پرش به محتوا

ظلم: تفاوت میان نسخه‌ها

۹۸۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۷ مارس ۲۰۲۳
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[ظلم در لغت]] - [[ظلم در قرآن]] - [[ظلم در حدیث]] - [[ظلم در نهج البلاغه]] - [[ظلم در اخلاق اسلامی]] - [[ظلم در معارف مهدویت]] - [[ظلم در فقه سیاسی]] - [[ظلم در معارف دعا و زیارات]] - [[نفی ظلم در معارف و سیره سجادی]] - [[نفی ظلم در معارف و سیره نبوی]] - [[ظلم در جامعه‌شناسی اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[ظلم در لغت]] - [[ظلم در قرآن]] - [[ظلم در حدیث]] - [[ظلم در نهج البلاغه]] - [[ظلم در اخلاق اسلامی]] - [[ظلم در معارف مهدویت]] - [[ظلم در فقه سیاسی]] - [[ظلم در معارف دعا و زیارات]] - [[نفی ظلم در معارف و سیره سجادی]] - [[نفی ظلم در معارف و سیره نبوی]] - [[ظلم در جامعه‌شناسی اسلامی]] - [[ظلم در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
'''ظُلم''' به معنای [[ستم]]، [[از حد گذشتن]]، [[به حق کسی تجاوز کردن]]. [[ستم]] گاهی به دیگران است، گاهی به خویشتن. آنکه [[بدی]] می‌کند و [[مرتکب گناه]] می‌شود‌‌، به خودش [[ستم]] کرده است، چون [[حق]] خود را در راه [[پاک]] زیستن و به کمال رسیدن پایمال کرده است. در [[قرآن]]، [[شرک]] به [[خدا]] هم ظلم بزرگ به حساب آمده است: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ}}<ref> و (یاد کن) آنگاه را که لقمان به پسرش- در حالی که بدو اندرز می‌داد- گفت: پسرکم! به خداوند شرک مورز که شرک، ستمی سترگ است؛ سوره لقمان، آیه ۱۳.</ref>. [[ظلم و جور]]، از بزرگ‌ترین [[گناهان]] است و [[کیفر]] آن در همین [[دنیا]] هم دامنگیر [[ظالم]] می‌‌شود و در [[آخرت]] هم، [[دوزخ]] سوزان [[کیفر]] [[ستمگران]] است. همچنان که [[پرهیز]] از ظلم لازم است، زیربار ظلم رفتن و [[ظلم‌پذیری]] ([[انظلام]]) هم [[ناپسند]] است. [[مبارزه]] با ظلم و [[ظالم]] یک [[وظیفه]] است و [[همکاری]] با [[ستمگر]] هم مشارکت در ظلم است و [[گناه]] دارد. حتی ظلم به حیوانات هم از دید [[اسلام]] [[ناپسند]] است، چون حیوانات هم [[حقوقی]] دارند که باید مراعات گردد. واژه‌های دیگری همچون: [[جور]]، [[بغی]]، [[عدوان]]، [[اعتداء]]، [[حیف]] و... همین معنی را دارند.
'''ظُلم''' به معنای [[ستم]]، [[از حد گذشتن]]، [[به حق کسی تجاوز کردن]]. [[ستم]] گاهی به دیگران است، گاهی به خویشتن. آنکه [[بدی]] می‌کند و [[مرتکب گناه]] می‌شود‌‌، به خودش [[ستم]] کرده است، چون [[حق]] خود را در راه [[پاک]] زیستن و به کمال رسیدن پایمال کرده است. در [[قرآن]]، [[شرک]] به [[خدا]] هم ظلم بزرگ به حساب آمده است: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ}}<ref> و (یاد کن) آنگاه را که لقمان به پسرش- در حالی که بدو اندرز می‌داد- گفت: پسرکم! به خداوند شرک مورز که شرک، ستمی سترگ است؛ سوره لقمان، آیه ۱۳.</ref>. [[ظلم و جور]]، از بزرگ‌ترین [[گناهان]] است و [[کیفر]] آن در همین [[دنیا]] هم دامنگیر [[ظالم]] می‌‌شود و در [[آخرت]] هم، [[دوزخ]] سوزان [[کیفر]] [[ستمگران]] است. همچنان که [[پرهیز]] از ظلم لازم است، زیربار ظلم رفتن و [[ظلم‌پذیری]] ([[انظلام]]) هم [[ناپسند]] است. [[مبارزه]] با ظلم و [[ظالم]] یک [[وظیفه]] است و [[همکاری]] با [[ستمگر]] هم مشارکت در ظلم است و [[گناه]] دارد. حتی ظلم به حیوانات هم از دید [[اسلام]] [[ناپسند]] است، چون حیوانات هم [[حقوقی]] دارند که باید مراعات گردد. واژه‌های دیگری همچون: [[جور]]، [[بغی]]، [[عدوان]]، [[اعتداء]]، [[حیف]] و... همین معنی را دارند.


== مفهوم‌شناسی ظلم ==
== مفهوم‌شناسی ظلم ==
=== معنای لغوی ظلم ===
=== معنای لغوی ظلم ===
* ظلم اسم مصدر ظَلَم، در لغت به سه معنی استعمال شده است:
ظلم اسم مصدر ظَلَم، در لغت به سه معنی استعمال شده است:
# قراردادن چیزی در غیر جای مناسب خودش<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۳۷؛ فیومی، مصباح المنیر، ص۳۸۶؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۳۷۳.</ref>؛ از این باب است که [[عرب]] می‌گوید هرکس به پدرش شبیه باشد ظلم نکرده است؛ یعنی شباهت را در غیر موضعش قرار نداده است<ref>بغدادی، خزانة الادب، ج۴، ص۱۱۴؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۴۴۸.</ref>؛ و می‌گوید آن کس که گرگ بچراند، ظلم کرده است؛ یعنی رعایت و [[چوپانی]] را در غیر جای مناسبش قرار داده است<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۴۴۸؛ جوهری صحاح اللغة، ج۵، ص۱۹۹۷.</ref>. در مقابلِ ظلم به این معنی، [[عدل]] به معنی نهادن هر چیزی در جای مناسب خود قرار دارد...
# قراردادن چیزی در غیر جای مناسب خودش<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۳۷؛ فیومی، مصباح المنیر، ص۳۸۶؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۳۷۳.</ref>؛ از این باب است که [[عرب]] می‌گوید هرکس به پدرش شبیه باشد ظلم نکرده است؛ یعنی شباهت را در غیر موضعش قرار نداده است<ref>بغدادی، خزانة الادب، ج۴، ص۱۱۴؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۴۴۸.</ref>؛ و می‌گوید آن کس که گرگ بچراند، ظلم کرده است؛ یعنی رعایت و [[چوپانی]] را در غیر جای مناسبش قرار داده است<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۴۴۸؛ جوهری صحاح اللغة، ج۵، ص۱۹۹۷.</ref>. در مقابلِ ظلم به این معنی، [[عدل]] به معنی نهادن هر چیزی در جای مناسب خود قرار دارد...
# [[تجاوز]] از حد<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۳۷؛ طریحی، مجمع البحرین، ج۴، ص۱۰۹؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۴۴۸.</ref>؛ به این معنی است که [[قرآن کریم]] [[گناهان]] را ظلم می‌نامد چون [[گناه]] [[تجاوز]] از حد الاهی است و از این باب است که هرکس بدون [[انحراف]] به [[چپ و راست]] در راهی پیش رود، [[عرب]] درباره او می‌گوید ظلم نکرده است<ref>ابن‌منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۳۷۳.</ref>. و باز از همین باب است که برخی کتب لغت<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۸، ص۱۶۹؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۴۴۷.</ref> [[تصرف]] در [[ملک]] و [[حق]] دیگری را ظلم نامیده‌اند.
# [[تجاوز]] از حد<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۳۷؛ طریحی، مجمع البحرین، ج۴، ص۱۰۹؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۴۴۸.</ref>؛ به این معنی است که [[قرآن کریم]] [[گناهان]] را ظلم می‌نامد چون [[گناه]] [[تجاوز]] از حد الاهی است و از این باب است که هرکس بدون [[انحراف]] به [[چپ و راست]] در راهی پیش رود، [[عرب]] درباره او می‌گوید ظلم نکرده است<ref>ابن‌منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۳۷۳.</ref>. و باز از همین باب است که برخی کتب لغت<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۸، ص۱۶۹؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۴۴۷.</ref> [[تصرف]] در [[ملک]] و [[حق]] دیگری را ظلم نامیده‌اند.
# کم‌کردن<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۴۴۸.</ref>؛ ظلم به این معنی در [[قرآن کریم]] به کار رفته است. می‌فرماید: {{متن قرآن|كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا}}<ref>«هر دو باغستان میوه خویش را می‌آورد و از آن چیزی کم نمی‌نهاد و ما در میان آن دو (باغستان) جویباری روانه ساخته بودیم» سوره کهف، آیه ۳۳.</ref>. صاحب معجم مقائیس تنها معنی اول را برای ظلم ذکر کرده است<ref>ابن‌فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۳، ص۴۶۸.</ref> و ظاهر این اکتفا، این است که معانی دیگر، معنی اصلی این واژه نیستند، بلکه از معانی مجازی آن یا از [[فروع]] معنی اولند. ...در صورتی که واژه ظلم در [[آیه]] یا روایتی همراه با قرینه‌ای آمده باشد، [[بدیهی]] است که معنی آن، با توجه به قرینه همراهش [[تعیین]] می‌شود؛ ولی در صورتی که بدون قرینه به کار رود، بر شایع‌ترین معنی خود که همان ظلم [[رفتاری]] است حمل می‌شود<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج14، ص94، 95.</ref>
# کم‌ کردن<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۴۴۸.</ref>؛ ظلم به این معنی در [[قرآن کریم]] به کار رفته است. می‌فرماید: {{متن قرآن|كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا}}<ref>«هر دو باغستان میوه خویش را می‌آورد و از آن چیزی کم نمی‌نهاد و ما در میان آن دو (باغستان) جویباری روانه ساخته بودیم» سوره کهف، آیه ۳۳.</ref>. صاحب معجم مقائیس تنها معنی اول را برای ظلم ذکر کرده است<ref>ابن‌فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۳، ص۴۶۸.</ref> و ظاهر این اکتفا، این است که معانی دیگر، معنی اصلی این واژه نیستند، بلکه از معانی مجازی آن یا از [[فروع]] معنی اولند. ...در صورتی که واژه ظلم در [[آیه]] یا روایتی همراه با قرینه‌ای آمده باشد، [[بدیهی]] است که معنی آن، با توجه به قرینه همراهش [[تعیین]] می‌شود؛ ولی در صورتی که بدون قرینه به کار رود، بر شایع‌ترین معنی خود که همان ظلم [[رفتاری]] است حمل می‌شود<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج14، ص94، 95.</ref>


=== معنای اصطلاحی ظلم ===
=== معنای اصطلاحی ظلم ===
* ظلم یا [[جور]] و [[بیداد]] از [[افعال]] نکوهیده و نقطه مقابل [[عدل]] ([[عدالت]]) است. بر مبنای تعریفی که [[امام علی]] {{ع}} از واژه [[عدل]] ارائه می‌دهد<ref>{{متن حدیث|الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا، وَ الْجُودُ يُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا؛ وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ، وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ؛ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا}}؛ نهج البلاغه، حکمت ۴٣٧</ref>، ظلم به معنای قرار دادن شیء در غیر [[جایگاه]] خود معنا می‌یابد و آن‌گاه که [[آدمی]] از مصدر [[حق]] خارج شود، به‌سمت [[باطل]]‌گراییده و فعل ظالمانه اتفاق افتاده است. شخص [[ظلم‌کننده]] را [[ظالم]] یا [[ستمگر]] گویند. در تعبیر [[قرآن]]، واژه "[[ظلوم]]" به‌معنای بسیار [[ظلم‌کننده]] نیز دیده می‌شود<ref>{{متن قرآن|وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ }}؛ سوره ابراهیم، آیه ۳۴ و {{متن قرآن| إِنَّا عَرَضْنَا الأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولا }}؛ سوره احزاب، آیه ۷۲</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۵۲۹.</ref>.
ظلم یا [[جور]] و [[بیداد]] از [[افعال]] نکوهیده و نقطه مقابل [[عدل]] ([[عدالت]]) است. بر مبنای تعریفی که [[امام علی]] {{ع}} از واژه [[عدل]] ارائه می‌دهد<ref>{{متن حدیث|الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا، وَ الْجُودُ يُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا؛ وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ، وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ؛ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا}}؛ نهج البلاغه، حکمت ۴٣٧</ref>، ظلم به معنای قرار دادن شیء در غیر [[جایگاه]] خود معنا می‌یابد و آن‌گاه که [[آدمی]] از مصدر [[حق]] خارج شود، به‌سمت [[باطل]]‌گراییده و فعل ظالمانه اتفاق افتاده است. شخص [[ظلم‌کننده]] را [[ظالم]] یا [[ستمگر]] گویند. در تعبیر [[قرآن]]، واژه "[[ظلوم]]" به‌معنای بسیار [[ظلم‌کننده]] نیز دیده می‌شود {{متن قرآن|وَآتَاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ}}<ref>«و از هر چه خواستید به شما داده است و اگر نعمت خداوند را بر شمارید نمی‌توانید شمار کرد ؛ بی‌گمان انسان ستمکاره‌ای بسیار ناسپاس است» سوره ابراهیم، آیه ۳۴.</ref> و {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref>
* [[قرآن کریم]] به [[رذیلت]] ظلم توجه داشته و این معنا را در مفاهیمی چند مطرح کرده و [[ظالمان]] و [[ستمگران]] را مورد [[نکوهش]] قرار داده است. میدان معنایی ظلم در [[قرآن کریم]] عبارت است از:
 
# '''[[ستم]] کردن:''' راه [[نکوهش]] تنها بر کسانی است که به [[مردم]] [[ستم]] می‌کنند و در [روی] [[زمین]] به ناحق سر برمی‌دارند. آنان عذابی دردناک [در پیش] خواهند داشت<ref>{{متن قرآن| إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِكَ لَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ }}؛ سوره شوری، آیه ۴۲</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین][[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۵۳۰.</ref>.
[[قرآن کریم]] به [[رذیلت]] ظلم توجه داشته و این معنا را در مفاهیمی چند مطرح کرده و [[ظالمان]] و [[ستمگران]] را مورد [[نکوهش]] قرار داده است. میدان معنایی ظلم در [[قرآن کریم]] عبارت است از:
# '''[[تجاوز]] از [[حدود الهی]] و بر اساس [[فرمان خدا]] [[حکم]] نکردن:''' و [[اهل انجیل]] باید به آنچه [[خدا]] در آن نازل کرده [[داوری]] کنند و کسانی که به آنچه [[خدا]] نازل کرده [[حکم]] نکنند، آنان خود، نافرمان‌اند<ref>{{متن قرآن| وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الإِنجِيلِ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فِيهِ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ }}؛سوره مائده، آیه ۴۷</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۵۳۰.</ref>.
# '''[[ستم]] کردن:''' راه [[نکوهش]] تنها بر کسانی است که به [[مردم]] [[ستم]] می‌کنند و در [روی] [[زمین]] به ناحق سر برمی‌دارند. آنان عذابی دردناک [در پیش] خواهند داشت {{متن قرآن|إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}}<ref>«ایراد تنها بر کسانی‌ست که به مردم ستم می‌ورزند و ناحقّ در زمین گردنکشی می‌کنند، آنان عذابی دردناک خواهند داشت» سوره شوری، آیه ۴۲.</ref>
# '''[[انحراف]] از [[عدل]] و [[دادگری]]:''' در [[حقیقت]]، [[خدا]] به [[دادگری]] و [[نیکوکاری]] و [[بخشش]] به [[خویشاوندان]] [[فرمان]] می‌دهد و از کار [[زشت]] و [[ناپسند]] و [[ستم]] بازمی‌دارد. به شما [[اندرز]] می‌دهد، باشد که [[پند]] گیرید<ref>{{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ }}؛ سوره نحل، آیه ۹۰</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۵۳۰.</ref>.
# '''[[تجاوز]] از [[حدود الهی]] و بر اساس [[فرمان خدا]] [[حکم]] نکردن:''' و [[اهل انجیل]] باید به آنچه [[خدا]] در آن نازل کرده [[داوری]] کنند و کسانی که به آنچه [[خدا]] نازل کرده [[حکم]] نکنند، آنان خود، نافرمان‌اند{{متن قرآن|وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِيلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}}<ref>«و باید پیروان انجیل بنابر آنچه خداوند در آن فرو فرستاده است داوری کنند و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۷.</ref>
# '''[[شرک]] ورزیدن نسبت به [[خداوند]]:''' و [یاد کن] هنگامی را که [[لقمان]] به پسر خویش (در حالی که وی او را [[اندرز]] می‌داد) گفت: "ای پسرک من، به [[خدا]] [[شرک]] میاور که به [[راستی]] [[شرک]]، ستمی بزرگ است"<ref>{{متن قرآن| وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ }}؛ سوره لقمان، آیه ۱۳</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۵۳۰.</ref>.
# '''[[انحراف]] از [[عدل]] و [[دادگری]]:''' در [[حقیقت]]، [[خدا]] به [[دادگری]] و [[نیکوکاری]] و [[بخشش]] به [[خویشاوندان]] [[فرمان]] می‌دهد و از کار [[زشت]] و [[ناپسند]] و [[ستم]] بازمی‌دارد. به شما [[اندرز]] می‌دهد، باشد که [[پند]] گیرید {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ}}<ref>«به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان می‌دهد و از کارهای زشت و ناپسند و افزونجویی، باز می‌دارد؛ به شما اندرز می‌دهد باشد که شما پند گیرید» سوره نحل، آیه ۹۰.</ref>
* هم‌چنین در فرازهایی چند [[ظالمان]] را [[نکوهش]] کرده و آنها را به [[عذاب الهی]] [[وعده]] داده است: کسانی که [[ستم]] کرده‌اند به‌زودی خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت<ref>{{متن قرآن| إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ }}؛ سوره شعراء، آیه ۲۲۷</ref>؛ {{متن قرآن|وَلاَ تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الأَبْصَارُ}}؛<ref> سوره ابراهیم، آیه۴۲</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۵۳۰.</ref>.
# '''[[شرک]] ورزیدن نسبت به [[خداوند]]:''' و [یاد کن] هنگامی را که [[لقمان]] به پسر خویش (در حالی که وی او را [[اندرز]] می‌داد) گفت: "ای پسرک من، به [[خدا]] [[شرک]] میاور که به [[راستی]] [[شرک]]، ستمی بزرگ است"{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که لقمان به پسرش- در حالی که بدو اندرز می‌داد- گفت: پسرکم! به خداوند شرک مورز که شرک، ستمی سترگ است» سوره لقمان، آیه ۱۳.</ref>
* ظلم و [[ظالم]] در [[روایات]] و [[احادیث اهل بیت]] {{عم}} نیز مطرح شده و مورد [[نکوهش]] قرار گرفته است. [[امام علی]] {{ع}} در [[نکوهش]] و دوری گزینی خود از [[ستم]] بر دیگران می‌فرماید: به خد [[سوگند]]، اگر در خارستان همه [[شب]] سر بر بالین خار نهم و از [[رنج]] و درد بیدار مانم و دست و پا در زنجیر کشیده شوم، خوش‌تر از آنم که فردیا [[قیامت]] [[خدا]] و رسولش را شرمسارانه بینم که برخی از [[بندگان]] را مورد [[ستم]] قرار داده و چیزی از [[مال]] [[دنیا]] را از آنان [[غصب]] کرده باشم. چگونه دست ظلم به روی کسی دراز کنم به خاطر تنی که به‌سرعت به [[خاک]] نابودی بازگردد و ماندنش در [[گور]] به درازا کشد<ref>{{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَأَنْ أَبِيتَ عَلَى حَسَكِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً أَوْ أُجَرَّ فِي الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً، أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَيْءٍ مِنَ الْحُطَامِ؛ وَ كَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا وَ يَطُولُ فِي الثَّرَى حُلُولُهَا؟}}؛ نهج البلاغه، خطبه ٢٢٤</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۵۳۰.</ref>.
 
* در منظر [[امام]]، ظلم از طرف کسی که بر دیگران [[تسلط]] دارد، ناپسندیده‌تر است. از این‌رو بدترین [[فرمانروایان]] را [[فرمانروایی]] می‌داند که به [[ملت]] خویش [[ستم]] کند<ref>{{متن حدیث|شرّ الأمراء من ظلم‏ رعيّته}}؛ غررالحکم، ۱ / ۴۴۵</ref>. [[ستم]] قاضیان را [[نکوهش]] می‌کند و آن را بُرنده‌ترین رشته [[اجتماع]] بیان می‌دارد<ref>{{متن حدیث|أقطع شيى‏ء ظلم القضاة}}؛ غررالحکم، ۱ / ۱۸۳</ref>. از [[پادشاه]] [[ستمگر]] نیز با عنوان یاریگر [[دشمن]] خویش یاد می‌کند<ref>{{متن حدیث|من ظلم‏ رعيّته نصر أضداده}}؛ غررالحکم، 2 / ۶۱۸</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۵۳۰.</ref>.
هم‌چنین در فرازهایی چند [[ظالمان]] را [[نکوهش]] کرده و آنها را به [[عذاب الهی]] [[وعده]] داده است: کسانی که [[ستم]] کرده‌اند به‌زودی خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت {{متن قرآن|إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ}}<ref>«جز آنان که ایمان دارند و کارهای شایسته انجام می‌دهند و خداوند را بسیار یاد می‌کنند و پس از آنکه ستم دیده باشند داد می‌ستانند  و آنان که ستم ورزیده‌اند به زودی خواهند دانست که به کدام بازگشتگاه باز خواهند گشت» سوره شعراء، آیه ۲۲۷.</ref>، {{متن قرآن|وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصَارُ}}<ref>«و خداوند را از آنچه ستمگران به جای می‌آورند غافل مپندار، جز این نیست که (عذاب) آنان را تا روزی که چشم‌ها در آن خیره می‌گردد پس می‌افکند» سوره ابراهیم، آیه ۴۲.</ref>
 
ظلم و [[ظالم]] در [[روایات]] و [[احادیث اهل بیت]] {{عم}} نیز مطرح شده و مورد [[نکوهش]] قرار گرفته است. [[امام علی]] {{ع}} در [[نکوهش]] و دوری گزینی خود از [[ستم]] بر دیگران می‌فرماید: به خد [[سوگند]]، اگر در خارستان همه [[شب]] سر بر بالین خار نهم و از [[رنج]] و درد بیدار مانم و دست و پا در زنجیر کشیده شوم، خوش‌تر از آنم که فردیا [[قیامت]] [[خدا]] و رسولش را شرمسارانه بینم که برخی از [[بندگان]] را مورد [[ستم]] قرار داده و چیزی از [[مال]] [[دنیا]] را از آنان [[غصب]] کرده باشم. چگونه دست ظلم به روی کسی دراز کنم به خاطر تنی که به‌سرعت به [[خاک]] نابودی بازگردد و ماندنش در [[گور]] به درازا کشد<ref>{{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَأَنْ أَبِيتَ عَلَى حَسَكِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً أَوْ أُجَرَّ فِي الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً، أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَيْءٍ مِنَ الْحُطَامِ؛ وَ كَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا وَ يَطُولُ فِي الثَّرَى حُلُولُهَا؟}}؛ نهج البلاغه، خطبه ٢٢٤</ref>
 
در منظر [[امام]]، ظلم از طرف کسی که بر دیگران [[تسلط]] دارد، ناپسندیده‌تر است. از این‌رو بدترین [[فرمانروایان]] را [[فرمانروایی]] می‌داند که به [[ملت]] خویش [[ستم]] کند<ref>{{متن حدیث|شَرُّ اَلْأُمَرَاءِ مَنْ ظَلَمَ رَعِيَّتَهُ}}؛ غررالحکم، ۱ / ۴۴۵</ref>. [[ستم]] قاضیان را [[نکوهش]] می‌کند و آن را بُرنده‌ترین رشته [[اجتماع]] بیان می‌دارد<ref>{{متن حدیث|أقطع شيى‏ء ظلم القضاة}}؛ غررالحکم، ۱ / ۱۸۳</ref>. از [[پادشاه]] [[ستمگر]] نیز با عنوان یاریگر [[دشمن]] خویش یاد می‌کند<ref>{{متن حدیث|من ظلم‏ رعيّته نصر أضداده}}؛ غررالحکم، 2 / ۶۱۸</ref>.<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۵۳۰.</ref>


=== تفاوت [[ظلم و جور]] ===
=== تفاوت [[ظلم و جور]] ===
* بین [[ظلم و جور]] تفاوت مختصری ذکر کرده‌اند و آن اینکه [[جور]]، [[انحراف]] از [[حکم]] است؛ مثلاً در روش یک [[سلطان]] می‌گویند [[حاکم]] در [[حکم]] خود "[[جور]]" نمود و [[سلطان]] در روشش؛ یعنی هنگامی که از [[حکم]] واقعی [[انحراف]] داشته باشد. ولی امکان دارد که در مفهوم ظلم، لزوماً [[انحراف]] از [[حکم]] وجود نداشته باشد و ابتدائاً صورت گیرد، چه از [[سلطان]] یا [[حاکم]] یا غیر آنها باشد. اصل ظلم، نقصان و کم گذاشتن [[حق]] است و [[جور]] عدول و باز گشتن از [[حق]] است<ref>ر. ک: حمیدرضا حق شناس، رویکرد صحیفه سجادیه به اخلاق اجتماعی (پایان‌نامه کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه قم، ۱۳۸۶)، ص۸۰.</ref><ref>[[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۳۵۲-۳۵۳.</ref>.
بین [[ظلم و جور]] تفاوت مختصری ذکر کرده‌اند و آن اینکه [[جور]]، [[انحراف]] از [[حکم]] است؛ مثلاً در روش یک [[سلطان]] می‌گویند [[حاکم]] در [[حکم]] خود "[[جور]]" نمود و [[سلطان]] در روشش؛ یعنی هنگامی که از [[حکم]] واقعی [[انحراف]] داشته باشد. ولی امکان دارد که در مفهوم ظلم، لزوماً [[انحراف]] از [[حکم]] وجود نداشته باشد و ابتدائاً صورت گیرد، چه از [[سلطان]] یا [[حاکم]] یا غیر آنها باشد. اصل ظلم، نقصان و کم گذاشتن [[حق]] است و [[جور]] عدول و باز گشتن از [[حق]] است<ref>ر. ک: حمیدرضا حق شناس، رویکرد صحیفه سجادیه به اخلاق اجتماعی (پایان‌نامه کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه قم، ۱۳۸۶)، ص۸۰.</ref><ref>[[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۳۵۲-۳۵۳.</ref>.
* ظلم با همه اقسامش از [[گناهان کبیره]] و موجب ویرانی [[دین]] و دنیای [[ظالم]]، و سبب دخول در [[عذاب]] [[جهنم]] است.
 
* اقسام ظلم عبارتند از:
ظلم با همه اقسامش از [[گناهان کبیره]] و موجب ویرانی [[دین]] و دنیای [[ظالم]]، و سبب دخول در [[عذاب]] [[جهنم]] است.
 
اقسام ظلم عبارتند از:
# ظلم به [[خدا]]، یعنی [[شرک]]
# ظلم به [[خدا]]، یعنی [[شرک]]
# ظلم به [[مردم]]، یعنی [[تجاوز]] به [[حقوق]] دیگران.
# ظلم به [[مردم]]، یعنی [[تجاوز]] به [[حقوق]] دیگران.
# ظلم به نفس، یعنی [[معصیت]]، زیرا آثار [[معصیت]] دامن‌گیر خود [[ظالم]] است<ref>حبیب الله طاهری، اخلاق اسلامی، ص۲۷۱.</ref>.
# ظلم به نفس، یعنی [[معصیت]]، زیرا آثار [[معصیت]] دامن‌گیر خود [[ظالم]] است<ref>حبیب الله طاهری، اخلاق اسلامی، ص۲۷۱.</ref>.
* [[اسلام]] با [[ظالم]] بودن، ظلم پذیری و ظلم به [[دشمنان]] [[مخالف]] است.
 
* به واسطه اهمیت مفهوم "[[عدالت]]" [[اندیشمندان مسلمان]] و غربی تعاریف متفاوتی از آن به دست داده‌اند.
[[اسلام]] با [[ظالم]] بودن، ظلم پذیری و ظلم به [[دشمنان]] [[مخالف]] است.
* [[حضرت علی]] {{ع}} در پاسخ به این [[پرسش]] که [[عدل]]، [[برتر]] است یا [[بخشش]] می‌فرمایند: "... [[عدالت]] [[کارها]] را بدانجا می‌نهد که باید، و [[بخشش]] آن را از جایش برون نماید..."<ref>نهج البلاغه، ترجمه جعفر، شهیدی، کلمات قصار ۴۳۷، ص۴۴۰.</ref>.
 
* براساس این تعریف از [[حضرت علی]] {{ع}} [[عدالت]] شامل [[انسان]] و [[طبیعت]] می‌شود.
به واسطه اهمیت مفهوم "[[عدالت]]" [[اندیشمندان مسلمان]] و غربی تعاریف متفاوتی از آن به دست داده‌اند.
* [[ارسطو]] نیز [[عدالت]] را چنین تعریف می‌کند: "[[رفتار]] برابر با برابرها و [[رفتار]] نابرابر با نابرابرها". دیوید راس در [[تئوری]] [[عدالت]] خود، اصل تفاوت را می‌پذیرد.
 
* از طرفی، [[عدالت]] دارای اقسامی است، از جمله: [[عدالت فردی]]، [[عدالت اجتماعی]]، [[عدالت توزیعی]]، [[عدالت کیفری]]، [[عدالت مکافاتی]]، [[عدالت حقوقی]]<ref>احمد شلبی می‌نویسد: «دکتر ادموند بورک می‌گوید: «قانون اسلامی درباره همه یکسان است و فرقی بین شاه تاج‌دار و مستخدم فقیر نیست و این شیوه اسلامی، برای بشر تازگی دارد». احمد شلبی، زندگی اجتماعی از دیدگاه اسلام، ترجمه سید محمود اسداللهی، ص۲۵۲.</ref>، [[عدالت طبیعی]] یا رویه‌ای<ref>[[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۳۵۳.</ref>.<ref>[[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۳۵۴.</ref>.
[[حضرت علی]] {{ع}} در پاسخ به این [[پرسش]] که [[عدل]]، [[برتر]] است یا [[بخشش]] می‌فرمایند: "... [[عدالت]] [[کارها]] را بدانجا می‌نهد که باید، و [[بخشش]] آن را از جایش برون نماید..."<ref>نهج البلاغه، ترجمه جعفر، شهیدی، کلمات قصار ۴۳۷، ص۴۴۰.</ref>.
 
براساس این تعریف از [[حضرت علی]] {{ع}} [[عدالت]] شامل [[انسان]] و [[طبیعت]] می‌شود.
 
[[ارسطو]] نیز [[عدالت]] را چنین تعریف می‌کند: "[[رفتار]] برابر با برابرها و [[رفتار]] نابرابر با نابرابرها". دیوید راس در [[تئوری]] [[عدالت]] خود، اصل تفاوت را می‌پذیرد.
 
از طرفی، [[عدالت]] دارای اقسامی است، از جمله: [[عدالت فردی]]، [[عدالت اجتماعی]]، [[عدالت توزیعی]]، [[عدالت کیفری]]، [[عدالت مکافاتی]]، [[عدالت حقوقی]]<ref>احمد شلبی می‌نویسد: «دکتر ادموند بورک می‌گوید: «قانون اسلامی درباره همه یکسان است و فرقی بین شاه تاج‌دار و مستخدم فقیر نیست و این شیوه اسلامی، برای بشر تازگی دارد». احمد شلبی، زندگی اجتماعی از دیدگاه اسلام، ترجمه سید محمود اسداللهی، ص۲۵۲.</ref>، [[عدالت طبیعی]] یا رویه‌ای<ref>[[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۳۵۳ - 354.</ref>


=== ارتباط ظلم با سایر مفاهیم ===
=== ارتباط ظلم با سایر مفاهیم ===
خط ۳۸: خط ۵۰:
==== [[عدالت]] و ظلم ====
==== [[عدالت]] و ظلم ====
==== [[ایمان]] و ظلم ====
==== [[ایمان]] و ظلم ====
* [[قرآن کریم]] [[شرک]] را [[ظلم عظیم]] نامیده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۲، ص۳۳۴؛ صدوق، ثواب الاعمال، ص۲۷۴.</ref>. [[شرک]] در مقابل [[ایمان]] است؛ بنابراین، ظلم، همانند [[شرک]] با [[ایمان]] نسبت معکوس دارد؛ به این معنی که هر چه [[ایمان]] قوی‌تر باشد، [[انسان]] از [[ستم]] دورتر است و هرچه به [[ستم]] نزدیک‌تر باشد، ایمانش ضعیف‌تر. [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ}}<ref>«آنان که ایمان آورده‌اند و ایمانشان را به هیچ ستمی نیالوده‌اند، امن (و آرامش) دارند و رهیافته‌اند» سوره انعام، آیه ۸۲.</ref>.
[[قرآن کریم]] [[شرک]] را [[ظلم عظیم]] نامیده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۲، ص۳۳۴؛ صدوق، ثواب الاعمال، ص۲۷۴.</ref>. [[شرک]] در مقابل [[ایمان]] است؛ بنابراین، ظلم، همانند [[شرک]] با [[ایمان]] نسبت معکوس دارد؛ به این معنی که هر چه [[ایمان]] قوی‌تر باشد، [[انسان]] از [[ستم]] دورتر است و هرچه به [[ستم]] نزدیک‌تر باشد، ایمانش ضعیف‌تر. [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ}}<ref>«آنان که ایمان آورده‌اند و ایمانشان را به هیچ ستمی نیالوده‌اند، امن (و آرامش) دارند و رهیافته‌اند» سوره انعام، آیه ۸۲.</ref>.
* ظلم در این [[آیه کریمه]] همه اقسام و مراتب خود را شامل می‌شود<ref>ر. ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۷، ص۲۰۰.</ref>. به همین [[دلیل]] در [[روایات]] به معانی گوناگون که همه از مصداق‌های ظلم‌اند، [[تفسیر]] شده است: از جمله: [[شک]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۲، ص۳۶۶.</ref>، [[ناامیدی از رحمت خدا]]<ref>محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۳۶۶.</ref>، [[ضلالت]] و [[گمراهی]]<ref>محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۳۶۶.</ref> و قبول [[ولایت]] کسانی که [[منصوب]] [[خداوند متعال]] نیستند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ص۳۱۴.</ref>، نتیجه آنکه هریک از [[مراتب ایمان]] با مرتبه‌ای از ظلم مقابله دارد<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج154-156.</ref>.
 
* '''[[مراتب ایمان]] و ظلم'''
ظلم در این [[آیه کریمه]] همه اقسام و مراتب خود را شامل می‌شود<ref>ر. ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۷، ص۲۰۰.</ref>. به همین [[دلیل]] در [[روایات]] به معانی گوناگون که همه از مصداق‌های ظلم‌اند، [[تفسیر]] شده است: از جمله: [[شک]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۲، ص۳۶۶.</ref>، [[ناامیدی از رحمت خدا]]<ref>محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۳۶۶.</ref>، [[ضلالت]] و [[گمراهی]]<ref>محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۳۶۶.</ref> و قبول [[ولایت]] کسانی که [[منصوب]] [[خداوند متعال]] نیستند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ص۳۱۴.</ref>، نتیجه آنکه هریک از [[مراتب ایمان]] با مرتبه‌ای از ظلم مقابله دارد<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج154-156.</ref>.
 
'''[[مراتب ایمان]] و ظلم'''
# مرتبه اول [[ایمان]] و ظلم: کسی که [[ایمان]] می‌آورد و می‌پذیرد که [[جهان آفرینش]] با همه اجرای و ارکان خود صانعی دارد که همه موجودات [[جهان]] و از جمله خود [[انسان]] [[آفریده]] و تحت [[ربوبیت]] او هستند، در مرتبه اول قرار دارد. در مقابل این مرتبه [[ایمان]]، ظلم به معنی [[شرک]] و دوگانه پرستی قرار دارد. کسانی که [[گمان]] می‌کنند غیر [[خدا]] کسی یا چیزی دیگر در [[جهان]] تأثیری مستقل دارد به این معنی ستمکارند.
# مرتبه اول [[ایمان]] و ظلم: کسی که [[ایمان]] می‌آورد و می‌پذیرد که [[جهان آفرینش]] با همه اجرای و ارکان خود صانعی دارد که همه موجودات [[جهان]] و از جمله خود [[انسان]] [[آفریده]] و تحت [[ربوبیت]] او هستند، در مرتبه اول قرار دارد. در مقابل این مرتبه [[ایمان]]، ظلم به معنی [[شرک]] و دوگانه پرستی قرار دارد. کسانی که [[گمان]] می‌کنند غیر [[خدا]] کسی یا چیزی دیگر در [[جهان]] تأثیری مستقل دارد به این معنی ستمکارند.
# مرتبه دوم [[ایمان]] و ظلم: وقتی که اینان در [[جان انسان]] ریشه‌دار شود و به [[اوامر]] الاهی گردن بگذارد، به مرتبه بالاتری از [[ایمان]] [[دست]] یافته است، در این مرتبه، ظلم به معنی ارتکاب کبائر است. کسی که [[گناه]] کبیره‌ای انجام می‌دهد [[ایمان]] خویش را به ظلم [[آلوده]] است.
# مرتبه دوم [[ایمان]] و ظلم: وقتی که اینان در [[جان انسان]] ریشه‌دار شود و به [[اوامر]] الاهی گردن بگذارد، به مرتبه بالاتری از [[ایمان]] [[دست]] یافته است، در این مرتبه، ظلم به معنی ارتکاب کبائر است. کسی که [[گناه]] کبیره‌ای انجام می‌دهد [[ایمان]] خویش را به ظلم [[آلوده]] است.
خط ۴۷: خط ۶۱:
# مرتبه پنجم [[ایمان]] و ظلم: یکی دیگر از مراتب ظلم که با مرتبه‌ای عالی از [[ایمان]] مقابله می‌کند، اتصاف به [[اخلاق ناپسند]] و بی‌توجهی به [[تهذیب نفس]] است. کسی که در این مرتبه قرار می‌گیرد اگر لحظه‌ای از نفس خویش [[غافل]] شود و فراموش کند که باید پیوسته با بدی‌های آن [[مبارزه]] کند و به [[زینت]] [[اخلاق]] نیکش بیاراید، دچار [[ستم]] شده و ایمانش را به ظلم آمیخته است.
# مرتبه پنجم [[ایمان]] و ظلم: یکی دیگر از مراتب ظلم که با مرتبه‌ای عالی از [[ایمان]] مقابله می‌کند، اتصاف به [[اخلاق ناپسند]] و بی‌توجهی به [[تهذیب نفس]] است. کسی که در این مرتبه قرار می‌گیرد اگر لحظه‌ای از نفس خویش [[غافل]] شود و فراموش کند که باید پیوسته با بدی‌های آن [[مبارزه]] کند و به [[زینت]] [[اخلاق]] نیکش بیاراید، دچار [[ستم]] شده و ایمانش را به ظلم آمیخته است.
# مرتبه ششم [[ایمان]] و ظلم: در مرتبه‌ای بسیار عالی از [[ایمان]] که [[انسان]]، [[محبوب]] [[حقیقی]] خود را یافته و سوار بر مرکب [[شوق]] به سوی مقصد اعلی می‌تازد، هر چیزی که اندکی از مهرش [[غافل]] کند یا از شوقش بکاهد، برای او ظلم است<ref>ر. ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۷، ص۲۰۱.</ref>.
# مرتبه ششم [[ایمان]] و ظلم: در مرتبه‌ای بسیار عالی از [[ایمان]] که [[انسان]]، [[محبوب]] [[حقیقی]] خود را یافته و سوار بر مرکب [[شوق]] به سوی مقصد اعلی می‌تازد، هر چیزی که اندکی از مهرش [[غافل]] کند یا از شوقش بکاهد، برای او ظلم است<ref>ر. ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۷، ص۲۰۱.</ref>.
* بنابر آنچه گذشت، ظلم در همه مراتب خود در مقابل [[ایمان]] قرار دارد به هر [[میزان]] که ظلم در وجود [[آدمی]] [[رشد]] کند، [[ایمان]] [[ضعیف]] شود<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج154-156.</ref>.
 
بنابر آنچه گذشت، ظلم در همه مراتب خود در مقابل [[ایمان]] قرار دارد به هر [[میزان]] که ظلم در وجود [[آدمی]] [[رشد]] کند، [[ایمان]] [[ضعیف]] شود<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج154-156.</ref>.


==== [[امامت]] و ظلم ====
==== [[امامت]] و ظلم ====
خط ۷۳: خط ۸۸:
{{متن قرآن|تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا}}<ref>«اینها احکام خداوند است و هر که از احکام خداوند پا فراتر نهد بی‌گمان به خویش ستم کرده است؛ تو نمی‌دانی، شاید خداوند پس از آن فرمانی (تازه) پیش آورد» سوره طلاق، آیه ۱.</ref>.
{{متن قرآن|تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا}}<ref>«اینها احکام خداوند است و هر که از احکام خداوند پا فراتر نهد بی‌گمان به خویش ستم کرده است؛ تو نمی‌دانی، شاید خداوند پس از آن فرمانی (تازه) پیش آورد» سوره طلاق، آیه ۱.</ref>.


'''ظالم به معنای [[عام و خاص]]''': نکته مهم: چنان‌که در تعریف ظلم گذشت، چنین صفات و عناوینی مانند ظالم، [[فاسق]]، [[کافر]]، [[مؤمن]]، قانت، [[شاکر]] و... اگر به صرف نسبت دادن فعل آنها [حدوثاً] به شخصی باشد، ظالم به معنای عام است و حکمی دارد؛ ولی اگر این عناوین به عنوان نام یا صفت شخصی [ثبوتاً] مطرح شود که یا به طور مستمر، مرتکب [[معاصی]] شود و یا معاصی [[کبیره]] خاصی را انجام دهد، ظالم به معنای خاص است و حکمی دیگر خواهد داشت. در عرف به کسی که یک بار [[قنوت]] انجام داده یا [[شکر]] کرده، قانت یا شاکر گفته نمی‌شود و یا به تازه‌مسلمان، مؤمن گفته نمی‌شود. همچنین به کسی هم که یک بار ظلم کرده یا فسقی مرتکب شده است، ظالم و فاسق گفته نمی‌شود و اگر هم گفته شود، فاسق یا ظالم و [[کافر]] مطلق گفته نمی‌شود؛ بلکه فقط در محور و موضوعِ آن عمل؛ [[فسق]]، ظلم و یا [[کفر]] دارد. بنابراین در بیشتر [[آیات الهی]] و [[روایات]] که از [[عقاب]] سخت [[دنیوی]] و [[اخروی]] و پیامدهای سنگین ظلم بحث می‌شود، [[ظالم]] به معنای خاص، منظور است؛ یعنی افرادی که به طور مستمر با [[اساس دین]] به مقابله برخاسته‌اند یا [[حکام]] ظالمی که هم مانع [[اجرای احکام]] الهی‌اند و هم به [[حقوق مردم]] [[ستم]] می‌کنند و کسانی که در اغلب [[رفتار]] و کردارشان [[حق الناس]] را رعایت نمی‌کنند. بارزترین [[انسان]] ظالم کسی است که در اعتقاداتش برای [[خداوند]]، [[شریک]] قائل شود {{متن حدیث|الظَّالِمُ مَنْ أَشْرَكَ بِاللَّهِ}} و همچنین [[بت‌ها]] را بپرستد و در مقاب آنها [[کرنش]] نماید {{متن حدیث|ذَبَحَ لِلْأَصْنَامِ}} که این رفتار، [[شرک عملی]] محسوب می‌شود که بزرگترین ظلم نیز [[شرک به خداوند]] است {{متن قرآن|إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ}}<ref>«شرک، ستمی سترگ است» سوره لقمان، آیه ۱۳.</ref>). {{متن حدیث|قَالَ الباقِرُ {{ع}}: الظَّالِمُ مَنْ أَشْرَكَ بِاللَّهِ وَ ذَبَحَ لِلْأَصْنَامِ}}<ref>کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۶۴۳.</ref>. [[امام باقر]] {{ع}}: ظالم، شخصی است که برای [[خدا]] شریک سازد و برای بت‌ها [[قربانی]] کند<ref>[[علی رضا آزادی|آزادی، علی رضا]]، [[ظلم‌شناسی با تکیه بر آیات و روایات (کتاب)|ظلم‌شناسی با تکیه بر آیات و روایات]]</ref>.
'''ظالم به معنای [[عام و خاص]]''': نکته مهم: چنان‌که در تعریف ظلم گذشت، چنین صفات و عناوینی مانند ظالم، [[فاسق]]، [[کافر]]، [[مؤمن]]، قانت، [[شاکر]] و... اگر به صرف نسبت دادن فعل آنها [حدوثاً] به شخصی باشد، ظالم به معنای عام است و حکمی دارد؛ ولی اگر این عناوین به عنوان نام یا صفت شخصی [ثبوتاً] مطرح شود که یا به طور مستمر، مرتکب [[معاصی]] شود و یا معاصی [[کبیره]] خاصی را انجام دهد، ظالم به معنای خاص است و حکمی دیگر خواهد داشت. در عرف به کسی که یک بار [[قنوت]] انجام داده یا [[شکر]] کرده، قانت یا شاکر گفته نمی‌شود و یا به تازه‌مسلمان، مؤمن گفته نمی‌شود. همچنین به کسی هم که یک بار ظلم کرده یا فسقی مرتکب شده است، ظالم و فاسق گفته نمی‌شود و اگر هم گفته شود، فاسق یا ظالم و [[کافر]] مطلق گفته نمی‌شود؛ بلکه فقط در محور و موضوعِ آن عمل؛ [[فسق]]، ظلم و یا [[کفر]] دارد. بنابراین در بیشتر [[آیات الهی]] و [[روایات]] که از [[عقاب]] سخت [[دنیوی]] و [[اخروی]] و پیامدهای سنگین ظلم بحث می‌شود، [[ظالم]] به معنای خاص، منظور است؛ یعنی افرادی که به طور مستمر با [[اساس دین]] به مقابله برخاسته‌اند یا [[حکام]] ظالمی که هم مانع [[اجرای احکام]] الهی‌اند و هم به [[حقوق مردم]] [[ستم]] می‌کنند و کسانی که در اغلب [[رفتار]] و کردارشان [[حق الناس]] را رعایت نمی‌کنند. بارزترین [[انسان]] ظالم کسی است که در اعتقاداتش برای [[خداوند]]، [[شریک]] قائل شود {{متن حدیث|الظَّالِمُ مَنْ أَشْرَكَ بِاللَّهِ}} و همچنین [[بت‌ها]] را بپرستد و در مقاب آنها [[کرنش]] نماید {{متن حدیث|ذَبَحَ لِلْأَصْنَامِ}} که این رفتار، [[شرک عملی]] محسوب می‌شود که بزرگترین ظلم نیز [[شرک به خداوند]] است {{متن قرآن|إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ}}<ref>«شرک، ستمی سترگ است» سوره لقمان، آیه ۱۳.</ref>. {{متن حدیث|قَالَ الباقِرُ {{ع}}: الظَّالِمُ مَنْ أَشْرَكَ بِاللَّهِ وَ ذَبَحَ لِلْأَصْنَامِ}}<ref>کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۶۴۳.</ref>. [[امام باقر]] {{ع}}: ظالم، شخصی است که برای [[خدا]] شریک سازد و برای بت‌ها [[قربانی]] کند<ref>[[علی رضا آزادی|آزادی، علی رضا]]، [[ظلم‌شناسی با تکیه بر آیات و روایات (کتاب)|ظلم‌شناسی با تکیه بر آیات و روایات]]</ref>.


==== نشانه‌ها و ویژگی های ظالمان ([[ظلمه]]) ====
==== نشانه‌ها و ویژگی های ظالمان ([[ظلمه]]) ====
خط ۸۶: خط ۱۰۱:
آخرین [[نشانه]] [[ستمکاری]] که در [[حدیث شریف]] [[نبوی]] آمده، [[یاری]] [[ستمکاران]] است که با عبارت {{متن حدیث|يُظْهِرُ الظُّلْمَ}} و طبق بعضی از نسخه‌ها {{متن حدیث|يُظَاهِرُ الظَّلَمَةَ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۳۷.</ref> به آن اشاره شده است. ما پیش از این درباره [[یاری]] [[ستمکاران]] بحث کرده‌ایم. در اینجا این نکته را اضافه می‌کنیم که [[یاری]] [[ستمکاران]] عنوان عامی است که طبق [[احادیث]] رسیده دایره‌ای بسیار وسیع دارد، چنان که بسیاری از مصداق‌های آن در عرف و لغت، [[یاری]] نامیده نمی‌شوند، ولی از نظر [[پیشوایان دین]] [[یاری]] [[ستمکار]] محسوب می‌شوند تا آنجا که [[امام صادق]] {{ع}} در [[تفسیر آیه]] شریفه {{متن قرآن|وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ}}<ref>«و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد» سوره هود، آیه ۱۱۳.</ref> می‌فرماید منظور، کسی است که به درگاه سلطانی می‌رود و [[دوست]] دارد که [[سلطان]] آن‌قدر زنده بماند که دست در جیب کرده چیزی به او دهد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۵، ص۱۰۸.</ref>. در روایتی از [[صفوان بن مهران]] شتربان آمده است: روزی [[خدمت]] [[امام کاظم]] {{ع}} رسیدم، فرمود: ای صفوان همه کارهای تو خوب و زیباست، جز یک چیز. گفتم: فدایت شوم آن چیست؟ فرمود: اینکه به [[هارون]] شتر کرایه می‌دهی. عرض کردم: به [[خدا]] قسم برای سرک [[سرکشی]] و [[خوشگذرانی]] یا شکار و سرگرمی اجاره نداده‌ام من برای [[حج]] به او شتر اجاره می‌دهم و خودم نیز با او نمی‌روم، بلکه یکی از غلامانم را با او می‌فرستم. فرمود: آیا پیش آمده که قدری از کرایه شترانت به وقت بازگشت موکول شود؟ گفتم: آری فدایت شوم. فرمود: آیا [[دوست]] داری زنده بماند تا کرایه تو را بدهد؟ گفتم: آری. فرمود: هرکس بقای آنها را [[دوست]] داشته باشد از آنهاست، و هرکس از آنها شمرده شود وارد [[آتش]] می‌شود. من پس از آن همه شترانم را فروختم. [[هارون]] باخبر شد مرا احضار کرد و گفت شنیده‌ام همه شترانت را فروخته‌ای. گفتم: آری. گفت: چرا؟ گفتم من پیر شده‌ام و [[غلامان]] هم خوب کار نمی‌کنند. گفت: چنین نیست من می‌دانم چه کسی این کار را به تو توصیه کرد. این کار را به سفارش [[موسی بن جعفر]] کردی. گفتم من با [[موسی بن جعفر]] چه کار دارم. گفت بگذریم به [[خدا]] اگر به خاطر سابقه خوبت نبود تو را می‌کشتم<ref>محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعة (آل البیت)، ص۱۸۲.</ref>. یکی دیگر از مصداق‌های [[یاری]] [[ستمکاران]]، [[رضایت]] و [[خشنودی]] از ظلم است. کسی که به ظلم [[راضی]] باشد، [[شریک]] [[ظالم]] است. [[رسول خدا]] {{صل}} می‌فرماید: {{متن حدیث|لَوْ أَنَّ رَجُلًا قُتِلَ بِالْمَشْرِقِ وَ آخَرُ رَضِيَ بِالْمَغْرِبِ كَانَ كَمَنْ قَتَلَهُ وَ اشْتَرَكَ فِي دَمِهِ}}<ref>محمد بن الفتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۴۶۱.</ref>؛ اگر مردی در [[مشرق]] کشته شود و یکی در [[مغرب]] به [[قتل]] او [[راضی]] باشد همانند [[قاتل]] و در [[خون]] او [[شریک]] است.
آخرین [[نشانه]] [[ستمکاری]] که در [[حدیث شریف]] [[نبوی]] آمده، [[یاری]] [[ستمکاران]] است که با عبارت {{متن حدیث|يُظْهِرُ الظُّلْمَ}} و طبق بعضی از نسخه‌ها {{متن حدیث|يُظَاهِرُ الظَّلَمَةَ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۳۷.</ref> به آن اشاره شده است. ما پیش از این درباره [[یاری]] [[ستمکاران]] بحث کرده‌ایم. در اینجا این نکته را اضافه می‌کنیم که [[یاری]] [[ستمکاران]] عنوان عامی است که طبق [[احادیث]] رسیده دایره‌ای بسیار وسیع دارد، چنان که بسیاری از مصداق‌های آن در عرف و لغت، [[یاری]] نامیده نمی‌شوند، ولی از نظر [[پیشوایان دین]] [[یاری]] [[ستمکار]] محسوب می‌شوند تا آنجا که [[امام صادق]] {{ع}} در [[تفسیر آیه]] شریفه {{متن قرآن|وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ}}<ref>«و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد» سوره هود، آیه ۱۱۳.</ref> می‌فرماید منظور، کسی است که به درگاه سلطانی می‌رود و [[دوست]] دارد که [[سلطان]] آن‌قدر زنده بماند که دست در جیب کرده چیزی به او دهد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۵، ص۱۰۸.</ref>. در روایتی از [[صفوان بن مهران]] شتربان آمده است: روزی [[خدمت]] [[امام کاظم]] {{ع}} رسیدم، فرمود: ای صفوان همه کارهای تو خوب و زیباست، جز یک چیز. گفتم: فدایت شوم آن چیست؟ فرمود: اینکه به [[هارون]] شتر کرایه می‌دهی. عرض کردم: به [[خدا]] قسم برای سرک [[سرکشی]] و [[خوشگذرانی]] یا شکار و سرگرمی اجاره نداده‌ام من برای [[حج]] به او شتر اجاره می‌دهم و خودم نیز با او نمی‌روم، بلکه یکی از غلامانم را با او می‌فرستم. فرمود: آیا پیش آمده که قدری از کرایه شترانت به وقت بازگشت موکول شود؟ گفتم: آری فدایت شوم. فرمود: آیا [[دوست]] داری زنده بماند تا کرایه تو را بدهد؟ گفتم: آری. فرمود: هرکس بقای آنها را [[دوست]] داشته باشد از آنهاست، و هرکس از آنها شمرده شود وارد [[آتش]] می‌شود. من پس از آن همه شترانم را فروختم. [[هارون]] باخبر شد مرا احضار کرد و گفت شنیده‌ام همه شترانت را فروخته‌ای. گفتم: آری. گفت: چرا؟ گفتم من پیر شده‌ام و [[غلامان]] هم خوب کار نمی‌کنند. گفت: چنین نیست من می‌دانم چه کسی این کار را به تو توصیه کرد. این کار را به سفارش [[موسی بن جعفر]] کردی. گفتم من با [[موسی بن جعفر]] چه کار دارم. گفت بگذریم به [[خدا]] اگر به خاطر سابقه خوبت نبود تو را می‌کشتم<ref>محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعة (آل البیت)، ص۱۸۲.</ref>. یکی دیگر از مصداق‌های [[یاری]] [[ستمکاران]]، [[رضایت]] و [[خشنودی]] از ظلم است. کسی که به ظلم [[راضی]] باشد، [[شریک]] [[ظالم]] است. [[رسول خدا]] {{صل}} می‌فرماید: {{متن حدیث|لَوْ أَنَّ رَجُلًا قُتِلَ بِالْمَشْرِقِ وَ آخَرُ رَضِيَ بِالْمَغْرِبِ كَانَ كَمَنْ قَتَلَهُ وَ اشْتَرَكَ فِي دَمِهِ}}<ref>محمد بن الفتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۴۶۱.</ref>؛ اگر مردی در [[مشرق]] کشته شود و یکی در [[مغرب]] به [[قتل]] او [[راضی]] باشد همانند [[قاتل]] و در [[خون]] او [[شریک]] است.
   
   
از دیدگاه [[مکتب اهل بیت]]، به [[حکومت‌ها]] و حاکمانی که [[منصب رهبری]] و [[خلافت]] را که خاصّ [[ائمه اهل بیت]] {{عم}} است، [[غصب]] کردند و به [[خاندان پیامبر]] و شیعیانشان [[ستم]] روا داشتند، [[خلفای اموی]] و [[عباسی]] و دودمان‌های [[ظالم]] دیگر گفته می‌شود. سفارش [[امامان]]، دوری گزیدن از دربارهای [[ظالمان]] و مبارزۀ منفی با خلفای [[جور]] بود. داستان [[نهی]] [[امام کاظم]] {{ع}} نسبت به [[صفوان جمّال]] برای کرایه دادن شترانش به [[هارون الرشید]]، حتّی برای [[سفر]] [[حج]] که مشهور است یک نمونه از آن است.<ref>حیاة الامام موسی بن جعفر، ج ۲ ص ۲۶۶، وسائل الشیعه، ج ۱۲ ص ۱۳۱</ref> دیدگاه عدالت‌خواهانۀ [[تشیّع]]، با [[حکومت جور]] سر ناسازگاری داشته و هرگونه [[همکاری]] با آن را [[حرام]] می‌داند. در کتاب‌های [[فقهی]]، عناوینی چون: [[حکومت جور]]، [[حاکم جائر]]، [[ظلمه]]، اعوان الظّلمه و ابوابی چون "[[حرمت]] مسؤولیت‌پذیری از سوی [[حکومت ظالم]]" دیده می‌شود.<ref>مکاسب شیخ انصاری، باب «حرمة الولایة من قبل الجائر»، «المکاسب المحرّمه» امام خمینی، ج ۲ ص ۱۰۵</ref> مردی از [[امام صادق]] {{ع}} پرسید: کسانی از [[شیعه]] وارد دستگاه [[حکومتی]] می‌شوند، برای آنان کار می‌کنند و [[هوادار]] آنان می‌شوند. [[حضرت]] فرمود: {{متن حدیث|"لیس هم من الشّیعة، و لکنّهم من أولئک"}}<ref>«آنان شیعه نیستند، بلکه از همانانند!» وسائل الشیعه، ج ۱۲ ص ۱۳۸. ر. ک: «باب تحریم معونة الظالمین»، وسائل الشیعه، ج ۱۲ ص ۱۲۷</ref> این دیدگاه از آنجا سرچشمه می‌گیرد که [[حکومت]] و [[خلافت]]، باید در تداوم [[رسالت]] و در مسیر "[[ولایت]] [[اللّه]]" باشد و مجری [[احکام الهی]] گردد. [[مشروعیّت]] چنین [[حکومتی]] با [[نصّ]] خاص یا به [[نیابت]] عامّ است. از دیدگاه [[ائمه]]، حتّی منصب‌هایی چون [[امامت جمعه]] و [[نماز عید]]، خاصّ برگزیدگان و [[خلفای الهی]] است که دیگران با [[قهر]] و [[غلبه]] آن را تصرّف کرده و [[حکم خدا]] را [[تغییر]] داده و [[کتاب الهی]] و فرائض [[دین]] را پشت‌سر انداخته‌اند. [[امام سجاد]] {{ع}} از این ظلم یاد می‌کند و [[دشمنان]] [[اهل بیت]] را [[لعنت]] می‌کند.<ref>صحیفۀ سجّادیه، دعای ۴۸</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۳۷۶.</ref>.
از دیدگاه [[مکتب اهل بیت]]، به [[حکومت‌ها]] و حاکمانی که [[منصب رهبری]] و [[خلافت]] را که خاصّ [[ائمه اهل بیت]] {{عم}} است، [[غصب]] کردند و به [[خاندان پیامبر]] و شیعیانشان [[ستم]] روا داشتند، [[خلفای اموی]] و [[عباسی]] و دودمان‌های [[ظالم]] دیگر گفته می‌شود. سفارش [[امامان]]، دوری گزیدن از دربارهای [[ظالمان]] و مبارزۀ منفی با خلفای [[جور]] بود. داستان [[نهی]] [[امام کاظم]] {{ع}} نسبت به [[صفوان جمّال]] برای کرایه دادن شترانش به [[هارون الرشید]]، حتّی برای [[سفر]] [[حج]] که مشهور است یک نمونه از آن است.<ref>حیاة الامام موسی بن جعفر، ج ۲ ص ۲۶۶، وسائل الشیعه، ج ۱۲ ص ۱۳۱</ref> دیدگاه عدالت‌خواهانۀ [[تشیّع]]، با [[حکومت جور]] سر ناسازگاری داشته و هرگونه [[همکاری]] با آن را [[حرام]] می‌داند. در کتاب‌های [[فقهی]]، عناوینی چون: [[حکومت جور]]، [[حاکم جائر]]، [[ظلمه]]، اعوان الظّلمه و ابوابی چون "[[حرمت]] مسؤولیت‌پذیری از سوی [[حکومت ظالم]]" دیده می‌شود.<ref>مکاسب شیخ انصاری، باب «حرمة الولایة من قبل الجائر»، «المکاسب المحرّمه» امام خمینی، ج ۲ ص ۱۰۵</ref> مردی از [[امام صادق]] {{ع}} پرسید: کسانی از [[شیعه]] وارد دستگاه [[حکومتی]] می‌شوند، برای آنان کار می‌کنند و [[هوادار]] آنان می‌شوند. [[حضرت]] فرمود: {{متن حدیث|"لیس هم من الشّیعة، و لکنّهم من أولئک"}}<ref>«آنان شیعه نیستند، بلکه از همانانند!» وسائل الشیعه، ج ۱۲ ص ۱۳۸. ر. ک: «باب تحریم معونة الظالمین»، وسائل الشیعه، ج ۱۲ ص ۱۲۷</ref> این دیدگاه از آنجا سرچشمه می‌گیرد که [[حکومت]] و [[خلافت]]، باید در تداوم [[رسالت]] و در مسیر "[[ولایت]] [[اللّه]]" باشد و مجری [[احکام الهی]] گردد. [[مشروعیّت]] چنین [[حکومتی]] با [[نصّ]] خاص یا به [[نیابت]] عامّ است. از دیدگاه [[ائمه]]، حتّی منصب‌هایی چون [[امامت جمعه]] و [[نماز عید]]، خاصّ برگزیدگان و [[خلفای الهی]] است که دیگران با [[قهر]] و [[غلبه]] آن را تصرّف کرده و [[حکم خدا]] را [[تغییر]] داده و [[کتاب الهی]] و فرائض [[دین]] را پشت‌سر انداخته‌اند. [[امام سجاد]] {{ع}} از این ظلم یاد می‌کند و [[دشمنان]] [[اهل بیت]] را [[لعنت]] می‌کند.<ref>صحیفۀ سجّادیه، دعای ۴۸</ref>.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۳۷۶.</ref>


'''شاخصه و ویژگی‌هایی که ریشه در [[معصیت]] [[خالق]] دارند''':
'''شاخصه و ویژگی‌هایی که ریشه در [[معصیت]] [[خالق]] دارند''':
خط ۹۳: خط ۱۰۸:
# [[عدم اجرای قوانین الهی]] و [[نقض احکام]]
# [[عدم اجرای قوانین الهی]] و [[نقض احکام]]
# [[مبارزه با آموزه‌های وحیانی]]
# [[مبارزه با آموزه‌های وحیانی]]
* '''شاخصه و ویژگی‌هایی که موجب تضییع [[حقوق]] دیگران می‌‌شود''':
 
'''شاخصه و ویژگی‌هایی که موجب تضییع [[حقوق]] دیگران می‌‌شود''':
# [[بی عدالتی اقتصادی]]
# [[بی عدالتی اقتصادی]]
# [[استکبار]] و [[به استضعاف کشیدن]] دیگران
# [[استکبار]] و [[به استضعاف کشیدن]] دیگران
خط ۱۰۲: خط ۱۱۸:


=== سوم: [[رضایت دهندگان به ظلم]] ===
=== سوم: [[رضایت دهندگان به ظلم]] ===
* [[رضایت به دولت ظالم]] و [[حاکمیت طاغوت]]
[[رضایت به دولت ظالم]] و [[حاکمیت طاغوت]]


=== چهارم: [[پذیرنده ظلم]] ===
=== چهارم: [[پذیرنده ظلم]] ===
* [[ظلم‌پذیری]]
[[ظلم‌پذیری]]


== موجبات و عوامل زمینه‌ساز ظلم (عوامل [[عملکرد ظالمانه]]) ==
== موجبات و عوامل زمینه‌ساز ظلم (عوامل [[عملکرد ظالمانه]]) ==
* [[امام علی]] {{ع}} به [[تبیین]] و آسیب‌شناسی [[گرایش]] [[انسان‌ها]] به این [[رذیلت اخلاقی]] پرداخته‌اند. از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: [[منافع]] مادی که [[انسان‌ها]] را بر [[یاری]] [[باطل]] و ظلم به [[اهل حق]] [[ترغیب]] می‌کند<ref>غررالحکم، ۲ / ۴۷۴</ref>؛ [[نافرمانی]] [[خدا]] و [[سستی]] در آن<ref>{{متن حدیث|إحذر منازل الغفلة و الجفاء و قلّة الأعوان على طاعة اللّه}}؛ غررالحکم، ۲ / ۴۷۵ و ۶۶۲</ref>؛ [[طغیان]] [[آدمی]]، گذشتن از حد و میل به [[تجاوز]] به [[حقوق]] دیگران<ref>غررالحکم، ۲ / ۷۴۲</ref>؛ [[فراموشی]] [[مرگ]] و [[معاد]]<ref>{{متن حدیث|إن عزم على التّوبة سوّفها و أصرّ على الحوبة إن عوفي ظنّ أن قد تاب إن ابتلي ظنّ و ارتاب إن مرض أخلص و أناب إن صحّ نسي و عاد و اجترى على مظالم العباد إن أمن افتتن لاهيا بالعاجلة فنسي الأخرة و غفل عن المعاد}}؛ غررالحکم، ۲ / ۸۵۲</ref>؛ [[قدرت]] و نیروی نظامی<ref>نک: نهج البلاغه، نامه ۶۰</ref>؛ [[فراموشی]] [[تعالیم دین]] و [[دنیاطلبی]]<ref>نک: نهج البلاغه، خطبه ۱۳۰</ref>. [[امام علی]] {{ع}} هنگام [[تبعید]] [[ابوذر]] به [[ربذه]] به او چنین فرمود: ای [[ابوذر]]، به‌راستی تو برای [[خدا]] به [[خشم]] [[آمدی]]، پس به همو [[امید]] دار. اینان از تو بر دنیاشان ترسیدند و تو به خاطر دینت از آنان [[بیمناکی]]. اینک [[دنیایی]] را که سنگ آن را به سینه می‌زنند و می‌ترسند که از دستشان بگیری، بدیشان وابگذار و خود به سوی [[خدا]] رو بگذار<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّكَ غَضِبْتَ لِلَّهِ، فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ؛ إِنَّ الْقَوْمَ خَافُوكَ عَلَى دُنْيَاهُمْ وَ خِفْتَهُمْ عَلَى دِينِكَ، فَاتْرُكْ فِي أَيْدِيهِمْ مَا خَافُوكَ عَلَيْهِ وَ اهْرُبْ مِنْهُمْ بِمَا خِفْتَهُمْ عَلَيْهِ}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۰</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۵۳۱- ۵۳۲.</ref>.
[[امام علی]] {{ع}} به [[تبیین]] و آسیب‌شناسی [[گرایش]] [[انسان‌ها]] به این [[رذیلت اخلاقی]] پرداخته‌اند. از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: [[منافع]] مادی که [[انسان‌ها]] را بر [[یاری]] [[باطل]] و ظلم به [[اهل حق]] [[ترغیب]] می‌کند<ref>غررالحکم، ۲ / ۴۷۴</ref>؛ [[نافرمانی]] [[خدا]] و [[سستی]] در آن<ref>{{متن حدیث|اِحْذَرْ مَنَازِلَ اَلْغَفْلَةِ وَ اَلْجَفَاءِ وَ قِلَّةَ اَلْأَعْوَانِ عَلَى طَاعَةِ اَللَّهِ }}؛ غررالحکم، ۲ / ۴۷۵ و ۶۶۲</ref>؛ [[طغیان]] [[آدمی]]، گذشتن از حد و میل به [[تجاوز]] به [[حقوق]] دیگران<ref>غررالحکم، ۲ / ۷۴۲</ref>؛ [[فراموشی]] [[مرگ]] و [[معاد]]<ref>{{متن حدیث|إِنْ عَزَمَ عَلَى اَلتَّوْبَةِ سَوَّفَهَا وَ أَصَرَّ عَلَى اَلْحَوْبَةِ إِنْ عُوفِيَ ظَنَّ أَنْ قَدْ تَابَ إِنِ اُبْتُلِيَ ظَنَّ وَ اِرْتَابَ إِنْ مَرِضَ أَخْلَصَ وَ أَنَابَ إِنْ صَحَّ نَسِيَ وَ عَادَ وَ اِجْتَرَى عَلَى مَظَالِمِ اَلْعِبَادِ إِنْ أَمِنَ اُفْتُتِنَ لاَهِياً بِالْعَاجِلَةِ فَنَسِيَ اَلْآخِرَةَ وَ غَفَلَ عَنِ اَلْمَعَادِ}}؛ غررالحکم، ۲ / ۸۵۲</ref>؛ [[قدرت]] و نیروی نظامی<ref>نک: نهج البلاغه، نامه ۶۰</ref>؛ [[فراموشی]] [[تعالیم دین]] و [[دنیاطلبی]]<ref>نک: نهج البلاغه، خطبه ۱۳۰</ref>. [[امام علی]] {{ع}} هنگام [[تبعید]] [[ابوذر]] به [[ربذه]] به او چنین فرمود: ای [[ابوذر]]، به‌راستی تو برای [[خدا]] به [[خشم]] [[آمدی]]، پس به همو [[امید]] دار. اینان از تو بر دنیاشان ترسیدند و تو به خاطر دینت از آنان [[بیمناکی]]. اینک [[دنیایی]] را که سنگ آن را به سینه می‌زنند و می‌ترسند که از دستشان بگیری، بدیشان وابگذار و خود به سوی [[خدا]] رو بگذار<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّكَ غَضِبْتَ لِلَّهِ، فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ؛ إِنَّ الْقَوْمَ خَافُوكَ عَلَى دُنْيَاهُمْ وَ خِفْتَهُمْ عَلَى دِينِكَ، فَاتْرُكْ فِي أَيْدِيهِمْ مَا خَافُوكَ عَلَيْهِ وَ اهْرُبْ مِنْهُمْ بِمَا خِفْتَهُمْ عَلَيْهِ}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۰</ref>.<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۵۳۱- ۵۳۲.</ref>


== سطوح و مراتب ظلم ==
== سطوح و مراتب ظلم ==
=== ظلم فردی ===
=== ظلم فردی ===
=== ظلم اجتماعى ===
=== ظلم اجتماعى ===
* ظلم به سه اعتبار دارای درجات و مراتب است: نخست به اعتبار خود ظلم؛ دیگر به اعتبار [[ظالم]]؛ و سوم به اعتبار [[مظلوم]]. گفتنی است که مراتب ظلم به اعتبار [[مظلوم]] در [[روایات]]، واضح‌تر و مفصل‌تر مطرح شده است.
ظلم به سه اعتبار دارای درجات و مراتب است: نخست به اعتبار خود ظلم؛ دیگر به اعتبار [[ظالم]]؛ و سوم به اعتبار [[مظلوم]]. گفتنی است که مراتب ظلم به اعتبار [[مظلوم]] در [[روایات]]، واضح‌تر و مفصل‌تر مطرح شده است.


=== مراتب ظلم به اعتبار ظلم ===
=== مراتب ظلم به اعتبار ظلم ===
خط ۱۷۳: خط ۱۸۹:


=== تقسیم ظلم به اعتبار اثر ===
=== تقسیم ظلم به اعتبار اثر ===
آثاری که از [[ستم]] به جا می‎ماند، با توجه به نوع و [[میزان]] [[ستم]] متفاوت است. تفاوت آثار [[ستم]] از زوایای مختلف قابل بررسی است. یکی از این زوایا که در [[روایات]] به آن توجه شده، موضع [[خداوند متعال]] در برابر [[ستمگر]] است. بدون [[شک]] [[انسان]] [[ستمکار]] با [[ستم]] کردن، [[دشمنی]] [[خدا]] را بر می‎انگیزد و خود را در مقابل پروردگارش قرار می‎دهد، ولی [[خداوند متعال]] در [[مقام]] کیفردهی با همه [[ستمکاران]] یک شیوه ندارد؛ چون [[ستمکار]] گاهی [[حق]] [[خدا]] و خویش را تضییع می‌کند و گاهی [[حق دیگران]] را. [[امام باقر]] {{ع}} با توجه به این تفاوت می‎فرماید: {{متن حدیث|الظُّلْمُ ثَلَاثَةٌ ظُلْمٌ يَغْفِرُهُ اللَّهُ وَ ظُلْمٌ لَا يَغْفِرُهُ اللَّهُ وَ ظُلْمٌ لَا يَدَعُهُ اللَّهُ}}؛
آثاری که از [[ستم]] به جا می‎ماند، با توجه به نوع و [[میزان]] [[ستم]] متفاوت است. تفاوت آثار [[ستم]] از زوایای مختلف قابل بررسی است. یکی از این زوایا که در [[روایات]] به آن توجه شده، موضع [[خداوند متعال]] در برابر [[ستمگر]] است. بدون [[شک]] [[انسان]] [[ستمکار]] با [[ستم]] کردن، [[دشمنی]] [[خدا]] را بر می‎انگیزد و خود را در مقابل پروردگارش قرار می‎دهد، ولی [[خداوند متعال]] در [[مقام]] کیفردهی با همه [[ستمکاران]] یک شیوه ندارد؛ چون [[ستمکار]] گاهی [[حق]] [[خدا]] و خویش را تضییع می‌کند و گاهی [[حق دیگران]] را. [[امام باقر]] {{ع}} با توجه به این تفاوت می‌‎فرماید: {{متن حدیث|الظُّلْمُ ثَلَاثَةٌ ظُلْمٌ يَغْفِرُهُ اللَّهُ وَ ظُلْمٌ لَا يَغْفِرُهُ اللَّهُ وَ ظُلْمٌ لَا يَدَعُهُ اللَّهُ}}؛
* ظلم بر سه قسم است: قسمی که [[خدا]] می‎بخشد، قسمی که [[خدا]] نمی‌بخشد و قسمی که [[خدا]] دست برنمی‌دارد.
 
ظلم بر سه قسم است: قسمی که [[خدا]] می‌‎بخشد، قسمی که [[خدا]] نمی‌بخشد و قسمی که [[خدا]] دست برنمی‌دارد.
# [[شرک]]، ظلمی است که بخشیده نمی‌شود [[امام باقر]] {{ع}} در ادامه سخن پیشین می‌فرماید: {{متن حدیث|فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يَغْفِرُهُ فَالشِّرْكُ}}؛ ظلمی که [[خدا]] آن را نمی‌بخشد [[شرک]] است. [[قرآن کریم]] در دو [[آیه]] جداگانه می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ}}<ref>«بی‌گمان خداوند این را که بدو شرک ورزند نمی‌آمرزد؛ و (گناه) پایین‌تر از آن را برای هر کس که بخواهد می‌بخشاید و هر کس برای خداوند شریک بتراشد گناهی سترگ را بربافته است» سوره نساء، آیه ۴۸.</ref>. بنابراین اگر [[مشرک]] بدون [[توبه]] از [[دنیا]] برود، قابل [[بخشش]] نیست<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج14، ص105.</ref>.
# [[شرک]]، ظلمی است که بخشیده نمی‌شود [[امام باقر]] {{ع}} در ادامه سخن پیشین می‌فرماید: {{متن حدیث|فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يَغْفِرُهُ فَالشِّرْكُ}}؛ ظلمی که [[خدا]] آن را نمی‌بخشد [[شرک]] است. [[قرآن کریم]] در دو [[آیه]] جداگانه می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ}}<ref>«بی‌گمان خداوند این را که بدو شرک ورزند نمی‌آمرزد؛ و (گناه) پایین‌تر از آن را برای هر کس که بخواهد می‌بخشاید و هر کس برای خداوند شریک بتراشد گناهی سترگ را بربافته است» سوره نساء، آیه ۴۸.</ref>. بنابراین اگر [[مشرک]] بدون [[توبه]] از [[دنیا]] برود، قابل [[بخشش]] نیست<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج14، ص105.</ref>.
# [[امام باقر]] {{ع}} در ادامه سخن سابق می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي يَغْفِرُهُ فَظُلْمُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ}}؛ ظلمی که [[خدا]] آن را می‌بخشد ظلمی است که [[انسان]] در رابطه با [[خدا]] (انجام [[طاعات]] و [[ترک گناهان]]) به خویش روا می‌دارد. بنابراین، گناهانی که با [[حقوق]] [[مردمان]] در [[ارتباط]] نباشند [[امید]] [[بخشش]] بیشتری دارند؛ چون این دسته [[گناهان]] با [[اعمال نیک]] جبران می‌شوند. [[قرآن کریم]] می‌فرماید:{{متن قرآن|إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ}}<ref>«بی‌گمان نیکی‌ها بدی‌ها را می‌زدایند» سوره هود، آیه ۱۱۴.</ref>. علاوه بر این فرمود: {{متن قرآن|وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ}}<ref>«و (گناه) پایین‌تر از آن را برای هر کس که بخواهد می‌بخشاید» سوره نساء، آیه ۴۸.</ref>.
# [[امام باقر]] {{ع}} در ادامه سخن سابق می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي يَغْفِرُهُ فَظُلْمُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ}}؛ ظلمی که [[خدا]] آن را می‌بخشد ظلمی است که [[انسان]] در رابطه با [[خدا]] (انجام [[طاعات]] و [[ترک گناهان]]) به خویش روا می‌دارد. بنابراین، گناهانی که با [[حقوق]] [[مردمان]] در [[ارتباط]] نباشند [[امید]] [[بخشش]] بیشتری دارند؛ چون این دسته [[گناهان]] با [[اعمال نیک]] جبران می‌شوند. [[قرآن کریم]] می‌فرماید:{{متن قرآن|إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ}}<ref>«بی‌گمان نیکی‌ها بدی‌ها را می‌زدایند» سوره هود، آیه ۱۱۴.</ref>. علاوه بر این فرمود: {{متن قرآن|وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ}}<ref>«و (گناه) پایین‌تر از آن را برای هر کس که بخواهد می‌بخشاید» سوره نساء، آیه ۴۸.</ref>.
# ظلمی که رها نمی‌شود: ستمی که [[انسان]] در [[حق دیگران]] روا می‎دارد، برای [[مظلوم]] حقی ایجاد می‌کند که [[خداوند متعال]] به اقتضای [[حکمت]] و [[رحمت]]، بدون [[رضایت]] صاحب [[حق]] از آن نمی‌گذرد و [[توبه]] [[ظالم]] را نمی‌پذیرد. [[امام باقر]] {{ع}} در ادامه سخن سابق می‎فرماید: {{متن حدیث|وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يَدَعُهُ فَالْمُدَايَنَةُ بَيْنَ الْعِبَادِ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۵، ص۳۳۰.</ref>؛ ظلمی که [[خداوند]] از آن دست برنمی‌دارد ظلمی است که در [[قضاوت]] بین [[مردم]] ثابت می‌شود. نکته جالب در این سخن [[شریف]] اینکه در این قسم از ظلم که به [[حقوق انسان‌ها]] مربوط می‌شود سلباً و ایجاباً سخن از [[مغفرت]] و [[بخشش]] نیست؛ گویی [[خداوند متعال]] بخشیدن و نبخشیدن [[حقوق]] دیگران را خارج از [[شئون]] خود شمرده و در [[مقام]] [[حاکم]]، [[شأن]] خود را پیگیری آن می‌داند و لذا [[امام باقر]] {{ع}} به جای "نمی‌بخشد"، می‌فرماید [[خداوند]] این‌گونه ظلم را رها نمی‌کند.
# ظلمی که رها نمی‌شود: ستمی که [[انسان]] در [[حق دیگران]] روا می‎دارد، برای [[مظلوم]] حقی ایجاد می‌کند که [[خداوند متعال]] به اقتضای [[حکمت]] و [[رحمت]]، بدون [[رضایت]] صاحب [[حق]] از آن نمی‌گذرد و [[توبه]] [[ظالم]] را نمی‌پذیرد. [[امام باقر]] {{ع}} در ادامه سخن سابق می‌‎فرماید: {{متن حدیث|وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يَدَعُهُ فَالْمُدَايَنَةُ بَيْنَ الْعِبَادِ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۵، ص۳۳۰.</ref>؛ ظلمی که [[خداوند]] از آن دست برنمی‌دارد ظلمی است که در [[قضاوت]] بین [[مردم]] ثابت می‌شود. نکته جالب در این سخن [[شریف]] اینکه در این قسم از ظلم که به [[حقوق انسان‌ها]] مربوط می‌شود سلباً و ایجاباً سخن از [[مغفرت]] و [[بخشش]] نیست؛ گویی [[خداوند متعال]] بخشیدن و نبخشیدن [[حقوق]] دیگران را خارج از [[شئون]] خود شمرده و در [[مقام]] [[حاکم]]، [[شأن]] خود را پیگیری آن می‌داند و لذا [[امام باقر]] {{ع}} به جای "نمی‌بخشد"، می‌فرماید [[خداوند]] این‌گونه ظلم را رها نمی‌کند.
 
[[امام علی]] {{ع}} در [[تبیین]] میدان معنایی ظلم، آن را بر سه گونه می‌داند: بدان ظلم بر سه گونه‌ است: ستمی که بخشوده نشود؛ و ستمی که به این زودی رهایش نکنند؛ و سه دیگر، ستمی که آن را ببخشایند و دیگر به حساب نیاورند. اما ظلمی که بخشوده نشود، [[شرک]] به [[خداوند]] است که فرمود: "[[خداوند]] هرگز [[شرک]] به آستانش را نبخشد." و اما ظلمی که آمرزیده شود [[ستم]] [[بنده]] به خویش در پاره‌ای از لغزش‌هاست. و اما ظلمی که به این زودی‌ها رهایش نکنند، ظلم [[بندگان]] به یکدیگر است؛ و "[[قصاص]]" در مورد سوم شدید است و از قبیل زخم تیغ و ضرب تازیانه نیست، بلکه اینها در برابر آن بسیار کم و کوچک است<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ»، وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي يُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَنَاتِ، وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يُتْرَكُ، فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً، الْقِصَاصُ هُنَاكَ شَدِيدٌ، لَيْسَ هُوَ جَرْحاً بِاْلمُدَى وَ لَا ضَرْباً بِالسِّيَاطِ وَ لَكِنَّهُ مَا يُسْتَصْغَرُ ذَلِكَ مَعَهُ}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۷٦</ref>.<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۵۳۰- ۵۳۱.</ref>


* [[امام علی]] {{ع}} در [[تبیین]] میدان معنایی ظلم، آن را بر سه گونه می‌داند: بدان ظلم بر سه گونه‌ است: ستمی که بخشوده نشود؛ و ستمی که به این زودی رهایش نکنند؛ و سه دیگر، ستمی که آن را ببخشایند و دیگر به حساب نیاورند. اما ظلمی که بخشوده نشود، [[شرک]] به [[خداوند]] است که فرمود: "[[خداوند]] هرگز [[شرک]] به آستانش را نبخشد." و اما ظلمی که آمرزیده شود [[ستم]] [[بنده]] به خویش در پاره‌ای از لغزش‌هاست. و اما ظلمی که به این زودی‌ها رهایش نکنند، ظلم [[بندگان]] به یکدیگر است؛ و "[[قصاص]]" در مورد سوم شدید است و از قبیل زخم تیغ و ضرب تازیانه نیست، بلکه اینها در برابر آن بسیار کم و کوچک است<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ»، وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي يُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَنَاتِ، وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يُتْرَكُ، فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً، الْقِصَاصُ هُنَاكَ شَدِيدٌ، لَيْسَ هُوَ جَرْحاً بِاْلمُدَى وَ لَا ضَرْباً بِالسِّيَاطِ وَ لَكِنَّهُ مَا يُسْتَصْغَرُ ذَلِكَ مَعَهُ}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۷٦</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۵۳۰- ۵۳۱.</ref>. [[امام علی]] {{ع}} از [[شرک به خداوند]]، به‌عنوان گناهی نابخشودنی و بزرگ‌ترین [[ظلم به خویشتن]] یاد کرده‌ است<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۵۳۰- ۵۳۱.</ref><ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج14، ص100-107.</ref>
[[امام علی]] {{ع}} از [[شرک به خداوند]]، به‌عنوان گناهی نابخشودنی و بزرگ‌ترین [[ظلم به خویشتن]] یاد کرده‌ است<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۵۳۰- ۵۳۱.</ref><ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج14، ص100-107.</ref>


=== ظلم غیر قابل بخشش از سوی خدا ===
=== ظلم غیر قابل بخشش از سوی خدا ===
* [[شرک]]، ظلمی است که بخشیده نمی‌شود. [[امام باقر]] {{ع}} در ادامه سخن پیشین می‌فرماید: {{متن حدیث|فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يَغْفِرُهُ فَالشِّرْكُ}}؛ ظلمی که [[خدا]] آن را نمی‌بخشد [[شرک]] است. [[قرآن کریم]] در دو [[آیه]] جداگانه می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ}}<ref>«بی‌گمان خداوند این را که بدو شرک ورزند نمی‌آمرزد؛ و (گناه) پایین‌تر از آن را برای هر کس که بخواهد می‌بخشاید و هر کس برای خداوند شریک بتراشد گناهی سترگ را بربافته است» سوره نساء، آیه ۴۸.</ref>. بنابراین اگر [[مشرک]] بدون [[توبه]] از [[دنیا]] برود، قابل [[بخشش]] نیست<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج14، ص105.</ref>.
[[شرک]]، ظلمی است که بخشیده نمی‌شود. [[امام باقر]] {{ع}} در ادامه سخن پیشین می‌فرماید: {{متن حدیث|فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يَغْفِرُهُ فَالشِّرْكُ}}؛ ظلمی که [[خدا]] آن را نمی‌بخشد [[شرک]] است. [[قرآن کریم]] در دو [[آیه]] جداگانه می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ}}<ref>«بی‌گمان خداوند این را که بدو شرک ورزند نمی‌آمرزد؛ و (گناه) پایین‌تر از آن را برای هر کس که بخواهد می‌بخشاید و هر کس برای خداوند شریک بتراشد گناهی سترگ را بربافته است» سوره نساء، آیه ۴۸.</ref>. بنابراین اگر [[مشرک]] بدون [[توبه]] از [[دنیا]] برود، قابل [[بخشش]] نیست<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج14، ص105.</ref>.


=== ظلم مورد بخشش خداوند ===
=== ظلم مورد بخشش خداوند ===
* [[امام باقر]] {{ع}} در ادامه سخن سابق می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي يَغْفِرُهُ فَظُلْمُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ}}؛ ظلمی که [[خدا]] آن را می‌بخشد ظلمی است که [[انسان]] در رابطه با [[خدا]] (انجام [[طاعات]] و [[ترک گناهان]]) به خویش روا می‌دارد. بنابراین، گناهانی که با [[حقوق]] [[مردمان]] در [[ارتباط]] نباشند [[امید]] [[بخشش]] بیشتری دارند؛ چون این دسته [[گناهان]] با [[اعمال نیک]] جبران می‌شوند. [[قرآن کریم]] می‌فرماید:{{متن قرآن|إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ}}<ref>«بی‌گمان نیکی‌ها بدی‌ها را می‌زدایند» سوره هود، آیه ۱۱۴.</ref>. علاوه بر این فرمود: {{متن قرآن|وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ}}<ref>«و (گناه) پایین‌تر از آن را برای هر کس که بخواهد می‌بخشاید» سوره نساء، آیه ۴۸.</ref><ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج14، ص106.</ref>
[[امام باقر]]{{ع}} در ادامه سخن سابق می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي يَغْفِرُهُ فَظُلْمُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ}}؛ ظلمی که [[خدا]] آن را می‌بخشد ظلمی است که [[انسان]] در رابطه با [[خدا]] (انجام [[طاعات]] و [[ترک گناهان]]) به خویش روا می‌دارد. بنابراین، گناهانی که با [[حقوق]] [[مردمان]] در [[ارتباط]] نباشند [[امید]] [[بخشش]] بیشتری دارند؛ چون این دسته [[گناهان]] با [[اعمال نیک]] جبران می‌شوند. [[قرآن کریم]] می‌فرماید:{{متن قرآن|إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ}}<ref>«بی‌گمان نیکی‌ها بدی‌ها را می‌زدایند» سوره هود، آیه ۱۱۴.</ref>. علاوه بر این فرمود: {{متن قرآن|وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ}}<ref>«و (گناه) پایین‌تر از آن را برای هر کس که بخواهد می‌بخشاید» سوره نساء، آیه ۴۸.</ref><ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج14، ص106.</ref>


=== ظلم مورد بازخواست خدا ===
=== ظلم مورد بازخواست خدا ===
خط ۲۲۴: خط ۲۴۳:
== نجات از ظلم ==
== نجات از ظلم ==
== سرانجام ظلم ==
== سرانجام ظلم ==
* [[امام]] {{ع}} برای [[آگاهی]] [[مردم]] و دور کردن آنها از انجام [[رذیلت]] ظلم به برخی از آثار ظلم در [[زندگی]] و [[عاقبت]] آن اشاره کرده‌اند. از جمله: یادکرد روزگار [[سختی]] که بر [[ظالم]] فرو خواهد آمد<ref>غررالحکم، ۱ / ۱۴۷</ref>؛ کیفرداد [[خداوند]] بر [[ستمگران]]<ref>غررالحکم، ۱ / ۳۱۹</ref>؛ ظلم به‌مثابه [[نافرمانی]] [[خداوند]]، [[گناه]] فرد است و [[ظالم]] مستحق [[کیفر]] خواهد شد<ref>غررالحکم، ۲ / ۴۷۵</ref>؛ [[تباهی]] [[آخرت]]<ref>غررالحکم، ۲ / ۴۷۵</ref>؛ ظلم به‌مثابه [[دشمنی با خداوند]] که باعث [[استحقاق]] [[کیفر الهی]] می‌شود<ref>غررالحکم، ۲ / ۴۷۶و ۶۶۲</ref>؛ [[بدبختی]] در [[آخرت]]<ref>{{متن حدیث|الظلم عنوان الشقاء في الآخرة}}؛ غررالحکم، ۲ / ۴۷۶</ref>؛ [[ستم]] عامل [[تباهی]] و سرافکندگی فرد می‌شود<ref>غررالحکم، ۲ / ۴۷۷ و ۶۲۰</ref>؛ [[ستم]] عامل [[رنج]] و گرفتاری و از بین برنده [[نعمت]] و [[آسایش]] فرد خواهد شد<ref>{{متن حدیث|بالظلم تزول النعم و تجلب النقم}}؛ غررالحکم، ۲ / ۴۷۷</ref>؛ [[ظالم]]، خود نیز [[اسیر]] [[ستم]] می‌شود<ref>غررالحکم، ۲ / ۶۱۳</ref>؛ کار [[ستمگر]] آشفته می‌شود<ref>{{متن حدیث|من ركب محجّة الظّلم كرهت أيّامه}}؛ غررالحکم، ۲ / ۶۱۵</ref>. از این‌رو [[امام علی]] {{ع}} در آخرین وصیت‌های [[حیات]] خود و در بستر [[شهادت]]، ضمن سفارش‌هایی خطاب به فرزندانش می‌فرماید: شما را به [[تقوای الهی]] [[وصیت]] کنم و آن‌که... [[دشمن]] [[ظالم]] و [[یار]] [[مظلوم]] باشید<ref>{{متن حدیث|وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً}}؛ نهج البلاغه، نامه ۴۷</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۵۳۲.</ref>.
[[امام]] {{ع}} برای [[آگاهی]] [[مردم]] و دور کردن آنها از انجام [[رذیلت]] ظلم به برخی از آثار ظلم در [[زندگی]] و [[عاقبت]] آن اشاره کرده‌اند. از جمله: یادکرد روزگار [[سختی]] که بر [[ظالم]] فرو خواهد آمد <ref>غررالحکم، ۱ / ۱۴۷</ref>؛ کیفرداد [[خداوند]] بر [[ستمگران]]<ref>غررالحکم، ۱ / ۳۱۹</ref>؛ ظلم به‌مثابه [[نافرمانی]] [[خداوند]]، [[گناه]] فرد است و [[ظالم]] مستحق [[کیفر]] خواهد شد<ref>غررالحکم، ۲ / ۴۷۵</ref>؛ [[تباهی]] [[آخرت]]<ref>غررالحکم، ۲ / ۴۷۵</ref>؛ ظلم به‌مثابه [[دشمنی با خداوند]] که باعث [[استحقاق]] [[کیفر الهی]] می‌شود<ref>غررالحکم، ۲ / ۴۷۶و ۶۶۲</ref>؛ [[بدبختی]] در [[آخرت]]<ref>{{متن حدیث|الظلم عنوان الشقاء في الآخرة}}؛ غررالحکم، ۲ / ۴۷۶</ref>؛ [[ستم]] عامل [[تباهی]] و سرافکندگی فرد می‌شود<ref>غررالحکم، ۲ / ۴۷۷ و ۶۲۰</ref>؛ [[ستم]] عامل [[رنج]] و گرفتاری و از بین برنده [[نعمت]] و [[آسایش]] فرد خواهد شد<ref>{{متن حدیث|بالظلم تزول النعم و تجلب النقم}}؛ غررالحکم، ۲ / ۴۷۷</ref>؛ [[ظالم]]، خود نیز [[اسیر]] [[ستم]] می‌شود<ref> غررالحکم، ۲ / ۶۱۳</ref>؛ کار [[ستمگر]] آشفته می‌شود<ref>{{متن حدیث|من ركب محجّة الظّلم كرهت أيّامه}}؛ غررالحکم، ۲ / ۶۱۵</ref>. از این‌رو [[امام علی]] {{ع}} در آخرین وصیت‌های [[حیات]] خود و در بستر [[شهادت]]، ضمن سفارش‌هایی خطاب به فرزندانش می‌فرماید: شما را به [[تقوای الهی]] [[وصیت]] کنم و آن‌که... [[دشمن]] [[ظالم]] و [[یار]] [[مظلوم]] باشید<ref>{{متن حدیث|وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً}}؛ نهج البلاغه، نامه ۴۷</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۵۳۲.</ref>.
== [[آثار ظلم]] ==
== [[آثار ظلم]] ==


۱۱۵٬۲۵۷

ویرایش