حدیث غدیر در حدیث: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۱۷: | خط ۲۱۷: | ||
بنابراین «[[اولویت]]» در «امور» و «سرپرستی امور» و «[[سیادت]]» و «[[ریاست]]» و «[[زعامت]]»، در کلمه «مولا» مندرج و معنای «مولا» با «ولی»، همسان است. این دو مطلب، حقایقی شناخته شدهاند. ادیبان، [[عالمان]] و [[مفسران]] بزرگی بر این [[حقیقت]] تأکید ورزیدهاند<ref>ر.ک: الغدیر، ج۱، ص۶۱۵.</ref>. از اینرو، تردیدی نیست که [[پیامبر خدا]]{{صل}} در آن هنگامه شگفت، [[عظیم]] و [[جاودانه]]، با آن جمله سرنوشتساز، هیچ چیزی را جز «[[ولایت]]»، «[[امامت]]» و «زعامت» علی{{ع}} رقم نزد. ساماندهی آن [[اجتماع]] شکوهمند، فقط برای آن بود که [[مردمان]] بار دیگر، بسی گویاتر، رساتر و کارآمدتر، در گسترهای بس عظیم، [[پیام]] [[ولایت علوی]] را بشنوند و فردا و فرداها، کسانی همی نگویند که ندانستیم، نفهمیدیم، نشنیدیم و.... از همین روی، [[پیامبر]]{{صل}} بارها [[اقرار]] گرفت و در پایان، با صدایی بس رسا فریاد زد: «هان! حاضر به غایب برساند».<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۲۸۴.</ref> | بنابراین «[[اولویت]]» در «امور» و «سرپرستی امور» و «[[سیادت]]» و «[[ریاست]]» و «[[زعامت]]»، در کلمه «مولا» مندرج و معنای «مولا» با «ولی»، همسان است. این دو مطلب، حقایقی شناخته شدهاند. ادیبان، [[عالمان]] و [[مفسران]] بزرگی بر این [[حقیقت]] تأکید ورزیدهاند<ref>ر.ک: الغدیر، ج۱، ص۶۱۵.</ref>. از اینرو، تردیدی نیست که [[پیامبر خدا]]{{صل}} در آن هنگامه شگفت، [[عظیم]] و [[جاودانه]]، با آن جمله سرنوشتساز، هیچ چیزی را جز «[[ولایت]]»، «[[امامت]]» و «زعامت» علی{{ع}} رقم نزد. ساماندهی آن [[اجتماع]] شکوهمند، فقط برای آن بود که [[مردمان]] بار دیگر، بسی گویاتر، رساتر و کارآمدتر، در گسترهای بس عظیم، [[پیام]] [[ولایت علوی]] را بشنوند و فردا و فرداها، کسانی همی نگویند که ندانستیم، نفهمیدیم، نشنیدیم و.... از همین روی، [[پیامبر]]{{صل}} بارها [[اقرار]] گرفت و در پایان، با صدایی بس رسا فریاد زد: «هان! حاضر به غایب برساند».<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۲۸۴.</ref> | ||
==[[تفسیر]] {{متن حدیث|أَ لَسْتُ أَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ}}== | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} قبل از [[ابلاغ ولایت امام علی]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|أَ لَسْتُ أَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ}}؛ «آیا من از خود شما به شما سزاوارتر نیستم»؟ و [[مسلمانان]] پذیرفتند. سپس [[پیامبر]]{{صل}} همین [[ولایت]] را برای [[امام علی]]{{ع}} ثابت کرد و فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}}؛ «پس هر کس من مولای اویم، علی{{ع}} نیز مولای اوست». | |||
جمله {{متن حدیث|أَ لَسْتُ أَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ}}؛ در [[حدیث غدیر]] وجود دارد و از دید سند، این [[روایات]] تصحیح شدهاند؛ چنانکه در بررسی [[حدیث]] بیان شد<ref>سنن ابن ماجه، ج۱، ص۴۳، ج۱۱۶. {{متن حدیث|فقال أ لست أولى بالمؤمنين من أنفسهم قالوا بلى قال أ لست أولى بكل مؤمن من نفسه قالوا بلى قال فهذا ولي من أنا مولاه...}}. ألبانی گفته است: {{عربی|و إسناده صحيح}}. مسند أحمد، ج۴، ص۳۷۰، ح۱۹۳۲۱. {{متن حدیث|... فقال للناس أتعلمون اني أولي بالمؤمنين من أنفسهم قالوا نعم يا رسول الله قال من كنت مولاه فهذا مولاه...}}. سلسة الأحادیث الصحیحة، ج۴، ص۲۴۹. {{عربی|أخرجه أحمد (۳۷۰/۴) و ابن حبان في صحيحه (۲۲۰۵ - موارد الظمآن) و ابن أبي عاصم (۱۳۶۷ و ۱۳۶۸) و الطبراني (۴۹۶۸) و الضياء في المختارة رقم - ۵۲۷ بتحقيقي. قلت و إسناده صحيح على شرط البخاري و قال الاهيثمي في المجمع، ج۹، ص۱۰۴: رواه أحمد و رجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفة و هو ثقة}}. حاکم بعد از نقل حدیث گفته است: {{عربی|... هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه}}. المستدرک، ج۳، ص۶۱۳، ح۶۲۷۲ ر.ک: البحر الزخار (مسند البزار)، أبوبکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البزار، ج۳، ص۳۵، ح۷۸۶. مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج۹، ص۱۰۵: {{عربی|رواه البزار و رجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفة وهو ثقة}}. المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۸۰، ح۳۰۵۲؛ الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ص۱۰۹. الهیثمی درباره حدیث طبرانی گفته است: {{عربی|الطبراني و غيره بسند صحيح..... المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، أحمد بن علي بن حجر أبوالفضل العسقلاني الشافعي، ج۶۱، ص۱۴۲، ح۳۹۴۳. {{متن حدیث|أ لستم تشهدون أن الله تبارك و تعالى ربكم؟ قالوا: بلى. قال: أ لستم تشهدون أن الله و رسوله أولى بكم من أنفسكم و أن الله تعالى و رسوله أولياؤكم؟ فقالوا: بلى. قال: فمن كان الله و رسوله مولاه فإن هذا مولاه...}}. هذا إسناد صحيح}}.</ref>. | |||
جمله {{متن حدیث|أَ لَسْتُ أَوْلَى بِكُمْ}} از دید [[اهل سنت]] همان [[اولویت]] و [[ولایتی]] را ثابت میکند که [[خداوند]] در [[آیه]] {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ}}<ref>«پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است» سوره احزاب، آیه ۶.</ref>، برای [[رسول خدا]]{{صل}} [[جعل]] فرموده است و [[مسلمانان]] موظفند که از او در همه [[کارها]] [[اطاعت]] کنند. | |||
[[طبری]] مینویسد: «خداوند [[پیامبر]]{{صل}} را سزاوارتر از [[مؤمنان]] بر جانشان دانسته و او را شایستهتر میداند تا آنچه لازم میداند در [[حق]] آنان انجام دهد»<ref>جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج۲۱، ص۱۲۲. {{عربی|{{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ...}} يقول تعالى ذكره النبي محمد أولى بالمؤمنين يقول أحق بالمؤمنين به من أنفسهم أن يحكم فيهم بما يشاء من حكم فيجوز ذلك عليهم. كما حدثني يونس قال أخبرنا بن وهب قال قال بن زيد النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم كما أنت أولى بعبدك ما قضى فيهم من أمر جاز كما كلما قضيت على عبدك جاز}}.</ref>. [[ابن کثیر]] نیز مینویسد: «خداوند [[مهربانی]] و [[دلسوزی]] رسولش را درباره امتش میداند و لذا او را سزاوارتر از خود آنان میداند و [[فرمان]] او را در حق آنان مقدّم دانسته است»<ref>تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۴۶۸. {{عربی|{{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ...}} قد علم تعالى شفقة رسوله{{صل}} على أمته و نصحه لهم فجعله أولى بهم من أنفسهم و حكمه فيهم كان مقدما على اختيارهم لأنفسهم كما قال تعالى {{متن قرآن|فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}}}}.</ref>. | |||
[[بغوی]] به تصریح میگوید: «فرمان رسول خدا{{صل}} بر افراد [[امت]] از فرمان بعضی از آنان نسبت به دیگری نافذتر و اطاعتش بر همگان [[واجب]] است». [[ابن عباس]] و [[عطاء]] گفتهاند: «معنای [[آیه]] این است که چون [[رسول خدا]]{{صل}} آنان را به کاری فرا خواند و نفس آنان به چیزی دیگر، پس [[اطاعت رسول]] بر آنان واجب و مقدم است.»..<ref>تفسیر البغوی، ج۳، ص۵۰۷. {{عربی|قوله عز وجل {{متن قرآن|أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ}} يعني من بعضهم ببعض في نفوذ حكمه فيهم و وجوب طاعته عليهم و قال ابن عباس و عطاء يعني إذا دعاهم النبي{{صل}} ودعتهم أنفسهم إلى شيء كانت طاعة النبي{{صل}} أولى بهم من أنفسهم قال ابن زيد النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم فيما قضى فيهم كما أنت أولى بعبدك فيها قضيت عليه و قيل هو أولى بهم في الحمل على الجهاد و بذل النفس دونه}}.</ref>. | |||
[[قاضی عیاض]] در [[تفسیر آیه]] مینویسد: «[[مفسران]] [[اولویت]] رسول خدا{{صل}} را در [[نفوذ]] فرمانش مانند [[اطاعت]] برده از اربابش دانستهاند»<ref>کتاب الشفا، ج۱، ص۴۹. {{عربی|قال أهل التفسير: {{متن قرآن|أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ}}: أي ما أنفذه فيهم من أمر فهو ماض عليهم كما يمضي حكم السيد على عبده}}.</ref>. [[ابن جوزی]] مینویسد: «این سخن [[خداوند]] که فرموده است: {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ}}، به معنای سزاوارتر است؛ یعنی رسول خدا{{صل}} هرگونه که بخواهد میتواند، درباره آنان [[فرمان]] دهد.»..<ref>زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۶، ص۳۵۲. {{عربی|قوله تعالى {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ}}، أي احق فله أن يحكم فيهم بما يشاء قال ابن عباس إذا دعاهم إلى شيء ودعتهم أنفسهم إلى شيء كانت طاعته أولى من طاعة أنفسهم و هذا صحيح فان أنفسهم تدعوهم إلى ما فيه هلاكهم و الرسول يدعوهم إلى ما فيه نجاتهم}}.</ref>. | |||
از دید [[مفسران اهل سنت]]، اولویت در این آیه، به معنای [[ولایت]] و [[سرپرستی]] است که خداوند آن را برای [[پیامبر]]{{صل}} قرار داده است تا در همه امور و اداره [[زندگی]] [[مسلمانان]]، ولایتش را به کار گیرد و [[پیروی]] و اطاعت وی را بر همه مسلمانان واجب کرده است. پیامبر{{صل}} در [[خطبه غدیر]] همین [[حقیقت]] را برای [[مردم]] بیان فرمود و بر [[اثبات]] آن از مردم [[اقرار]] گرفت؛ سپس همان [[ولایت]] را برای [[امام علی]]{{ع}} نیز [[جعل]] کرد.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۲۹۵.</ref> | |||
==[[ابلاغ]] [[امامت علی]]{{ع}} به [[فرمان خدا]]== | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} بعد از پایان یافتن [[حجة الوداع]]، در راه بازگشت به [[مدینه]]، این [[پیام الهی]] را دریافت کرد: | |||
ای [[پیامبر]]! آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر نکنی پیامش را نرساندهای و [[خدا]] تو را از [گزند] [[مردم]] نگاه میدارد. آری، خدا گروه [[کافران]] را [[هدایت]] نمیکند<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ}} «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرساندهای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه میگیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمیکند» سوره مائده، آیه ۶۷.</ref>. | |||
این [[آیه]] تصریح میکند که ابلاغ امامت علی{{ع}}، از فرمانهای [[خداوند]] و تابع [[تشریع الهی]] است و به اندازهای مهم است که اگر انجام نپذیرد گویی همه [[وظایف]] و [[رسالت پیامبر]]{{صل}} به سرانجام نرسیده است. روایاتی که درباره [[شأن نزول]] این آیه نازل شدهاند ثابت میکنند که آیه قبل از [[غدیر]] و درباره [[تشریع]] و [[ابلاغ ولایت امام علی]]{{ع}} نازل شده است: | |||
۱. ابی حاتم از [[ابوسعید خدری]] نقل میکند: «این آیه در [[شأن]] [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} نازل شده است»<ref>تفسیر ابن أبیحاتم، ج۴، ص۱۱۷۲، ح۶۶۰۹. {{عربی|حدثنا ابي ثنا عثمان بن حرزاد، ثنا اسماعيل بن زكريا، ثنا علي ابن عابس عن الاعمش ابني الحجاب، عن عطية العوفي عن أبي سعيد الخدري قال: نزلت هذه الآية {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ}} في علي بن ابي طالب}}.</ref>. وی در مقدمه [[تفسیر]] خود همه [[روایات]] را در [[تفسیر آیات]]، صحیحترین [[روایتها]] دانسته و گفته است: | |||
صحیحترین [[اخبار]] را از جهت سند و متن [[انتخاب]] کردم؛ پس اگر از رسول خدا{{صل}} سخنی در تفسیر دیدم و [[صحابه]] نیز سخنی داشتهاند،[[ سخن]] [[رسول]] را ترجیح دادم و اگر از صحابه سخنی در [[تفسیر]] نقل کردم، صحیحترین آن را از جهت رتبه و درجه نقل کردم و نام موافقان آن را با حذف سند آوردهام<ref>تفسیر ابن أبیحاتم، ج۱، ص۱۴، ح۶۶۰۹. {{عربی|فتحريت اخراج ذلك باصح الاخبار اسنادا، واشبهها متنا، فاذا وجدت التفسير عن رسول الله{{صل}} لم اذكره معه احدا من الصحابة ممن اتى بمثل ذلك، و اذا وجدته عن الصحابة فان كانوا متفقين ذكرته عن اعلاهم درجة باصح الاسانيد، و سميت موافقيهم بحذف الاسناد}}.</ref>. | |||
[[ابن تیمیه]]، تفسیر [[ابن ابیحاتم]] را از تفاسیری میداند که [[روایات]] آن در تفسیر، [[معتمد]] است و آنان را زبان راستگوی [[اسلام]] میداند: | |||
[[پیشوایان]] [[مفسران]] که تفسیرشان را با سندهای شناختهشده نوشتهاند، مانند [[ابن جریح]]، [[سعید بن ابیعروه]]، [[عبد الرزاق]]، عبد بن حمید، احمد، اسحاق، [[بقی بن مخلد]]، [[ابن جریر طبری]]، [[محمد بن اسلم]]، [[طوسی ابن ابیحاتم]] و [[ابوبکر بن منذر]] و غیر آنان از [[دانشمندان]] و بزرگانی که زبان راستگوی اسلام بودند و محتوای تفاسیرشان مورد [[اعتماد]] است...<ref>منهاج السنة النبویة، ج۷، ص۱۷۹. {{عربی|أئمة أهل التفسير الذين ينقلونها بالأسانيد المعروفة كتفسير ابن جريج و ابن أبي عروبة و عبد الرزاق و عبد بن حميد و أحمد و إسحاق و تفسير بقي بن مخلد و ابن جرير الطبري و محمد بن أسلم الطوسي و ابن أبي حاتم و أبي بكر بن المنذر و غيرهم من العلماء الأكابر الذين لهم في الإسلام لسان صدق و تفاسيرهم متضمنة للمنقولات التي يعتمد عليها في التفسير...}}.</ref>. | |||
۲. [[حسکانی]] مینویسد: | |||
[[خداوند]] در [[حدیث معراج]] به پیامبرش فرمود: من [[پیامبری]] [[مبعوث]] نمیکنم؛ مگر آنکه [[جانشینی]] برای وی قرار میدهم و تو ای [[رسول]] من [[جانشین]] تو علی{{ع}} است». [[ابن عباس]] میگوید: [[رسول خدا]] به [[زمین]] بازگشت، ولی از ذکر این قضیه به دلیل اینکه [[مردم]] به تازگی از [[جاهلیت]] فاصله گرفته بودند، ملاحظه داشت تا آنکه شش [[روز]] گذشت. [[آیه]] نازل شد که تو شاید برخی از آنچه را بر تو نازل میشود ترک کنی و [[ابلاغ]] نکنی. [[رسول خدا]]{{صل}} [[صبر]] کرد تا اینکه [[روز]] هجدهم فرا رسید. [[خداوند]] این [[آیه]] را نازل فرمود: «ای [[رسول]]! آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است [[ابلاغ]] کن». [[رسول خدا]]{{صل}} به [[بلال]] دستور داد تا به همه [[مردم]] ابلاغ کند که فردا همه در [[غدیر خم]] جمع شوند. رسول خدا{{صل}} و مردم همه به طرف غدیر خم حرکت کردند. در این [[سرزمین]] خطاب به مردم فرمود: «ای مردم! خداوند به من مأموریتی داده است که از ابلاغ آن [[بیم]] دارم؛ چراکه میترسم مرا متهم کنید و آن را نپذیرید تا آنجا که خداوند مرا [[سرزنش]] و [[تهدید]] فرموده است. سپس دست علی{{ع}} را گرفت و بلند کرد؛ به گونهای که سفیدی زیر بغل او دیده میشد. آنگاه فرمود: «ای مردم! [[خدا]] مولای من است و من مولای شما هستم؛ پس هر کس من مولای اویم علی{{ع}} مولای اوست. خداوندا! [[دوست]] بدار آنکه علی{{ع}} را بر ولایتش دوست بدارد و [[دشمن]] بدار آنکه او را دشمن بدارد و [[یاری]] کن آنکه او را یاری نماید و [[ذلیل]] فرما آنکه [[ذلت]] او را بخواهد». سپس این آیه نازل شد: «امروز [[دین]] شما را کامل نمودم»<ref>شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۵۸. {{متن حدیث|حدثني محمد بن القاسم بن أحمد في تفسيره، قال: حدثنا أبو جعفر محمد بن علي الفقيه، قال: حدثنا أبي قال: حدثنا سعد بن عبد الله قال: حدثنا أحمد بن عبد الله البرقي، عن أبيه، عن خلف بن عمار الأسدي عن أبي الحسن العبدي عن الأعمش، عن عباية بن ربعي: عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ عَنِ النَّبِيِّ صل [وَ سَاقَ] حَدِيثَ الْمِعْرَاجِ إِلَى أَنْ قَالَ: وَ إِنِّي لَمْ أَبْعَثْ نَبِيّاً إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ وَزِيراً، وَ إِنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ وَ إِنَّ عَلِيّاً وَزِيرُكَ. قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: فَهَبَطَ رَسُولُ اللَّهِ فَكَرِهَ أَنْ يُحَدِّثَ النَّاسَ بِشَيْءٍ مِنْهَا- إِذْ كَانُوا حَدِيثِي عَهْدٍ بِالْجَاهِلِيَّةِ حَتَّى مَضَى [مِنْ] ذَلِكَ سِتَّةُ أَيَّامٍ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ}} فَاحْتَمَلَ رَسُولُ اللَّهِ [{{صل}}] حَتَّى كَانَ يَوْمُ الثَّامِنَ عَشَرَ، أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْهِ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ}} ثُمَّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} أَمَرَ بِلَالًا حَتَّى يُؤَذِّنَ فِي النَّاسِ- أَنْ لَا يَبْقَى غَداً أَحَدٌ إِلَّا خَرَجَ إِلَى غَدِيرِ خُمٍّ، فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صوَ النَّاسُ مِنَ الْغَدِ، فَقَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ أَرْسَلَنِي إِلَيْكُمْ بِرِسَالَةٍ- وَ إِنِّي ضِقْتُ بِهَا ذَرْعاً مَخَافَةَ أَنْ تَتَّهِمُونِي وَ تُكَذِّبُونِي- حَتَّى عَاتَبَنِي رَبِّي فِيهَا بِوَعِيدٍ أَنْزَلَهُ عَلَيَّ بَعْدَ وَعِيدٍ، ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَرَفَعَهَا حَتَّى رَأَى النَّاسُ بَيَاضَ إِبْطَيْهِمَا [إِبْطِهِمَا] ثُمَّ قَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ اللَّهُ مَوْلَايَ وَ أَنَا مَوْلَاكُمْ- فَمَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ- اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ- وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. وَ أَنْزَلَ اللَّهُ: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}}}.</ref>. | |||
۳. [[ثعلبی]] نیز از [[عبدالله بن عباس]] نقل میکند: | |||
[[ابن عباس]] گفته است [[آیه]][[ بلاغ]] درباره علی{{ع}} نازل شده است. [[رسول خدا]]{{صل}} [[مأمور]] شد تا آن را به [[مردم]] [[ابلاغ]] کند.[[ دست]] علی{{ع}} را گرفت و فرمود: «هر کس من مولا و پیشوای او هستم، علی{{ع}} مولای اوست. خداوندا! [[دوست]] بدار آنکه علی را دوست بدارد و [[دشمن]] بدار آنکه او را دشمن بدارد»<ref>الکشف و البیان، ج۴، ص۹۲. {{متن حدیث|روى أبو محمد عبد الله بن محمد القايني عن أبو الحسن محمد بن عثمان النصيبي عن أبو بكر محمد ابن الحسن السبيعي عن علي بن محمد الدهان و الحسين بن إبراهيم الجصاص قالا عن الحسن بن الحكم عن الحسن ابن الحسين بن حيان عن الكلبي عن أبي صالح عن ابن عباس في قوله {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ}} قال: نزلت في علي{{ع}} أمر النبي{{صل}} أن يبلغ فيه فأخذ بيد علي، و قال: من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه}}.</ref>. | |||
۴. واحدی میگوید: «[[ابوسعید خدری]] گفته است: این [[آیه ابلاغ]]، در [[غدیر خم]] و درباره علی{{ع}} نازل شده است»<ref>أسباب نزول الآیات، أبی الحسن علی بن أحمد الواحدی النیسابوری، ص۱۳۵. {{عربی|أخبرنا أبو سعيد محمد بن علي الصفار قال: أخبرنا الحسن بن أحمد المخلدي قال: أخبرنا محمد بن حمدون بن خالد قال: حدثنا محمد بن إبراهيم الخلوتي قال: حدثنا الحسن ابن حماد سجادة قال: حدثنا علي بن عابس، عن الأعمش و أبي حجاف، عن عطية، عن أبي سعيد الخدري قال: نزلت هذه الآية {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ}} يوم غدير خم في علي بن أبي طالب}}.</ref>. | |||
۵. [[ابن عساکر]] از [[ابیسعید خدری]] نقل میکند: | |||
{{عربی|أخبرنا ابو بكر وجيه بن طاهر عن أبو حامد الأزهري عن أبو محمد المخلدي عن أبو بكر محمد بن حمدون عن محمد بن إبراهيم الحلواني عن الحسن بن حماد سجادة عن علي بن عابس عن الأعمش و أبي الجحاف عن عطية عن أبي سعيد الخدري قال نزلت هذه الآية {{متن قرآن|أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ}} على [[رسول الله]]{{صل}} يوم غدير خم في علي بن أبي طالب}}. | |||
از [[ابوسعید خدری]] نقل شده است که گفت: «[[آیه]][[ بلاغ]] در [[غدیر خم]] درباره علی{{ع}} بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد»<ref>تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج۴۲، ص۲۳۷.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۲۹۷.</ref> | |||
===[[بررسی سند روایت]] [[ابن عساکر]]=== | |||
# [[أبوبکر وجیه بن طاهر]] (۵۴۱ ه. ق): [[ذهبی]] با عنوان استاد، دانشمند [[عادل]] و از [[خاندان]] [[عدالت]]، او را یاد کرده است<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۲۰، ص۱۰۹. {{عربی|الشيخ العالم العدل مسند خراسان أبو بكر أخو زاهر الشحامي النيسابوري من بيت العدالة و الرواية}}.</ref>. | |||
# [[ابوحامد الأزهری]] (۴۶۳ ه. ق)؛ ذهبی او را «[[العدل]] المسند الصدوق» خوانده است<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۶۱، ص۵۳۹. {{عربی|الأزهري العدل المسند الصدوق أبو حامد أحمد بن الحسن بن محمد ابن الحسن بن أزهر الأزهري النيسابوري الشروطي من أولاد المحدثين سمع من أبي محمد المخلدي و أبي سعيد بن حمدون و أبي الحسين الخفاف و له أصول متقنة}}.</ref>. | |||
# [[ابو محمد المخلدی]] (۳۸۷) ه. ق)؛ ذهبی او را [[امام]] راستگو، استاد و [[معتمد]] خوانده است<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۶۱، ص۵۳۹. {{عربی|المخلدي الامام الصدوق المسند... العدل شيخ العدالة و بقية اهل البيوتات}}.</ref>. | |||
# [[ابوبکر محمد بن حمدون خالد]] (۳۲۰ ه. ق)؛ ذهبی میگوید: «[[حافظ]] بزرگ و یکی از استوانهها بوده است»<ref>تذکرة الحفاظ، ج۳، ص۸۰۷، رقم ۷۹۶. {{عربی|الحافظ الكبير... أحد الأثبات}}.</ref>. [[حاکم]] نیز او را از معتمدان دانسته است<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۵۱، ص۶۰. {{عربی|محمد بن حمدون ابن خالد الحافظ الثبت المجود... قال الحاكم كان من الثقات الاثبات الجوالين في الاقطار...}}.</ref>. | |||
# [[محمد بن ابراهیم الحلوانی]]؛ ذهبی میگوید: «[[خطیب]] او را [[توثیق]] کرده است»<ref>تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۲۰، ص۲۷۹. {{عربی|... وثّقه الخطيب}}.</ref>. [[ابن جوزی]] میگوید: «... او [[ثقه]] است»<ref>المنتظم فی تاریخ الملوک و الأمم، ج۲۱، ص۲۷۹. {{عربی|محمد بن إبراهيم... و كان ثقة}}.</ref>. | |||
# [[حسن بن حماد سجادة]] (۲۴۱) ه. ق)؛ ذهبی میگوید: «[[حسن بن حماد]] ثقه است»<ref>الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج۱، ص۳۲۳، رقم ۱۰۲۴. {{عربی|الحسن بن... ثقة صاحب سنة توفي ٢۴١ د س ق}}.</ref>. عسقلانی: «حسن بن حماد [[صدوق]] است»<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۱۶۰، رقم ۱۲۳۰. {{عربی|صدوق من العاشرة...}}.</ref>. | |||
# [[سلیمان الأعمش]]؛ از رُوات [[بخاری]] و مسلم است و در [[وثاقت]] وی تردیدی نیست. | |||
# [[ابی الحجاف ذهبی]] میگوید: «احمد و [[یحیی]] او را [[توثیق]] کردهاند و [[ابوحاتم]] گفته است: او صلاحیت [[نقل روایت]] را دارد»<ref>الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج۱، ص۳۸۱، رقم ۱۴۵۷. {{عربی|... وثقه أحمد و يحيى و قال أبو حاتم صالح الحديث...}}.</ref>. | |||
# [[عطیة العوفی]]؛ [[ابن حجر عسقلانی]] میگوید: «[[عطیه]] [[معتمد]] است و [[احادیث]] شایستهای دارد»<ref>تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۰۱. {{عربی|... و كان ثقة إن شاء الله و له أحاديث صالحة}}.</ref>. [[ترمذی]] درباره سند که [[عطیه عوفی]] در آن هست، میگوید: {{عربی|هذا حديث حَسَن صَحِيحٌ}}؛ «این [[حدیثی]] حسن و صحیح است»<ref>الجامع الصحیح سنن الترمذی، ج۴، ص۶۷۰، ح۲۵۲۲.</ref>. [[عجلی]] میگوید: {{عربی|عطية العوفي، كوفي تابعي ثقة...}}؛ «عطیه عوفی، [[کوفی]]، از [[تابعان]] و [[ثقه]] است.»..<ref>معرفة الثقات، عجلی، ج۲، ص۱۴۰، رقم: ۱۲۵۵.</ref>. بنابراین [[سند روایت]] صحیح و همه روات آن موثقند.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۳۰۱.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||