اطاعت حاکم جائر: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'دست' به 'دست'
جز (جایگزینی متن - ' آنکه ' به ' آنکه ') |
جز (جایگزینی متن - 'دست' به 'دست') |
||
| خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
بنابراین [[آیه]]، [[عهد الهی]] که همانا [[مقام امامت]] و [[رهبری]] مادی و [[معنوی]] [[جامعه]] است، به افراد [[ستمپیشه]] و [[گنهکار]] نمیرسد. [[ظلم]] معنای عام دارد و بنابر فرمایش [[امام صادق]] {{ع}} خطاب به [[هشام بن سالم]] شامل [[بتپرستی]] نیز میشود: {{عربی|من عبد صنما أو وثنا لا یکون إماما}}؛ “آنان که بتی را [[پرستش]] کردند، [[امام]] نخواهند بود”<ref>ر. ک: جمعی از فضلا، تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۱۶.</ref>. | بنابراین [[آیه]]، [[عهد الهی]] که همانا [[مقام امامت]] و [[رهبری]] مادی و [[معنوی]] [[جامعه]] است، به افراد [[ستمپیشه]] و [[گنهکار]] نمیرسد. [[ظلم]] معنای عام دارد و بنابر فرمایش [[امام صادق]] {{ع}} خطاب به [[هشام بن سالم]] شامل [[بتپرستی]] نیز میشود: {{عربی|من عبد صنما أو وثنا لا یکون إماما}}؛ “آنان که بتی را [[پرستش]] کردند، [[امام]] نخواهند بود”<ref>ر. ک: جمعی از فضلا، تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۱۶.</ref>. | ||
[[خداوند]] در آیهای دیگر، [[پایداری]] در برابر [[ظلم]] را به [[یاران]] حضرت سفارش میکند و آنان را از نزدیکی و همدستی با [[ظالمان]] برحذر میدارد: {{متن قرآن|فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ * وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ}}<ref>«پس چنان که فرمان یافتهای پایداری کن و (نیز) آنکه همراه تو (به سوی خداوند) بازگشته است (پایداری کند) و سرکشی نورزید که او به آنچه انجام میدهید بیناست * و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد در حالی که شما را در برابر خداوند، سروری نباشد، آنگاه یاری نخواهید شد» سوره هود، آیه ۱۱۲-۱۱۳.</ref>. مرحوم [[علامه طباطبایی]] در [[تفسیر]] این [[آیه شریفه]] میفرماید: "[[رکون]] به سوی [[ستمکاران]]، یک نوع اعتمادی است که ناشی از میل و رغبت به آنان باشد؛ حال چه این [[رکون]] در [[اصل دین]] باشد، مثل اینکه پارهای از حقایق [[دین]] را که به نفع آنان است بگوید، و از آنچه که به [[ضرر]]ایشان است دم فرو بندد و افشا نکند، و چه اینکه در [[حیات]] [[دینی]] باشد، مثل اینکه به [[ستمکاران]] اجازه دهد تا به نوعی که دلخواه ایشان است در [[اداره امور]] مجتمع [[دینی]] مداخله کنند و [[ولایت]] امور [[عامه]] را به | [[خداوند]] در آیهای دیگر، [[پایداری]] در برابر [[ظلم]] را به [[یاران]] حضرت سفارش میکند و آنان را از نزدیکی و همدستی با [[ظالمان]] برحذر میدارد: {{متن قرآن|فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ * وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ}}<ref>«پس چنان که فرمان یافتهای پایداری کن و (نیز) آنکه همراه تو (به سوی خداوند) بازگشته است (پایداری کند) و سرکشی نورزید که او به آنچه انجام میدهید بیناست * و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد در حالی که شما را در برابر خداوند، سروری نباشد، آنگاه یاری نخواهید شد» سوره هود، آیه ۱۱۲-۱۱۳.</ref>. مرحوم [[علامه طباطبایی]] در [[تفسیر]] این [[آیه شریفه]] میفرماید: "[[رکون]] به سوی [[ستمکاران]]، یک نوع اعتمادی است که ناشی از میل و رغبت به آنان باشد؛ حال چه این [[رکون]] در [[اصل دین]] باشد، مثل اینکه پارهای از حقایق [[دین]] را که به نفع آنان است بگوید، و از آنچه که به [[ضرر]]ایشان است دم فرو بندد و افشا نکند، و چه اینکه در [[حیات]] [[دینی]] باشد، مثل اینکه به [[ستمکاران]] اجازه دهد تا به نوعی که دلخواه ایشان است در [[اداره امور]] مجتمع [[دینی]] مداخله کنند و [[ولایت]] امور [[عامه]] را به دست گیرند، و چه اینکه ایشان را [[دوست]] بدارد و دوستیاش منجر به مخالطت و آمیزش با آن شود و در نتیجه در [[شئون]] حیاتی [[جامعه]] و یا فردی از افراد اثر [[سوء]] بگذارد"<ref>محمدباقر موسوی همدانی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۲، ص۲۵۱.</ref>. به هر حال، یکی از معانی [[رکون]] [[پذیرش ولایت]] و [[حاکمیت]] [[ستمکاران]] است که [[قرآن]] آن را [[نهی]] و [[نکوهش]] کرده است. | ||
[[آیات]] دیگری [[مردم]] را از مراجعه به [[حاکمیت]] [[ظلم]] برحذر میدارند: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا}}<ref>«آیا به آن کسان ننگریستهای که گمان میبرند به آنچه به سوی تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است ایمان دارند (اما) بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند و شیطان سر آن دارد که آنان را به گمراهی ژرفی درافکند» سوره نساء، آیه ۶۰.</ref>. | [[آیات]] دیگری [[مردم]] را از مراجعه به [[حاکمیت]] [[ظلم]] برحذر میدارند: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا}}<ref>«آیا به آن کسان ننگریستهای که گمان میبرند به آنچه به سوی تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است ایمان دارند (اما) بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند و شیطان سر آن دارد که آنان را به گمراهی ژرفی درافکند» سوره نساء، آیه ۶۰.</ref>. | ||
| خط ۳۴: | خط ۳۴: | ||
بسیاری از [[آیات قرآن کریم]] [[اطاعت]] از [[حاکم ستمگر]] را [[نهی]] کرده است. کسی که شرایط لازم را برای [[حکمرانی]] ندارد و [[رهبری جامعه اسلامی]] را به دست گرفته است، [[حاکم ستمگر]] به شمار میرود. در آیاتی از [[قرآن کریم]] [[اطاعت]] از کذّابین، [[گنهکاران]]، مسرفین، مفسدین فی الأرض، غافلین از [[یاد خدا]] و... [[نهی]] شده است. بیشک [[حاکم جائر]] مصداق بارز موارد یاد شده خواهد بود. در اینجا برخی از [[آیات]] مربوط را [[نقل]] میکنیم: | بسیاری از [[آیات قرآن کریم]] [[اطاعت]] از [[حاکم ستمگر]] را [[نهی]] کرده است. کسی که شرایط لازم را برای [[حکمرانی]] ندارد و [[رهبری جامعه اسلامی]] را به دست گرفته است، [[حاکم ستمگر]] به شمار میرود. در آیاتی از [[قرآن کریم]] [[اطاعت]] از کذّابین، [[گنهکاران]]، مسرفین، مفسدین فی الأرض، غافلین از [[یاد خدا]] و... [[نهی]] شده است. بیشک [[حاکم جائر]] مصداق بارز موارد یاد شده خواهد بود. در اینجا برخی از [[آیات]] مربوط را [[نقل]] میکنیم: | ||
در برخی از [[آیات]] [[اطاعت]] از کذّابین [[نهی]] شده است: {{متن قرآن|فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ}}<ref>«پس، از دروغانگاران پیروی مکن!» سوره قلم، آیه ۸.</ref>. [[حاکم جائر]] چون به دروغ [[حاکمیت]] [[مسلمانان]] را به | در برخی از [[آیات]] [[اطاعت]] از کذّابین [[نهی]] شده است: {{متن قرآن|فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ}}<ref>«پس، از دروغانگاران پیروی مکن!» سوره قلم، آیه ۸.</ref>. [[حاکم جائر]] چون به دروغ [[حاکمیت]] [[مسلمانان]] را به دست گرفته است، از کذّابین به شمار میرود. در آیهای دیگر [[خداوند متعال]] [[اطاعت]] از افراد [[گنهکار]] و [[کافر]] را [[حرام]] دانسته است: {{متن قرآن|وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ كَفُورًا}}<ref>«پس برای فرمان پروردگارت شکیبا باش و از هیچ گناهکار یا ناسپاس آنان فرمان نبر» سوره انسان، آیه ۲۴.</ref>. این [[آیه]] [[نورانی]] به مفهوم [[اولویت]] شامل [[حکام جائر]] میشود. | ||
همچنین [[خداوند]] [[پیروی]] از مسرفانی را که روی [[زمین]] [[افساد]] میکنند و قصد [[اصلاح]] ندارند [[نهی]] کرده است: {{متن قرآن|وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ * الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ}}<ref>«و از فرمان گزافکاران پیروی نکنید * آنان که در زمین فساد بر میانگیزند و به (نیکی و) شایستگی روی نمیآورند» سوره شعراء، آیه ۱۵۱-۱۵۲.</ref>. آیا مصداق بارز این [[آیه]] [[نورانی]] [[حاکم جائر]] نیست؟ در آیهای دیگر، [[خداوند متعال]] [[اطاعت]] از تبهکارانی را که از یاد [[خداوند]] غافلاند، [[نهی]] کرده است که بیشک [[حاکم جائر]] را نیز در بر میگیرد: {{متن قرآن|وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا}}<ref>«و از آن کس که دلش را از یاد خویش غافل کردهایم و از هوای (نفس) خود پیروی کرده و کارش تباه است پیروی مکن» سوره کهف، آیه ۲۸.</ref>. {{متن قرآن|وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا}}<ref>«و میگویند: پروردگارا! ما از سرکردگان و بزرگانمان فرمان بردیم و آنان ما را از راه به در بردند» سوره احزاب، آیه ۶۷.</ref>. در این [[آیه]]، [[خداوند متعال]] نتیجه [[اطاعت]] از [[حکام]] [[فاسد]] را [[گمراهی]] معرفی کرده و بدین ترتیب آن را نکوهیده دانسته است. | همچنین [[خداوند]] [[پیروی]] از مسرفانی را که روی [[زمین]] [[افساد]] میکنند و قصد [[اصلاح]] ندارند [[نهی]] کرده است: {{متن قرآن|وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ * الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ}}<ref>«و از فرمان گزافکاران پیروی نکنید * آنان که در زمین فساد بر میانگیزند و به (نیکی و) شایستگی روی نمیآورند» سوره شعراء، آیه ۱۵۱-۱۵۲.</ref>. آیا مصداق بارز این [[آیه]] [[نورانی]] [[حاکم جائر]] نیست؟ در آیهای دیگر، [[خداوند متعال]] [[اطاعت]] از تبهکارانی را که از یاد [[خداوند]] غافلاند، [[نهی]] کرده است که بیشک [[حاکم جائر]] را نیز در بر میگیرد: {{متن قرآن|وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا}}<ref>«و از آن کس که دلش را از یاد خویش غافل کردهایم و از هوای (نفس) خود پیروی کرده و کارش تباه است پیروی مکن» سوره کهف، آیه ۲۸.</ref>. {{متن قرآن|وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا}}<ref>«و میگویند: پروردگارا! ما از سرکردگان و بزرگانمان فرمان بردیم و آنان ما را از راه به در بردند» سوره احزاب، آیه ۶۷.</ref>. در این [[آیه]]، [[خداوند متعال]] نتیجه [[اطاعت]] از [[حکام]] [[فاسد]] را [[گمراهی]] معرفی کرده و بدین ترتیب آن را نکوهیده دانسته است. | ||
| خط ۵۵: | خط ۵۵: | ||
===== [[وجوب]] [[جهاد]] با [[حاکم جائر]] ===== | ===== [[وجوب]] [[جهاد]] با [[حاکم جائر]] ===== | ||
مرحوم [[محمد حسن نجفی|نجفی، محمد حسن]] در کتاب مهم و معروف خود جواهر الکلام، پس از ذکر موارد [[جهاد]] و بیان اهمیت آن در [[اسلام]]، [[مبارزه]] با [[حکام]] [[سرکش]] و [[ستمگر]] را با هر [[مذهب]] و مسلکی، از اقسام [[جهاد]] برشمرده است. وی [[معتقد]] است: واژه [[باغی]] همه [[ستمگران]] و همه کسانی را که از [[راه]] [[حق]] بیرون روند و از [[اطاعت امام]] {{ع}} [[سرپیچی]] و بر او خروج کنند، شامل میشود<ref>ر. ک: [[محمد حسن نجفی|نجفی، محمد حسن]]، جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۲.</ref>. مرحوم نجفی به [[نقل]] از [[رسول خدا]] {{صل}} مینویسد: “خداوند بر [[مؤمنان]] [[واجب]] کرده که در [[فتنهها]] [[جهاد]] کنند، همانگونه که بر آنها [[واجب]] کرده همراه من با [[مشرکان]] بجنگند”. پرسشکنندهای عرض کرد: “ای [[پیامبر خدا]]، فتنههایی که [[جهاد]] در آنها [[واجب]] شده کداماند؟ ” فرمود: “فتنه گروهی که بر [[یگانگی خداوند]] و [[پیامبری]] من [[گواهی]] میدهند، درحالی که با [[سنت]] من [[مخالفت]] میورزند، و از [[دین]] من [[منحرف]] میشوند”. عرض کرد: “ای [[پیامبر خدا]]، به چه دلیلی با آنها بجنگیم، حال اینکه آنها بر [[یگانگی خداوند]] و [[پیامبری]] تو [[گواهی]] میدهند؟ ” فرمود: با آنها بجنگید به [[دلیل]] بدعتهای آنها در [[دین]] من و دوری کردن آنها از دستورهای من و [[حلال]] شمردن ریختن [[خون]] [[فرزندان]] من”<ref>{{متن حدیث|قال رسول الله {{صل}}: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ كَتَبَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ الْجِهَادَ فِي الْفِتْنَةِ مِنْ بَعْدِي كَمَا كَتَبَ عَلَيْهِمُ الْجِهَادَ مَعَ الْمُشْرِكِينَ مَعِي فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْفِتْنَةُ الَّتِي كُتِبَ عَلَيْنَا فِيهَا الْجِهَادُ قَالَ فِتْنَةُ قَوْمٍ يَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ وَ هُمْ مُخَالِفُونَ لِسُنَّتِي وَ طَاعِنُونَ فِي دِينِي فَقُلْتُ فَعَلَامَ نُقَاتِلُهُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ- وَ هُمْ يَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ عَلَى إِحْدَاثِهِمْ فِي دِينِهِمْ وَ فِرَاقِهِمْ لِأَمْرِي وَ اسْتِحْلَالِهِمْ دِمَاءَ عِتْرَتِي}} (محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۲۹۶).</ref>. در واقع این [[روایت]] شامل حال همه کسانی است که [[قدرت]] را به | مرحوم [[محمد حسن نجفی|نجفی، محمد حسن]] در کتاب مهم و معروف خود جواهر الکلام، پس از ذکر موارد [[جهاد]] و بیان اهمیت آن در [[اسلام]]، [[مبارزه]] با [[حکام]] [[سرکش]] و [[ستمگر]] را با هر [[مذهب]] و مسلکی، از اقسام [[جهاد]] برشمرده است. وی [[معتقد]] است: واژه [[باغی]] همه [[ستمگران]] و همه کسانی را که از [[راه]] [[حق]] بیرون روند و از [[اطاعت امام]] {{ع}} [[سرپیچی]] و بر او خروج کنند، شامل میشود<ref>ر. ک: [[محمد حسن نجفی|نجفی، محمد حسن]]، جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۲.</ref>. مرحوم نجفی به [[نقل]] از [[رسول خدا]] {{صل}} مینویسد: “خداوند بر [[مؤمنان]] [[واجب]] کرده که در [[فتنهها]] [[جهاد]] کنند، همانگونه که بر آنها [[واجب]] کرده همراه من با [[مشرکان]] بجنگند”. پرسشکنندهای عرض کرد: “ای [[پیامبر خدا]]، فتنههایی که [[جهاد]] در آنها [[واجب]] شده کداماند؟ ” فرمود: “فتنه گروهی که بر [[یگانگی خداوند]] و [[پیامبری]] من [[گواهی]] میدهند، درحالی که با [[سنت]] من [[مخالفت]] میورزند، و از [[دین]] من [[منحرف]] میشوند”. عرض کرد: “ای [[پیامبر خدا]]، به چه دلیلی با آنها بجنگیم، حال اینکه آنها بر [[یگانگی خداوند]] و [[پیامبری]] تو [[گواهی]] میدهند؟ ” فرمود: با آنها بجنگید به [[دلیل]] بدعتهای آنها در [[دین]] من و دوری کردن آنها از دستورهای من و [[حلال]] شمردن ریختن [[خون]] [[فرزندان]] من”<ref>{{متن حدیث|قال رسول الله {{صل}}: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ كَتَبَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ الْجِهَادَ فِي الْفِتْنَةِ مِنْ بَعْدِي كَمَا كَتَبَ عَلَيْهِمُ الْجِهَادَ مَعَ الْمُشْرِكِينَ مَعِي فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْفِتْنَةُ الَّتِي كُتِبَ عَلَيْنَا فِيهَا الْجِهَادُ قَالَ فِتْنَةُ قَوْمٍ يَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ وَ هُمْ مُخَالِفُونَ لِسُنَّتِي وَ طَاعِنُونَ فِي دِينِي فَقُلْتُ فَعَلَامَ نُقَاتِلُهُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ- وَ هُمْ يَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ عَلَى إِحْدَاثِهِمْ فِي دِينِهِمْ وَ فِرَاقِهِمْ لِأَمْرِي وَ اسْتِحْلَالِهِمْ دِمَاءَ عِتْرَتِي}} (محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۲۹۶).</ref>. در واقع این [[روایت]] شامل حال همه کسانی است که [[قدرت]] را به دست دارند و در [[دین]] [[بدعت]] میآورند. [[پیامبر]] {{صل}} در [[روایت]] دیگری فرموده است: “اگر امتم را دیدی که از [[ستمکاری]] دارد که به او بگوید تو [[ستمگری]]، از [[امت]] من بودن [[وداع]] کرده است”<ref>{{متن حدیث|إِذا رَأَيْتَ أُمَّتِي تَهابُ الظّالِمَ أَنْ تَقُولَ لَهُ إِنَّكَ ظالِمٌ، فقَدْ تُوُدِّعَ مِنْهُم}} (محمد محمدی ریشهری، میزان الحکمه، ج۶، ص۲۹۰).</ref>. | ||
در [[حدیث]] دیگری، کسانی را که در [[راه]] [[مبارزه با ظلم]] کشته شوند [[شهید]] دانسته است: “هیچ [[مسلمانی]] نیست که ستمی بر او شده باشد، و برای رفع آن بجنگد تا کشته شود، مگر اینکه [[شهید]] شده است”<ref>{{متن حدیث|ما من مسلم یظلم مظلمه فیقاتل فیقتل الا قتل شهیدا}} (به نقل از: هاشم معروف الحسنی، جنبشهای شیعی در تاریخ اسلام، ترجمه سیدمحمدصادق عارف، ص۱۳۸).</ref>. برخی از [[فقها]] تعرض به [[سلطان جائر]] را از جمله مصادیق [[جهاد]] با او شمرده و کشته شدن در این مسیر را [[شهادت در راه خدا]] دانستهاند<ref>{{عربی|و التعرض لسخطه [سلطان جائر] و القتل فی هذا الطریق شهادة فی سبیل الله لا التهلکة و هذا من أفضل الجهاد کما جاء به الحدیث: أفضل الجهاد کلمة عدل عند إمام جائر}} (ر. ک: یحیی بن سعید الحلی الهذلی، الجامع للشرائع، تحقیق و تخریج ثلة من الفضلاء، ص۶۲۶).</ref>. در کتب [[فقهی]]، [[جهاد]] و مقابله با [[حاکم جائر]] ذیل دو عنوان خاص [[جهاد]] با بغات و طغات بررسی شده که در اینجا به بررسی اجمالی آن میپردازیم<ref>[[محمد علی میرعلی|میرعلی، محمد علی]]، [[اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت (کتاب)|اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت]]، ص ۱۰۷.</ref>. | در [[حدیث]] دیگری، کسانی را که در [[راه]] [[مبارزه با ظلم]] کشته شوند [[شهید]] دانسته است: “هیچ [[مسلمانی]] نیست که ستمی بر او شده باشد، و برای رفع آن بجنگد تا کشته شود، مگر اینکه [[شهید]] شده است”<ref>{{متن حدیث|ما من مسلم یظلم مظلمه فیقاتل فیقتل الا قتل شهیدا}} (به نقل از: هاشم معروف الحسنی، جنبشهای شیعی در تاریخ اسلام، ترجمه سیدمحمدصادق عارف، ص۱۳۸).</ref>. برخی از [[فقها]] تعرض به [[سلطان جائر]] را از جمله مصادیق [[جهاد]] با او شمرده و کشته شدن در این مسیر را [[شهادت در راه خدا]] دانستهاند<ref>{{عربی|و التعرض لسخطه [سلطان جائر] و القتل فی هذا الطریق شهادة فی سبیل الله لا التهلکة و هذا من أفضل الجهاد کما جاء به الحدیث: أفضل الجهاد کلمة عدل عند إمام جائر}} (ر. ک: یحیی بن سعید الحلی الهذلی، الجامع للشرائع، تحقیق و تخریج ثلة من الفضلاء، ص۶۲۶).</ref>. در کتب [[فقهی]]، [[جهاد]] و مقابله با [[حاکم جائر]] ذیل دو عنوان خاص [[جهاد]] با بغات و طغات بررسی شده که در اینجا به بررسی اجمالی آن میپردازیم<ref>[[محمد علی میرعلی|میرعلی، محمد علی]]، [[اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت (کتاب)|اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت]]، ص ۱۰۷.</ref>. | ||
| خط ۸۰: | خط ۸۰: | ||
[[پیشوایان دینی]] ما، از جمله [[پیامبر اکرم]] {{صل}}، [[علی]] و [[امام حسین]] {{عم}} هریک بنا به [[مقتضیات زمان]] و مکان، به طور مطلق در برابر دستگاه [[جور]] به [[وظیفه]] خود که همانا [[امر به معروف و نهی از منکر]] بود عمل کردند و در این [[راه]] دشواریهای بسیاری را [[تحمل]] کردند و تا [[بذل جان]] و مرز [[شهادت]] پیش رفتند. | [[پیشوایان دینی]] ما، از جمله [[پیامبر اکرم]] {{صل}}، [[علی]] و [[امام حسین]] {{عم}} هریک بنا به [[مقتضیات زمان]] و مکان، به طور مطلق در برابر دستگاه [[جور]] به [[وظیفه]] خود که همانا [[امر به معروف و نهی از منکر]] بود عمل کردند و در این [[راه]] دشواریهای بسیاری را [[تحمل]] کردند و تا [[بذل جان]] و مرز [[شهادت]] پیش رفتند. | ||
البته [[فقهای شیعه]] مراحلی را برای [[امر به معروف و نهی از منکر]] در نظر گرفتهاند. نخستین مرحله را [[انکار]] [[قلبی]] دانستهاند که پایینترین مرحله است. مرحله بعدی، [[انکار]] زبانی است که با زبان و گفتار و نوشتار باید مانع شیوع و انجام [[منکرات]] شد. آخرین مرحله را [[انکار]] با | البته [[فقهای شیعه]] مراحلی را برای [[امر به معروف و نهی از منکر]] در نظر گرفتهاند. نخستین مرحله را [[انکار]] [[قلبی]] دانستهاند که پایینترین مرحله است. مرحله بعدی، [[انکار]] زبانی است که با زبان و گفتار و نوشتار باید مانع شیوع و انجام [[منکرات]] شد. آخرین مرحله را [[انکار]] با دست و اعضا میدانند که منظور [[توسل]] به شیوههایی چون [[زور]] و [[خشونت]] است. بسیاری از [[فقها]] مرحله سوم را چنانچه مفسدهای در پی نداشته باشد و موجب هرجومرج نگردد جایز دانستهاند و گفتهاند [[اذن امام]] را لازم ندارد. اما [[فقها]] در انجام [[امر به معروف]] و [[نهی]] از منکری که [[قتل]] و [[خونریزی]] در پی داشته باشد [[اختلاف]] نظر دارند<ref>برای مطالعه بیشتر در این باره، ر. ک: محسن الخرازی، الامر بالمعروف والنهی عن المنکر، ص۱۴۶-۱۵۲.</ref>. هریک از این مراحل خود مراتبی دارد<ref>ر. ک: [[محمد مهدی شمسالدین|شمسالدین، محمد مهدی]]، التاریخ و حرکة التقدم البشری و نظرة الاسلام، ص۱۱۷.</ref>. البته در مرحله سوم، برخی اجازه [[امام]] را شرط میدانند. [[شیخ طوسی]] برای دفع منکر، در صورت نیاز، حمل [[سلاح]] را نیز جایز دانسته است؛ زیرا [[خداوند]] به دفع منکر[[امر]] کرده است و اگر این کار با [[موعظه]] و [[تخویف]] و دست خالی پیش نرفت، به سبب [[وجوب]] [[نهی از منکر]] حمل [[سلاح]] [[واجب]] است. تا زمانی که امکان انجام دادن این کار هست، از [[مکلف]] ساقط نمیشود<ref>{{متن حدیث|فان قیل هل یجب فی إنکار المنکر حمل السلاح؟ قلنا: نعم إذا احتیج إلیه بحسب الإمکان، لأن الله تعالی قد أمر به، فإذا لم ینجح فیه الوعظ والتخویف، ولا التناول بالید وجب حمل السلاح، لأن الفریضة لا تسقط مع الإمکان إلا بزوال المنکر الذی لزم به الجهاد إلا أنه لا یجوز أن یقصد القتال إلا و غرضه إنکار المنکر}} (ر. ک: ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، التبیان فی القرآن، ج۲، ص۵۴۹).</ref>. ابومحمدبن حزم اندلسی نیز [[معتقد]] است: چنانچه حاکمی مرتکب منکری شد و بازداشتن وی جز از [[راه]] [[قیام مسلحانه]] مردمی ممکن نبود، به کار گرفتن این روش [[واجب]] میشود، و بدین ترتیب به [[قیام مسلحانه]] علیه [[حاکم جائر]] [[فتوا]] میدهد. او این [[دستور]] را به دستهای از [[اهل سنت]] و همه [[معتزله]] و نیز [[خوارج]] و [[زیدیه]] نسبت میدهد و به [[حدیثی]] از [[علی بن ابیطالب]] در این باره استناد میجوید. سپس در رد ادعای کسانی که گفتهاند باید در برابر [[ستم]] [[حاکم]] [[بردباری]] و [[سکوت]] پیشه کرد مینویسد: همه [[احادیث]] و آیاتی که طرفداران [[جبر]] و [[سکوت]] در برابر [[امام جائر]] بدان استناد جستهاند و به امربه معروف و [[نهی از منکر]] [[قلبی]] بسنده کردهاند، هیچ [[حجت]] و [[دلیل]] معینی برای [[اثبات]] نظرشان نیست؛ زیرا با [[آیه]] {{متن قرآن|وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ}}<ref>«و یکدیگر را در نیکی و پرهیزگاری یاری کنید و در گناه و تجاوز یاری نکنید» سوره مائده، آیه ۲.</ref> منافات دارد<ref>{{متن حدیث|ذهبت طوائف من اهل السنة و جمیع المعتزله و جمیع الخوارج و الزیدیة إلی ان سل السیوف فی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر واجب اذا لم یمکن دفع المنکر الا بذلک... و هذا قول علی بن ابیطالب وکل من معه من الصحابه...}} (ر. ک: أبومحمد علی بن أحمد بن سعید بن حزم الظاهری، الفصل فی الملل و الأهواء و النحل، ج۲، ص۱۳۲).</ref>. حضرت امام دراینباره نوشتهاند: “چنانچه مراحل اول و دوم در جلوگیری از منکر مؤثر واقع نشد، [[اعمال]] [[قدرت]] و [[زور]] و [[تنبیه]] با دست و [[سلاح]] تجویز میشود. در این مرحله نیز باید رعایت مراحل سبکتر شود و [[شایسته]] است در خصوص ضرب و [[جرح]] از [[فقیه]] جامعالشرایط اجازه گرفته شود”<ref>[[امام خمینی]]، تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۸۱.</ref>. [[مسلم]] است که [[امر به معروف و نهی از منکر]] دایره عامی دارد که بخشی از آن شامل دفع [[ظلم]] و [[مبارزه]] با [[حاکمان ظالم]] میشود. | ||
در این باره دستهای از [[روایات]] دلالت دارد که باید برای ریشهکنی و نابودی منکر با [[اعمال]] [[قدرت]] [[اقدام]] کرد. [[ترمذی]] در کتاب [[سنن]] از [[طارق بن شهاب]] [[روایت]] کرده است: از [[رسول خدا]] {{صل}} شنیدم که میفرمود: “هرکس منکری را دید باید با | در این باره دستهای از [[روایات]] دلالت دارد که باید برای ریشهکنی و نابودی منکر با [[اعمال]] [[قدرت]] [[اقدام]] کرد. [[ترمذی]] در کتاب [[سنن]] از [[طارق بن شهاب]] [[روایت]] کرده است: از [[رسول خدا]] {{صل}} شنیدم که میفرمود: “هرکس منکری را دید باید با دست آن را [[انکار]] کند و آنکه نتوانست به زبان، و آنکه نتوانست در قلبش، و این سستترین [[مراتب ایمان]] است”<ref>{{متن حدیث|مَنْ رَأَى مُنْكَراً فَلْيُنْكِرْهُ بِيَدِهِ وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ وَ لِذَلِكَ اضعف كَارِهٌ.}} (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۷، ص۸۵).</ref>. این [[روایت]] را [[مسلم]] نیز در صحیح خود به [[سند]] [[ابوسعید خدری]] از [[رسول خدا]] [[روایت]] کرده است. [[ابن جریر طبری]] در [[کتاب]] [[تاریخ]] خود نزدیک به همین مضمون را از [[عبدالرحمن بن ابیلیلی]] [[فقیه]] [[نقل]] میکند. او در زمره کسانی بود که در حال رفتن به سوی معرکه [[جنگ]] [[حجاج]] با ابناشعث [[مردم]] را بر [[جهاد]] [[تشویق]] میکرد. [[عبدالرحمن]] از [[امام علی]] {{ع}} درباره [[دیدار]] ایشان با [[اهل شام]] روایتی با این مضمون [[نقل]] میکند که [[نهی از منکر]] با [[شمشیر]]، بالاترین مرتبه این [[فریضه]] به شمار میرود؛ زیرا موجب [[هدایت]] و تابش [[نور]] [[یقین]] در [[قلب]] ناهی میشود<ref>{{متن حدیث|رَوَى ابْنُ جَرِيرٍ الطَّبَرِيُّ فِي تَارِيخِهِ: عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى الْفَقِيهِ وَ كَانَ مِمَّنْ خَرَجَ لِقِتَالِ الْحَجَّاجِ مَعَ ابْنِ الْأَشْعَثِ أَنَّهُ قَالَ فِيمَا كَانَ يَحُضُّ بِهِ النَّاسَ عَلَى الْجِهَادِ إِنِّي سَمِعْتُ عَلِيّاً رَفَعَ اللَّهُ دَرَجَتَهُ فِي الصَّالِحِينَ وَ أَثَابَهُ ثَوَابَ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّيقِينَ يَقُولُ يَوْمَ لَقِينَا أَهْلَ الشَّامِ أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً يُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْكَراً يُدْعَى إِلَيْهِ فَأَنْكَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِالسَّيْفِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ كَلِمَةُ الظَّالِمِينَ هِيَ السُّفْلَى فَذَلِكَ الَّذِي أَصَابَ سَبِيلَ الْهُدَى وَ قَامَ عَلَى الطَّرِيقِ وَ [نُوِّرَ] نَوَّرَ فِي قَلْبِهِ الْيَقِينُ}} (ر. ک: محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۷، ص۸۹).</ref>. [[حضرت علی]] {{ع}} در معرفی [[کاملترین]] و [[جامعترین]] [[نهی از منکر]] که دربردارنده همه خصلتهای خیر باشد فرموده است: “بهترین نوع آن ایراد سخن [[حق]] در برابر [[حاکم جائر]] است”<ref>{{متن حدیث|فَمِنْهُمُ الْمُنْكِرُ لِلْمُنْكَرِ بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَذَلِكَ الْمُسْتَكْمِلُ لِخِصَالِ الْخَيْرِ وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ التَّارِكُ بِيَدِهِ فَذَلِكَ مُتَمَسِّكٌ بِخَصْلَتَيْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَيْرِ وَ مُضَيِّعٌ خَصْلَةً وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِقَلْبِهِ وَ التَّارِكُ بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ- [فَذَاكَ] فَذَلِكَ الَّذِي ضَيَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَيْنِ مِنَ الثَّلَاثِ وَ تَمَسَّكَ بِوَاحِدَةٍ... وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ لَا يُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا يَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ}} (محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۶، ص۱۳۴).</ref>. از [[پیامبر]] {{صل}} نیز در این باره [[نقل]] شده است: “گفتن سخن [[عدل]] نزد [[سلطان ستمگر]]، بزرگترین [[جهاد]] به شمار میرود”<ref>{{متن حدیث|إِنَّ أَفْضَلَ الْجِهَادِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ}} (ابو جعفر محمد بن حسن طوسی، التهذیب، ج۶، ص۱۷۷).</ref>. دستهای از [[روایات]]، تارک [[امر به معروف و نهی از منکر]] را مستوجب [[عذاب الهی]] دانسته است. از خالد [[نقل]] شده است: از [[پیامبر]] {{صل}} شنیدیم که فرمود: “هرگاه [[مردم]] [[ظالم]] را ببینند، اما دستانش را نگیرند (مانع [[ستمگری]] او نشوند)، نزدیک باشد که به واسطه او [[خداوند]] همه را [[عقاب]] کند”<ref>{{متن حدیث|إنّ النّاس إذا رأوا الظّالم فلم يأخذوا على يديه أوشك أن يعمّهم اللَّه بعقاب}} (محمد محمدی ریشهری، میزان الحکمة، ج۳، ص۲۱۳ و ج۱، ص۲۷۳).</ref>. عمروبن هشیم [[نقل]] میکند: از [[رسول خدا]] {{صل}} شنیدم که فرمود: “هیچ قومی نیست که در میانشان [[نافرمانی]] و [[معصیت خدا]] کنند، و آنان بتوانند [[تغییر]] ندهند، مگر اینکه نزدیک باشد که [[خداوند]] همه را به واسطه او [[عقاب]] کند”<ref>{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} مَا مِنْ قَوْمٍ يَكُونُ بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ رَجُلٌ يَعْمَلُ بِالْمَعَاصِي هُمْ أَعَزُّ مِنْهُ وَ أَمْنَعُ لَا يُعَيِّرُونَ عَلَيْهِ إِلَّا أَصَابَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِقَابٍ}} (ورام بن ابی فراس، مجموعة ورام، ج۲، ص۱۹۸).</ref>. در [[روایت]] دیگری نیز نزدیک به همین مضمون آمده است: “هیچ مردی نیست که میان مردمی باشد که در آن [[نافرمانی]] و [[معصیت خدا]] کنند، و آنان بتوانند [[تغییر]] دهند، اما [[تغییر]] ندهند، مگر اینکه [[خداوند]] آنان را پیش از [[مرگ]] به [[عذاب]] دچار کند”<ref>{{متن حدیث|ما من رجل یکون فی قوم یعمل فیهم بالمعاصی یقدرون علی ان یغیروا علیه فلا یغیروا الا اصابهم الله بعذاب من قبل ان یموتوا}} (ابوالقاسم سلیمان بن احمد بن ایوب الطبرانی، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی بن عبدالحمید السلفی، ج۲، ص۳۳۳).</ref>. | ||
عبدبن حمید از معاذبن جبل [[نقل]] کرده است که [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: “پس آنجا که [[قرآن]] بچرخد، پیرامونش بچرخید. زود باشید که [[سلطان]] و [[قرآن]] با هم [[مقاتله]] کنند و از هم فاصله بگیرند. به زودی شاهانی بر شما [[سلطنت]] کنند که بر شما حکمی کنند و برای خود حکمی دیگر. اگر از آنان [[فرمان]] برید، شما را [[گمراه]] کنند و اگر [[نافرمانی]] کنید، شما را بکشند”. گفتند: “یا [[رسولالله]]! اگر این زمان را [[درک]] کردیم چه کنیم؟ ” فرمود: همانند [[یاران]] [[عیسی]] باشید که با ارّهها بریده شدند و بر چوبها به دار آویخته. [[مرگ]] در [[اطاعت]] بهتر است از [[زندگی]] در [[معصیت]] خداوند”<ref>{{متن حدیث|قال رسول الله {{صل}}... فحیث ما دار القرآن فدوروا به، یوشک السلطان و القرآن أن یقتتلا و یتفرقا، إنه سیکون علیکم ملوک یحکمون لکم بحکم و لهم بغیره، فإن أطعتموهم أضلوکم، وإن عصیتموهم قتلوکم، قالوا: یا رسول الله فکیف بنا أن أدرکنا ذلک؟ قال: تکونون کأصحاب عیسی، نشروا بالمناشیر، ورفعوا علی الخشب موت فی طاعة خیر من حیاة فی معصیة }} (عبدالرحمن بن أبیبکر جلالالدین السیوطی، الدر المنثور فی التأویل بالمأثور، ج۳، ص۴۲۵: موقع التفاسیر:.(http://www.altafsir.com</ref>. | عبدبن حمید از معاذبن جبل [[نقل]] کرده است که [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: “پس آنجا که [[قرآن]] بچرخد، پیرامونش بچرخید. زود باشید که [[سلطان]] و [[قرآن]] با هم [[مقاتله]] کنند و از هم فاصله بگیرند. به زودی شاهانی بر شما [[سلطنت]] کنند که بر شما حکمی کنند و برای خود حکمی دیگر. اگر از آنان [[فرمان]] برید، شما را [[گمراه]] کنند و اگر [[نافرمانی]] کنید، شما را بکشند”. گفتند: “یا [[رسولالله]]! اگر این زمان را [[درک]] کردیم چه کنیم؟ ” فرمود: همانند [[یاران]] [[عیسی]] باشید که با ارّهها بریده شدند و بر چوبها به دار آویخته. [[مرگ]] در [[اطاعت]] بهتر است از [[زندگی]] در [[معصیت]] خداوند”<ref>{{متن حدیث|قال رسول الله {{صل}}... فحیث ما دار القرآن فدوروا به، یوشک السلطان و القرآن أن یقتتلا و یتفرقا، إنه سیکون علیکم ملوک یحکمون لکم بحکم و لهم بغیره، فإن أطعتموهم أضلوکم، وإن عصیتموهم قتلوکم، قالوا: یا رسول الله فکیف بنا أن أدرکنا ذلک؟ قال: تکونون کأصحاب عیسی، نشروا بالمناشیر، ورفعوا علی الخشب موت فی طاعة خیر من حیاة فی معصیة }} (عبدالرحمن بن أبیبکر جلالالدین السیوطی، الدر المنثور فی التأویل بالمأثور، ج۳، ص۴۲۵: موقع التفاسیر:.(http://www.altafsir.com</ref>. | ||
| خط ۱۰۲: | خط ۱۰۲: | ||
==== [[امام عصر]] و [[مبارزه]] با [[حاکم جائر]] ==== | ==== [[امام عصر]] و [[مبارزه]] با [[حاکم جائر]] ==== | ||
یکی از ویژگیهای مؤمنان بنابر [[آیه]] {{متن قرآن|وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا... يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا}}<ref>«خداوند به کسانی از شما که ایمان آوردهاند وعده داده است... (آنان) مرا میپرستند و چیزی را شریک من نمیگردانند» سوره نور، آیه ۵۵.</ref>[[شرک]] نورزیدن به خداست. [[طبرسی]] ذیل این [[آیه]] مینویسد: “... [[امام چهارم]] این [[آیه]] را خواند و فرمود: بر اساس روایاتی که در ذیل این [[آیه شریفه]] وارد شده است، به [[خدا]] آنها [[شیعیان]] ما هستند که [[خداوند]] به | یکی از ویژگیهای مؤمنان بنابر [[آیه]] {{متن قرآن|وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا... يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا}}<ref>«خداوند به کسانی از شما که ایمان آوردهاند وعده داده است... (آنان) مرا میپرستند و چیزی را شریک من نمیگردانند» سوره نور، آیه ۵۵.</ref>[[شرک]] نورزیدن به خداست. [[طبرسی]] ذیل این [[آیه]] مینویسد: “... [[امام چهارم]] این [[آیه]] را خواند و فرمود: بر اساس روایاتی که در ذیل این [[آیه شریفه]] وارد شده است، به [[خدا]] آنها [[شیعیان]] ما هستند که [[خداوند]] به دست مردی از ما که [[مهدی این امت]] است، این وعدهها را درباره آنها انجام میدهد”<ref>{{متن حدیث|المروی عن اهل البیت {{عم}} أنها فی المهدی من آل محمد {{صل}} وَ رَوَى الْعَيَّاشِيُّ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ {{ع}} أَنَّهُ قَرَأَ هَذِهِ الْآيَةَ وَ قَالَ هُمْ وَ اللَّهِ شِيعَتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ يَفْعَلُ اللَّهُ ذَلِكَ بِهِمْ عَلَى يَدَيْ رَجُلٍ مِنَّا وَ هُوَ مَهْدِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ الَّذِي قَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} فِيهِ لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَأْتِيَ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتِي اسْمُهُ اسْمِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَ قَالَ وَ رَوَى مِثْلَ ذَلِكَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}}}}. (امین الاسلام ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه جمعی از مترجمان، ج۷، ص۲۴۰).</ref>. بر پایه بخششهای پایانی [[دعای افتتاح]]<ref>{{متن حدیث|اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ الدَّاعِيَ إِلَى كِتَابِكَ وَ الْقَائِمَ بِدِينِكَ... لَا يُشْرِكُ بِكَ شَيْئاً}} (ر. ک: سیدعلی بن موسی بن طاووس، إقبال الاعمال، ص۶۰؛ ابیجعفر محمد بن حسن طوسی، مصباح المتهجد، ص۵۸۰).</ref>. مقصود از شاخص [[مؤمن]] در این [[آیه]]، [[حضرت مهدی موعود]] {{ع}} است، یا دستکم یکی از مصادیق بارز آن، [[حضرت حجت]] به شمار میرود. همچنین مراد از [[شرک]] بالله، که دامن ولیاش را از آن مبرّا دانسته است، [[پذیرش بیعت]] و [[اطاعت]] [[حاکمان جائر]] است؛ چنانکه به فرموده خود [[حضرت]]<ref>{{عربی|لیس فی عنقی بیعه طاغیه زمانی}} کلینی از اسحاق بن یعقوب نقل کرده که محمد بن عثمان از ناحیه مقدسه وارد کرده است: {{متن حدیث|... إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنْ آبَائِي إِلَّا وَ قَدْ وَقَعَتْ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ لِطَاغِيَةِ زَمَانِهِ وَ إِنِّي أَخْرُجُ حِينَ أَخْرُجُ وَ لَا بَيْعَةَ لِأَحَدٍ مِنَ الطَّوَاغِيتِ فِي عُنُقِي}} (ر. ک: ابومنصور، احمد بن علی طبرسی، الإحتجاج، ج۲، ص۴۷۰؛ قطبالدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۳، ص۱۱۱۳؛ ابیجعفر محمد بن حسن طوسی، الغیبة، ص۲۹۰).</ref>، [[بیعت]] [[حاکمان جور]] بر [[ذمه]] ایشان نیست<ref>ر. ک: میرزا محمد حسین نایینی، تنبیه الامه و تنزیه المله، تصحیح و تحقیق سیدجواد ورعی، ص۵۶-۵۷.</ref>. | ||
بنابراین، [[شیعه]] [[معتقد]] است که نه تنها [[امام عصر]] زیر بار [[ستم]] و [[بیعت]] طاغوتهای زمان نمیرود، بلکه آن [[امام همام]] [[نظم]] و ساختار [[جهان]] را دگرگون خواهد کرد و آن را از [[ظلم]] و [[بیعدالتی]] [[نجات]] خواد داد. [[شیعه]] در [[انتظار]] چنین روزی به سر میبرد و برای فرارسیدن چنین روزی [[مبارزه]] میکند. در واقع، این [[انتظار]]، [[پیروزی]] [[حکومت عدل الهی]] بر حکومتهای [[کفر]] و [[ستم]] و تحقیق آرمانهای بزرگ [[عدالتخواهی]]، [[اصلاحطلبی]] و [[ظلمستیزی]] است. این [[انتظار]]، [[انتظار]] [[قیام]] و انقلابی جهانی برای [[ظهور]] [[قدرت اسلام]] است. به فرموده [[امام خمینی]] “انتظار [[فرج]]، [[انتظار]] [[قدرت اسلام]] است”<ref>[[امام خمینی]]، صحیفه نور، ج۸، ص۳۷۴.</ref>.<ref>[[محمد علی میرعلی|میرعلی، محمد علی]]، [[اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت (کتاب)|اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت]]، ص ۱۲۰.</ref> | بنابراین، [[شیعه]] [[معتقد]] است که نه تنها [[امام عصر]] زیر بار [[ستم]] و [[بیعت]] طاغوتهای زمان نمیرود، بلکه آن [[امام همام]] [[نظم]] و ساختار [[جهان]] را دگرگون خواهد کرد و آن را از [[ظلم]] و [[بیعدالتی]] [[نجات]] خواد داد. [[شیعه]] در [[انتظار]] چنین روزی به سر میبرد و برای فرارسیدن چنین روزی [[مبارزه]] میکند. در واقع، این [[انتظار]]، [[پیروزی]] [[حکومت عدل الهی]] بر حکومتهای [[کفر]] و [[ستم]] و تحقیق آرمانهای بزرگ [[عدالتخواهی]]، [[اصلاحطلبی]] و [[ظلمستیزی]] است. این [[انتظار]]، [[انتظار]] [[قیام]] و انقلابی جهانی برای [[ظهور]] [[قدرت اسلام]] است. به فرموده [[امام خمینی]] “انتظار [[فرج]]، [[انتظار]] [[قدرت اسلام]] است”<ref>[[امام خمینی]]، صحیفه نور، ج۸، ص۳۷۴.</ref>.<ref>[[محمد علی میرعلی|میرعلی، محمد علی]]، [[اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت (کتاب)|اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت]]، ص ۱۲۰.</ref> | ||
| خط ۱۳۷: | خط ۱۳۷: | ||
== جمعبندی == | == جمعبندی == | ||
از آنچه گفته شد این نتیجه به | از آنچه گفته شد این نتیجه به دست میآید که در دیدگاه [[شیعه]]، [[حاکمیت]] از آن [[خداوند]] و کسانی است که [[منصوب]] خاص و عام او هستند. بیشک کسی که از هر [[راه]] دیگری برگزیده شود و یا شرایط لازم را نداشته باشد، از دیدگاه [[شیعه]] [[نامشروع]] است و [[حاکم جائر]] شمرده میشود. بنابراین در پی آن مسائلی مانند [[الزام]] [[سیاسی]] و [[اطاعتپذیری]] [[شهروندان]] از [[فرامین]] [[حکومتی]] وی به چالش کشیده میشود و [[پذیرش]] [[مناصب]] [[حکومتی]] بر فرد [[حرام]] خواهد بود. بالاتر اینکه در منابع و متون [[شیعه]] ادلهای وجود دارد که [[مبارزه]] با چنین حکامی را ضروری شمرده است. [[آیات]]، [[روایات]] و [[سیره اهل بیت]] {{عم}} هریک بر این امر دلالت دارد. کمک و [[همکاری]] با چنین حکامی در قالبهای مختلف آن [[حرام]] شمرده شده است. [[فقهای شیعه]] به لحاظ اهمیت این بحث، بابی را با عنوان “معونة الظالمین” در متون [[فقهی]] گشوده و مسائل مربوط به آن را بررسی کردهاند. از جمله مسائلی که در [[فروع فقهی]] آنان بررسی شده، [[مسافرت]] با [[نیت]] کمک به [[حاکم جائر]] است که آن را [[حرام]] و [[سفر]] [[معصیت]] دانستهاند. [[جهاد]] در رکاب [[حاکم جائر]]، یکی دیگر از مسائلی است که [[فقها]] آن را جایز ندانستهاند؛ گرچه برخی [[جهاد]] در [[دفاع]] از [[وطن]] را مستثنا کردهاند. | ||
[[قضاوت]] با [[نصب]] [[حاکم جائر]]، یکی دیگر از مسائلی است که [[مشروع]] دانسته نشده است. [[احکام]] [[مالی]] [[حاکم جائر]] مانند قبول هدایا و جوایز او، [[خراج]]، [[مقاسمه]] و [[زکات]]، هرکدام مسائلی دارد که [[فقها]] بررسی کردهاند. بهرغم وجود [[اختلاف]] در کموکیف و [[میزان]] آن، نظر مشهور [[فقهای شیعه]]، جز در مسائل [[مالی]]، [[همکاری]] نکردن و [[مبارزه]] است. | [[قضاوت]] با [[نصب]] [[حاکم جائر]]، یکی دیگر از مسائلی است که [[مشروع]] دانسته نشده است. [[احکام]] [[مالی]] [[حاکم جائر]] مانند قبول هدایا و جوایز او، [[خراج]]، [[مقاسمه]] و [[زکات]]، هرکدام مسائلی دارد که [[فقها]] بررسی کردهاند. بهرغم وجود [[اختلاف]] در کموکیف و [[میزان]] آن، نظر مشهور [[فقهای شیعه]]، جز در مسائل [[مالی]]، [[همکاری]] نکردن و [[مبارزه]] است. | ||