وحی پیامبرانه: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۸٬۸۲۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۸ مهٔ ۲۰۲۳
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۵۳: خط ۵۳:


با توجه به این‌که وحی ابلاغی، و به ویژه وحی قرآنی، را نوعی وحی گفتاری دانستیم، روشن است که هم وضوح و روشنی پیام وحیانی و هم مصونیت آن از خطا و اشتباه لازمه چنین شکلی از وحی است<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۷۱.</ref>.
با توجه به این‌که وحی ابلاغی، و به ویژه وحی قرآنی، را نوعی وحی گفتاری دانستیم، روشن است که هم وضوح و روشنی پیام وحیانی و هم مصونیت آن از خطا و اشتباه لازمه چنین شکلی از وحی است<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۷۱.</ref>.
==[[ضرورت]] [[وحی تشریعی]]==
تاکنون آشکار شد که سنخی از آگاهی‌یابی پیش روی [[بشر]] قرار دارد که فقط گروه خاصی از آن طریق با [[جهان غیب]] پیوند داشته، حقایقی را به ارمغان می‌آورند و [[خداوند]] فقط آنان را وسیله [[ارتباط]] میان خود و بندگانش قرار داده است. اینک ممکن است این [[پرسش]] مطرح شود که [[حکمت]] این کار چیست. چه ضرورتی ایجاب می‌کرده که [[آفریدگار]] [[حکیم]]، [[جامه]] [[نبوت]] را بر اندام برخی [[انسان‌ها]] بپوشاند و ارتباطی ویژه به نام [[وحی]] را پدید آورد؟ آیا ابزارهای گوناگون [[شناخت]] در وجود فرد فرد انسان‌ها برای هدف‌یابی و پیمودن درست راه [[زندگی]] کافی نیست و ضرورت ایجاب می‌کند که شیوه خاصی از [[آموزش]] و [[مداخله]] [[الهی]] در [[سرنوشت انسان]] به وجود آید؟ این پرسشی است که از دیرباز تا به امروز همواره در [[ذهن]] [[اندیشمندان]] مطرح بوده است؛ به ویژه آنان که می‌کوشیده‌اند [[عقل]] را جایگزین وحی سازند و روابط گوناگون زندگی [[انسان]] را [[با تدبیر]] [[اندیشه]] سامان بخشند. (البته این پرسش بر مبنای [[تفکر]] کسانی معنا می‌یابد که به [[حسن و قبح ذاتی]] [[افعال]] قایل باشند، و برای کسانی که [[حسن و قبح]] را [[انکار]] می‌کنند و باب هرگونه پرسش را درباره [[خدا]] می‌بندند یا [[قدرت]] او را پس از [[آفرینش]] محدود می‌انگارند (چون [[یهود]]) چنین پرسشی مفهوم ندارد.)
برای پاسخ به این پرسش باید گفت با مطالعه و [[تأمل]] در ویژگی‌های مجموعه‌های کلان و [[منظم]] [[جهان هستی]] در می‌یابیم که همه پدیده‌های موجود، در چارچوب طرح و حساب دقیق و بر اساس هدفی معین و [[حکیمانه]] [[آفریده]] شده‌اند و تحت [[تدبیر]] قدرتی شگفت انگیز به سوی آن [[هدف]] در حرکتند. این تکاپوی عمومی و [[کوشش]] پیوسته بیان‌گر نوعی [[هدایت]] و کشش از بیرون است که در [[جان]] موجودات نهاده شده. این همان «[[هدایت عامه]]» در سراسر [[گیتی]] است که محصول «[[توحید در ربوبیت]]» به شمار می‌رود. بر اساس نگرش [[جهان بینی]] الهی، [[جهان آفرینش]] – چنان‌که اصل پیدایش خویش را وام‌دار [[خدای یگانه]] است - در هماره استمرار [[زندگی]] خود و گام‌سایی به سوی مقصد [[حیات]] نیز تحت [[تدبیر]] [[آفریدگار]] عالم قرار دارد و وابسته محض به او است و [[آفرینش]] و [[ربوبیت]] از هم تفکیک ناپذیرند:
{{متن قرآن|أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«آگاه باشید که آفرینش و فرمان او راست؛ بزرگوار است خداوند پروردگار جهانیان» سوره اعراف، آیه ۵۴.</ref>.
{{متن قرآن|رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى}}<ref>«گفت: پروردگار ما کسی است که آفرینش هر چیز را به (فراخور) او، ارزانی داشته سپس راهنمایی کرده است» سوره طه، آیه ۵۰.</ref>.
بدین‌سان، به اقتضای [[توحید ربوبی]]، هر یک از موجودات جهانِ امکان، به تناسب رتبه وجودی خویش، از [[الهام الهی]] و راه‌یابی به [[هدف]] حیات بهره‌ور، و [[شاهد]] تلقی آموزه [[غیبی]] پروردگارند. البته از آنجا که آفریده‌های پهنه [[گیتی]]، تفاوت‌های طولی و عرضی متعددی دارند و هر یک از [[حظ]] ویژه‌ای از وجود برخوردارند، به طور طبیعی نحوه [[ارتباط]] و تفهیم [[پیام]] [[تکامل]] از سوی [[مبدأ هستی]] نیز با هر یک از آنها با وجود خاص و قابلیت‌های مخصوص به آن متناسب خواهد بود. تمام حیوانات بدون نیاز به [[معلم]] بیرونی به طور غریزی، دقیقاً می‌دانند چگونه باید زندگی کنند. [[قرآن]] برای نمونه، به زندگی [[زنبور عسل]] و [[وحی]] به آن توجه داده است، که پیش‌تر بدان اشاره شد. گیاهان با الهامی طبیعی می‌دانند چگونه [[تغذیه]] کنند و از مواد گوناگون آب و خاک و [[نور]] و... چه مقدار بهره برند و به هدف نهایی وجود، نایل آیند. از این فراتر، عالَم جمادات و ذره‌ها نیز پرخروش است. الکترون‌ها به طور بسیار حساس و دقیق می‌دانند که چگونه و با چه فاصله و سرعتی در اطراف پروتون‌ها حرکت کنند. پروتون‌ها و سایر اجزای اتم نیز به خوبی از [[وظایف]] خود در زیستگاه حیات با خبر و کوشایند و احتمال [[سرپیچی]] و [[خطا]] در کار آنها نزدیک صفر است و تمام محاسبه‌ها و پیش‌بینی‌های [[علمی]] [[دانشمندان]] بر همین [[قانونمندی]] [[حاکم]] بر [[کاینات]] مبتنی است.
در این میان، [[انسان]] با [[حفظ]] ویژگی‌های [[جمادی]]، نباتی و [[حیوانی]]، همه این پله‌های وجودی را ره سپرده، با [[تجهیز]] به نیروی «[[ادراک]] و توان انتخاب‌گری»، [[تصمیم‌گیری]] سرنوشتش به خود او واگذار شده است. او در جایگاه فرزند بالغ هستی، مجبور نیست به طور قهری یا غریزی در یک مسیر معین حرکت کند؛ بلکه می‌تواند با دیدن «نشانه‌های [[راهنما]]»، راه درست و بهتر را از میان راه‌های گوناگون برگزیند.
تمام سخن اینجا است که [[هدایت ویژه]] [[خداوند]] در [[سرنوشت انسان]] چگونه تحقق می‌یابد. آیا استعدادهای حیاتی و آگاهی‌هایی که از ناحیه [[خدا]] در وجود انسان به [[ودیعه]] نهاده شده است، برای تصمیم‌گیری اساسی و یافتن راه [[سعادت]] و [[تکامل]] او کافی است؟ پاسخ منفی است؛ زیرا:
اولاً. از آنجا که انسان به شکل طبیعی در [[زندان]] [[زمان]] و مکان و محدودیت‌های [[جهان]] تدریجی قرار دارد، [[دانش]] [[تجربی]] و [[عقلانی]] او همواره قرین نقصان و [[خطا]] است و با گذشت زمان، به سوی گسترش و تکامل نسبی پیش می‌رود و در هیچ عصری [[قدرت]] تحلیل تمام رازهای جهان را نداشته و دشواری‌های [[فکری]] خویش را برطرف نساخته است. گذشته از اینکه هر قدر دامنه [[آگاهی]] [[بشر]] [[توسعه]] یافته، پرسش‌های او نیز افزون‌تر شده است.
ثانیاً. اگر [[کوشش]] پی‌گیر انسان را در [[شناخت]] [[طبیعت]]، به طور نسبی با [[توفیق]] همراه بدانیم، از این نکته نمی‌توان به [[سادگی]] گذشت که بنا به علل گوناگون و پیچیدگی‌های حل ناشدنی، وجود خود او از نادانسته‌های [[دانش بشری]] و نقطه بن بست فکری همیشگی است. عبارت زیر، [[گواهی]] یکی از بزرگ‌ترین متفکران و انسان شناسان معاصر است:
کُندی [[پیشرفت]] [[علوم]] مربوط به انسان در مقایسه با تکامل سریع فیزیک، [[شیمی]]، مکانیک و [[نجوم]]، معلول پیچیدگی و ابهام موضوع، و فرصت‌های کوتاه مساعد برای مطالعه و همچنین ساختمان فکری [[آدمی]] است. عبور از این موانع، بیش از حد [[انتظار]] دشوار است و باید مساعی فراوانی در این راه به کار برد. با این همه، هرگز [[شناسایی]] ما از خود به پایه [[سادگی]] و [[زیبایی]] فیزیک نخواهد رسید؛ زیرا موانعی که [[پیشرفت]] آن را متوقف می‌کنند، همیشگی هستند<ref>آلکسیس کارل، انسان موجود ناشناخته، ترجمه پرویز دبیری، ص۱۱.</ref>.
ثالثاً. [[حیات انسان]] نقطه آغازی دارد؛ اما در پرتو وجود [[روح]] جاویدان، [[ابدی]] و بی‌پایان است<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ * ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ * ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ}} «و بی‌گمان ما انسان را از چکیده‌ای از گل آفریدیم * سپس او را نطفه‌ای در جایگاهی استوار نهادیم * سپس نطفه را خونی بسته و آنگاه خون بسته را گوشتپاره‌ای و گوشتپاره را استخوان‌هایی آفریدیم پس از آن بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم سپس آن را آفرینشی دیگر دادیم؛ پس بزرگوار است خداوند که نیکوترین آفریدگاران است * سپس بی‌گمان شما پس از این خواهید مرد * آنگاه به یقین شما در روز رستخیز برانگیخته خواهید شد» سوره مؤمنون، آیه ۱۲-۱۶.</ref>؛ از این‌رو تلاش‌های او وقتی نتیجه خواهد داد که [[کمال حقیقی]] و [[سعادت]] [[پایدار]] او را تأمین کند؛ چه اینکه اگر فردی تمام زمینه‌های [[آسایش]] [[زندگی]] هفتاد ساله‌اش فراهم باشد، اما [[سرمایه]] [[معنوی]] [[کارآمدی]] برای زندگی پایان ناپذیر و جبران ناشدنی [[آخرت]] [[تدارک]] ندیده باشد، گرفتار بزرگ‌ترین [[زیان]] شده است. به عکس، اگر کسی در تمام [[عمر]] این [[دنیا]]، دستخوش [[ابتلائات]] بوده، در کسب رضای [[محبوب]] [[واقعی]]، عمر را به [[جهاد]] و [[کوشش]] سپری کرده باشد و [[حیات]] [[جاودانه]] و [[نیکو]] را پیش رو داشته باشد، [[سعادتمند]] [[حقیقی]] است.
اکنون با صرف نظر از [[پیام]] [[وحی]]، [[انسان]] هیچ‌گونه [[شناخت]] [[تجربی]] یا [[عقلانی]] محض به [[حقایق]] [[جهان]] پس از [[مرگ]] و هیچ‌گونه [[پیش بینی]] خاص درباره نیازهای ضروری این [[سفر]] طولانی و بی‌بازگشت ندارد؛ بدین روی، جدی‌ترین سیمای [[ناآگاهی]] مطلق [[بشر]] در اینجا نمودار می‌شود.
حال اگر بپذیریم که [[خدای حکیم]] و هدفمند، [[انسان]] را برای رسیدن به چنین مقصد [[پایدار]] و دریافت رحمت‌های بی‌کران خویش [[آفریده]]، آیا می‌توان پذیرفت که طرح و نقشه کلی و [[راه و رسم]] رسیدن به آن [[هدف]] را پیش روی او قرار ندهد؟
{{متن قرآن|وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ}}<ref>«و (راهنمایی به) راه راست با خداوند است و برخی از آن (راه)‌ها کژ راه است و اگر می‌خواست همه شما را راهنمایی می‌کرد» سوره نحل، آیه ۹.</ref>.
{{متن قرآن|إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى}}<ref>«بی‌گمان آنچه بر ما مقرّر است رهنمود است» سوره لیل، آیه ۱۲.</ref>.
بدین رو، لازمه [[علم]] و [[حکمت]]، [[لطف]] و [[رحمت]] و [[قدرت خداوند]] (به رفع نیازهای آفریدگانش) آن است که در [[سرنوشت انسان]]، افزون بر [[هدایت عمومی]]، [[شیوه]] ویژه‌ای از رهنمود متناسب با نوع نیاز وی را نیز داشته باشد که عبارت از [[هدایت]] و [[مداخله]] [[تشریعی]] است: {{متن قرآن|كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}<ref>«بدین‌گونه خداوند پیروزمند فرزانه به سوی تو و کسانی که پیش از تو بوده‌اند وحی می‌کند» سوره شوری، آیه ۳.</ref>.
پیدا است که مفهوم این سخن، هرگز به معنای تعطیل و انعزال [[عقل]] نیست؛ بلکه [[پیام]] [[وحی نبوی]]، مکمل [[اندیشه]] انسان و راهنمای برونی است؛ همان‌گونه که عقل، راهنمای درونی است. [[امیر مؤمنان]]{{ع}} [[فلسفه]] [[برانگیختن]] [[پیامبر]] و ظهور [[وحی الهی]] در وجود او را [[معرفت]] و [[عبادت]] [[خداوند]] بر می‌شمرد که ترسیمی از فلسفه [[حیات انسان]] و تبیینی از کمال [[راستین]] او است؛ چراکه معرفت و [[عبادت خدا]]، منشأ گسترش وجود انسان و تعالی [[حیات]] او به شمار می‌رود:
{{متن حدیث|فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً{{صل}} بِالْحَقِّ لِيُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَى عِبَادَتِهِ وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّيْطَانِ إِلَى طَاعَتِهِ بِقُرْآنٍ قَدْ بَيَّنَهُ وَ أَحْكَمَهُ لِيَعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ وَ لِيُقِرُّوا بِهِ بَعْدَ إِذْ جَحَدُوهُ وَ لِيُثْبِتُوهُ بَعْدَ إِذْ أَنْكَرُوهُ فَتَجَلَّى لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِي كِتَابِهِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونُوا رَأَوْهُ...}}<ref>نهج البلاغه، ترجمه مکارم شیرازی، خطبه ۱۴۷.</ref>؛
[[امام]] در سخن دیگری فرمود: «[[پیامبر اسلام]] را بر مردمی [[نادان]] فرستاد که [[هدف آفرینش]] خویش را نمی‌دانستند و [[بت‌ها]] را می‌پرستیدند»<ref>محمودی، محمد باقر، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج۳، ص١٠.</ref>.
همچنین آن حضرت در وصف [[وحی قرآنی]] بیان داشت:
پس [[کتاب آسمانی]] [[قرآن]] را بر او نازل کرد. پیامی که [[نور]] آن [[خاموشی]] ندارد. چراغی فروزان، دریایی بی‌کران، راهی بی‌گم راهی، شعاعی [[تاریکی]] ناپذیر، جدا کننده [[حق]] از [[باطل]] که تلألؤ آن به خاموشی نگراید. بنیانی که پایه‌های آن منهدم نگردد. [[شفابخشی]] که با آن از بیماریهای [[روحی]] هراسی نیست. [[توانمندی]] که یاورانش [[شکست]] نمی‌خورند. [[کلام]] حقی که یارانش [[خواری]] نبینند. قرآن سرچشمه [[ایمان]] و کانون آن است. قرآن چشمه‌های [[دانش]] و دریاهای آن است؛... چشمه‌های آبی که گیرندگان، آن را کم نتوانند کرد. محل برداشت آبی که کاهش نمی‌یابد.... [[خداوند]] آن را [[سیراب]] کننده [[تشنگی]] [[عالمان]]، [[بهار]] دل‌های [[فقیهان]] و راه [[استوار]] [[صالحان]] قرار داده است، قرآن، دارویی است که پس از آن، [[بیماری]] نمی‌ماند. نوری است که بعد از آن، ظلمتی یافت نمی‌شود. ریسمانی است که دست‌گیره آن مطمئن. پناهگاهی که قله بلند آن، مانع [[نفوذ]] [[دشمنان]] است...<ref>نهج البلاغه، ترجمه مکارم شیرازی، خطبه ۱۹۸.</ref>.
آری، اینها برخی از ویژگی‌های [[پیام]] [[وحی]] و [[معرفت]] [[وحیانی]] [[خدا]] برای [[بشر]] است و از زبان کسی نقل می‌شود که وحی قرآنی را با تمام وجودش چشیده و با این پیام‌ها به [[عشق]] جاویدان حق رسیده و به خدا پیوسته است.<ref>[[محمد باقر سعیدی روشن|سعیدی روشن، محمد باقر]]، [[وحی و معرفت وحیانی (مقاله)|مقاله «وحی و معرفت وحیانی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱]] ص ۱۳۵-۱۴۰.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۳۷۲

ویرایش