عقل در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

۵٬۱۹۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۷ مهٔ ۲۰۲۳
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۷: خط ۳۷:


اما اوج قدرت‌نمایی [[عقل]] و به زیر کشیدن قامت [[دین]] در قرن هجدهم (که آن را عصر [[عقل]] و روشنگری می‌نامند) و نوزدهم شکل می‌‌گیرد؛ زمانی که هیوم، با رویکرد نفی رابطه [[علی]] و معلولی، [[دفاع]] [[عقلانی]] از [[دین]] را محکوم می‌‌کند. لازمه این [[تفکر]] حذف [[دین]] از [[زندگی]] عمومی‌بشر در دوران مدرنیته شد؛ تا جایی که [[عقل]] در این دوره [[حاکمیت]] بی‌چون و چرا یافت و [[حس]] تنفر از [[دین]] [[وحیانی]] رواج یافت و [[دین]] طبیعی جایگزین [[دین]] آسمانی و [[الهی]] شد و [[عقل]] نه تنها در حوزۀ [[دین]]، بلکه در همۀ امور طبیعی و ماورای طبیعی فصل‌الخطاب شد و نقش محوری یافت<ref>ر. ک: [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۲۳۷ ـ ۲۳۸.</ref>.
اما اوج قدرت‌نمایی [[عقل]] و به زیر کشیدن قامت [[دین]] در قرن هجدهم (که آن را عصر [[عقل]] و روشنگری می‌نامند) و نوزدهم شکل می‌‌گیرد؛ زمانی که هیوم، با رویکرد نفی رابطه [[علی]] و معلولی، [[دفاع]] [[عقلانی]] از [[دین]] را محکوم می‌‌کند. لازمه این [[تفکر]] حذف [[دین]] از [[زندگی]] عمومی‌بشر در دوران مدرنیته شد؛ تا جایی که [[عقل]] در این دوره [[حاکمیت]] بی‌چون و چرا یافت و [[حس]] تنفر از [[دین]] [[وحیانی]] رواج یافت و [[دین]] طبیعی جایگزین [[دین]] آسمانی و [[الهی]] شد و [[عقل]] نه تنها در حوزۀ [[دین]]، بلکه در همۀ امور طبیعی و ماورای طبیعی فصل‌الخطاب شد و نقش محوری یافت<ref>ر. ک: [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۲۳۷ ـ ۲۳۸.</ref>.
==[[عقل]] در لغت==
درباره معنای اصطلاحی عقل باید گفت در [[تاریخ]] [[اندیشه]] شرق و غرب، تفسیرهای مختلفی از عقل شده است<ref>ر.ک: علامه مجلسی، مرآة العقول، ج۱، ص۲۷؛ ملاصدرا، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۲۹ - ۲۲۲؛ فولکیه، پُل، فلسفه عمومی یا مابعدالطبیعه، ص۸۲ – ۷۹.</ref>. برای مثال عقل یا نوس (Nous) برای آناکساگوراس موجودی است مجرد از عالم که با ایجاد حرکت نخستینی و چرخشی در [[توده]] اولیه [[جهان]]، باعث پیدایش عالم کنونی می‌گردد. عقل در نگاه [[افلاطون]]، وسیله‌ای است که [[آدمی]] با استفاده از آن و بر اساس دیالکتیک، به عالم مُثُل [[عروج]] کرده، صورت‌های کلی (مُثُل) را [[شهود]] می‌کند. ارسطو، عقل را قوه‌ای می‌داند که صورت‌های کلی را از افراد جزئی انتزاع می‌کند و نیز از بدیهیات به نظریات می‌رسد. عقل در نظر دکارت، قوه‌ای است که تصورات [[فطری]] را در خود دارد. برای کانت [[عقل نظری]]، همان [[قوه]] [[استنتاج]] با واسطه یا استنتاج قیاسی است و [[عقل عملی]] منشأ [[تکلیف]] [[اخلاقی]] و....
با این همه، بدون در نظر گرفتن تفسیرهای جزئی، می‌توان گفت در [[فلسفه]] و [[کلام]] برای عقل دو اصطلاح کلی قابل تشخیص است: در یکی از این دو اصطلاح، عقل موجودی است که ذاتاً و فعلاً مجرد بوده و به طور مستقل، یعنی بدون تعلق به نفس و [[بدن]]، موجود است. بسیاری از [[فیلسوفان]] به مقتضای قاعده {{عربی|الواحد لا يصدر منه الا الواحد}} و قاعده «[[امکان اشرف]]» و [[دلایل]] دیگر<ref>راغب اصفهانی، حسین مفردات الفاظ القرآن، ص۵۷۷.</ref>، وجود سلسله‌ای از [[عقول]] را تصویر کرده‌اند که [[واسطه فیض]] الهی‌اند. بدین ترتیب که از [[خدا]] تنها یک موجود - که [[عقل اول]] نامیده می‌شود - صادر گشته و از آن، عقل دوم، و از آن عقل سوم، تا عقل دهم، که [[عقل فعال]] نام دارد. [[عالم طبیعت]] از عقل فعال صادر شده است. این عقول، عقول طولی هستند و در میانشان رابطه علیت برقرار است. [[شیخ اشراق]] ضمن [[اثبات]] عقول طولی مشایین، تعداد آنها را بیش از ده دانسته و گذشته از [[عقول]] طولی، به «عقول عرضی» یا «ارباب انواع» نیز [[معتقد]] گشته است<ref>ر.ک: مجموعه مصنفات شیخ اشراق، تصحیح هنری کربن، ج۲، ص۱۵۴، ۱۳۹.</ref>. صدرالدین شیرازی نیز ضمن [[پذیرفتن]] ارباب انواع، تبیین خاصی درباره آن ارائه کرده است<ref>ر.ک: ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ج۱، ص۳۰۷ و ج۲، ص۳۴۶ به بعد و ج۸، ص۳۳۲. </ref>.
در اصطلاح دیگر، [[عقل]] یکی از [[قوای نفس انسانی]] است. در این معنا، عقل با نفس [[متحد]] است و یکی از قوا و مراتب آن به شمار می‌رود و در مقابل قوای [[خیال]]، [[وهم]] و [[حس]] قرار می‌گیرد. عقل [[قادر]] به [[ادراک کلیات]] است و می‌تواند مسائل نظری را از مقدمات [[بدیهی]] و معلوم [[استنباط]] کند. این عقل به ملاحظه مدرکاتش دو نوع است: [[عقل نظری]] و [[عقل عملی]].
برخی، عقل [[انسانی]] را به عقل استدلال‌گر یا جزئی(Ratio) و عقل شهودگر یا کلی (Intellectus) تقسیم کرده‌اند<ref>ر.ک: نصر، سید حسین، نیاز به علم مقدس، ص۲۹۲.</ref>. عقل استدلال‌گر همان [[عقلی]] است که نظریات را از میان بدیهیات و معلومات بر می‌آورد؛ اما عقل شهودگر مستقیماً [[حقایق]] را [[شهود]] و [[وجدان]] می‌کند.
بسیاری از [[فیلسوفان]] درباره نحوه [[ارتباط]] عقل انسانی و عقل مستقل، معتقدند کلیات عقلی در [[عقل فعال]] قرار دارد و هم او است که این کلیات را بر عقول انسانی [[افاضه]] می‌کند.<ref>[[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[عقل و معرفت عقلی (مقاله)|مقاله «عقل و معرفت عقلی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱]] ص ۱۳.</ref>


== پرسش‌های وابسته ==
== پرسش‌های وابسته ==
۸۰٬۴۱۹

ویرایش