جز
جایگزینی متن - 'ابن ابی حاتم' به 'ابن ابیحاتم'
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
جز (جایگزینی متن - 'ابن ابی حاتم' به 'ابن ابیحاتم') |
||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
وی را [[خزاعی]]<ref>ابونعیم، ج۶، ص۲۹۹۳؛ ابن اثیر، ج۶، ص۲۵۳.</ref> و حضرمی نیز گفتهاند. [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، ج۷، ص۲۸۰-۲۸۱.</ref> اسلمی را صحیح دانسته است و با اینکه خود او عنوان مدخل را ابوالقین حضرمی قرار داده، میگوید: ندیدم کسی ابوالقین را، حضرمی دانسته باشد. برخی نام او را [[نصر]] بن دهر دانستهاند<ref>ابن عبدالبر، ج۴، ص۳۰۰.</ref>، اما در هیچ منبعی [[کنیه]] او را ابوالقین نگفتهاند و مطالبی را که برای او آوردهاند، با آنچه به ابوالقین نسبت داده شده، متفاوت است. [[سعید بن جمهان]] میگوید: ابوالقین به [[رسول خدا]] {{صل}} برخورد، در حالی که مقداری خرما همراه داشت. ایشان خواست مقداری از خرمای او را برای [[یاران]] خود بردارد، ولی ابوالقین مانع شد. آن [[حضرت]] فرمود: {{متن حدیث|زادَكَ اللهُ شُحَّاً}}<ref>طبرانی، ج۲۲، ص۳۳۸؛ ابن | وی را [[خزاعی]]<ref>ابونعیم، ج۶، ص۲۹۹۳؛ ابن اثیر، ج۶، ص۲۵۳.</ref> و حضرمی نیز گفتهاند. [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، ج۷، ص۲۸۰-۲۸۱.</ref> اسلمی را صحیح دانسته است و با اینکه خود او عنوان مدخل را ابوالقین حضرمی قرار داده، میگوید: ندیدم کسی ابوالقین را، حضرمی دانسته باشد. برخی نام او را [[نصر]] بن دهر دانستهاند<ref>ابن عبدالبر، ج۴، ص۳۰۰.</ref>، اما در هیچ منبعی [[کنیه]] او را ابوالقین نگفتهاند و مطالبی را که برای او آوردهاند، با آنچه به ابوالقین نسبت داده شده، متفاوت است. [[سعید بن جمهان]] میگوید: ابوالقین به [[رسول خدا]] {{صل}} برخورد، در حالی که مقداری خرما همراه داشت. ایشان خواست مقداری از خرمای او را برای [[یاران]] خود بردارد، ولی ابوالقین مانع شد. آن [[حضرت]] فرمود: {{متن حدیث|زادَكَ اللهُ شُحَّاً}}<ref>طبرانی، ج۲۲، ص۳۳۸؛ ابن ابیحاتم، ج۹، ص۴۲۸؛ هیثمی، ج۹، ص۴۲۸؛ و با کمی اختلاف در تعبیر ر. ک: ابونعیم، ج۶، ص۲۹۹۳.</ref>؛ [[حماد بن سلمه]] میگوید: عموی ابوالقین خواست از خرمای او به [[پیامبر]] و یارانش بدهد، ابوالقین مانع شد<ref>ابن اثیر، ج۶، ص۲۵۴؛ ابن حجر، ج۷، ص۲۸۰.</ref>. [[ابن منده]] میگوید: دعای رسول خدا {{صل}} در مورد او [[مستجاب]] شد و او از بخیلترین [[مردمان]] بود<ref>شامی، ج۱۰، ص۲۲۰.</ref>. [[بغوی]] و ابن سکن درباره [[بخل]] او تعبیر به {{عربی|"لا ينفك منه شيء"}}؛ "چیزی از او جدا نمیشود" کردهاند<ref>ابن حجر، ج۷، ص۲۸۰.</ref>. از شخص دیگری با کنیه ابوالقین خزاعی نام برده شده است. [[ابن اثیر]]<ref>ابن اثیر، ج۴، ص۲۵۴.</ref> و ابن حجر<ref>ابن حجر، ج۷، ص۲۸۱.</ref> این دو کنیه را متعلق به یک نفر دانستهاند. توجیه ابن حجر این است که [[اسلم]] باخزاعه یک [[قبیله]] هستند، از این رو، ابوالقین را اسلمی و خزاعی گفتهاند. | ||
مؤید سخن ابن حجر اینکه ابن [[سلام]]<ref>ابن سلام، ص۲۹۱.</ref> گفته است: اسلم و چند تیره دیگر را به دلیل جدا شدن از دیگر تیرههای قبیله خود، [[خزاعه]] نیز گفتهاند. ابن اثیر از ابن منده، که از دو نفر با کنیه ابوالقین خزاعی نام برده و آنها را دو نفر دانسته، [[تعجب]] کرده و گفته است: تعجب از این جهت است که [[نسب]] هر دو را [[خزاعی]] آورده است؛ اگر یکی را خزاعی و دیگری را مانند برخی حضرمی میآورد، دو نفر دانستن آنان قابل توجیه بود. ابوالقین، ساکن [[بصره]] شد <ref>ابن حجر، ج۷، ص:۲۸۰.</ref><ref>[[رمضان محمدی|محمدی، رمضان]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابوالقین اسلمی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۴۷۹.</ref> | مؤید سخن ابن حجر اینکه ابن [[سلام]]<ref>ابن سلام، ص۲۹۱.</ref> گفته است: اسلم و چند تیره دیگر را به دلیل جدا شدن از دیگر تیرههای قبیله خود، [[خزاعه]] نیز گفتهاند. ابن اثیر از ابن منده، که از دو نفر با کنیه ابوالقین خزاعی نام برده و آنها را دو نفر دانسته، [[تعجب]] کرده و گفته است: تعجب از این جهت است که [[نسب]] هر دو را [[خزاعی]] آورده است؛ اگر یکی را خزاعی و دیگری را مانند برخی حضرمی میآورد، دو نفر دانستن آنان قابل توجیه بود. ابوالقین، ساکن [[بصره]] شد <ref>ابن حجر، ج۷، ص:۲۸۰.</ref><ref>[[رمضان محمدی|محمدی، رمضان]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابوالقین اسلمی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۴۷۹.</ref> | ||