ابوالاغر تمیمی: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'دست' به 'دست'
بدون خلاصۀ ویرایش |
جز (جایگزینی متن - 'دست' به 'دست') |
||
| خط ۵۵: | خط ۵۵: | ||
[[ابن ابی الحدید]]، ضمن این که ابوالاغر تمیمی را از [[اصحاب]] [[امیر مؤمنان]] {{ع}} به شمار آورده که در [[جنگ صفین]] در رکاب آن [[حضرت]] [[مجاهدت]] کرده است، این داستان را از او [[نقل]] میکند که گفت: من در معرکه [[صفین]] [[ایستاده]] بودم که [[عباس بن ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب]] در حالی که [[غرق]] در [[سلاح]] بود و غیر از چشمانش چیزی پیدا نبود از کنار من عبور کرد، او شمشیری [[یمنی]] در دست داشت که میچرخاند و بر اسبی [[سرکش]] سوار بود که لگامش را [[استوار]] نکشیده بود و آن را آهسته میراند، ناگاه یکی از [[مردم]] [[شام]] که نامش [[عرار بن ادهم شامی]] بود، بر او بانگ زد: ای [[عباس بن ربیعه بن حارث|عباس]]، برای [[نبرد تن به تن]] آماده شود. [[عباس بن ربیعه بن حارث|عباس]] گفت: حاضرم به شرط آنکه پیاده [[جنگ]] کنیم که [[امید]] کمتری برای [[گریز]] باشد، مرد شامی پیاده شد و در حالی که [[رجز]] میخواند با [[عباس بن حارث]] که از اسب پیاده شده بود به [[نبرد]] پرداختند. جمعی از نیروهای حاضر در میدان [[نبرد]] که سوار بر اسبها و لگام در دست داشتند، به سرانجام این دو، مینگریستند. | [[ابن ابی الحدید]]، ضمن این که ابوالاغر تمیمی را از [[اصحاب]] [[امیر مؤمنان]] {{ع}} به شمار آورده که در [[جنگ صفین]] در رکاب آن [[حضرت]] [[مجاهدت]] کرده است، این داستان را از او [[نقل]] میکند که گفت: من در معرکه [[صفین]] [[ایستاده]] بودم که [[عباس بن ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب]] در حالی که [[غرق]] در [[سلاح]] بود و غیر از چشمانش چیزی پیدا نبود از کنار من عبور کرد، او شمشیری [[یمنی]] در دست داشت که میچرخاند و بر اسبی [[سرکش]] سوار بود که لگامش را [[استوار]] نکشیده بود و آن را آهسته میراند، ناگاه یکی از [[مردم]] [[شام]] که نامش [[عرار بن ادهم شامی]] بود، بر او بانگ زد: ای [[عباس بن ربیعه بن حارث|عباس]]، برای [[نبرد تن به تن]] آماده شود. [[عباس بن ربیعه بن حارث|عباس]] گفت: حاضرم به شرط آنکه پیاده [[جنگ]] کنیم که [[امید]] کمتری برای [[گریز]] باشد، مرد شامی پیاده شد و در حالی که [[رجز]] میخواند با [[عباس بن حارث]] که از اسب پیاده شده بود به [[نبرد]] پرداختند. جمعی از نیروهای حاضر در میدان [[نبرد]] که سوار بر اسبها و لگام در دست داشتند، به سرانجام این دو، مینگریستند. | ||
ابوالاغر تمیمی میگوید: آن دو مدتی از روز را به [[جنگ]] با [[شمشیر]] سپری کردند و چون [[زره]] و [[جامه]] هر دو کامل و [[استوار]] بود، هیچ یک بر دیگری [[پیروز]] نشد تا این که [[عباس بن ربیعه بن حارث|عباس]] متوجه شکافی در [[زره]] مرد شامی شد، | ابوالاغر تمیمی میگوید: آن دو مدتی از روز را به [[جنگ]] با [[شمشیر]] سپری کردند و چون [[زره]] و [[جامه]] هر دو کامل و [[استوار]] بود، هیچ یک بر دیگری [[پیروز]] نشد تا این که [[عباس بن ربیعه بن حارث|عباس]] متوجه شکافی در [[زره]] مرد شامی شد، دست انداخت و آن را [[درید]] و سپس با [[شمشیر]] چنان ضربهای به او زد که شکم او از هم [[درید]] و سرنگون گردید و بر [[زمین]] افتاد. در این موقع [[مردم]] فریادشان به [[تکبیر]] بلند شد و گویا [[زمین]] زیر پایشان به لرزه درآمد. | ||
ابوالاغر تمیمی میگوید در همین حال ناگهان از پشت سر صدایی شنیدم که میگفت: {{متن قرآن|قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ}}<ref>«با آنان پیکار کنید تا خداوند آنها را به دست شما عذاب کند و خوارشان گرداند و شما را بر آنان پیروزی دهد و دلهای گروهی مؤمن را خنک گرداند» سوره توبه، آیه ۱۴.</ref>. به عقب نگاه کردم، دیدم [[امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} است، به من فرمود: «ای ابوالاغر تمیمی! این کسی که با [[دشمن]] ما [[نبرد]] کرد، چه کسی بود؟» گفتم: این پسر برادرت [[عباس بن ربیعه]] بود. فرمود: «آری هموست»، سپس [[حضرت]] مطالبی را با [[عباس بن ربیعه]] در میان گذاشت و او را از این که مرکز [[فرماندهی]] خود را رها کرده، ملامت نمود. [[عباس بن ربیعه بن حارث|عباس]] عرضه داشت: آیا آن مرد شامی مرا به [[نبرد تن به تن]] فرا خوانده، نپذیرم؟ [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} فرمود: «آری [[اطاعت]] از [[فرمان امام]] سزاوارتر و مهمتر از پاسخ دادن به خواسته [[دشمن]] است». | ابوالاغر تمیمی میگوید در همین حال ناگهان از پشت سر صدایی شنیدم که میگفت: {{متن قرآن|قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ}}<ref>«با آنان پیکار کنید تا خداوند آنها را به دست شما عذاب کند و خوارشان گرداند و شما را بر آنان پیروزی دهد و دلهای گروهی مؤمن را خنک گرداند» سوره توبه، آیه ۱۴.</ref>. به عقب نگاه کردم، دیدم [[امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} است، به من فرمود: «ای ابوالاغر تمیمی! این کسی که با [[دشمن]] ما [[نبرد]] کرد، چه کسی بود؟» گفتم: این پسر برادرت [[عباس بن ربیعه]] بود. فرمود: «آری هموست»، سپس [[حضرت]] مطالبی را با [[عباس بن ربیعه]] در میان گذاشت و او را از این که مرکز [[فرماندهی]] خود را رها کرده، ملامت نمود. [[عباس بن ربیعه بن حارث|عباس]] عرضه داشت: آیا آن مرد شامی مرا به [[نبرد تن به تن]] فرا خوانده، نپذیرم؟ [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} فرمود: «آری [[اطاعت]] از [[فرمان امام]] سزاوارتر و مهمتر از پاسخ دادن به خواسته [[دشمن]] است». | ||
آنگاه [[حضرت]] از [[پاسخ گویی]] او در این غوغای [[جنگی]] به [[خشم]] آمد و چین بر پیشانی او آمد ولی به زودی [[خشم]] خود را فرو خورد و [[آرامش]] یافت و دستهای خود را با [[تضرع]] به درگاه [[پروردگار]] برداشت و عرضه داشت:بار پروردگارا، این [[رفتار]] [[عباس بن ربیعه بن حارث|عباس]] را بپذیر و خطایش را بیامرز، من از او گذشتم تو نیز از او درگذر <ref>{{متن حدیث|اللهم! اشکر للعباس مقامه، و اغفر ذنبه، إنی قد غفرت له، فاغفر له}}؛ ر. ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۵، ص۲۱۹ - ۲۲۱.</ref> | آنگاه [[حضرت]] از [[پاسخ گویی]] او در این غوغای [[جنگی]] به [[خشم]] آمد و چین بر پیشانی او آمد ولی به زودی [[خشم]] خود را فرو خورد و [[آرامش]] یافت و دستهای خود را با [[تضرع]] به درگاه [[پروردگار]] برداشت و عرضه داشت:بار پروردگارا، این [[رفتار]] [[عباس بن ربیعه بن حارث|عباس]] را بپذیر و خطایش را بیامرز، من از او گذشتم تو نیز از او درگذر <ref>{{متن حدیث|اللهم! اشکر للعباس مقامه، و اغفر ذنبه، إنی قد غفرت له، فاغفر له}}؛ ر. ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۵، ص۲۱۹ - ۲۲۱.</ref> | ||