] است خواهد آمد و از [[بنیهاشم]] بسیار خواهد کشت)<ref>ر. ک: سفیانی.</ref>. | ||
# در [[حدیثی]] در کتاب [[ملاحم]] آمده است: هنگامی که آسیای بنیالعباس بگردد (و حکومتشان رونق گیرد) و مردانی با [[پرچمهای سیاه]] مرکبهای خود را به درختان زیتون [[شام]] ببندند و [[خداوند]] [[أصهب]] را با تمام خانوادهاش به دست بنیالعباس به [[قتل]] برساند، به طوری که [[بنیامیه]] همگی فرار کنند یا مخفی شوند، آنگاه [[سفیانی]] ([[قیام]] میکند و) سلسله بنیالعباس را از بین میبرد و فرزندی از [[فرزندان]] [[هند]] جگرخوار بر [[منبر]] [[دمشق]] مینشیند و بربرها به سوی پایتخت [[شام]] ([[دمشق]]) روان میشوند که این نشانه [[قیام حضرت مهدی]] {{ع}} است<ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص۱۴۹.</ref>. | # در [[حدیثی]] در کتاب [[ملاحم]] آمده است: هنگامی که آسیای بنیالعباس بگردد (و حکومتشان رونق گیرد) و مردانی با [[پرچمهای سیاه]] مرکبهای خود را به درختان زیتون [[شام]] ببندند و [[خداوند]] [[أصهب]] را با تمام خانوادهاش به دست بنیالعباس به [[قتل]] برساند، به طوری که [[بنیامیه]] همگی فرار کنند یا مخفی شوند، آنگاه [[سفیانی]] ([[قیام]] میکند و) سلسله بنیالعباس را از بین میبرد و فرزندی از [[فرزندان]] [[هند]] جگرخوار بر [[منبر]] [[دمشق]] مینشیند و بربرها به سوی پایتخت [[شام]] ([[دمشق]]) روان میشوند که این نشانه [[قیام حضرت مهدی]] {{ع}} است<ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص۱۴۹.</ref>. | ||
==خلافت عباسی و [[سقوط]] آن== | |||
پس از [[خلافت امویان]] و [[ضعف]] و در نهایت سرنگونی آنان، [[حکومت]] به [[عباسیان]] ([[بنیعباس]]) که از [[نوادگان]] [[عباس بن عبدالمطلب]] عمومی [[پیامبر]]{{صل}} و از [[بنیهاشم]] بودند، رسید. بنیعباس به کمک [[ابومسلم خراسانی]] و [[ایرانیان]] همیار او (سیاه جامگان) [[خلافت]] را به دست آوردند. اما بعد ابومسلم را کشتند و [[حکومتی]] ظالمتر از [[امویان]] به وجود آوردند. بعدها قیامهایی علیه بنیعباس صورت گرفت که در نهایت [[سرکوب]] شدند. اولین [[خلیفه]] عباسیان [[ابوالعباس]] عبدالله [[سفاح]] و آخرین آنها ابوالحمد عبدالله [[المستعصم]] باالله بوده است. | |||
برخی از [[مورخان]]، سقوط خلافت عباسی به دست مغولان را معلول [[نهضت]] [[ناسیونالیزم ایرانی]] دانستهاند که توسط یک دانشمند [[ایرانی]] طراحی و به مرحله [[اجرا]] گذارده شد. بر مبنای [[روایت]] هولاکو خان در سال (۶۵۶ هـ. ق) به [[تشویق]] [[وزیر]] دانشمند خود [[خواجه نصیرالدین طوسی]] به قصد برافکندن خلافت [[عربی]] به [[بغداد]] [[حمله]] برد و در جریان یک [[خونریزی]] کم سابقه، [[خلیفه عباسی]] را [[عزل]] و سپس به [[قتل]] رسانید. | |||
در این روایت [[تاریخی]] پای وزیر [[شیعه]] [[مذهب]] خلیفه عباسی نیز به میان کشیده میشود و نوعی تبانی پنهانی بین دو [[شخصیت]] نفوذی شیعه که دربار [[مغول]] و [[عباسی]] را همزمان در دست داشتهاند، ترسیم و در نتیجه [[انقراض]] خلافت عباسی به نهضت ملیگرایانه ایرانیان نسبت داده میشود<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۱۰۵.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۷۹۲.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||