ملی‌گرایی: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۲٬۶۵۸ بایت اضافه‌شده ،  ‏۵ آوریل ۲۰۲۳
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[ملی‌گرایی در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
| موضوع مرتبط =  
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
 
== مقدمه ==
== مقدمه ==
[[ناسیونالیزم]] یا [[ناسیونالیسم]] (Nationalism) در لغت به معنای ملت‌خواهی، ملیت‌خواهی و [[تعصب]] ملی است ([[فرهنگ]] [[فارسی]] عمید، جدوم، ص۱۸۸۹)، ناسیونالیزم [[ایدئولوژی]] است که «[[دولت]] ملی» را عالی‌ترین شکل [[سازمان سیاسی]] می‌داند، و مبارزه‌های ناسیونالیستی بر ضد [[چیرگی]] یا تاخت‌وتاز [[بیگانه]] برای به وجود آوردن یا [[پاسداری]] از چنین دولتی است. [[رشد]] ناسیونالیسم از ویژگی‌های یک دوره [[تاریخی]] است که در آن [[ملت‌ها]] به صورت واحدهای [[سیاسی]] مستقل درآمدند و اصل «[[حاکمیت ملی]]» شناخته شد. این دوره برای اروپا از [[قرن]] هفدهم تا اواخر سده نوزدهم، انجامید، و در [[آسیا]] و [[آفریقا]] به ویژه نیمه دوم سده بیستم را دربرمی‌گیرد، دوران رشد ناسیونالیسم را دوران «[[بیداری]] ملی» هم نامیده‌اند که در آسیا و آفریقا با [[جنبش]] [[استعماری]] درآمیخته است. ناسیونالیسم به عنوان [[آگاهی]] گروهی، [[حس]] [[همبستگی]] و [[یگانگی]] پدید می‌آورد که از اشتراک در عواملی مانند زبان، [[ارزش‌های اخلاقی]]، [[دین]]، [[ادبیات]]، متن‌های تاریخی، [[تاریخ]]، نمادها و تجربه‌های مشترک سرچشمه می‌گیرد. ناسیونالیسم همچنین [[احساس مسئولیت]] در برابر [[سرنوشت]] ملی و [[وفاداری]] به [[ملت]] را دربرمی‌گیرد که بر دیگر وفاداری‌ها (مانند وفاداری به [[خانواده]]) مقدم است، و این وفاداری، [[فداکاری]] نیز می‌طلبد. ناسیونالیزم فرد را در برابر خواست‌های ملی، مانند پاسداری از [[استقلال ملی]] یا [[مبارزه]] برای به‌دست آوردن آن یا [[کوشش]] برای [[رفاه]]، [[سربلندی]] و [[پیشرفت]] ملت [[مسئول]] می‌شمارد، و هر فرد، در عین حال، از راه [[هویت ملی]] خود، از [[غرور]] کرده‌ها و افتخارهای ملی و پیشینه تاریخی و [[فرهنگی]] ملت خود برخوردار است<ref>دانشنامه سیاسی، ص۲۰.</ref>.
[[ناسیونالیزم]] یا [[ناسیونالیسم]] (Nationalism) در لغت به معنای ملت‌خواهی، ملیت‌خواهی و [[تعصب]] ملی است <ref>فرهنگ فارسی عمید، جدوم، ص۱۸۸۹.</ref>، ناسیونالیزم [[ایدئولوژی]] است که «[[دولت]] ملی» را عالی‌ترین شکل [[سازمان سیاسی]] می‌داند، و مبارزه‌های ناسیونالیستی بر ضد [[چیرگی]] یا تاخت‌وتاز [[بیگانه]] برای به وجود آوردن یا [[پاسداری]] از چنین دولتی است. [[رشد]] ناسیونالیسم از ویژگی‌های یک دوره [[تاریخی]] است که در آن [[ملت‌ها]] به صورت واحدهای [[سیاسی]] مستقل درآمدند و اصل «[[حاکمیت ملی]]» شناخته شد. این دوره برای اروپا از [[قرن]] هفدهم تا اواخر سده نوزدهم، انجامید، و در [[آسیا]] و [[آفریقا]] به ویژه نیمه دوم سده بیستم را دربرمی‌گیرد، دوران رشد ناسیونالیسم را دوران «[[بیداری]] ملی» هم نامیده‌اند که در آسیا و آفریقا با [[جنبش]] [[استعماری]] درآمیخته است. ناسیونالیسم به عنوان [[آگاهی]] گروهی، [[حس]] [[همبستگی]] و [[یگانگی]] پدید می‌آورد که از اشتراک در عواملی مانند زبان، [[ارزش‌های اخلاقی]]، [[دین]]، [[ادبیات]]، متن‌های تاریخی، [[تاریخ]]، نمادها و تجربه‌های مشترک سرچشمه می‌گیرد. ناسیونالیسم همچنین [[احساس مسئولیت]] در برابر [[سرنوشت]] ملی و [[وفاداری]] به [[ملت]] را دربرمی‌گیرد که بر دیگر وفاداری‌ها (مانند وفاداری به [[خانواده]]) مقدم است، و این وفاداری، [[فداکاری]] نیز می‌طلبد. ناسیونالیزم فرد را در برابر خواست‌های ملی، مانند پاسداری از [[استقلال ملی]] یا [[مبارزه]] برای به‌دست آوردن آن یا [[کوشش]] برای [[رفاه]]، [[سربلندی]] و [[پیشرفت]] ملت [[مسئول]] می‌شمارد، و هر فرد، در عین حال، از راه [[هویت ملی]] خود، از [[غرور]] کرده‌ها و افتخارهای ملی و پیشینه تاریخی و [[فرهنگی]] ملت خود برخوردار است<ref>دانشنامه سیاسی، ص۲۰.</ref>.
ناسیونالیسم، فداکاری در راه ملت را به اصول یا برنامه‌ها تبدیل می‌کند. اغلب ناسیونالیست‌ها برنامه‌ای خاص برای ملت خود دارند. ویژگی عمومی اصول جهانی ناسیونالیسم، تأکید بر [[برتری]] هویت ملی بر [[دعاوی]] مبتنی بر طبقه، [[مذهب]] یا [[بشریت]] به‌طور کلی است<ref>فرهنگ علوم سیاسی آکسفورد، ص۵۴۷.</ref>.
ناسیونالیسم، فداکاری در راه ملت را به اصول یا برنامه‌ها تبدیل می‌کند. اغلب ناسیونالیست‌ها برنامه‌ای خاص برای ملت خود دارند. ویژگی عمومی اصول جهانی ناسیونالیسم، تأکید بر [[برتری]] هویت ملی بر [[دعاوی]] مبتنی بر طبقه، [[مذهب]] یا [[بشریت]] به‌طور کلی است<ref>فرهنگ علوم سیاسی آکسفورد، ص۵۴۷.</ref>.


خط ۴۳: خط ۳۷:
در کنار این دو برداشت از [[ناسیونالیزم ایرانی]] باید از یک [[جنبش]] [[واقعی]] ناسیونالیستی در آغاز [[مشروطیت]] [[ایران]] یاد کرد که تحت تأثیر عملکرد [[ترکیه]]، ریشه در [[غرب‌گرایی]] و [[اندیشه]] [[تجددطلبی]] با معیارهای [[غربی]] داشت.
در کنار این دو برداشت از [[ناسیونالیزم ایرانی]] باید از یک [[جنبش]] [[واقعی]] ناسیونالیستی در آغاز [[مشروطیت]] [[ایران]] یاد کرد که تحت تأثیر عملکرد [[ترکیه]]، ریشه در [[غرب‌گرایی]] و [[اندیشه]] [[تجددطلبی]] با معیارهای [[غربی]] داشت.
اندیشه ناسیونالیستی [[ایرانی]] مانند [[ناسیونالیزم ترک]] برخلاف اندیشه [[ناسیونالیزم عرب]]، همواره با [[فکر]] اسلام‌زدایی و [[سکولاریزم]] همراه بوده و راهگشای انفصال [[دیانت]] از [[سیاست]] بوده است<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۱۰۲ – ۱۰۰.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۷۵.</ref>
اندیشه ناسیونالیستی [[ایرانی]] مانند [[ناسیونالیزم ترک]] برخلاف اندیشه [[ناسیونالیزم عرب]]، همواره با [[فکر]] اسلام‌زدایی و [[سکولاریزم]] همراه بوده و راهگشای انفصال [[دیانت]] از [[سیاست]] بوده است<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۱۰۲ – ۱۰۰.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۷۵.</ref>
==[[ناسیونالیزم ایرانی]] و بقای [[زبان فارسی]]==
بقا و دوام زبان فارسی در طول [[تاریخ]] [[ایران]] پس از [[اسلام]]، از جمله نکاتی است که در [[اثبات]] تأثیر ناسیونالیزم ایرانی در تحولات [[تاریخ اسلام]] از آن یاد شده است و برخی چنان پنداشته‌اند که دوام زبان فارسی نوعی [[مقاومت]] [[ایرانی]] در برابر اسلام [[عربی]] بوده و یا نشانه‌ای بر عدم [[تمایل]] [[ایرانیان]] به اسلام است.
اینگونه تحلیل در علت بقای زبان فارسی نه‌تنها فاقد مستندات [[تاریخی]] است، بلکه شواهد تاریخی بطلان آن را به اثبات می‌رساند<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۱۱۰.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۷۵.</ref>
==ناسیونالیزم ایرانی و [[جنبش]] [[صفویه]]==
جنبش نظامی [[خاندان]] صفویه که به [[اقتدار]] [[دولت صفویه]] انجامید و نیز [[مقاومت سیاسی]] [[نظام]] صفوی در برابر [[عثمانی‌ها]]، یکی دیگر از مواردی است که به عنوان [[شاهد]] تاریخی برای ناسیونالیزم ایرانی مطرح شده است؛ درحالی‌که نه حرکت نظامی ایل صفویه و نه [[مبارزات]] طولانی سلسله [[سلاطین]] صفوی در برابر امپراطوران [[عثمانی]]، ریشه در [[هویت]] ایرانی نداشته و نشانی از ناسیونالیزم ایرانی ندارد.
پس از تحولات [[ایدئولوژیک]] در مرام و مسلک صفویه و اتخاذ روش [[فقهی]] به جای [[راه و رسم]] صوفیانه که توسط فقهای [[عراق]] و [[جبل]] عامل انجام شد، [[اندیشه]] غالب بر اقتدار صفویه در [[حقیقت]] [[تشیع]] با دو عنصر [[تولی و تبری]] بود که در [[رقابت]] و [[نبرد]] بین صفویه و عثمانی‌ها عامل تعیین کننده محسوب می‌شد<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۱۱۱.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۷۵.</ref>
==ناسیونالیزم ایرانی و حرکت [[جبهه]] ملی==
این [[واقعیت]] را نمی‌توان [[انکار]] کرد که زیربنای [[اندیشه سیاسی]] جبهه ملی که در قالب یک [[تشکل]] و [[حزب]] [[سیاسی]] در تاریخ سیاسی معاصر ایران رخ نمود، برخی از اصول پذیرفته شده در اندیشه [[ناسیونالیزم]] به مفهوم جدید [[غربی]] است.
بسیاری از اعضای جبهه ملی ایران [[مسلمان]] و علاقه‌مند به اسلام بودند، اما با دید [[لاییک]] به مسائل ایران می‌نگریستند و معضلات و راه‌حل‌ها را در چارچوب ملی و هویت ایرانی تجزیه و تحلیل می‌کردند و از [[هویت اسلامی]] و انگیزه‌های مسئولیت‌آور آن به عنوان عناصر اصلی حرکت و مردمی کردن [[نهضت]] استفاده نمی‌کردند.
[[جبهه]] ملی [[ایران]] مانند همه جنبش‌های ملی‌گرایانه‌ای که از [[اعتقادات]] عمیق [[دینی]] و [[احساسات]] و [[عواطف]] پیچیده مذهبی [[جامه]] خود [[غفلت]] می‌ورزند، دچار این [[اشتباه]] [[تاریخی]] شد و با نادیده گرفتن [[حقایق]] عینی [[جامعه]] مذهبی خود در اندک مدتی دچار [[شکست]] و ناکامی شد و حداقل از خود، [[احساس]] مثبت و مردمی در سطح [[توده]] جامعه به‌جای نگذاشت<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۱۱۵ – ۱۱۴.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۷۶.</ref>
==[[ناسیونالیزم ایرانی]] و [[سلطنت‌طلبان]]==
[[رژیم پهلوی]] به دلیل ناکام ماندن در استفاده از [[احساسات]] مذهبی و [[بحران]] [[مشروعیت دینی]] که سخت با آن دست به گریبان شده بود، به [[تقلید]] از [[رهبری]] [[ترکیه]] جدید، [[عواطف]] تند میهن‌پرستانه و احساسات ناسیونالیستی را به عنوان عامل [[مشروعیت]] مطرح کرد. به [[سلطنت]] رسیدن [[رضاخان]] و تاجگذاری وی و [[انتخاب نام]] پهلوی و [[تجلیل]] و [[ترویج]] [[فرهنگ]] شاهنشاهی قبل از [[اسلام]] [[ایران]] و [[تبلیغات]] وسیع نسبت به [[تاریخ]] [[تمدن]] و فرهنگ ایران باستان و بسیاری از [[فعالیت‌های سیاسی]]، [[فرهنگی]] و ادبی که [[رژیم]] در راستای احیای ناسیونالیزم ایرانی مشوق آنها بود، همه و همه، حکایت از پیدایش [[اندیشه]] جدید در [[جامعه ایران]] پس از کودتای سال (۱۲۹۹) داشت.
موج ناسیونالیزم ایرانی توسط روزنامه‌نگاران، [[شعرا]]، ادبا، [[مورخان]] خودی و [[بیگانه]]، چنان فراگیر شد که [[شعور]] ملی، زیر بمباران تبلیغات وسیع رژیم پهلوی به [[شعار]] عامیانه [[ناسیونالیزم]] دولتی ([[خدا]]، [[شاه]]، میهن)، تن داد و قشرهایی از [[مردم]] تا مدتی با آن همساز شدند<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۱۱۵.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۷۶.</ref>
==ناسیونالیزم ایرانی و [[قیام]] [[مشروطه]]==
برخی از تحلیلگران تاریخ [[سیاسی]] در سده اخیر ایران، از [[جنبش]] [[مشروطیت]] ایران به عنوان حرکتی میهن‌پرستانه و ناسیونالیستی یاد می‌کنند که در برابر [[سلطه]] خارجی به منظور بازگشت به [[هویت]] [[ایرانی]] و [[استقلال]] میهن و [[ملت ایران]] به وقوع پیوست و ایرانی و ایران‌زمین را به استقلال رسانید.
از قیام علمای بزرگ ایران عصر ناصری تا صدور فتوای [[تحریم تنباکو]] و نیز اغتشاشات و حرکت‌های مردمی که منجر به تحصن‌ها، شکل‌گیری مجاهدین [[مسلح]] و درگیری بین آنان و درباریان و هواداران [[استبداد]] شد و سرانجام به صورت یک شعار و [[آرمان]] مردمی به صدور [[فرمان]] مشروطه پیوست، در تمامی این تحولات عامل عمده و محرک اصلی این جنبش، آرمان‌های برخاسته از [[اعتقاد]] [[دینی]] مردم و [[احساس]] [[وظیفه شرعی]] و عمل به [[تکالیف]] [[اسلامی]] بود و اندیشه‌هایی چون [[آزادی‌خواهی]] و میهن‌پرستی که برخواسته از [[نفوذ]] [[اندیشه سیاسی]] غرب بود، توسط گروهی که در [[اقلیت]] بودند، مطرح می‌شد و همین اقلیت نیز برای توجیه ایده‌های خود و تبدیل آنها به شعارهای مردمی، ناگزیر از آن بود که این ایده‌ها را در قالب [[اندیشه]] [[اسلامی]] و با توجیه [[شرعی]] به [[افکار عمومی]] عرضه کنند<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۱۱۳ – ۱۱۲.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۷۶.</ref>
==[[ناسیونالیزم ترک]]==
پدیده ناسیونالیزم ترک، هنگامی آغاز شد که [[سلاطین]] [[عثمانی]] برای [[حفظ]] متصرفات خود ناگزیر از [[اعطای امتیاز]] به قومیت‌های غیر ترک به‌ویژه [[عرب‌ها]] شدند و از سوی دیگر [[اسلام]] به عنوان [[دینی]] که ملت‌های [[قلمرو حکومت]] عثمانی را پیوند می‌داد در عمل رو به افول نهاد. [[ملت‌های مسلمان]] تحت [[حکومت]] عثمانی به تدریج رو به [[استقلال]] آوردند و متصرفات ثابت آن مانند اروپای شرقی بیشتر متعلق به غیرمسلمانان شد و از عنوان [[خلافت اسلامی]] جز اسمی باقی نماند.
این عوامل در [[حقیقت]] یک‌روی مسئله [[گرایش]] به ناسیونالیزم ترک بود و روی دیگر آنکه بر غیر اسلامی کردن [[رژیم سیاسی]] تأکید می‌ورزید، موج [[سیاسی]] [[استعماری]] برخاسته از سیاست‌های تخریبی غرب بود که اساس و موجودیت امپراطوری [[قدرتمند]] عثمانی را که اروپا را [[تهدید]] می‌کرد، نشانه می‌رفت.
در چنین شرایطی [[حزب]] [[جوانان]] ترک با اندیشه ناسیونالیستی تشکیل و فعالیت گسترده آن با [[حمایت]] وسیع غرب آغاز شد و نخستین [[هدف]] آن، غیر اسلامی کردن حکومت ترک و ناسیونالیست کردن [[رژیم]] جایگزین [[امپراطوری عثمانی]] بود.
ناسیونالیزم ترک از ابتدا با تز آتاییزم ([[نفی]] [[دین]] و [[خدا]]) آغاز نشد؛ هدف [[ترکان]] [[جوان]]، آن بود که اسلام را از حوزه [[سیاست]] و حکومت دور کرده و [[هویت]] [[ترکی]] را جایگزین [[هویت اسلامی]] [[دولت]] کنند.
ناسیونالیزم ترک که ابتدا برای زدودن [[ایدئولوژی]] از [[نظام سیاسی]] و دولت ارائه شده بود، خود به عنوان ایدئولوژی [[نظام]] [[ترکیه]] جدید جایگزین شد و زیربنای [[ایدئولوژیک]] دولت و [[قانون اساسی]] معرفی شده است. تا آنجا که همه [[آزادی‌های سیاسی]] که به سبک [[غربی]] در قانون اساسی ترکیه [[پیش‌بینی]] شده، مشروط بر آن است که منجر به دینی شدن [[حکومت و دولت]] نشود و به [[ناسیونالیزم ترک]] آسیبی وارد نیاورد<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۹۹ – ۹۵.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۷۷.</ref>
==[[ناسیونالیزم عرب]]==
اندیشه ناسیونالیزم عرب را می‌توان در چهار مقطع [[تاریخی]] مطالعه کرد:
#[[دوران جاهلیت]] [[عرب]] (قبل از اسلام) که نژاد و هویت [[عربی]] به عنوان [[نسل]] [[برتر]] به‌شمار می‌آمد و هویت عربی امتیاز و [[فخر]] بزرگی محسوب می‌شد؛
#از آغاز [[فتوحات اسلامی]] عربی تا پایان [[عصر عباسی]]؛
#دوران حکومت [[عثمانی]] و [[سلطه]] ناسیونالیزم ترک بر ملت‌های عرب؛
#دوران پس از [[فروپاشی]] امپراطوری عثمانی و آغاز [[نهضت]] جدید بازگشت به هویت عربی و پان عربیزم.
اوج [[تفکر]] ناسیونالیزم عرب را باید در [[پیروزی]] کودتای ۱۹۵۲ در [[مصر]] و در جریان داعیه [[رهبری]] [[جهان عرب]] توسط [[جمال]] عبدالناصر جست‌وجو کرد که سرانجام در سال (۱۹۶۷) به [[وحدت]] مصر و [[سوریه]] و سپس به [[الحاق]] [[عراق]] به [[جمهوری]] متحده عربی انجامید.
بسیاری معتقدند که بنیانگذار اولیه ناسیونالیزم عرب، [[بنی‌امیه]] و پیشتاز آنان، [[ابوسفیان]] و [[معاویه]] هستند که در دوران [[خلافت]] [[خلیفه سوم]] با استفاده از [[شرایط حاکم]] و انتساب [[خلیفه]] به بنی‌امیه، به استقرار نظام مبتنی بر [[ناسیونالیزم]] [[همت]] گماردند.
بی‌گمان [[جنبش]] [[ناسیونالیزم عرب]] در [[استقلال]] [[مصر]] و دیگر [[کشورهای اسلامی]] [[عربی]]، نقش بسیار مؤثری ایفا کرد و [[صبغه]] [[اسلامی]] آن در [[بسیج]] توده‌های [[استعمار]] شده [[عرب]] [[مسلمان]] تاثیر بسیاری داشت، اما [[افراط]] در این [[اندیشه]] موجب شد که به تدریج [[هویت]] عربی جایگزین [[هویت اسلامی]] شد و به جای آن‌که هویت عربی از صبغه اسلامی اعتبار کسب کند، در اندیشه متفکران عرب ناسیونالیست عربی به عنوان اصل و [[اسلام]] به عنوان اثر و فرع [[فرهنگی]] آن مطرح شد و ناسیونالیست‌های [[مسلمانی]] چون [[عبدالرحمن]] [[البزاز]] (ف. ۱۹۷۲) با وجود اعتراف به فراگیر و [[جهانی بودن اسلام]] بر این اصل پا می‌فشردند که عروبت [[حق]] بزرگی بر اسلام دارد و اسلام در نهایت یک پدیده فرهنگی ناسیونالیزم عرب می‌باشد و گاه از این حق تحت عنوان حق شفعه یاد می‌کردند<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۶۷ – ۶۶.</ref>.
در برخورد با [[اندیشه سیاسی]] ناسیونالیزم عرب گروه سومی در حوزه اسلام و عرب دیده می‌شود که سخت به [[تعارض]] ماهوی این دو [[اصرار]] می‌ورزند. صرف‌نظر از متفکران مسلمان [[غیر عرب]] که بیشتر با [[ناسیونالیزم عربی]] به دو دلیل سر [[ناسازگاری]] داشته‌اند. نخست به دلیل نژادستیزی اسلام که اسلام را نه‌تنها مبرا از [[نژادپرستی]] و منادی [[مساوات]] در عنصر بشری می‌دانند، بلکه به [[خصلت]] عصبیت‌زدایی و نژادستیزی تأکید می‌ورزند. دوم به جهت [[جهان‌شمولی]] است و [[طبیعت]] فراملی آنکه اسلام را آیینی از جانب [[خداوند]] دانسته و آن را دعوتی برای همه عالمیان شمرده‌اند. اصولاً بسیاری از [[اندیشمندان مسلمان]] عرب نیز با [[ناسیونالیزم]] سر [[ستیز]] داشته و از آن به عنوان یک اندیشه نژادپرستانه و [[الحادی]] یاد کرده‌اند.
اینان ناسیونالیزم را یک پدیده احساسی و [[عاطفی]] ناشی از تعارض غیر منطقی [[ملل]] اروپایی می‌دانند که در جریان استعمار برای ایجاد [[تفرقه]] بین [[ملل مسلمان]] مورد بهره‌برداری [[سیاسی]] قرار گرفته و از آن به عنوان مانع بزرگ [[وحدت اسلامی]] که بالقوه می‌تواند عامل شکل‌گیری بزرگ‌ترین [[قدرت]] در [[نظام]] بین‌المللی شود استفاده شده است.
[[اندیشه]] [[مخالفان]] [[ناسیونالیزم عرب]] در ارجحیت بر قومیت [[عربی]] خلاصه نمی‌شد و نقش [[سیاسی]] [[اسلام]] در ایجاد [[وحدت]] و سامان سیاسی [[عرب]] نیز نمی‌توانست بیانگر آن باشد، بلکه فصل ممیز این اندیشه در وحدت [[ملت‌های مسلمان]] به‌جای وحدت [[امت عرب]] متجلی می‌شد.
بر اساس این دیدگاه صرف‌نظر از اصول و مبانی [[ایدئولوژیک]] اسلام که با اندیشه [[ناسیونالیزم]] در تضاد است، اصولاً نخستین [[جامعه]] شکل گرفته در [[مدینه]] توسط [[پیامبر اسلام]]{{صل}} قبل از آن‌که عربی باشد، فراملیتی و یک [[جامعه مدنی]] با زیربنای [[اسلامی]] بود و در این جامعه، غیر مسلمانانی چون [[یهود]] و افراد غیر عربی چون [[صهیب رومی]]، [[سلمان فارسی]] و [[بلال حبشی]] عضویت داشتند و بر اساس [[پیمان مدینه]] از این مجموعه، [[امت]] واحدی تشکیل می‌یافت<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۷۴-۷۷.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۷۷.</ref>
==[[ناسیونالیزم‌های عرب غیر مسلمان]]==
تز «[[هویت]] عربی [[برتر]] از اسلام» و [[شعار]] «زدودن ویژگی اسلام از جامعه عرب» و در نهایت [[دعوت]] به روی‌آوردن به [[فرهنگ]] غرب به بهانه اینکه هویت عربی همواره در [[تاریخ]] بالنده بوده و گیرایی آن موجب [[تکامل]] آن شده است؛ هرچند در زبان و قلم ناسیونالیزم‌های عرب غیرمسلمان ظاهر شده، اما ریشه در [[اندیشه سیاسی]] ایجاد رابطه علت و معلولی بین ناسیونالیزم و اسلام دارد.
در این دیدگاه به اسلام به عنوان جزیی از تجلیات هویت و قومیت عربی نگریسته می‌شود که هرگز جامعه عرب نباید در [[مرز]] اسلام متوقف بماند. زبان و فرهنگ عرب نه در ابتدا با اسلام بوده و نه در پایان که امروز باید [[شاهد]] آن باشیم و هویت عربی نباید محدود به مرز اسلام شود. عروبت دارای فرهنگ مستقل، [[غنی]] و [[پایداری]] است که همواره با [[فرهنگ‌ها]] و [[تمدن‌ها]] تعاطی و تعامل داشته و در گذر تاریخ، فرهنگ‌ها و تمدن‌هایی را جذب کرده که امروز نیز مستثنا از تاریخ گذشته عرب نیست<ref>قومیت عربی و اسلام، ص۱۳۱.</ref>.
اندیشه سیاسی [[ناسیونالیزم عربی]] در دیدگاه متفکران [[مسیحی]] عرب تنها می‌تواند در قالب لاییزم جامعه عمل بپوشد و در [[جهان]] معاصر گذرگاه اجتناب‌ناپذیر آن [[سکولاریزم]] است و بدون این دو امکان احیای [[ناسیونالیزم عربی]] به گونه‌ای که شامل [[مسیحیان]] [[عرب]] شود، وجود ندارد<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۹۴.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۷۹.</ref>
==[[ناسیونالیزم‌های عرب لائیک]]==
گروهی از ناسیونالیست‌های عرب در جمع‌بندی نظریه تعریف [[ملت]] عرب و ناسیونالیزم عربی سرانجام آن را با [[اسلام]] که منادی آیینی فراتر از نژاد و خصایص قومی است و جهان را به [[وحدت]] بشری [[دعوت]] می‌کند و وحدت [[جهان اسلام]] را زمینه‌ساز وحدت همه [[بشریت]] قلمداد می‌کند سازگار نیافته و در پی [[تعارض]] بین آن دو، راه [[ناسیونالیزم]] را در پیش گرفته‌اند و اسلام را تنها در چارچوب یک پدیده [[تاریخی]] و [[فرهنگی]] برخواسته از [[طبیعت]] [[ناسیونالیزم عرب]] پذیرفته و زادگاه آن را [[امت]] [[عربی]] دانسته‌اند.
گروه ناسیونالیست‌های عرب [[لاییک]] که همواره به [[نژادپرستی]] و [[الحاد]] محکوم شده‌اند، تلاش بر آن داشته‌اند که همچون [[صهیونیسم]] و نازیسم، [[فلسفه سیاسی]] خود را بر امتیازهای ذاتی و غنای قومی و تفوق‌های تاریخی بنا نهند و خود را از انگ «رشته جدا بافته» بی‌جهت برهانند و از سوی دیگر باورهای [[ایدئولوژیک]] [[جهان‌شمولی]] و [[وحدت اسلامی]] را معلول گسترش [[فرهنگ]] عرب و برخاسته از اختلاط [[فرهنگ‌ها]] و قومیت‌های مختلف در چارچوب اسلام بدانند.
این گروه پس از گذر از مشکل جهان‌شمولی اسلام و وحدت اسلامی آن و قبول دیگر [[ملت‌های مسلمان]] به عنوان یک [[خانواده]] فرهنگی بزرگ، مشکل عرب‌های غیرمسلمان را نیز حل کرده و آنان را به عنوان اعضای اصلی پذیرفته‌اند. به [[عقیده]] این گروه رابطه [[اعراب]] [[غیر مسلمان]] با [[امت عرب]] یک رابطه نسبی و [[واقعی]] است درحالی‌که رابطه [[مسلمانان]] [[غیر عرب]] با امت عربی به مثابه رابطه سببی و به صورت اعضای مستعرب است<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۶۹.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۷۹.</ref>
==[[ناسیونالیزم‌های عرب مسلمان]]==
در [[جهان عرب]] ناسیونالیزم‌هایی هستند که عروبت و اسلام را با تمام مزایای ایدئولوژیک هر دو، پذیرفته و آن دو را در یک فلسفه سیاسی مشترک تحت عنوان اسلام [[سیاسی]] [[جهان‌شمول]] و برخاسته از فرهنگ عرب وفق داده‌اند.
به [[عقیده]] این گروه هرچند [[اسلام]] برای همه جهانیان عرضه شده، اما نباید فراموش کرد که به [[دلایل]] زیر، اسلام یک [[دین]] [[عربی]] است:
#زبان اسلام یعنی [[زبان قرآن]] و [[سنت]] دو رکن و منبع [[ایدئولوژیک]] آن [[زبان عربی]] است؛
#[[پیامبر اسلام]]{{صل}} که [[وحی الهی]] بر او نازل شده و او مبلغ و صاحب [[رسالت]] اسلام است، یک [[عرب]] بوده است؛
#اسلام قبل از هر جای دیگر در میان [[قبایل عرب]] و در یک منطقه به‌طور کامل عربی انتشار یافته است؛
#[[هدف]] اولیه رسالت اسلام [[جزیرةالعرب]] بوده و بر اساس آخرین [[وصیت]] پیامبر اسلام{{صل}} باید این منطقه پاکسازی می‌شد؛
#عرب به‌طور عام و [[قریش]] به‌طور خاص منزلتی رفیع در اسلام دارد و بنابر بیشتر نظریات [[سیاسی]] [[مذاهب اسلامی]]، [[امام]] و [[خلیفه]] باید از قریش باشد؛
#[[پیامبر]]{{صل}} خود بارها به عرب بودن خود [[افتخار]] کرده است: {{متن حدیث|أَنَا أَفصَحُ مَن نَطَقَ بالضَّادِ}}.
#برخی از [[فقهای اسلام]] [[غیر عرب]] را [[کفو]] زوج عرب ندانسته‌اند؛
#رابطه اسلام با عرف و [[آداب]] عربی در تمامی [[احکام امضایی]] و حتی در بسیاری از [[احکام تأسیسی]] به چشم می‌خورد؛
#[[حج]] که از [[فرایض]] مهم [[اسلامی]] است از [[سنن]] عرب و [[مراسم]] باستانی این [[قوم]] به‌شمار می‌رود؛
#[[احترام]] به [[بیت]] سابقه [[تاریخی]] عربی دارد؛
#خصایص عربی اسلام را می‌توان در ابعاد مختلف [[اجتماعی]]، سیاسی، [[اقتصادی]]، [[فرهنگی]] و حتی نظامی [[مشاهده]] کرد؛
#اسلام نخست به ایجاد [[وحدت]] عربی دست یازید؛
#تداوم [[حکومت‌ها]] و [[دولت‌های اسلامی]] بیشتر در شکل عربی بوده است؛
#دوران [[بنی‌امیه]] عصر [[شکوفایی]] [[ناسیونالیزم عرب]] به‌شمار می‌آید؛
#[[اعیاد اسلامی]] به‌ویژه قربان و [[جمعه]] ریشه عربی دارد؛
#[[تاریخ]] و ماه‌ها در اسلام به‌طور رسمی از عرب گرفته شده است؛
#شخصیت‌های بزرگ و [[مقدس]] در اسلام جز در موارد نادر عرب هستند؛
#[[ادعیه]] مأثوره یعنی زبان سخن با [[خدا]] به زبان عربی وارد شده است؛
#[[عبادات]] و فرایضی چون [[نماز]]، باید به [[زبان عربی]] بجا آورده شوند؛
#[[اسلام]] بزرگ‌ترین [[عامل وحدت]] [[عرب]] و پیوند ملی همه [[امت عرب]] به‌شمار می‌آید<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۷۳ - ۷۲.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۸۰.</ref>
==[[ناسیونالیزم عربی]] و تحلیل [[سیاسی]] آن==
بسیاری از منتقدان ناسیونالیزم عربی برآنند که پدیده [[فکری]] [[ناسیونالیزم]] در [[جهان عرب]]، نوعی فرار از واقعیت‌های عینی معاصر و در نتیجه فرار از [[مسئولیت‌ها]] را همراه دارد. امروزه تنها مشکل [[فلسطین]] نیست که [[عربی]] کردن آن بر [[دشواری]] این معضل سیاسی [[جهان اسلام]] افزوده است، اصولاً هیچ‌کدام از گره‌ها، [[مشکلات]] و بحران‌های [[اقتصادی]]، سیاسی و [[فرهنگی]] جهان اسلام و حتی جهان عرب با [[اندیشه]] و راه‌حل‌های ناسیونالیستی مفتوح نشده است و گاه بر معضلات هم افزوده است.
تجرید [[زبان عربی]] از [[اسلام]] موجب خواهد شد که همان بر سر [[زبان عرب]] فرود آید که بر زبان لاتین آمد و چون [[نگهبان]] [[ایدئولوژیک]] و عمیق نداشت، دچار [[تفرقه]] و انشعاب شد. در میان [[ملل]] [[عرب]] زبان نیز منادیان تفرقه زبانی، اندک نیستند که بازگشت به گویش‌های عربی و یا [[تغییر]] خط عربی را خواستارند.
[[جنبش]] ناسیونالیزم عربی مانند [[جنبش اسلامی]] نمی‌تواند هر بخش از [[سرزمین]] پهناور خود را که پیشرفته‌تر است، به عنوان ام‌القرای و الگوی برجسته معرفی کند. اگر امتیاز [[هویت]] عربی به عنوان یک اصل پذیرفته شود، این [[حجاز]] یا [[جزیرة العرب]] است که بیش از دیگر کشورهای عربی باید قافله‌سالار این حرکت و الگوی آنچه که تحت عنوان هویت، [[فرهنگ]] و [[تمدن]] عربی ارائه می‌شود، باشد. این نتیجه‌گیری از نظر سیاسی نه به [[مصلحت]] جهان عرب و نه بازگوی [[اهداف]] ناسیونالیزم عربی است.
در یک تحلیل سیاسی دقیق، ناسیونالیزم عربی ریشه در ناسیونالیزم [[قریش]] دارد که شاخه‌ای ممتاز از نژاد عرب به‌شمار می‌آید، چنان‌که در میان قرائت‌های مختلف عربی دوران [[جاهلی]] زبان گویشی و [[ادبیات]] قریش دارای امتیاز و شیوه خاصی بوده که [[قرآن]] بر اساس آن نازل شده است<ref>القومیة العربیة و الاسلام، ص۱۱۱.</ref>.
ادعای ناسیونالیزم عربی به اتکای [[تمدن اسلامی]] نه‌تنها تعرضی به [[حق]] انکارناپذیر [[تاریخی]] اسلام است بلکه خود نوعی [[تعدی]] به [[حقوق]] ملت‌های غیرعربی است که در ساماندهی این تمدن باشکوه همواره تشریک مساعی داشته و از خود [[فداکاری]] نشان داده‌اند.
با نگاهی دیگر مسئله [[ناسیونالیزم عربی]] را چنین می‌توان مورد تجزیه و تحلیل [[سیاسی]] کرد که [[ساختار قدرت]] می‌تواند تعیین‌کننده سمت‌وسوی عقربه حرکت باشد<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۹۰-۹۲.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۸۰.</ref>
==[[ناسیونالیزم]] و خط [[عربی]]==
نقش خط در ایجاد، شکل‌گیری، انتقال و [[تکامل]] [[فرهنگ]] ملی فراتر از یک نظریه دارای مستند [[تاریخی]] است و این نقش در مورد خط عربی به شکل بارزی در [[تاریخ]] [[تمدن اسلامی]] متجلی شده است.
همانطور که با [[توسعه]] و انتشار [[اسلام]]، [[ملت]] کوچک [[عرب]] به [[امت]] بزرگ «مستعرب» تبدیل شد. در بطن همین جریان تاریخی امت بزرگ‌تری که خط عربی را به عنوان شاخص [[فرهنگی]] زبان و فرهنگ خود [[انتخاب]] کردند به وجود آمد و ملت‌هایی [[مسلمان]] که [[زبان عربی]] را پذیرا نشده بودند، در برابر خط عربی [[خضوع]] کرده و با [[حفظ زبان]] بومی خود آن را با خط عربی [[حفظ]] کردند و در تکامل آن تلاش بسیار از خود نشان دادند، به‌طوری‌که [[ایرانیان]] با حفظ [[زبان فارسی]]، خط اصلی و میخی زبان خود را رها کرده و یکپارچه به خط عربی روی آوردند و مسلمان شبه جزیره [[هند]] دو زبان بومی [[اردو]] و [[فارسی]] را با خط عربی تحریر کردند<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۹۴-۹۳.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۶۸۱.</ref>
==جستارهای وابسته==
* [[نژادپرستی]]


== منابع ==
== منابع ==
خط ۵۳: خط ۱۴۱:


[[رده:اصطلاحات سیاسی]]
[[رده:اصطلاحات سیاسی]]
[[رده:مدخل‌های در انتظار تلخیص]]
۱۲۹٬۵۶۲

ویرایش