اویس قرنی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'دست' به 'دست'
جز (جایگزینی متن - 'سال ۳۷ هجری' به 'سال ۳۷ هجری') |
جز (جایگزینی متن - 'دست' به 'دست') |
||
| خط ۶۸: | خط ۶۸: | ||
در یکی از روزها [[رسول گرامی اسلام]] {{صل}} به [[اصحاب]] خود فرمود: "بشارت بر شما که در میان امتم، شخصیتی به نام [[اویس قرنی]] است که در [[روز قیامت]] جمعیتی برابر با [[قبایل]] بزرگ [[ربیعه]] و [[مضر]] را [[شفاعت]] میکند". سپس خطاب به [[عمر]] فرمود: "ای [[عمر]]، اگر روزی موفق به [[دیدار]] او شدی، [[سلام]] مرا به او برسان". | در یکی از روزها [[رسول گرامی اسلام]] {{صل}} به [[اصحاب]] خود فرمود: "بشارت بر شما که در میان امتم، شخصیتی به نام [[اویس قرنی]] است که در [[روز قیامت]] جمعیتی برابر با [[قبایل]] بزرگ [[ربیعه]] و [[مضر]] را [[شفاعت]] میکند". سپس خطاب به [[عمر]] فرمود: "ای [[عمر]]، اگر روزی موفق به [[دیدار]] او شدی، [[سلام]] مرا به او برسان". | ||
لذا [[عمر]] همواره مترصد بود او را بیابد و [[پیام]] [[رسول خدا]] را به او رساند، تا این که در مراسم حجی از همراهان خود سراغ او را گرفت ولی کسی نتوانست اویس را معرفی کند، بلکه برخی از [[یاران]] به [[عمر]] گفتند: از [[شأن]] شما دور است که دنبال شخصی مثل اویس بگردی؟ پرسید: مگر او چگونه است؟ گفتند: او متهم است به [[نادانی]] با بچهها [[بازی]] میکند. اما [[عمر]] | لذا [[عمر]] همواره مترصد بود او را بیابد و [[پیام]] [[رسول خدا]] را به او رساند، تا این که در مراسم حجی از همراهان خود سراغ او را گرفت ولی کسی نتوانست اویس را معرفی کند، بلکه برخی از [[یاران]] به [[عمر]] گفتند: از [[شأن]] شما دور است که دنبال شخصی مثل اویس بگردی؟ پرسید: مگر او چگونه است؟ گفتند: او متهم است به [[نادانی]] با بچهها [[بازی]] میکند. اما [[عمر]] دست برنداشت گفت: باشد، این برای من [[دوست]] داشتنیتر است. بالاخره [[عمر]] موفق شد اویس را [[ملاقات]] کند، وقتی او را دید و گفت: [[رسول خدا]] [[سلام]] تو را رسانده و فرموده که تو مثل [[قبیله]] [[ربیعه]] و [[مضر]] را [[شفاعت]] میکنی، اویس به محض شنیدن [[پیام]] [[رسول خدا]] {{صل}} از زبان [[عمر]] بر [[زمین]] افتاد و در مقابل [[خداوند]] [[سجده]] کرد، و سجدهاش بسیار طول کشید و در آن هنگام، لحظهای [[اشک]] چشمانش بند نیامد، ناظران از دیدن این صحنه شگفتزده شدند و [[گمان]] کردند که وی مرده است، لذا او را تکان دادند و صدا زدند و گفتند: ای اویس، ای اویس! این [[خلیفه]] "[[عمر بن خطاب]]" است که بالای سرت [[ایستاده]] و نگران حالت است. | ||
اویس سر از [[سجده]] برداشت و گفت: ای [[خلیفه]]، آیا به [[راستی]] من شفیع چنین جمعیتی از [[امت]] [[رسول خدا]] {{صل}} خواهم بود؟ [[عمر]] گفت: آری، ای اویس، حال من هم از تو میخواهم که مرا نیز [[شفاعت]] کنی؟ تا آن روز کسی به [[شخصیت]] اویس [[آگاهی]] نداشت و او را به هیچ میگرفتند، اما این [[ملاقات]] و [[پیام]] [[رسول خدا]] {{صل}} باعث شد که [[راز]] اویس فاش شود، و [[معنویت]] بیحسابش بر همگان آشکار گردد لذا همه [[مردم]] به سراغ او رفتند و به قصد [[تبرک]]، [[بدن]] او را لمس میکردند. اویس از این وضعیت به شدت محزون شد و به [[عمر]] گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]، [[راز]] مرا افشا کردی و باعث هلاکتم شدی. | اویس سر از [[سجده]] برداشت و گفت: ای [[خلیفه]]، آیا به [[راستی]] من شفیع چنین جمعیتی از [[امت]] [[رسول خدا]] {{صل}} خواهم بود؟ [[عمر]] گفت: آری، ای اویس، حال من هم از تو میخواهم که مرا نیز [[شفاعت]] کنی؟ تا آن روز کسی به [[شخصیت]] اویس [[آگاهی]] نداشت و او را به هیچ میگرفتند، اما این [[ملاقات]] و [[پیام]] [[رسول خدا]] {{صل}} باعث شد که [[راز]] اویس فاش شود، و [[معنویت]] بیحسابش بر همگان آشکار گردد لذا همه [[مردم]] به سراغ او رفتند و به قصد [[تبرک]]، [[بدن]] او را لمس میکردند. اویس از این وضعیت به شدت محزون شد و به [[عمر]] گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]، [[راز]] مرا افشا کردی و باعث هلاکتم شدی. | ||
| خط ۸۴: | خط ۸۴: | ||
[[ابن عباس]] میگوید: سپس [[حضرت علی]] {{ع}} از اسم و نشان او سؤال کرد، گفت: من اویسم. [[امام]] پرسید: "آیا تو [[اویس قرنی]] هستی؟ گفت: آری. [[امام]] {{ع}} فرمود: [[الله اکبر]]! حبیبم [[رسول خدا]] {{صل}} به من خبر داد که مردی از امتش به نام [[اویس قرنی]] را [[ملاقات]] خواهم کرد و این مرد جزو [[حزب خدا]] و [[رسول]] اوست و [[مرگ]] او [[شهادت در راه خدا]] خواهد بود، و در [[شفاعت]] او در [[روز قیامت]] مثل [[قبایل]] [[ربیعه]] و [[مضر]] داخل خواهند شد<ref>{{متن حدیث|الله أکبر، أخبرنی حبیبی رسول الله: أتی أدرک رجلا من أتته یقال له: أویس القرنی، یکون من حزب الله و رسوله، یموت علی الشهادة، یدخل فی شفاعته مثل ربیعة و مضر}}</ref> [[ابن عباس]] میگوید: با آمدن اویس مسرور و خوشحال شدم و از [[پریشانی]] - کسری تعداد یک هزار نفر - بیرون آمدم<ref>ارشد مفید، ج۱، ص۳۱۵ و ر. ک: رجال کشی، ص۹۸، ش۱۵۶.</ref>. | [[ابن عباس]] میگوید: سپس [[حضرت علی]] {{ع}} از اسم و نشان او سؤال کرد، گفت: من اویسم. [[امام]] پرسید: "آیا تو [[اویس قرنی]] هستی؟ گفت: آری. [[امام]] {{ع}} فرمود: [[الله اکبر]]! حبیبم [[رسول خدا]] {{صل}} به من خبر داد که مردی از امتش به نام [[اویس قرنی]] را [[ملاقات]] خواهم کرد و این مرد جزو [[حزب خدا]] و [[رسول]] اوست و [[مرگ]] او [[شهادت در راه خدا]] خواهد بود، و در [[شفاعت]] او در [[روز قیامت]] مثل [[قبایل]] [[ربیعه]] و [[مضر]] داخل خواهند شد<ref>{{متن حدیث|الله أکبر، أخبرنی حبیبی رسول الله: أتی أدرک رجلا من أتته یقال له: أویس القرنی، یکون من حزب الله و رسوله، یموت علی الشهادة، یدخل فی شفاعته مثل ربیعة و مضر}}</ref> [[ابن عباس]] میگوید: با آمدن اویس مسرور و خوشحال شدم و از [[پریشانی]] - کسری تعداد یک هزار نفر - بیرون آمدم<ref>ارشد مفید، ج۱، ص۳۱۵ و ر. ک: رجال کشی، ص۹۸، ش۱۵۶.</ref>. | ||
آری، وی همانگونه که با [[امام]] و پیشوای خود [[بیعت]] کرده بود، در رکاب آن [[حضرت]] در [[جنگ جمل]] [[شمشیر]] زد و تا [[پیروزی]] آن [[حضرت]] | آری، وی همانگونه که با [[امام]] و پیشوای خود [[بیعت]] کرده بود، در رکاب آن [[حضرت]] در [[جنگ جمل]] [[شمشیر]] زد و تا [[پیروزی]] آن [[حضرت]] دست از [[نبرد]] بر نداشت<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۹-۲۲۱.</ref>. | ||
== [[شهادت]] اویس در [[جنگ صفین]] == | == [[شهادت]] اویس در [[جنگ صفین]] == | ||
مؤرخین [[روایت]] کردهاند که در یکی از روزهای [[نبرد صفین]]، مردی از میان [[سپاهیان]] [[شام]] پیش آمد و خطاب به [[لشکریان]] [[امام علی]] {{ع}} فریاد زد: آیا [[اویس قرنی]] در میان شماست؟ گفتیم: آری، وی در میان ماست، با او چه کار داری؟ گفت: من از [[رسول خدا]] {{صل}} شنیدم که فرمود: "[[اویس قرنی]] [[بهترین]] و [[برترین]] [[تابعین]] [[امت]] من است". آنگاه مرد شامی پس از [[نقل]] این [[حدیث]]، مرکب خود را به سوی [[ارتش]] [[امام]] {{ع}} سوق داد و به جمع آنان پیوست و از [[سپاه معاویه]] خارج شد<ref>حلیة الأولیاء، ج۲، ص۸۶ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۷۷؛ مستدرک حاکم، ج۳، ص۴۵۵ و رجال کشی، ص۹۸، ش۱۵۵.</ref>. | مؤرخین [[روایت]] کردهاند که در یکی از روزهای [[نبرد صفین]]، مردی از میان [[سپاهیان]] [[شام]] پیش آمد و خطاب به [[لشکریان]] [[امام علی]] {{ع}} فریاد زد: آیا [[اویس قرنی]] در میان شماست؟ گفتیم: آری، وی در میان ماست، با او چه کار داری؟ گفت: من از [[رسول خدا]] {{صل}} شنیدم که فرمود: "[[اویس قرنی]] [[بهترین]] و [[برترین]] [[تابعین]] [[امت]] من است". آنگاه مرد شامی پس از [[نقل]] این [[حدیث]]، مرکب خود را به سوی [[ارتش]] [[امام]] {{ع}} سوق داد و به جمع آنان پیوست و از [[سپاه معاویه]] خارج شد<ref>حلیة الأولیاء، ج۲، ص۸۶ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۷۷؛ مستدرک حاکم، ج۳، ص۴۵۵ و رجال کشی، ص۹۸، ش۱۵۵.</ref>. | ||
[[ابنشهرآشوب]] در این باره چنین مینویسد: [[اویس قرنی]] در [[جنگ صفین]] در میان پیاده [[نظام]] [[سپاه امام]] {{ع}} [[شمشیر]] میزد، وی در حالی به [[فیض]] [[شهادت]] نایل شد که ضربات کشندهای بر [[بدن]] لاغرش وارد شده بود. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} پس از [[شهادت]] وی، خود بر [[پیکر مطهر]] و به [[خون]] خفتهاش [[نماز]] خواند و او را با | [[ابنشهرآشوب]] در این باره چنین مینویسد: [[اویس قرنی]] در [[جنگ صفین]] در میان پیاده [[نظام]] [[سپاه امام]] {{ع}} [[شمشیر]] میزد، وی در حالی به [[فیض]] [[شهادت]] نایل شد که ضربات کشندهای بر [[بدن]] لاغرش وارد شده بود. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} پس از [[شهادت]] وی، خود بر [[پیکر مطهر]] و به [[خون]] خفتهاش [[نماز]] خواند و او را با دست [[مبارک]] خود [[دفن]] کرد، و پس از [[شهادت]] [[اویس قرنی]]، [[عمار یاسر]] به میدان [[کارزار]] صفین قدم گذاشت و با [[سپاهیان]] [[شام]] [[جنگ]] [[سختی]] کرد و سرانجام او نیز به [[سال ۳۷ هجری]] در همین [[نبرد]] به [[شهادت]] رسید<ref>ر. ک: مناقب ابنشهرآشوب، ج۳، ص۱۷۷؛ ر. ک: وقعة صفین، ص۳۲۴ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۹.</ref><ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۲۱-۲۲۲.</ref> | ||
== اویس قرنی در دایره المعارف صحابه پیامبر ج۲== | == اویس قرنی در دایره المعارف صحابه پیامبر ج۲== | ||
| خط ۱۸۲: | خط ۱۸۲: | ||
[[اویس قرنی]] میگفت: "چنان [[خداوند]] را در [[زمین]] عبادت میکنم که [[ملائکه]] او را در [[آسمان]] عبادت میکنند". ابو مکیس گوید: "از زنی در [[مسجد]] اویس قرنی شنیدم که میگفت: اویس و [[اصحاب]] او در این مسجد جمع میشدند و [[نماز]] میخواندند و [[قرآن]] قرائت میکردند تا این که در [[جنگ صفین]] [[شهید]] شد"<ref>الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۳۶۱.</ref>. | [[اویس قرنی]] میگفت: "چنان [[خداوند]] را در [[زمین]] عبادت میکنم که [[ملائکه]] او را در [[آسمان]] عبادت میکنند". ابو مکیس گوید: "از زنی در [[مسجد]] اویس قرنی شنیدم که میگفت: اویس و [[اصحاب]] او در این مسجد جمع میشدند و [[نماز]] میخواندند و [[قرآن]] قرائت میکردند تا این که در [[جنگ صفین]] [[شهید]] شد"<ref>الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۳۶۱.</ref>. | ||
[[ربیع بن خثیم]] میگوید: "در [[کوفه]] بودم و تمام [[همت]] من آن بود که اویس قرنی را ببینم، تا این که او را در کنار آب در حال [[خواندن نماز]] دیدم، گفتم [[صبر]] میکنم تا نمازش را بخواند، همین که [[نماز ظهر]] را خواند، | [[ربیع بن خثیم]] میگوید: "در [[کوفه]] بودم و تمام [[همت]] من آن بود که اویس قرنی را ببینم، تا این که او را در کنار آب در حال [[خواندن نماز]] دیدم، گفتم [[صبر]] میکنم تا نمازش را بخواند، همین که [[نماز ظهر]] را خواند، دست به [[دعا]] برداشت تا وقت [[نماز عصر]]، پس نماز دوم را هم خواند و دست به دعا گرفت تا این که نماز [[مغرب]] را خواند. گفتم شاید بعد از مغرب [[افطار]] کند ولی او نماز عشاء را خواند، با خود گفتم شاید بعد از نماز عشاء افطار کند، اما او افطار نکرد. | ||
سپس مشغول [[نمازهای مستحبی]] شد؛ گاهی در رکوع و گاهی در سجود بود تا شب به پایان رسید. پس از [[نماز صبح]] مشغول [[دعا]] شد تا [[آفتاب]] دمید، در این هنگام ساعتی به استراحت پرداخت و وقتی از [[خواب]] برخاست؛ گفت: " خدایا از چشم پر خواب و شکمی که [[سیر]] نشود، به تو [[پناه]] میبرم. " با خود گفتم آنچه دیدم مرا کفایت میکند و بازگشتم<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۹، ص۴۴۴.</ref>. شخصی از [[مادر]] [[اویس قرنی]] پرسید: فرزندت از کجا به این [[مقام]] رسید که [[پیامبر]] {{صل}} با این که او را ندیده، به گونهای او را ستوده که هیچ یک از [[اصحاب]] را آن گونه نستوده است؟ او گفت: "از هنگام [[بلوغ]] گوشه نشین شد و همواره در حال [[تفکر]] و [[عبرت]] گرفتن بود"<ref>الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۱۰۰.</ref><ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۸-۹۹.</ref> | سپس مشغول [[نمازهای مستحبی]] شد؛ گاهی در رکوع و گاهی در سجود بود تا شب به پایان رسید. پس از [[نماز صبح]] مشغول [[دعا]] شد تا [[آفتاب]] دمید، در این هنگام ساعتی به استراحت پرداخت و وقتی از [[خواب]] برخاست؛ گفت: " خدایا از چشم پر خواب و شکمی که [[سیر]] نشود، به تو [[پناه]] میبرم. " با خود گفتم آنچه دیدم مرا کفایت میکند و بازگشتم<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۹، ص۴۴۴.</ref>. شخصی از [[مادر]] [[اویس قرنی]] پرسید: فرزندت از کجا به این [[مقام]] رسید که [[پیامبر]] {{صل}} با این که او را ندیده، به گونهای او را ستوده که هیچ یک از [[اصحاب]] را آن گونه نستوده است؟ او گفت: "از هنگام [[بلوغ]] گوشه نشین شد و همواره در حال [[تفکر]] و [[عبرت]] گرفتن بود"<ref>الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۱۰۰.</ref><ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۸-۹۹.</ref> | ||