←مقدمه
(←مقدمه) |
(←مقدمه) |
||
| خط ۳۹: | خط ۳۹: | ||
##[[عثمان بن ابیالعاص]]؛ | ##[[عثمان بن ابیالعاص]]؛ | ||
##[[اوس بن عوف]]؛ | ##[[اوس بن عوف]]؛ | ||
##[[نمیر بن خرشه]]. | ##[[نمیر بن خرشه]]. [[وفد]] ثقیف وارد مدینه شد، رسول خدا «[[خالد بن سعید]]» را برای [[پذیرایی]] آنان معین فرمود، [[نمایندگان]] [[ثقیف]] دو مطلب را به رسول خدا پیشنهاد کردند: یکی آنکه پس از اسلام، برای سه سال [[بتخانه]] «[[لات]]» را ویران نکند و و دیگر آنکه از [[نماز خواندن]] معاف باشند، اما رسول خدا به خواستههای آنان تن نداد، سرانجام نمایندگان ثقیف اسلام آوردند و [[مسلمان]] شدند و رسول خدا «[[عثمان بن ابی العاص]]» را برای [[آموختن]] [[احکام اسلام]] و [[آیات قرآن]] بر آنان [[امیر]] ساخت. نمایندگان ثقیف رهسپار بلاد خویش شدند و رسول خدا{{صل}}، «[[ابوسفیان بن حرب]]» و «[[مغیرة بن شعبه]]» را برای ویران کردن بتخانه لات همراه آنان فرستاد و پس از خراب کردن [[بت]] و بتخانه، اموالی که متعلق به لات بود، جمعآوری شد و به خواهش «[[ابوملیح]]» (فرزند عروه) و به دستور رسول خدا، قروض «[[عروة بن مسعود ثقفی]]» و نیز «[[اسود بن مسعود]]» پرداخت شد. | ||
[[وفد]] ثقیف وارد مدینه شد، رسول خدا «[[خالد بن سعید]]» را برای [[پذیرایی]] آنان معین فرمود، [[نمایندگان]] [[ثقیف]] دو مطلب را به رسول خدا پیشنهاد کردند: یکی آنکه پس از اسلام، برای سه سال [[بتخانه]] «[[لات]]» را ویران نکند و و دیگر آنکه از [[نماز خواندن]] معاف باشند، اما رسول خدا به خواستههای آنان تن نداد، سرانجام نمایندگان ثقیف اسلام آوردند و [[مسلمان]] شدند و رسول خدا «[[عثمان بن ابی العاص]]» را برای [[آموختن]] [[احکام اسلام]] و [[آیات قرآن]] بر آنان [[امیر]] ساخت. نمایندگان ثقیف رهسپار بلاد خویش شدند و رسول خدا{{صل}}، «[[ابوسفیان بن حرب]]» و «[[مغیرة بن شعبه]]» را برای ویران کردن بتخانه لات همراه آنان فرستاد و پس از خراب کردن [[بت]] و بتخانه، اموالی که متعلق به لات بود، جمعآوری شد و به خواهش «[[ابوملیح]]» (فرزند عروه) و به دستور رسول خدا، قروض «[[عروة بن مسعود ثقفی]]» و نیز «[[اسود بن مسعود]]» پرداخت شد. | |||
#وفد [[عبدالقیس]]: در سال [[فتح مکه]]، بیست مرد از [[مردم]] [[بحرین]]، از جمله: «[[جارود]] و [[منقذ بن حیان]]» نزد رسول خدا{{صل}} رسیدند و رسول خدا درباره آنان گفت: خوش آمدند، «عبدالقیس» خوب قبیلهای است»<ref>طبقات ابن سعد، ج۱، ص۳۱۴.</ref>. آنان ده [[روز]] از طرف رسول خدا پذیرایی شدند و جارود هم که [[مرد]] [[نصرانی]] بود، به [[دعوت]] رسول خدا اسلام آورد و خوب [[مسلمانی]] شد، رسول خدا به آنان جوایزی [[مرحمت]] فرمود؛ | #وفد [[عبدالقیس]]: در سال [[فتح مکه]]، بیست مرد از [[مردم]] [[بحرین]]، از جمله: «[[جارود]] و [[منقذ بن حیان]]» نزد رسول خدا{{صل}} رسیدند و رسول خدا درباره آنان گفت: خوش آمدند، «عبدالقیس» خوب قبیلهای است»<ref>طبقات ابن سعد، ج۱، ص۳۱۴.</ref>. آنان ده [[روز]] از طرف رسول خدا پذیرایی شدند و جارود هم که [[مرد]] [[نصرانی]] بود، به [[دعوت]] رسول خدا اسلام آورد و خوب [[مسلمانی]] شد، رسول خدا به آنان جوایزی [[مرحمت]] فرمود؛ | ||
#وفد [[بکر بن وائل]]: به همراه این وفد «[[بشیر بن الخصاصیه]]»، «[[عبدالله بن مرثد]]» و«[[حسان بن هوط]]» نیز بودند که بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد شدند مردی از [[فرزندان]] حسان گفت: «من فرزند حسان بن حوط هستم و پدر من فرستاده همه [[مردم]] بکر است به سوی [[پیامبر]]». «[[عبدالله بن اسود]]» که در «یمامه» [[سکونت]] داشت، [[اموال]] خود را در یمامه فروخت و با همین [[وفد]] به [[مدینه]] [[مهاجرت]] کرد و رسول خدا برای او از [[خداوند]] [[برکت]] خواست<ref>البدایة و النهایه، ج۵، ص۹۳؛ طبقات ابن سعد، ج۱، ص۳۱۵.</ref>. | #وفد [[بکر بن وائل]]: به همراه این وفد «[[بشیر بن الخصاصیه]]»، «[[عبدالله بن مرثد]]» و«[[حسان بن هوط]]» نیز بودند که بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد شدند مردی از [[فرزندان]] حسان گفت: «من فرزند حسان بن حوط هستم و پدر من فرستاده همه [[مردم]] بکر است به سوی [[پیامبر]]». «[[عبدالله بن اسود]]» که در «یمامه» [[سکونت]] داشت، [[اموال]] خود را در یمامه فروخت و با همین [[وفد]] به [[مدینه]] [[مهاجرت]] کرد و رسول خدا برای او از [[خداوند]] [[برکت]] خواست<ref>البدایة و النهایه، ج۵، ص۹۳؛ طبقات ابن سعد، ج۱، ص۳۱۵.</ref>. | ||