پرش به محتوا

حدیث غدیر در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۱۳ ژوئن ۲۰۲۳
جز
خط ۱۸۵: خط ۱۸۵:
آن‌گاه برای [[آماده‌سازی]] [[مردمان]] برای شنیدن [[پیام]] آخرین، بارها از [[صداقت]] خویش در [[ابلاغ]] و از «[[ثقلین]]» سخن گفت و جایگاه والای خود را در میان [[امت]]، برنمود و بر [[اولویت]] خود بر آنان [[گواهی]] خواست که پاسخ‌های بلند و یک‌صدا شنید. آن‌گاه، دست علی{{ع}} را گرفت و فراز آورد و با شکوهی شگرف و فریادی بس رسا فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}}؛ «هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست». [[پیامبر]]{{صل}} سه بار، این جمله را تکرار کرد و برای پذیرندگان [[ولایت علی]]{{ع}} و [[دوستداران]] و [[یاوران]] او [[دعا]] کرد. بدین‌سان، [[پیامبر خدا]]{{صل}} در داوم دوام روشنگری‌ها و اعلام حق‌ها، [[با تدبیر]] و [[آگاهی]] فراوان و در میان ده‌ها هزار [[انسان]] به [[حج]] آمده از اقالیم [[قبله]]، «[[ولایت]] و [[خلافت علی]]{{ع}}» را رقم زد و «[[حق]] [[خلافت]]» و «خلافت حق» را نشان داد.
آن‌گاه برای [[آماده‌سازی]] [[مردمان]] برای شنیدن [[پیام]] آخرین، بارها از [[صداقت]] خویش در [[ابلاغ]] و از «[[ثقلین]]» سخن گفت و جایگاه والای خود را در میان [[امت]]، برنمود و بر [[اولویت]] خود بر آنان [[گواهی]] خواست که پاسخ‌های بلند و یک‌صدا شنید. آن‌گاه، دست علی{{ع}} را گرفت و فراز آورد و با شکوهی شگرف و فریادی بس رسا فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}}؛ «هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست». [[پیامبر]]{{صل}} سه بار، این جمله را تکرار کرد و برای پذیرندگان [[ولایت علی]]{{ع}} و [[دوستداران]] و [[یاوران]] او [[دعا]] کرد. بدین‌سان، [[پیامبر خدا]]{{صل}} در داوم دوام روشنگری‌ها و اعلام حق‌ها، [[با تدبیر]] و [[آگاهی]] فراوان و در میان ده‌ها هزار [[انسان]] به [[حج]] آمده از اقالیم [[قبله]]، «[[ولایت]] و [[خلافت علی]]{{ع}}» را رقم زد و «[[حق]] [[خلافت]]» و «خلافت حق» را نشان داد.
آن [[روز]] هیچ‌کس در این [[حقیقت]] که پیامبر{{صل}} با این عبارت‌ها، علی{{ع}} را به ولایت و [[امامت]]، [[منصوب]] کرد، تردیدی روا نداشت. اگر کسانی گران‌جانی کردند، به سبب محتوا و مفاد پیام نبود. آنان بر اثر تیره‌جانی در این‌باره که آیا آن حرکت «[[وحیانی]]» است، سخن می‌گفتند.
آن [[روز]] هیچ‌کس در این [[حقیقت]] که پیامبر{{صل}} با این عبارت‌ها، علی{{ع}} را به ولایت و [[امامت]]، [[منصوب]] کرد، تردیدی روا نداشت. اگر کسانی گران‌جانی کردند، به سبب محتوا و مفاد پیام نبود. آنان بر اثر تیره‌جانی در این‌باره که آیا آن حرکت «[[وحیانی]]» است، سخن می‌گفتند.
به هر روی، کسان بسیاری نزد علی{{ع}} شتافتند و امامت و ولایت وی را تهنیت گفتند. بدین‌سان روشن است که در آن روزگاران، این حقیقت، تردیدپذیر نبود. چنان‌که [[عمر بن خطاب]] به علی{{ع}} گفت: «مبارکت باد ای پسر [[ابوطالب]]! امروز [[ولیّ]] هر [[مؤمن]] شدی»<ref>تاریخ بغداد، ج۸، ص۲۸۹.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۲۸۰.</ref>
به هر روی، کسان بسیاری نزد علی{{ع}} شتافتند و امامت و ولایت وی را تهنیت گفتند. بدین‌سان روشن است که در آن روزگاران، این حقیقت، تردیدپذیر نبود. چنان‌که [[عمر بن خطاب]] به علی{{ع}} گفت: «مبارکت باد ای پسر [[ابوطالب]]! امروز [[ولیّ]] هر [[مؤمن]] شدی»<ref>تاریخ بغداد، ج۸، ص۲۸۹.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۸۰.</ref>


==[[سند حدیث]]==
==[[سند حدیث]]==
خط ۱۹۷: خط ۱۹۷:
[[ابن حجر]] می‌گوید:
[[ابن حجر]] می‌گوید:
و اما حدیث «هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست» را ترمذی و [[نسایی]] نقل کرده‌اند و آن، جدّاً طرق فراوانی دارد. [[ابن عقده]] آنها را در کتابی مستقل گرد آورده است و بسیاری از [[اسناد]] آن صحیح و نیکوست<ref>فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۷، ص۷۴</ref>.
و اما حدیث «هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست» را ترمذی و [[نسایی]] نقل کرده‌اند و آن، جدّاً طرق فراوانی دارد. [[ابن عقده]] آنها را در کتابی مستقل گرد آورده است و بسیاری از [[اسناد]] آن صحیح و نیکوست<ref>فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۷، ص۷۴</ref>.
[[ابن عساکر]] نیز بارها در اثر عظیمش، از این حدیث یاد کرده و تنها در یک‌جا، نود طریق آن را یاد کرده است<ref>تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج۴۲، ص۲۰۴.</ref>. یادکرد بسیاری دیگر از [[محدثان]] و [[مفسران]] و [[عالمان]] در این‌باره چنین است. باری، اگر کسی یا کسانی در [[صدور حدیث]] یا چگونگی نقل آن تردید روا دارند، بی‌گمان از سر [[استکبار]] و [[رویارویی]] با [[حق]]، چنین می‌کنند، نه چیز دیگر.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۲۸۲.</ref>
[[ابن عساکر]] نیز بارها در اثر عظیمش، از این حدیث یاد کرده و تنها در یک‌جا، نود طریق آن را یاد کرده است<ref>تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج۴۲، ص۲۰۴.</ref>. یادکرد بسیاری دیگر از [[محدثان]] و [[مفسران]] و [[عالمان]] در این‌باره چنین است. باری، اگر کسی یا کسانی در [[صدور حدیث]] یا چگونگی نقل آن تردید روا دارند، بی‌گمان از سر [[استکبار]] و [[رویارویی]] با [[حق]]، چنین می‌کنند، نه چیز دیگر.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۸۲.</ref>


==[[دلالت حدیث]]==
==[[دلالت حدیث]]==
خط ۲۱۶: خط ۲۱۶:
واژه «مولا» در [[حدیث]] فراوان آمده است و آن اسمی است که در معانی فراوان به کار می‌رود... و هر کس که [[سرپرستی]] امری را به عهده گیرد یا بدان [[قیام]] کند، مولا و ولی آن می‌شود... و مولا در این حدیث در این معناست: «هر زنی که بدون [[اجازه]] مولایش [[ازدواج]] کند، ازدواجش [[باطل]] است» و در نقل دیگر [از این [[روایت]]] «ولیّش» (به معنای متولّی امرش) آمده است<ref>النهایة فی غریب الحدیث والأثر، ابو السعادات المبارک بن محمد الجزری، ذیل ماده «ولی».</ref>.
واژه «مولا» در [[حدیث]] فراوان آمده است و آن اسمی است که در معانی فراوان به کار می‌رود... و هر کس که [[سرپرستی]] امری را به عهده گیرد یا بدان [[قیام]] کند، مولا و ولی آن می‌شود... و مولا در این حدیث در این معناست: «هر زنی که بدون [[اجازه]] مولایش [[ازدواج]] کند، ازدواجش [[باطل]] است» و در نقل دیگر [از این [[روایت]]] «ولیّش» (به معنای متولّی امرش) آمده است<ref>النهایة فی غریب الحدیث والأثر، ابو السعادات المبارک بن محمد الجزری، ذیل ماده «ولی».</ref>.


بنابراین «[[اولویت]]» در «امور» و «سرپرستی امور» و «[[سیادت]]» و «[[ریاست]]» و «[[زعامت]]»، در کلمه «مولا» مندرج و معنای «مولا» با «ولی»، همسان است. این دو مطلب، حقایقی شناخته شده‌اند. ادیبان، [[عالمان]] و [[مفسران]] بزرگی بر این [[حقیقت]] تأکید ورزیده‌اند<ref>ر.ک: الغدیر، ج۱، ص۶۱۵.</ref>. از این‌رو، تردیدی نیست که [[پیامبر خدا]]{{صل}} در آن هنگامه شگفت، [[عظیم]] و [[جاودانه]]، با آن جمله سرنوشت‌ساز، هیچ چیزی را جز «[[ولایت]]»، «[[امامت]]» و «زعامت» علی{{ع}} رقم نزد. ساماندهی آن [[اجتماع]] شکوهمند، فقط برای آن بود که [[مردمان]] بار دیگر، بسی گویاتر، رساتر و کارآمدتر، در گستره‌ای بس عظیم، [[پیام]] [[ولایت علوی]] را بشنوند و فردا و فرداها، کسانی همی نگویند که ندانستیم، نفهمیدیم، نشنیدیم و.... از همین روی، [[پیامبر]]{{صل}} بارها [[اقرار]] گرفت و در پایان، با صدایی بس رسا فریاد زد: «هان! حاضر به غایب برساند».<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۲۸۴.</ref>
بنابراین «[[اولویت]]» در «امور» و «سرپرستی امور» و «[[سیادت]]» و «[[ریاست]]» و «[[زعامت]]»، در کلمه «مولا» مندرج و معنای «مولا» با «ولی»، همسان است. این دو مطلب، حقایقی شناخته شده‌اند. ادیبان، [[عالمان]] و [[مفسران]] بزرگی بر این [[حقیقت]] تأکید ورزیده‌اند<ref>ر.ک: الغدیر، ج۱، ص۶۱۵.</ref>. از این‌رو، تردیدی نیست که [[پیامبر خدا]]{{صل}} در آن هنگامه شگفت، [[عظیم]] و [[جاودانه]]، با آن جمله سرنوشت‌ساز، هیچ چیزی را جز «[[ولایت]]»، «[[امامت]]» و «زعامت» علی{{ع}} رقم نزد. ساماندهی آن [[اجتماع]] شکوهمند، فقط برای آن بود که [[مردمان]] بار دیگر، بسی گویاتر، رساتر و کارآمدتر، در گستره‌ای بس عظیم، [[پیام]] [[ولایت علوی]] را بشنوند و فردا و فرداها، کسانی همی نگویند که ندانستیم، نفهمیدیم، نشنیدیم و.... از همین روی، [[پیامبر]]{{صل}} بارها [[اقرار]] گرفت و در پایان، با صدایی بس رسا فریاد زد: «هان! حاضر به غایب برساند».<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۸۴.</ref>


==[[تفسیر]] {{متن حدیث|أَ لَسْتُ أَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ}}==
==[[تفسیر]] {{متن حدیث|أَ لَسْتُ أَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ}}==
خط ۲۲۷: خط ۲۲۷:


[[قاضی عیاض]] در [[تفسیر آیه]] می‌نویسد: «[[مفسران]] [[اولویت]] رسول خدا{{صل}} را در [[نفوذ]] فرمانش مانند [[اطاعت]] برده از اربابش دانسته‌اند»<ref>کتاب الشفا، ج۱، ص۴۹. {{عربی|قال أهل التفسير: {{متن قرآن|أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ}}: أي ما أنفذه فيهم من أمر فهو ماض عليهم كما يمضي حكم السيد على عبده}}.</ref>. [[ابن جوزی]] می‌نویسد: «این سخن [[خداوند]] که فرموده است: {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ}}، به معنای سزاوارتر است؛ یعنی رسول خدا{{صل}} هرگونه که بخواهد می‌تواند، درباره آنان [[فرمان]] دهد.»..<ref>زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۶، ص۳۵۲. {{عربی|قوله تعالى {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ}}، أي احق فله أن يحكم فيهم بما يشاء قال ابن عباس إذا دعاهم إلى شيء ودعتهم أنفسهم إلى شيء كانت طاعته أولى من طاعة أنفسهم و هذا صحيح فان أنفسهم تدعوهم إلى ما فيه هلاكهم و الرسول يدعوهم إلى ما فيه نجاتهم}}.</ref>.
[[قاضی عیاض]] در [[تفسیر آیه]] می‌نویسد: «[[مفسران]] [[اولویت]] رسول خدا{{صل}} را در [[نفوذ]] فرمانش مانند [[اطاعت]] برده از اربابش دانسته‌اند»<ref>کتاب الشفا، ج۱، ص۴۹. {{عربی|قال أهل التفسير: {{متن قرآن|أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ}}: أي ما أنفذه فيهم من أمر فهو ماض عليهم كما يمضي حكم السيد على عبده}}.</ref>. [[ابن جوزی]] می‌نویسد: «این سخن [[خداوند]] که فرموده است: {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ}}، به معنای سزاوارتر است؛ یعنی رسول خدا{{صل}} هرگونه که بخواهد می‌تواند، درباره آنان [[فرمان]] دهد.»..<ref>زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۶، ص۳۵۲. {{عربی|قوله تعالى {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ}}، أي احق فله أن يحكم فيهم بما يشاء قال ابن عباس إذا دعاهم إلى شيء ودعتهم أنفسهم إلى شيء كانت طاعته أولى من طاعة أنفسهم و هذا صحيح فان أنفسهم تدعوهم إلى ما فيه هلاكهم و الرسول يدعوهم إلى ما فيه نجاتهم}}.</ref>.
از دید [[مفسران اهل سنت]]، اولویت در این آیه، به معنای [[ولایت]] و [[سرپرستی]] است که خداوند آن را برای [[پیامبر]]{{صل}} قرار داده است تا در همه امور و اداره [[زندگی]] [[مسلمانان]]، ولایتش را به کار گیرد و [[پیروی]] و اطاعت وی را بر همه مسلمانان واجب کرده است. پیامبر{{صل}} در [[خطبه غدیر]] همین [[حقیقت]] را برای [[مردم]] بیان فرمود و بر [[اثبات]] آن از مردم [[اقرار]] گرفت؛ سپس همان [[ولایت]] را برای [[امام علی]]{{ع}} نیز [[جعل]] کرد.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۲۹۵.</ref>
از دید [[مفسران اهل سنت]]، اولویت در این آیه، به معنای [[ولایت]] و [[سرپرستی]] است که خداوند آن را برای [[پیامبر]]{{صل}} قرار داده است تا در همه امور و اداره [[زندگی]] [[مسلمانان]]، ولایتش را به کار گیرد و [[پیروی]] و اطاعت وی را بر همه مسلمانان واجب کرده است. پیامبر{{صل}} در [[خطبه غدیر]] همین [[حقیقت]] را برای [[مردم]] بیان فرمود و بر [[اثبات]] آن از مردم [[اقرار]] گرفت؛ سپس همان [[ولایت]] را برای [[امام علی]]{{ع}} نیز [[جعل]] کرد.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۹۵.</ref>


==[[ابلاغ]] [[امامت علی]]{{ع}} به [[فرمان خدا]]==
==[[ابلاغ]] [[امامت علی]]{{ع}} به [[فرمان خدا]]==
خط ۲۵۰: خط ۲۵۰:
۵. [[ابن عساکر]] از [[ابی‌سعید خدری]] نقل می‌کند:
۵. [[ابن عساکر]] از [[ابی‌سعید خدری]] نقل می‌کند:
{{عربی|أخبرنا ابو بكر وجيه بن طاهر عن أبو حامد الأزهري عن أبو محمد المخلدي عن أبو بكر محمد بن حمدون عن محمد بن إبراهيم الحلواني عن الحسن بن حماد سجادة عن علي بن عابس عن الأعمش و أبي الجحاف عن عطية عن أبي سعيد الخدري قال نزلت هذه الآية {{متن قرآن|أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ}} على [[رسول الله]]{{صل}} يوم غدير خم في علي بن أبي طالب}}.
{{عربی|أخبرنا ابو بكر وجيه بن طاهر عن أبو حامد الأزهري عن أبو محمد المخلدي عن أبو بكر محمد بن حمدون عن محمد بن إبراهيم الحلواني عن الحسن بن حماد سجادة عن علي بن عابس عن الأعمش و أبي الجحاف عن عطية عن أبي سعيد الخدري قال نزلت هذه الآية {{متن قرآن|أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ}} على [[رسول الله]]{{صل}} يوم غدير خم في علي بن أبي طالب}}.
از [[ابوسعید خدری]] نقل شده است که گفت: «[[آیه]][[ بلاغ]] در [[غدیر خم]] درباره علی{{ع}} بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد»<ref>تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج۴۲، ص۲۳۷.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۲۹۷.</ref>
از [[ابوسعید خدری]] نقل شده است که گفت: «[[آیه]][[ بلاغ]] در [[غدیر خم]] درباره علی{{ع}} بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد»<ref>تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج۴۲، ص۲۳۷.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۹۷.</ref>


===[[بررسی سند روایت]] [[ابن عساکر]]===
===[[بررسی سند روایت]] [[ابن عساکر]]===
خط ۲۶۱: خط ۲۶۱:
# [[سلیمان الأعمش]]؛ از رُوات [[بخاری]] و مسلم است و در [[وثاقت]] وی تردیدی نیست.
# [[سلیمان الأعمش]]؛ از رُوات [[بخاری]] و مسلم است و در [[وثاقت]] وی تردیدی نیست.
# [[ابی الحجاف ذهبی]] می‌گوید: «احمد و [[یحیی]] او را [[توثیق]] کرده‌اند و [[ابوحاتم]] گفته است: او صلاحیت [[نقل روایت]] را دارد»<ref>الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج۱، ص۳۸۱، رقم ۱۴۵۷. {{عربی|... وثقه أحمد و يحيى و قال أبو حاتم صالح الحديث...}}.</ref>.
# [[ابی الحجاف ذهبی]] می‌گوید: «احمد و [[یحیی]] او را [[توثیق]] کرده‌اند و [[ابوحاتم]] گفته است: او صلاحیت [[نقل روایت]] را دارد»<ref>الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج۱، ص۳۸۱، رقم ۱۴۵۷. {{عربی|... وثقه أحمد و يحيى و قال أبو حاتم صالح الحديث...}}.</ref>.
# [[عطیة العوفی]]؛ [[ابن حجر عسقلانی]] می‌گوید: «[[عطیه]] [[معتمد]] است و [[احادیث]] شایسته‌ای دارد»<ref>تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۰۱. {{عربی|... و كان ثقة إن شاء الله و له أحاديث صالحة}}.</ref>. [[ترمذی]] درباره سند که [[عطیه عوفی]] در آن هست، می‌گوید: {{عربی|هذا حديث حَسَن صَحِيحٌ}}؛ «این [[حدیثی]] حسن و صحیح است»<ref>الجامع الصحیح سنن الترمذی، ج۴، ص۶۷۰، ح۲۵۲۲.</ref>. [[عجلی]] می‌گوید: {{عربی|عطية العوفي، كوفي تابعي ثقة...}}؛ «عطیه عوفی، [[کوفی]]، از [[تابعان]] و [[ثقه]] است.»..<ref>معرفة الثقات، عجلی، ج۲، ص۱۴۰، رقم: ۱۲۵۵.</ref>. بنابراین [[سند روایت]] صحیح و همه روات آن موثقند.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۳۰۱.</ref>
# [[عطیة العوفی]]؛ [[ابن حجر عسقلانی]] می‌گوید: «[[عطیه]] [[معتمد]] است و [[احادیث]] شایسته‌ای دارد»<ref>تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۰۱. {{عربی|... و كان ثقة إن شاء الله و له أحاديث صالحة}}.</ref>. [[ترمذی]] درباره سند که [[عطیه عوفی]] در آن هست، می‌گوید: {{عربی|هذا حديث حَسَن صَحِيحٌ}}؛ «این [[حدیثی]] حسن و صحیح است»<ref>الجامع الصحیح سنن الترمذی، ج۴، ص۶۷۰، ح۲۵۲۲.</ref>. [[عجلی]] می‌گوید: {{عربی|عطية العوفي، كوفي تابعي ثقة...}}؛ «عطیه عوفی، [[کوفی]]، از [[تابعان]] و [[ثقه]] است.»..<ref>معرفة الثقات، عجلی، ج۲، ص۱۴۰، رقم: ۱۲۵۵.</ref>. بنابراین [[سند روایت]] صحیح و همه روات آن موثقند.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۳۰۱.</ref>


==[[غدیر]] [[اکمال دین]] و [[اتمام نعمت]]==
==[[غدیر]] [[اکمال دین]] و [[اتمام نعمت]]==
خط ۲۶۷: خط ۲۶۷:
{{عربی|أنبأنا عبدالله بن علي بن محمد بن بشران أنبأنا علي بن عمر الحافظ حدثنا أبو نصر - حبشون بن موسى بن أيوب الخلال حدثنا علي بن سعيد الرملي حدثنا ضمرة بن ربيعة القرشي عن بن شوذب عن مطر الوراق عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، قَالَ: مَنْ صَامَ يَوْمَ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ، كَتَبَ اللَّهُ لَهُ صِيَامَ سِتِّينَ شَهْراً، وَ هُوَ يَوْمُ غَدِيرِ خُمٍّ، لَمَّا أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} فَقَالَ: أَ لَسْتُ مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ، قَالُوا: نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ. فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} فَقَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ. فَقَالَ لَهُ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: بَخْ بَخْ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُسْلِمٍ‌!! فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}}}<ref>تاریخ بغداد ج۸، ص۲۸۹. {{عربی|اشتهر هذا الحديث من رواية حبشون و كان يقال إنه تفرد به و قد تابعه عليه أحمد ابن عبدالله بن النيري فرواه عن علي بن سعيد أخبرنيه الأزهري حدثنا محمد بن عبد الله بن أخي ميمي حدثنا أحمد بن عبد الله بن أحمد بن العباس بن سالم بن مهران المعروف بابن النيري إملاء حدثنا علي بن سعيد الشامي حدثنا ضمرة بن ربيعة عن بن شوذب عن مطر عن شهر بن حوشب عن أبي هريرة قال من صام يوم ثمانية عشر من ذي الحجة و ذكر مثل ما تقدم أو نحوه و من صام يوم سبعة و عشرين من رجب كتب له صيام ستين شهرا و هو أول يوم نزل جبريل{{ع}} على محمد{{صل}} بالرسالة}}.</ref>.
{{عربی|أنبأنا عبدالله بن علي بن محمد بن بشران أنبأنا علي بن عمر الحافظ حدثنا أبو نصر - حبشون بن موسى بن أيوب الخلال حدثنا علي بن سعيد الرملي حدثنا ضمرة بن ربيعة القرشي عن بن شوذب عن مطر الوراق عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، قَالَ: مَنْ صَامَ يَوْمَ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ، كَتَبَ اللَّهُ لَهُ صِيَامَ سِتِّينَ شَهْراً، وَ هُوَ يَوْمُ غَدِيرِ خُمٍّ، لَمَّا أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} فَقَالَ: أَ لَسْتُ مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ، قَالُوا: نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ. فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} فَقَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ. فَقَالَ لَهُ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: بَخْ بَخْ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُسْلِمٍ‌!! فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}}}<ref>تاریخ بغداد ج۸، ص۲۸۹. {{عربی|اشتهر هذا الحديث من رواية حبشون و كان يقال إنه تفرد به و قد تابعه عليه أحمد ابن عبدالله بن النيري فرواه عن علي بن سعيد أخبرنيه الأزهري حدثنا محمد بن عبد الله بن أخي ميمي حدثنا أحمد بن عبد الله بن أحمد بن العباس بن سالم بن مهران المعروف بابن النيري إملاء حدثنا علي بن سعيد الشامي حدثنا ضمرة بن ربيعة عن بن شوذب عن مطر عن شهر بن حوشب عن أبي هريرة قال من صام يوم ثمانية عشر من ذي الحجة و ذكر مثل ما تقدم أو نحوه و من صام يوم سبعة و عشرين من رجب كتب له صيام ستين شهرا و هو أول يوم نزل جبريل{{ع}} على محمد{{صل}} بالرسالة}}.</ref>.


کسی که [[هجدهم ذی‌حجه]] [[روزه]] بگیرد، برای او [[پاداش]] شصت ماه روزه نوشته می‌شود و آن [[روز غدیر خم]] است؛ روزی که [[رسول خدا]]{{صل}} دست علی{{ع}} را گرفت و فرمود: «آیا من [[رهبر]] [[مؤمنان]] نیستم»؟ گفتند: «بلی ای رسول خدا!» فرمود: «هر کس من مولای اویم علی مولای اوست». [[عمر]] گفت: «تبریک! تبریک! ای پسر [[ابو طالب]]! تو اکنون مولای من و مولای هر [[مسلمانی]]؛ سپس این [[آیه]] نازل شد: «امروز [[دین]] شما را کامل کردم»<ref>کتاب الأمالی و هی المعروفة بالأمالی الخمیسیة، المرشد بالله یحیی بن الحسین بن إسماعیل الحسنی الشجری الجرجانی، ج۱، ص۱۹۲، و ج۱، ص۳۴۳ و ج۲، ص۱۰۲.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۳۰۳.</ref>
کسی که [[هجدهم ذی‌حجه]] [[روزه]] بگیرد، برای او [[پاداش]] شصت ماه روزه نوشته می‌شود و آن [[روز غدیر خم]] است؛ روزی که [[رسول خدا]]{{صل}} دست علی{{ع}} را گرفت و فرمود: «آیا من [[رهبر]] [[مؤمنان]] نیستم»؟ گفتند: «بلی ای رسول خدا!» فرمود: «هر کس من مولای اویم علی مولای اوست». [[عمر]] گفت: «تبریک! تبریک! ای پسر [[ابو طالب]]! تو اکنون مولای من و مولای هر [[مسلمانی]]؛ سپس این [[آیه]] نازل شد: «امروز [[دین]] شما را کامل کردم»<ref>کتاب الأمالی و هی المعروفة بالأمالی الخمیسیة، المرشد بالله یحیی بن الحسین بن إسماعیل الحسنی الشجری الجرجانی، ج۱، ص۱۹۲، و ج۱، ص۳۴۳ و ج۲، ص۱۰۲.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۳۰۳.</ref>


===[[سند روایت]] [[خطیب]]===
===[[سند روایت]] [[خطیب]]===
خط ۲۷۶: خط ۲۷۶:
# [[ضمرة بن ربیعة القرشی]]؛ احمد می‌گوید: «[[ضمرة بن ربیعة]] از روات [[موثق]] و [[معتمد]] و [[انسانی]] [[صالح]] است»<ref>العلل و معرفة الرجال، ج۲، ص۳۶۶. {{عربی|من الثقات المأمونين رجل صالح صالح الحديث لم يكن بالشام رجل يشبهه}}.</ref>. [[عبد الله بن شوذب]]؛ عسقلانی می‌گوید: «انسانی راست‌گو و [[اهل عبادت]] است»<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۳۳۸۶، رقم ۳۳۸۷. {{عربی|عبد الله بن شوذب... سكن البصرة ثم الشام صدوق عابد من السابعة}}.</ref>.
# [[ضمرة بن ربیعة القرشی]]؛ احمد می‌گوید: «[[ضمرة بن ربیعة]] از روات [[موثق]] و [[معتمد]] و [[انسانی]] [[صالح]] است»<ref>العلل و معرفة الرجال، ج۲، ص۳۶۶. {{عربی|من الثقات المأمونين رجل صالح صالح الحديث لم يكن بالشام رجل يشبهه}}.</ref>. [[عبد الله بن شوذب]]؛ عسقلانی می‌گوید: «انسانی راست‌گو و [[اهل عبادت]] است»<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۳۳۸۶، رقم ۳۳۸۷. {{عربی|عبد الله بن شوذب... سكن البصرة ثم الشام صدوق عابد من السابعة}}.</ref>.
[[مطر الوراق]]؛ [[ذهبی]] می‌گوید: «[[مطر وراق]] پیشوای [[زاهد]] و راست‌گو بوده است<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۴۵۲. {{عربی|مطر الوراق، الإمام الزاهد الصادق أبو رجاء بن طهمان الخراسانی نزیل البصرة مولی علباء بن أحمر الیشکری کان من العلماء العاملین و کان یکتب المصاحف و یتقن ذلک}}.</ref>. مطر وراق از [[رجال]] مسلم و روایاتش نیکوست»<ref>میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج۶، ص۴۴۵. {{عربی|فمطر من رجال مسلم حسن الحديث}}.</ref>.
[[مطر الوراق]]؛ [[ذهبی]] می‌گوید: «[[مطر وراق]] پیشوای [[زاهد]] و راست‌گو بوده است<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۴۵۲. {{عربی|مطر الوراق، الإمام الزاهد الصادق أبو رجاء بن طهمان الخراسانی نزیل البصرة مولی علباء بن أحمر الیشکری کان من العلماء العاملین و کان یکتب المصاحف و یتقن ذلک}}.</ref>. مطر وراق از [[رجال]] مسلم و روایاتش نیکوست»<ref>میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج۶، ص۴۴۵. {{عربی|فمطر من رجال مسلم حسن الحديث}}.</ref>.
[[شهر بن حوشب]]. ذهبی درباره او می‌گوید: «شهر بن حوشب مشکلی ندارد و حدیثش [[نیکو]] و کارش [[استوار]] بود»<ref>تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۶، ص۳۸۷. {{عربی|قال حرب الكرماني: قلت لأحمد بن حنبل: شهر بن حوشب، فوثقه و قال: ما أحسن حديثه. و قال حنبل: سمعت أبا عبد الله يقول: شهر ليس به بأس. قال الترمذي: قال محمد يعني البخاري: شهر حسن الحديث، و قوي أمره}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۳۰۴.</ref>
[[شهر بن حوشب]]. ذهبی درباره او می‌گوید: «شهر بن حوشب مشکلی ندارد و حدیثش [[نیکو]] و کارش [[استوار]] بود»<ref>تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۶، ص۳۸۷. {{عربی|قال حرب الكرماني: قلت لأحمد بن حنبل: شهر بن حوشب، فوثقه و قال: ما أحسن حديثه. و قال حنبل: سمعت أبا عبد الله يقول: شهر ليس به بأس. قال الترمذي: قال محمد يعني البخاري: شهر حسن الحديث، و قوي أمره}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۳۰۴.</ref>


==[[استدلال به حدیث]] [[غدیر]]==
==[[استدلال به حدیث]] [[غدیر]]==
خط ۲۹۷: خط ۲۹۷:


[[ابوبکر آجری]] درباره ذکر دعای [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} برای [[دوست‌داران]] و [[دشمنان]] می‌گوید:
[[ابوبکر آجری]] درباره ذکر دعای [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} برای [[دوست‌داران]] و [[دشمنان]] می‌گوید:
... [[زید بن ارقم]] گفت: [[رسول خدا]]{{صل}} فرمودند: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ هَذَا مَوْلَاهُ اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}}<ref>الشریعة، أبی بکر محمد بن الحسین الآجری، ج۴، ص۲۰۴۹ {{عربی|باب ذكر دعاء النبي لمن والي علي رضي الله عنه و تولاه و دعائه على من عاداه: حدثنا أبو محمد عبد الله بن العباس الطيالسي، قال: حدثنا محمد بن موسى الحرشي، قال: حدثنا عثمان بن علي قال: حدثنا عبد الملك بن أبي سليمان، عن عطية، عن زيد بن أرقم قال: قال رسول الله: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ هَذَا مَوْلَاهُ اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}}}}.</ref> و علمای بعد از [[زمان]] [[ابن تیمیه]] نیز [[حدیث]] مولایت را نقل<ref>رک: تهذیب الکمال، المزی، ج۱۱، ص۹۰ و ج۱۱، ص۱۰۰؛ تاریخ الاسلام ذهبی، ج۳، ص۶۳۱؛ تخریج الأحادیث و الآثار الواقعة، زیعلی، ج۲، ص۲۳۴؛ مرآة الجنان و عبرة الیقظان، یافعی، ج۱، ص۱۰۹؛ السیرة النبویة، ابن کثیر، ج۴، ص۴۱۶؛ البدایة و النهایة، ج۵، ص۲۰۹؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج۹، ص۱۰۷؛ موارد الظمآن، ابن ابی‌بکر، ج۱، ص۵۴۴؛ المطالب العالیة، عسقلانی، ج۶۱، ص۹۷؛ تفسیر القرآن، ثعالبی، ج۴، ص۹۲؛ الدر المنثور، سیوطی، ج۳، ص۱۰۵؛ الجامع الصغیر و زوائده و الجامع الکبیر، سیوطی، ج۵، ص۴۰۰ و ج۶۱، ص۲۷۲؛ تاریخ الخلفاء، ج۱، ص۱۶۹؛ الصواعق المحرقة، هیثمی، ج۱، ص۱۰۶ و ص۱۰۷ و ج۲، ص۳۵۵؛ کنز العمال، متقی هندی، ج۵، ص۱۱۴؛ السیرة الحلبیة، حلبی، ج۳، ص۳۳۶؛ سمط النجوم، عاصمی، ج۳، ص۳۶؛ کشف الخفاء عجلونی، ج۲، ص۳۶۱؛ روح المعانی، آلوسی، ج۶، ص۱۹۵.</ref> و به [[تواتر]] {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ‌...}} و صحیح بودن یا [[قوی]] بودن سند یا صحیح و حسن بودن [[روایات]] دیگرش، اعتراف کرده‌اند.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۳۰۶.</ref>
... [[زید بن ارقم]] گفت: [[رسول خدا]]{{صل}} فرمودند: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ هَذَا مَوْلَاهُ اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}}<ref>الشریعة، أبی بکر محمد بن الحسین الآجری، ج۴، ص۲۰۴۹ {{عربی|باب ذكر دعاء النبي لمن والي علي رضي الله عنه و تولاه و دعائه على من عاداه: حدثنا أبو محمد عبد الله بن العباس الطيالسي، قال: حدثنا محمد بن موسى الحرشي، قال: حدثنا عثمان بن علي قال: حدثنا عبد الملك بن أبي سليمان، عن عطية، عن زيد بن أرقم قال: قال رسول الله: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ هَذَا مَوْلَاهُ اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}}}}.</ref> و علمای بعد از [[زمان]] [[ابن تیمیه]] نیز [[حدیث]] مولایت را نقل<ref>رک: تهذیب الکمال، المزی، ج۱۱، ص۹۰ و ج۱۱، ص۱۰۰؛ تاریخ الاسلام ذهبی، ج۳، ص۶۳۱؛ تخریج الأحادیث و الآثار الواقعة، زیعلی، ج۲، ص۲۳۴؛ مرآة الجنان و عبرة الیقظان، یافعی، ج۱، ص۱۰۹؛ السیرة النبویة، ابن کثیر، ج۴، ص۴۱۶؛ البدایة و النهایة، ج۵، ص۲۰۹؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج۹، ص۱۰۷؛ موارد الظمآن، ابن ابی‌بکر، ج۱، ص۵۴۴؛ المطالب العالیة، عسقلانی، ج۶۱، ص۹۷؛ تفسیر القرآن، ثعالبی، ج۴، ص۹۲؛ الدر المنثور، سیوطی، ج۳، ص۱۰۵؛ الجامع الصغیر و زوائده و الجامع الکبیر، سیوطی، ج۵، ص۴۰۰ و ج۶۱، ص۲۷۲؛ تاریخ الخلفاء، ج۱، ص۱۶۹؛ الصواعق المحرقة، هیثمی، ج۱، ص۱۰۶ و ص۱۰۷ و ج۲، ص۳۵۵؛ کنز العمال، متقی هندی، ج۵، ص۱۱۴؛ السیرة الحلبیة، حلبی، ج۳، ص۳۳۶؛ سمط النجوم، عاصمی، ج۳، ص۳۶؛ کشف الخفاء عجلونی، ج۲، ص۳۶۱؛ روح المعانی، آلوسی، ج۶، ص۱۹۵.</ref> و به [[تواتر]] {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ‌...}} و صحیح بودن یا [[قوی]] بودن سند یا صحیح و حسن بودن [[روایات]] دیگرش، اعتراف کرده‌اند.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۳۰۶.</ref>


==بررسی عبارت {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ‌...}} در [[حدیث غدیر]]==
==بررسی عبارت {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ‌...}} در [[حدیث غدیر]]==
جمله {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} به نام [[حدیث موالات]] یاد می‌شود که در حدیث غدیر بررسی شد. اما برخی از [[علمای اهل سنت]] شبهاتی درباره این عبارت مطرح کرده‌اند و وجود {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} را در حدیث غدیر منکر شده‌اند. بنابراین ناگزیر جداگانه سند و دلالت این جمله بررسی می‌شود.
جمله {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} به نام [[حدیث موالات]] یاد می‌شود که در حدیث غدیر بررسی شد. اما برخی از [[علمای اهل سنت]] شبهاتی درباره این عبارت مطرح کرده‌اند و وجود {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} را در حدیث غدیر منکر شده‌اند. بنابراین ناگزیر جداگانه سند و دلالت این جمله بررسی می‌شود.
این [[کلام پیامبر]]{{صل}} که فرمود: «خدایا [[دوست]] بدار هر که او را دوست دارد و [[دشمن]] دارد هر که با او [[دشمنی]] کند به این دلالت می‌کند که [[رسول خدا]]{{صل}} به [[ابلاغ]] [[فرمان الهی]] می‌پردازد. این [[فرمان]] از اهمیت خاصی برخوردار بوده است؛ چنان‌که [[پذیرفتن]] و نپذیرفتن آن را در [[حکم]] پذیرفتن یا نپذیرفتن [[توحید]] دانسته و منکرش را به [[خداوند]] واگذارده است.
این [[کلام پیامبر]]{{صل}} که فرمود: «خدایا [[دوست]] بدار هر که او را دوست دارد و [[دشمن]] دارد هر که با او [[دشمنی]] کند به این دلالت می‌کند که [[رسول خدا]]{{صل}} به [[ابلاغ]] [[فرمان الهی]] می‌پردازد. این [[فرمان]] از اهمیت خاصی برخوردار بوده است؛ چنان‌که [[پذیرفتن]] و نپذیرفتن آن را در [[حکم]] پذیرفتن یا نپذیرفتن [[توحید]] دانسته و منکرش را به [[خداوند]] واگذارده است.
بنابراین [[پیامبر]]{{صل}} در [[خطبه غدیر]] با این جمله «هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست»، امر [[دوستی]] را [[اعلان]]، یا کدورت را رفع نمی‌کرده، بلکه به ابلاغ امر مهم [[الهی]] می‌پرداخته است که قبول آن با اصل توحید پیوند دارد. از این رو، کسانی که اصل [[امامت]] را برنمی‌تابند، همچون [[ابن تیمیه]]، در این [[حدیث]] [[شبهه]] کرده و حتی [[انکار]] و تکذیبش کرده‌اند<ref>منهاج السنة النبویة، ج۷، ص۳۱۹ {{عربی|... لكن حدیث الموالاة قد رواه الترمذي و أحمد و الترمذي في مسنده عن النبي{{صل}} انه قال: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} و أما الزيادة و هي قوله: {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ...}} فلا ريب أنه كذب}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۳۱۰.</ref>
بنابراین [[پیامبر]]{{صل}} در [[خطبه غدیر]] با این جمله «هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست»، امر [[دوستی]] را [[اعلان]]، یا کدورت را رفع نمی‌کرده، بلکه به ابلاغ امر مهم [[الهی]] می‌پرداخته است که قبول آن با اصل توحید پیوند دارد. از این رو، کسانی که اصل [[امامت]] را برنمی‌تابند، همچون [[ابن تیمیه]]، در این [[حدیث]] [[شبهه]] کرده و حتی [[انکار]] و تکذیبش کرده‌اند<ref>منهاج السنة النبویة، ج۷، ص۳۱۹ {{عربی|... لكن حدیث الموالاة قد رواه الترمذي و أحمد و الترمذي في مسنده عن النبي{{صل}} انه قال: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} و أما الزيادة و هي قوله: {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ...}} فلا ريب أنه كذب}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۳۱۰.</ref>


===[[سند حدیث]]===
===[[سند حدیث]]===
خط ۳۲۲: خط ۳۲۲:
این حدیث طرق فراوان دیگری نیز دارد که هیثمی بسیاری از آنها را گرد آورده است و من هم به قدر مقدور، آوردم. احادیثی که اگر کسی آنها را ببیند و درباره‌شان تحقیق کند، به [[یقین]] خواهد دانست که [[اسناد]] آنها صحیح است؛ زیرا به واقع فراوانند و [[ابن عقده]] درباره این حدیث کتاب مستقلی نوشته و همه طرق آن را گرد آورده است و [[حافظ ابن حجر]] درباره آنها گفته است: برخی از آنها صحیح و شماری از آنها حسنند بنابراین هر دو جزء این حدیث {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} صحیحند؛ بلکه جزء اول آن ({{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}}) از پیامبر{{صل}}، [[متواتر]] نقل شده است. این دعوی برای کسی که در اسناد و طرق این حدیث، جست و جو کند، روشن می‌شود و این مقدار که من ذکر کردم، کافی است<ref>سلسلة الأحادیث الصحیحة، ج۴، ص۲۴۹ {{عربی|علي بن أبي طالب، و له عنه تسع طرق: السادسة: عن عبد الرحمن ابن أبي ليلى قال: شهدت عليا رضي الله عنه في الرحبة ينشد الناس... أخرجه عبد الله بن أحمد (ج١، ص١١٩) من طريق يزيد بن أبي زياد و سماك بن عبيد بن الوليد العبسي عنه. قلت: و هو صحيح بمجموع الطريقين عنه. و للحديث طرق أخرى كثيرة جمع طائفة كبيرة منها، الاهيثمي في المجمع (ج۹، ص۱۰۳ - ۱۰۸) و قد ذكرت و خرجت ما تيسر - لي منها مما يقطع الواقف عليها بعد تحقيق الكلام على أسانيدها بصحة الحديث يقينا و إلا فهي كثيرة جداً، و قد استوعبها ابن عقدة في كتاب مفرد، قال الحافظ ابن حجر منها صحاح و منها حسان و جملة القول أن حديث الترجمة حديث صحيح بشطريه، بل الأول منه متواتر عنه{{صل}} كما ظهر لمن تتبع أسانيده و طرقه، و ما ذكرت منها كفاية}}.</ref>.
این حدیث طرق فراوان دیگری نیز دارد که هیثمی بسیاری از آنها را گرد آورده است و من هم به قدر مقدور، آوردم. احادیثی که اگر کسی آنها را ببیند و درباره‌شان تحقیق کند، به [[یقین]] خواهد دانست که [[اسناد]] آنها صحیح است؛ زیرا به واقع فراوانند و [[ابن عقده]] درباره این حدیث کتاب مستقلی نوشته و همه طرق آن را گرد آورده است و [[حافظ ابن حجر]] درباره آنها گفته است: برخی از آنها صحیح و شماری از آنها حسنند بنابراین هر دو جزء این حدیث {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} صحیحند؛ بلکه جزء اول آن ({{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}}) از پیامبر{{صل}}، [[متواتر]] نقل شده است. این دعوی برای کسی که در اسناد و طرق این حدیث، جست و جو کند، روشن می‌شود و این مقدار که من ذکر کردم، کافی است<ref>سلسلة الأحادیث الصحیحة، ج۴، ص۲۴۹ {{عربی|علي بن أبي طالب، و له عنه تسع طرق: السادسة: عن عبد الرحمن ابن أبي ليلى قال: شهدت عليا رضي الله عنه في الرحبة ينشد الناس... أخرجه عبد الله بن أحمد (ج١، ص١١٩) من طريق يزيد بن أبي زياد و سماك بن عبيد بن الوليد العبسي عنه. قلت: و هو صحيح بمجموع الطريقين عنه. و للحديث طرق أخرى كثيرة جمع طائفة كبيرة منها، الاهيثمي في المجمع (ج۹، ص۱۰۳ - ۱۰۸) و قد ذكرت و خرجت ما تيسر - لي منها مما يقطع الواقف عليها بعد تحقيق الكلام على أسانيدها بصحة الحديث يقينا و إلا فهي كثيرة جداً، و قد استوعبها ابن عقدة في كتاب مفرد، قال الحافظ ابن حجر منها صحاح و منها حسان و جملة القول أن حديث الترجمة حديث صحيح بشطريه، بل الأول منه متواتر عنه{{صل}} كما ظهر لمن تتبع أسانيده و طرقه، و ما ذكرت منها كفاية}}.</ref>.


وی در جای دیگر می‌گوید: [[حدیث]] {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} صحیح است. به طرق و شواهدش که در این کتاب بسیارند، نگاه کن. اولین آنها، و به [[روایت]] [[ابوطفیل]] با این مضمون است [[پیامبر]] از [[حجة الوداع]] برمی‌گشتند و به [[غدیر خم]] رسیدند. [[اصحاب]] حضرت برای ایشان از تنه درختان سکویی ساختند. حضرت بالای آن رفتند و فرمودند: [[زمان]] [[رحلت]] من نزدیک شده است. من شما را ترک خواهم کرد و دو چیز پرارزش میان شما می‌گذارم که یکی از دیگری [[برتر]] است: کتاب [[خدای عزوجل]] و عترتم، [[اهل]] بیتم. دقت کنید بعد از من با این دو چه خواهید کرد. این دو هرگز از هم جدایی ندارند تا سرانجام در کنار [[حوض کوثر]]، نزد من آیند. سپس [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموند: «[[خداوند عزوجل]] مولای من و من مولای هر مؤمنی‌ام». سپس دست علی{{ع}} را گرفتند و فرمودند: «هر کس که من مولای اویم، این (علی) مولای اوست. بار خدایا [[دوست]] بدار هر که علی را دوست دارد و [[دشمن]] بدار هر که او را دشمن دارد». این حدیث، صحیح است<ref>سلسة الأحادیث الصحیحة مختصرة ج۴، ص۳۳۰؛ {{عربی|{{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} صحيح، انظر طرقه و شواهده في الكتاب فهي كثيرة و أولها عن أبي الطفيل عنه قال: لما دفع النبي{{صل}} من حجة الوداع و نزل غدير خم أمر بدوحات فقممن ثم قال: {{متن حدیث|كأني دعيت فأجبت و إني تارك فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب الله و عترتي أهل بيتي، فانظروا كيف تخلفوني فيهما فإنهما لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض» ثم قال: إن الله مولاي و أنا ولي كل مؤمن ثم إنه أخذ بيد علي رضي الله عنه فقال: «من كنت وليه فهذا وليه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه}} صحيحٌ}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۳۱۱.</ref>
وی در جای دیگر می‌گوید: [[حدیث]] {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} صحیح است. به طرق و شواهدش که در این کتاب بسیارند، نگاه کن. اولین آنها، و به [[روایت]] [[ابوطفیل]] با این مضمون است [[پیامبر]] از [[حجة الوداع]] برمی‌گشتند و به [[غدیر خم]] رسیدند. [[اصحاب]] حضرت برای ایشان از تنه درختان سکویی ساختند. حضرت بالای آن رفتند و فرمودند: [[زمان]] [[رحلت]] من نزدیک شده است. من شما را ترک خواهم کرد و دو چیز پرارزش میان شما می‌گذارم که یکی از دیگری [[برتر]] است: کتاب [[خدای عزوجل]] و عترتم، [[اهل]] بیتم. دقت کنید بعد از من با این دو چه خواهید کرد. این دو هرگز از هم جدایی ندارند تا سرانجام در کنار [[حوض کوثر]]، نزد من آیند. سپس [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموند: «[[خداوند عزوجل]] مولای من و من مولای هر مؤمنی‌ام». سپس دست علی{{ع}} را گرفتند و فرمودند: «هر کس که من مولای اویم، این (علی) مولای اوست. بار خدایا [[دوست]] بدار هر که علی را دوست دارد و [[دشمن]] بدار هر که او را دشمن دارد». این حدیث، صحیح است<ref>سلسة الأحادیث الصحیحة مختصرة ج۴، ص۳۳۰؛ {{عربی|{{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} صحيح، انظر طرقه و شواهده في الكتاب فهي كثيرة و أولها عن أبي الطفيل عنه قال: لما دفع النبي{{صل}} من حجة الوداع و نزل غدير خم أمر بدوحات فقممن ثم قال: {{متن حدیث|كأني دعيت فأجبت و إني تارك فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب الله و عترتي أهل بيتي، فانظروا كيف تخلفوني فيهما فإنهما لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض» ثم قال: إن الله مولاي و أنا ولي كل مؤمن ثم إنه أخذ بيد علي رضي الله عنه فقال: «من كنت وليه فهذا وليه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه}} صحيحٌ}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۳۱۱.</ref>


==پرسمان [[حدیث غدیر]] و [[آیه اکمال دین]]==
==پرسمان [[حدیث غدیر]] و [[آیه اکمال دین]]==
===نازل نشدن [[آیه]] درباره [[ابلاغ ولایت علی]]{{ع}}===
===نازل نشدن [[آیه]] درباره [[ابلاغ ولایت علی]]{{ع}}===
[[ابن تیمیه]] گفته است: «شما ادعا می‌کنید که می‌توانید [[امامت امام علی]]{{ع}} را با [استناد به] [[قرآن]] ثابت کنید؛ اما [[ظاهر قرآن]] هرگز بر ادعای شما دلالت نمی‌کند؛ زیرا [[خداوند]] فرموده است: «آنچه را خداوند بر تو نازل کرده است [[ابلاغ]] کن و این جمله عام است و همه فرستاده‌های [[پروردگار]] را بر پیامبرش دربر می‌گیرد و بر امر معینی دلالت نمی‌کند. بنابراین ادعای شما که می‌گویید: [[پیامبر]] [[امامت علی]] را [[تبلیغ]] کرده یا به تبلیغ آن [[مأمور]] بوده است با استناد به [[آیات قرآن]] به [[تنهایی]] نمی‌توان ثابت کرد؛ زیرا این آیه بر چیز معیّنی دلالت نمی‌کند. اگر بخواهید این دعوی را به کمک [[سنت]] ثابت کنید، با سنت ثابت می‌شود، نه با قرآن. پس اگر کسی ادعا کند آیه‌ای در قرآن هست که پیامبر را [[فرمان]] می‌دهد درباره امامت علی{{ع}} تبلیغ کنید، به واقع به قرآن [[دروغ]] و [[افترا]] بسته است. بنابراین قرآن چه به صورت عام و چه به صورت خاص، هرگز بر این مطلب دلالت نمی‌کند»<ref>منهاج السنة النبویة، ج۷، ص۴۷. {{عربی|أنتم ادعيتم أنكم أثبتم بالقرآن و القرآن ليس في ظاهره ما يدل على ذلك أصلا فانه قال {{متن قرآن|بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ}} و هذا اللفظ عام في جميع ما انزل إليه من ربه لا يدل على شيء معين. فدعوى المدعي أن إمامة علي هي مما بلغها أو مما أمر بتبليغها لا تثبت بمجرد القرآن فان القرآن ليس فيه دلالة على شيء معين فان ثبت ذلك بالنقل كان ذلك إثباتا بالخبر لا بالقرآن فمن ادعى أن القرآن يدل على أن إمارة علي مما أمر بتبليغه فقد افترى على القرآن فالقرآن لا يدل على ذلك عموما و لا خصوصا}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۳۱۵.</ref>
[[ابن تیمیه]] گفته است: «شما ادعا می‌کنید که می‌توانید [[امامت امام علی]]{{ع}} را با [استناد به] [[قرآن]] ثابت کنید؛ اما [[ظاهر قرآن]] هرگز بر ادعای شما دلالت نمی‌کند؛ زیرا [[خداوند]] فرموده است: «آنچه را خداوند بر تو نازل کرده است [[ابلاغ]] کن و این جمله عام است و همه فرستاده‌های [[پروردگار]] را بر پیامبرش دربر می‌گیرد و بر امر معینی دلالت نمی‌کند. بنابراین ادعای شما که می‌گویید: [[پیامبر]] [[امامت علی]] را [[تبلیغ]] کرده یا به تبلیغ آن [[مأمور]] بوده است با استناد به [[آیات قرآن]] به [[تنهایی]] نمی‌توان ثابت کرد؛ زیرا این آیه بر چیز معیّنی دلالت نمی‌کند. اگر بخواهید این دعوی را به کمک [[سنت]] ثابت کنید، با سنت ثابت می‌شود، نه با قرآن. پس اگر کسی ادعا کند آیه‌ای در قرآن هست که پیامبر را [[فرمان]] می‌دهد درباره امامت علی{{ع}} تبلیغ کنید، به واقع به قرآن [[دروغ]] و [[افترا]] بسته است. بنابراین قرآن چه به صورت عام و چه به صورت خاص، هرگز بر این مطلب دلالت نمی‌کند»<ref>منهاج السنة النبویة، ج۷، ص۴۷. {{عربی|أنتم ادعيتم أنكم أثبتم بالقرآن و القرآن ليس في ظاهره ما يدل على ذلك أصلا فانه قال {{متن قرآن|بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ}} و هذا اللفظ عام في جميع ما انزل إليه من ربه لا يدل على شيء معين. فدعوى المدعي أن إمامة علي هي مما بلغها أو مما أمر بتبليغها لا تثبت بمجرد القرآن فان القرآن ليس فيه دلالة على شيء معين فان ثبت ذلك بالنقل كان ذلك إثباتا بالخبر لا بالقرآن فمن ادعى أن القرآن يدل على أن إمارة علي مما أمر بتبليغه فقد افترى على القرآن فالقرآن لا يدل على ذلك عموما و لا خصوصا}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۳۱۵.</ref>


===بررسی و [[نقد]]===
===بررسی و [[نقد]]===
خط ۳۳۶: خط ۳۳۶:


۲. اگر [[استدلال]] به [[آیات قرآن]] به کمک [[احادیث]]، [[افترا]] بستن به قرآن باشد، ابن تیمیه چنین کرده است؛ برای نمونه او درباره [[فضائل]] [[خلیفه اول]] استدلال می‌کند:
۲. اگر [[استدلال]] به [[آیات قرآن]] به کمک [[احادیث]]، [[افترا]] بستن به قرآن باشد، ابن تیمیه چنین کرده است؛ برای نمونه او درباره [[فضائل]] [[خلیفه اول]] استدلال می‌کند:
[[فضیلت]] [[همراهی]] در [[غار]]، به [[نص قرآن]] روشن است؛ زیرا [[خداوند]] فرموده: «در آن هنگام که آن دو در غار بودند و او به همراه خود می‌گفت: [[غم]] مخور! [[خدا]] با ماست». [[رسول خدا]]{{صل}} خبر داده است که خدا با او و با همراهش است؛ چنان که [[خداوند]] به [[موسی]] و [[هارون]] فرمود: من با شمایم (همه چیز را) می‌شنوم و می‌بینم<ref>منهاج السنة النبویة، ج۸، ص۴۹۵ {{عربی|أن الفضيلة في الغار ظاهرة بنص القرآن لقوله تعالى {{متن قرآن|إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا}}. فأخبر الرسول أن الله معه و مع صاحبه كما قال لموسى و هارون {{متن قرآن|إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى}}}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۳۱۶.</ref>
[[فضیلت]] [[همراهی]] در [[غار]]، به [[نص قرآن]] روشن است؛ زیرا [[خداوند]] فرموده: «در آن هنگام که آن دو در غار بودند و او به همراه خود می‌گفت: [[غم]] مخور! [[خدا]] با ماست». [[رسول خدا]]{{صل}} خبر داده است که خدا با او و با همراهش است؛ چنان که [[خداوند]] به [[موسی]] و [[هارون]] فرمود: من با شمایم (همه چیز را) می‌شنوم و می‌بینم<ref>منهاج السنة النبویة، ج۸، ص۴۹۵ {{عربی|أن الفضيلة في الغار ظاهرة بنص القرآن لقوله تعالى {{متن قرآن|إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا}}. فأخبر الرسول أن الله معه و مع صاحبه كما قال لموسى و هارون {{متن قرآن|إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى}}}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۳۱۶.</ref>


===چرا [[دشمنان]] [[ناامید]] نشدند؟===
===چرا [[دشمنان]] [[ناامید]] نشدند؟===
خط ۳۵۸: خط ۳۵۸:


[[حاکم نیشابوری]] درباره سند [[حدیث پیامبر]]{{صل}} که فرمود «شیطان از پرستش [[بت‌ها]] در [[جزیرة العرب]] مأیوس شد و در [[آینده]] نزدیک به کمتر از آن، یعنی اعمالی که آن را کوچک می‌شمارید، [[راضی]] و [[خرسند]] خواهد شد»، می‌گوید: «این حدیث از دید سندی صحیح است، اما [[بخاری]] و مسلم آن را نیاورده‌اند»<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۳۲، ح۲۲۲۱ {{متن حدیث|أخبرنا أبو بكر بن إسحاق الفقيه عن أبو المثنى عن مسدد عن خالد بن عبد الله عن إبراهيم الهجري عن أبي الأحوص عن عبد الله بن مسعود ان رسول الله{{صل}} قال: «إن إبليس يئس ان تعبد الأصنام بأرض العرب و لكنه سيرضى بدون ذلك منكم بالمحقرات من أعمالكم و هي الموبقات.»... هذا حديث صحيح الاسناد و لم يخرجاه}}.</ref>.
[[حاکم نیشابوری]] درباره سند [[حدیث پیامبر]]{{صل}} که فرمود «شیطان از پرستش [[بت‌ها]] در [[جزیرة العرب]] مأیوس شد و در [[آینده]] نزدیک به کمتر از آن، یعنی اعمالی که آن را کوچک می‌شمارید، [[راضی]] و [[خرسند]] خواهد شد»، می‌گوید: «این حدیث از دید سندی صحیح است، اما [[بخاری]] و مسلم آن را نیاورده‌اند»<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۳۲، ح۲۲۲۱ {{متن حدیث|أخبرنا أبو بكر بن إسحاق الفقيه عن أبو المثنى عن مسدد عن خالد بن عبد الله عن إبراهيم الهجري عن أبي الأحوص عن عبد الله بن مسعود ان رسول الله{{صل}} قال: «إن إبليس يئس ان تعبد الأصنام بأرض العرب و لكنه سيرضى بدون ذلك منكم بالمحقرات من أعمالكم و هي الموبقات.»... هذا حديث صحيح الاسناد و لم يخرجاه}}.</ref>.
[[هیثمی]] پس از نقل این [[حدیث]] درباره سند آن می‌نویسد: {{عربی|... رواه البزاز و رجاله رجال الصحيح}}<ref>ر.ک: مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج۱۰، ص۵۴.</ref>؛ «این حدیث را [[بزاز]] نقل کرده است و همه روایان آن صحیحند».<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۳۱۷.</ref>
[[هیثمی]] پس از نقل این [[حدیث]] درباره سند آن می‌نویسد: {{عربی|... رواه البزاز و رجاله رجال الصحيح}}<ref>ر.ک: مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج۱۰، ص۵۴.</ref>؛ «این حدیث را [[بزاز]] نقل کرده است و همه روایان آن صحیحند».<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۳۱۷.</ref>


===آیا جمله {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ‌...}} حدیث است؟===
===آیا جمله {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ‌...}} حدیث است؟===
خط ۳۶۹: خط ۳۶۹:


او پس از این مطلب، علت بررسی اسناد این [[احادیث]] را بیان می‌کند:
او پس از این مطلب، علت بررسی اسناد این [[احادیث]] را بیان می‌کند:
اکنون که اسناد و طرق این حدیث را [[شناختی]]، باید بگویم: [[انگیزه]] من از [[نوشتن]] این مطالب درباره این حدیث و بیان [[صحت]] آن این است که دیدم [[شیخ الاسلام ابن تیمیه]]، جزء اول آن {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} را [[ضعیف]] شمرده و [[گمان]] کرده است جزء دوم آن {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} راست نیست. از دید من، سرچشمه این ادعای او، [[زیاده‌روی]] بر اثر شتاب‌زدگی‌اش در [[تضعیف]] احادیث، پیش از جمع کردن اسناد و طرق حدیث و دقت و [[تأمل]] در آنهاست<ref>سلسة الأحادیث الصحیحة، ج۴، ص۲۴۹ {{عربی|... و جملة القول أن حديث الترجمة حديث صحيح بشطريه، بل الأول منه متواتر عنه{{صل}} كما ظهر لمن تتبع أسانيده و طرقه و ما ذكرت منها كفاية. إذا عرفت هذا، فقد كان الدافع لتحرير الكلام على الحديث و بيان صحته، أنني رأيت شيخ الإسلام بن تيمية، قد ضعف الشطر الأول من الحديث و أما الشطر الآخر، فزعم أنه كذب! و هذا من مبالغته الناتجة في تقديري من تسرعه في تضعيف الأحاديث قبل أن يجمع طرقها و يدقق النظر فيها و الله المستعان}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۳۲۰.</ref>
اکنون که اسناد و طرق این حدیث را [[شناختی]]، باید بگویم: [[انگیزه]] من از [[نوشتن]] این مطالب درباره این حدیث و بیان [[صحت]] آن این است که دیدم [[شیخ الاسلام ابن تیمیه]]، جزء اول آن {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} را [[ضعیف]] شمرده و [[گمان]] کرده است جزء دوم آن {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} راست نیست. از دید من، سرچشمه این ادعای او، [[زیاده‌روی]] بر اثر شتاب‌زدگی‌اش در [[تضعیف]] احادیث، پیش از جمع کردن اسناد و طرق حدیث و دقت و [[تأمل]] در آنهاست<ref>سلسة الأحادیث الصحیحة، ج۴، ص۲۴۹ {{عربی|... و جملة القول أن حديث الترجمة حديث صحيح بشطريه، بل الأول منه متواتر عنه{{صل}} كما ظهر لمن تتبع أسانيده و طرقه و ما ذكرت منها كفاية. إذا عرفت هذا، فقد كان الدافع لتحرير الكلام على الحديث و بيان صحته، أنني رأيت شيخ الإسلام بن تيمية، قد ضعف الشطر الأول من الحديث و أما الشطر الآخر، فزعم أنه كذب! و هذا من مبالغته الناتجة في تقديري من تسرعه في تضعيف الأحاديث قبل أن يجمع طرقها و يدقق النظر فيها و الله المستعان}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۳۲۰.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۲۸۹

ویرایش