مدیران رابط کاربری، مدیران، templateeditor
۲۶٬۶۳۰
ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = صحابه | عنوان مدخل = حذیفه بن یمان عبسی | مداخل مرتبط = [[حذیفه بن یمان عبسی در تاریخ اسلامی]] - [[حذیفه بن یمان عبسی در تراجم و رجال]]| پرسش مرتبط = }} | ||
{{جعبه اطلاعات اصحاب | {{جعبه اطلاعات اصحاب | ||
| نام = حذیفه بن یمان عبسی | | نام = حذیفه بن یمان عبسی | ||
| خط ۶۴: | خط ۶۴: | ||
در [[جنگ خندق]] [[مشرکان]] [[مکه]] با [[استمداد]] از [[قبایل]] هم [[پیمان]] اطراف [[مکه]]، [[سپاه]] عظیمی را [[تدارک]] دیده و برای یکسره کردن کار [[اسلام]] و نابودی [[مسلمانان]]، [[شهر مدینه]] را مورد [[هجوم]] قرار دادند، [[پیامبر اکرم]] {{صل}} و به توصیه [[سلمان فارسی]] [[دستور]] داد برای جلوگیری از ورود [[سپاه]] [[دشمن]] به داخل [[مدینه]]، [[خندق]] عظیمی جلو [[راه]] [[دشمن]] حفر کرده و [[راه]] تعرض آنها را مسدود کردند. به این ترتیب مهاجمان از دسترسی به [[مسلمانان]] و [[سیطره]] بر [[مدینه]] ناکام ماندند، اما [[مشرکین]] پس از کشته شدن [[عمرو بن عبدود]] به [[دست]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} که ضربه هولناکی بر پیکر [[کفر]] و [[شرک]] وارد آمد، هم چنان [[شهر مدینه]] را در محاصره داشته و [[منتظر]] بودند تا روزنهای به درون مواضع [[مسلمانان]] بگشایند و [[شهر]] را تسخیر کنند، مدت یک ماه محاصره به طول انجامید و هم [[مردم مدینه]] به تنگ آمدند و هم [[دشمنان]] خسته شده بودند. و به خاطر همین محاصره، [[مردم مدینه]] دچار [[سختی]] فراوان گشتند تا این که روزی [[رسول خدا]] {{صل}} از [[اصحاب]] خود خواست که یک نفر به میان [[لشکر]] [[دشمن]] [[نفوذ]] کند و از آنان خبری بیاورد، اما کسی حاضر نشد، [[حضرت علی]] {{ع}} هم (بر اثر جراحت سر از ضربه عمرو بن عدود) در بستری [[بیماری]] بود، لذا این ماموریت به حذیفه سپرده شد و او پذیرفت که [[دستور خدا]] {{صل}} را عملی سازد. | در [[جنگ خندق]] [[مشرکان]] [[مکه]] با [[استمداد]] از [[قبایل]] هم [[پیمان]] اطراف [[مکه]]، [[سپاه]] عظیمی را [[تدارک]] دیده و برای یکسره کردن کار [[اسلام]] و نابودی [[مسلمانان]]، [[شهر مدینه]] را مورد [[هجوم]] قرار دادند، [[پیامبر اکرم]] {{صل}} و به توصیه [[سلمان فارسی]] [[دستور]] داد برای جلوگیری از ورود [[سپاه]] [[دشمن]] به داخل [[مدینه]]، [[خندق]] عظیمی جلو [[راه]] [[دشمن]] حفر کرده و [[راه]] تعرض آنها را مسدود کردند. به این ترتیب مهاجمان از دسترسی به [[مسلمانان]] و [[سیطره]] بر [[مدینه]] ناکام ماندند، اما [[مشرکین]] پس از کشته شدن [[عمرو بن عبدود]] به [[دست]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} که ضربه هولناکی بر پیکر [[کفر]] و [[شرک]] وارد آمد، هم چنان [[شهر مدینه]] را در محاصره داشته و [[منتظر]] بودند تا روزنهای به درون مواضع [[مسلمانان]] بگشایند و [[شهر]] را تسخیر کنند، مدت یک ماه محاصره به طول انجامید و هم [[مردم مدینه]] به تنگ آمدند و هم [[دشمنان]] خسته شده بودند. و به خاطر همین محاصره، [[مردم مدینه]] دچار [[سختی]] فراوان گشتند تا این که روزی [[رسول خدا]] {{صل}} از [[اصحاب]] خود خواست که یک نفر به میان [[لشکر]] [[دشمن]] [[نفوذ]] کند و از آنان خبری بیاورد، اما کسی حاضر نشد، [[حضرت علی]] {{ع}} هم (بر اثر جراحت سر از ضربه عمرو بن عدود) در بستری [[بیماری]] بود، لذا این ماموریت به حذیفه سپرده شد و او پذیرفت که [[دستور خدا]] {{صل}} را عملی سازد. | ||
حذیفه میگوید: من مخفیانه به دون [[سپاه]] [[دشمن]] آمدم و در حال که توفان [[سختی]] میوزید و خیمهها واژگون میشد و [[آتش]] در بیابان پراکنده میگردید و ظرفهای [[غذا]] سرنگون میگشت. ناگهان شبح [[ابوسفیان]] را دیدم که بر مرکبش سوار بود و در میان [[تاریکی]] فریاد میزد: ای گروه [[قریش]]، هرکدام از شما دقت کند تا بغل دستی خود را بشناسد، مبادا بیگانهای در میان ما رخنه کرده باشد. حذیفه گوید: من پیش دستی کردم و پیش از آنکه از من سوال شود، به کسی که کنارم بود، گفتم: تو کیستی؟ گفت: من فلانی هستم. [[ابوسفیان]] چون [[یقین]] کرد بیگانهای در میان آنها نیست، به میان جمع آمد و گفت: ای گروه [[قریش]]! به [[خدا]] [[سوگند]]، این مکان محل توفق شما نیست. شترها و اسبهای ما هلاک شدند، [[یهود]] بنی قرظه [[پیمان]] خود را با ما شکستند، این باد و توفان هم چیزی برای ما نگذاشت. این را گفت و با [[عجله]] سوار بر مرکب خود شد و به قدری [[عجله]] کرد که فراموش کرده بود دستهای شترش راکه بسته بود، بازکند لذا مرتب بر [[بدن]] مرکبش تازینه میزد تا حیوان را به حرکت درآورد، اما چون بسته بود، حرکت نمیکرد. | حذیفه میگوید: من مخفیانه به دون [[سپاه]] [[دشمن]] آمدم و در حال که توفان [[سختی]] میوزید و خیمهها واژگون میشد و [[آتش]] در بیابان پراکنده میگردید و ظرفهای [[غذا]] سرنگون میگشت. ناگهان شبح [[ابوسفیان]] را دیدم که بر مرکبش سوار بود و در میان [[تاریکی]] فریاد میزد: ای گروه [[قریش]]، هرکدام از شما دقت کند تا بغل دستی خود را بشناسد، مبادا بیگانهای در میان ما رخنه کرده باشد. حذیفه گوید: من پیش دستی کردم و پیش از آنکه از من سوال شود، به کسی که کنارم بود، گفتم: تو کیستی؟ گفت: من فلانی هستم. [[ابوسفیان]] چون [[یقین]] کرد بیگانهای در میان آنها نیست، به میان جمع آمد و گفت: ای گروه [[قریش]]! به [[خدا]] [[سوگند]]، این مکان محل توفق شما نیست. شترها و اسبهای ما هلاک شدند، [[یهود]] بنی قرظه [[پیمان]] خود را با ما شکستند، این باد و توفان هم چیزی برای ما نگذاشت. این را گفت و با [[عجله]] سوار بر مرکب خود شد و به قدری [[عجله]] کرد که فراموش کرده بود دستهای شترش راکه بسته بود، بازکند لذا مرتب بر [[بدن]] مرکبش تازینه میزد تا حیوان را به حرکت درآورد، اما چون بسته بود، حرکت نمیکرد. | ||
در همین هنگام به نظرم رسید، خوب است تیری را به چله کمان بگذارم و حساب [[ابوسفیان]] را برسم و به هلاکتش رسانم، همین که خواستم اینکار را انجام دهم، به یاد [[سخن پیامبر]] {{صل}} افتادم که فرموده بود: | در همین هنگام به نظرم رسید، خوب است تیری را به چله کمان بگذارم و حساب [[ابوسفیان]] را برسم و به هلاکتش رسانم، همین که خواستم اینکار را انجام دهم، به یاد [[سخن پیامبر]] {{صل}} افتادم که فرموده بود: «کاری انجام نده، فقط خبری از [[لشکر]] [[دشمن]] بیاور». لذا از کشتن [[ابوسفیان]] منصرف شدم و به اردوگاه [[لشکر]] [[اسلام]] بازگشتم تا گزارش خود را به عرض [[پیامبر]] {{صل}} برسانم. [[رسول خدا]] ثل ددر حال [[نماز]] بود، همین که متوجه شد من بازگشتهام و سالمم؛ خوشحال شد و مرا در آغوش کشید و عبایش را روی من انداخت و سپس [[سجده شکر]] به جای آورد، بعد پرسید: چه خبر؟ من گزارش خود را برای او باز گفتم<ref>سفینة البحار، ج۱، ص۲۳۶، ماده حذف؛ بحار الانوار، ج۲۰، ص۲۰۸ و ر. ک: اسد الغابه، ج۱، ص۳۹۱ و ۲۴۷؛</ref>. وحضرت و کسانی که این خبر را شنیدند مسرور شدند و دانستند [[دشمن]] در حال کوچ و بازگشت به [[مکه]] است. | ||
حذیفه در این [[مأموریت]] بسیار سخت و خطیر [[وظیفه]] خود را به [[بهترین]] وجه انجام داد و توانست [[پیامبر اسلام]] {{صل}} را با وضعیت [[دشمن]] [[آگاه]] سازد و [[دل]] آن [[حضرت]] را شاد گرداند.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۴۲۰-۴۲۲.</ref> | حذیفه در این [[مأموریت]] بسیار سخت و خطیر [[وظیفه]] خود را به [[بهترین]] وجه انجام داد و توانست [[پیامبر اسلام]] {{صل}} را با وضعیت [[دشمن]] [[آگاه]] سازد و [[دل]] آن [[حضرت]] را شاد گرداند.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۴۲۰-۴۲۲.</ref> | ||
== حذیفه و خنثی شدن [[توطئه]] [[قتل پیامبر]] {{صل}} == | == حذیفه و خنثی شدن [[توطئه]] [[قتل پیامبر]] {{صل}} == | ||
[[منافقان]] و کسانی که [[کینه]] [[اسلام]] را به [[دل]] داشتند، همیشه [[منتظر]] فرصتی بودند که [[پیامبر]] {{صل}} را به [[قتل]] برسانند و ضربه خود را به [[آیین]] [[یکتاپرستی]] وارد کنند. گروهی از [[منافقان]] در مراجعت از [[تبوک]] که [[دوازده نفر]] بودند، [[تصمیم]] گرفتند در یکی از گردنههای بین [[راه]] [[تبوک]] به [[مدینه]]، به صورت ناشناس در مسیر عبور [[پیامبر]] {{صل}} کمین کنند و به هنگام عبور آن [[حضرت]] در [[تاریکی]] [[شب]] شتر او را رم دهند تا [[حضرت]] از بالای کوه به دره پرت شود و به [[قتل]] برسد! اما [[پیامبر]] {{صل}} از [[راه وحی]] متوجه [[توطئه]] [[منافقان]] شد و وقتی که آنها را در گردنهای نزدیکی [[عقبه]] دید به اسم، آنها را صدا زد و پرده از [[راز]] آنها برداشت و نام تک تک شان را به حذیفه گفت، اما اجازه تعرض به آنها را نداد و در پاسخ عدهای که خواهان [[مجازات]] و [[قتل]] [[توطئه]] گران بودند، فرمود: | [[منافقان]] و کسانی که [[کینه]] [[اسلام]] را به [[دل]] داشتند، همیشه [[منتظر]] فرصتی بودند که [[پیامبر]] {{صل}} را به [[قتل]] برسانند و ضربه خود را به [[آیین]] [[یکتاپرستی]] وارد کنند. گروهی از [[منافقان]] در مراجعت از [[تبوک]] که [[دوازده نفر]] بودند، [[تصمیم]] گرفتند در یکی از گردنههای بین [[راه]] [[تبوک]] به [[مدینه]]، به صورت ناشناس در مسیر عبور [[پیامبر]] {{صل}} کمین کنند و به هنگام عبور آن [[حضرت]] در [[تاریکی]] [[شب]] شتر او را رم دهند تا [[حضرت]] از بالای کوه به دره پرت شود و به [[قتل]] برسد! اما [[پیامبر]] {{صل}} از [[راه وحی]] متوجه [[توطئه]] [[منافقان]] شد و وقتی که آنها را در گردنهای نزدیکی [[عقبه]] دید به اسم، آنها را صدا زد و پرده از [[راز]] آنها برداشت و نام تک تک شان را به حذیفه گفت، اما اجازه تعرض به آنها را نداد و در پاسخ عدهای که خواهان [[مجازات]] و [[قتل]] [[توطئه]] گران بودند، فرمود:« اگر آنها را [[مجازات]] کنم [[مردم]] خواهند گفت: [[محمد]] پس از آنکه به اوج [[قدرت]] رسید، به کشتن [[یاران]] خود پرداخت و من این کار را [[دوست]] ندارم»<ref>ر. ک: سیره محلی، ج۳، ص۱۲۰؛ البدایة و النهایه ابن کثیر، ج۵، ص۱۸؛ بحارالانوار توبه. ، ج۲۱، ص۲۳۳و ۲۴۷ تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۴۶ و ۵۱ و تفسیر المنار، ذیل آیه ۶۴ و ۷۴ سوره توبه.</ref>. | ||
[[مجلسی]] از [[ارشاد القلوب دیلمی]] شبیه این قصه را بعد از بازگشت [[پیامبر خدا]] {{صل}} از [[حجة الوداع]] پس از [[واقعه غدیر خم]] در عقبهای به نام ثنیة العقبه [[نقل]] کرده است [[رسول خدا]] {{صل}} اسم سیزده نفر را که در کمین [[کشتن پیامبر]] بودند به حذیفه معرفی کرد، و آنها نوعا همان کسانی بودند که بعدها [[حضرت علی]] {{ع}} را [[خانه]] نشین کردند و [[خلافت]] را به [[دست]] گرفتند<ref>بحار الانوار، ج۲۵، ص۱۰۰ و معدن الحکمه، ج۱، ص۱۹۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۴۲-۴۲۳.</ref> | [[مجلسی]] از [[ارشاد القلوب دیلمی]] شبیه این قصه را بعد از بازگشت [[پیامبر خدا]] {{صل}} از [[حجة الوداع]] پس از [[واقعه غدیر خم]] در عقبهای به نام ثنیة العقبه [[نقل]] کرده است [[رسول خدا]] {{صل}} اسم سیزده نفر را که در کمین [[کشتن پیامبر]] بودند به حذیفه معرفی کرد، و آنها نوعا همان کسانی بودند که بعدها [[حضرت علی]] {{ع}} را [[خانه]] نشین کردند و [[خلافت]] را به [[دست]] گرفتند<ref>بحار الانوار، ج۲۵، ص۱۰۰ و معدن الحکمه، ج۱، ص۱۹۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۴۲-۴۲۳.</ref> | ||
| خط ۷۸: | خط ۷۸: | ||
[[عمر بن خطاب]] هرگاه کسی از [[دنیا]] میرفت از حذیفه میپرسید آیا در [[نماز]] او حاضر میشوی؟ اگر حاضر میشد [[عمر]] هم بر آن جنازه [[نماز]] میخواند و اگر حذیفه [[نماز]] نمیخواند [[عمر]] هم بر جنازه او حاضر نمیشد<ref>اسد الغابه، ج۱، ص۳۹۱.</ref>. | [[عمر بن خطاب]] هرگاه کسی از [[دنیا]] میرفت از حذیفه میپرسید آیا در [[نماز]] او حاضر میشوی؟ اگر حاضر میشد [[عمر]] هم بر آن جنازه [[نماز]] میخواند و اگر حذیفه [[نماز]] نمیخواند [[عمر]] هم بر جنازه او حاضر نمیشد<ref>اسد الغابه، ج۱، ص۳۹۱.</ref>. | ||
[[زاذان]] از [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} درباره حذیفه سؤال کرد، [[حضرت]] فرمود: | [[زاذان]] از [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} درباره حذیفه سؤال کرد، [[حضرت]] فرمود: «او به حال [[منافقین]] [[آگاه]] است»<ref>{{متن حدیث|علم المنافقین}}؛سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۴۲۳-۴۲۴.</ref> | ||
== حذیفه [[والی]] [[مدائن]]<ref>مدائن جمع مدینه به معنای شهر و مدائن نام هفت شهر به هم نزدیک بوده است، و تیسفون مهمترین و بزرگترین شهرهای مدائن است که مقر سلطنت و حکومت ساسانیان بوده است، و طاق کسری که از انوشیروان است در مدائن بوده و به ایوان مدائن مشهور است.</ref>== | == حذیفه [[والی]] [[مدائن]]<ref>مدائن جمع مدینه به معنای شهر و مدائن نام هفت شهر به هم نزدیک بوده است، و تیسفون مهمترین و بزرگترین شهرهای مدائن است که مقر سلطنت و حکومت ساسانیان بوده است، و طاق کسری که از انوشیروان است در مدائن بوده و به ایوان مدائن مشهور است.</ref>== | ||
| خط ۹۴: | خط ۹۴: | ||
== حذیفه و بیان [[فضایل علی]] {{ع}} و [[اهل بیت]] {{صل}} == | == حذیفه و بیان [[فضایل علی]] {{ع}} و [[اهل بیت]] {{صل}} == | ||
حذیفه از جمله اصحابی است که در باره [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} و [[فضایل]] آن [[حضرت]] و [[آل]] او [[روایات]] بسیار [[نقل]] کرده است. اینک به [[نقل]] سه [[حدیث]] بسنده میکنیم: | حذیفه از جمله اصحابی است که در باره [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} و [[فضایل]] آن [[حضرت]] و [[آل]] او [[روایات]] بسیار [[نقل]] کرده است. اینک به [[نقل]] سه [[حدیث]] بسنده میکنیم: | ||
# [[اصبغ بن نباته]] میگوید: موقعی که [[زید بن صوحان]] در [[جنگ جمل]] مجروح شد و روی [[زمین]] افتاده بود و هنوز رمقی در [[بدن]] داشت. [[امیرمؤمنان]] {{ع}} بر بالین او آمد و فرمود: | # [[اصبغ بن نباته]] میگوید: موقعی که [[زید بن صوحان]] در [[جنگ جمل]] مجروح شد و روی [[زمین]] افتاده بود و هنوز رمقی در [[بدن]] داشت. [[امیرمؤمنان]] {{ع}} بر بالین او آمد و فرمود: «ای [[زید]]، [[خدا]] تو را [[رحمت]] کند، تو را نشناختم جز این که خفیف المؤونه (کم هزینه) وکثیر المعونه (پربار) بودی». [[زید]] سرش را بلند کرد و با همان حال نزار و [[جان]] دادن گفت: ای [[امیرمؤمنان]]، [[خداوند]] تو را [[رحمت]] کند، به [[خدا]] [[سوگند]] تو را نشناختم جز این که به [[خدا]] عالم و به آیاتش آشنا و [[عارف]] بودی، به [[خدا]] قسم من از روی [[جهل]] و [[ناآگاهی]] در رکاب تو نجنگیدم بلکه از حذیفه شنیدم که میگفت: از [[رسول خدا]] {{صل}} شنیدهام که فرمود:[[علی]] {{ع}} [[امیر]] [[نیکوکاران]] و [[قاتل]] [[فاجران]] است، هر که وی را [[یاری]] کند، [[خدا]] یاریش کند و هر که خوارش گرداند، [[خدا]] او را [[خوار]] کند، [[آگاه]] باشید همانا [[حق]] باعلی است، [[آگاه]] باشید همانا [[حق]] با کسی است، که [[علی]] را [[پیروی]] کند، [[آگاه]] باشید به او متمایل باشید به هر سویی میرود، بروید<ref>{{متن حدیث|عَلِيٌّ أَمِيرُ اَلْبَرَرَةِ وَ قَاتِلُ اَلْفَجَرَةِ مَنْصُورٌ مَنْ نَصَرَهُ مَخْذُولٌ مَنْ خَذَلَهُ أَلاَ وَ إِنَّ اَلْحَقَّ مَعَهُ يَتْبَعُهُ أَلاَ فَمِيلُوا مَعَهُ}}؛ مناقب خوارزمی، ص۱۷۷.</ref>. | ||
# [[ربیعة بن مالک سعدی]] میگوید: نزد [[حذیفة بن یمان]] رفتم و گفتم: ای [[ابا عبدالله]] ([[کنیه]] حذیفه، [[ابوعبدالله]] بوده است) [[مردم]] [[فضائل]] و [[مناقب]] [[حضرت علی]] {{ع}} را [[حدیث]] میکنند، ولی برخی از کسانی که ادعای [[بصیرت]] دارند به آنان میگویند: شما در [[ستایش]] این [[مرد]] ([[علی]]) [[زیاده روی]] میکنید! حال آیا تو [[حدیثی]] در [[فضایل علی]] {{ع}} برای من [[نقل]] میکنی که آن را برای [[مردم]] [[نقل]] کنم؟ حذیفه گفت: ای [[ربیعه]]، چه چیزی را درباره [[علی]] {{ع}} از من میپرسی و من برای تو چه چیزی را بگویم؟ [[سوگند]] به خدایی که [[جان]] حذیفه در [[دست]] [[قدرت]] اوست، اگر همه [[اعمال امت]] [[محمد]] {{صل}} از روزی که آن [[حضرت]] برانگیخته شده است تا همین امروز در یک کفه ترازو قرار دهند و یکی از [[اعمال]] [[علی]] غلا را در کفه دیگر قرار دهند، یک عمل [[علی]] بر همه [[اعمال]] آنان [[برتری]] خواهد داشت.<ref>{{عربی|وَ الَّذِي نَفْسُ حُذَيْفَةَ بِيَدِهِ لَوْ وُضِعَ جَمِيعُ أَعْمَالِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي كِفَّةِ الْمِيزَانِ مُنْذُ بَعَثَ اللَّهُ تَعَالَى مُحَمَّداً إِلَى يَوْمِ النَّاسِ هَذَا وَ وُضِعَ عَمَلُ وَاحِدٍ مِنْ أَعْمَالِ عَلِيٍّ فِي الْكِفَّةِ الْأُخْرَى لَرَجَحَ عَلَى أَعْمَالِهِمْ كُلِّهَا}}</ref>. [[ربیعه]] با شنیدن این [[حدیث]] چنین گفت: این دیگر [[مدح]] و ستایشی غیر قابل [[تحمل]] است و من آن را [[زیاده روی]] میپندارم! حذیفه گفت: یالکع، ای [[بدبخت]] وای [[فرومایه]]، چگونه غیر قابل [[تحمل]] است؟ این [[مسلمانان]] در روز [[جنگ خندق]] کجا بودند آن هنگامی که [[عمرو بن عبدود]] و یارانش از [[خندق]] گذشتند و [[بیم]] و [[بی تابی]] سرا پای وجود همه [[سپاه اسلام]] را فرا گرفته بود و ابن [[عبد]] [[ود]] فریاد میزد و هماورد میطلبید، و همه خود را کنار کشیده و از مقابله با او خودداری میکردند و این [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} بود که به [[نبرد]] او شتافت و او را به [[هلاکت]] رساند. حذیفه در ادامه گفت: | # [[ربیعة بن مالک سعدی]] میگوید: نزد [[حذیفة بن یمان]] رفتم و گفتم: ای [[ابا عبدالله]] ([[کنیه]] حذیفه، [[ابوعبدالله]] بوده است) [[مردم]] [[فضائل]] و [[مناقب]] [[حضرت علی]] {{ع}} را [[حدیث]] میکنند، ولی برخی از کسانی که ادعای [[بصیرت]] دارند به آنان میگویند: شما در [[ستایش]] این [[مرد]] ([[علی]]) [[زیاده روی]] میکنید! حال آیا تو [[حدیثی]] در [[فضایل علی]] {{ع}} برای من [[نقل]] میکنی که آن را برای [[مردم]] [[نقل]] کنم؟ حذیفه گفت: ای [[ربیعه]]، چه چیزی را درباره [[علی]] {{ع}} از من میپرسی و من برای تو چه چیزی را بگویم؟ [[سوگند]] به خدایی که [[جان]] حذیفه در [[دست]] [[قدرت]] اوست، اگر همه [[اعمال امت]] [[محمد]] {{صل}} از روزی که آن [[حضرت]] برانگیخته شده است تا همین امروز در یک کفه ترازو قرار دهند و یکی از [[اعمال]] [[علی]] غلا را در کفه دیگر قرار دهند، یک عمل [[علی]] بر همه [[اعمال]] آنان [[برتری]] خواهد داشت.<ref>{{عربی|وَ الَّذِي نَفْسُ حُذَيْفَةَ بِيَدِهِ لَوْ وُضِعَ جَمِيعُ أَعْمَالِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي كِفَّةِ الْمِيزَانِ مُنْذُ بَعَثَ اللَّهُ تَعَالَى مُحَمَّداً إِلَى يَوْمِ النَّاسِ هَذَا وَ وُضِعَ عَمَلُ وَاحِدٍ مِنْ أَعْمَالِ عَلِيٍّ فِي الْكِفَّةِ الْأُخْرَى لَرَجَحَ عَلَى أَعْمَالِهِمْ كُلِّهَا}}</ref>. [[ربیعه]] با شنیدن این [[حدیث]] چنین گفت: این دیگر [[مدح]] و ستایشی غیر قابل [[تحمل]] است و من آن را [[زیاده روی]] میپندارم! حذیفه گفت: یالکع، ای [[بدبخت]] وای [[فرومایه]]، چگونه غیر قابل [[تحمل]] است؟ این [[مسلمانان]] در روز [[جنگ خندق]] کجا بودند آن هنگامی که [[عمرو بن عبدود]] و یارانش از [[خندق]] گذشتند و [[بیم]] و [[بی تابی]] سرا پای وجود همه [[سپاه اسلام]] را فرا گرفته بود و ابن [[عبد]] [[ود]] فریاد میزد و هماورد میطلبید، و همه خود را کنار کشیده و از مقابله با او خودداری میکردند و این [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} بود که به [[نبرد]] او شتافت و او را به [[هلاکت]] رساند. حذیفه در ادامه گفت: «[[سوگند]] به کسی که [[جان]] حذیفه در [[دست]] اوست، عمل آن روز [[علی]] از لحاظ [[پاداش]] بزرگتر از [[اعمال امت]] [[محمد]] {{صل}} نه تنها تا به امروز بلکه تا [[قیام قیامت]] است»<ref>{{عربی|وَ الَّذِي نَفْسُ حُذَيْفَةَ بِيَدِهِ لَعَمَلُهُ ذَلِكَ الْيَوْمِ أَعْظَمُ أَجْراً مِنْ أَعْمَالِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ إِلَى هَذَا الْيَوْمِ وَ إِلَى أَنْ تَقُومَ الْقِيَامَةُ}}؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۱۹، ص۶۰ و ۶۱ و ر. ک: سفینة البحار، ج۱، عنوان حذف، ص۲۳۶.</ref>. [[کلام]] حذیفه برگرفته از فرمایش [[رسول خدا]] {{صل}} در [[جنگ احد]] پس از [[قتل]] [[عمرو بن عبدود]] به [[دست]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} است که فرمود: «کشتن [[عمر بن عبدود]] به [[دست]] [[علی]] {{ع}} [[برتر]] از [[عبادت]] [[جن]] وانس است»<ref>{{متن حدیث|قَتْلُهُ لِعَمْرِو بْنِ عَبْدِ وُدٍّ اَلْعَامِرِيِّ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ اَلثَّقَلَيْنِ}}؛ سیرة حلی، ج۲، ص۲۴۲.</ref>. او نیز این [[حدیث]] از [[پیامبر]] {{صل}} که فرمود: «[[مبارزه]] [[علی بن ابی طالب]] با [[عمرو بن عبدود]] [[برتر]] از [[اعمال]] تمام امتم تا [[روز قیامت]] است»<ref>{{متن حدیث|لَمُبَارَزَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ لِعَمْرِو بْنِ عَبْدِ وُدٍّ أَفْضَلُ مِنْ أَعْمَالِ أُمَّتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ}}؛ مستدرک حاکم، ج۳، ص۳۴؛ تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۱۹ و بحار الانوار، ج۳۱، ص۲ با کمی تفاوت در عبارت.</ref>. | ||
# سومین [[حدیث]] اینکه، [[حاکم نیشابوری]] به [[سند]] خود از [[زر بن حبیش]] از حذیفه [[نقل]] میکند که [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: | # سومین [[حدیث]] اینکه، [[حاکم نیشابوری]] به [[سند]] خود از [[زر بن حبیش]] از حذیفه [[نقل]] میکند که [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: «[[جبرئیل]] بر من نازل شد و گفت: [[حسن]] و [[حسین]] [[سرور]] [[جوانان]] [[اهل]] بهشتند». بعد خطاب به من فرمود: «ای حذیفه، [[خداوند]] تو و مادرت را بیامرزد»<ref>{{متن حدیث|أتانی جبرئیل فقال: إن الحسن و الحسین سیدا شباب أهل الجنة، ثم قال لی رسول الله: غفر الله لک و لأمک یا حذیفة}}؛مستدرک حاکم، ج۳، ص۴۲۹.</ref>. | ||
بدین مضمون روایاتی از [[رسول خدا]] {{صل}} رسیده به [[کتاب]] [[مظهر ولایت]] و سیمای پر فروغ از دیگر آثار مؤلف مراجعه نمایید.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۴۲۶-۴۲۸.</ref> | بدین مضمون روایاتی از [[رسول خدا]] {{صل}} رسیده به [[کتاب]] [[مظهر ولایت]] و سیمای پر فروغ از دیگر آثار مؤلف مراجعه نمایید.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۴۲۶-۴۲۸.</ref> | ||
| خط ۱۰۶: | خط ۱۰۶: | ||
== [[نامه]] [[امام]] {{ع}} به حذیفه == | == [[نامه]] [[امام]] {{ع}} به حذیفه == | ||
[[امیرالمؤمنین]] {{ع}} وقتی [[استانداران]] و [[کارگزارن]] خود را [[نصب]] میکرد، حذیفه را بر [[مدائن]] ابقا کرد و دو [[نامه]] نوشت، یکی برای خود حذیفه و دیگری برای [[مردم]] [[مدائن]]، و در [[نامه]] دوم ضمن سفارش به [[مردم]]، از [[شأن]] و [[مقام]] حذیفه [[تجلیل]] به عمل آورد. | [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} وقتی [[استانداران]] و [[کارگزارن]] خود را [[نصب]] میکرد، حذیفه را بر [[مدائن]] ابقا کرد و دو [[نامه]] نوشت، یکی برای خود حذیفه و دیگری برای [[مردم]] [[مدائن]]، و در [[نامه]] دوم ضمن سفارش به [[مردم]]، از [[شأن]] و [[مقام]] حذیفه [[تجلیل]] به عمل آورد. | ||
حذیفه پس از قرائت [[نامه]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} و [[آگاهی]] به این که از طرف آن [[حضرت]] به [[حکومت]] [[مدائن]] ابقا شده است، خطبهای ایراد کرد که بخشی از آن چنین است: ای [[مردم]]، کسی را [[اطاعت]] کنید که با سابقه ترین [[مردم]] در [[ایمان به پیامبر]] و بالاترین آنان در [[علم]] و متعادلترین [[مردم]] در [[رفتار]] و [[نیکوترین]] و وارستهترین آنان در [[اعمال نیک]] و سابقه دارترین [[مردم]] در [[جهاد]] است. او بهترین [[مقام]] را نسبت به [[رسول خدا]] {{صل}} دارد، او [[برادر پیامبر]] و پسر عموی [[رسول خدا]] {{صل}} و [[پدر]] [[حسنین]] {{ع}} و [[همسر]] [[سرور]] [[زنان]] عالمیان زهرای [[بتول]] {{ع}} است؛ پس ای [[مردم]] برخیزید و بر [[کتاب خدا]] و [[سنت پیامبر]] {{صل}} [[بیعت]] کنید که رضای [[خداوند متعال]] و همه خیر و [[صلاح]] شما در همین [[بیعت]] است. پس از درخواست حذیفه همه [[مردم]] برخاستند و با [[دست]] حذیفه به [[بهترین]] وجه با امیرالمؤمنین علی {{ع}} [[بیعت]] کردند. در این میان، [[جوانی]] به نام | حذیفه پس از قرائت [[نامه]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} و [[آگاهی]] به این که از طرف آن [[حضرت]] به [[حکومت]] [[مدائن]] ابقا شده است، خطبهای ایراد کرد که بخشی از آن چنین است: ای [[مردم]]، کسی را [[اطاعت]] کنید که با سابقه ترین [[مردم]] در [[ایمان به پیامبر]] و بالاترین آنان در [[علم]] و متعادلترین [[مردم]] در [[رفتار]] و [[نیکوترین]] و وارستهترین آنان در [[اعمال نیک]] و سابقه دارترین [[مردم]] در [[جهاد]] است. او بهترین [[مقام]] را نسبت به [[رسول خدا]] {{صل}} دارد، او [[برادر پیامبر]] و پسر عموی [[رسول خدا]] {{صل}} و [[پدر]] [[حسنین]] {{ع}} و [[همسر]] [[سرور]] [[زنان]] عالمیان زهرای [[بتول]] {{ع}} است؛ پس ای [[مردم]] برخیزید و بر [[کتاب خدا]] و [[سنت پیامبر]] {{صل}} [[بیعت]] کنید که رضای [[خداوند متعال]] و همه خیر و [[صلاح]] شما در همین [[بیعت]] است. پس از درخواست حذیفه همه [[مردم]] برخاستند و با [[دست]] حذیفه به [[بهترین]] وجه با امیرالمؤمنین علی {{ع}} [[بیعت]] کردند. در این میان، [[جوانی]] به نام «[[مسلم]]» از عقب جمعیت برخاست و گفت: ای [[امیر]]، [[خداوند]] تو را [[رحمت]] کند، زیرا در زمان [[پیامبر]] {{صل}} حضور داشتی؛ آنچه درباره [[علی]] {{ع}} میدانی و [[پیامبر اسلام]] {{صل}} در شأنش فرموده است، به ما بگو؟ | ||
حذیفه گفت: ای [[جوان]]، اکنون که سؤال کردی و درصدد تحقیق هستی، پس آنچه به تو خبر دهم، بشنو و دقت کن: همانا [[لقب]] [[امیرالمؤمنین]] برای خلفای قبل ([[ابوبکر]]، [[عمر]]، [[عثمان]]) از [[ناحیه]] [[مردم]] بود و [[مردم]] [[لقب]] به [[امیرمؤمنان]] را به آنان دادهاند. اما [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} از طرف [[خداوند]] ملقب به [[امیرمؤمنان]] گردید، زیرا [[جبرئیل]] این خبر را آورد و [[پیامبر]] {{صل}} [[شهادت]] داد که [[جبرئیل]] به [[حضرت علی]] به عنوان [[امیرالمؤمنین]] [[سلام]] کرد و [[اصحاب]] همگی در زمان زندگانی [[پیامبر]] {{صل}}، [[حضرت علی]] {{ع}} را با نام [[امیرالمؤمنین]] میخواندند<ref>اعیان الشیعه، ج۴، ص۶۰۵.</ref>. | حذیفه گفت: ای [[جوان]]، اکنون که سؤال کردی و درصدد تحقیق هستی، پس آنچه به تو خبر دهم، بشنو و دقت کن: همانا [[لقب]] [[امیرالمؤمنین]] برای خلفای قبل ([[ابوبکر]]، [[عمر]]، [[عثمان]]) از [[ناحیه]] [[مردم]] بود و [[مردم]] [[لقب]] به [[امیرمؤمنان]] را به آنان دادهاند. اما [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} از طرف [[خداوند]] ملقب به [[امیرمؤمنان]] گردید، زیرا [[جبرئیل]] این خبر را آورد و [[پیامبر]] {{صل}} [[شهادت]] داد که [[جبرئیل]] به [[حضرت علی]] به عنوان [[امیرالمؤمنین]] [[سلام]] کرد و [[اصحاب]] همگی در زمان زندگانی [[پیامبر]] {{صل}}، [[حضرت علی]] {{ع}} را با نام [[امیرالمؤمنین]] میخواندند<ref>اعیان الشیعه، ج۴، ص۶۰۵.</ref>. | ||
واپسین روزها و سفارش به [[پیروی]] از [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} | واپسین روزها و سفارش به [[پیروی]] از [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} | ||
| خط ۱۱۴: | خط ۱۱۴: | ||
حذیفه گفت: بر شما باد به این [[سمیه]] ([[عمار یاسر]]) زیرا او هرگز از [[حق]] جدا نمیشود تا بمیرد. یا این که گفت: همانا او بر [[راه]] [[حق]] حرکت میکند تا وقتی که زنده باشد. | حذیفه گفت: بر شما باد به این [[سمیه]] ([[عمار یاسر]]) زیرا او هرگز از [[حق]] جدا نمیشود تا بمیرد. یا این که گفت: همانا او بر [[راه]] [[حق]] حرکت میکند تا وقتی که زنده باشد. | ||
حذیفه چون میدانست [[عمار]] در [[خدمت]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} است، لذا [[معیار حق]] را [[عمار]] قرار داد تا [[مردم]] از طریق [[عمار]] [[راه]] [[حضرت علی]] {{ع}} را بپیمایند. | حذیفه چون میدانست [[عمار]] در [[خدمت]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} است، لذا [[معیار حق]] را [[عمار]] قرار داد تا [[مردم]] از طریق [[عمار]] [[راه]] [[حضرت علی]] {{ع}} را بپیمایند. | ||
از حذیفه سخنان حکیمانهای در [[دست]] است که تنها به [[نقل]] یکی از سخنان او اکتفا میکنیم: شخصی از حذیفه پرسید: زندههایی که مردهاند چه کسانیاند؟ حذیفه گفت:زندهای مرده است که [[خوبیها]] را با قلبش نمیپذیرد و نیز [[بدیها]] را با قلبش [[انکار]] نمینماید.<ref>{{عربی| | از حذیفه سخنان حکیمانهای در [[دست]] است که تنها به [[نقل]] یکی از سخنان او اکتفا میکنیم: شخصی از حذیفه پرسید: زندههایی که مردهاند چه کسانیاند؟ حذیفه گفت:زندهای مرده است که [[خوبیها]] را با قلبش نمیپذیرد و نیز [[بدیها]] را با قلبش [[انکار]] نمینماید.<ref>{{عربی|«الذي لا يعرف المعروف بقلبه، ولا ينكر المنكر بقلبه»}}؛ اعیان الشیعه، ج۴، ص۶۰۳ و ر. ک: حلية الأولياء، ج۱، ص۲۲۷ - ۲۷۹، ۲۸۱ و ۳۸۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۴۳۰-۴۳۲.</ref> | ||
== حذیفه و آخرین [[وصیت]] به فرزندانش == | == حذیفه و آخرین [[وصیت]] به فرزندانش == | ||
| خط ۱۲۸: | خط ۱۲۸: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده:اصحاب پیامبر]] | |||
[[رده:اصحاب امام علی]] | [[رده:اصحاب امام علی]] | ||
[[رده:اعلام]] | [[رده:اعلام]] | ||
[[رده:بنی عبدالاشهل]] | [[رده:بنی عبدالاشهل]] | ||